دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲

دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲

کبرِ کثیف Error 404 (قسمت دوم) – محمد قراگوزلو

۲. پاسگاه غرب در میان مشت­ های پُر و خالی

در آمد.

قصد داشتم به منظور تکمیل روند بحثی که با بخش نخست این مجموعه آغاز شده است این قسمت را به تجدید آرایش بورژوازی و نظام سیاسی ویژه یی که در جریان و متعاقب جنگ دوم جهانی شکل بست اختصاص دهم. و تولیدات این نظام جدید جهانی – از جمله رژیم صهیونیستی- را مشخص کنم. نشد. به دلائلی. از جمله طرح پرسش ها و مباحثی در میان محافل مختلف که من خود را متعهد به پاسخ آنها می دانم. دستِ کم بخشی از آن پرسش ها. گیرم به اجمال و در مجالی مجمل. با این همه در بخش های بعدی نشان خواهم داد که پاسگاه غرب در مناطق اشغالی فلسطین چگونه از بطن توافق دولت های پیروز جنگ دوم بیرون آمد و چرا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به عنوان نخستین دولت، رژیم دست ساز دو رقیب موئتلف خود را به رسمیت شناخت. همچنین نشان خواهم داد که بر خلاف مدعای هواداران سینه چاک و شرمگین رژیم صهیونیستی هیچ ملتی یک شبه از آسمان نازل نشده است و نفی اشغالگران سرزمین فلسطین به عنوان یک Nation بحثی شناخته شده و آکادمیک است و ربطی به خزعبلات اولترا ناسیونالیستی این و آن ندارد. گیرم که افراد مختلف با هر نام نشانی مختارند تا حد ابتذال متعفن دفاع از این رژیم فاشیستی سقوط کنند. مباحث من مستقیما معطوف به پدیده ی ملت – دولت در عصر مدرن است. اینکه چگونه می شود بعد از پیروزی در یک جنگ جهانی دولت های امپریالیست از آن سوی جهان عده ای را جمع کنند و در قلب حساس ترین منطقه ی خاورمیانه مسلح و متشکل سازند و بعد خودشان آن را به عنوان “دولت-ملت” به رسمیت بشناسند و وارد سازمانی به نام “ملل متحد” کنند که آن را هم خودشان ساخته اند و حق ویژه ی “وتو” را خودشان به خودشان بخشیده اند حتا پوک ترین مغزها را مبهوت می کند!

در این بخش خواهم کوشید با اشارتی به مشت های پُر (حامیان مردم فلسطین در خیابان شهرهای دنیا) و خالی (دولت های منطقه) تصویری کلی از اوضاع کنونی ترسیم کنم. این بحث دو بخش دارد و اینجا قسمت اول را می خوانید که به نقد و ارزیابی گوشه یی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی در “دفاع از فلسطین” اختصاص دارد. همین بحث هم نیمه کاره است و اگر از گزند حوادث مصون بمانم در نخستین فرصت بخش بعدی را خواهم نوشت.

*

مشت های پُر و خالی!

بی تردید پس از عملیات ۷ اکتبر جاریِ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) کوماندوهای حماس ( توفان الاقصا) امپریالیسم امریکا و ناتو و غالب دولت های فرصت طلب بریکس – به ویژه روسیه و هند و چین و ایران – و البته شبه دولت های عمیقا ارتجاعی عرب به شدت غافلگیر شده اند. برای همه ی این دولت ها که به اشکال مختلف خواهان ادامه ی اوضاع پیشا ۷ اکتبر بودند و هنوز هم با طرح صلح و “بیائید بچه های خوبی باشید” و “آشتی کنید” همان مواضع را پی می گیرند ابعاد چنان عملیات خیره کننده یی هنوز هضم نشده است. رژیم Error 404   با اینکه بیش از ۱۵ هزار نفر از بی پناه­ترین و ستمدیده ترین مردم تاریخ معاصر را به خاک و خون کشیده و بخش های شمالی یک زندان متراکم و روباز به نام غزه را با سبعیتی بی بدیل اشغال کرده است اما کماکان تلو تلو می خورد. صهیونیست ها چه در جریان عملیات تهاجمی حماس و چه پس از آن در متن مقاومت گردان های عزالدین قسام هرگز گمان نمی زدند با چنین ضرب شستی مواجه شوند.

در افزوده فوری: از نظر نگارنده حماس یک گروه نیابتی متکی به قطر و ترکیه است که از سوی جمهوری اسلامی نیز حمایت نسبی می شود. این سازمان دنباله روی ایدئولوژی ارتجاعی اخوانی است و سوسیالیست ها و نیروهای آزادیخواه نمی توانند از سیاست ها و آرمان­های عقب مانده ی این گروه دفاع کنند. جامعه ی مطلوب سوسیالیست ها در فلسطین نه ترکیه ی اردوغان است و نه قطر آل خلیفه. دفاع از حماس از این منظر که با صهیونیست­ها در ستیز است به دفاع از طالبان مانسته است که ناتو را در افغانستان زمینگیر کرد. فی الحال بحث در این مورد را به بخش های بعدی محول می کنم و موقتاً روی این نکته خم می شوم که حتا اگر امروز در غزه دایناسوری ظهور کرد که در مقابل توحش عنان گسیخته ی ماشین بی ترمز کشتار صهیونیست ها ایستاد و مانع از جراحت یک کودک شد قابل احترام است مشروط به اینکه چنین دایناسوری در دوحه و استانبول کوک نشود و به محض پایان کشتار از سوی همان مردم بی دفاع منهدم شود. گیرم این فقط یک مثال تخیلی باشد.

