سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

از جنبش اجتماعی تا جنگ: گسترش سیاست نمایشی به عرصه های جدید – محمدرفیع محمودیان

ما در ایران با پدیده ای شگرف روبرو هستیم. زیست اجتماعی در همه ی جهان بیش از پیش نمایشی شده است، ولی هیچ جا در این زمینه به پای ایران نمی رسد. در ایران، کنش اجتماعی بیش از پیش وجهی نمایشی پیدا کرده و مبارزه، حکمرانی، دین و بتازگی حتی جنگ اموری نمایشی شده اند. سیاستی نمایشی بیش از پیش بر رفتار و زیست اجتماعی انسانها حاکم شده است. در چارچوب این سیاست، رفتار در خود مهم نیست، نمود آن و درکی که از آن نزد دیگران شکل می گیرد مهم است. رفتار، متشکل از کنش، پوشش و زبان، وجهی نمایشی بخود می گیرد تا بدانوسیله قدرت بر دیگران اِعمال شود و خواستها بدست آیند. سیاست نمایشی سیاست در آمیختگیِ کنش خود محور فردی با کنش سازمایافته ی جمعی و یگانگی بازیگوشی و هدفمندی است. این ویژگی ها به آن موضعیتی شگرف در جامعه بخشیده است. 

            از جنبش اجتماعی آغاز کنیم. زنان در ایران بزرگترین جنبش اجتماعی جامعه را با نمایش برگرفتن روسری از سر و انتخاب پوشش آزاد پیش می برند. زنان مبارزه می کنند تا بتوانند خود را آنگونه که خود می خواهند و می پسندند در عرصه ی عمومی بنمایش بگذارند. در این جنبش، هدف و راهکار، هر دو، اموری نمایشی هستند. اجرای نمایش برای بدست آوردن حق اجرای نمایش انجام می گیرد. دولت نیز درست در همان عرصه ی عمومی با آنها می ستیزد. مجبورشان می کند که با پوششی در چارچوب مقررات و قوانین حاکم (که گاه مشخص نیست چیستند) در عرصه ی عمومی حضور پیدا کنند. پوشش را بزور، زوری آشکار و نمایشی، بر آنها تحمیل می کند.  

            دولت نه فقط در زمینه ی مبارزه با زنان که در بخشهای مهمی از حکمرانی به سیاست نمایشی روی آورده است. سرکوب را نه پشت درهای بسته که با جار و جنجال پیشاروی همگان انجام می دهد. سرکوب ‌شدگان را گاه آشکارا شکنجه شده به تلویزیون می آورد تا به شکست و پشیمانی خود اعتراف کنند. در زمینه های اقتصادی و اجتماعی نیز دولت می کوشد با نمایش تبلیغاتیِ پر از گزافه گویی و گزافه نمایی مشروعیت برای خود بخرد. خبررسانی دولت، آنگونه که روزنامه نگاری همچون عباس عبدی پی در پی به آن اشاره کرده، یکسره نمایشی و تبلیغاتی است. آشکارا، با کلمات و عبارتهایی تورمی، خبر و گزارش را سمت و سوی دلخواه خود می دهد. عدد، رقم و آمار را جعل و پروژه های گاه ناتمام و گاه پیشتر تمام اعلام شده را افتتاح می کند. شکست را موفقیت جلوه می دهد و موفقیتهای خُرد را شاهکار. چون دولت بازیگر بزرگ حوزه ی اقتصاد و سارمانده آن است در آن زمینه نیز نمایشی رفتار می کند. رانت، رشوه و مصادره، شکلهای نمایشی جمع‌آوری و انتقال ثروت، را جایگزین داد و ستد قراردادی کالا و پول از یکسو و تولید ارزش اضافه بر مبنای استثمار نیروی کار از سوی دیگر ساخته است.

