پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۳

پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۳

با اخبار مربوط به “فروپاشی اقتصاد چین” چه باید کرد؟ – جان راس، ترجمه ی علی اورنگ

ظاهرا، بر طبق تحلیل بلومبرگ، میانگین رشد سالانه ۴.۵ در صد چین در چهار سال گذشته از یک بحران شدید اقتصادی حکایت می کند، در حالی که گویا رشد ۱.۸در صد آمریکا، و رشد ۰۱ درصد انگلستان، رشد قوی محسوب می شوند. لفاظی های مشابه، به دور از همه واقعیت های عینی، فایننشال تایمز، اکونومیست، یا وال استریت ژورنال را فراگرفته است

در چهار سال گذشته، شامل دوران پاندمی کووید، اقتصاد چین ۲.۵ بار سریعتر از اقتصاد آمریکا، ۱۵ بار سریعتر از فرانسه، ۲۳ بار سریعتر از ژاپن، ۴۵ بار سریعتر از آلمان، و ۴۸۰ بار سریعتر از انگلستان رشد کرده است. 

در مقایسه با کشورهای کوچکتر گروه هفت، چین چهار بار سریعتر از کانادا و ۱۱ بار سریعتر از ایتالیا رشد کرده است.

عملکرد چین نسبت به کشورهای پیشرفته سرمایه داری از نظر سرانه حتی بیشتر است – و این هنوز یک مقیاس بهتر برای تغییرات بهره وری و پتانسیل استانداردهای زندگی در حال توسعه می باشد.

تولید ناخالص داخلی سرانه چین سه برابر آمریکا، پنج برابر ایتالیا، ۴۴ برابر ژاپن یا فرانسه، ۲۶۰ برابر انگلستان رشد کرد- در حالی که تولید ناخالص داخلی سرانه آلمان  و کانادا پایین آمد.

عملکرد بهتر چین در مقابل کشورهای سرمایه داری در حال توسعه همان الگو را نشان می دهد – میانگین سالانه رشد سرانه ۴.۴ درصد تولید ناخالص داخلی چین با ۲.۶ درصد هندوستان، ۱.۳ درصد برزیل، ۰۹ درصد آفریقای جنوبی قابل مقایسه است.

آنچه که درمورد چنین رشد اقتصادی اهمیت دارد، البته، آمار مجرد نیست بلکه معنی آن برای زندگی واقعی مردم عادی است.

داده های سازمان بین المللی کار در مورد دستمزدهای واقعی، با تورم تعدیل شده، نشان می دهد که بر مبنای آخرین داده های موجود – برای بیشتر کشورها تا ۲۰۲۲، و برای هندوستان تا ۲۰۲۱ – رشد دستمزد واقعی سالانه چین ۴.۷ درصد بود.

برای انگلستان رشد دستمزد واقعی ۱. در صد بود، برای آمریکا ۳. در صد بود، در فرانسه منهای ۴. در صد بود، در آلمان منهای ۷. در صد و در هندوستان ۱.۳ در صد بود.   

با توجه به عملکرد اقتصادی به مراتب بهتر چین نسبت به کشورهای سرمایه داری، هر گفتگوی معقولی که در رسانه های جریان اصلی در مورد وضعیت اقتصاد بین الملل صورت بگیرد باید این باشد که، «چرا اقتصاد چین عملکرد بسیار بهتری از اقتصاد آمریکا و بقیه جهان سرمایه داری دارد؟» و «چه درس هایی وجود دارند که از اقتصاد چین سوسیالیست می توان آموخت که تا این حد از غرب پیشی می گیرد؟»

برای چپ، موضوعی که نیاز به ارزیابی و عمومیت دادن دارد این است که: «چرا دستمزدهای واقعی چین ۱۸ برابر آمریکا، ۴۴ برابر انگلستان در حال افزایش است، در حالی که در فرانسه، آلمان یا هندوستان دستمزدهای واقعی در حال پایین آمدن هستند؟»

در واقع، این نویسنده معتقد است که تاکید خیلی بیشتری باید روی نکته آخر کرد. چپ بین الملل درحال درک این موضوع است که چگونه چین در عرض چهل سال ۸۵۰ میلیون نفر را از فقری که بانک جهانی آن را تعریف می کند بیرون آورده است – یعنی تاکنون بزرگترین دستاورد کاهش فقر در تاریخ انسان.