باری تا پیش از عملیات مهلک ۷ اکتبر همه ی کارشناسان مولفه­ های امنیتی معتقد بودند که “موساد” به ترتیب بعد از ISI  پاکستان و CIA  امریکا و MI6  انگلستان چهارمین سازمان اطلاعاتی پرقدرت و منسجم موجود در جهان معاصر است. [میت ترکیه پنجم است.] عملیات حماس این اسطوره را شکست و نشان داد که در یک شرایط مطلوب متکی به توازن قوای مناسب جهانی و منطقه یی می توان به ضرب زور کل این پاسگاه صهیونیستی را از بیخ تراشید. و بگذارید اینگونه بگویم که هدف من از این مجموعه مباحث همین است. رژیم صهیونیستی را باید به ضرب زور توده های انقلابی فلسطین و متحدانشان دراز کرد. تناقض های درونی این “کبر کثیف کوه غلط” به انهدام آن کمک خواهد کرد. به این بحث در بخش های آتی باز خواهم گشت که جهان چند قطبی پساشکست ناتو در اوکراین تا کجا می تواند به پیشروی مبارزه طبقاتی کمک کند اما فعلاً و برای پرهیز از شلوغ تر شدن بحث روی این نکته خم می شوم که چند قطبی شدن جهان و تضعیف یکه تازی ناتو برای انهدام نهایی رژیم صهیونیستی مطلقا کافی نیست.

باری کمی به حاشیه رفتم. می خواستم بگویم جنبش جهانی توده یی علیه جنایات و نسل کشی رژیم فاشیستی صهیونیستی بعد از جنبش ضد جنگ ویتنام بی مانند است. در ۹۵ کشور جهان و بیخ گوش دولت های حامی پاسگاه غرب از جمله امریکا و انگلستان و دولت های عضو ناتو میلیون ها نفر از مردم آزادیخواه  با مشت های پُر به خیابان ها آمده اند. استبعادی ندارد اگر گفته شود که اکثریت قاطع این مردم شرافتمند و ترقی­خواه را کارگران و زحمتکشان و سوسیالیست ها تشکیل داده اند. آنان که از روی نعش متعفن فسیل­ های فرانکفورتی همچون هابرماس گذشته اند و ثابت کرده اند که “انسان زاده شدن تجسد وظیفه است.” در این میان فقط و به طرزی ویژه جای کارگران و زحمتکشان ایران خالی است. کارگران پیشتاز ایران می دانند که فلسطین در “بدترین دقایق این شام مرگزای” و در دوران حاکمیت تبهکاران پهلوی و ساواک مهم ترین پناهگاه آموزشی کمونیست ها و انقلابیون این کشور بوده است و همه ی ما از هر منظر مرهون چنان پشتیبانی بی بدیلی هستیم. در مورد مشت های پُر در بخش های بعدی خواهم نوشت اما اینجا مایلم روی مواضع دولت جمهوری اسلامی و مشت های تهی شبه دولت های عرب تکیه کنم.

جمهوری اسلامی سوم در امتداد ج دوم!

ساختار اصلی تمام دولت های پسا انقلاب بهمن ۵۷ از بازرگان تا رئیسی چه در سطح مدیریت های ارشد و میانی و چه در سطح هواداران “مردمی” عمیقا پروغربی است. این ساختار در سطح مدیران ارشد فارغ از شعارهای تند و کُند سیاسی و اقتصادی اش در نهایت به دنبال ادغام در بورژوازی غرب است. پیوستن به شانگهای و بریکس – که هنوز موضع سیاسی منسجمی ندارند – چیزی جز هیچ به ما نمی گوید. در میان روسای این دولت ها شاید میرحسین موسوی “رادیکال ترین” بخش “چپ” آن ها را تشکیل دهد. اما برای اینکه به کُنه ادعای من برسید کافی است حمله­ ی موسوی به “حمایت” حکومت و نظام سیاسی ایران از غزه و لبنان و فلسطین را مد نظر قرار دهید و به شعار اصلی جنبش عمیقاً ارتجاعی سبز خم شوید:

نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران!

در افزوده ی دو: شعار مهمل پیش گفته زمانی مطرح شد که موسوی در مناظره با احمدی نژاد با اشاره به مثل “چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است” عملاً علیه مردم غزه و فلسطین موضع خصمانه گرفت.  به تبع آن ترم حکیمانه ی معلم ما که “اخلاق حاکم بر هر جامعه اخلاق طبقه ی حاکم است.” این بورژوازی عمیقاً مانیتاریست و نئولیبرال کاری کرده است که مردم ساده کوچه و بازار فکر می کنند بخشی عمده یی از درآمدهای نفتی به غزه و فلسطین و حزب الله و حماس و جهاد اسلامی سرازیر می شود و به همین دلیل نیز به نحو اسفناکی در مقابل نسل کشی کنونی خاموشی پیشه کرده اند.

بگذریم. اما دولت رئیسی که در ادعاهای توخالی عدالت طلبانه روی دست شعارهای دماگوژیستی احمدی نژاد بلند شده است در عمل نشان داده که در راست روی و حمله به معیشت کارگران قصد رکورد شکنی دارد. بی افقی مطلق ساخت و ساز یک میلیون واحد مسکونی در سال و ایجاد اشتغال و تعرض به سن بازنشسته گی و انجماد دستمزدها و افزایش بهای ارز با وجود فروش نفت و درآمد سالی صد میلیون دلاری و سقوط لحظه به لحظه هستی مادی و روانی کارگران از یک سو و تمرکز شگفت انگیز روی “مسئله حجاب اجباری” و استخدام هزاران نفر برای تحمیل حجاب در کنار کنترل بی سابقه ی مناسبات خصوصی مردم در شبکه های اجتماعی و گیر دادن های خنده دار به جوانان و نوجوانانِ مطلقاً غیرسیاسی به خاطر لایک بی ارزش شبکه های پروامپریالیستی مانند “من و تو” و “توانا” و “ایران اینتر کذا” از جمله “دستاوردهای درخشان” دولتی است که قرار بود با فساد مبارزه کند و به قول رئیس اش “شکاف طبقاتی” را کاهش دهد!!

