پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۳

پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۳

اسرار برای این وجود دارند که افشا شوند؛ چرا جولیان آسانژ پیشگام آزادی مطبوعات جهان است – برگردان: داود جلیلی

«اسرار برای این وجود دارند که افشا شوند. همه اطلاعات محرمانه ماهیت افشاپذیری و دراختیار شهروندان قرارگرفتن را دارند. مدعیان دمکراسی و رهبران سیاسی نباید چیزی را پنهان کنند. دموکراسی ها مطلقا نباید بیمی از انتشار “اطلاعات نشت کرده” داشته باشند. جولیان آسانژ

 ما روز آزادی مطبوعات را در ماه می به عنوان یادآوری این که نقش سازمان های خبری گفتن حقیقت به قدرت است – به کلام معروف چامسکی- نه ایجاد رضایت برای دولت و طبقه های حاکم گرامی می داریم. 

این ماه فرصتی است که از سه نفری که با تجربه خود ضرورت سخن گفتن از حقیقت را نشان دادند یاد کنیم: دانیل السبرگ اوراق معروف پنتاگون و جولیان آسانژ ویکی لیکس، و نیز چلسی مننینگ، بدون آن‎ها ما نمی توانستیم علت آن‎چه را که ایالات متحده، نه تنها درعراق و افغانستان، بلکه در سراسر جهان انجام می دهد بدانیم. با انجام این کار، من به ماهیت متغیر”رازهای” دولت، چیزی که آن زمان و اکنون معنای آن‎ها را روشن می کند هم خواهم پرداخت.

امروزه و درجهان، درست همان طور که مقیاس قدرت دولت برای فضولی در زندگی و فعالیت ه‎ای ما به صورت نمایانی افزایش یافته است- برای مثال جمع آوری ارتباطات اینترنتی از سوی سازمان امنیت ملی امریکا و ابزار جاسوسی سایبری اسرائیل- افشاگری هاهم با همین مقیاس افزایش یافته اند. اوراق پنتاگون السبرگ بیش از ۷.۰۰۰ صفحه بود، و به صورت دستی ازآن ها نسخه برداری شده بود( دانی السبرگ، ماشین روز رستاخیز، اعتراف ‎های یک برنامه ریز جنگ هسته ای). “اوراق ” چلسی منینگ، که آسانژ به قیمت دشمنی دولت آمریکا آن‎ها را منتشرکرد، شامل حدود ۷۵۰.۰۰۰ سند بود ( گزارش های جنگ عراق، گزارش‎های جنگ افغانستان و تلگراف های دیپلماتیک امریکا). مننیگ از کامپیوتر خود برای کپی کردن این مخزن عظیم داده ها استفاده کرد. السبرگ یکی از بالاترین مجوزهای امنیتی را در دولت امریکا داشت. تصور می شود اسنودن، که یک مدیر سیستم بود، بیش از یک میلیون سند سازمان امنیت ملی امریکا را خارج کرده باشد. 

مننینگ درصفوف ارتش درجه پایینی داشت و صرفا یک سرجوخه بود. آسانژ یکی از مشخصه ‎های کلیدی دوران ما یعنی انقلاب دیجیتال به معنی تمرکز عظیم اطلاعات وآسان بودن انتشارآن را شناخته بود. استوارت براند، نویسنده، در کنفرانسی درسال ۱۹۸۴، در گفتگویی با استو وزنیاک، همکار بنیان گذار اَپل این دوگانگی اطلاعات در عصر دیجیتال را مطرح کرده بود: تمرکز اطلاعات به نحوی که برای حاکمان بسیارارزشمند است. و نیزسهولت نسخه برداری ازآن و بنابراین آزادکردن این اطلاعات از دست حاکمان. آسانژ به همین دلیل ویکی لیکس را تاسیس کرد. افرادی که به این اطلاعات ارزشمند نگهداری شده درسردابه های “امن” دولت دسترسی دارند می توانند آن ها را از طریق ویکی لیکس دراختیارمردم قراردهند. هم استفاده قدرت از فن آوری های دیجیتال و هم توانایی فن آوری ها برای تولید کپی اما برای هدفی کاملا متفاوت.

درسال ۱۹۷۱، اندکی بیش از ۵۰ سال پیش دانیل السبرگ پژوهشی انجام شده از سوی وزارت دفاع امریکا – اوراق پنتاگون- درباره جنگ ویتنام را در نیویورک تایمز و سپس در دیگر سازمان های خبری افشا کرد. جنبش ضد جنگ ویتنام، که درآن زمان درامریکا گسترده شده بود ، و در سراسر جهان تاثیر آبشاری برنسل من داشت، السبرگ را به یک رادیکال تبدیل کرده بود. همان طور که بسیاری از ما را هم در سراسر جهان رادیکال کرده بود که علیه امریکا و جنگ آن تظاهرات می کردیم. جنگ ویتنام امپراطوری امریکا را بی اعتبار ونسل رادیکالی تولید کرد که دانیل السبرگ عضو سربلند آن نسل بود.

