دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲

دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲

یـادداشـت های شـــــبانه: (۱۱۳) – ابراهیم هرندی

ابراهیم هرندی

۶۹۹. گفتارِ دولت های غربی با کردارشان یکی نیست.

دوگانگیِ رفتار و کردار برآیندی از بیماری شخصیت است و چون بیمار از آن آگاه نیست، نمی توان و نباید درباره آن ارزشداوری اخلاقی کرد. رفتارها و کردارهای ناپسند و ناخوشایندی که ریشه در بیماری های شخصیتی و روانی دارند، نیاز به درمان دارند. اما اگر دوگانگی رفتار و کردار، در شکلی نهادینه، چون بخشی از استراتژی گروه، سازمان و یا حکومتی باشد، باید آن را فریبکاری دانست. نمونه ی این چگونگی، گفتارِ دولت های غربی در بیانیه های رسمی آن هاست که با کردارشان یکی نیست. این سخن در نخستین نگاه بسیار ساده و بدیهی می نماید. اما اگر اندکی در آن درنگ کنیم، به نکاتِ ذهن انگیزِ دیگری می رسیم که آگاهی از آن ها می تواند یادآورِ بازتاب های خطرناک آن باشد. هنگامی که از ناهمخوانیِ گفتار با کردارِ سیاستمدارانِ غربی سخن می گویم، در حقیقت می گویم که در روزگارِ کنونی، سیاست های رسمی دولت های غربی شکلی دو رویه دارد. نخست رویه ای گفتاری که با اخلاقِ مدرن که زیربنای  پنداره های دموکراسی، برابری در برابرِ قانون و حقوق بشر است، همخوان است. دوم رویه ای کرداری – که به گواهیِ تاریخِ زیسته – هر رویارویی را با مردم سرزمین های دیگر، رها از هرگونه قید و بندِ انسانی و اخلاقی پی می گیرد و با ترفندمندی و فریبکاری و زور، به هدف یا هدف های از پیش برنامه ریزی شده می رسد. این رویه ی دوم از چشم اندازِ هنجارهای مدنی و آئین نامه های بین المللی، غیرقانونی ست و گاه پس از پایانِ هر جنگ، نهادهای نیکوکارِ انسانی، بخش هایی از آن را پی گیری می کنند و کسانی را نیز به دادگاه می کشانند. اما تاریخِ زیسته در دو سده ی گذشته نشان داده است که در جنگ افروزی های دولت های غربی، “حقیقت” همیشه نخستین قربانی جنگ بوده است.   

پرسش. مگر گفتارها و کردارهای حکومت ها در سرزمین های دیگر چنین نیست؟

پاسخ. حکومت های دیگر برپایه گزاره های اخلاق مدرن شکل نگرفته اند و در آن ها دوگانگی گفتار و کردار، هنجاری طبیعی پنداشته می شود و ریشه در استراتژی های زیستی برآیشی دارد. در آن هنجارها، چیرگی بردشمن به هر بهایی ارزشمند و اخلاقی ست زیرا که او انسان پنداشته نمی شود که حقوقمند باشد. در فرهنگ های پیش مدرن، دمار از روزگار دشمن برآوردن و ریشه کن کردن او و از صفحه ی روزگار برانداختن اش، استراتژی های پسندیده و درستی پنداشته می شود. اما در فرهنگِ مدرن، اخلاق دارای گستره ای بازتر انگاشته می شود و آزادی و برابری حقوقی و رفاه انسان را نیز در برمی گیرد. از اینرو، از حکومت هایی که دموکراسی و حقوق بشر را نپذیرفته اند، نباید انتظار راست-رفتاری و درست-کرداری و انسان گرایی داشت. آن حکومت ها، دنباله های تاریخی حکومت های آغازینِ قبایل و آل ها و ایل ها و خان ها و اربابانِ جلگه ها و دشت های کرانه ای هستند و قوانین آن ها نیز ریشه در قانون جنگل دارد. آن ها نه هابز و هیوم و جان لاک و منتسکیو و کانت و جان استوارت میل داشته اند و نه پارلمان و آئین  شهروندی و پیمان نامه های حقوقی و سیاسی و اخلاقی.