اما سیاست خارجی این دولت نیز کماکان بر همان ریل سابق در حرکت است و برخلاف پروپاگاندای اپوزیسیون راست و شبه لیبرال ها و اصلاح طلبان وطنی و پیوستن دولت به بریکس و علارغم سخنرانی مشعشع و ضد روس جناب ظریف و شرکا هنوز سیاست بازگشت به یک “برجام معقول” و “مقرون به صرفه” دغدغه ی اصلی سیاست خارجی این دولت است.

اگرچه در سطح جهانی و با توجه به روند نبرد فدراسیون روسیه علیه نئوفاشیسم در اوکراین و شکست قطعی ناتو، حمایت از دولت فاشیست زلینسکی به حداقل ممکن رسیده است و به قول اسکات ریتر و سرهنگ مک گرگور دولت های غربی به این نتیجه تمکین کرده اند که نه فقط پیروزی بر روسیه سرابی بیش نیست بلکه سرمایه گذاری بیش از این روی اسب بازنده ی کیف به شدت زیان آور است اما گویا هنوز هم بعضی از متوهمان، منتظرِ در باتلاق گیر کردن ارتش فدراسیون روسیه در اوکراین هستند. من عمداً در تحلیل نسل کشی فاشیست های صهیونیست وارد مبحث نبرد اوکراین شدم تا نشان دهم که دولت رئیسی بر خلاف شعارهای ظاهری با کمی زاویه همان سیاست های پروغربی دولت روحانی را پی می گیرد. گیرم محافظه کارانه تر و محتاط تر. با فکت ادامه می دهم:

الف. رئیسی و وزیر خارجه اش از همان ابتدای نبرد پیشگیرانه ی ارتش فدراسیون روسیه به صراحت هواداری خود را از “صلح و ثبات” و “دوستی” میان روسیه – اوکراین اعلام کردند و به وضوح گفتند که طرفدار پایان فوری جنگ هستند. پاسخ لاوروف به امیر عبداللهیان اما قابل تامل و آموزشی و تاریخی بود:

«این نبرد از سال ۲۰۱۴ و به دنبال کودتای ناتو در اوکراین آغاز شده و اکنون رو به اتمام است.»

ب. دولت رئیسی تا کنون الحاق قانونی کریمه به روسیه را به رسمیت نشناخته است. این دولت همچنین از به رسمیت شناختن پیوستن داوطلبانه ی چهار استان لوهانسک و دونتسک و خرسون و زاپروژیا به روسیه متعاقب همه پرسی ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۲ تن زده است.

پ. دولت رئیسی چند فروند پهپاد انتحاری شاهد به روسیه فروخته است. این پهپادها در قیاس با حجم عظیم کمک های دویست میلیارد دلاری امریکا در کنار ارسال پیشرفته ترین سلاح های جنگی ناتو به کیف مانند ارزنی در کاهدان گم می شود. ( از کمک ۵ میلیارد دلاری ویکتوریا نولاند به کودتاچیان نئوفاشیست اوکراینی می گذرم.) با این حال وزیر خارجه دولت رئیسی بعد از یکی دو تکذیب سرانجام گفت “بله البته ما تعدادی پهپاد به روسیه فروخته ایم اما این معامله قبل از جنگ انجام شده است!” عجب!

ت. با وجود دولتی بودن مطلق رادیو تلویزیون و سلطه ی اصولگرایان بر این رسانه این نکته حتا از سوی مقامات دولتی کتمان پذیر نیست که صدا و سیمای ج الف بازی تبلیغاتی و جنگ روانی را به رقبای براندازِ پرو غرب و اصلاح طلبان شیفته ی “یونایتد استیت اند امریکا” از سال ها پیش باخته است. واقعیت این است که رسانه ی برتر داخلی و غالب اتاق فکرهای موثر در قرق اصلاح طلبان و کل طیف های پرو غرب است. حمایت این رسانه ها از سازمان های فاشیستی مانند رایت سکتور و باندراها و آزوف تحت عنوان “گروه­های ملی گرا” حتا در قلب غرب نیز کم سابقه است. بدنه و ساختار دولت رئیسی نیز متاثر از تفکر نخبه گان همین بورژوازی پروغرب است که هستی خود را با نیستی سوسیالیسم تعریف می کند.

از نبرد فدراسیون روسیه و سیاست یکی به نعل و یکی به میخ دولت رئیسی بگذریم و به کشتار در غزه و مسئله ی فلسطین برسیم.

 موضع جمهوری اسلامی در مورد فلسطین

حکومت اسلامی در بدو شکلبندی ابتدا دفتری برای فلسطین گشود و رهبری “ساف” یاسر عرفات را به تهران دعوت کرد تا ابراهیم یزدی – که ارادتش به امپریالیسم امریکا محرز بود؛ ن. ک به: مصاحبه ی احمد شاملو با تهران مصور و توضیح رفتار جناب یزدی در مهمانی شام آرتور میلر- او را در آغوش بکشد. آن هنگام عرفات هنوز آدم حسابی بود و با پول های هنگفت غربی ها تا خرخره به فساد در نغلتیده بود. هرچند بعد از مرگ ناصر و افول مصر و اردن و سوریه عرفات- برخلاف سادات در کمپ دیوید: ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۸- هنوز بوسه بر پیشانی خونین مناخیم بگین تروریست نزده بود اما….. عرفات به تهران آمد و خوش و خرم برگشت. جنگ ایران و عراق که شروع شد عرفات به عنوان یک شخصیت موجه و مقبول سیاسی منطقه­ ای به میانجیگری میان تهران و بغداد پرداخت. تهران اما او را پس زد و مستقیم به آغوش صدام انداخت. راست روی های عرفات و محمود عباس همزمان با تضعیف جبهه ی مقاومت ضد صهیونیستی چنان شدت گرفت که در نهایت تل آویو او و معاونش را گزینه ی مناسب و بی خطری برای اداره ی یک بوروکراسی سرگردان خودگردان در کرانه ی باختری یافت. ج اسلامی که از ساف نامید شده بود و با رژیم صدام در جنگ بود راه حل مسئله ی فلسطین را در یک شعار مطلقاً ایدئولوژیک فرموله کرد:

راه قدس از کربلا می گذرد!