            دین نیز در ایران نمایشی شده است. جنبه ی باوری دین بیش از پیش رنگ باخته است و جای خود را به وجه آئینی دین سپرده است. مناسک نقشی کلیدی در تأکید بر ایمان و وفاداری به دین یافته اند. از میان مناسک، آن مناسکی که همچون راهپیمایی اربعین وجهی یکسره برونی و نمایشی دارند مهم شده اند. این تحول از چشم دین‌ پژوهان اصلا پنهان نمانده است. اکنون چند سال است که محسن حسام مظاهری از آن می نویسد. او از آن در هراس است که با نمایشی شدن دین فقط پوسته ای از آن باقی بماند. دین ولی همواره امری نمایشی و آئینی بوده است. «کلیسا» چه در ساختمان، چه در مراسم عبادی و چه در شکل حضور انسانها در آن همیشه دارای وجه قوی نمایشی بوده است. مسئله اما آن است که در ایران دین از کلیسا برون آمده، به کوچه و خیابان کوچ کرده است و در این فرایند تن به مناسکی داده است که برای باورمندان بیش از حد نمایشی و مصنوعی جلوه می کند. بخشی از دینداران از آن در هراسند که «هسته ی باوری» دین در نمایش به تمامی مضمحل شود.   

            آخرین موردِ زمانی نمایشی شدن سیاست و زیست اجتماعی در ایران جنگی است که بتازگی بین ایران و اسرائیل در گرفته است. طرف اسرائیلیِ جنگ در آغاز بیشتر بر آن بود که جنگ را بشکل کلاسیک ویرانی و کشتار، شکست و پیروزی پی گیرد. اما با ورود به روند مقابله به مثل با ایران، آن کشور نیز به رویکرد نمایشی کشانده شده است، رویکردی که آوا آزاد آنرا در رادیو زمانه “نمایش جنگ” می خواند. دو طرف جنگ با ادعای فراوان، رجزخوانی تند، به یکدیگر حمله می کنند. ولی معلوم نیست چه بر سر ادوات مادی جنگی می آید که تلفاتی محدود بجای می گذارند. صدها موشک شلیک شده اند، طرف مقابل به این موشک پراکنی پاسخ داده ولی از کشته و زخمی چندانی نشانی نیست. ادعا و تبلیغات پرهیاهو سلاح اصلی جنگ شده است، سلاحی برای هراساندن دشمن، لطمه زدن به اعتبار و اراده ی او و قوت قلب بخشیدن به خود. شگفت آفرین آنکه در ایران، مردم بر مبنای آنچه خبرگزاری ها گزارش داده اند واکنشی از سر هراس به جنگ نشان نداده اند. آنها بیش از هر کس دیگری نمایش را بخوبی می شناسند.  

