جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳

جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳

راهکار رهایی، همانا حضور در خیابان است – حسین پرهیزگار

اخراج و تعلیقِ اساتید منتقد و دگراندیش از دانشگاه ها، پرونده سازی برای دانشجویان معترض و جلوگیری از ادامۀ تحصیل آنان، تداوم بازداشتِ فعالان زنان استان گیلان و ضرب و شتم برخی از ایشان، احضار و دستگیری تعدادی از اعضای خانواده های      کشته شدگان سالِ گذشتۀ «قیام زن، زندگی، آزادی»، سرعت بخشیدن به اجرای احکام اعدام و تجمیع اعدام ها در روزهای متوالی در استان سیستان و بلوچستان، شدت یافتن قتل های سیستماتیک و هدفمندِ کولبران در استان های مرزی در غرب کشور، شبیخون به منازل و محل زندگی مردم ناراضی و واخواه در شهرهای غربی ایران و ربودن آنها از این مناطق و انتقال آنان به مکان های نامعلوم، جلوگیری از درمان تخصصیِ پزشکی تعدادی از معلمان بازداشتی و به اجرا درآوردن احکام برخی دیگر از فعالان معلمان، تماس های مکرر تلفنی و ارعاب و تهدید کنشگران کارگری بویژه در مناطق جنوبی کشور و تشدید فضای امنیتی در محل کار کارگرانِ پروژه ای، حمله به خانواده های دادخواه خاوران و جلوگیری از برگزاری مراسم بزرگداشت و یادبود «قتل عام تابستان ۶۷» در این گلزار، مرگ مشکوک و قتل حکومتیِ برخی از بازداشت شدگان؛ جملگی حاکی و ناشی از وجود رعب و وحشت در درون حاکمیت اسلامیِ تا به دندان مسلح از شروع و گُر گرفتن مجدد اعتراض های مردمی در آستانۀ سالگرد قتل تبهکارانۀ «مهسا (ژینا) امینی» است.

در کنار فشارهای مضاعف به قصد ایجاد واهمه و هراس در میان اقشار مختلف مردم برای پیشگیری از خیزش دوباره اعتراض ها نسبت به وضعیت و شرایط اسفناک کنونی، فسادهای اقتصادی و اخلاقی و انواع و اقسام استراق ها و اختلاس ها نیز کماکان در میان ارکان مختلف نظام استبدادیِ حاکم ساری و جاری است و نیروهای امنیتی و پیش قراوُلان سرکوب با شراکت و سهم بری در تمام این فسادها و چشم بستن بر روی آنها، تنها راه بقای خود و ادامۀ حاکمیت را در سرکوب مردم و چپاول دارایی های ملی جستجو  می کنند.

بدون شک کسب ثروتِ بی حد و حصر و انباشت هر چه بیشتر سرمایه با کشیدن شیرۀ جان منابع ملی و مالی کشور،                      انگیزۀ اصلیِ طبقۀ کوچک حاکم برای تحمیل و تداوم شرایط موجود علیه مردم است. باید دریافت که در مناسبات جاری میان حاکمان و مردم، قدرت و تمام وجوه و ابعاد آن تبدیل به ابزاری شده است برای کسب ثروت و میل به آن از طرف حاکمان و نواله بگیران آنها در هر شکل و لباس و عنوانی. به عبارت دیگر سرکوب ملت و مقابلۀ نیروهای حاکم با آنها تنها به دلیل دفاع از منافع مادی ای است که با زور و فریب در اختیار خود گرفته اند و استفاده از ایدئولوژی، رسانه، قوانین قضایی، نیروهای نظامی و امنیتی، زندان و حبس، تقسیم ناعادلانۀ ثروت در جامعه، نفرت پراکنی، نژادپرستی قومی و قوم گرایی، تبعیض های مذهبی، فشار بر اقلیت ها و برساختن اقلیت های جدید در گوشه و کنار و … همگی برای حفظ وضع موجود و استفاده دائمی و بی حساب و کتاب از پول، ثروت، سرمایه، دارایی، منابع و منافع مادی و مالی به نفع خویش – طبقۀ حاکم – است.