هدف من در این یادداشت، غرب ستیزی نیست، بلکه مخالفت با آن گروه از دولت های غربی ست که در دو سده ی گذشته، با ترفند و ریاکاری به گونه ای رفتار کرده اند که بخش بزرگی از مردم را در سرزمین های دیگر بسوی چشم اندازهای افراطی رمانده و روانده است. آتش افزوزی های امریکا در خاورمیانه در گذشته ی نزدیک، نمونه ای از این چگونگی ست که یکی از بازتاب های آن پیدایشِ گروه ها و گروهک های افراطی با اندیشه های قرون وسطایی مانند: اخوان المسلمین، ملایان در ایران، طالبان، حزب الله، داعش، الشباب، بوکوحرام و…. بوده است. این رفتارِ دوگانه ی شرم آورِ غربیان را همین امروز نیز در باز گذاشتن دستِ حکومت اسرائیل در به آتش کشیدنِ نوارِ غزه و ریشه کن کردن مردم فلسطین می توان دید. رفتاری که میدان را برای گروه های آزادیخواه در کشورهایی مانندِ ایران دشوارتر خواهد کرد. 

***

۷۰۰. پرسـش

غریوِ مرگ

و تلمبار هزار پُشته کُشته

شهر در زیرِ آوار جان می دهد

دوزخی از غرور و غریزه

با تانک و توپ راه می گشاید

و با آتش و خون

به پیشوازِ فردا می رود!

چیزی برای گفتن نمانده است

جایی برای ماندن.

همیشه چیزی ناگفته می ماند

و گرازها،

آرمان های آدمیان را می چرند.

تاریخ اگر دیوانِ دیوان نیست

چرا دیوانه وار می رود؟

***

۷۰۱. تک زیستی

جایی که انسان رستگاری را تنها برای خودش می خواهد و برنامه ی یکنفره برای رسیدن به بهشتِ خیالی خود دارد، همه ی راه ها برای همگان به دوزخ می رسد. انسان، جانوری گروه زی از رسته ی پستانداران است که مانندِ دیگر همرستگانِ خود، در پرتوِ داد و ستدهای دیداری، شنیداری، پدیداری، عاطفی، تجربی، اقتصادی و اجتماعی با همسانانِ خود می روید و می آموزد و انسان به معنای اجتماعی آن می شود. پستاندارن در کنارِ یکدیگر روزگار می گذرانند و از دیدن همدیگر در گله و گروه، دلگرمی و نیروی سازگاری با زیستبوم خویش و امیدِ ماندگاری می گیرند و سلامت تن و جانشان در تنهایی و تکزیستی زیان می بیند. انسان نیز بدینگونه، در پیوند با وجود و حضورِ دیگران می زید و به زندگی خود معنا می بخشد. اهمیتِ همزیستی در زندگی انسان چنان است که جدا کردن او از دیگران، از دیرباز مجازات پنداشته می شده است و هنوز نیز زندانی کردن بزه کاران و ناسربراهان، در بسی بیش از بسیاری از سرزمین ها، از هرگونه گوشمالی دیگری رواتر انگاشته می شود و رایج تر است.

انبوهی از پژوهش های ایمنی شناسیک و روانشناسیک نشان داده است که تن و جانِ تکزیان و گوشه نشینیانِ مردم گریز، بسی آسیب پذیرتر از دیگران است. آنان هم آسان تر از گروه های دیگر در رویایی با میکروب ها و ریروس ها ناکاره می شوند و هم روانتر بسوی ناخوشی های روانی سُر می خورند. اگرچه زیستن با دیگران همیشه و در همه جا، گرفتاری های خود را دارد و می تواند کلافه کننده و سرسام آور باشد، اما تنهایی و تنها زیستن برای بسیارانی روانکاه و آسیب رسان است و میانگین عمرِ تنهایان، بسی پایین تر از دیگران است.(۱)