اما هنوز این کاملا درک نشده است که به چه سرعتی نه فقط فقیرترین استانداردهای زندگی بلکه میانگین استانداردهای زندگی در چین در حال افزایش هستند – به مراتب سریعتر از همه کشورهای غربی.

اما، البته، این وضعیت اقتصادی را در رسانه های جریان اصلی نمی توان به بحث گذاشت، چرا که نتایجش برای سرمایه داری غرب بسیار مضر خواهد بود.  

به جای آن، یک نوعی از گفتگوی دیوانه وار در حال شکل گیری است، ادعاهای آمریکا در باره اقتصاد چین به طور فزاینده ای عجیب و غریب می شود – شاید بتوان گفت آشفته – در شرایطی که آن‌ها از واقعیت دورتر و دورتر می شوند. 

رئیس جمهور جو بایدن، برای مثال، اخیرا در یک سخنرانی ادعا کرد که نرخ رشد اقتصادی چین “حدود ۲ در صد” است در حالی که ۵.۵ درصد در نیمه اول امسال بود، همانطور که قبلا مطرح شد، اقتصاد چین دو برابر و نیم اقتصاد آمریکا در حال رشد است.

بایدن به طور عجیبی ادعا کرد که در چین «تعداد مردمی که در سن بازنشستگی اند بیشتر از آنهایی است که در سن اشتغال هستند» – کاملا غلط، و نادرستی آن یک رقم چندین صد میلیون نفری می باشد.  

گفتگوهای رسانه های مالی هم مواجه شدن  با حقایق را رد می کند. چون من یک اقتصاد دان هستم، هر روز صبح، بعد از نظری به اخبار کلی، به تلویزیون بلومبرگ برای آخرین داده های اقتصادی روی می آورم. مثل کتاب آلیس در آن سوی آینه، قاعده کلی گفتگوها بر این اصل است که در مقایسه با جهان واقعی همه چیز وارونه است.

ظاهرا، بر طبق تحلیل بلومبرگ، میانگین رشد سالانه ۴.۵ در صد چین در چهار سال گذشته از یک بحران شدید اقتصادی حکایت می کند، در حالی که گویا رشد ۱.۸در صد آمریکا، و رشد ۰۱ درصد انگلستان، رشد قوی محسوب می شوند. لفاظی های مشابه، به دور از همه واقعیت های عینی، فایننشال تایمز، اکونومیست، یا وال استریت ژورنال را فراگرفته است.

چپ با چنین دروغ های سیاسی آشنایی کامل دارد – ادعای کاملا جعلی که کشتی های ویتنام شمالی به شناورهای آمریکایی در خلیج تونکین در ۴ اوت ۱۹۶۴ حمله کردند، توجیهی بود برای آغاز جنگ ویتنام، یا ادعای نادرستی که عراق سلاح های کشتار جمعی داشت، جنگ عراق را توجیه کرد. اینها مثال های کلاسیک بودند. 

امروز، آمریکا به طور سیستماتیک در باره وضعیت چین و اقتصاد خودش دروغ می گوید چرا که برای سرمایه داری آمریکا بسیار مهم است که شهروندان خودش، و متحدین نزدیکش را از درک روندهای واقعی اقتصادی منع کند.

این گواه بیشتری است بر این که، اگر واقعا نیازی به آن باشد، اگر دنیای واقعی و تئوری با هم منطبق نباشند فقط دو گزینش وجود دارد. گزینش اول رها کردن تئوری است، و دیگری رها کردن دنیای واقعی.

در این مورد، تئوری این است که آمریکا، چون سرمایه داری است، باید عملکرد بهتری از چین سوسیالیست داشته باشد. و دنیای واقعی کارایی اقتصادی واقعا موجود است – که در آن چین به عملکرد به مراتب بهتر خود در مقایسه با آمریکا و دیگر کشورهای سرمایه داری ادامه می دهد.

از آنجا که آمریکا قادر به ترک تئوری خودش نیست بنابراین مجبور است که دنیای واقعی را ترک کند – بنابراین انکار جنون آمیز کارایی اقتصاد مقایسه ای که در ابتدای این مقاله به آن اشاره شد را شاهد هستیم.

در حالی که چپ باید انتظار این دروغ های شرم آور را از سرمایه داری داشته باشد، بخش هایی از چپ این مهملات را تکرار می کنند – ظاهرا با این اعتقاد که اگر آنها تحلیل هایی را که از نشریات غربی گرفته شده است را با به کارگیری عبارات چپ دوباره تکرار کنند می توان آن را تفسیر “سوسیالیستی” قلمداد کرد.

