دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳

دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳

چه کسی محمد خدور نوجوان فلسطینی-آمریکایی را کشت؟ گیدیون لوی، ترجمه ی: رضا فانی یزدی

این هفته هاآرتص از سخنگویان نیروهای دفاعی ارتش اسرائیل و پلیس این کشور در مورد حادثه پرس و جو کرد، پاسخ هر دو این بود: ما از این حادثه خبری نداریم. این هفته، سفارت آمریکا تحقیقاتی را در باره هر دو مورد کشتار شهروندان آمریکایی توسط نیروهای امنیتی اسرائیل آغاز کرده است...

این عکسی از نوجوانی است که به شورلت برادرش تکیه زده و جلوی دوربین ژست گرفته با بیشه ای از درختان کاج در پس زمینه ان. دقایقی بعد او و دوستش از خودشان عکس هایی می گیرند در حالیکه  در حال خوردن بیسکویت های ویفری شکلاتی هستند که از بسته ای که روی صندوق عقب ماشین افتاده بود پیدا کرده اند. آخر کار دوست او از محمد در حال رانندگی فیلمی می گیرد. راننده به دوستش می گوید: این جریان را تا برادرم ماشین را نفروخته نباید به او بگوییم ، او از دست من عصبانی می شود، چرا که ما شورلت او را در جاده خاکی رانده ایم. شوخی های جوانی.

طبیعت زیبایی که این هفته شاهد آن بودیم، خیره کننده است. بیشه ای سرسبز با درختانی که حاشیه تپه ها را پوشانده. این دو نوجوان، دوستان دوران کودکی، با لباس های شبیه هم، کت و شلوارهای تنگ مشکی. هر دو آخرین مدل آرایش، دور سرها را تراشیده اند. آنها در راه خانه هستند و حال و هوای ماشین نشاط آور است. راننده اما نمی داند که این آخرین ثانیه های زندگی اوست.


ناگهان، صدای  گلوله ای می آید، او می پرسد”شنیدی؟” و ادامه می دهد: “به نظر می رسد نظامی ها اینجا هستند.” دوستش می گوید: بله، شنیدم. دوستش به راننده اصرار می کند: «بیا سریع از اینجا برویم». سرعت گرفتن در جاده خاکی کار آسانی نیست. آنها چند متر دیگر رانندگی می کنند، صدای شلیک دوم می آید، شلیکی مرگبار، این یکی کشنده است. گلوله به سر راننده اصابت می کند و مغز او را متلاشی می کند. ماشین چپه می شود.

این پایان زندگی کوتاه محمد خدور بود: در هنگام مرگ ۱۷ ساله، متولد ۱۲ اکتبر ۲۰۰۶ که در ۱۰ فوریه ۲۰۲۴ کشته شد. نحوه مرگ او کاملاً مشخص است، اما اینکه چه کسی او را کشته است سؤال دیگری است. این هفته هاآرتص از سخنگویان نیروهای دفاعی ارتش اسرائیل و پلیس این کشور در مورد این حادثه پرس و جو کرد، پاسخ اما از طرف هر دو این بود: ما از این حادثه خبری نداریم. پسری ۱۷ ساله جان خود را از دست داد و مقامات رسمی در مورد می گویند که چیزی نشنیده اند، یک اتفاق تقریباً بی سابقه در تاریخچه تیراندازی های کرانه باختری. حتی زمانی که شهرک نشینان تیراندازی می کنند، نیروهای امنیتی از آن آگاه هستند.

جزئیات حادثه شاید بتواند به شناسایی طرف مقصر کمک کند، البته اگر کسی مایل به انجام این کار باشد. به قول دوست ما ملک منصور، تنها پس از شلیک گلوله اول بود که این دو جوان متوجه خودروی سفید رنگی شدند که در پایین دره و در کنار دیوار جداکننده کمین کرده بود. شلیک دوم هم از همانجا آمد. این اولین باری نیست که عکس هایی در این بیشه دوست داشتنی از افرادی گرفته می شود که جرات کرده اند تا به دیوار نزدیک شوند. حدود دو ماه پیش عموی یکی از همین پسرها به همراه خانواده اش از جمله بچه های کوچکش به اینجا رسید و هدف تیراندازی قرار گرفت، البته خوشبختانه آن بار به کسی آسیبی نرسید.

