دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳

دوشنبه ۴ تیر ۱۴۰۳

دولت رفاه؟! – ف. تابان

دوست گرامی آقای نقی حمیدیان مقاله ای نوشته است در نقد مقاله ی آقای جاسکی که هر دو در اخبار روز منتشر شده است. نقی حمیدیان به این گزاره از آقای جاسکی معترض شده که «بار اصلی شکست ها بر دوش حزب کمونیست روسیه و حزب سوسیال دموکرات آلمان سنگینی می کند». او بر این نظر هم که باید هم از لنین و هم از برنشتاین – با حفظ میراث های مثبت آن ها – گذر کرد معترض است و نتیجه گرفته گذر از لنین و بلشویسم انجام شده، تمام شده و زنده باد سوسیال دموکراسی! او این زنده باد سوسیال دموکراسی را این طور فهمیده است که گذر از سرمایه داری اشتباه بوده و لنین و برنشتاین را نمی شود در کنار هم قرار داد، زیرا لنین می خواسته از سرمایه داری گذر کند و برنشتاین در چهارچوب سرمایه داری می گنجیده است و او حق داشته است.

پیرامون نظرات آقای حمیدیان حرف های زیادی را می توانم مطرح کنم، مثلا اگر قرار به یادآوری «اشتباهات» است، نقش سوسیال دموکراسی در پیوستن به دولت های متخاصم در جنگ جهانی اول و شرکت در این جنگ و ویران کردن دنیا – که اتفاقا انقلاب اکتبر یکی از نتایج آن بود – کجا می رود؟ این «اشتباه» فقط مربوط به تاریخ دیروز نیست و تا همین امروز هم ادامه یافته است. به طور مثال پیشتازی فرانسه ی «سوسیال دموکرات» در تحمیل جنگی به لیبی که وزیر خارجه ی بریتانیا اخیرا گفته است به فروپاشی این کشور انجامیده است.

نقی حمیدیان هیچ تصویری از جهان سرمایه داری امروز که قرار بوده و هست در «چارچوب آن» رفرم صورت بگیرد و دنیای بهتری ساخته شود، نمی دهد. در عوض «دولت رفاه» را در چند کشور کوچک اسکاندیناوی برجسته می کند و به عنوان نشانه موفقیت سوسیال دموکراسی مطرح می کند. این یادداشت من متوجه ی همین ادعای ایشان است.

اول. دولت رفاه، هیچ گاه چهره ی واقعی جهان سرمایه داری را نشان نداده است. دولت رفاه در چند کشور کوچک و کم تاثیر شمال اروپا در اوج موفقیت های خود هم نتوانست مدلی برای جهان امروز باشد.

دوم. دولت رفاه به تاریخ پیوسته است، من نمی دانم این چه رازی است که برخی دوستان ما زمانی به باورهای تازه می رسند، که آفتاب آن باورها لب بام است. نقی حمیدیان و من – البته به تبعیت ایشان و… – چند سال پیش زمانی «سوسیالیسم واقعا موجود» و آن بیانیه های معروف (۶۰ و ۶۷) را باور کردیم، که عمر همه ی آن ها رو به پایان بود. امروز نیز باور آوردن به «دولت رفاه»، تکرار دوباره ی آن اشتباه است.

آن چه آقای حمیدیان به حساب دستاوردهای سوسیال دموکراسی می گذارد، تنها در یک شرایط خاص، در شرایط سنگینی سایه ی اتحاد شوروی بر جهان ممکن شد، سرمایه داری به «دولت رفاه» در چندین کشور اروپایی تن داد تا «غول کمونیسم» را مهار کند، «دولت رفاه» به میزان زیادی مدیون سوسیالیسمی بود که جهان سرمایه داری را تهدید می کرد و باجی بود که سرمایه داری به رفرمیست ها داد تا خود را از کمونیسم نجات دهد. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و برطرف شدن خطر، هر روزه شاهد تعرض بیشتر سرمایه داری به آن دستاوردها و فروپاشی دولت های رفاه بوده ایم. امروز چند دهه بعد از فروپاشی شوروی دولت رفاه در اروپا نه تنها موقعیت خود را از دست داده بلکه دیگر در چشم انداز نیست، آینده ی روشنی هم ندارد. آن چه دارد از پس آن می اید نژاد پرستی و جریانات فاشیستی و شبه فاشیستی است که سایه ی مرگ آور خود را بر سراسر اروپا و آمریکا گسترده است و خارج از آن نیز اسلام سیاسی است که قدرت نمایی می کند. و این، همان جهان سرمایه داری است.

نقی حمیدیان در مورد تجربه ی انقلاب اکتبر و اثرات آن می نویسد: «این نظریه طی نزدیک به یک قرن تجربه، با شکست کامل روبرو شد. انقلاب اکتبر روسیه و سوسیالیسم اتحاد شوروی عملاً موجود، چین امروز و کوبای منتظرالورود، صرفنظر از هر دلیلی، مجبور به بازگشت به همان نظام ناعادلانه سرمایه داری شدند».
این استدلال را می شود به خود ایشان باز گرداند. دولت رفاه، «صرف نظر از هر دلیلی» شکست خورده است و جوامع کوچکی که زمانی با چنین دولت هایی مشخص می شدند، به نظم عمومی جهان سرمایه داری باز گشته اند.
پس حالا چه؟

حیرت انگیز اینجاست که برخی دوستان ما نمی خواهند تنوع عظیم جنبش چپ در آغاز قرن اخیر را ببینند و نمی خواهند باور کنند که جنبش های تازه ی چپ نیرو می گیرند که هر چند هم از این و هم از آن تاثیرهایی پذیرفته باشند، اما الزاما و همیشه در چهارچوب آن دوقطبی یک قرن پیش نمی گنجند.

حرف اصلی و آخر من در اینجاست: تلاش هایی که برای شکل دادن به یک سوسیال دموکراسی ایرانی در سال های اخیر صورت می گیرد، تلاش هایی عمدتا راست گرایانه است و مقاله ی آقای حمیدیان یکی از همین تلاش هاست. با چنین چشم اندازی اگر هم قرار باشد از این تلاش ها یک حزب سوسیال دموکراتیک ایرانی متولد شود، آن، سوسیال دموکراسی دست راستی ای است که می خواهد دنیا را به اعتبار این که «سوسیالیسم شکست خورده است»، در چارچوب نظام «سرمایه داری» زندانی کند، آن هم در وقتی که سرمایه داری بیشتر از هر وقت وحشی شده و چهره ی بربرمنشانه و جنگجویانه خود را نشان می دهد و ضرورت رهایی از این چنگال خون آشام و ضرورت سوسیالیسم برای نسل های بیشتری از بشریت تقویت می شود.
پیام این سوسیال دموکراسی به کارگران ایران این خواهد بود: کمربندهایتان را سفت تر ببندید، گرسنگی بیشتری را تحمل کنید، در ایران باید سرمایه داری رشد کند! 

     از : ایران ایلخانی.

عنوان : به سیامک رهگذر،اسارت توام با عدالت،آزادی مطلق است.
پرسش کرده اید که بین آزادی و عدالت کدامیک را انتخاب میکنید و خود پاسخ داده اید که من به جای شما باشم میگویم آزادی و بی هیچ تعمق و مکثی پرسش فرضی و احتمالی« چرا؟» را پاسخ داده اید:چونکه در آزادی شما میتوانید بگوئید که عدالت نیست!
جسارتأ باید بگویم:شما آزادید که هر پرسشی بکنید،ولی صحیح نیست که خود سوال کنید و در کثری از ثانیه سوال خود را پاسخ دهید؛مگر اینکه رو در روی آئینه مشغول مونولوگ باشید،که بی شک نیستید،چرا که دربخش نظرات سایت اخبار روز درحال دیالوگ با دیگران هستید؛بنابراین امیداوارم که با کمی تعمق بپذیرید که شما هر چند دوست دارید که دیگران را در صف آزادیخواهان و عدالتخواهان سوسیال دمکرات ببینید،ولی شیوه برخوردتان بیشتر شیبه فرامین ازلی لیدرهای نظام سوسیالیسی و فاشیستی است،چرا؟ چون شیوه برخوردتان اولا مدنی نیست،دومأ یادآور طنز خودگویی و خودخندی است،سومأ سفره خالی را به کولا چه حاجت است؟!
آزادی خوب است،منتهی برای کی؟ حکایت آزادی در نظام سرمایه،حکایت حجاب در شعر ایرج میرزاست،آزادی و حجاب واجب و حیاتی و اساسی است،به شرطی که درونی شده باشد و عین دریای دمکراسی وسیع نباشد و کم عمق،آزادی ارزشمند است،ولی وقتی کلیت وجودیت تحت نفود نظام سلطه است،وقتی در کوچه و خیابان و فروشگاه و اتوبوس و مترو تحت نظر نگاه ناظر برادر بزرگ هستی و کوچکترین خلافی،
شدیدترین مجازات را در پی دارد،وقتی بیست سال تحصیل می کنی با روزی هشت ساعت کار‌،مجبوری بخش اعظم دستمزدت را صرف هزینه آب و برق و تلفن و دارو و ایاب و ذهاب و مایحتاج ضروری نفس کشیدنت بکنی و حسرت پس و پیش کیم کارداشیان را بخوری،وقتی زیر سایه هیاهوی بیکاری و بی پولی و تنهایی مستهلک شده ای و محدوده قلمرو و گستره آزادیت به چهار گزینه مواد و الکل و سکس و موزیک ختم می شود؛آزادی در نظرت ناسزای درشتی بیش نخواهد بود؛بنابراین آزادی که توام با عدالت نباشد،هرچه باشد،آزادی نیست،گیریم که من و شما و طبقه کارگر هنر کنیم و در آزادی کامل فریاد بزنیم که عدالت نیست،آیا این فریاد تاثیری بر روند کار روسای بانکها و تراست های چند ملیتی و سلبرتی های جزیره نشین و آن هشت نفری که درکمال آزادی ثروت نیمی از جمعیت جهان را به حساب خود واریز نموده اند،خواهد داشت،واقعا شما ساده اید،یا تجاهل می کنید.؟!
باسپاس.
سوال و ابهام مشخصی دارید،مطرح کنید و پاسخ بگیرید.
٨۱۰۰۷ – تاریخ انتشار : ۱٣ شهریور ۱٣۹۶       

     از : اردشیر زارعی قنواتی

عنوان : سرانجام استدلالی سست به همین کامنت ختم می شود
جناب رهگذر عزیز. امیدوار بودم بعد از بحث های زیاد حداقل در شما نشانه های منطق سیاسی و پرنسیب های بحث منطقی را ببینم ولی متاسفانه نشد. این بار دیگر همه تعارفات و حتی انشانویسی در فقر تئوریک را وانهادید و در نهایت به سیاه مشق نویسی رسیدید. من هرگز به دنبال کمونیست کردن شما نبودم و اصولا مایلم کسی که می خواهد به این اندیشه باور داشته باشد لازم است که از حداقل های دانش سیاسی برخوردار باشد چون یکی از دلایل فروپاشی شوروی هم اتفاقا نفوذ همین تفکرات خرده بورژوازی در درون حزب کمونیست این کشور بود. امیدوارم شما دوست عزیز هم چنان سوسیال دمکرات بمانید چون هرلباسی را برای تنی می دوزند. ولی برایتان احترام قائلم به عنوان یک انسان که حداقل هنوز مثل بسیاری از شبه روشنفکران وطنی، شیفته نئولیبرالیسم و دخالت خارجی در امور ایران نیستید. موفق باشید
٨۱۰۰۴ – تاریخ انتشار : ۱۲ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر

عنوان : به جناب اردشیر زارعی قنواتی گرامی- موقعیت کمونیستها: پشت سر خراب، روبرو سراب!
گویا توجه و عنایت شما بمن پایانی ندارد؟ زور زیادی نزنید که بمن دوباره آموزش ایدئولوژی کمونیسم را بدهید چونکه من یکی برای همیشه از آن خداحافظی کردم و فکر هم نکنم که چرخ گردش کمونیسم جهانی بدون همراهی من حقیر لنگ میماند یا بماند و از حرکت بایستد. به چپ بودن تا سوسیال دموکراسی چپگرا و رادیکال ( یعنی حتی با انقلاب! ) معتقدم نه جلوتر و بیشتر که خرابی و ویرانی به بار میآورد طبق تجارب همه کشورهای کمونیستی سابق! سوالی از شما دارم؟ اگر از شما بپرسند که بین آزادی و عدالت کدامیک را انتحاب میکنید چه خواهید گفت؟ من جای شما باشم میگویم آزادی! چونکه در آزادی شما میتوانید بگوئید که عدالت نیست! به نظرم و شما جناب تابان در این زمینه با هم تفاوت نظر داریم چونکه شماها معتقدید که کمونیسم سعی اش برای ایجاد کردن روابط عادلانه است و عدالت را در سرلوحه خودش دارد و برای من مهمتر از عدالت ابتدا آزادی است چیزیکه در سیستم های سوسیالیستی توتالیتر یا کمونیسم از آن خبری نخواهد بود بدلایل ساختار حکومتی اش که در پائین مفصل شرح دادم. شما و آقای تابان به سوال من تا کنون جواب ندادید که با یک سیستم تک حزبی برهبری حزب کمونیسم چطور دموکراسی و آزادی هم ممکن است؟ ناگفته نماند که در کادر رهبری حزب کمونیسم هم افرادی آکادمیکر و تحصیل کرده امثال جنابعالی نشستند که برای طبقه کارگر و دیگران تصمیم خواهند گرفت چونکه شعور سیاسی یک کارگر کی و کجا قد میدهد که بیاید کشور را بچرخاند. پس این ادا و اطوارها را بگذارید کنار از جامعه بی طبقه و دیکتاتوری پرولتاریا صحبت بکنید. بقول ایرانیها ما خودمان یک عمر ذغال فروشیم حالا جناب زارعی شما میخواهید ما را سیاه بکنید؟ شما قبل از اینکه بدنبال یک ایدئولوژی بروید ابتدا ببینید که جایگاه آزادی در آن چقدر مهم است؟ اگر میبینید که ساختارش با آزادی مردم جور درنمیاید مثل حکومت اسلامی و کمونیسم و فاشیسم و غیره آنوقت بیخیالش شوید چونکه راه به ناکجا آباد است و برای دیکتاتوری قدم برمیدارید. همانطور که گفتم کمونیسم بزعم شما یک “نظام” است و یک نظام تنها با مکانیسم کنترل تمام عیار پلیسی و امنیتی شدید میتواند چند وقتی به حیات خودش ادامه دهد ولی به دلیل جبر تاریخی بعد از چندی با مقاومت مردم خودش روبرو خواهد شد و فرو میباشد مثل شوروی سابق! میگم جناب زارعی حیف انرژی شما نیست که برای رسیدن به سرابی هدر برود؟ البته به خرد و عقلگرائی شما مطمئن هستم و امید دارم سنجیده در آینده مسیر عوض خواهید کرد و قانع میشوید که بدون آزادی که امکان ندارد در سوسیالیسم و کمونیسم وجود داشته باشد به دیکتاتوری نخبه ها در کمونیسم میرسید! امیدوارم بزودی شما را در صف آزدایخواهان و عدالتخواهان سوسیال دمکرات ببینیم ( زبانم لال؟ کار نشد ندارد! ). موفق باشید!
٨۰۹۷۱ – تاریخ انتشار : ۱۱ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : ایران ایلخانی
هموطن،از جائیکه شما را نمیشناسم که مذکرید و یا موئنسید ،شما را هموطن خطاب میکنم.همه ما ایرانیان وقتی از ان خراب شده عزیز ،مهاجرت کردیم،اکثرا جوانانی حول و حوش ۳۰ سال داشتیم،شاید شما چند سالی بیش نیست که به فرنگ تشریف بردید،نمیدانم..اما در رشته کارم چیزها و بسیار کسان دیده ام. با ایرانیان نیز سرو کار دارم.بین ما زخمی بسیار زیاد است که وقتی از خانه سفر میکنیم ،به مرور زمان همه ان زخمها سر باز میکنند و در واکنش های ما در روند زندگی روزانه امان،اشکار میشوند..شاید اینگونه بتوان روشن تر گفت:
تمام غذای مسموم خورده را در اختناق ،هنگامیکه ازاد میشویم از قفس ،به مرور زمان با “عق”زدن،استفراقشان میکنیم بیرون ..تا زمانی که سبک شویم و راحتی بگیریم..کسانی هم هستند که همزمان در پی درمان خویش اند و همزمان در تلاشند که هر چه کمتر به دیگران در رابطه های اجتماعی اشان ،هر چه ممکن است کمتر صدمه بزنند،برگردان مسمو شان را بر اندام دیگری نپاشند!!
بسیاری هم ،بی خیال روزو شب طی میکنند و کارو بچه داری ،تکالیف روزانه ..زندگی با دلی پر خون و هر از گاهی هم میکروب مانده در معده را ،بر دیگران میپاشند و راضی سر بر بالین مینهند و ارام میخوابند..
هموطن ،از اغاز سرگذشت حیوان دو پا”انسان”فرمان این کشتی را مذکر بر دست گرفت و به مرور زمان افسار و رشته های امور زندگانی بشری را بر روی زمین ،در طی قرون متمادی،بدست گرفت و کرد انچه را که نمیبایست میکرد و به این جهان و ساکنانش هر چه توانست ببخشید”کثافت “پاشید تا به همین امروز.
تمام گرفتاری ها،کشتارها،تبهکاری ها،تجاوزات و همه این جهان زشت امروز ،مسسبش همین جنس “مذکر “است.فکر کنیم اگر از ابتدا زنان قدرت های جهان را در دست میگرفتند و مردان جای زنان امروز و زنان جای مردان امروز بودند..چه جهانی داشتیم امروز؟ جالب است .تنها یک فانتز یست! اما مسلم است که ،از انجا که جنس موئنث از بهم امیختن دو قطره در شکم خود،ادمی میافریند..بعید است که خوی وحشیانه مذکر را دارا باشد،از دید محاسبات بیولوژیکی همساز نیست..
هموطن از درون متلاطم و نا ارام،زخم دیده و خشمگین،در وهله نخست خد ان شخص صدمات اولیه را میخورد،نتایج اعمال خویش را انسان در ابتدا ،اول خودش میبیند،مانند تفی ست سر بالا که به خود شخص بر میگردد.بسیاری از ایرانیان در این سالها از امکانات درمانی خوب اروپا برای هر چه کمتر کردن این زخمهای درونی ،استفاده کرده اند و نتایج خوبی هم دیده اند.در اینجا جنوب امریکا چنین امکاناتی نیست،البته ایرانی بسیار بسیار کم اند اینجا .گاهی از طریق اینتر نت کمک هائی از طرف شما(اگر شما در اروپا هستید) دریافت میشود .اما انجا بودن کجا و این جا بودن کجا…هموطن نیاز مبرم ایرانیان در مرحله نخست ،ایجاد محبت و دوستی و مهر است در میان اشان.تواضع و فروتنی،گذشت و از دل هموطنان خویش را دوست داشتن و مهر ورزیدن.اشعار مشیری،سایه،شاملو وسهراب را من سالها چون کتاب مقدس میدانستم و در واقع برای من داروی بی مانند بودند.از نوشته های شما روشن است که درون ملتهب و نا ارامی دارید..محبت و مهر و این قبیل احساسات مانند غذا برای انسان ضروریست دوست گرامی..که در نوشته های شما ،نه دیده میشود و بر عکس !.خشک و بی توجه به عواطف انسانی،اخلاق و واکنش های مهر امیز ،کیفیت زندگی انسانی ست…هموطن گرامی.خوش وتندرست باشید.
س.شفیعی
٨۰۹۴۴ – تاریخ انتشار : ۱۱ شهریور ۱٣۹۶       

     از : اردشیر زارعی قنواتی

عنوان : پایانی بر یک آغاز راه
جناب رهگذر گرامی
خیلی خوشحالم که بنده را از پاسخ گویی به خودتان به دلیل لنینیست و استالینیست بودن معاف کردید و جناب تابان را دعوت به پاسخگویی کردید چون از انشاء نویسی و ورود به چرخه معیوب حرف های تکراری و بدون پشتوانه علمی معمولا پرهیز می کنم. اما به دلیل همان تیتر کامنت شما که خطاب به من و جناب تابان بود استفاده می کنم و چند نکته کوتاه را خدمتتان عرض می کنم.
اول: در مورد درکتان از جامعه کمونیستی و مفهوم “طبقه” واقعا برایم تعجب آور است چون با هیچ یک از آموزه های مارکسیسم نمی خواند و اصولا هیچ کمونیستی چنین نمی اندیشد. رسیدن به جامعه کمونیستی اینگونه نیست که یک شبه از خواب بیدار شویم و ببینیم جامعه سرمایه داری منحل شده و جامعه کمونیستی جای آن را گرفته است. برای رسیدن به جامعه کمونیستی که بدون تردید راه بسیار دشوار و زمانبری است که احتمالا قرن ها می تواند طول بکشد، ابتدا می بایست از یک دوره انتقالی گذشت که مارکسیست ها از آن به عنوان روندهای سوسیالیستی و در مرحله بعدی استقرار جامعه سوسیالیستی یاد می کنند. کسی قرار نیست از بالا فرمان تشکیل جامعه کمونیستی را صادر کند که جنابعالی نگران باشید، نکند یک باره در این خصوص فرمان و بخشنامه یی صادر شود و کار از کار بگذرد، نگران نباشید این اتفاق اینگونه نخواهد افتاد. اینکه تضادهای طبقاتی را در حد تفاوت دستمزد یک آشپز با یک سرآشپز تنزل می دهید را به عنوان یک شوخی از شما می پذیرم و رد می شوم.
دوم: شما ابتدا گزاره یی را به عنوان امر ثابت و قانون انتخاب می کنید و بعد دست به نقد آن می زنید بدون اینکه اصولا این گزاره و قانون تعیینی شما هرگز موجودیت واقعی داشته باشد. دوست عزیز تمام متون و نوشته های کارل مارکس، فریدریش انگلس و ولادیمیر لنین (به عنوان منابع معتبر تئوریک و پراتیک جنبش کمونیستی از نطر امثال ما) در دسترس و موجود می باشد. لطفا به خودتان زحمت دهید به جای اینکه ذهنیات شخصی یا تبلیغات مدیای سرمایه داری را به عنوان فاکت های علمی در این خصوص مطرح و بعد نتیجه گیری به میل کنید، از همین منابع موردی را به صورت مستند برای استدلال و برداشت خودتان بیاورید (که مطلقا وجود ندارد) تا بعد حداقل ما هم بتوانیم به صورت مستدل به شما پاسخ قانع کننده و علمی بدهیم. من به عنوان یک مارکسیست به شما می گویم که هیچ نشانه یی از برداشت های اشتباه شما در مورد جامعه سوسیالیستی و سپس جامعه کمونیستی در متون و اندیشه متفکرانی چون مارکس، انگلس و لنین وجود ندارد.
سوم: بارها در طول این بحث ها از جمله کامنت حاضر تکرار کرده اید که ایران به کمونیسم نمی رسید و شما اجازه دهید تا سوسیال دمکراسی راه درست رسیدن به جامعه مطلوب را نمایندگی کند. در جای دیگری هم که اصرار دارید که کمونیست ها نمی توانند با حرف هایشان دو نفر را به دور خود جمع کنند و این چنان و آن چنان کنید در صورتی که هزاران نفر پذیرای سخن شما می شوند. دوست عزیز آخر این چه استدلال غیرمنطقی است که می فرمایید مگر ما جلوی شما را گرفته ایم و مانع از حضورتان در جامعه ایران شده ایم که امروز منتظر اجازه ما می باشید. جامعه ایرانی حی و حاضر در جلوی روی شما قرار دارد فقط لطفا زحمت بکشید بیایید سوسیال دمکراسی مدنظرتان را ترویج کنید ما هم با صداقت تمام قول می دهیم مانع شما نشویم. تازه به قول خودتان کسی که حرف ما را گوش نمی دهد و جامعه از کمونیسم متنفر است که اتفاقا این کار شما را برای تبلیغ و ترویج راحت می کند لطفا شما نگران کمونیست ها نباشید و کار خود را دنبال کنید و از قبل هم برایتان آرزوی موفقیت می کنیم.
در پایان چون قصد خاتمه به این بحث دیگر تکراری را دارم، اجازه می خواهم از جناب پیروز عزیز و جناب حبیبی گرامی برای حسن ظنی که نسبت به من ابراز کردند فروتنانه سپاسگذاری کنم. من فقط یک دانش آموز کلاس اول مکتب مارکسیسم می باشم و هم چنان باید از گذشتگان، اندیشمندان امروز و اگر عمری باشد از دانش نسل آینده بیاموزم. با احترام به تمامی دوستان موافق و مخالفی که در این بحث شرکت کردند و آرزوی موفقیت برای تمام کسانی که ایمان و باور به آزادیخواهی، عدالت اجتماعی، توسعه متوازن ایران و رقم خوردن زندگی بهتر برای مردم را دارند با تمام اختلافات فکری و سیاسی موجود، همگی را سپاس می گویم.
٨۰۹۴۲ – تاریخ انتشار : ۱۱ شهریور ۱٣۹۶       

     از : ایران ایلخانی.