اوراق پنتاگون با جزئیات افشا کرد که چرا جنگ ویتنام محکوم به شکست بود و چرا مردم ویتنام توانستند دولت دست نشانده نو استعماری نگودین دیم مورد حمایت امریکا در ویتنام جنوبی را شکست دهند. با آن که پژوهش در سال ۱۹۶۸ کامل شده بود اما نشان می داد که امریکا نمی تواند برنده جنگ باشد، با این حال امریکا جنگ زمینی و هوایی علیه نیروهای آزادی بخش ویتنام جنوبی را تا بمباران هوایی ویتنام شمالی و نیز کامبوج گسترش داده بود. السبرگ اعتقاد داشت که اگر افکار عمومی امریکا حقیقت را درباره جنگ ویتنام بداند، می تواند به توقف جنگ یاری رساند. به همین خاطر او وآنتونی روسو، همکار پیشین او، اوراق پنتاگون را با روزنامه ‎ها به اشتراک گذاشتند. او باور داشت، مردم امریکا، حق دارند درباره جنگی که به نام آن‎ها به راه انداخته شده است بدانند.

افشاء اوراق پنتاگون به جنبش ضد جنگ کمک کرد اما نتوانست جنگ را متوقف کند. جنگ پیش از آن که رزمندگان آزادی ویتنامی سایگون را آزاد کنند تا چهارسال دیگر -آوریل ۱۹۷۵- ادامه یافت. تصاویر نیروهای امریکایی رها شده در بدنامی، چسبیده به هلی کوپترها در زمان پرواز آن‎ها از سقف سفارت امریکا، با آن چه ما اخیرا در کابل دیدیم مشابه است.

زمانی که به جنگ عراق رسیدیم، دنیای اطلاعات تغییرکرده بود. اطلاعات دیگر به شکل اوراق نبود. کپی ‎ها هم کاغذی نبودند. دیجیتالی شدن اطلاعات به معنی آن است که حجم عظیمی از اطلاعات می تواند جمع آوری و ذخیره شود و در زمان واقعی جنگ برای هدف جنگ هم به لحاظ تنوع حرکت فیزیکی اطلاعات و هم برای جنگ اطلاعاتی مورد استفاده قرارگیرد. قدرت کامل ایالات متحده، توان فن آورانه، و قدرت پول آن می ‎تواند برای ساختن نه تنها ماشین جنگی امریکا بلکه برای آن چه ما اکنون دولت نظارتی می خوانیم به کار رود. نه صرفا برای دخالت دولت در هرجنبه ای از زندگی ما، بلکه برای ایجاد دستان نامرئی جدید وزارت حقیقت. این یک جنگ اطلاعاتی است، یک نوع جنگی متمایزاز روزگاری که السبرگ از اوراق پنتاگون نسخه برداری می کرد.

این جهانی است که آسانژ دید و درک کرد. اگر السبرگ دنیای قدرت را شناخت، آسانژ ماهیت متغیر چگونگی ساخته شدن مداوم اطلاعات درحجم انبوه، ذخیره کردن وارسال آن از سوی دولت را شناخت. همان ماهیت فن آوری که اجازه نسخه برداری از اطلاعات را تقریبا رایگان می دهد، جریان اطلاعات را با به اشتراک گذاشته شدن ودرمعرض افکارعمومی قرارگرفتن آن آسیب پذیر می سازد.  

اجازه دهید دراین جا به چند عدد توجه کنیم. در زمان السبرگ، شاید چند صد، احتمالا حداکثر۱.۰۰۰ نفر وجود داشتند که به اوراق پنتاگون دسترسی داشتند و می‎ توانستند آن‎ها را با دست کپی کنند همان کاری که السبرگ انجام داد. سطح امنیتی او GS-18بود، یک غیر نظامی هم ردیف یک سرجوخه، درجه ای بین ژنرال ارشد و ستوان در ارتش بود. چلسی مننینگ “متخصص” بود، رتبه ای معادل سرجوخه در نیروهای مسلح امریکا. این ماهیت تغییر در فن‎ آوری است که امکان پذیر می سازد متخصصی با رتبه سرجوخه به هدفی در جنگ امریکا درعراق و افغانستان ضربه وارد کند. شما برای بستن پیچ و مهره زیرساخت اطلاعات جهانی به متخصصان فنی نیاز دارید. آن‎ها ممکن است درجه “پایینی” داشته باشند اما با خاصیت نزدیکی به اطلاعات دراین ارتش بزرگ و شبکه ‎های دیپلماتیک تحت حمایت دولت ‎ها، دسترسی کاملی (به این اطلاعات) دارند. و کامپیوتر به مثابه ابزار نسخه برداری، برای کپی کردن اطلاعات ابزار بسیار بسیار قدرتمندی است. و سرانجام، دیسک ‎هایی که ما امروز داده‎ ها را روی آن‎ها کپی می‎ کنیم، از جمله فلش مموری‎ های لمسی، می ‎تواند صدها هزار صفحه را درخود ذخیره کند!

