سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

کالبدشکافی یک نقد – یونس شاملی

اخیرا آقای کاظم نیکخواه نقدی “در مورد فدرالیسم” در مدیا منتشر کرده اند و در آنجا تا توانسته اند از به اصطلاح کاستی های فدرالیسم نوشته اند. میگویم “به اصطلاح” به دین دلیل که گویا نظام های غیرفدرال ساختار بی کم و کاستی دارند. خود آقای کاظم نیکخواه میگوید که تنها ۲۶ درصد کشورهای جهان نظامی فدرال دارند. این بدان معناست که نظامهای غیرفدرال ۷۴ درصد کشورهای جهان را تشکیل میدهد.

۱. با نیم نگاهی مقایسه‏ ایی با شاخص دمکراسی و مشارکت شهروندان، میان ۲۶ درصد (۵۰) کشوری که با نظام فدرالی اداره میشوند و ۷۴ درصد (۱۴۴) کشوری که با نظام غیرفدرال اداره میشوند میتوان به راحتی تفاوت فاحش میزان دمکراسی و مشارکت در این دو نوع نظام سیاسی را به راحتی دریافت. بزرگترین کشورهای و بزرگترین دمکراسی ها (امریکا، هندوستان، استرالیا، آلمان و…) بصورت فدرال اداره میشوند. همچنین کشورهای چین و روسیه که ساختاری دمکراتیک ندارند، اما با تکیه بر نظام فدرال اداره میشوند، نیز چیزی به ما میگوید؛ و آن اینکه نظام فدرال حتی در ساختارهای غیردمکراتیک نیز خلاء خاصی را پر میکنند و آن خلا همان تنوع و چندگانگی اتنیکی پذیرفته شده در این کشورهاست. خلاایی که در نظام های تمامیت خواه این تنوع بکلی نادیده گرفته میشود.

۲. در تاریخ جدید ایران سکان دار مخالفت با برپایی نظام فدرال در ایران را جریانات راست افراطی و شونیست (پان ایرانیست ها، حزب سومکا، جبهه ملی و حزب جمهوری اسلامی و…) بر عهده داشتند. اینک شاخه ایی از چپ ها (حزب کمونیست کارگری و شاخه های مختلف اش) و اینبار با قلم آقای نیکخواه بیرق هم آوایی با راست افراطی را با همان بهانه هایی که راست افراطی آن را علم میکند، بردوش کشیده است. این درحالیست که بنیانگذاران نظام سیاسی اتحاد شوروی نظامی فدرالیستی و حتی کنفدرالیستی را برای اتحاد شووری مناسب میدانستند.

۳. آقای نیکخواه مینویسد: ” تاریخ طولانی و کشاکشها و جنگها و تحولات پیچیده ای طی شده که نهایتا به توازنی رسیده و باعث به هم پیوستن مناطق متفرق و پراکنده زیر چتر فدرالیسم شده است.” (پایان نقل قول)
آقای نیکخواه در نوشتهء خود چنین تلقین میکند که گویا نظام های فدرال امروز بعد از کشمکشها و جنگها و تحولات پیچیده به فدرالیسم رسیده است. حال اینکه این تنها یکی از مسیرهای تحقق نظام فدرال در کشورهایی مثل آمریکا و آلمان و حتی سوئیس است. اما گذار کشورهایی مثل هندوستان، بلژیک و اتیوپی و حتی عراق در سالهای اخیر گذاری مسالمت آمیز و از طریق تصمیم مجالس ملی  در آن کشورها و با تکیه بر درایت رهبران سیاسی این کشورهای به وقوع پیوسته است.

۴. جناب نیکخواه مینویسد که “تعیین مرزهای مناطق فدرالی، تقسیم اختیارات برای مناطق و ارگانها، اختصاص منابع اقتصادی و…” در یک نظام فدرال کشور را با مشکلات بسیاری روبرو میکند. اما جناب نیکخواه فراموش می کنند تعیین مرزهای چه منطقه ایی چه استانی هم اینک نیز اگر نادرست باشد میتواند مسئله ساز بشود، تقسیم اختیارات دولت مرکز و استانها هم اینک نیز وجود دارد و اختصاص منابع مالی و اقتصادی هم اینک نیز یکی از معضلات اساسی کشور است.
به نظر میرسد که تاکید به موارد فوق تنها فرار از تعمیق برای تغییرات اساسی و دمکراتیک در کشور است. تغییرات دمکراتیک در هر عرصه چالش های خاص خود را طلب خواهد کرد و تلاش همه جانبه برای تغییر را طلب خواهد کرد.
مرزهای ایالتی در ایران تاریخ طولانی دارد که احتمالا جناب نیکخواه از آن بی خبرند. قانون اساسی مشروطیت یک بار بر اساس اصل “انجمن های ایالتی و ولایتی” مرزهای مناطق را تعیین کرده است که میتواند در تعیین مرزهای مرحله کنونی معیار اولیه قرار بگیرد و کم و کسری ها آن حوزه بر اساس توافق طرفین رفع و رجوع گردد.    