به این ترتیب از نظر رهبری وقت جمهوری اسلامی “آزادی فلسطین” مستلزم درهم شکستن حکومت صدام حسین و به قدرت رسیدن یک دولت متحد شیعی در عراق بود. صدام در میان صهیونیست ها چهره یی منفور و مشهور به بخت النصر بود. شاید به دلیل همین وحشت از صدام و اقدام های غیر منتظره ی او بود که صهیونیست ها در عملیات “اپرا” یا “بابل” در روز ۱۷ خرداد ۱۳۶۰ (۷ جون ۱۹۸۱) و البته در کوران جنگ ایران و عراق تاسیسات اتمی آن کشور (راکتور اوسیراک) را بمباران و نابود کردند. باری بن بست جنگ میان ایران و عراق توجه صدام را معطوف کویت کرد و سرانجام به بهانه­ های صد در صد موهومِ برخورداری از سلاح های کشتار جمعی و شیمیایی، ارتش امپریالیسم امریکا با همدستی متحدش بریتانیا در غیاب اتحاد جماهیر شوروی مثل حیوانات درنده به عراق ریختند. سال ۲۰۰۳ شیوه ی جدیدی از جنایت کولونیالیستی با حکمرانی مردکی به نام پل برومر در عراق حاکم شد. امپریالیسم امریکا و انگلستان از آن سوی دنیا به منطقه ی ما یورش آوردند و درست مانند افغانستان و اعدام رذیلانه ی نجیب الله، رئیس جمهوری دیگری (صدام حسین) را از محل اختفای خود بیرون کشیدند و دار زدند. حذف صدام و رژیم بعثی برای حکومت ایران یک فرصت طلایی را رقم زد. جمهوری اسلامی به تدریج به عراق ِ بی در و پیکر راه یافت و پس از طی یک دوره ی کوتاه متحدان و یارانش در مجلس اعلای اسلامی قدرت و دولت (نخست وزیری) را دو دستی از امریکایی ها تحویل گرفتند یا هر چه. حالا دیگر راه کربلا باز شده بود اما سیاست های جدید حاکمیت ایران راهبرد “راه قدس از کربلا می گذرد” را کنار گذاشته و به راهبرد دیگری روی کرده بود.

با وجودی که بعد از ساقط کردن دولت صدام، عراق و به تبع آن کربلا و سایر شهرهای این کشور در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفته بود اما واقعیت این است که استراتژی “فتح قدس” از مسیر عراق کنار رفته بود. به چند دلیل:

جمهوری اسلامی – چنانکه از نامه ی آخرین نخست وزیرش به رهبری وقت پیداست- در ماه های پایانی جنگ با عراق نه سلاح کافی و موثر داشت، نه پول لازم برای تهیه ی این سلاح ها و نه قادر به بسیج توده یی برای تقویت جبهه ها بود. آنچه که به “نوشیدن جام زهر” مشهور شد متاثر از همین مولفه ها بود. مضاف به اینکه رژیم عراق برخلاف حکومت ایران در شرایط به مراتب بهتری از نظر نظامی قرار داشت. در واقع صلح با صدام حسین نه فقط ناشی از ناتوانی حکومت ایران از ادامه ی جنگ بود بلکه در همین راستا به حکومت تحمیل شد.

نکته ی مهم دیگر این است که بعد از سال ۱۳۶۸ و تشکیل نخستین دولت جمهوری اسلامی دوم به ریاست رفسنجانی بخش عمده یی از برنامه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نظام نیز تغییر کرد. آنچه در ادبیات سیاسی حاکم به “سازنده گی” و “توسعه اقتصادی” مشهور شده و به افتخارات رفسنجانی سنجاق خورده است همان پدیده یی است که ما از آن به عنوان آغاز رسمی سیاست نئولیبرالیزاسیون اقتصاد سیاسی کشور نام می بریم. به موجب این سیاست قرار بود بورژوازی جدید ایران درست مانند بورژوازی پیش از خود در اقتصاد غرب ادغام شود. این ادغام با هماهنگی IMF و سایر نهادهای بورژوایی غرب آغاز شده بود. نخبه گان بورژوازی جدید ایران که فقط بخشی از آنها در جریانی که بعدها با امثال مهاجرانی و کرباسچی و عبدالله نوری به “کارگزاران سازندگی” مشهور شدند، افرادی را هم عضو گیری کرده بود که تا دیروز در جبهه های جنگ بودند. این افراد حالا از بیابان های جنگ به شهر برگشته و لباس پارلمانتر و وزیر و استاندار و شهردار و “دکتر” و سایر بوروکرات ها را پوشیده بودند و یکی از مشاغل اصلی شان ساخت و ساز و سرمایه گذاری و مشارکت فعال در انباشت سرمایه بود. غالب این افراد با شیفته گی از هایک و فریدمن و پوپر به عنوان منجیان ایران یاد می کردند. کارتل ها و تراست هایی که در این دوران شکل گرفت دستمزد این آقایان بود که قرار بود فرماندهی عملیات “کربلا – قدس” را به عهده بگیرند اما در یک غفلت ساده حتا جزیره ی فاو را نیز از دست داده بودند.

در ایران بعد از جنگ “دنیای قشنگ نو” آغاز شده بود. رهبر این “دنیا” که اشرافیت را نشانه ی استعداد و خلاقیت افراد می دانست رفسنجانی و تشکیلات کارگزاران و بعدها “جبهه مشارکت” و “روحانیون مبارز” بودند. به اعتبار همین تجدید آرایش طبقاتی بورژوازی ایران سیاست آن نیز در مواجهه با مسئله ی فلسطین تغییر کرد:

 تشکیل یک دولت با رای همه ی ساکنان مناطق اشغالی از طریق رفراندوم.

