جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳

جمعه ۲۹ تیر ۱۴۰۳

هدف دوگانه سوسیالیسم زیست محیطی – مانتلی ریویو، ترجمه ی: علی اورنگ

تراموای برقی سبک ساخت کارخانجات سیتادیس در فرانسه، اسپانیا و الجزایر

اگر سرمایه داری هیچگاه قادر به دستیابی به رفاه همگانی نبوده است، به احتمال بسیار قوی قادر به حل مسئله بحران زیست محیطی هم نخواهد بود. این یک ناتوانی ساختاری است، چون دستیابی به رفاه همگانی و حل بحران زیست محیطی در تضاد با استدلال محوری اقتصاد سرمایه داری است: یعنی افزایش نامحدود تولید و حفظ شرایط دائمی انباشت. واضح است که چه باید کرد: ما باید کنترل امور مالی و تولید را به طور دموکراتیک به دست بگیریم

در شرایطی که قرن بیست و یکم در حال شکل گیری است ما مواجه با بحرانی دوگانه هستیم. از یک طرف، این بحران زیست محیطی است: تغییرات اقلیمی و سیستم های فشار از مرزهای سیاره ای بطور خطرناکی در حال عبور هستند. از طرف دیگر، همچنین با یک بحران اجتماعی مواجه هستیم: چندین میلیارد نفر از دسترسی به کالاها و خدمات اولیه محروم هستند. بیش از ۴۰ درصد از مردم کره زمین توانایی خرید غذای مغذی را ندارند؛ ۵۰ در صد مردم تسهیلات سرویس بهداشتی ایمنی که بطور سالم مدیریت شده باشند را ندارند؛ ۷۰ درصد مراقبت های بهداشتی ضروری را ندارند.

محرومیت مردم در کشورهای پیرامونی در اوج خودش است، جایی که دینامیک امپریالیستی تعدیل ساختاری (یعنی سیاست های اقتصادی دیکته شده بوسیله نهادهای مالی جهانی) و معاملات نابرابر به ماندگار کردن همیشگی فقر و عقب ماندگی ادامه می دهد. اما در مرکز هم این مشهود است: در آمریکا، نزدیک به نیمی از مردم استطاعت مالی برای پرداخت هزینه های مراقبت های بهداشتی را ندارند؛ در انگلستان، ۴.۳ میلیون کودک در فقر زندگی می کنند؛ در اتحادیه اروپا، ۹۰ میلیون نفر با عدم امنیت اقتصادی مواجه هستند. نژاد و جنسیت این الگوهای محرومیت را شدید تر می کند.

هیچگونه برنامه سیاسی که قول تجزیه و تحلیل و حل بحران زیست محیطی را می دهد نمی تواند امیدی به موفقیت داشته باشد اگر همزمان بحران اجتماعی را که در حال وقوع است تجزیه و تحلیل نکرده و راه حل نشان ندهد. هر نوع تلاشی برای حل یکی از مسائل مطرح شده بدون حل دیگری به تضادهای بنیانی موجود تداوم می بخشد و در نهایت منجر به ظهور تبهکاران می شود. در واقع، تبهکاران پیش از این درحال ظهورند. 

درک اینکه، در نهایت، سیستم تولید سرمایه داری در پس این بحران دوگانه اجتماعی – زیست محیطی است، اهمیت حیاتی دارد. این دو بعد علائم همان آسیب شناسی بنیانی هستند. منظور من از سرمایه داری فقط بازار، تجارت، و دادوستد نیست، که اغلب مردم به آسانی آن را تصور می کنند. این جزییات چندین هزار سال قبل از سرمایه داری هم وجود داشتند، و به خودی خود چندان مقصر نیستند. ویژگی برجسته سرمایه داری را که ما باید با آن برخورد کنیم این است که (به عنوان شرطی برای موجودیت آن) اساسا ضد دموکراتیک است.