عنوان : به لیثی حبیبی – م. تلنگر،دو سه نکته،صرفا جهت اطلاع.
۱-آدم وقتی با یه جنس مونث «شما بخوانید خانم» حرف و حدیث می کند،باید ششدانگ حواسش را جمع کند،بخصوص اگر این جنس مونث عزیز هم باشه،وگرنه متن را فدای حواشی متن می کند و فرض را بر این می گیرد که عزیز بودن و نبودن،به واقعی بودن نام و فامیلی ربط دارد و مردم آنقدر احمق هستند که کسان و ناکسان با نام مستعار می توانند فریبشان بدهند.
۲-آدم اگر یه درصدی پرنسیب داشته باشه،وقتی یکی غلطش و میگیره،به راحتی غلطش و می پذیره و با یه عذرخواهی غلطش و اصلاح می کنه.
۳-آدم بی پرنسیب که باشه،در برابر نقد و نظر و تذکر دیگران، گارد آوانگارد میگیره و مدعی میشه که چون نخواستم بحث به انحراف کشیده بشود،گذشت فراوان کردم،وگرنه نوشته ی شما دارای اِشکالات بسیار اساسی است.
۳- آدم اگر غرض و مرض نداشته باشه،خودش را به تجاهل نمی زنه و برای به انحراف نکشیده شدن بحث،نواقض و اشکالات اساسی مورد نظرش را جز به جز مطرح می کنه و پاسخ می طلبه و بجای توضیح واضحات و حکم کلی دادن و بیان کردن مطالب بی ربط،نواقض و اشکالات متن را نقد و تحلیل می کنه،تا باب گفتگو همچنان باز بماند.
الغرض…
چنین به نظر می رسد که ذهن و روح شما از این تیتر صحیح،«آنکه فرمانِ غلطِ فرماندهِ را می پذیرد،شعور ندارد.» آزرده خاطر شده است،ولی باور بفرمائید که برداشت شما تلقی ذهن شماست،چرا که اولا این تیتر مخاطبش روشن است و کلمه «آنکه» شامل عام و خاص می شود،درثانی نه شما فرمان پذیری را تأیید کردید و نه من چنین تصور و ادعایی کردم؛حال اگر شما متر نکرده قد نزده،پاره کردید و دوختید و تن کردید و خود را فرمانبر تصور کردید،تقصیر من نیست،شما باید پرسش می کردید که آهای خانم عزیز،منظورتان از این تیتر چیست«که نکردید»،بنابراین مقصر خودتان هستید،بااینحال وظیفه خود میدانم که عذر تقصیر نکرده کنم و بگویم:شعور ربطی به دانش ندارد و ناگفته پیداست که پذیرش هر فرمانی از سوی فرمانبران محترم و شریف و زحمتکش و دانشمند دلایل گوناگونی دارد و نیازی به بازگو کردن بدیهیات نیست.
نکته آخر اینکه مدعی شده اید که بکار بردن«شعور ندارد» در مورد ده ها میلیون انسان همه چیز را ساده نمودن است؛اولا شعور ندارد را به ده ها میلیون انسان سنجاق نکنید،
چون ربط منطقی ندارد،دومأ شعور ندارد،ساده نمودن همه چیز نیست،از اینها گذشته ساده سازی و ساده انگاری را که شما ششدانگ به نام خودتان ثبت و سند زده اید،باور ندارید،شما را به دست نوشته «تاریخ ۸ شهریور ۱۳۹۶» خودتان ارجاع می دهم تا باور کنید.
سوال:شما علت سقوط کشور شوراها و اقمارش را چگونه ارزیابی می کنید؟
جواب:شوروی و اقمار آن بخاطر مشکلات مالی،و بحران های سیاسی و اجتماعی فرو نریختند،بلکه اینبار کشتی بان یا فرمانده یا دبیر اول،*«یا چوپان» سازی دیگر زد!
سوال:«به چه دلیلی»
جواب:(به هر دلیلی) جهان روبروی آن کشور که آن لحظه را عمری انتظار کشیده بود،با تمام قوا وارد میدان شد.
سوال:«یعنی دلایلش مهم نیست»
جواب تکراری:فرو ریزی شوروی و اقمار به دو دلیل اساسی صورت پذیرفت:
۱ – فرمانده ای دیگر ظهور کرد، ۲ – اردوی روبرو با تمام قدرت مالی،سیاسی و امنیتی خود وارد گود شد.
حالا خود قضاوت کنید که بکار بردن شعور ندارد،ساده سازی است،یا صدور حکم عدم کفایت فرمانده هان و فرمانبران کشور شورا ها توسط کشتیبان جدید،به راستی چگونه می شود اینهمه ساده انگاری را توجیه کرد که کشوری با هفتاد سال سابقه،بدون مشکلات مالی،و بحران های سیاسی و اجتماعی،با چندین کشور تحت امر،تنها بخاطر فلوت زن جدید از هم بپاشد و گرگ خونخوار بی هیچ مزاحمتی پیروز میدان باشد و فرمانده ها و فرمانبران محترم و شریف و زحمتکش و دانشمند، انگار نه انگار…؟!
٨۰۹٣۷ – تاریخ انتشار : ۱۱ شهریور ۱٣۹۶       

     از : ف. تابان

عنوان : یک توضیح
جناب رهگذر، ان مقاله ای که شما از من آدرس داده اید، را من آن جا اول بار دیده ام. آن تیتر از طرف منتشر کنندگان به انتخاب خودشان انتخاب شده است. این مقاله اول بار در تاریخ ۲۶ اوت ۲۰۰۸ در اخبار روز منتشر شده است. نام اصلی مقاله این است: «سوسیال دموکراسی منهای سوسیآلیسم» و تیتر کوچکترش این است: «دشواری های تولد «سوسیال دموکراسی» ایرانی». من تمام حرف هایی را که آن جا یعنی ۸ سال پیش گفته ام، هنوز تایید می کنم و حرف های امروزم همان حرف ها و ادامه ی آن هاست. آدرس اصلی مقاله را برای کسانی که احتمالا بخواهند به آن نگاه کنند اینجا می گذارم. البته اعداد باید به لاتین تبدیل شوند:

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=۱۶۸۱۶
٨۰۹٣٣ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر

عنوان : به جناب تابان
با تشکر از جواب کوتاه شما هرچند که تعداد زیادی از سوالات من خصوصاً اشکالات ایدئولوژیکی کمونیسم از دید من بدون جواب ماندند. میبخشید اگر که باعث شدم حوصله شما سر برود با تکرار گذشته دردناک برای همه ما چپها بوسیله لطمه بزرگی که به چپها خورده خصوصاً به کمونیستها با فروپاشی شوروی سابق. ولی استاد عزیز از قدیم گفتند “گذشته چراغ راه آینده” است. اگر از اشتباهات گذشته خود یاد نگیریم تضمینی هست که باز مرتکب خطا در حال و آینده نشویم؟ شما حتماً کلمه آلمانی ( Vergangenheitsbewältigung ) را میشناسید که بعد از جنگ جهانی دوم هنوز از خودشان میپرسند چطور شده دنباله رو فاشیسم شدند و مدام سعی میکنند تاریخ گذشته خود را بررسی و تجزیه و تحلیل و روی آن کار کنند تا مبادا فاجعه فاشیسم در کشور آلمان دوباره تکرار شود. به نظر من کسانی هم که پیرو کمونیسم هستند نمیتوانند همه خطاهای کمونیسم در شوروی را نادیده بگیرند و مثل شما بگویند به پشت سرمان دیگر نگاه نکنیم و فقط نگاهمان به جلو باشد چونکه گذشته مان دردناک است. شاید از نظر روانی برای شما برای لحظه ای آرامبخش باشد و تسکین درد ولی در کار سیاسی وقتیکه شما میخواهید بین مردم پایگاه پیدا بکنید آیا مردم از شما اول نخواهند پرسید در گذشته چه بودی و الان چه هستی و بعدا میخواهی ما را به کجا ببری ای فلان حزب یا رهبر کمونیستی ما؟ بهرحال دیدگاهها با هم فرق میکنند و به نظر من این طرز دید شما “کمی فرار به جلو است” تا پشت سر خراب فراموش شود ولی متاسفانه روبرو کمونیستها هم سراب است. در ضمن استاد عزیز فکر کنم جنابعالی در تشریح اوضاع جهان کمی سیاهتر میبینید هرچند که در برخی چیزهائی که گفتید حق باشماست و این سرمایه داری هار نکبت همه جا انگشت کثیفش را در شر دارد. ولی متاسفانه هنوز آلترناتیو خوبی که در مقابلش بایستد نداریم یا پیدا نشده. فقط خواهش میکنم نگوئید کمونیسم بعنوان الترناتیو! بدلایلی که در نوشته قبلی گفتم از چاله سرمایه داری نمیخواهیم به چاه عمیق کمونیسم بیافتیم که دیگر نتوانیم خودمان را از چاه بیرون بکشیم مثل همین بلا و فاجعه ای که با انقلاب ۵۷ خودمان بر سر خودمان با قدرتگیری حکومت اسلامی آوردیم که خلاص شدن از شرش کار آسانی نیست. دوباره اشاره کردید که جنابعالی به انقلاب اکتبر روسیه اعتقاد دارید و آنرا تلاشی برای عدالتخواهی زحمتکشان روسیه میدانید. آیا شوکه یا ناراحت میشوید که بگوییم که یکسری کارشناسان تاریخی آنرا انقلاب نمیدانند بلکه میگویند یک “کودتا” بوده؟ اگر علاقه مندید برای شما چند آدرس از مقاله ها بزبان آلمانی بگذارم تا خودتان با خواندنشان نظر خودتان را پیدا بکنید که انقلاب بود یا کودتا؟ نمونه یک مقاله به نظر من بسیار با ارزش در اشپیگل آلمان با تیتر انقلاب یا کودتا- آدرس ( http://www.spiegel.de/spiegel/spiegelspecialgeschichte/d-۵۴۸۴۱۲۴۵.html ) است اگر که میشد یکی از رفقای کادر یا تیم شما بتواند آنرا بفارسی ترجمه کند برای استفاده عموم تا خلاصه فقط از لنین پرستها یکطرفه نشنیده و قضاوت نکرده باشیم که لنین رهبر یک انقلاب بود یا شاید هم یک کودتاچی؟ مثلاً یک جمله جالب از این متن:Es
war nicht der Marxismus, der Lenin zum Revolutionär machte – es war Lenin, der den Marxismus revolutionär machte. یعنی: این مارکسیسم نبود که لنین را تبدیل به یک انقلابی کرد بلکه خود لنین بود که مارکسیسم را انقلابی کرد. – به شما توصیه میکنم این مقاله نسبتاً طولانی اما با جزئیات وقایع تاریخی جالب را حتما بخوانید!!
در جای دیگر میگوئید:” چون سوسیال دموکراسی با اساس روابطی که جهان را به اینجا کشانده است، مخالفتی نمی کند.” از یکطرف شما تا حدودی حق دارید و اگر سوسیال دموکراسی تحولی در فقر ایدئولوژیکی فعلی خودش ایجاد نکند و نسبت به نئولیبرالیسم موضعگیری رادیکالتر خشن نداشته باشد خیلی از طرفداران خود را از دست خواهد داد و بایستی همیشه بعنوان اقلیت کوچک در اپوزیسیون بنشیند و چرت بزند. فعلاً ضعیف هستیم که مقصر جناح راست سوسیال دمکراسی است که همگی بوی گند پول میدهند ( انشعاب بشود؟ ). ولی آقای تابان شما از طرف دیگر باید خوشحال باشید که اگر سرمایه داری به همین شیوه غارتگری ادامه بدهد گور خودش را خودش با دستان خودش خواهد کند چونکه هرچه فقر و فقرا زیادتر شوند نتیجه اش قیام باپرهنه ها خواهد بود که سر به انقلاب بزنند. ولی سرمایه داری آنقدر عاقل هست که نگذارد فقر و فلاکت مردم زیاد شوند چونکه بهر حال برای فروش کالاهایش نیاز به بازار آرام و امن دارد و مردم هم باید قدرت خرید داشته باشند تا بتوانند کالایش را بخرند و به او سود برسد یا غیر از این است؟ برای همین تا شرایط برایش حاد شود و احساس خطر بکند با یکسری رفرمها فوراً شورشها و اعتراضات را میخوابانند. در یونان ندیدید چطور یکشبه میلیاردها یورو سریع پول جور کردند و بین مردم بردند تا کار به انقلاب نکشد و نکشید. پول حل کننده خیلی از مشکلات است و آن هم در دست سرمایه دار است. در ضمن جناب تابان در جستجوی خودم در اینترنت به نوشته بسیار جالبی از شما برخوردم با آدرس ( https://www.facebook.com/Chpksh/posts/۹۰۱۸۶۵۸۴۶۵۶۵۳۲۳:۰) که تیترش هست: از نگاه یک سوسیال دموکرات:
سوسیال دموکراسی، منهای سوسیالیسم! رفیق ف. تابان ؛ بتاریخ ۲. Oktober ۲۰۱۵ ؛ منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه.
آیا شما از محتوای این نوشته خود فاصله میگیرید یا نه هنوز به محتوای آنچه که گفتید وفادارید؟ نوشته از نگاه یک سوسیال دموکرات رفیق تابان؟ یا تیترش اشتباهست؟ به نظر من این مقاله خودتان را روی این سایت اخبار روز بگذارید که تا برخی از آن باخبر بشوند و استفاده ببرند! به نظرم شما در آنجا حرفهای جالبتری زدید! بهرحال ممنون از زحمات شما و میبخشید اگر توی اعصابتان رفتم! سلامت و پیروز باشید! با آروزی پیروزی برای همه چپهای عدالتخواه و آزادیخواه!
٨۰۹٣۲ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : فضولی,
علت فضولی من بفرمائی ست که جناب تابان برای شرکت هرچه بیشتر نظریات زده و دعای ایشان برای باران سیل آورده است. من عامی هیچوقت کمونیست و کاپیتالیست و مذهبی نبوده و نیستم و چون پایه محکمی در علم اقتصاد ندارم درک بسیاری از این مباحث علمی برای من دشوار است. دلیل علاقه من به گفتگوهای ” چپی ” نه ناشی از حب علی بلکه بخاطر بغض معاویه است؛ یعنی با تجاوزات امپریالیسم کاپیتالیستی, آینده روشنی برای دنیا نمی بینم و امیدوارم که شاید ” چپ ” یعنی هرکس که با این روند مخالف است بتواند کاری بکند.

جناب تابان حق دارند که نگران آینده کارگر ایرانی باشند و اگر ایشان چنین نکنند کی بکند؟ ولی بگمان من مساله مهمتر جلوگیری از پیشرفت هرچه بشتر این ” غول ” است و جز با همکاری همه ” چپ ها ” – اگر چنین امری ممکن باشد – میسر نیست.