به عبارت دیگر این رفراندوم  قرار است با ایجاد همزیستی مسالمت آمیز میان جماعتی آدمکش و مردم ستمدیده ی فلسطین به دولتی واحد بینجامد. کمی تامل کنید لطفاً:

از همان بدو شکل بندی Error 404  در سال ۱۹۴۸ و جنایات نکبه یک عده آدم های فرقه ای، خرپول، بدون هویت مشخص و سخت خرافاتی با هواپیما از تمام سوراخ سنبه های دنیا به فلسطین اعزام شدند تا دولت موعود “قوم بنی اسرائیل” را بسازند. سرزمین آتی محل سکونت آنان همان منطقه ی تحت سلطه ی بریتانیا است که ما در بخش نخست این بحث و به نقل از قرارداد امپریالیستی “سایکس- پیکو” آن را به مخاطب شناساندیم. “منطقه تحت حاکمیت بین المللی”. همان “منطقه ج یا السمرا”. تا اینجا هنوزنه از گلدامایر و بن گوریونِ “چپ” و موشه دایان خبری هست و نه از اریل شارون و مناخیم بگین جنایتکار برنده ی جایزه ی صلح نوبل! این گنگسترها به تدریج از سوی محافل امنیتی دولت های پیروز جنگ دوم و به ویژه امریکا و بریتانیا و با همکاری شوروی از تاریکخانه ها بیرون کشیده شدند. آموزش نظامی ویژه ی آدمکشی دیدند و خانه و کاشانه ی نجیب ترین مردم منطقه را با پول و لابی سیاسی از غاصبان اولیه تحویل گرفتند و به نام خود سند زدند. در واقع این “دولت- ملت” Error 404  برخلاف دولت های عراق و سوریه و لیبی و الجزایر و مصر و….که در جریان مبارزات رهایی بخش ضد کولونیالیستی شکل گرفته بودند از همان ابتدا به صورت “فیک” که همان جعلی و قلابی خودمان است بنا شد. آن هم در منطقه ای که اکثریت مطلق ساکنانش کمترین وجه مشترکی در هیچ زمینه یی با این گنگ ها ندارند. مثل اینکه دولتی امپریالیست بردارد در قلب اسکاندیناوی یک “دولت کابویی” تولید کند و میخ آن را مثلا در حد فاصل مالمو – کپنهاک بکوبد. ساکنان جدید این “دولتِ کودِ شیمیایی آورده” حتا مانند انگلیسی های اولیه که به استرالیا و زلاند نو رانده شده بودند فقط “لومپن” نبودند. ساکنان جدید سرزمین های اشغالی فلسطین یک عده زامبی بودند و هستند که اکثریت مطلق شان پوست هیتلر و گورینگ و هیملر و هایدریش و هس و آیشمن و گوبلس و بورمن و مولر را کنده و به تن کشیده اند و در آدمکشی یک سور هزار امتیازی روی دست نازی های زده اند.

در ادامه ی این داستان خونین استدلال خواهم کرد که چرا راهبرد جمهوری اسلامی مبتنی بر رفراندوم و تشکیل یک دولت با حضور ساکنان منطقه امری غیر ممکن و محال است…

***

بعد از تحریر: اشارتی به شکست صهیونیست ها!

۱. با وجود کشته شدن هولناک بیش از ۱۶ هزار نفر از مردم ستمدیده ی غزه و تخریب و اشغال بخش هایی از شمال این زندان روباز تمام شواهد نشان می دهد که مردم و مقاومت فلسطین تا همین جای نسل کشی نیز رژیم صهیونیستی را شکست داده اند. چرا؟

زمانی که رژیمی هار نیروی منازع مقابل خود (در اینجا حماس) را تروریست می داند و با هدف نابودی نهایی آن – دقیقا مشابه سیاست Final Solution  هیملر و نازی ها – وارد نسل کشی می شود و عربده کشان قداره می چرخاند اما در میانه ی قتل عام و با وجود وتوی آتش بس از سوی اربابش ناگهان تن به مذاکره می دهد (برای آزادی گروگان ها) یعنی که شکست خورده است. هیچ دولتی آنهم رژیم فاشیستی صهیونیستی با “تروریست ها” مذاکره نمی کند مگر از روی ضعف. ارتش صهیونیستی با تمام تجهیزات فوق مدرن خود با کشتار زنان و کودکان و تخریب خانه ها و تونل ها نتوانست حتا یک گروگان خود را آزاد کند. این ارتش توخالی است و در صورتی که در مقابل یک جنبش توده یی رادیکال و چپ و انقلابی قرار بگیرد فروخواهد پاشید. یکی از لوازم اصلی صلح پایدار در منطقه ی ما در گرو جمع شدن بساط پاسگاه غرب و پایان اشغالگری است.

۲. فلسطین متشکل فرودگاهِ اِنتبه ی اوگاندا نیست که کوماندوهای رژیم صهیونیستی در جریان عملیات “صاعقه :۱۹۷۶” بتوانند با یورش به هواپیما گروگان های خود را آزاد کنند. پیشتازان ترقیخواه فلسطینی، نه امثال خالد مشعل و اسماعیل هنیه که در کاخ های دوحه لم داده اند، برخلاف مبارزان قهرمان بادر ماینهوف آنقدر با هوش شده اند که به ساده گی شکار کرکس های موساد نشوند.

این داستان خونین و غمناک را با نقد برنامه ی دوم جمهوری اسلامی برای حل “مسئله ی فلسطین” ادامه خواهم داد و به هنگام ماجرای تجدید آرایش بورژوازی در متن نظام جهانی پساجنگ دوم را نیز بر خواهم رسید.