چرایی تحول

علت تحول رخداده، در اینکه سیاست نمایشی به چنین جایگاهی در سیاست و جامعه دست یافته را باید در مجموعه ی عوامل جهانی و محلی جست. فرایند جهانی شدن در کنار گسترش فرهنگ مصرفی زندگی اجتماعی را عرصه ی تاخت و تاز سیاست نمایشی کرده است. فاصله ی مکانی و جغرافیایی اهمیت خود را از دست داده و همه را تبدیل به بیننده و شنونده ی رفتار یکدیگر ساخته است. رسانه های اجتماعی حوزه خصوصی زیست را در حوزه ‌ی عمومی و اجتماعی زیست ادغام کرده اند. هم رفتار شخصی و فردی و هم رفتار نهادی را اکنون می توان به سادگی تمام به شکلی خود خواسته به دیگران بازنمایاند و از واکنش دیگران به نمایش خود نیز به شتاب تمام آگاهی بدست آورد و در جهت کارآمدتر ساختن آن کوشید. اکنون می توان بوسیله ی اقدامی نمایشی ترس یا احساس امنیت را نزد دیگران برانگیخت و دید که آنها چگونه  واکنشی به آن انجام می دهند. از سوی دیگر، فرهنگ مصرفی اجازه می دهد که افراد مدام به سیما، پوشش و سخن خود و نهادها به کارکرد خویش نمایی جذاب یا وحشت ‌برانگیز (به دلخواه خود) ببخشند و بر آن اساس دیگران را متأثر از اقدام خویش ساخته و در آن فرایند به اهداف خود دست یابند. به گفته ی جامعه شناس اسرائیلی-فرانسوی اوا ایلوز در جامعه ی مصرفی امروز، احساسات کالایی است که می توان در بازار ابزار برانگیختن آنرا خرید یا به اتکای دیگر کالاها متحول ساخت. این امر دیگر در جامعه ی معاصر امری پذیرفتنی است که به توان نمایشِ ادوات بر آمده از دل فرهنگ مصرفی احساسی را نزد کسی دامن زد و آفرید. احساس همدلی، علاقه، عشق، ترس و نگرانی را امروز می توان با سیما، تن و صحنه ای آراییده به کالاهای مصرفی نزد دیگران دامن زد. حد پذیرش انسانها از دست زدن به چنین رفتاری نیز افزایش یافته است و به مرز هنجار رسیده است. او که خود را برای دوست داشته شدن خود نمی آراید کنشگری جدی بشمار نمی آید و نهادی که در پی اِعمال قدرت است و از راهکردهای دامن زننده ی هراس و نگرانی بهره نمی جوید نهادی شایسته ی قدرت دانسته نمی شود.  

            در این پسزمینه، ما امروز در جهان شاهد اقدامات نمایشی کسانی و نهادهایی هستیم که پیشتر از این بیگانه با سیاست نمایشی بوده اند. رسانه ها از مقامات کشوری و لشکری بازیگران صحنه ی سیاست ساخته اند. کسانی که در مصاحبه و مناظره هیبت یا مهربانی خود و نهادی را که نمایندگی می کنند بنمایش می گذراند و مجبورند مدام احساسات خود را پیشاروی مردم آشکار سازند. بوروکراسی، نهادی مبتنی بر نظم و سلسله مراتب فرماندهی، تغییر ساختار داده اینک خود را بصورت نهادی دموکراتیک متمرکز بر کار و کناکنش با ارباب رجوع جلوه می دهد. سرمایه داری نیز فراگرفته که، چه در فرایند تولید و چه در رابطه با کالا و خدماتی که تولید می کند، به نمایش توجه بیشتری نشان دهد. نه فقط کالاها را احساس برانگیزتر از پیش و در راستای تحریک رانه های لذت‌ جویانه و شهوی انسانها تولید کند بلکه فرایند تولید را نیز هر چه بیشتر بر مبنای باور به کار گروهی و درگیری مستقیم نیروی کار در ساماندهی فرایندها ولی در عمل در راستای تولید بیشترین میزان سود سازمان دهد.

            یکی از مهمترین دغدغه های فرد امروز آن است که بتواند آنگونه که خود می خواهد خویشتن را بنمایش بگذارد. جنسیت، گرایشی جنسی، باورهای سیاسی و جایگاه خود را در جامعه آنگونه که خود می خواهد به دیگران نشان دهد. نشانه های عینی، معیارهای برونی هویت در حال فروپاشی هستند. معیارهای قدیمی بازشناسی زن از مرد، همجنس‌ گرا از ناهمجنس‌ گرا، چپ و سوسیالیست از راست و محافظه کار و کارگر از بورژوای متنفذ، دیگر، کارکرد خود را از دست داده اند. هویتها دیگر دارای مرزها و محدودیتهای مشخصی نیستند. با انبوهی فراوان از هویتهای متفاوت روبرو هستیم. بخاطر این از فرد انتظار می رود خود هویت خویش را به دیگران بنمایاند. فرد نیز در جامعه ی جهان شده ی مصرفی امکانات و ادوات نمایش اینکار را در دسترس دارد. او می تواند تا حد معینی پوشش و سیمای دلخواه خود را برگزیند و رفتار و شیوه ی سخنوری ویژه ای را دنبال کند.