بله، بسیاری از مردم در نظام های سیاسی انتخاباتی زندگی می کنند – با همه فساد و افولی که احتمالا آن را احاطه کرده است – جایی که رهبران سیاسی خود را هر از چندگاهی انتخاب می کنند. اما حتی در آن شرایط، وقتی که موضوع نظام تولید است، حتی سطحی ترین توهم دموکراسی وجود ندارد. تولید به طور قاطع به وسیله سرمایه کنترل می شود: کمپانی های بزرگ، شرکت های مالی عمده، و یک درصدی ها که مالک سهم اصلی دارایی های قابل سرمایه گذاری هستند. سرمایه، از طریق اعمال قدرت، کار جمعی ما و منابع زمین را برای هر کاری که اراده کند بسیج می کند، آنچه را که تولید میکنیم، تحت چه شرایطی تولید می کنیم، و چگونه ارزش افزوده ایکه ما بوجود می آوریم استفاده و توزیع خواهد شد را مشخص می کند.

و اجازه بدهید در این مورد روشن باشیم: برای سرمایه، هدف اصلی تولید برآورد کردن نیازهای مشخص انسان، یا دستیابی به اهداف پیشرفت های اجتماعی، و یا دستیابی به اهداف واقعی زیست محیطی نیست. بلکه، هدف غالب تولید، به حداکثر رساندن و انباشت سود است.

تولید برای به حداکثر رساندن سود نتیجه اش این است که نظام جهانی سرمایه داری با اشکال تولیدی انحرافی مشخص می شود. سرمایه، دارایی ها را به سوی تولیداتی هدایت می کند که سودآوری بالایی دارند، مثل خودروهای اسپورت، پرورش صنعتی گوشت، مد سریع (تولید انبوه پوشاک)، تسلیحات، سوخت های فسیلی، و سفته بازی، در حالی که کمبود مزمن در کالاها و خدمات ضروری، مثل وسایل حمل و نقل عمومی، مراقبت های بهداشتی عمومی، غذاهای مغذی، انرژی تجدید پذیر، و مسکن مقرون به صرفه، بوجود می آورد. این پدیده در اقتصاد داخلی کشورها به وقوع می پیوندد اما همچنین ابعاد آشکار امپریالیستی هم دارد. زمین، کار، و ظرفیت های تولیدی در سراسر جنوب جهان در جهت تغذیه زنجیره های جهانی تولید که در سلطه کمپانی های شمال جهان هستند کشانده شده اند – موز برای چیکیتا، پنبه برای زارا، قهوه برای استارباکس، تلفن هوشمند برای اپل، کلتان برای تسلا، همگی برای منفعت مرکز، و همگی با قیمت هایی که بطور مصنوعی پایین آورده شده اند – و به جای تولید غذا، مسکن، مراقبت های بهداشتی، آموزش، کالاهای صنعتی برای برآوردن نیازها. انباشت سرمایه در مرکز متکی به استفاده از کار و منابع کشورهای پیرامون است.۱         

بنابراین نباید تعجب آور باشد که علیرغم میزان بسیار بالای کل تولید – و سطح بالای استفاده انرژی و مواد که فشارهای زیست محیطی را ماورای مرزهای ایمنی و پایداری جلو می برند – محرومیت و فقر در اقتصاد جهان سرمایه داری بطور گسترده باقی می ماند. بله، سرمایه داری بسیار زیاد تولید می کند، ولی در عین حال به اندازه کافی برای نیازهای ضروری تولید نمی کند. دسترسی به کالاها و خدمات ضروری به خاطر کالایی شدن (سودآوری اقتصادی کالاها) محدود شده است؛ و چون سرمایه در هر فرصتی در جستجوی ارزان کردن کار است، بویژه در کشورهای پیرامون، مصرف و قدرت خرید طبقات کارگر محدودیت دارد.

پیتر کروپوتکین ۱۳۰ سال پیش متوجه این دینامیک (محرک) شد. در  کتاب تسخیر نان، او گفت که علیرغم سطح بالای تولید در اروپا حتی در قرن نوزده، بیشتر مردم در فلاکت زندگی می کردند. چرا؟ چون تحت سرمایه داری، تولید در اطراف “هرچه که بیشترین سود را به انحصارگران بدهد” بسیج می شود. “تعداد محدودی ثروتمند،” او نوشت، “فعالیت های اقتصادی کشور را اداره می کنند.” در این میان، توده ها، که از تولید نیازهای خود منع شده اند، “امکانات امرار معاش برای یک ماه آینده، یا حتی یک هفته را ندارند.”

