پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳

پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳

وصیت نامه (۱) – مسعود نقره کار

تمام شد.

یک بازی، نه، یک نمایش، یک سیرک، یک معرکه.

کلاه می گرداند تا خُرده پولی جمع کند. برای معرکه گیری اش آنقدر هورا می کشند و کَف می زنند که خیال می کند یک کلاه برای پول جمع کردن کم است.

” فوقش دو دور می زنم”

دو نفر خُرده پولی تُوی کُلاه اش می اندازند، نه، سه نفر، رضا مرده شور هم سکه ای تُوی کلاه می گذارد.

لبه کلاه را فُوت می کند، صاف و صوف اش می کند و بر سرش می نشاند.

می خندد

” لااقل خودم کلاه سرِ خودم بذارم بهتره”

 تمام شد.

یک معرکه مسخره.

هی، با تو هستم ، داری وصیت نامه ام را می نویسی؟

دست نگه دار، کار تو نیست، نقاش خبر کن.

نوشتن وصیت نامۀ من به آن چشم ها کار تو نیست.

 زیباترین گسترۀ زیستن را فقط رنگ ها می توانند بنویسند.

چشم ها

هی، با تو هستم

راستی چرا تُوی چشم هایت این همه جوخۀ آتش ردیف کردی ؟ مگر قرار است حتی قلبِ های پیر تیرباران کنی؟

سگ ها آنجا چه می کنند؟ برای شمارش گلوله ها  یا در انتظارِ فرمانند؟

نه نیازی به گلوله و سگ نیست.

برای تکه پاره کردنِ این قلب فقط یک پلک زدن کافیست، فقط یک پلک زدن. پلک بزن تا قطره های نقره ای باران این قلب پیر را بارانی کنند، پلک بزن. همین.

………………………………..

بریده ای از رمان ” وصیت نامه”

https://akhbar-rooz.com/?p=238854 لينک کوتاه

2.3 6 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Kourosh
Kourosh
1 ماه قبل

درود و سپاس جناب دکتر نقره کار گرامی ،

نه آقای دکتر ، امیدوارم که روشنفکرانی مانند شما، هزاران سال زنده باشید و روشنایی بخش راه مبارز ی آزادی بخش میهن مان از چنگال اهریمنی حکومت جنایتکار اسلامی.
در غیر اینصورت بنده هم به ناچار وصیت نامه ام خواهم نوشت…انالله و…!

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x