شوربختانه ما اکنون در جهانی زندگی می کنیم که شیوه ی شکل گیریِ روابط تولید، توزیع و مصرف، سودِ بیشتری از جدا کردنِ مردم از یکدیگر و برتر پنداری زندگی تک زیستی می برد. چنین است که در دوسده ی گذشته، شکل شهرها بسود خانه وارهای کوچک و افرادِ تک زی دگرگون شده است. این چگونگی بجایی رسیده است که اکنون دیگر همزیستی با چند خانه وارِ دیگر در یک خانه و گروه که روزی عادی پنداشته می شد، در شهرهای بزرگ شدنی نیست.

اکنون گروه زیان به بیرون از شهرها رانده شده اند و در کمون ها و کیبوتس ها زندگی می کنند. البته این روند در همه جا، با برنامه ریزی عمدی شکل نگرفته است، بلکه نیاز جامعه صنعتی به لشکرهایی از کارگرانِ چابک سوار و آماده برای جابجا شدن در پاسخ به نیازهای بازار سبب پیدایشِ آن شده است. کارگر ماهری که ناچار از رفتن از روستا به شهر و یا از شهری به شهرِ دیگر است، بناگزیر باید از خانواده و قوم و قبیله ی خود جدا شود. هم چنین دانشجوی دوره دیده ای که دیگر تابِ ماندن با خانواده خود را ندارد و خود را تافته ی جدا بافته ای ازآنان می پندارد، ناچار از جدایی از آنان است. این گونه است که شیرازه ی زیست گروهی از هم گسسته می شود و تکزیستی در جامعه رونق می گیرد و راه برای دگرگونی های آشکار و پنهانی باز می شود که کسی را یارای شناسایی و شمارشِ همه ی آن ها نیست.      

………………

  1. Cacioppo JT and Cacioppo S. The growing problem of loneliness. Lancet 2018;391(10119):426.

https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/29407030

Cacioppo S, Capitanio JP, Cacioppo JT. Toward a neurology of loneliness. Psychological Bulletin 2014;140(6):1464-1504

***

۷۰۲. مـا از شـما کـه می روی آغـــــاز می شـــویـم

توفنده باد آتش خشمی

که خطبه های شمایان را

با فاضلابِ شهر یکی می کند

و راه های روشنِ فردا را

در پیش چشم های کورتان

از روی سنگ های گورتان گذر می دهد

ما از شما که می روی آغاز می شویم

در رنگ های روشنی از تازه زیستن

در واژه های ساده ای از لبخند،

ما با تمام چلچه ها هم ترانه ایم

دیوانه وار می رود این رود

دریا نشسته تشنه و بی تاب

دیوانه وار باش

بمان

پایدار باش

***

۷۰۳. کـابوس

ایران خانم سالیان سال است که در وطن خویش غریب است و مانده است که چرا به این روز افتاده است؟ اگرچه این غربت تازگی ندارد، اما این روزها انگار بسیاری از فرزندانش هم با او در افتاده اند. برخی هاشان مواجب بگیر حرفه ای شده اند و بارها با سخنرانی و نامه پرانی از بیگانگان خواسته اند که تا دیر نشده بیایند و ایران را بزنند!

اگرچه بسیارانی نگران حال و روز ایران هستند اما هیچ یک به اندازه خودش نگران این موضوع نیست. او گاهی فکر می‏ کند که به لعنِ ابلیس دچار شده است که نیم سده است که اسیر دست “قومِ دغا” شده است و آن ها در پیش جهاینان سکّه ی یک پول اش کرده اند و هیچ روزنِ امیدی برایش نمانده است. اما بعد با خودش می‏ گوید: شاید هم به نفرینِ عوج ابن عُنق گرفتار شده ام که این همه فرزندِ ناخلف بار آورده ام و امروز در جهان انگشت نما شده ام.