امروزه هیچ نظریه ای تا به بوته آزمایش گذارده نشود قابل قبول نیست. کسی چه میداند که در آینده کدام نظریه واقعا درست خواهد بود ولی تا آن روز اگر غول استعمار و استثمار پیروز شود نه از تاک نشانی خواهدماند نه از تاک نشان. تفرقه انداز و حکومت کن همیشه اسلحه برنده ای بوده است.
٨۰۹۲۴ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : لیثی حبیبی – م. تلنگر

عنوان : چاپ سنتی و چاپ مدرن
جناب پیروز، آن چاپکن، یعنی روی کاغذ چاپکن؛ یعنی همان برداشت سنتی از چاپ. ولی چاپ روی صفحه ی کامپیوتر چاپ مدرن است. حتمن شنیده اید که می گویند حروف چاپی، حروف کتابی، یعنی حروفی که با دست خط فرق اساسی دارد. همین که من دارم حالا می نویسم، حروف چاپی است؛ عین همان حروف کتاب هایی است که با چاپ سنتی انجام گرفته، ولی مجازیست، یعنی جای کلیشه و ماشین آلات را کامپیوتر گرفته. آیا فرقی شما بین این نوشته و نوشته های کتاب ها می بینید؟ ما که فورن انتشار نمی دهیم؛ اول کلمات را با فشار دادن تکمه ها روی صفحه به چاپ می رسانیم، و وقتی که چاپ کردن تمام شد، آنوقت انتشار می دهیم، یا ارسال می کنیم برای منتشر شدن.
چون ما از چاپ سنتی برداشت دیگری داریم، آن برداشت ما را به اشتباه می اندازد.
در هر صورت این نظر شخصی من است، غلط و یا درست بودن آن را می گذارم به عهده ی قضاوت اهل فن.
٨۰۹۲٣ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : اقای تابان
اقای تابان این نوشته شما ندای ملیونها انسان است،باور کنید.شما من و بنده شما را،هم دیگر را نمیشناسیم.بسیار بسیار مردان و زنان جوانی که مشغول تحصیل هستند،۶۰ ساله هائی که بازنشسته شده اند و کارگران کارخانه ها بوده اند.معلمان،انبوه کارمندان بیمارستانها و اداره جات دولتی..همه و همه دقیقا”دقیقا” چنین اندیشیده و نظری دارند.دقیقا..
۹۹ ..ما ۹۹ هستیم..شما ۱ که خون ما را لحظه به لحظه میمکید.
اقا بنده میگویم دمت گرم و نفست خوش .این است جوهر اندیشه پاک روزگار ما،امروز جهان!..شما تنها نیستید برادر..شما دهان و اندیشه ملیونها انسانید.
زنده باشید دوست عزیز
٨۰۹۲۲ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : کیا

عنوان : پیروز جان
دمکراسی یا لیبرالیسم با باند بزرگی را احتیاج داریم تا جامعه ایران را با هزینه کمتری به ساحل امن برساند نیم.
٨۰۹۲۱ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : ف. تابان

عنوان : برای آقای رهگذر
جناب رهگذر چون در بحث خود چندین بار از من خواسته اید که به شما جواب بدهم، این چند خط را می نویسم که بی احترامی نشود. زیرا من علاقه ای به این طور بحث ها که تکرار هزارباره ی مکررات است و به نظرم فایده ای هم ندارد، ندارم. برای من انقلاب اکتبر به عنوان نخستین تلاش بزرگ بشریت برای ساختن جامعه ای عادلانه قابل احترام و یک تجربه است. فقط یک تجربه و بسیار مایلم دور از این بحث های ژورنالیستی در مورد ضعف و قوت آن بیاموزم، زیرا مایلم بشریت آن تجربه را – یعنی ساختن جامعه ی عادلانه را – در ورزیون های جدید و سطوح بالاتر باز هم تکرار کند و تکرار خواهد کرد. اگر بخواهید کودکی را که در نخستین تلاش خود برای راه رفتن زمین خورده است، تا ابد سرزنش کنید، شاید اصلا امکان راه رفتن را از او سلب کنید.
آما آن چه می توانم به شما بگویم این است که دست از گذشته بر دارید و به آینده بنگرید. جهان ما فقط کشور آلمان نیست، آفریقا و آسیا و خاورمیانه هم هست. این جهان امروز از هر زمان زشت تر شده است. جنگ، ویرانی و کشتار در آن بیداد می کند. یک درصدی ها، نود و نه درصد مردم را غارت کرده اند، ثروت چند خانواده بیش از نیمی از مردم جهان است. طبیعت دارد نابود می شود و کره زمین در خطر قرار گرفته است. این جهان ناعادلانه است و باید تغییر کند. مسئولیت این جهان با سرمایه داری است. یعنی سرمایه داری است که این جهان را به اینجا رسانده است که تجسم بربریت مدرن است. مردم بسیاری تغییر می خواهند. حالا شما هی استدلال کنید که شوروی بد بود. اما این راه حلی به مردم نشان نمی دهد. امروز مردم در اروپا هم خواهان تغییر هستند. در یونان، در اسپانیا، در پرتقال، در همین آلمان. مردم ِ خواهان تغییر به راه سوسیال دموکراسی نمی روند. چون سوسیال دموکراسی با اساس روابطی که جهان را به اینجا کشانده است، مخالفتی نمی کند. مردم آفریقا هم حق دارند که زندگی توام با رفاه و عادلانه داشته باشند. بسیاری از مردم از این که در نظام حاکم بر جهان کنونی به خوشبختی و رفاه برسند، ناامید هستند. آن ها دنبال تغییر هستند. در سرتاسر جهان بر این اساس ما شاهد جنبش های بیشماری هستیم که برای زندگی بهتر مبارزه می کنند و مساله شان هم اصلا این نیست که شوروی خوب بود یا بد بود. باید به این خواست ها پاسخ داد. کدامیک از جنبش های بزرگ دوران ما را می شناسید که به راه سوسیال دموکراسی رفته باشند و یا اساسا سوسیال دموکرات ها در آن ها نقشی داشته باشند. ما امروز در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم.
٨۰۹۱۹ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : ” چاپ “
مزاح,
جناب م. تلنگر,
در اکثر سایت های اینترنتی در بالای صفحات, علامتی ست که میگوید ” چاپ کن “, یعنی اینکه میخوانید ” چاپ ” نیست, ” انتشار ” است, اگر میل دارد میتوانید آنرا ” چاپ ” کنید. محض مجادله ذکر شد!
٨۰۹۱٨ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : گره کور فرمان بر و فرمانده ..و شعور ادمی!
قبل از هرچیز اقای حبیبی گرامی این چند جمله در رابطه دقت کنید “در رابطه ” ونه دخالت و فضولی باشد و امیدوارم شما و خانم ایلخانی به فضولی و دخالت تعبیر نکنید..
سالهای میانی ۹۰ میلادی بدیدن خواهرم در سوئد رفتم.روزی مرا گفت،میخواهم چیزی نشانت دهم.مرا برد به منطقه ئی بسیار زیبا که “قصر جنگل” نام داشت.در کنار این پارک بزرگ و زیبا ،ساختمانی عظیم بود بنام موزه حیوانات.در ورودی بزرگ که وقتی داخل میشدی،ائینه ئی بزرگ، مربع شکل زیر پایت به کف ،نصب شده بود که روی ائینه با خط درشت مشکی و بزبان سوئدی چنین نوشته شده بود:
خطرناک ترین حیوان روی زمین!! ادم این جمله را میخواند،خود را در ایئنه میدید و داخل میشد،مقابل نیز در همکف یک اسکلت عظیم از دایناسور ایستاده بر کف!
این ائینه و موزه در اروپا مشهور است.
اقای حبیب گرامی غالبا وقتی ادم به عمق فاجعه امروز بشر میاندیشدو روزگار غم انگیز حال انسان را میبیند پیش خود میاندیشد که:
انسان چقدر سنگدل و بیرحم و احمق است..این حیوان دوپا چه روزگاری برای خود رقم زده است! در حالیکه میتوانست بر روی این مام،مادر زمین،بدین ثروتمندی برای خود یک زندگی سرتاسر لذت بخش و شاد،عالیترین شکل زندگی انسانی را برای خود بسازد و در صلح و ارامشی ابدی کنار هم روزگار بگذراند…اما ببین چه احمقانه خود و خانه اش را به چه تباهی و روزگار سیاهی کشانده است؟
معمولا اقای حبیبی ادم گاه گاهی دچار این افکار با خود میشود..شما بهتر از من میدانید که تحصیل و شغل و ثروت ربطی به “شعور “انسانی و یا ربطی به ارزیابی های او ندارند..اینطور نیست؟من هر چقدر هم که تحصیل کرده باشم و یا پولدار ،میتوانم حسود ترین،بی رحمترین و زشت خو ترین باشم.که داریم در جهان ..ملیونها.
اقای حبیبی عزیز ما غالبا وقتی خود هستیم ،با خودمان صادقیم.اما وقتی پای دیگران..دیگرانی که صداقت نهفته ما را به روشنی میبینند و بیان میدارند،انگاه است که معترض میشویم ..چرا که شاید در معادلات روانی و کنش های عصبی ،خوش نداریم که راز بر ملا گردد!..من خود به کررات مقوله “انسان “را احمق و وحشی و نادان و حیوانی دو پا که به هیچ جز “خود” ارزشی قائل نیست..میدانم و در خود فریاد میزنم..اما اگر دیگری بگوید “انسان احمق” بدو معترض میشوم این جوهر انسان است!!
اما..اما این حماقت را دلیل و علتی ست بشر در ذات خود احمق و بی شعور نیست..از رحم مادر این طور بدنیا گام نمیگذارد..اما این خصائص را بخود میگیرد که این بحث فلسفه ئی جداست.من اینطور میگویم:بجای واژه احمق ،شاید ترجیح بدهم از لغت:نادان/حقیر استفاده کنم.
میدانم که شما خوب با زوایای پدیده ها اشنا ئید/یا حداقل پر بی دانش نیستید..انسان معجون و حیوان عجیبی ست..
در مذهب طریقت ،خامی نشان کفر است….
اری..طریق دولت چالاکی است و جستی….
باز ببخشید که دخالت میکنم در بحث شما و خانم ایلخانی..فقط نظری ست همین!
با تشکر فراوان از اقای تابان
س.شفیعی
٨۰۹۱٣ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : ” دهکده جهانی “
جناب ف.تابان,
گر چه ممکن است این مطلب ربط زیادی به مقاله شما نداشته باشد ولی مطالعه مقاله زیر بی ضرر است. این مقاله جریان اعتصاب کارگران و یا کارمندان کنترول هوایی در سال ۱۹۸۱ را بررسی میکند که چگونه اقدامات یک رهبر افراطی نه تنها منجر به شکست این اعتصاب شد بلکه به اتحادیه های کارگری امریکا و شاید دنیا تا به امروز صدمات جبران نا پذیری وارد کرد. این رهبر اتحادیه سالها بعد به نمایندگی از جنرال موتور با کارگران مذاکره مینمود. در ” دهکده جهانی ” از این گونه وقایع رخ میدهد. جالب تر اینکه این فرد را اعضای اتحادیه به رهبری انتخاب کرده بودند زیرا رهبر قبلی به اندازه کافی سخت گیر نبود.

http://www.latimes.com/local/obituaries/la-me-robert-poli-۲۰۱۴۰۹۲۳-story.html
٨۰۹۱۱ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : تشکر
جناب زارعی قنواتی,
با تشکر از توجه. مقالات شما که از نظر من اکثرا بررسی اوضاع جهان از دید یک ” چپ ” است همیشه خواندنی و بجاست. تذکر من از این جهت بود که لحن گفتگوی شما با جناب رهگذر با رفتار معمولی شما منافات داشت که البته این خطایی ست که از همه در اینجا سرزده و از آن گریزی نیست. نظرات جناب رهگذر ممکن است درست, غلط و یا غلو باشد ولی تا زمانی که در مقابله با غول استعمار باشد از نظر ما محترم است.
٨۰۹۱۰ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : لیثی حبیبی – م. تلنگر

عنوان : در بابِ منگفتی که منتشر نشد
دیروز منگفتی نوشتم که منتشر نشد. من اعتراضی به منتشر نشدن آن سخن ندارم، زیرا گاه مدیریت سایتی می تواند با حفظ بی طرفی کامل نظری را به دلایلی که خود دارد منتشر نکند.

حال در دفاع از آن منگفت باید بگویم که اگر منتشر می شد، توفانی که بر می انگیخت خیلی از بازیگران ضد مردمی و ناصادق را با خود می برد؛ و این کمک بزرگی می شد برای پاکیزگی.

و اما در مورد «چاپ» و «انتشار» باید بگویم که وقتی در جهان مجازی صفحه داری، پس آنچه رویش منتشر می شود چاپ است، چاپ مجازی است بر روی صفحه ی مجازی.
چاپ چیست؟
چاپ نقش بستن کلمات و جملات است با حروف کتابی بر صفحه.

حال این سوال پیش می آید که پس نقش ماشین آلات و کلیشه چه می شود؟

نقش آن همه را در جهان مجازی و مدرن همین کامپیوتر به عهده گرفته. این تحول چاپ است از شکلِ کلاسیک به مدرن.
٨۰۹۰۹ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : جائی نمیروی که دل بد گمان من – تا باز گشتن تو به صد جا نمی رود. صائب
تا کنون _ جز با استثنا _ همه چیز گفته شده جز آنچه باید گفته شود. نگرانی جناب ف. تابان اینست که اگر, اگر, اگر ایران سوسیال دموکرات شود کارگر ایرانی صدمه می بیند. واقعیت کنونی دنیا اینست که اگر غول امپریالیسم ” جهان آزاد ” پیروز گردد فرقی نمیکند که ایران سوسیال دمکرات شود یا نشود.
بهر حال پس از این همه به همه جا رفتن ها, کامنت تلگرامی جناب و یا سرکار کیا دل های نگران را به خانه بر میگرداند که :
” معضل ما نه سوسیال دموکراسی است ونه سوسیالیسم است!
مشکل ما همانطور که همه میدانیم عبور از حکومت فاشیستی،دیکتاتوری ولایت فقیه است که راهش همگرایی و اتحاد همه نیروهای اوپوزیسیون است.
و آن دموکراسی است حال با سرمایه داری یا بدون آن.
۸۰۸۶۵ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱۳۹۶ “.