۵. اقای نیکخواه در مقاله مذکور مینویسند: “فدرالیسم ربطی به آزادیهای سیاسی در کشور ندارد و مشغله و مساله جریانات مدافع آن نیز هیچگاه آزادیهای سیاسی نبوده است.” (پایان نقل قول)
و سپس ادامه میدهند که: ” در مورد رابطه آزادیهای سیاسی و فدرالیسم اگر دقت کنید حق رای عمومی و حقوق برابر  زن و مرد و حق تشکل و اعتصاب  در تمام کشورهایی که سیستم فدرال دارند بعضا بیش از یک قرن بعدتر عملی شده است. در ایالات متحده آمریکا در سال ۱۷۸۸ اولین پایه های سیستم فدرال گذاشته شد و بعد تکمیل تر شد، اما تا تقریبا یک قرن بعد در بخشهایی از این کشور نه فقط آزادیهای سیاسی وجود نداشت بلکه هنوز سیستم برده داری غالب بود.” (پایان نقل قول)

آقای نیکخواه تلاش میکنند که بگویند فدرالیسم به آزادی های سیاسی ربطی ندارد و برای این ایدهء خود از تاریخ فدرالیسم آمریکا شاهد می آورند. اما ایشان فراموش میکنند به یک فاکتور دیگری بیاندیشند که فدرالیسم به مثابه یک نظام غیرمتمرکز نقش اش در ۲۵۰ سال قبل در تاریخ سیاسی آمریکا چه بوده و همان فدرالیسم به مثابه یک ظرف و یک نظام غیرمتمرکز در ایران کنونی چه میتواند باشد. آقای نیکخواه نتوانسته اند این ارزیابی را داشته باشند که فدرالیسم آمریکا برای تامین تمامیت سرزمینی و ایجاد یک کشور یک پارچه در امریکا برای تامین استقلال این کشور از بریتانیاست که با جنگ های داخلی برای نفی برده داری و تعدیل نظام اقتصادی آن دوره به وقوع پیوست. اما فدرالیسم در ایران امروز، رهایی از یک نظام تمرکزگرای تمامیت خواهد تولیدگر استبداد سیاسی است، یعنی فدرالیسم در آمریکا پراکندگی میان ایالت ها را از میان برمیداشت، اما فدرالیسم در ایران، تمرکزگرایی ۱۰۰ ساله را که یکی از عمده علل استبداد سیاسی و دیکتاتوری است، را حذف میکند. این درست که فدرالیسم ظرفی بیش نیست. اما اینکه این ظرف کجا و برای چه مقصودی مورد استفاده قرار بگیرد موضوع بحث ما است. پرسش اصلی اینست که” آیا تمرکززدایی در سیاست یکی از پایه های تحقق دمکراسی در فردای تغییرسیاسی نیست؟ اگر هست، که تقریبا تمامی نیروهای متمایل به دمکراسی از آن سخن میگویند، جناب نیکخواه از این تمایل جدی پیام دموکراتها در ایران هنوز بی خبر است.  

۶. آقای نیکخواه همچنین در تعارض با فدرالیسم مینوسند: “مهمترین استدلال مدافعان فدرالیسم اینست که با فدرالیسم میشود ستم ملی را از بین برد. ایراد و ضعف این بحث روشن است. ستم ملی از طریق رفع ستم ملی علیه مردم تحت ستم از بین میرود نه با کشاکش بر سر تقسیم کشور و فدرالیسم. سوال اینست که ستم ملی چگونه میتواند از بین برود؟” (پایان نقل قول)