نظام سرمایه‌داریِ استبدادیِ حاکم با روبنای مذهب در ایران از قریب به یک دهۀ گذشته و با شدت گرفتن اعتراض ها و مطالبات مردم، بیش از پیش شمشیر را به روی شهروندان از رو بسته است و با وقاحت و بی شرمی و بِطرق مختلف مشغول و سرگرم انجام کارهایی چون خصوصی سازی و واگذاری های سلیقه ای و بی رویۀ منابع ملی به بخش خصوصی، اجرایِ طرح کوچک کردن دولت و در ادامه و به بهانۀ آن تاسیس طبقۀ نوینی از اشراف و ثروتمندان و سیاستمدران به عنوان صاحبان جان و مال و خاکِ مردم کشور، تولید رانت در واردات و تخصیص ارزهای دولتی – که بخش مهمی از پشتوانه های مالیِ ملی محسوب می شوند – به واردکنندگان خاص، آزاد سازی قیمت ها بویژه در زمینۀ حامل های انرژی و به تبع آن گرانی سرسام آور و چند صد درصدیِ مواد خوراکی و مصرفی اولیه، پولی کردن تحصیل در تمام مقاطع از مدرسه تا دانشگاه، واگذاری کارخانه های بزرگ به نورچشمی ها و نابود کردن صنعت ملی کشور، قطع ارتباط ساز و کار مستقیم نظام پرداخت حقوق و مزد بین دولت و بخشی از کارگران و گروهی از کارمندان و در اختیار قرار دادن این قسمت کلیدی و اساسی به دست پیمانکاران و ترویج و اخذ قراردادهای موقت با کارگران و دیگر مزدبگیران بویژه در بخش های صنعت و آموزش و بهداشت بدون هیچ گونه امنیت شغلی و پشتوانۀ معتبر بیمه ای برای آنان، چپاول و غارت صندوق های بازنشستگی و حیف و میل آن و تزریق پول های کلان به سازمان هایی چون صدا و سیما و برخی از تهیه کنندگان عرصۀ فرهنگ و هنر و سینما در راستای پروپاگاندا برای سفید شویی جنایت و عادی سازیِ فقر و نکبت و بیکاری و تمسخر این معضلات با عنوان طنز و جا انداختن و ترویج دیدگاه و باور به زندگیِ رقابتی از نوع سرمایه داری با نتیجۀ برندگان و بازندگان به عنوان تنها راه بقا در اجتماع و ترویج ارزش های نظامِ حاکم و برساختن و تولید سلبریتی های ریز و درشت فرهنگی و هنری جهت استفاده از آنها به عنوان جارچی و آوازه گر حکومت و مَنویات آن هستند.

بی گمان در آینده و سال های پیش رو و با فرض وجود و ادامۀ حاکمیت فعلی و چهارچوب استبداد سیاسیِ حاکم، وضعیت و شرایط بسیار ناگوارتر و روزهای سیاه تری در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در انتظار مردم و کشور خواهد بود. دندان تیز و خویِ درنده و طمع سیری ناپذیر و غارتگر و بی رحم «سرمایه» در لباس روحانیت و گزمه های امنیتی و سیاستمداران پوشالی بدون ذره ای پشیمانی و عقب گرد – زیرا که طبع و ذات و ماهیت سرمایه کسب سود بیشتر به هر شکل و ترتیبی است – در حال بازی با سرنوشت و زندگی چند ده میلیون نفر از مردم است.