در نظر بگیرید، کروپوتکین نوشت، “همه آن زحماتی که به هدر می روند – در اینجا، اصطبل ها، پناهگاه سگ ها، و همراهان ثروتمندان؛ در آنجا، ارضاء امیال و هوس کاری های جامعه و سلیقه های فاسد اوباش مدپرست؛ از طرف دیگر، با فشار آوردن به مصرف کننده برای خرید کالایی که او احتیاج ندارد، یا قالب کردن کالای پست تر از طریق تبلیغات پر زرق و برق، و با تولید اجناسی که کاملا مضر هستند، اما برای تولید کننده سود آورند.”۲        

اما همه این فعالیت های تولیدی می توانند به مسیر دیگری هدایت شوند. “آنچه که با این روش تولید هدر می رود،” کروپوتکین نوشت، “برای دوبرابر کردن تولید در جهت چیزهای مفید باید کافی باشند، یا طوری ماشین ها و کارخانجات را تجهیز می کنیم که مغازه ها را سریعا با اجناسی پر کند که دو سوم اهالی کشور با کمبود آنها مواجه هستند.” اگر کارگران و کشاورزان کنترل جمعی روی ابزار تولید داشتند، آنها قادر بودند آنچه را که کروپوتکین آن را با عنوان “رفاه برای همه” خطاب کرد، تضمین کنند. فقر عمومی، محرومیت، و کمبود های ساختگی که مشخصه سرمایه داری هستند را کمابیش می توان بلافاصله خاتمه داد.

تحلیل کروپوتکین امروز هم معتبر است. به عنوان سهمی از ظرفیت تولیدی کل جهان، نیازی به تلاش زیاد برای تضمین زندگی مناسب برای همه مردم کره زمین وجود ندارد. اما با واقعیت بحران زیست محیطی، ما همچنین باید با چالش دوم مواجه شویم، بحرانی که کروپوتکین در قرن نوزده نمی توانست آن را درک کند: دستیابی به رفاه برای همه در حالی که همزمان مجموع مصرف انرژی و مواد (بطور مشخص در مرکز) کاهش می یابد بطوریکه کربن زدایی سریع را مقدور سازد تا اقتصاد جهان را به پشت مرزهای سیاره ای بازگرداند.۳ نوآوری تکنولوژیکی و بهبود کارایی برای اینکار اهمیت حیاتی دارند، اما کشورهای ثروتمند همچنین برای کاهش مصرف اضافی انرژی و مواد  باید اشکال غیر ضروری تولید  را کاهش دهند.۴   

اگر سرمایه داری هیچگاه قادر به دستیابی به رفاه همگانی نبوده است، به احتمال بسیار قوی قادر به حل مسئله بحران زیست محیطی هم نخواهد بود. این یک ناتوانی ساختاری است، چون دستیابی به رفاه همگانی و حل بحران زیست محیطی در تضاد با استدلال محوری اقتصاد سرمایه داری است: یعنی افزایش نامحدود تولید و حفظ شرایط دائمی انباشت.

واضح است که چه باید کرد: ما باید کنترل امور مالی و تولید را بطور دموکراتیک بدست بگیریم، همانطور که کروپوتکین استدلال کرد، و در اطراف اهداف دوگانه رفاه عمومی و محیط زیست متشکل شویم. لازمه اش این است که، مثل کروپوتکین، بین تولیدات ضروری اجتماعی که آشکارا نیاز به افزایش برای پیشرفت اجتماعی دارند، و اشکال مخرب و غیر ضروری تولید که نیاز مبرم به کاهش دارند، تمایز قائل شویم. این هدف تاریخی – جهانی انقلابی است که ما با آن مواجه هستیم.

چنین اقتصادی به چه شباهت خواهد داشت؟ چندین هدف محوری را به نظر می رسد که باید زیر نظر داشت.