            بخش مهمی از موضوعیت و جذابیت سیاست نمایشی همین امر است، اینکه در آن، خود محوری و خود نمایی فردی در سازگاری با حرکت جمعی قرار می گیرد. در دنیای مدرن افراد می خواهند خود را بنمایش گذاشته و در کانون توجه قرار گیرند. در سیاست نمایشی افراد می توانند در همراهی با حرکتی اجتماعی و نهادین اینکار را انجام دهند. این ولی فقط بخشی از جذابیت سیاست نمایشی را رقم می زند. بخش دیگر موضوعیت و جذابیت آن است که در آن سیاست، بازیگوشی (در هیأت هیاهو، گزافه گویی و تبلیغ) به یگانگی با هدفمندی می رسد. در سیاست نمایشی افراد و نهادها هم می توانند بازیگوشی پیشه گیرند و هم همزمان سازمانیافته برای دست یافتن به هدفهایی تلاش کنند. در این چارچوب دیگر آزادی و آفرینندگی تضادی با انضباط و هدفمندی ایجاد نمی کند. دولت یا نهادهای سیاسی و اجتماعی می توانند اموری مانند جنگ یا مناسک دینی را هدفمند پیش برند بدون آنکه مجبور باشند خشونت دهشتناک نهفته در آنرا آشکار سازند. سیاست نمایشی در این فرایند هم به افراد و هم به نهادهای سیاسی و اجتماعی اجازه می دهد که از اراده ی محض نیرویی مادی برسازند و گاه در نداری توانمندی خود را برخ حریفان بکشند.            

            در ایران به این سیر تحول باید عوامل ویژه ی جغرافیای سیاسی-فرهنگی کشور را افزود. انقلاب ۱۳۵۷ بر دولت ضربه ای شدید وارد آورد، دولتی که خود پیشتر نیز از قوام و استحکام زیادی برخوردار نبود. دولت در ایران هنوز نتوانسته آن اقتدار، انسجام و استحکام معمولی دولتهای مدرن را برای سرکوب و اداره ی امور بدست آورد. تداوم مبارزه ی انقلابی و خیزشهای پی در پی گروه های اجتماعی برای ورود به حوزه های قدرت، دولت را از رسیدگی به وضعیت خود بازداشته است. دولت مجبور شده که مدام در گستره ی سرکوب مستقیم نیروهای بپا خواسته و اِعمال قدرت بر جامعه فعال باشد. این دولت شور سرکوب و فرماندهی را دارد ولی شور و توان سازماندهی و اداره ی حوزه های گوناگون زیست سیاسی را در اختیار ندارد. به این خاطر مجبور است که به سیاست نمایشی روی آورد. شوری که می خواهد داشته باشد و ندارد را فریاد زند و وانمود کند که از آن برخوردار است. نهادهای نا منسجم را منسجم و قدرتمند جلوه می دهد. نیروهای مخالف خود را منحرف و شکست خورده معرفی می کند تا بخود قوت قلب دهد و نیروهای پراکنده اش را پیرامون هدفی در دسترس گرد هم آورد.