ایران خانوم شبی در خواب، خودش را مانند درخت توتی در توتستان بزرگی دیده بود که فرتوت و تکیده و تنها ایستاده است و گنجشک های آشنا دارند نُک بارانش می کنند. درخت های دور و برش هم از او رو برگردانده اند و با او سر سنگین شده اند. بعد خواسته بود کمی به درختانی که همسایه اش هستند نزدیک شود و شاخ و برگی با آن ها در باد بیفشاند. اما متوجه شده بود که دور او نرده ای آهنین کشیده اند. درست مثل درخت ‏های تُرد و شکننده ای که در پیاده روهای شهر، نرده-بند می شوند، او را از درختان دیگر جدا کرده اند. شگفت زده از خودش پرسیده بود، چـــــرا!؟؟؟؟


دکتر جواب داده بود که: بازتاب روانی سنگ هایی ست که بسرت خورده است. همه فرزندان تو همیشه جیب هایشان پٍر از سنگ است. جیب هایشان را از سنگ پر کرده اند تا در زمان گفتگو با یگدیگر، دستانشان خالی نباشد.

– خب، درمـ…

– درمان؟ متاسفانه درمانش دشوار است. این ها فرزندانِ طوفان اند که به گفته ی آن بزرگ، “کودکان ناهمگون می زاید.” طوفان های تاریخی که از ناکجا آباد می وزد. از زمانی که زمانِ ما نیست و در جهانی که جهانِ ما.

بقولِ دوست نویسنده ام حسین رحمت، ” نمی خواستم این ها را بنویسم. دریا می داند. سال هاست که می داند.”

***

۷۰۴. جامعه ی خودرُو، گرایش های طبیعی و گرایش های انسانی

همه ی جانداران، از باکتری ها و قارچ ها و میکروب ها و ویروس ها گرفته تا جانورانی مانندِ انسان، همانندی ها و نیازهای همگونی دارند که گواهی بر ریشه ی مشترک میان همه ی آن هاست. یکی‌ از این‌ همانندی ها این‌ است‌ که ‌بخش بزرگی از کالبد همه ی گیاهان و جانوران از کربن‌ و پروتئین ساخته شده است. دیگر آن‌ که‌ همه ‌پروتئین های‌ سازنده ی ساختارِ فیزیکی‌ زیندگان‌، از بیست‌ گونه‌ اسید آمینه‌ ساخته‌ می شود. از همه‌ با اهمیت تر این‌ که،‌ همه‌ گیاهان و جانوران‌، اطلاعات‌ِ ژنتیک‌ خود را از راه‌ اسیدهای‌ هسته‌ ای‌(RNA)  و(DNA)  به‌ آیندگان‌ِ خود می‌ سپارند. این‌ اسیدها در همه‌ گیاهان‌ و جانوران‌، کُدهای‌ ژنتیک‌ِ همگونی‌ نیز به‌ کار می‌ برند. این‌ گونه‌ است‌ که‌ زیست‌ شناسان‌، ویژگی های‌ کالبدی‌ِ گیاهان ‌و جانوران‌ را از رنگ‌ پوست‌ و چشم‌ گرفته‌ تا شکل‌ درخت‌ و شاخِ ‌کرگدن‌ و یال‌ِ ستاره‌ دریایی‌، همه‌ را ناشی‌ از کارکردِ ژن های آن ها می‌ دانند. نیازهای همگونِ زیندگان نیز، نیازِ به هوا، خوراک، نوشاک و جایی برای زیستن و زادن است.

گذشته از همانندی ها و نیازهای همگون، گیاهان و جانوران، رفتارها و کردارهای ژنتیکِ مشترکی نیز دارند که بنیادی ترین آن ها، ژن پروری و خودکامگی در راستای بهره وری بیشتر از زیستبومشان برای ماندگاری بیشتر در جهان است. هیچ نهالی خود- زنی نمی کند. هیچ درختی خودش را به زمین نمی اندازد آنسان که هیچ جانوری (جز انسانِ خود- زُدا) خودکشی نمی کند. البته گاه جانوری براثر کلافه شدن از تب و درد و سرگیجه، از درختی، ستیغِ کوهی و یا بلندای دیوار و بامی فرومی افتد و می میرد و در نگاهِ انسان چنان می نماید که دست به خودکشی زده است.