برای تامین بنیاد اجتماعی، اول ما باید خدمات عمومی را توسعه داده و کالایی زدایی کنیم.۵ یعنی مراقبت های بهداشتی و آموزش، بله، اما همچنین مسکن، حمل و نقل عمومی، انرژی، آب، اینترنت، مراقبت از کودکان، امکانات تفریحی، و غذای مغذی برای همه را تامین کرد. بگذارید نیروهای تولیدی خود را برای تضمین دسترسی همگانی به کالاها و خدمات مورد نیاز برای رفاه عمومی  بسیج کنیم.

دوم، ما باید برنامه های امور عام المنفعه تاسیس کنیم، ظرفیت بیشتر برای  انرژی تجدید پذیر ایجاد کنیم، خانه ها را عایق بندی کنیم، لوازم خانگی کارآمد تولید و نصب کنیم، اکوسیستم ها (بوم سازگان) را ترمیم کنیم، و تکنولوژی هایی که از نظر اجتماعی ضروری و از نظر زیست محیطی کارآمد هستند، بوجود بیاوریم. اینها مداخلات ضروری هستند که باید هرچه زودتر انجام شود؛ ما نمی توانیم منتظر سرمایه بشویم تا تصمیم بگیرد که آیا ارزش اجرای آن را دارد یا نه.

سوم، ما باید تضمین شغلی برای بخش عمومی ایجاد کنیم، تا به مردم فرصت داده شود در این پروژه های بسیار مهم عمومی شرکت کنند و با دریافت دستمزد مناسب و در محیط کاری دموکراتیک کارهای ارزشمند و از نظر اجتماعی ضروری را انجام دهند. تضمین شغلی باید از طریق مالی به وسیله بانک مرکزی (سازمانی که پول کشور را تولید می کند) صورت بگیرد ولی بانک مرکزی باید به طور دموکراتیک تابع حوزه های مناسب محلی باشد.

قابلیت و پتانسیل این دیدگاه را در نظر بگیرید. به ما اجازه می دهد که به اهداف ضروری زیست محیطی دست یابیم. اما همچنین بیکاری و ناامنی اقتصادی را از بین می برد. زندگی خوب را برای همه تضمین می کند، صرف نظر از نوسانات تولیدات کل کشور، بنابراین رفاه عمومی را از رشد پیوند زدایی (جدا سازی) می کند. در مورد بخش های دیگر اقتصاد، شرکت های خصوصی باید دموکراتیزه شوند و تحت کنترل کارگران و انجمن های مربوط در بیایند، و تولید باید در حول و حوش اهداف و رفاه عمومی و محیط زیست سازماندهی شود.

قدم بعدی حفظ و بهبود بخش هایی است که از نظر اجتماعی و زیست محیطی ضروری اند، ما همچنین نیاز داریم که اشکال غیر ضروری تولید را کاهش دهیم. سوخت های فسیلی آشکارترین آنها هستند: ما نیازمند اهداف الزام آور برای کنار گذاشتن تدریجی این صنایع بصورت منصفانه هستیم.۶ اما (همانطور که تحقیقات مهار رشد نشان می دهد) ما همچنین نیازمند کاهش کل تولید در صنایع مخرب دیگر هستیم (خودرو، هواپیمایی، مساکن بزرگ، صنعت گوشت، مد سریع یعنی تولید پوشاک در حجم زیاد، تبلیغات، تسلیحات، و غیره)، در حالی که چرخه طول عمر محصول  را توسعه می دهیم و منسوخ شدن برنامه ریزی شده را ممنوع می کنیم. این فرآیند باید بطور دموکراتیک تعیین شود، اما همچنین در واقعیت مادی محیط زیست و الزامات عدالت استعمارزدا (decolonial justice) بنا شود.۷

در نهایت، ما اساسا نیاز داریم که قدرت خرید اضافی ثروتمندان را از طریق وضع مالیات بر ثروت و بر مبنای حداکثر نسبت درآمد کاهش دهیم.۸ در حال حاضر میلیونرها به تنهایی در مسیر سوزاندن ۷۲ درصد بودجه کربن باقی مانده برای نگه داشتن سیاره زیر گرمایش ۱.۵ درجه سانتیگراد هستند.۹ این یک ضربت فاحش بر علیه انسان و موجودات زنده است، و هیچکس نباید آن را قبول کند. ادامه انحراف انرژی و منابع مان به حمایت از نخبگان پرمصرف در گیرو دار وضعیت اضطراری زیست محیطی نامعقول و ناعادلانه است. 