ایاد حداد، محقق میدانی سازمان حقوق بشر اسرائیلی  B’Tselemبت سلام ، می گوید که از زمان شروع جنگ غزه، سه نفر در امتداد این بخش از دیوار در جنوب غربی رام الله کشته شده اند – ساکنان روستاهای بیت لیقیه، بیت عنان و اکنون نوجوانی از رستی  بیدو.

محمد خدور متولد اینجا نیست. او اصالتا اهل هالیوود، فلوریدا در امریکا بود، پدرش در آنجا صاحب چندین کسب و کار است. خدور هم مانند همه اعضای خانواده یک شهروند آمریکایی بود. زمانی که او یک ساله بود، آرزوی مادرش چنانکه به همسرش گفته بود این بود که پسرش در حرم ابراهیمی – مقبره ایلخانان – در الخلیل ختنه شود. خانواده آنها به روستای زادگاه خود بیدو بازگشتند و به همراه زوج دیگری از همان روستا، پدر و مادر ملک منصور که در آن زمان نوزادی چند هفته ای بود به هبرون رفتند.

مجری مسلمان مراسم ختنه به آنها توضیح داد که پلیس مرزی اسرائیل اجازه نمی دهد وسائل لازم برای مراسم را به داخل حرم بیاورند. با این حال، این دو پدر موفق شدند که فرمانده سربازان را متقاعد کنند که برای آنها استثنا قائل شود، زیرا به آنها گفتند که یکی از خانواده ها مستقیم برای شرکت در این مراسم از فلوریدا آمده است. این چنین بود که دو نوزاد ملک و محمد در این مکان که برای مسلمانان و یهودیان مکان مقدسی است، همزمان ختنه شدند. مطمئناً هیچکس تصور نمی کرد که ۱۶ سال بعد یکی از آنها جلوی چشم دیگری کشته شود. محمد اکنون در قبرستان بیدو دفن شده است و ملک وحشت زده از آنچه در مقابل چشمانش اتفاق افتاده، خودش را در خانه اش حبس کرده است. خانواده خدور پس از ختنه به فلوریدا بازنگشته بودند. فقط پدر آنها در طول این سال ها برای نگهداری و مراقبت از کسب و کار خود به این طرف و آن طرف در رفت و آمد بود. روزی که پسرش کشته شد او در آمریکا بود.



ماشین شورولت  Aveo که یک اتومبیل کوچک subcompact بود. هنوز در محل قتل آنها باقی مانده است و هیچ کس از اهالی روستا جرات نزدیک شدن به آن را ندارد تا آن را از آنجا ببرد. ما این هفته از طریق جاده خاکی که از خیربت ام اللحم بالا می رود به آنجا رفتیم. ماشین سفید رنگی است، که بشدت اسب دیده و شیشه جلوی آن شکسته است، درب صندوق عقب ان کاملا باز مانده و در میان کاج های سوزنی رها شده است. خون روی صندلی ها را پوشانده است. ماشین در کنار جاده خاکی واژگون شده و روی سمت راست خود غلتیده است. این بیشه در انتهای روستای خیربت ام اللحام، در حدود ۵ کیلومتری بیدو قرار دارد. در طول بازدید ما سکوتی مرگبار بر آنجا حاکم بود. محل اصابت گلوله به محمد تقریبا در فاصله ۱۵۰ متری از حصارهای  جداسازی و جاده امنیتی است که در شیب جاده تعبیه شده است. ما مدت زیادی در این منطقه مرگ زده نماندیم و آنجا را ترک کردیم.

اندکی بعد، احمد خدور، پدر داغدیده محمد، به دنبال زنگ طولانی ما، در خانه اش را باز کرد، از اینکه حالش خوب نیست عذرخواهی کرد و سریع در را بست و ما را پشت در گذاشت. او ۶۴ ساله  همسر حنان ۴۶ ساله است و پدر چهار پسر و یک دختر. غم و اندوه هنوز بر وجودش سنگینی می کند.