۱۰ آذر ۱۴۰۲/ ۱ دسامبر

https://akhbar-rooz.com/?p=225250 لينک کوتاه

3.5 31 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

17 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
رحمت زنگنه
رحمت زنگنه
2 ماه قبل

هواداران دو آتشه “اسرائیل به عنوان دموکراتیک ترین کشور خاورمیانه ” و سینه چاکان ” جنبش شکست نخوردگان ” و ایجاد ” یک دنیای خیلی خیلی بهتر” امروز از زبان سخنگویان جدید خود دشمن خونی همان دموکراتیک ترین شده اند. چنین است حکایت جریانی معیوب که روزی از جمله آمریکا به افغانستان حمایت کرد و روزی دیگر دریافت کمک مالی از هر دولتی جز دولت های اسلامی را مجاز دانست و حالا افتاده وسط معرکه و ضد اسرائیل شده!!!! این کومونیست های وطنی ما هم برای خود معرکه ای دارند هان….
به هر حال این مطلب نسبت به سایر مقالاتی که اینجا و آنجا چاپ می شوند کمی بهتر است. فقط باید دید آخر عاقبت بحث به کجا می کشد. خدا کند به جانبداری از کرملین نرسد.
موید باشید

سعید آ
سعید آ
2 ماه قبل

درود
من در طول جنگ حماس _ اسرائیل با حوصله و دقت کافی تمام مقالات که در سایت های چپ منتشر شده را خواندم. ارزیابی ها از این جنگ را به سه دسته تقسیم می کنم اما محدودیت کومنت اخبار روز اجازه طرح آن را نمی دهد. فقط میخواستم بگذرم چه در تجاوز روسیه به اوکراین و چه در این جنگ انگار یک محفل سه نفره از آقایان ایرج فرزاد و محمد قراگوزلو و خانم آذر ماجدی تشکیل شده که درست از روی دست همدیگر می نویسند. البته کپی نیست. ادبیاتشان مختلف است اما تحلیل و موضع گیری یکسان. اگر اشتباه می گویم خودشان تصحیح کنند. در اینصورت توصیه می کنم در مواقع مشابه این محفل یک بیانیه با امضای مشترک بنویسند و کار را تمام کنند.

مهرداد ۱
مهرداد ۱
2 ماه قبل
پاسخ به  سعید آ

شاید نوعی مخرج مشترک در ایجاد چنین شباهتی بی تاثیر نبوده باشد: هم نسلانی که پس از ده ها سال امید به شکست سرمایه امروز احساس استیصال میکنند؛ هر سه به شدت از غیبت جنبش کارگری در مبارزات ملی و جهانی منقلبند تا آنجایی که امید به ظهور طبقه کارگر پیشرو در غزه داشتند؛ اعتقاد راسخ به آینده کمونیستی، و احساس پیروزی کاذب در تحولات جاری…

کامیار ن
کامیار ن
2 ماه قبل

درود بر شما
به نظرم در مقالات مسائل رعایت نکته خطی نویسی برای خواننده غیر حرفه ای لازم است. یعنی وقتی که دکتر قراگوزلو در بخش اول مقاله از جنگ جهانی اول شروع می کند و با اشاره بسیار ارزشمند به قرارداد استعماری سایکس پیکو به خواننده وعده می دهد در بخش دوم به نتایج جنگ دوم وارد خواهد شد به این صورت مخاطبی که مقالات ایشان را دنبال می کند منتظر همین مطلب می ماند ولی ناگهان با نقد سیاست های خارجی فرصت طلبانه جمهوری اسلامی و ارتجاع حماس مواجه می شود.
این نوع نگارش البته بیشتر سینمایی است ( موسوم به فلش بک) یا رفت و برگشت و در فیلم های لینچ زیاد دیده می شود. من خود با اینگونه نوشته ها ارتباط بیشتری برقرار می کنم و آنها را که در چپ ایران به ندرت تولید می شود دوست دارم. به نظرم این سلسله مقالات دکتر خیلی خوب شروع شده و خوب هم ادامه یافته. منتظر خواندن بخش سوم آن هستم.
وقتی که مقالات پرخواننده در لیست اخبار روز را می بینم این مقالات همیشه تا چند روز در رده نخست پرخواننده ترین است .

متکی به خود
متکی به خود
2 ماه قبل

اختلافات دولت و آلیگاروشهای اوکراین و روسیه با هم همیشه ارتجاعی یعنی ضد زن و ضد کارگر و ضد زحمتکش بوده است. جنگ درونی بین ناسیونالیستها و صهیونیستها در منطقه فلسطین هم از همان ابتدا تحت رهبری ارتجاعیون بوده و توده ها بازیچه و قربانی. اصلا مهم نیست که دولت فلان و بهمان در تاریخ ارتجاعی حاکمیت جمهوری اسلامی پرو غرب و یا پرو شرق و حتی مستقل و صنعتی و علمی و غیره بوده است یا نه، مهم این است که مردسالار بوده یا نه که بوده، سرمایه دار بوده یا نه که بوده، این دو تا مهم است. با این دو تا، زنان و کارگران بهتر است بجای دموکراسی بازی و گول انقلاب مخملی غربی خوردن و یا گول ضد “امپریالیست” غرب خوردن، متحد شوند و محلهای کار و زندگی را اشغال و متعلق به خود کنند. باید روحیه نوکری برای شرق و غرب نداشت، باید روحیه اتکا به خود و ضد ارتجاع داشت. متاسفانه مقاله مثل بسیاری دیگر اینطور نوشته شده که منتظر دولتمردان خوب باشیم. نه، همه چیز وابسته به آگاهی و اراده ماست. نه خدا، نه ارباب، نه جنگ.