اگر، بعد از این اقدامات، ما متوجه شویم که جامعه کمتر به کار برای تولید آنچه که نیاز داریم دارد، می توانیم هفته کاری را کوتاه کنیم، به مردم آزادی بیشتری بدهیم، و کار مورد ضروری را مشترکا و عادلانه تر انجام داده و بنابراین بیکاری را بطور دائم ریشه کن کنیم.

بعد جهانی چنین تغییری باید جایگاه مهمی داشته باشد. استفاده از انرژی و مواد اولیه در مرکز (برای دستیابی به اهداف زیست محیطی) باید کاهش پیدا کند، در حالی که در پیرامون ظرفیت های تولیدی باید احیا و متشکل شوند، و، در بسیاری از موارد، این ظرفیت ها برای برآورد کردن نیازهای انسانی و دستیابی به توسعه افزایش یابند، به طوری که توان عملیاتی آن با سطوح جهانی طوری همگرا شود که برای رفاه جهانی کافی و با پایداری زیست محیطی سازگار باشند.۱۰ برای جنوب جهان، این حرکت لازمه اش: پایان دادن به برنامه های تعدیل ساختاری، لغو بدهی های خارجی، تضمین دسترسی همگانی به تکنولوژی های مورد نیاز، و فعال کردن دولت ها به کاربرد سیاست های صنعتی و مالی ترقی خواهانه برای بهبود استقلال اقتصادی، می باشد. در غیبت اقدام موثر چند جانبه، دولت های جنوب جهان می توانند و باید دست به اقدامات یکجانبه یا مشترک در جهت توسعه مستقلانه به زنند و باید برای دستیابی به آنها حمایت شوند.۱۱

همه این نکات این موضوع را روشن میسازد که بهترین درکی که از مهار رشد (زمینه ای که در دهه گذشته ذهن دانشمندان و کنشگران را به خود مشغول کرده است) وجود دارد این است که آن را به عنوان عنصری از درون مبارزه ای گسترده تر برای سوسیالیسم زیست محیطی و ضد امپریالیستی تصور کرد.

آیا برنامه ای که در بالا به آن اشاره شد مقرون به صرفه است؟ بله، همانطور که حتی اقتصاددان معتبر سرمایه داری جان مینارد کینز تایید کرد – و همچنین اقتصاددانان سوسیالیستی همیشه آن را درک کرده اند – در واقع هر کاری را که ما انجام می دهیم، به لحاظ ظرفیت تولیدی، توانایی پرداخت هزینه آن را خواهیم داشت. و در رابطه با ظرفیت تولیدی، ما کمبودی نداریم. با ایجاد کنترل دموکراتیک روی امور مالی و تولید، می توانیم به سادگی استفاده از این ظرفیت را از تولید بی فایده و انباشت بوسیله نخبگان به سوی دستیابی به اهداف اجتماعی و زیست محیطی منتقل کنیم.

بعضی ها خواهند گفت که این برنامه به نظر می رسد که اتوپیایی باشد. اما این سیاست ها اتفاقا به شدت محبوب هستند. خدمات عمومی همگانی، تضمین کاری، برابری بیشتر، اقتصادی که تمرکزش به جای رشد روی رفاه عمومی و محیط زیست است است – آرا و نظرسنجی ها نشان می دهد که اکثریت بزرگی از مردم از این ایده ها حمایت می کنند، و مجالس رسمی شهروندان چندین کشور خواهان دقیقا چنین تغییراتی شده اند. این ایده ها این پتانسیل را دارند که تبدیل به یک دستور کار سیاسی عملی به شوند. 