برای مثال، یک مقاله ای در نیو لفت ریویو – سایدکار (New Left Review’s Sidecar) چین را یک “کشور زامبی” خطاب کرد. عجب زامبی که رشد اقتصادش از ۲.۵ تا ۴۸۰ برابر رشد تمام کشورهای عمده سرمایه داری است.

داده های موجود نشان می دهد که واقعیت ساده است. رشد چین در چهل سال گذشته به مراتب بالاتر از اقتصاد سرمایه داری غربی بوده است. و برتری رشدش ادامه دارد. 

نتیجه آن در چین سریعترین خیز در استانداردهای زندگی می باشد – نه تنها برای فقیرترین ها بلکه برای مجموع میانگین جمعیت. این به عنوان مزیت عملی سوسیالیسم شناخته می شود. آن یک واقعیت است. البته ما می دانیم که چرا آمریکا مجبور است که دروغ های بزرگ بسازد. ولی هیچ توجیهی برای بخش هایی از چپ برای تکرار آن دروغ ها وجود ندارد.

منبع: مانتلی ریویو آنلاین

درباره جان راس 

جان راس مربی ارشد در موسسه مطالعات امور مالی چونگ یانگ، دانشگاه رنمین چین است. او قبلا رئیس برنامه اقتصادی برای شهردار لندن بود. 

https://akhbar-rooz.com/?p=215761 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ناظری
ناظری
10 ماه قبل

اندک، اندک
اندک، اندک
ناتویی ها می‌رسند!
اندک، اندک،
غرب پرستان می رسند.
چپ نما ها، فاشیستها دردمند.
امر بران اهرمن در رهند!

مهرداد
مهرداد
10 ماه قبل

هر گاه از کسی چون جان راس که در یک موسسه امور مالی چینی (چونگ یانگ، دانشگاه رنمین چین) که مبتنی بر شیوه تولید سرمایه داری اقتصاد را ارزیابی میکند نقدی بر ضد اقتصاد غرب نوشته شود، جای تعجب نیست که چین به عنوان یک غول اقتصاد “سوسیالیستی” به عوام تزریق شود! صحبت از فروپاشی اقتصاد چین در غرب فقط دروغ و شایعه پراکنی است. حقیقت قضیه در درک آهسته شدن رشد اقتصادی چین است نه فروپاشی.  

در ارتباط با “چه باید کرد” پر واضح است که حتی نافیان و مخالفین سنتی و سرسخت مائوئیسم نیز برای اثبات حقانیت خود امروز چین را “سوسیالیست” مینامند غافل از اینکه چین با توسل به اقتصاد سرمایه داری پروار شد. 

باران اذرمینا
باران اذرمینا
10 ماه قبل

چشممان روشن بر انگلوفیل روسفیل اکنون چینوفیل هم افزوده شد. نویستده چین را سوسیالیست می داند ان چه از به اصطلاح سوسیا لیسم مانده رهبری مادام عمر دیکتاتوری تک حزبی ونبود نهادها و سندیکاهای ژمستقل است وگرنه چین از نگاه اقتصادی سرمایه داری ان هم نوع سده نوزدهمی ااست. نویسنده به بهبود چشمکیر وضع مردم چین می بالد ودر واقع نشان می دهد که پذیریش اقتصاد سرمایه داری سبب این رفاه نسبی شده است. دعوای چین وامریکا دعوای دو کشور سرمایه داری بر سر منافع شان است.

Omid Bromand
Omid Bromand
9 ماه قبل

بعضی ها به این می بالند که اینگونه نادانی کامل خود را از اقتصاد چین نشان می دهند. ب این چرندیات نشان از این دارد. اقتصاد چین بخش دولتی و خصوصی دارد. این دولت و حزب کمونیست است که بر بخش خصوصی تسلط کامل دارد و نه برعکس. این ذات سرمایه داری هست که با رقابت موجب رشد صنعت می شود، برای همین سیاست نپ لنین به شکل گسترده ای در چین اجرا شده و می شود این بخش خصوصی سرمایه دار نیست که ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر بیرون کشیده، بلکه دولت چین علت ان بوده. کافیست این بخش پای خود را از گلیم خود بیرون بکذارد، پایش را قلم خواهند کرد. مثال و نمونه های بسیار وجود داشته و دارند.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x