یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳

یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳

وصیت نامه (۲) – مسعود نقره کار

 

این آقای “رولان بارت” به وقت وصیت نامه نوشتن هم دست از سرم برنمی دارد؟ نمی دانم، شاید آمده که این بار به گونه ای واقعی “مرگ مؤلف” را شاهد باشد. جناب! خیالت را راحت کنم، این وصیت نامه وصیت نامه ای بی متن و درونمایه است، مؤلف اش هم سالیانی پیش هم آغوش مرگ شد و تمام، نه ساختاری دارد که شکستنی باشد، نه نقد است که خرد فلسفی پشتش باشد. دست از سر این نویسنده بردار، زنده نیست که بخواهی زنده بگورش کنی.

اصلن این نویسنده به متن کاری ندارد، صداست، صدایش را نمی شنوی؟ دارد با زیباترین و جوانترین روسپی رویاهایش نجوا می کند: 

عریان شو تا صدای شیون خاطره ها و سکوت موهای سپید را نشنوم.

 عریان شو!

جوانه ها و غنچه ها و گل ها در یک قاب، قابی از رنگین کمانِ یکروز بارانی.

پرنده های رنگین از این جام های بلورین  چه می نوشند که سیاه مست شده اند؟

واین چه شورشی ست که ماهی ها در آب های چشمانت براه انداخته اند، قایق نجات من کجاست؟

تمنای منی، دریایی، که حتی در افق آسمان را دردل دریایی ات جای می دهی.

آب حیاتی، شبنم و باران و برف و تگرگ و چشمه و رودخانه و دریاچه و دریا و اقیانوسِ من!

عریان شو مظهر و معنای آب، عریان شو!

…….

برگرفته از رمان” وصیت نامه”

https://akhbar-rooz.com/?p=242866 لينک کوتاه

3.2 5 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x