شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳

شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۳

قهوه ی تلخ با شیر… خسرو باقرپور

خسرو باقرپور

انگشتِ اشاره ی تو بود انگار؛

که آن عریانی ی آرام و روشن را؛

در ظلماتی پُر جوش و پُر خروش،

زیستن بخشید

و مرا در شبی بی ستاره و تاریک

چشم انتظارِ سپیده،

بیدار نگاه داشت.

من پیر شدم!

در حسرتِ بامدادی که نیامد

هرچند که گاه گاه

خنکای نسیمِ پگاه را

بر گونه های سالخورده ی خود

احساس می کنم.

تنها نشسته ام

چشم انتظارِ سپیده ی فردا

یادِ روشنِ آوازت؛

انگار؛

چون شیر می چکد در فنجان قهوه ام

تیره ی غلیظ؛ رنگی مطبوع می گیرد

و صدای ظلمت زُدایِ تو؛

با این تلخِ قیر گون،

کارِ شیر می کند.

اسن. ۲۱ مهرماه ۱۳۹۹

https://akhbar-rooz.com/?p=51053 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x