این آسانژ و ویکی لیکس بودند که امکان رسیدن اطلاعات مننیگ به دست مردم در سراسر جهان را فراهم ساختند. و حتی زمانی که او و مننینگ دستگیر، زندانی و منزوی شده اند، اطلاعات روی ویکی لیکس هنوز به قابل دسترس بودن خود برای همه ما ادامه می دهد. حتی امروز، ویدیوی کشتاراز هوا به زمین دربغداد، که در ویکی لیکس منتشر شد، در سراسر جهان دیده شده بود و در کشور مطرح شد که ایالات متحده دروغ گفته و درپنهان کردن جنایت های جنگی عظیم خود دست داشته است. تلگراف های دیپلماتیک روی ویکی لیکس به مردم تونس درباره حکومت دزد سالار خانواده بن علی اطلاعات داد و آن‎چه که بعدا بهارعربی خوانده شد آغازگشت.

افشاء این واقعیت که مبارزه جزیره نشینان چاگوس (مجمع الجزایر چاگوس در اقیانوس هند- مترجم) در دادگاه بین المللی عدالت، به صورت غیر قانونی از سوی بریتانیا و ایالات متحده کنار گذاشته شد تا پایگاه دریایی امریکا در دیه گوگارسیا ایجاد شود، تاحدودی بر اساس اسناد ویکی لیکس بود. این تنها یک شکاف بسیار کوچک اطلاعاتی است که اکنون برای فعالین قابل دسترس است، و نمی تواند از اینترنت یا از حافظه ما پاک شود. همان طور که  دولت نظارتی به تمام گوشه و کنار زندگی ما تجاوز کرده است، ضرورت آسیب شناسی دولت نظارتی برای دسترسی و ذخیره کردن تمام اطلاعات، دولت را هم نفوذ پذیر وآسیب پذیر می سازد.

آخرین نمونه این آسیب پذیری آن است که جک تیکسیرا نگهبان هواپیمایی ملی به صورت قانونی به اسناد فوق سری پنتاگون و “سی آی ا” در اوکراین دسترسی داشت. او این اسناد را در یک Server سرور بازی خصوصی دیسکورد Discord نه برای هدف شریف متوقف کردن جنگ، بلکه صرفا برای خودنمایی به اشتراک گذاشت،. آیا این تنها افشا کردن بود، آیا دیگران هم اسنادی را برای ایجاد ابهام درجنگ منتشر می‎ کنند، این‎که این ها ترکیبی از افشا کردن ‎ها ، یا اطلاعات ذخیره شده هستند، حکایت دیگری است. آن چه برای این حکایت مهم است آن است که تیکسیرای کارمند هواپیمایی، با این که به کف رهبری در نیروی هوایی امریکا نزدیک است، اما به اسناد فوق سری، که معمولا از سوی رده های بالای نیروهای مسلح و مقامات اطلاعاتی ایالات متحده امریکا دیده می شود دسترسی دارد. او عضو تیمی بود که شبکه مرکزی را اداره می‎ کردند و یکی از ۱.۵ میلیون نفری بود که این سطح از دسترسی به اسناد را داشتند.

آری، ما امروز در یک نمایشگاه دوربین ها و ریزبین‌های دولت نظارتی قرار داریم که حاکمان ما می‌توانند به هر قسمتی از زندگی ما نگاه کنند. اما آن چه مننینگ و تیکسیرا به ما نشان می‌دهند آن است که همان فن‌آوری که به آنها اجازه می‌دهد به آن چه ما انجام می‌دهیم نگاه کنند برعکس آن هم کار می کند. مادامی که ما السبرگ، مننینگ و دیگران را داریم، آن‌ها هم برای ما قابل رویت هستند. همان طور که شلی شاعر انگلیسی در ۱۸۱۹ پس از قتل عام پترلو نوشت، ” ما بسیاریم، آن‌ها اندکند.” این (واقعیت) درعصر دیجیتال هم تغییر نکرده است.

منبع: جاناتا هنفگی

https://akhbar-rooz.com/?p=204381 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
2 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
کهنسال
کهنسال
1 سال قبل

گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند//// جُرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد. حافظ

حمید قربانی
حمید قربانی
1 سال قبل

سالتیکوف نویسنده کلاسیک روسی کتابی به نام ” قصه برای بزرگسالان” که از زبان حیوانات ححرف می زند. در آن قصه ایست ، در رابطه با فیل و پشه ها. فیل یا هر قدمش پشه های بسیاری را له می کند. پشه هادنبال راه چاره می گردند . آن را پیدا می کنند. توی خرطوم قیل می روند. آنجا وُل می خورند، تا آنجا فیل را دیوانه می کنند و فیل جنگل را ترک می کند. ما هم هر چند تگ تک مان در برابر سرمایه داران و دولتمداران شان و اما ما بسیاریم و آنها اندک!

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x