پذیرش خودکامگیِ بعنوان یکی از بنیادی ترین کردارهای برآیشی انسان، برای آنان که انسان را “اشرفِ مخلوقات” می دانند و یا تافته ی جدابافته ای می پندارد و یا از چشم اندازی سانتیمنتال و رومانتیک به او می نگرند، آسان نیست. هم اهل دین با این سخن که “انسان گوهری خودکامه دارد” در می افتند و هم پیروان اندیشه های زیستبوم گرا و فرهنگ گرایان گوهرستیزی که انسان را برساخته ای فرهنگی و اجتماعی و یا خودساخته ای سیاسی – اقتصادی می خوانند. اما راست این است که پنداره ی پذیرش “دیگری”، گفتمانی بسیار تازه در جهان است که با آغاز دورانِ روشنگری پدید آمده است و اکنون به دستاوردِ بسیار فرخنده و یگانه ای بنامِ “حقوقِ بشر” راه برده است. پیش از آن، در هیچ دوره ای، در هیچ جای جهان، کسی از حقوق جهانی انسان سخنی نگفته و نشنیده و ننوشته و نخوانده بوده است، زیرا که پیروانِ هرآئین و دین ومرام و مسلک و گروه و قبیله، تنها هم آئینان و همراهان و همپالکی ها و هم قبیله ای های خود را درخورِ داشتن حقوق انسانی می دانسته اند.(۱) البته از آغاز دوران روشنگری تاکنون، درس خوانده ها در همه ی سرزمین ها، سرگرمِ یافتن نشانه هایی از ریشه های حقوق بشر در تاریخ و فرهنگ و ادبیات سرزمینِ خود بوده و هستند.

گوهرِ خودکامه ی انسان، زمینه سازِ بسیاری از گرایش های ناسازِ دیگر مانندِ خاک و خون پرستی، قبیله گرایی، دیگری ستیزی و گریز از بیگانگان است. هرجا که قومی، قبیله ای و یا گروهی با هم زندگی می کنند و با یکدیگر گرفت و دادِ اجتماعی دارند، این گرایش ها خودبخود در میان مردم پدید می آید و به نابرابری و حق کُشی و آزار دیگران و گاه جنگ با آنان کشیده می شود. این گونه است که فرهنگِ جامعه ی خودرو، آینه تمام نمای خوی جانوری انسان می شود و خودبخود قانونِ جنگل در آن حاکم می شود. قانونِ جنگل، قانون جامعه ای ست که خودبخود شکل می گیرد و هیچ گونه ساخت و پرداختِ انسانی و اخلاقی ندارد. چنان جامعه ای خود-زُداست و دیری نمی پاید، زیرا که جامعه ی انسانی همیشه و در همه جا نیاز به اخلاق و قانون دارد. این دو، پادزهرِ فرهنگ خودکامگی ست و در پاسخ به زیانباری فرهنگِ جانوری پدید آمده است تا گفتمان هایی مانندِ؛ حق، داد، بایستگی، شایستگی، پاداش و پادافره را در جامعه میدان دهد و رفتارها و کردارهای فردی و اجتماعی را قانونمند کند. از این رهگذر، پیدایش پنداره ی “دیگری” و “حقوقمندی” او را که اساس فلسفه ی حقوق بشر است، باید بنیادی ترین ویژگی جهانِ مدرن دانست.

………….

۱. برای نمونه، این دوبیتی سعدی در گلستان، نشان دهنده ی اخلاقِ قبیله ای در قرون وسطاست:

ای کریمی که از خزانه غیبت
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری

در این دو بیت، سعدی کسانی را که با او همدین نیستند، دشمنان خدا خوانده است و در شگفت است که خداوند چگونه و برای چه به آنان روزی می دهد!

یـادداشـت های شـــــبانه: (۱۱۲)

یادداشت های پیشین در سایت اخبار روز.

https://akhbar-rooz.com/?p=225932 لينک کوتاه

5 4 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x