حال منظور از دمکراسی برای ملتی که کتاب هم نمیخواند چیست نمیدانم.
٨۰۹۰۴ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر-از آلمان

عنوان : خطاب به- جناب زارعی قنواتی و آقای تابان؛ چرا از کمونیسم به سوسیال دمکراسی رسیدم؟
البته روی سخنم بیشتر با جناب تابان است چونکه این آقای زارعی قنواتی گویا هنوز در فازهای برخوردهای استالینی بسر میبرد و فکر میکند با خشونت و کوبیدن باید دهان رقیبان را بست. ابتدا روشن کنم که من نه تئوریسین سوسیال دموکراسی هستم و نه مغز متفکر و روشنفکر مثل آقای زارعی که در برج عاج نشینی خود همه چیز را میداند. از قدیم گفتند همه چیز را همگان دانند! در دفاع از سوسیال دموکراسی بسیار نوشته های خوب است که نشان میدهند در رسیدن به سوسیال دموکراسی چقدر بلوغ فکری نهفته است و چرا زاده عقلگرائی آدمهای متفکر است. ببینیم اشکالات ما با کمونیسم گرائی در کجاها نهفته است؟ ابتدا سوالی از آقای تابان: شما فکر میکنید با یک حزب سوسیال دمکرات راحتتر و سریعتر و بهتر میتوانید در جامعه ایرانی پایگاه پیدا بکنید وقتیکه به مردم بگوئید که میخواهید از ایران کشوری بسازید مثل سوئد یا آلمان که پیشرفت خود را مدیون سوسیال دموکراسی هستند یا با یک حزب کمونیستی ایرانی که مدل شوروی کمونیستی ورشکسته سابق را الگوی خود دارد؟ آیا کمونیستهای ایرانی حتی شده برای مصلحت هم شده بهتر نیست بطور گذرا فعلاً به جمع سوسیال دموکراتها بپیوندند تا از راه میانی به اهداف بالاتری مثل سوسیالیسم بعداً برسند مثل نظر اولاف پالمه سوئدی رهبر سوسیال دمکراتهای سابق سوئد؟ شما با گفتن اینکه میخواهید به کمونیست برسید پیشاپیش وحشت به دل مردم ایران میاندازید و به شما خواهند گفت ای آقا کمونیسم مدل شووروی که مکه شماها بوده ریشش در آمده و آدم عاقل چیزی را که در آزمایشش رفوزه شد دوباره دنبالش نمیرود یا غیر از اینست؟
حالا ببینیم اشکالات و ایرادت خود من به سوسیالیسم تمامیت خواه و یا کمونیسم چیست و شاید شما جوابی برای آنها داشته باشید و من از شماها یاد گرفتم؟ در چند زمینه: اقتصادی، ساختاری یا شکل حکومتی، اخلاقی و غیره میخواهم عیب و ایرادهائی را مطرح کنم که چرا کمونیسم مورد دلخواه شما همچی آش دهن سوزی نیست و کجای پاهایش میلنگد البته از دید خود من که به کمونیسم نه میگویم بعنوان یک کمونیست سابق که حتی بخاطر عقیده اش دوبار در رژیم ملایان دستگیر و کوتاه مدت زندانی شد. نه جانم نادم مثل آقای طبری هم نیستم چونکه سطح و کلاس من تا آن حد بالا نبوده و نیست! در حد یک طرفدار معمولی!
۱) در زمینه اقتصادی کمونیسم: کمونیسم مدعی است که جامعه ای بی طبقه خواهد ساخت! چطور چنین چیزی ممکن است؟ به نظر من غیر ممکن است!چرا؟ مگر قرار نیست در جامعه کمونیستی رابطه کار و دستمزد هم باشد. مثلاً آشپز یک رستوران یک دستمزد پائینتر از سرآشپز که تخصص بیشتری دارد و ماهرتر است بگیرد؟ یا اینکه قرار است در کشور کمونیستی اصلاً رستورانی نباشد؟ پس ببینید بدلیل خود این تفاوت دستمزدها بر حسب مهارت یا تخصص افراد آن جامعه اتوماتیک وار به طبقه بندی افراد حتی در جامعه کمونیستی اجتناب ناپذیر میشود که در آن یکسری از در آمد و ثروت بیشتری برخوردارند و باز افراد به طبقه دارا و کم دارا و ندار یا فقیر دسته بندی میشوند. پس نتیجه میگیریم که جامعه بی طبقه کمونیستها اگر وعده توخالی نباشد یک دروغ یا فریبی بیش نیست بخاطر تفاوت دستمزدها! جمهوری اسلامی هم میخواست جامعه بی طبقه توحیدی برای ما درست بکند و حالا ببینید چه گندی به ایران زده. از رقابتی نبودن اقتصاد سوسیالیستی یا کمونیستی که بارها سخن گفته شود چیزیکه باعث عقب مادگی کشورهای بلوک شرق کمونیستی سابق شد یا میشود. رقابت نباشد نوآوری هم نیست! اقتصاد کمونیستی خلاقیتها را نابود میکند در سرزمینی که قرار است فقط شیر و عسل جاری باشد. اگر مالکیت خصوصی نباشد که با ذات انسان بدنیا میاید دیگر انسان در جامعه کمونیستی چه انگیزه ای دارد که تلاش بکند؟ تلاش بیشتر در جهت کسب درآمد و مال بیشتر است. ببینید مردم آلمان شرقی از کمونیسم خودشان چه کارنامه سیاهی رو میکنند.
۲) در زمینه ساختار سیاسی یا شکل حکومتی کمونیسم: مگر قرار نیست باز یک کادر رهبری در بالا باشد و فرمان بدهد بنابر تصویبات تک و تنها حزب کمونیست که مردم هم باید فرمانبر اوامر ملوکانه کادر رهبری حزب کمونیست باشند؟ برای همین در این سیستم که مخالف سرسخت دموکراسی پارلمانی مثل لنین است فقط خودیها حق ابراز وجود دارند و غیر خودیها ول معطلند یا باید زیر سلطه حزب کمونیست باشند و فرمان ببرند یا به زندانها بیافتند و یا از کشور کمونیستی فرار بکنند. یعنی همان نسخه رژیم وحشت ۷۰ سال کمونیسم در شوروی سابق! در این سیستم نه انتخابات معنی دارد و نه برگذار میشود چونکه شرایط غیر دموکراتیک است بقول جناب تابان که شرکت در انتخابات رژیم ملایان را هم به همین خاطر منع میکند. شما کمونیستها فکر میکنید که سرمایه داری یا کاپیتالیسم به دموکراسی احتیاج دارد یا دموکراسی به کاپیتالیسم؟ من فکر نکنم که سرمایه داری عاشق دموکراسی است اما به آن نیاز دارد تا در آزادی بیانی که است بفهمد که کم و کاستهای سیستمش چیست و دنبال وصله و پینه بگردد. ولی میبینم که رژیم های توتالیتر مثل کمونیسم اولین کاری که میکنند میخواهند همه چیز را زیر کنترل داشته باشند و ریشه هرگونه آزادی بیان را میزنند. یا نه به نظر جناب تابان در شوروی سابق حتی یک رسانه آزاد وجود داشت؟ شما لطف کنید اندیشه و تفکرات دو فیلسوف فرانسوی را که در نوشته قبلی آدرس دادم بخوانید که چرا میگویند سیستم حکومت لنین چیزی از فاشیسم کم نداشت؟ یا ما چرا معتقدیم که حکومت اسلامی ملایان در ایران بر اساس اسلام سیاسی فاشیستی است چونکه همه المنت های فاشیسم را در خود در بردارد یا غیر از اینست؟ برای همین دیر یا زود این رژیم اسلامی هم محکوم است که به سرنوشت فروپاشی کمونیسم در شوروی دچار بشود یا غیر اینست جناب تابان؟ ما که از استبداد سلطنت شاهی گذشتیم و به استبداد مذهبی آخوندها گرفتار شدیم چرا باز دوباره بدنبال یک ایدئولوژی ضد دموکراسی مثل کمونیسم بدویم؟ شما برای ما لطفاً ثابت بکنید که کمونیسم با دموکراسی همخوانی دارد؟
هیچ جامعه ای بدون دموکراسی و پلورالیسم نمیتواند پیشرفت کند و برای مردمش رفاه به ارمغان بیاورد. کمونیسم لنینی باز اتوماتیک وار مثل حکومت اسلامی به رژیم وحشت و بگیر و ببند ختم میشود چونکه در ماهیت و ساختار چنین سیستمی دموکراسی جائی ندارد. آقای تابان توجه کنید که سوسیال دموکراسی یک ” نظم” است ولی کمونیسم یک “نظام” است مثل حکومت اسلامی! در یک نظام سیاسی طبقه حاکمیت فقط میتواند با کنترل شدید مثل روابط ارتشی و فرماندهی بر مردم تسلط یابد ولی در یک نظم سوسیال دموکراسی حاکمیت ابتدا از مردم میپرسد که چه میخواهند و میبیند که چه نیازهای در جامعه هست که باید برطرف شود؟ فکر نکنم جناب تابان که خودش در دموکراسی آلمان زندگی میکند و از آن بهره های فراوان میبرد علاقه ای به سیستم امنیتی کمونیستی تمام عیار داشت باشد؟
۳) مدل انسانی یا جایگاه اخلاق ( کاری یا رفتاری) در کمونیسم: تلاش کمونیسم براین است که جامعه ای یکدست و یکرنگ همه عاشق کمونیسم بسازد غافل از اینکه بداند که انسانها متفاوت اند و به آنها باید بعنوان تک شخصیتی ( Individuum ) نگاه کرد. ولی کمونیسم میخواهد با زور شلاق یا اسلحه هم شده مثل حکومت ملاها و اسلامی حتما همه مردم را خودی بکند و غیر خودی موقوف! ببینیم تضاد در کجاست؟ انسان از نظر ژنتیکی موجودی مختلط یا هتروگن ( heterogen und inhomogen ) است نه غیر ترکیبی و هوموگن (homogen )! ولی کمونیسم به این پدیده طبیعی یا طبیعتی انسانها توجه نمی کند و میگوید بیائید شما ها همه باید در زیر سلطه من کادر رهبری کمونیسم یکدست و یکرنک بشوید آخ چه زیباست. این مشکل خودش خواه ناخواه به تضاد اخلاقی و قهر رفتاری مردم با سیستم حاکمه کمونیسم ختم میشود و میبیند که در این کشورهای کمونیستی رشوه خواری و رشوه گیری و فساد بیشتر و بدتر بود چونکه مردم کمبود زیاد داشتند و از خیلی چیزها محروم بودند. وقتیکه قرار است که کادر رهبری کمونیسم ابتدا ثروتها را بین مردم تقسیم کند ولی فکر نمیکند که دارد از طرف دیگر کل جامعه را فقیر میکند و ثمری جز فقیر کردن همه ندارد. بنابراین وقتیکه اقتصاد جامعه کمونیستی پویا و توام با رقابت نباشد مردم هم تن به تن پروری میدهند و تنبل بار میایند. وقتیکه قرار است محصول کارشان هم در یک شورا تقسیم بشود دیگر برای چی بیشتر تلاش بکنند که فقط کادر بالای حزب کمونیست زندگی مرفه داشته باشند؟ پس ببینید با این سیستم توتالیتر سقوط اخلاقی مثل در حکومت اسلامی پیشاپیش برنامه ریزی شده است. آیا چنین جامعه ای میخواهیم چونکه اقتصادش جوابگو نیست مردم را هم به راههای غیر قانونی و غیر اخلاقی میکشاند؟ پس میبینیم که مدل انسانی کمونیسم هم نه تنها منطبق با نیازهای فردی انسانها نیست بلکه سرکوبگر و فقط میخواهد انسانهائی مطیع خودش بار بیاورد. در چنین جامعه ای که انسان آزاد نباشد که کار خودش را بکند نه برای رشد هنر جائی میماند و نه برای خوشبختی و سعادتمند شدن انسانها. البته اشکالات ناگفته دیگر کمونیسم زیادند که همگی باعث میشوند راهی میانی مثل سوسیال دموکراسی را باید انتخاب کرد. وگرنه کسی عاشق زرق و برق کشورهای غربی نیست که پیشرفتهای خود را مدیون افکار چپ بودند و هستند چونکه نیروی چپ همیشه تحول خواه و موتور تغییر بوده و هست بر عکس محافظه کاران. امیدوارم رفقای چپ ما دلخور نشوند! مطرح کردن انتقاد سوسیال دموکراسی به کمونسیم به معنی چشم یکدیگر را در آوردن نیست و نباید باشد بلکه هدف پیدا کردن بهترین راه برای بیرون آمدن از شرایط اسفناک کنونی ایران و برخی جاهای دنیاست. ببینیم رفیق بزرگوار ما جناب ف. تابان زحمت دو کلمه جواب را به خودش میدهد یا طبق معمول به من و ماها بی اعتنا میشود؟
با تلاش خود دنیائی بهتر بسازیم! پیروز باشیم!
٨۰۹۰٣ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : حضور سرکار خانم ایلخانی
سلام خانم محترم.من به شما یک عذر خواهی بلند بالا بدهکارم خانم.در مقاله قبلی که به سبک خودم با چهار خطی ،نه مستقیم ،بلکه به طریقی به هر حال عذر خواهی کردم..اما اینجا راست و مستقیم از شما پوزش میخواهم خانم عزیز.ما هر چقدر هم که اخلاق و کردارمان در نظر دیگران خوب و محترمانه باشد ..باز گاهی سررشته و سر نخ از دستمان بیرون میرود.خصوصا که ادم پا به سن میگذارد..بدل نگیرید دوست عزیز.من انکه باید میبودم در ان دو سه روز..نبودم.باعث دلگیری شما شدم ببخشید این حقیر را هموطن گرامیم.
ضمنا مطلب شما در باره فرمانده و فرمانبر..بسیار جالب و منطقی “شیرین”بود.مانند همان مثال قدیمی :مسولیت و گناه مظلوم ،بیشتر از ظالم نباشد،کمتر از او نیست.
دست بوس شما خانم محترم.
٨۰۹۰۱ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : لیثی حبیبی – م. تلنگر