            سیاست نمایشی سیاست پی گیری خواست به نیروی اراده، با خواست محض است. آنگاه که امکانات و ادوات مناسب در دسترس نیست این سیاست نقش مهمتری پیدا می کند. دولتِ فاقد توان و امکانات لازم روی به آن می آورد. ولی در ایران فقط دولت نیست که در پیامد انقلاب نتوانسته خود را بازسازی کند و به انسجام، استحکام و اقتدار لازم برسد. جامعه نیز دچار تشتت، شتابزدگی و سردرگمی است. نیروهای اجتماعی در ایران از شور قوی کنشگری و مبارزه برخوردارند ولی میل و توان سازماندهی حزب و نهاد را ندارند. کار را می خواهند انجام دهند ولی حوصله و توان آفرینش ابزار  کار را ندارند. گروه ها و اقشار اجتماعی بندرت تشکیلات لازم برای پیگیری خواستها و آرمانهای خود دارند. همزمان آنها چون سری پر شور و خواستهایی فراوانی دارند فرصت ارزیابی، بررسی و جدول بندی آنها را بدست نمی آورند. مدام از خواستی بسوی خواست دیگر در حرکت هستند. در این پسزمینه، کنشگران بیشتر بصورت فردی رو به سیاست نمایشی می آورند. این سیاست به آنها اجازه می دهد از اراده ی آزاد خود، از امکانات دم دستی همچون، تن، پوشش و سخنوری، ابزار مبارزه بسازند. تنگنای زمان (ضیق وقت) اجازه ی برنامه ریزی و تدارک ساز و برگ  کافی برای پیگیری اهداف خود را نمی دهد. کنشگران خود، جدا از یکدیگر با امکاناتی که در دسترس دارند در میدان درگیری ها حاضر شده برای بدست آوردن خواستهای تلاش می کنند.

            مشابه همین تحولات را در تمامی جهان شاهد هستیم. دولت همه جا در حال از دست دادن اقتدار و استحکام است. شکافی که دولت در یک دهه ی اخیر در آمریکا برداشته است و زمینه را برای نا کارایی کنگره، انتخابات و نظام حزبی فراهم آورده  چشمگیر است. جامعه نیز بیش از پیش دچار شکاف طبقاتی، فرهنگی و اجتماعی شده و خیز بسوی فردگرایی بر داشته است. تشتت و فردگرایی در جوامعی که پیشتر به انسجام شهرت داشتند همچون انگلیس و آلمان نیز موج می زند. از این لحاظ ایران کشور استثنایی جهان نیست. متفاوت است ولی چه بسا که نشان می دهد چه تحولی قرار است در دیگر کشورهای جهان رخ دهد.

سیاست خواستهایی ابتدایی و آرمانهایی خُرد؟

آیا سیاست نمایشی سیاست آرمانهایی خُرد، خواستهایی ابتدایی و اهدافی دم دست نیست؟ سیاستی نه برای مبارزه و ستیز بلکه برای پایان بخشیدن به تلاش و مبارزه برای خواستهای واقعی، خواستهای مادی، امکاناتی که با آن بتوان زندگی کرد؟ می توان پنداشت که سیاست نمایشی سیاست طفره روی از رادیکالیسم و چرخش بسوی بازیگوشی است. مگر نه آنکه جنگ نمایشی جنگی بدون خونریزی و تلفات چشمگیر است، مبارزه ی نمایشی مبارزه ای با کمترین حد خشونت و متمرکز بر رفتار، پوشش، سیما و سخنوری است و دین نمایشی دینی بدون سلاح تکفیر و هراس از آتش دوزخ است، دینی که مناسک خود را در میدان و خیابان به نمایش می گذارد و رستگاری را در خودنمایی می جوید.

            این پنداشتی نادرست است. سیاست نمایشی سیاستی رادیکال است، سیاستی برای تسخیر حوزه های زیست اجتماعی. در چارچوب این سیاست، فرد که در پیامد تحولات اجتماعی و اقتصادی بیش از پیش بسوی زیستی خود محور رانده شده و مجبور شده بر مبنای توانمندی ‌ها و محدودیتهای شخصی زندگی کند هویتی / وجودی اجتماعی بدست می آورد و بر آن اساس در همراهی با دیگرانی همچون خود در راستای تسخیر حوزه ای از زیست اجتماعی دست به مبارزه می زند. دولت و دیگر نهادهای سیاسی برای رخنه به فهم، به روح و روان انسانها و تأثیر گذاری بر آن سیاست نمایشی را در پیش می گیرند. جنگ نمایشی جنگی گهگاه بدون خونریزی و ویرانی است ولی این به معنای آن نیست که لطمه و ویرانی جزئی از آن نیست. جنگ نمایشی آبرو و حیثیت و اعتماد بنفس و اراده ی دشمن یا طرف مقابل را نشانه می گیرد. مبارزه نمایشی نیز اعتبار و توان نیروی مقابل، حاکمیت سیاسی و اجتماعی را نشانه می گیرد و به این خاطر مدام با تهدید سرکوب خشن روبرو است.  