برای روشن شدن نادرستی درک آقای نیکخواه از مسئله ملی به پرسش “مسئله ملی” چیست، پاسخی بیابیم و سپس به استدلال نویسنده مقاله “درمورد فدرالیسم” بپردازیم.
مسئله ملی در تعریف ساده، اعمال تبعیض دولت علیه گروههای اتنیکی/ملی تحت ستم در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. یعنی مناطق زیست ملیتهای تحت ستم (بلوچ، لر، عرب، کرد و ترک، ترکمن و…” مورد تبعیض اقتصادی قرار میگیرد. و یا درعرصه فرهنگ و زبان علیه این ملیتها تبعیض اعمال میگردد. برای نمونه زبان این ملیتها در مناطق خودشان تحصیل و تدریس نمیشود. مطبوعات به این زبانها منتشر نمیشود و الآخر. پرسش اصلی اینجاست که مناطقی که این تبعیض ها اعمال میشود کجاست؟ به ترتیب اسامی ملیت ها بلوچستان، لرستان، الاهواز (خوزستان) کردستان، آذربایجان و ترکمن صحراست. اینها اسامی ایالت ها و حتی امروز اسامی استانهای ایران است. یعنی مسئله ملی و تبعیض در مناطقی قرار دارد که امروز استانها و دیروز ایالتهای ایران را با کم کاستی های تشکیل میدهند. یعنی مسئله ملی زمانی رفع میشود که اداره منطقه خود را به خود مردم آن مناطق بسپاریم و تحصیل و تدریس به زبان و فرهنگ آنها را در آن مناطق آزاد کنیم.
حالا احتمالا نویسنده ما آقای نیکخواه متوجه میشوند که مناطق محروم در حوزه مسئله ملی، استانها و یا ایالتهای موجود در ایران هستند و فدرالیسم کمک میکند که این مناطق به دست خود مردم آن مناطق اداره شود. اداره منطقه خود درعین حال یکی از مبانی حقوق بین الملل نیز هست (قطعنامه سازمان ملل درباره مردم بومی).
حالا نگاه کنیم به راه حلی که آقای نیکخواه پیشنهاد میکنند: “ستم ملی چگونه میتواند از بین برود؟ ممکن است یا  از طریق جدایی و استقلال بخش تحت ستم مردم از طریق مراجعه به آراء مردم تحت ستم، به ستم و تبعیض ملی پایان داده شود، یا ممکن است از طریق تغییر و سرنگونی رژیم و سیستم ستمگرانه در سراسر کشور از طریق انقلاب سراسری و ایجاد یک نظام برابر و آزاد که در آن همه مردم حقوق برابر داشته باشند این ستمگری و تبعیضات پایان داده شود” (پایان نقل قول)

آقای نیکخواه میگویند؛ الا که بایستی یک منطقه از ایران جدا شود تا مسئله ملی آن منطقه و یا آن خلق حل و فصل گردد. اما همه ما میدانیم که جدایی یک منطقه و یا یک خلق امر غیرممکنی است. و اگر غیرممکن است پس پیشنهادر آقای نیکخواه نیست به پیشنهاد عبثی تبدیل می گردد. احتمالا خود نویسنده هم میداند که جدایی ممکن نیست. پرسش اینست که اگر نویسنده میداند که پیشنهادش غیرممکن است چرا چنین پیشنهادی را در نوشته اش جا داده است؟ علت جا دادن چنین پیشنهادی برای عوام فریبی میتواند باشد یا بی خبری نویسنده. در هر دو حالت نویسنده صلاحیت طرح پیشنهاد را از دست میدهد.

اما و در واقع اصل پیشنهاد نویسنده برای حل مسئله ملی در ادامهء پیشنهاد جدایی مناطق چنین توصیف میشود که با “تغییر رژیم از طریق انقلاب سراسری و ایجاد یک نظام برابر و آزاد که در آن همه مردم حقوق برابر داشته باشند این ستمگری و تبعیضات پایان داده شود”. یعنی به زعم نویسنده، با نوشتن شعار تغییر رژیم و ایجاد نظام برابری مسئله ملی حل خواهد شد. این نهایت عوام فریبی، نهایت فرار از پاسخ دادن به یک معضل و نهایت کج فهمی است. اینک جریانات سیاسی از راست راست تا چپ چپ که آقای نیکخواه یکی از آنها باشند همه شان همین شعارها را میدند. حتی خمینی از وعده دادن غافل نشد. حداقل میتوانست وعده مجانی کردن اتوبوسها را عملی کند. اما حتی اینکار را نیز نکرد. اینک نتیجه شوم شعارهای بی معنی و پوچ منادیان قدرت را چهل و اندی سال است که تجربه میکنیم.


آیا امروز با تمامی تجارب تلخ مان در تاریخ، میتوانیم به وعده، “ایجاد یک نظام برابر و آزاد” آقای کاظم نیکخواه خوش بین باشیم؟

پی نوشت:
درمورد فدرالیسم – کاظم نیکخواه
https://www.akhbar-rooz.com/235992/1402/12/24/

https://akhbar-rooz.com/?p=237977 لينک کوتاه

2.6 5 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x