عنوان : ایران ایلخانی عزیز
شما را همچنان عزیز خطاب کردم زیرا فرض را بر این گرفتم که نام و فامیلی شما واقعی است. متأسفانه کسانی نیز هستند که برای نام مستعار خود فامیلی درست می کنند برای مردم فریبی.
دوست عزیز، من نخواستم به نوشته ی بسیار ناقص شما بپردازم تا بحث به انحراف کشیده نشود؛ پس آنچه نوشته بودید را تحلیل شما(با گذشت فراوان از سوی من) دانستم؛ تا بحث همچنان در مسیر خود باشد. وگرنه آن نوشته ی شما دارای اِشکالات بسیار اساسی است. شما در همان آغاز نوشته اید: «آنکه فرمانِ غلطِ فرماندهِ را می پذیرد،شعور ندارد.» اولن من کی فرمان پذیری را تأیید کرده ام که شما خطاب به شخص من می نویسید!؟ و بعد از جواب بسیار محترمانه ی من طلبکار می شوید! دومن اینجا صحبت از یک نفر و ده نفر و هزاران نفر نیست؛ اینجا سخن از ده ها میلیون نفر انسان در میان است. آن ها مردم محترم و شریف و زحمتکش و دانشمند یک جامعه اند. علت پذیرش فرمان دلایل گوناگونی دارد(سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و حتی استراتژیکی). اگر هر یک از این ها را بخواهیم به بررسی بنشینیم، باید کتابی و حد اقل مقاله ای کامل در بابش نوشت. بکار بردن «شعور ندارد» در مورد ده ها میلیون انسان همه چیز را ساده نمودن است؛ و اگر آگاهانه بحث را به انحراف کشاندن نباشد، نا آگاهانه همین را کردن است. من با این نوع برخورد ها که می آیند و بحث را یواشکی به انحراف می کشانند بسیار خوب آشنا هستم. در همین اخبار روز ما آقای مهناز خانم ها را به یاد داریم که از تهران می نوشت ولی می گفت خانمی است که در آمریکا زندگی می کند و بچه دارد! اشاره ام کلی است و هشدار برای پاکیزه نگاه داشتن محیط بحث، یعنی به شخص شما(ایران ایلخانی) نیست؛ پس لطفن اگر صادق هستید از روی نا آگاهی بحث را به انحراف مکشانید.

و چند خط هم در بابِ منگفت های جناب اردشیر زارعی قنواتی: من این اواخر امکان خواندن نوشته های خیلی از دوستان را نداشته ام. پیش از این مقالات جناب زارعی را هم می خواندم. باید بگویم که جدا از محتوای سخن، قلم ایشان جا افتادگی و روانی خاصی یافته و بی انشا نویسی های نامربوط و پرت گویی می نویسد. و وقتی می نویسد دقیق می داند چه می گوید. اعتراض جناب پیروز بجا نیست، زیرا جواب را که فقط برای یک نفر نمی نویسند، از جواب نیکِ کسی می تواند هزاران انسان سود بجوید. به عنوان نمونه من از دقت ویژه ی ایشان در بیان جملات(فن نوشتن) و بکار گیری بجای واژه ها و تراشیدگی سخن لذت بردم.
٨۰٨۹۹ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : اقای ثابت قدم
اقا سلام.به خدمت شما عرض شود که بندرت پیش میاید که ادم از مکالمه نوشتنی با دیگر ایرانیان،لذت ببرد و احترام و محبت متقابل را احساس کرده وبه فرهنگ خود و زبان شیرین فارسی ببالد. در واقع ،اقای تابان باید از شما قدردانی و تشکر کردکه، مطلب بسیار مهم و حیاتی امروز ما ایرانیان را به بحث و جدل گذاشتید و چه خوب کردید اقای عزیز.
اقای ثابت قدم از شما ممنونم بخاطر پیام محبت امیز و پر مغز شما.همانطوریکه متذکر شدم ،متاسفانه بدلیل دوری ما از وطن و انبوده غم ها و دردها که همگی نیز از احساس احوال درداور کشورمان است،کم و زیاد حساس،زود رنج و غالبا عصبی هستیم.گاه با بی احترامی و کینه،با هموطنانمان برخورد میکنیم ،بعد هم به احتمال زیاد شب ،با وجدان نا ارام خود ،تا صبح کلنجار رفته و پشیمان هستیم..اما این حالت عصبی و دردهای ناشی از روزگار و احوال کشورمان و مردممان است،متاسفانه واقعیتی ست انکار نا پذیر.اینطور هست که هست!
این است که گاهی مانند این مقاله و مکالمه ها با دوستان خرسندی دل چسپی به ادم ارزانی میدارد…وقتی نوشته مقابل را درست در جایش درک میکنی و مفهمی..این خود لذتی ست که بندرت پیش میاید چنین شرائطی…از شما اقای تابان و اخبار روز و اقای خسرو خان ثابت قدم ما،ممنون و سپاسگزاریم..
مخلص همگی شما دوستان
٨۰٨۹٨ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : اردشیر زارعی قنواتی

عنوان : یک توضیح کوتاه خدمت پیروز عزیز
جناب پیروز عزیز. متاسفانه چون من کولی خانه بدوش هم زمان رسانه چاپی و خوزه اینترنت هستم معمولا از این اشتباهات رخ می دهد. این موضوع (سوسیال دمکراسی) هم چون بحث مهم روز در جنبش چپ ایرانی است به تبع پرداختن به آن اجتناب ناپذیر است. اما در مورد اشاره به کامنت جناب رهگذر در پاسخ به جناب تابان هرگز قصد سخن گفتن از جانب ایشان را نداشته و حقش را هم ندارم بلکه بخاطر طرح کلی مباحث در آن کامنت به آن اشاره کردم. با درود.
٨۰٨۹۷ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : اردشیر زارعی قنواتی

عنوان : سوسیال دمکراسی “آنچه گفته می شود و آنچه عملا وجود دارد”
ب رهگذر عزیز دیدید که کامنت بلند بالایتان را همان سایتی که متهمشان به سانسور می کردید کامل منتشر کرد. البته خوشحالم که این بار از آن فضای اتهام زنی شخصی خارج شدید و در مورد سوسیال دمکراسی گفتید هرچند که در پایان تلافی این خویشتنداری را کردید. من در کامنتی که شما را به واکنش واداشت به هیچ شخص مشخصی توهین نکردم بلکه در چارچوب موضع گیری سیاسی از طیف ها و نیروهای سیاسی خاصی انتقاد کردم. خیلی وارد حزئیات آنچه مطرح کرده اید و از بعد انتزاعی نظریه به موضوع سوسیال دمکراسی مرا رجوع به مقالات و متونی ارجاع داده اید به دلایلی که خودتان بهتر می دانید هیچ سنخیتی با آنچه در عمل انجام گرفته ندارد، نمی شوم. ولی نظرتان را به سیاست های دولت های سوسیال دمکرات اروپایی جلب می کنم که خودشان پیشقراول پیاده سازی سیاست های خانمان برانداز “ریاضت اقتصادی” بوده اند. هنوز کارنانه دولت “شرودر” در همان آلمان و امروز شراکتشان با دولت راستگرای “مرکل” و همچنین همتایان آنان در بلریسم حزب کارگر بریتانیا و اولاند فرانسوی پیش روی همه ما قرار دارد. اما در مورد سوال شما نسبت به کمونیست هاباید به عرضتان برسانم که آنان هم اشتباه و کاستی های خودرا داشته اند و هیچ کس مدعی پیامبری آنان نیست بلکه اصل موضوع به ترسیم فورماسیون یک جامعه در مسیر رسیدن به سوسیالیسم برمی گردد که سوسیال دمکرات ها شعارش را می دهند ولی خود در صف مقدم علیه آن قرار گرفته اند و دومی تلاشش را برای تحقق آن به خرج می دهد و چون یک آزمون نوین در تغییر اساسی جوامع طبقاتی است دچار خطا و شکست هم می شود ولی مهم همان “نقشه راه” است. مرتب از سابقه ۱۵۰ ساله حزب سوسیال دمکرات آلمان می گویید و فراموش می کنید که این سوسیال دمکراسی با آنچه بنیانگذاران و رهبران بزرگی چون رزا لوگزامبورگ که بعدها بخاطر پیوستن این حزب به حمایت از جنگ های امپریالیستی در یک قرن پیش از حزب خارج شدند را گویا فراموش کرده اید. اگر سوسیال دمکراسی شما در صدد اعمال برنامه ریاضت اقتصادی در چارچوب نئولیبرالیسم هار کنونی باشد که می باشد و حضور در ناتو برای راه انداختن جنگ های امپریالیستی را می پذیرد که پذیرفته است، من مانده ام شما از کدام چپ صحبت می کنید. اطاله کلام را مناسب نمی دانم و به همین بسنده می کنم. با احترام
٨۰٨۹۶ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : دوست عزیز اقای ثابت قدم
با سلام.من متوجه شدم که سوال مرا ندیدید،اشاره من هم به همین دلیل بود…باری دوست عزیز..تاریخ تمدن و تاریخ ادیان ویل دورانت که زمانی در حدود ۲۷ سال بطول انجامید تا اماده چاپ گردد،جهان رابه تاریخ حداقل ۴۰۰۰ سال قبل اشنا نمود که عقیده شخصی من این است که بیشترین و جامع ترین تعریفی ست از عصر قدبم.در این اثر ارزشمند تمام روابط جوامع ان زمان که با معادلات اقتصادی و تبادل اجناس و مواد مورد لازم انسان با یکدیگر انجام میشد،به روشنی پیش روی ما ست.زمان قبل از پیدایش سکه و پول.همانطوریکه شما اشاره دارید،اخلاق و رابطه ان با انسان ،مقوله ئی نیست که بتوان با این نوشته های کوتاه بررسی کرد..ابدا.شاید کوتاه و چکیده.من جز تاریخ تمدن ویل دورانت،منبع دیگری ندارم (منبعی چنین پر وسعت).درجلد”مشرق زمین گهواره تمدن ” تعریف مفصلی در باره هند و چین باستان که جنبه اخلاقی ان مورد نطر است ،دارد.در رابطه با اشاره شما به :
به قدمی به عقب برگشتن و بی اخلاقی انسان…..اشاره ئی دارم و ان این است که:
انچه که در روابط بده بستان و معاوضه اجناس مورد نیاز اقوام در زمانهای مشخصی در چهاراه های بازرگانی ،انجام میشد،متاثر بود از”نیازها”ی انسان.در ان شرائط منافعی اصولا وجود نداشت و در اندیشه ادمهای ان زمان “نفع بیشتر” منافع شخصی اصولا انطوریکه تشریح شده در تاریخ،مطرح و مورد توجه نبود.تنها نیازهای انسان مورد نظر بوده است.اما ،نفع بیشتر شخصی ،طی پروسه و شرائط خاصی در طول زمانها ،در انسان،نطفه بست و نه از اغاز. همان عصربازرگانی اقوام مختلف که شما مثال اوردید،روشن ترین دوره ئی ست که بما نشان میدهد بدون در نظر گرفتن منافع شخصی انسان توانست برای مدت زمانهای زیادی با یکدیگر تبادل اجناس مورد نیازهای اولیه کند.ما هیچگونه نشانی از وجود سود و ارزش های اضافه در بده بستانها ،نمیبینیم و نداریم.اما در مقابل:
از انجا که در وجود انسان در جوهر او و ذات او همیشه یک نبرد میان بدو خوب،در مبارزه بوده است(خود پرستی منهای همنوع پرستی) که مشیری در قطعه “گرگ” چه زیبا این مبارزه بی امان را به تصویر کشیده است..ما به طور مشخص نمیدانیم که چگونه و از چه زمانی این نفع طلبی “زیاده خواهی “پا گرفت.که اغاز پیروزی همان بد،زشتی،خود پرستی و خود خواهی انسان بود ،همان برهه از زمان اغاز و امروز حد اعلاء ان است.گفته شما :بی اخلاقی نظام سرمایه داری را ساخت”کاملا درست است و از نظر علم تاریخ/بیولوژیک،ثابت شده است.به اعتقاد بنده در نظام گذشته کشور روسیه ان موارد مهمی که طبق اشاره شما در نوشته گذشته ،میبایست به ذات ادمی توجه بیشتری داشته باشد و نه به “مادیات” فراموش شد و به قصد و نیت ،دانسته فراموش شد.در واقع هر دو سیستم کم و یا زیاد مهمترین غذای مورد نیاز انسان را ،از او صلب کردند.و هدف نیز :منافع /بوده و هست.
همانگونه ئی که شما در مورد بازرگانی ،اسپانیا،پرتقال و هند و هند شرقی ،ان دوره مثال زدید که درست هم هست،ما اگر بقول شما باز چند قدم به عقب برگردیم ،میبینیم که در دورانهای نسبتا زیادی در معاملات انسانها فقط و فقط تبادل اجناس مورد نیاز بود و نه مقوله سود یا شبیه ان(من دارچین بشما میدادم،شما حبوبات)،اما این نفع خواهی که همان “خود را بیشتر از دیگران دوست داشتن و اهمیت دادن به خود بیش از همنوع خود،از دوره خاصی شروع شد.در مجموع این تحلیل بر پایه پژوهش های علمی و تاریخی تا حالا ،کاملا همخوانی دارد و منطقی و درست است.اما..اما این اما و اگر میازارد ادمی را ههههههه بله.. چنانچه در ان زمان خاص ندائی به انسان نهیب میزد که :نه نه خود پرستی نه..نه همنوع دوستی اری اری..شاید امروز تصویری دیگر رقم میخورد..به اعتقاد بنده دوست عزیز تمام مذهب و ائین و مرام انسان ..همان شعر سعدیست که بر سر در سازمان ملل متاسفانه تنها دکوریست..بنی ادم ،.اما امروز به گفته ان نازنین مرد ازاده و نیک سیرت: فریدون مشیری که نوشت. که :
وان که با گرگش مدارا میکند..خلق و خوی گرگ پیدا میکند….
گرگها همراه و انسان ها غریب….با که باید گفت این حال عجیب…؟
از پاسخ شما متشکرم دوست عزیز
باز با تشکر از اخبار روز و اقای تابان عزیز..
س.شفیعی راد
٨۰٨۹۰ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : جناب زارعی قنواتی,
این چند جمله را در باب انتقاد به نویسنده ای که به مقالات ایشان بسیار علاقمند و در نظرم محترم اند مینویسم.
تذکری دوستانه, میدانم که میدانید که در اینترنت مقالات منتشر میشوند نه چاپ. دیگر آنکه در شان شما نیست که به این تفصیل وقت با ارزش خود را صرف مطالبی بنمائید که ربطی به مطلب ندارند و راه بجایی نمیبرند. یک و یا دو خط کافی بود. و دیگر آنکه جناب ف.تابان احتیاج به وصی و وکیل ندارند. منتظر مقالات با ارزش شما.
٨۰٨٨۴ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : ایران ایلخانی