            شکوفایی سیاست نمایشی نشان از آن دارد که عرصه ی جدیدی در زمینه ی مبارزه، بسیج نیرو و ستیز گشوده شده است، عرصه ی احساس و فهم. کنشگران بیش از پیش می خواهند خود را آنگونه که می خواهند بنمایش بگذارند تا از یکسو احساس و فهمشان از وجود خویش و جهان بنمایش درآید و از سوی دیگر بر آن مبنا دیگران را متأثر از وجود و درک خویش سازند. نهادها نیز بدنبال دستکاری و ساماندهی احساسات و ذهنیت انسانها و دیگر نهادها هستند تا به این وسیله به اهداف مد نظر خویش دست یابند. از شدت تلاش و مبارزه کاسته نشده است، هدفی دیگر جایگزین هدف اصلی اولیه نشده است. هدف هنوز همان موفقیت و پیروزی است، همان پیشروی و تسخیر وجود دیگری در احساسات و ذهنیت او است. کنشگران و نهادها خود و کارکرد خویش را بنمایش می گذارند تا دیگران را جذب خود سازند، بهراسانند یا از حوزه ی زیست خود برون افکنند. سیاست نمایشی سیاستی رادیکال است ولی بگونه ای دیگر.

            بسیج نیرو در این سیاست نیز دیگرگونه رخ می دهد. در سیاست متعارفِ طبقاتی، همیاری، سازماندهی، وعده ی امکانات مادی و فرهنگی سپهر و ابزار کار بسیج نیرو برای تلاش و مبارزه است. بسیج نیرو و سازماندهی بیرون از میدان تلاش و مبارزه رخ می داد. در سیاست نمایشی، همان عرصه یا صحنه ی نمایش سپهر تلاش و ابزار بسیج نیرو است. در صحنه ای که کنشگران در آن حضور می یابند یا برای حضور خود بر پای می کنند، تلاش و مبارزه پیشاروی همگان پیشبرده می شود. در این چارچوب آرایش صحنه و شور تجلی یافته در آن‌ اهمیت پیدا می کند. صحنه باید برای حضور جذاب باشد. توجه به صحنه را نباید نشان توجه بیهوده به جنبه های ظاهری تلاش و مبارزه که نشان بهره گیری از تمامی امکانات در دسترس دید.

            دنیایی جدید شکل گرفته است. سیاست نمایشی افقی نو را در عرصه ی کنشگری گشوده است. ضرورتها افراد و نهادها را به سمت آن رانده است ولی همین ضرورتها فرصتی را فراهم آورده که شکلهای جدیدی از تلاش، مبارزه و ستیز شکل گیرند. در آن چارچوب راهکردها تغییر کرده اند. کنش یا اقدامی که پیشتر مبارزه یا جنگ بشمار نمی آمد اکنون نه تنها مبارزه و جنگ که تهدیدی جدیدی برای نظم یا نیروی متخاصم بشمار می آید. شکلهای جدیدی از کنش و مبارزه مطرح شده و کنشگران جدیدی (همچون دختران نوجوان در ایران) پا به عرصه کنشگری و مبارزه نهاده اند. پوشش، راهپیمایی، رجز و هیاهوی تبلیغاتی اکنون ابزار مبارزه، دینورزی و جنگ شده اند. برای کنشگری، برای مبارزه و برای پیشبرد جنگ باید فوت و فن آن راهکارها را آموخت و بکار بست.                        

https://akhbar-rooz.com/?p=240990 لينک کوتاه

3 5 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x