بدون تردید راه مقابله با حاکمان خود خوانده و تغییر در مناسبات استثماریِ وضعیت موجود و در اختیار گرفتن سرنوشتِ جمعی خویش و کشیدن خط بطلان بر همۀ این رنج ها و سیاهی ها و نکبت ها، در قدم اول رسیدن به «آگاهی» و درک این مهم خواهد بود که شرایط موجود و جاری ماحصل سال ها بی تفاوتی به رنج هایِ طبقاتی یکدیگر، ارجحیت دادن منافع فردی به جای مصالح همگانی، امید واهی و اعتماد به دگرگونی از خارج از مرزهای جغرافیایی، اطمینان به ساختار معیوب فعلی و عدم شناختِ صحیح ریشه ها و ماهیتِ بنیاد، شالوده و بافتار سیاسی حاکم است.

رسیدن به آگاهی و شناخت و درک شرایط به صورت جمعی با دقت هر فرد در «امر واقع» ممکن خواهد بود. این خودآگاهی و وقوف بدون سنجش، تطبیق و گشودن تجربه های گذشته با شرایط فعلی رخ نخواهد داد. دریافت، چگونگی و فهمِ چراییِ وضعیت ایجاد شده و تحمیل آن بر «ما» تنها با نگرش انتقادی به خویش عملی می شود. با نگاهی عمیق، بی رحمانه و بدون تعارف و تکلف به رفتارها و کنش های فردی و جمعیِ سال های دور و نزدیکمان. دلیل اصلی و علت حقیقی و عمدۀ بی تفاوتی ها، سکوت و                 دم فروبستن هایِ لایه های مختلف مردم به «رخدادها، رویدادها و پیشامدها» در جامعه، تنها ترس از سرکوب و وجود اختناق نبوده و نیست بلکه ترجیح منفعت فردی و صنفی خویش به سرنوشت جمعیِ «یک کل واحد» است. بی اعتنایی، چشم بستن و خاموش ماندن در مقابل رخداد، وضعیت و موقعیت هایی نظیر کشتار زندانیان سیاسی و عقیدتی در دهۀ شصت، قتل های سیاسی-زنجیره ای دگراندیشان، فشار بر اقلیت های قومی و مذهبی و کوچ اجباری آنان، سرکوب خیزش های دانشجویی در سال های مختلف، زندگی بغرنج مادی و واقعیتِ غیر قابل اغماضِ معیشت طبقۀ کارگر و سقوط هر روزۀ آنها به قعر فلاکت و بدبختی، جدی نگرفتن کنش های سیاسی فردی و مهم نپنداشتن و بی اهمیت جلوه دادن آن در تاثیرگذاری های      کلان و اساسی در جهت نفع عمومی، عدم وجود روحیۀ بازخواست و مطالبه گر و بستانکار در مقابل حاکمیت و فقدان اراده برای پیگیریِ خواسته ها، زوال منش و شخصیت وظیفه شناس و مسئولیت پذیر در مقابل تصمیم گیری های احساسی و قبیله ای خود در طول تمام این سال ها و همراهی و همگامی با صداهای فردی و جمعی ای که در پی سود و ترجیح منافع شخصی و حزبی و باندی خویش می بودند در مقابل گوش سپردن و میدان دادن به صداهایی در راستای مصالح و منافعِ «کل واحد» تنها نمونه ها و سرفصل هایی از خروارها اشتباه تاریخی و البته تجربه های جمعی ای است که باید مانند لغزش ها و خطاهای هر ملتی به شکلی همیشگی و هر روزه و مداوم به آنها رجوع کرد و در پی پاسخ به چراییِ وقوع آنها بود تا بدین سان، دگر بار آن وقایع و رویدادهایِ تلخ گذشته با هزینه های سنگین اش تکرار نشود و فرصت سوزی های دیگری را بر «مردم، ملت، ما» تحمیل نسازد.