عنوان : به لیثی حبیبی – م. تلنگر،در باب تذکر بی مورد.
اگر بپذیریم که شما خبر را بیان کردید و من به چرایی آن پرداخته ام،بنابراین ذکر این مطلب که بیان خبر و واکاوی و تحلیلِ خبر دو موضوع مختلف است،محلی از اعراب ندارد،چون طبعا کسی که قادر به تحلیل و واکاوی خبر است،بی شک می داند که حسن با حسین فرق دارد و هر گردی گردو نیست،پس بهتر بود قبول زحمت می کردید و نظرتان را در باب چرایی ذکر شده بیان می فرمودید،نه اینکه با تکرار بدیهیات آن کنید که نباید.
٨۰٨٨٣ – تاریخ انتشار : ۱۰ شهریور ۱٣۹۶       

     از : خسرو ثابت قدم

عنوان : جناب “شفیعی” گرامی؛
معذرت می خواهم که پرسش تان را بی پاسخ گذاشته ام. ندیده ام، یا به هر دلیل متوجه نشده بوده ام که باید پاسخ بدهم. ببخشید.

اتفاقاً شما با دست نهادن بروی مقوله «اخلاق / بی اخلاقی»، بر یکی از کلیدی ترین مقوله های پیدایشِ «کاپیتالیسم» انگشت گذاشته اید.

نظر و اعتقادِ شخصی حقیر در این باره چنین است:
نخست باید در نظر داشت که بحثِ «اخلاق» بی نهایت گسترده و چند لایه است. بی دلیل نیست که اخلاق، خود رشته ای ست مجزا و سالها تحصیل می طلبد. یک گفتگوی «کامنتی» در این مورد بسیار نارسا خواهد بود.

کودکان اخلاق ندارند. در ملا عام ادرار می کنند، دزدی می کنند، و کارهای دیگری که معمولاً غیرِ اخلاقی محسوب می شوند. بنابراین بخش های اکتسابی «اخلاق» باید با آموزش و خودآموزی، فُرم داده بشوند (کاری نداریم که بعداً، بخشی از این آموزش ها به ضمیرِ ناخودآگاه منتقل می شود و بخشی در ضمیرِ آگاه می ماند، و همان بخشِ ناخودآگاه است که تصمیماتِ ما را می گیرد. این باب خود اقیانوسی ست تمام نشدنی و بی نهایت جالب).

رعایتِ موازینِ اخلاقی، دقیقاً مثلِ رعایتِ یک رژیمِ غذایی، کارِ بسیار دشواری ست و با روحیه انسان سازگاری چندانی ندارد، چون او را محصور و محدود می کند. انسان بطورِ طبیعی مایل است هر چه را که دلش خواست بخورد و هر کار را که دلش خواست بکند. این «اخلاق» و «قانون» است که اکثرِ انسانها را مهار می کند (قوانینِ جزائی + قوانینِ اجتماعی، موسوم به «قراردادهای اجتماعی»).

به عبارتِ دیگر، انسان بدون «اخلاق» و «قانون»، بالذات موجودی ست بی نهایت وحشی و خطرناک (برای نمونه: داعش).

شما آورده اید که: «سرمایه داری مهمترین بخش انسان را از او جدا ساخت – اخلاق».
حال من قدمی عقب تر می روم:
این بی اخلاقی انسان بود که اساساً سرمایه داری را آفرید. اسپانیا و پرتقال بواسطه «اخلاق / بی اخلاقی خود» بخش هائی از نظامِ سرمایه داری خویش را بر پایه ادویه جاتِ هندوستان بنا نهادند. اروپا بواسطه «اخلاق / بی اخلاقی خود» بخش هائی از نظامِ سرمایه داریِ خود را بر پایه شکر و شیشه شرق بنا نهاد. کمپانیِ «هندِ شرقی» بواسطه «اخلاق / بی اخلاقی خود» ثروتی افسانه ای را به اروپای غربی سرازیر کرد، و نمونه های فراوانِ دیگر.

حال مجسم کنید که هندی ها، ایرانی ها، اعراب، در آن دوران، دقیقاً «اخلاق / بی اخلاقی» رقیبانِ غربی خود را می داشتند. چه می شد؟ اکنون جای آنها و غرب عوض شده بود. هندوستان تنها با ادویه جاتِ خود، ایران با شیشه و آبجو، و اعراب با شکر، می توانستند در جایگاهِ امروزِ غرب باشند (داریم در باره زمانِ پیش از انقلابِ صنعتی صحبت می کنیم).

باز مجسم کنید:
شما، مجهز به درایت و مغزِ فعلی یک انسانِ مدرن، به اضافه «اخلاق / بی اخلاقی» کاپیتالیستی، در میانِ قبیله ای در قلبِ آمازون فرود آمده اید.
بسادگی و سهولت خواهید توانست هر بلائی که بخواهید بر سرِ آن مردمِ «ساده» بیاورید. می توانید براحتی آبِ خوردن، فقط و فقط موبایلِ خود را روشن و خاموش کنید و بجایش یک کیلو از برگ های «کوکا»ی آنها را از ایشان بگیرید. می توانید زنگِ موبایل تان را بکار اندازید و بجایش با دخترِ رئیسِ قبیله ازدواج کنید. می توانید فیلمی از “یوتیوب” برایشان نمایش بدهید و بگوئید «اینجا می گوید که من باید رئیسِ قبیله شما باشم». و غیره و غیره و غیره.
همه این کارها را می توانید به سهولت با آنان انجام بدهید – اگر که «اخلاق» نداشته باشید.

بنابراین، تا بدین حد است نقشِ «اخلاق» در ایجادِ سیستمِ کاپیتالیسم.

طبیعی ست که این مثال ها ساده اند و صرفاً به منظورِ رساندنِ منظور آورده شده اند. در یک بررسیِ علمی و جدی، این پرسش پیش خواهد آمد که «آن چه پروسه ای بوده است که مغز و رفتارِ این یکی را اینگونه، و مغز و رفتارِ آن آمازونی را آنگونه شکل داده است»؟

ممنون از توجه تان
خ. ث
٨۰٨٨۲ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر

عنوان : خطاب به- اردشیر زارعی قنواتی (جناب تابان این نوشته طولانی را لطفاً حذف نکنید! کمک میکند به بحث!)
آقای محترم اولاً خودتان در اولین نوشته خودتان که در همین زیر هست شروع کردید به توهین کردن که طرفدارن سوسیال دمکراسی چپهائی هستند که بریدند و دیگر کوبیدنهای شما! این طریق بحث کردن نشد که سردبیر محترم این سایت در مد نظر داشت یا غیر از این است جناب تابان؟ نکته دیگر اینکه در این قسمت نظر نویسی محدویتهائی است که نمیشود در باره تفاوتهای بین کمونیسم و سوسیالیسم و سوسیال دموکراسی بطور مفصل نوشت. لذا برای شما و دیگر علاقه مندان به آگاهی بیشتر در باره سوسیال دموکراسی و تفاوتش با دیگر ایدئولوژیهای چپی چند آدرس لینک میگذارم تا خودتان از وقتتان مایه بگذارید و دنبال مطالعه بروید شاید به تغییر نظرتان کمک بسیار کرد. حتماً به سایت حزب سوسیال دمکرات ایران (http://www.spiran.com/fa/party/statute/meinungenzusoci.html ) سر بزنید چونکه در آنجا صدها مقاله های با ارزش از نویسنده های مختلف است! یا به:
-http://www.dw.com/fa-af/سوسیال-دموکرات-های-آلمان-قدیمی-ترین-حزب-دموکراتیک-جهان
http://hamidzanganeh.blogfa.com/post-۵۳.aspx
-https://bourgeois.ir/چرا-کمونیست-نیستم؟
– لطفاً در گوگل سرچ کنید: گفتگوی دو متفکر درباره‍ی آینده‍ی کمونیسم، سرمایه داری و دموکراسی بقلم ناصر اعتمادی منتشر شده .کتاب “چه باید کرد؟” با عنوان فرعی “گفتگو درباره‍ی کمونیسم و سرمایه داری و آینده‍ی دموکراسی” حاصل مجادلات دو متفکر معاصر فرانسوی “آلن بدیو” و “مارسل گُشه” است که به تازگی در ۱۵۷ صفحه توسط انتشارات “فلسفه” در فرانسه منتشر *شده است.
جناب زارعی به نکات زیر هم خوب توجه کنید:
اصول سوسیال دموکراسی
اصول بنیادین سوسیال دموکراسی را می‌توان آزادی، عدالت و هم‌بستگی معرفی کرد. البته این سه اصل مورد توجه ایدئولوژی‌های دیگری هم قرار گرفته‌اند. به همین دلیل لازم است تعریف مشخص سوسیال دموکراسی از آن‌ها ارائه شود:
از نگاه سوسیال دموکرات‌ها، آزادی به معنای شرایط حقوقی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است که شهروندان را قادر به زندگی با حق تعیین سرنوشت می‌کند.از این منظر، استانداردهای آزادی عبارتند از: ۱) تضمین بنیادین آزادی فردی و آزادی ایفای نقش در جامعه و تصمیم‌گیری؛ ۲) توانایی حفظ آزادی برای افراد با فراهم آوردن نهادها و ابزارهای اجتماعی لازم؛ و ۳) اقدام مسوولانه و منطقی افراد با کمک آموزش در جامعه دموکراتیک.
عدالت و برابری، اصل دیگر مورد توجه سوسیال دموکراسی است. از این منظر، عدالت مبتنی بر کرامت برابر همه افراد و هم معنا با آزادی برابر، آزادی فرصت‌ها، برابری جنسیتی، برابری رنگ و نژاد، مشارکت برابر در آموزش و کار، امنیت اجتماعی و فرهنگی، دموکراسی، دست‌رسی برابر به همه کالاهای عمومی، توزیع برابر درآمد و مالکیت و قدرت است. در عین حال سوسیال دموکرات‌ها، توزیع دستاورد – محور درآمد و دارایی را منصفانه می‌دانند. به عبارت دیگر کسانی که درآمدی بالاتر و اموالی بیش‌تر از حد متوسط دارند، از آن جا که می‌توانند سهم بیش‌تری در رفاه جامعه داشته باشند، باید محترم شمرده شوند.
هم‌بستگی در تعریف سوسیال دموکراسی، به معنای روحیه هم‌کاری و هم‌گرایی در سطح ملی، اروپایی و جهانی بر اساس ارزش‌های بین‌المللی آزادی برابر برای همه، و تعلق و کمک متقابل در بین نسل‌ها و افراد مختلف است. با بهره‌گیری از جنبش کارگری، از هم‌بستگی به عنوان نیرویی برای تغییر و نیرویی برای پیوند جامعه یاد می‌شود. این اصل همیشه باید در رابطه با تحقق آزادی و برابری باشد. از این رو چگونگی تأثیرگذاری نهادهای دولت و جامعه مدنی بر انسجام و هم‌بستگی مورد توجه است.سوسیال دموکراسی را می‌توان «گونه‌ای سوسیالیسم دموکراتیک اصلاح‌طلب» تعریف کرد که به جای تأکید بر رویکردهای انقلابی، طرفدار انتقال مسالمت‌آمیز و تکاملی جامعه از سرمایه‌داری به سوسیالیسم است. از این منظر، تنها شکل قابل پذیرش حکومت‌داری، دموکراسی نمایندگی و تحت حاکمیت قانون است. طرفداران این نظریه، خواهان گسترش تصمیم‌گیری دموکراتیک و فراتر رفتن از دموکراسی سیاسی تا شامل شدن دموکراسی اقتصادی و تضمین حق تصمیم‌گیری مشترک کارگران و دیگر فعالان اقتصادی هستند.
سوسیال دموکرات بودن به معنای پذیرش بدون قید و شرط ایده دموکراسی پارلمانی است. این یکی از تفاوت‌های آنان با کمونیست‌ها است. چرا که کمونیست‌ها خواهان دست‌یابی به سوسیالیسم از هر راهی هستند. اگر بتوانند از طریق انتخابات به قدرت برسند، از این راه استفاده می‌کنند. اما اگر مسیر انتخابات امکان پذیر نباشد، آن‌ها برای رسیدن به قدرت از انقلاب، خشونت یا تحمیل اراده حزبی بر مردم بهره می‌برند. این در حالی است که سوسیال دموکرات‌ها، نسخه سوسیالیسم مد نظر خود را تنها در صورت حمایت مردم از حزبشان دنبال می‌کنند. یک حزب کمونیست وقتی به قدرت برسد، آن را ترک نمی‌کند، حتی اگر مشخص شود که حمایت اکثریت را ندارد. اما حزب سوسیال دموکرات آماده واگذاری قدرت در صورت از دست رفتن حمایت اکثریت در نتایج انتخابات است.
«مایکل هارینگتون»، نظریه‌پرداز سیاسی بر این باور است که سوسیال دموکراسی به صورت تاریخی از نظرات «کینزی» به عنوان بخشی از سازش سوسیال دموکراتیک بین سرمایه‌داری و سوسیالیسم حمایت کرده است. سوسیال دموکراسی با جنبش‌های کارگری اتحادیه‌های تجاری مرتبط است و از چانه‌زنی جمعی برای حقوق کارگران طرفداری می‌کند. در عین حال، آن‌ها بر بازار به عنوان هماهنگ کننده اصلی فعالیت‌های اقتصادی تکیه می‌کنند، اما از رقابت آزاد حمایت نمی‌نمایند و به جای آن، استفاده از قدرت دولت برای توزیع مجدد درآمد را مورد تأکید قرار می‌دهند.
این گروه مالکیت خصوصی خارج از دست‌رس را رد نمی‌کنند. عملکرد ناامید کننده اتحاد شوروی و کشورهای اروپای شرقی تردیدهایی را در مورد صنایع ملی شده نشان داد. به همین خاطر، سوسیال دموکرات‌ها به تدریج برنامه‌های ملی‌سازی را کنار گذاشتند و مالکیت خصوصی را پذیرفتند. اما هنوز مایل هستند بخش بزرگی از آموزش و بهداشت را در مالکیت عمومی نگه دارند.
البته برخی از جمله حزب کارگر بریتانیا در ارتباط با حذف ملی کردن منابع تولید، کمی متفاوت برخورد کردند. دولت کارگر بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، بخشی از اموال عمومی هم‌چون معادن، گاز، نفت، ذغال سنگ، برق، راه آهن و فولاد را ملی اعلام کرد. به گونه‌ای که در سال ۱۹۵۶، حدود ۲۵ درصد از صنعت بریتانیا ملی شد. این رویکرد در دولت‌های بعدی کارگر بریتانیا تا چند دهه تداوم یافت. با این وجود این حزب خواهان پایان سرمایه‌داری نشد و به دنبال مالکیت مشترک ابزارهای تولید، توزیع و تبادل بر نیامد.
سوسیال دموکرات‌های معاصر به دنبال شکل‌گیری یک نظام سوسیالیست جدید کاملاً متفاوت از سرمایه‌داری نیستند. آن‌ها خواهان اصلاح عمیق نظام سرمایه‌داری موجود، بر اساس متغیرهایی چون «توزیع مجدد گسترده با هدف برابری، عدالت و انصاف بیش‌تر» یا «شکل‌گیری، حفظ و توسعه نهادهای دولت رفاه مدرن» هستند.
این گروه به دلیل تلاش برای احقاق حقوق، برای خود نقش پیش‌رو قایل بوده است. سوسیال دموکرات‌ها دستاوردهایی چون حق رأی همگانی، گسترش حقوق سیاسی و اجتماعی به طبقه کارگر، ایجاد دولت رفاهی، و اتخاذ سیاست‌های ضد اقتدارگرایی و فرامادی را از آن خود می‌دانند.
اما می‌توان گفت دستاورد بزرگ نفوذ سیاسی سوسیال دموکرات‌های اروپا، شکل‌گیری «دولت‌های رفاهی» است که از نظر هارینگتون اگر چه منجر به ایجاد فوری سوسیالیسم نشد، اما اصول غیر سرمایه‌داری و حتی ضد سرمایه‌داری از نیازهای انسانی در ورای محرک‌های منفعت‌خواهانه را شناسایی کرد.
خصوصیات این دولت رفاهی عبارتند از: مالیات تصاعدی، آموزش و بهداشت آزاد یا یارانه‌ای، نظام گسترده بازنشستگی دولتی، بیمه بی‌کاری، حمایت مالی از افراد بسیار فقیر و … . با وجود مشکلات مالی گسترش دولت رفاهی، امروزه سوسیال دموکرات‌ها سعی می‌کنند این دستاورد بزرگ را در مبارزات سیاسی خود حفظ کنند.
یکی از تبلورهای موفق این دولت رفاهی، مدل نوردیک است. مدل نوردیک، مدل اقتصادی و اجتماعی کشورهای نوردیک (دانمارک، ایسلند، نروژ، سوئد و فنلاند) است. سه ستون حامی این مدل عبارتند از: بخش عمومی قوی، مالیات بالا، و اتحادیه‌های تجاری قدرتمند…( ادامه در بلوگ دکتر حمید زنگنه) آدرس در بالا )