اما هیچکدام از اینها به خودی خود اتفاق نمی افتند. ما احتیاج به یک مبارزه عظیم سیاسی بر علیه آنهایی که از وضع موجود بطور فاحشی فایده می برند خواهیم داشت. این زمان، زمانی مناسب برای یک اصلاح طلبی ملایم و تعدیلات کوچک در گوشه و کنارهای سیستمی که در حال زوال است، نمی تواند باشد. زمان، زمان تغییرات انقلابی است. اما، آشکار است که جنبش طرفداری از محیط زیست که در سالهای گذشته بسیج شده است نمی تواند به عنوان  تنها نماینده این تحول بکار گرفته شود. در حالی که این جنبش در آوردن مسائل زیست محیطی به صف جلویی گفتمان عمومی موفق بوده است، اما فاقد تحلیل ساختاری و نفوذ سیاسی برای دستیابی به تغییرات ضروری می باشد. احزاب بورژوازی سبز به ویژه با بی توجهی خطرناکشان به مسئله معیشت طبقه کارگر، سیاست اجتماعی، و پویایی امپریالیسم انگشت نما هستند. برای غلبه کردن بر این محدودیت ها، اهمیت حیاتی دارد که طرفداران محیط زیست با اتحادیه ها، جنبش های کارگری، و دیگر تشکیلات سیاسی طبقه کارگر که نفوذ سیاسی خیلی بیشتری دارند (شامل قدرت اعتصاب) همبستگی بوجود بیاورند.

برای انجام این کار، طرفداران محیط زیست باید سیاست های اجتماعی را که در بالا ذکر شد برجسته کنند، و روی ریشه کردن ناامنی اقتصادی تمرکز کنند که ممکن است به خاطر عواقب منفی اقدامات رادیکال زیست محیطی روی معیشت جوامع طبقه کارگر و بسیاری از اتحادیه ها آنها را ترسانده باشد. اما اتحادیه ها هم احتیاج به حرکت دارند. این را به عنوان یک منتقد از بیرون مطرح نمی کنم، بلکه به عنوان یک عضو دائمی اتحادیه بیان می کنم. چگونه ما اجازه دادیم که افق های سیاسی طبقه کارگر محدود به مبارزه برای دستمزد و شرایط کاری به شود، در حالی که ساختار عمومی اقتصاد سرمایه داری را به زیر سوال نکشیده ایم؟ برای حفظ بنیان اجتماعی و دستیابی به دموکراسی اقتصادی، ما باید بلند پروازی های اولیه خود را احیا کرده و همه بخش ها را متحد کنیم (شامل بیکاران).

در نهایت، جنبش های ترقی خواهانه در مرکز باید متحد شوند، و از جنبش های اجتماعی ضد استعماری در جنوب جهان حمایت و دفاع کنند. کارگران و کشاورزان در پیرامون ۹۰ درصد کاری را که اقتصاد جهان سرمایه داری را تقویت می کند، عرضه می کنند، و جنوب جهان اکثریت زمین های قابل کشاورزی و منابع حیاتی را در اختیار دارد، که قدرت قابل ملاحظه ای به آن می دهد. هر گونه فلسفه سیاسی که به اهمیت کارگران جنوب جهان و جنبش های سیاسی آن به عنوان نماینده پیشتاز تغییر تاکید نکند به سادگی درک درستی از مسئله ندارد.

این لازمه اش کار سخت سازماندهی، ایجاد همبستگی، و اتحاد برای خواسته های سیاسی مشترک است. نیاز به استراتژی و نیاز به  شهامت دارد. آیا امیدی وجود دارد؟ بله، ما می دانیم که از نظر تجربی امکان دستیابی به یک اقتصاد عادلانه و پایدار جهانی وجود دارد. اما حدود امید ما را اقتدار مبارزه ما تعیین می کند. اگر ما خواهان امید هستیم – اگر ما می خواهیم به چنان جهانی دست یابیم – باید مبارزه کنیم. 

منبع: مانتلی ریویو

  Notes

 1- Jason Hickel, Christian Dorninger, Hanspeter Wieland, and Intan Suwandi, “Imperialist Appropriation in the World Economy: Drain from the Global South through Unequal Exchange, 1990–۲۰۱۵,” Global Environmental Change 73 (2020): 102467.

۲- Peter Kropotkin, The Conquest of Bread (1892), marxists.org.