در جای دیگری در بیدو ملک منصور، نوجوانی که از این فاجعه جان سالم به در برده زندگی می کند. نشانه های وحشت را می توان براحتی در چهره او تشخیص داد. یک دقیقه هم نمی تواند بنشیند، مرتب از جای خود بلند می‌شود و باز برمی‌گردد، برمی‌خیزد و می نشیند، مشکوک به همه چیز و ساکت و کم حرف. چهره‌اش چون کتابی گویای دنیایی از اضطراب و نگرانی است. او فقط وقتی که پدرش محمد ۴۶ ساله به گفتگوی با ما می نشیند، کمی آرام می گیرد. پدر می گوید از زمان مرگ دوستش پسرش نخوابیده و به مدرسه هم نرفته است. او دانش آموز کلاس یازدهم است. محمد دانش آموز کلاس دوازدهم بود و خودش را برای شرکت در امتحانات کنکور آماده می کرد.

او همین شنبه نیز در دهم فوریه هم مشغول مطالعه برای آماده شدن برای امتحان بود که ملک به او پیام داد که برای کمی استراحت پیش او برود و با هم کمی با پلی استیشن PlayStation بازی کنند. او می گوید که ملک حدود ساعت ۱ بعد از ظهربود که به آنجا رسید و پس از کمی بازی، آن دو تصمیم گرفتند که ماشین عمر، برادر۲۱ ساله محمد را برای گشت زدن در منطقه بردارند و بروند. ساعت ۱:۳۰ بود که از خانه خارج شدند و برای خرید نوشابه و شیرینی از مرکز روستا گذشتند.

آنها نمی توانستند تصمیم بگیرند که به روستای بیت سوریک بروند یا به خیربت ام اللحم. بالاخره تصمیم گرفتند که به دومی بروند. چه تصمیم سرنوشت سازی.

آنها پس از مدتی رانندگی ساعت ۴ و ۶ دقیقه به بیشه درختان کاج رسیدند، گواه آن اولین کلیپ ویدیویی است که در گروه ۲۵ نفره اسنپ چت SnapChat خود در آن زمان آپلود کردند. آنها همچنین چند ویدیوی دیگر نیز برای گروه خود فرستادند که ملک را در حال رقصیدن و محمد را در حال سیگار کشیدن و هر دوی آنها را در حال خوردن کلوچه نشان می دهد.

آخرین کلیپ را ساعت ۴:۳۲ می فرستند. ملک از محمد در حال رانندگی فیلم گرفته و آن دو در حال صحبت کردن هستند. یک لحظه بعد او فیلمبرداری را متوقف کرد. پس از آن صدای اولین شلیک آمد. ملک می گوید که بلافاصله پس از آن شلیک، که به آنها اصابت نمی کند، او از پنجره به بیرون نگاه کرده و آنجاست که متوجه ماشین وانت سفید رنگ مدل میتسوبیشی می شود که  در پایین، در میان درختان، در کنار دیوار جداکننده، در فاصله‌ای دورتر در کمین آنها بود. ملک می گوید که ان وسیله نقلیه در آن طرف از جاده امنیتی بود. در طرف راننده باز بود، اما او ندید که چه کسی داخل آن ماشین است. او به محمد می گوید که باید سریع فرار کنند.

در پی شلیک دوم، خون از سر محمد فوران کرد و او روی ملک افتاد. بعد از واژگونی ماشین، محمد بین صندلی های جلو و عقب ماشین افتاده بود. ملک ترسیده بود. او پس از واژگون شدن ماشین و له شدن آن نمی توانست با باز کردن درب از ماشین خارج شود و بالاخره موفق شد که از پنجره خود را از ماشین خارج کند. او می‌گوید: با دیدن صورت زخمی‌ خودش و به دلیل اینکه پس از تیراندازی صدای ترکیدن سر دوستش را شنیده بود، مطمئن بود که محمد مرده است.

