یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳

من هم آمریکایی ام! – خسرو باقرپور

“جفری میلر” بیست ساله، “ویلیام ناکس شرودر” بیست ساله، “ساندرا شوور” بیست و یک ساله و “الیسون کراوزه” نوزده ساله

“در پیوند با سرکوبِ خشونت بارِ دانشجویان آمریکایی ی معترض به قتلِ عامِ مردمِ غزه.”

جنبش دانشجویی در آمریکا، سابقه ای بسیار درخشان در امر اعتراض به سیاست های سرکوبگرانه ی دولت های آمریکا در تاریخ معاصر دارد.

این جنبش، تا هم اکنون نیز در اعتراض به حمایت های آمریکا از کشتار مردم غزه توسط ارتش اسرائیل؛ ادامه یافته است. این اعتراضات در پاره ای موارد به خون نیز آغشته شده است. از جمله ی این اعتراضاتِ در خون نشانده شده، می توان به اعتراضاتِ دانشجویانِ مبارزِ دانشگاهِ کنت در ایالت اوهایو اشاره کرد که به سالگردِ وقوعِ آن نزدیک می شویم.

چهارم ماه مای ۱۹۷۰، دانشگاهِ دولتی ی کِنت در ایالت اوهایو، ایالات متحده ی آمریکا.

دانشجویان در اعتراض به کشتار وحشیانه ی مردم ویتنام، حینِ به آتش کشیدنِ بخشِ های وسیعی از جنگل های این کشور با بمب های ناپالم، به آرامی اعتراض می کنند.

دانشجویان اعتراض می کنند به کشتار هولناکِ زنان و کودکان ویتنامی. به مثل؛ اعتراض می کنند به کشتار در روستای “مای لای” که باشندگانِ اسیر و زندانی اش، مخفیگاهِ چریک های ویتنامی را لو نمی دادند، تا ارتش ایالات متحده، زنده زنده در میان جنگل ها کبابشان کند.

دانشجویانِ دانشگاهِ دولتی ی کِنت، به این بیداد، در محیطِ دانشگاهِ خودشان، اعتراض آرام می کنند… همین. و دولتمردان ایالات متحده، این اعتراض را بر نمی تابند.

تا این که به ناگهان یکی از فرماندهانِ گارد ملی ی ایالات متحده، مامور “خدمت” در محل دانشگاهِ دولتی ی کنت؛ فرمان آتش می دهد. سربازان شلیک می کنند.

جان فیلو (روزنامه نگار) عکس می گیرد… کلیک… کلیک.

می شمارند؛ ۶۷ گلوله شلیک شده است، چهار دانشجو کشته و نُه تن دیگر زخمی (و بعدها علیل) می شوند.

در یکی از عکس ها، جمجمه ی دانشجویی با نامِ جفری میلر پریشان شده است و خون از سرش بر آسفالت یکی از معابرِ دانشگاه روان است… دوست دخترش شیون می کند… کلیک… کلیک… جان فیلو از شیونِ این دلداده بر جنازه ی دلبرش عکس می گیرد…

عکس، برنده ی جایزه ی خبری ی سال می شود.

مقتولینِ این تیراندازی؛ “جفری میلر” بیست ساله، “ویلیام ناکس شرودر” بیست ساله، “ساندرا شوور” بیست و یک ساله و “الیسون کراوزه” نوزده ساله بودند.

این نام ها از زمانی که آن ها را شناخته ام، هماره بی قرارم می کند… این نام ها راه مرا به جاده ی عدالت خواهی و آزادی طلبی و بعدها، شور و عشقِ جنبش دانشجویی هموار کرد.

شوریده و جوان بودم زمانی که شناختمشان. این نام ها از جمله نام های گرانقدری بودند که جان و آرمانِ مرا با جان و آرمانِ همه ی آزادیخواهان و عدالت پژوهان، در هر کجای جهان؛ پیوند زد و همبستگی ی انسانی را در جهانِ من به تعلّقِ قومی و قبیله ای و “اردوگاهی” رجحان داد. …

باری، این جا، دلم می خواهد ضمنِ گرامی داشتِ یاد ارجمندِ این دانشجویانِ آمریکایی، خطاب به “نخوانده ملّا” های “عیب” گو و عافیت جو، که مبارزانِ دگراندیشِ پناه گرفته در سرزمین هایی چون آمریکا و اروپا را آماجِ تیر طعنه قرار می دهند که: (چرا نرفتید کره شمالی؟! چرا نرفتید کوبا؟! چرا نرفتید… )؛ بگویم (بنویسم): در این سال های زندگی و پختگی، هنوز باور دارم که:

“… وز هر آن کوی و سرا در هرچه دیهْ و هر چه شهر؛

هستم!… از کوی و سرای شیخ و شاه امّا نی ام

دشمنی با شاه و شیخ ام هم ز کین توزی جداست

خصمِ استبداد و جهل ام، دشمنِ ویرانی ام

از خراسان ام، از آذربایجان، مازندران

نیز، خوزستانی ام، کُردم، لُرم، گیلانی ام

فارسم، تُرکم، سپیدم من، سیاهم، زرد، سرخ

چینی ام، هندی، عرب، روسم، مجارستانی ام

ور که پاکان را بیابی سرزمینی بر زمین

دوست می دارم بپندارم که پاکستانی ام!

ور که امریکاست مردم؛ من هم امریکایی ام

ور که امریکاست دولت… من ز امریکا نی ام…” *

* بخشی از: قصیده ی بلندِ “سوره ی آفرینش” سروده ی دوستِ زنده یاد و ارجمندم اسماعیل خویی. درود بر او.

https://akhbar-rooz.com/?p=239361 لينک کوتاه

3.3 9 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x