۳ – Jason Hickel, Daniel W. O’Neill, Andrew L. Fanning, and Huzaifa Zoomkawala, “National Responsibility for Ecological Breakdown: A Fair-Shares Assessment of Resource Use, 1970–۲۰۱۷,” Lancet Planetary Health 6, no. 4 (2022): e342–e349; Jason Hickel, “Quantifying National Responsibility for Climate Breakdown: An Equality-Based Attribution Approach for Carbon Dioxide Emissions in Excess of the Planetary Boundary,” Lancet Planetary Health 4, no. 9 (2022): e399–e404; Lorenz T. Keyßer and Manfred Lenzen, “۱.۵°C Degrowth Scenarios Suggest the Need for New Mitigation Pathways,” Nature Communications 12, no. 1 (2021): 2676; Jason Hickel et al., “Urgent Need for Post-Growth Climate Mitigation Scenarios,” Nature Energy 6, no. 8 (2021): 766–۶۸. A free PDF of this article is available at jasonhickel.org/research.

۴ – Jason Hickel, “On Technology and Degrowth,” Monthly Review 75, no. 3 (July–August 2023): 44–۵۰; Jefim Vogel and Jason Hickel, “Is Green Growth Happening?: Achieved vs. Paris-compliant CO2-GDP Decoupling in High-Income Countries,” Lancet Planetary Health (2023, forthcoming).

۵ – Jason Hickel, “Universal Public Services: The Power of Decommodifying Survival,” MR Online, April 21, 2023.

۶ – See, for example, the Fossil Fuel Non-Proliferation Treaty Initiative.

۷ – We know from citizens’ assemblies in the United Kingdom, France, and Spain that people can quickly identify less-necessary forms of production and agree to reduce them. We also know that under experimental conditions people seek to manage resources in just and ecological ways (confirming research by Eleanor Ostrom and others on democratic commons management); see Oliver P. Hauser, David G. Rand, Alexander Peysakhovich, and Martin A. Nowak, “Cooperating with the Future,” Nature 511, no. 7508 (2014): 220–۲۳. Democracy is a key socialist value but so are science (that is, positions should be empirically robust with respect to material and ecological reality), justice, and solidarity. If people in the core democratically decide to increase their use of energy and materials in ways that exacerbate ecological breakdown and/or harm people in the periphery, socialists should object and argue/organize for a change of course.

۸ – Joel Millward-Hopkins and Yannick Oswald, “Reducing Global Inequality to Secure Human Wellbeing and Climate Safety,” Lancet Planetary Health 7, no. 2 (2023): e147–e154. See also Jason Hickel, “How Much Should Inequality Be Reduced?,” Al Jazeera, December 14, 2022, aljazeera.com.

۹ – Stefan Gössling and Andreas Humpe, “Millionaire Spending Incompatible with 1.5°C Ambitions,” Cleaner Production Letters 4 (2023): 100027.

۱۰ – Hickel, O’Neill, Fanning, and Zoomkawala, “National Responsibility for Ecological Breakdown”; Hickel, “Quantifying National Responsibility for Climate Breakdown”; Keyßer and Lenzen, “۱.۵°C Degrowth Scenarios Suggest the Need for New Mitigation Pathways”; Jason Hickel and Dylan Sullivan, “Capitalism, Global Poverty, and the Case for Democratic Socialism,” Monthly Review 75, no. 3 (July–August 2023): 99–۱۱۳.

۱۱ – Jason Hickel, “How to Achieve Full Decolonization,” New Internationalist, October 15, 2021; Samir Amin, Delinking: Toward a Polycentric World (London: Zed Books, 1980).

نویسنده : جیسون هیکل پروفسور در موسسه علوم محیطی و تکنولوژی (ICTA-UAB) و دپارتمان انسان شناسی اجتماعی و فرهنگی در دانشگاه خودگردان بارسلونا است. او نویسنده کتاب، شکاف: یک راهنمای کوتاه به نابرابری جهانی و راه حل های آن (۲۰۱۷) و کتاب، کمتر بیشتر است: چگونه مهار رشد جهان را نجات خواهد داد، است (۲۰۲۲).

https://akhbar-rooz.com/?p=216994 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x