مالک از ترس اینکه خودش گلوله نخورد به سمت اولین خانه های دهکده شروع به دویدن کرد، او زیگزاگ می دوید تا از اصابت گلوله در امان باشد. او بدنبال کمک بود اما ساکنان روستا از اینکه به طرف ماشین بروند می‌ترسیدند. یکی از اهالی که در مرغداری کار می کند با پوشیدن جلیقه نارنجی رنگی به این حساب که به او امنیت خاصی می دهد به سمت ماشین براه افتاد. هانی زیب ۵۴ ساله رئیس شورای روستا نیزسعی کرد روستاییان را متقاعد کند که برای کمک به سمت ماشین بروند.

چند نفر از اهالی به سرعت به آنجا رسیدند. فیلمی که یکی از آنها گرفته است نشان می دهد که چقدر از نزدیک شدن به ماشین و بیرون کشیدن محمد وحشت کرده اند. آنها با گفتن “سریع سریع!” به همدیگر برای کمک اصرار می کنند و در نهایت موفق می شوند که محمد را در حالی که سرش به عقب آویزان است از ماشین بیرون بیاورند.

در همین حال یک آمبولانس فلسطینی به روستا فراخوانده شد. وقتی محمد را از ماشین خارج می کردند، ملک دید که میتسوبیشی سفید رنگ قبل از اینکه منطقه را ترک کند هنوز در اطراف دیوار در حال گشت زنی بود. محمد را به روستا بردند و آمبولانس او ​​را جمع آوری کرد. امدادگران سعی کردند او را زنده کنند، اما ظاهراً او آخرین نفس های خود را کشیده بود. پدر ملک که خبر فاجعه را از همسرش که او خود از طریق ملک که وحشت زده با او تماس گرفته بود، شنیده بود. به سرعت برای کمک به پسر گیج و منگ خود رفت. آنها با هم به طرف بیمارستان دولتی رام الله رفتند، جایی که محمد را به آنجا منتقل کرده بود.

سه هفته پیش، در دوم فوریه، در همین جا داستان کشته شدن یک نوجوان آمریکایی دیگر به نام توفیق عبدالجبار را منتشر کردیم  که او هم هنگام مرگ ۱۷ ساله بود. او در نیواورلئان بزرگ شد. پدر و مادرش او را به روستای زادگاهشان، المزرعه الشرقیه آوردند تا بتواند ریشه های فلسطینی خود را بهتر درک کند. واحد سخنگوی ارتش اسرائیل در آن زمان به ما گفت که یک افسر پلیس که اتفاقی آنجا بوده و یک غیرنظامی به دلیل مظنون بودن به پرتاب سنگ به توفیق تیراندازی کردند.

طبق گزارش مطبوعاتی این هفته، سفارت آمریکا تحقیقاتی را در مورد هر دو مورد کشتار شهروندان آمریکایی توسط نیروهای امنیتی اسرائیل آغاز کرده است. پرسنل سفارت پیش از این از منازل این دو خانواده داغدار دیدن کرده و در مورد این موارد از آنها پرس و جو کرده اند.

پدر محمد صبح دوشنبه دو روز پس از تیراندازی از فلوریدا وارد روستا شد. پس از آمدن او بود که پسرش را به خاک سپردند. پدر ملک می خواهد پسرش را برای چند ماهی نزد دو عمویش به آمریکا بفرستد، تا ملک از ضربه روحی که به او وارد شده شاید بتواند خلاص شود. او می گوید نمی خواهم پسرم همیشه با حس مرگ زندگی کند. او که در بیدو مشغول کار آلومینیوم است می گوید: من او را نزد عموهایش در آمریکا می فرستم تا ببیند مردم چگونه زندگی می کنند.

متن اصلی این گزارش را که به قلم گیدیون لوی در روزنامه هاآرتص نوشته شده را در لینک زیر می توانید مطالعه کنید.

Who killed Palestinian-American teen Mohammad Khdour? https://www.haaretz.com/israel-news/twilight-zone/2024-02-23/ty-article-magazine/.highlight/who-killed-palestinian-american-teen-mohammad-khdour/0000018d-d7d1-db8c-a38d-dffd81340000?utm_source=App_Share&utm_medium=iOS_Native

https://akhbar-rooz.com/?p=234678 لينک کوتاه

3.7 7 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x