امیر ایرانی
امیر ایرانی
2 ماه قبل

دنباله مطلب قبلی
شما با چه قاطعیتی می گویی کار حماس مبارزاتی ضربه زننده بود
چرا این را در نظر نمی گیری این نیرو ها بنام حماس و بقیه در زمین همان اسرائیل بازی می کنند
آنهم اسرائیلی که اهداف خاص خودش را دارد

امیر ایرانی
امیر ایرانی
2 ماه قبل

مشکل این نوع افراد که دست بقلم می برند و بپندار خویش حکیمانه می نگارند اینست:
برداشت ها و آرزوهای خود را جانبدارانه درست می پندارند اما اینها متوجه نیستند آنی که نقدش می کنی اهداف خودش را دنبال می کند که ربطی به برداشت های امثال جنابعالی ندارد.
ظاهرن چند نفر ماموریت دارند در پای نوشتار دکتر مان تائیدانه بنگارند تشویقانه ای را برای دکتر، اما می بینیم همین ها هم برای اینکه خود را زیاد مجیزگو نشان ندهند به دکترشان نکاتی را گوشزد می کنند.
اما دکتر برای اینکه خود را مدافع حماسیانش نشان ندهد چنین می نمایاند که کلیت آنها را قبول ندارد اما چون این حماسیان به موجودی از موجودات غرب بنام اسرائیل -که دولت و محور شرق( شوروی) مورد نظر دکتر در آن زمان آنرا به رسمیت شناخته بود و حالا ورثه آن محوریت ( روسیه) حتا گاهی حامی اوست- این حماسیان ضربه وارد کرده است پس
می توان مرتجع بودن این حماسیان را نادیده گرفت و…
باید به جناب دکتر عرض کرد
شما با چه قاطعیتی می گوید اقدام حماس

سعید نور آذر
سعید نور آذر
2 ماه قبل

دوستان ، آقای دکتر قراگوزلو می گوید:”رژیم صهیونیستی را باید به ضرب زور توده های انقلابی فلسطین و متحدانشان دراز کرد. تناقض های درونی این “کبر کثیف کوه غلط” به انهدام آن کمک خواهد کرد. به این بحث در بخش های آتی باز خواهم گشت که جهان چند قطبی پساشکست ناتو در اوکراین تا کجا می تواند به پیشروی مبارزه طبقاتی کمک کند”
پیشنهاد می شود :تا زمانیکه دکتر در« مورد جهان چند قطبی..» بنویسد . بین خودمان به این تجربیات گدشته عنایت کنیم.۱.در صدر مشروطه بعضی از انقلابیون در جنگ اول خیال می کردند آلمان از انگلیس و فرانسه بهتر ست رفتند آنجا و.. ۲.در زمان رضا شاه هم گرایش به آلمان نازی بخاطر سوابق انگلیس استعماری رشد کرد ۳.در سال ۵۷ هم تز هر «که بیاید از شاه بهتر ست» تشنج آفرینی در افغانستان بهتر از قراردادد کمپ دیوید بنظر رسید۴.ظهورفالانژیسم خمینی به عنوان «تضعیف» امپریالیسم جهانی توجیه و حتی حمایت شد..۵.امروز هم در تبیین تضادهای مطروحه بین آمریکا، اروپا روسیه،چین شباهت هائی دیده می شود.نظر شما چیست؟

صدیقه رضایی
صدیقه رضایی
2 ماه قبل

با درود
من یک سئوال داشتم و هر که از جمله آقای قراگوزلوی عزیز به آن جواب دهد ممنون خواهم شد.
در این مقاله، دکتر بدرست از عدم حضور کارگران و زحمتکشان ایران در دفاع از مردم ستمدیده غزه یاد کرده است. واقعا چنین انفعالی حیرت آور است. سئوال من از آن ۲۱ تشکل مدنی و کارگری و غیر کارگری که آن ” منشور حداقلی” را با آنهمه سر و صدا نوشتند این است که شما آقایان و خانم ها و تشکل های محترم چرا فراخوان به یک تجمع علیه جنایات اسرائیل نمی دهید؟ بله؟
فرمودید حکومت اجازه تجمع نمیدهد. عجب!
آیا حکومت اجازه صدور بیانیه و منشور می دهد؟ خب با اینهمه حامی چپ و راست که در داخل دارید و شما را صاحب “انقلاب ژینا” میدانند می توانید همه با هم یک منشور یا بیانیه علیه اسرائیل بنویسید؟
نمی شود؟
خوشبخت باشید.

منشوری
منشوری
2 ماه قبل
پاسخ به  صدیقه رضایی

 با شناختی که از ۲۰ تشکل صنفی و صادرکنندگان “منشور حداقلی” موجود هست؛ اگر آنان بخواهند بیانیه ای علیه اسرائیل منتشر کنند حتما به ارتجاع حماس و مزدوران حزب الله و محور مقاومتی های رنگارنگ ؛ منجمله حکومت اسلامی نیز اشاره خواهند نمود و اینها در حکومت اعدامی جایی ندارد. ولی اگر تجمع و گردهمایی بر علیه اسرائیل باشد اشکال که ندارد هیچ ( هزینه ایاب و ذهاب هم برعهده بسیج و سپاه) بلکه هرکدامشان به اندازه یک عمر ساندیس هم دریافت خواهند نمود.
خانم صدیقه! نگو که این بدیهیات را نمی دانستی!؟  مچ بگیری که بلد نیستی هیچ! دست خود را هم رو کردی! و همچنین کینه “خجولانه ” خود را بر علیه نویسندگان آن منشور که داخل کشوری ها نوشته بودند نشان میدهید.
بدرود و هزار بدرود 

کهنسال
کهنسال
2 ماه قبل

– بعد از۷روزوقفه،نسل کشی شروع شد.علیرغم تظاهراتهای میلیونی مردم آگاه وآزاده جهان؛تاهمین اخیرا ناتو کاملا با آتش بس مخالف بود.درپادشاهی انگلیس،آتش بس بامخالفت اکثریت پارلمان مواجه شد،بایدن وشولتز آلمانی محکم علیه آتش بس موضع گرفته بودند
– درسال ۲۰۰۳علیرغم تظاهراتهای میلیونی مردم شریف جهان؛ منادیان “آزادی ودموکراسی” لشکرکشی خود را به عراق  انجام دادند تا سلاح های شیمیایی رابیابند که نبود؟  
-“کارآفرینی” آیت الله اعدام:۳۰۰۰حجاب بان(+محافظان مرد) باحقوق ماهیانه۱۲میلیون؛ ومیلیونها بازنشسته و کارگرحداقل بگیرزیر۷میلیون؟!  
– به پاس قدردانی ازپوتین درحمایت ازحماس؛۲ گروگان زن روسی هم آزاد شدند
– فرخ نگهدار،۷ اکتبروحماس را مشابه با ۱۹بهمن ۴۹ وانقلابیون سیاهکل ارزیابی”فرمود”
– رژیم نژادپرست وفاشیست اسراییل؛حاکمان جنایتکارمسلمان ایران و ارتجاع حماس اسلامی وحامیان ریزودرشت آنها؛ دشمنان مردم و زحمتکشان آواره فلسطینی درجهان هستند.