حافظۀ تاریخیِ مردم یک جامعه به جای انباشتِ اطلاعاتِ شبه باستان شناسی و مبالغه ها و یاوه گویی های شوونیستی و ناسیونالیستی از دوران با شکوه پادشاهان و امپراطوری های گذشته که چیزی جز ظلم و نابرابری و بی عدالتی و کشتار و غارت و خون ارمغان بهتر و دیگری برای مردم خود و ملت های همسایه نداشته اند می بایست با «نگاه به خویشتن با بی رحمی انتقادی» جایگزین شود. مانند تجربۀ مردم و روشنفکران آلمان و ژاپن در بعد از جنگ جهانی دوم در مورد چگونگی عاملیت آنها در بروز و شکل گیری آن وقایع دهشتناک در جنگ که همچنان نیز ادامه دارد و یا عذرخواهی بزرگ در شورویِ کمونیستی بعد از مرگ رهبر آن استالین و پرده برداری از گوشه هایی از جنایات او و همفکران و همکارانش و بسیاری نمونه های دیگر از این دست.

تقویت، تثبیت و پرورش ذهنی و عینیِ اتحاد و همبستگی و اتکا به خود در مبارزه با تمام اجزای زیربناییِ حکومت استبدادی و قطع امید از کمک و همراهی نیروها و دولت های خارجی و اعتقاد به این اصل بنیادین که پیدایش هرگونه تغییری در ساختار سیاسی و در ادامۀ آن اجتماعی و اقتصادی تنها از دل «قدرتِ ارادۀ مردم» در داخل مرزها و حمایت و پشتیبانی از یکدیگر و باور به این قاعدۀ اساسی که سرنوشت «ما» در هر شرایط و موقعیتی که پیش رو خواهد بود با هم تنیده و گره خورده است، پاشنه آشیلِ سرمایه‌داریِ استبدادیِ حاکم بوده و هیچ نیرویی توانایی ایستادگی در مقابل قدرت، خواست و عزم ملتی هر چند با دست های خالی اما به هم فشرده و در کنار همدیگر را نداشته و نخواهد داشت. تاریخ خود گواه این امر است.

در دست گرفتن عرصه و زمینِ بازیِ قدرت از حاکمیتِ سرمایه محور و نظام برده داریِ نوین «تنها با حضور در خیابان ممکن است». حضور در خیابان به مثابه سخن نهایی و جدی ملت با حاکمانشان است و بازخواست آنان که بر اریکه قدرت و ثروت تکیه زده اند. زیباترین فرم و کنش از دادخواهی و اعتراض همانا حضور مردم در کف خیابان خواهد بود. حضوری مداوم و مسئولانه و با جدیّت، نظام های توتالیتر و تمامیت خواه را به ستوه آورده و وحشت و بیم در دل آنان می افکند. رسیدن به نتیجه و دریافت پاسخ به     خواسته ها و مطالبات تنها بوسیلۀ خودِ مردم و با حضورِ مداوم و مُصِرانۀ آنها در خیابان ها و سر دادن فریاد اعتراض و دادخواهی و بازخواست جدیِ حاکمان میسر است و در این مسیر هر یک از اقشار می باید «مسئولیت تغییر وضعیت خویش را بر عهده بگیرد»  تا در کنش های پراتیک و عینی در کنار هم خواست ها و نیازهای به حق و مشترک یکدیگر را پوشش دهند تا عرصه از دکان حرف به سنگر عمل تبدیل شود. در این شرایط است که نظام سرمایه با تمام بازوهای مادی و نظامی و امنیتی و تبلیغاتی خود دچار اضمحلال و فروپاشی خواهد شد. زیرا که توان رویارویی با همبستگی و زبان مشترکِ دردها و رنج ها و مطالبات در اختیار  هیچ نیرویِ حاکمی نیست. راهکار اما برای تقویت این همبستگی در گرو تاکید، اصرار، پا فشاری و تکرار همان «دردهای مشترک» است و القا و اعتقاد به این اصل مهم که درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

حسین پرهیزگار – ۱۶ شهریور ۱۴۰۲

https://akhbar-rooz.com/?p=215497 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x