حمید رضا شفیعی جم
حمید رضا شفیعی جم
2 ماه قبل

سوسیالیست ها همانطور که نویسنده به درستی تاکید کرده با حماس و گرایش های بنیادگرایی اسلامی همراه و موافق نیستند اما وقتی که جریانی مانند گردان عزالدین قسام می توانند از میدان های پیچیده امنیتی رژیم اسرائیل بگذرند و شدیدترین ضربه را به آن وارد کنند چرا مردم متشکل فلسطین و حامیان شان نتوانند. شاید لازم باشد برای آزادی فلسطین و درهم شکستن فاشیسم صهیونیسم در آینده یک جنبش ضد فاشیستی نظیر آنچه علیه فرانکو شکل گرفت به وجود آید.
در ضمن قابل توجه عاشقان سینه چاک اسرائیل جان! لفظ “کوماندو” حامل هیچ بار مثبت یا منفی ای نیست. مانند لفظ نظامی. اگر نویسنده از کلمه “پارتیزان” برای توصیف کماندوهای حماس استفاده می کرد قابل نقد و نکوهش بود.
لطفن به جای پرت کردن نکات نامربوط به اصل مسئله وارد شوید. اصل مسئله این مقاله این است:
آیا جمهوری اسلامی طرفدار آزادی فلسطین است؟
۲. آیا سیاست های جمهوری اسلامی ظرف ۴۵ سال گذشته به تقویت جنبش آزادی فلسطین انجامیده یا آن را تضعیف کرده؟
بحث را به حاشیه نکشید.

دوستدار
دوستدار
2 ماه قبل

با عرض تاسف متن مقاله در شرایط احساسی نگاشته شده و فاقد ساختاراستوارعینی و علمی است. امید است نگارنده با یک بازبینی منطقی و فاکت پایه ای قوام مقاله را استحکام بخشده و ارزش مقاله را صد چندان نماید!
با تشکر قبلی!

farhad farhadiyan
farhad farhadiyan
2 ماه قبل

هنوز مرکب تحلیل شما خشک نشده جنگ شروع شد چون نتانیاهو و حماس در صورت توقف جنگ باید از سیاست خداحافظی کنند حماس هنوز نزدیک به ۲۰ هزار نفر غیرنظامی تلفات بر دوش مردم غزه گذاشته است یعنی هدف حماس کشته سازی بود تا خودش را مشروع کند اما جهان چون آگاه شده است دیگر تن به این نوع کثیف سیاست نمی دهد نتانیاهو هم مشکلات داخلی دارد او پس از دعوت حماس به اسرائیل تصور می کرد که می تواند ابتکار عمل را بدست بگیرد اما محاسبات او هم اشتباه بوده است حالا برای دو طرف یک جنایت جنگی پاکسازی قومی ۲۰ هزار نفرغیرنظامی کشته و بیش از ۵۰ هزار نفر غیر نظامی مجروح و یک شهر غزه هم با خاک یکسان شده است به این نمی گویند پیروزی حتی به این جنگ فقط می توان صفت ارتجاعی داد همین .

نرگس الف
نرگس الف
2 ماه قبل

ببخشید الان چک کردم و برای خود دکتر هم نوشتم که بمباران نیروگاه اتمی عراق توسط اسرائیل پیش از جنگ ایران و عراق در همان تاریخی که در مقاله ذکر شده صورت گرفته. به نظر من این عملیات با دستور آمریکا و ناتو صورت گرفت تا جنگ در توازن قوای نظامی به تضعیف نهایی دو طرف بینجامد.

نرگس الف
نرگس الف
2 ماه قبل

با درود
نقد آموزنده و جالبی به ویژه در مورد سیاست خارجی فریبکارانه دولت های مختلف جمهوری است.
یکی دو اشتپاه تایپی هم دارد. از جمله درآمد نفتی حکومت صد میلیارد دلار در سال است که سهوا نوشته شده صد میلیون دلار.
درست است که برای اثبات و دفاع از فرضیه مطرح شده ( سیاست خارجی دو گانه) نویسنده به ویژه اگر نگاه دانشگاهی داشته باشد می تواند به بحث خود عرض بدهد و آن را با فکت های مختلف غنی سازد اما فکر می کنم وارد شدن دکتر به موضوع جنگ اوکراین و دفاع از الحاق کریمه و غیره هر چند دفاع مستقیم نباشد تا حدودی منجر به بسته شدن گارد خوانندگان ایشان خواهد شد. من شخصا با طرح موضوع اوکراین موافقم اما متاسفانه جامعه ایران و بخش قابل توجهی از چپ ها چنانکه خود دکتر هم نوشته به شدت ضد فلسطین و روسیه و چین هستند.
امیدوارم طرح موضوع اوکراین محور اصلی این مقاله را که سیاست خارجی فرصت طلبانه حکومت نسبت به فلسطین است را به مباحث حاشیه ای به ویژه در کومنت های که از پیش و به طور ثابت مخالف دکتر هستند نکشد

مهرداد ۱
مهرداد ۱
2 ماه قبل

شما به تروریست های حماس بگو “کماندو” سلطنتی ها هم به ثابتی میگویند “میهن پرست”. فرق زیادی با هم در اسلوب توجیه جنایت ندارید. هردو برای ارضای نفس تعلیمات عهد دقیانوس است؛ یکی برای پر کردن خلا جانشینی جمهوری اسلامی توسط تبهکاران اسبق پیشا ۵۷، و دیگری دست به دامان شدن جنایتکاران مدرن اسلامی برای مبارزه با امریکا و اسراییل.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

17
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x