جناب زارعی شما خودتان هم به سوالات من جواب ندادید که چطور در یک سیستم تک حزبی کمونیسم دموکراسی و آزادی هم ممکن است وجود داشته باشد؟ کمونیسم آخرش هم به یک رژیم وحشت تبدیل میشود. حالا سوال اقتصادی من بماند برای بعدا! فعلاً وقت ندارم! وارد جزئیات نوشته شما نمیشوم چونکه بی اساس هستند طبق معمول وارونه جلوه دادن حقیقت ها که کار شماست. خصوصاً در باره یونان! آیا شما میانه ای هم با صداقت گوئی دارید؟
٨۰٨٨۰ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱٣۹۶       

     از : لیثی حبیبی – م. تلنگر

عنوان : ایران ایلخانی عزیز، من خبری را بیان کرده ام و به چرایی آن نپرداخته ام.
پس بهتر بود می نوشتید در بابِ سخنِ لیثی حبیبی – م. تلنگر. در همان راستا که شما فرموده اید می توان فراوان مطلب نوشت و به چرایی آنگونه اتفاقات پرداخت. بیان خبر و واکاوی و تحلیلِ خبر دو موضوع مختلف است.
٨۰٨۷٨ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱٣۹۶       

     از : عباس تهرانی

عنوان : اقای تابان عزیز
اقا ببخشید که در این جا من میخواهم دو خطی بنویسم که زیاد مربوط به بحث مقاله شما نمیشود..اولا مقاله شما را بنده میپسندم و اعتقاد دارم به این شیوه در باره سوسیالیسم و کمونیسم و معتقدم که اگر با خودخواهی های دست اندر کاران اولش (استالین) و بقیه چون او،به کجر راهه رفت و شکست خورد اما روزی بلند شده و اشتباهات خود را جبران کرده برای ابد سرتاسر جهان مردمان در صلح و دوستی و رفاه خواهند زیست..
در باره مرگ ابراهیم یزدی یک خط بنویسم با اجازه شما.شخصی که بعنوان مامور بریتانیا و “کلارک رمزی” امریکائی (سی ای ا) مامور شده بود تا اساس و پایه جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسیش را و اعدام سران ارتش را انجام بدهد شخصی که پلی بود مستحکم بین امریکا و انگلیس با خمینی و از مسببان اصلی تباهی ما و کشور ماست،ببینید که چقدر مردم ما هنوز نا اگاه هستند و برای او اشگ میریزند.دیدم که نگهدار و کشتگر و تعدادی از چپ ها نیز در لیست تسلیت دهنده گان اودند در ایران امروز..اقای تابان کجائیم ما و چه خواهد شد عاقبت سرنوشت کشور و مردمان ما؟
برای شما تندرستی و پیروزی ارزو مندم اقا..
عباس.ت
٨۰٨۷۴ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱٣۹۶       

     از : اردشیر زارعی قنواتی

عنوان : آقای رهگذر از قدیم گفته اند “کم گوی ولی گزیده گوی”
جناب رهگذر عزیز. انتظار داشتم به عنوان حداقل یک روشنفکر به جای فرافکنی و اتهام زنی های امنیتی به خود زحمت می دادید و به چند نکته که خطاب به شما نوشته بودم پاسخ می دادید. متاسفانه به تجربه من در حوزه سه دهه ژورنالیسم، هر وقت کسی بخواهد از بحث و استدلال فرار کند به بیراهه می زند و مسائل حاشیه یی را به میان می کشد. اینکه من کمونیست باشم یا نباشم ربطی به موضوع بحث ندارد و اگر فقر تئوریک نباشد طرف مقابل بحث بجای واکاوی اندیشه یکی مثل بنده، می آید و در چارچوب همان بحث داشته های خود را مطرح می کند. واقعا من نمی دانم که شما در نقد مطالب من که در سایت اخبار روز درج شده است نظری فرستاده اید و آنان چرا و به چه دلیل چاپ نکرده اند. ولی همیشه بیشترین نقدها در خصوص مطالبم در همین سایت را دیده ام که چاپ شده است و من نیز در حد توانم در کمال احترام پاسخ داده ام. ولی این را هم می دانم که نه تنها این سایت که هر سایت و رسانه یی نقد تخریبگرانه و توهین آمیز را کار نمی کند و اگر نقدتان در گذشته هم مثل همین پاسخ امروزتان بوده است برایم عدم چاپ آن قابل درک است. ولی من به عنوان یک روزنامه نگار ایرانی نه در وطن آسایش دارم و نه در هیچ کجا از مصونیت آهنین برخوردار بوده ام که این چنین شما را آشفته کرده است. شاید چیزی که شما را در خصوص من آزرده است همین تمرکز بر اصل بحث و طرح دقیق مبانی یک چالش نظری است که باز هم به تجربه شخصی می دانم برای کسانی که عادت به پراکنده گویی و آسمان و ریسمان بافتن جهت توجیه نادرست یک موضوع را دارند، آزاردهنده است و گرنه که کامنت بنده خطاب به شما موجود می باشد و دیگر دوستان می توانند با رجوع به آن درستی یا نادرستی ادعایم را به محک آزمون بگذارند.
کامنت های زیادی با طول و تفصیل نالازم در زیر این پست نوشته اید که سراسر واژگونه نشان دادن تاریخ تحولات اجتماعی و روندهای تاریخی در کشورهای مختلف بود که برای اطاله کلام نمی خواهم وارد این چرخه بی سرانجام شوم. فقط به دو مورد ایرانی و یونانی که برای جنبش چپ ایرانی و مردم ما مهم است اشاره می کنم تا نشان دهم که درک شما از تاریخ و رخدادهای انجام شده در چه سطحی می باشد. شما در کامنتی خطاب به آقای تابان در مورد جریان ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد و انقلاب سال ۵۷ تمام کاسه و کوزه را بر سر کمونیست ها می شکنید و با تبرئه کودتاگران داخلی و خارجی و هم چنین نیروهای ارتجاعی می گویید اگر کمونیست نبودند این مصیبت ها هم اتفاق نمی افتاد. واقعا از تاریخ سیاسی ایران در این حد بیگانه اید و از ماهیت امپریالیسم در دخالت در حوزه های ژئوپلتیک تا به این اندازه نا آگاه می باشید که رخدادهای تاریخی و سیاسی ایران و جهان را تابع وجود گروه های کمونیستی می دانید؟ برای من در شرایطی که به تازگی بخشی از اسناد کودتای ۲۸ مرداد از سوی سازمان سیا افشا شده است این حد از سطحی نگری قابل باور نیست. شما دقیقا دارید کودتاچیان سال ۳۲ و ارتجاع یغماگر انقلاب خودجوش ۵۷ را تبریه می کنید را در کنار نقش مخرب نظام سرمایه داری در اروپا و آمریکا در این خصوص انکار می کنید فقط بخاطر اینکه برداشت های نادرست خود را توجیه کنید که در این راه خواسته یا ناخواسته شریک جرم کودتاگران و ارتجاع حاکم می شوید.
متاسفانه برداشت شما نسبت به رخدادهای بین المللی از جمله آنچه در یونان گذشت و نقش فاشیسم اقتصادی آلمان برای خانه خرابی مردم این کشور را هم انکار می کنید در حالی که بسیاری از متفکران و تحلیلگران همان جوامع غربی بر آن تاکید می کنند. دوست عزیز شما یا از اقتصاد و روندهای آن شناختی ندارید یا آگاهید و خود را به ندانستن می زنید. در حالی که آغاز فروپاشی اقتصاد یونان (فراتر از کاستی های سیستم ملی این کشور) حاصل همان “یورو” ی قدرتمندی بود که برای آلمان متکی به صادرات و تکنولوژی انباشت ثروت را به همراه داشت و برای جوامعی مثل یونان، اسپانیا و پرتقال که متکی به درآمدهای توریسم بودند، کسادی کسب کار را به ارمغان آورد. شما بدون اینکه شناخت دقیق (که چه عرض کنم) حتی نسبی هم در مورد نیروها و جناح های سیاسی یونان ندارید و می گویید “الکسی سیپراس” کمونیست !!! با ملی گرایان متحد شد. گویا نمی دانید که بزرگترین منتقد حزب “سیریزا” همان حزب کمونیست بود و چند ماه بعد از روی کار آمدن سیریزا جناح چپ آن که تمایلات مارکسیستی داشتند در انتقاد از مماشات و تسلیم شدن این حزب و شخص سیپراس به نهادهای اروپایی، از آن حزب ائتلافی خارج شدند.
در پایان یک توصیه دوستانه به شما می کنم و امیدوارم که گارد نگیرید. بهترین شیوه برای حضور در یک بحث البته در صورت داشتن صداقت در این است که هرگز “متن” را فدای “حاشیه” نکنید و پراکنده گویی های بدون ربط را در اولویت کار خودتان قرار ندهید. من در صورت رعایت پرنسیب های یک بحث تئوریک و سیاسی قصد داشتم تا نقش سوسیال دمکراسی اروپایی را در رقم خوردن وضعیت ناجور تشدید فاصله طبقاتی در جوامع ملی اروپایی و هم چنین همدستی کامل آنان را با نهادهای سرکوبگر و مداخله جو از جمله پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را مطرح کنم که متاسفانه می بینیم ظاهرا از سوی شما ظرفیت ورود به چنین بحث های پایه وجود ندارد. با احترام
٨۰٨۷۱ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱٣۹۶       

     از : ایران ایلخانی.

عنوان : به لیثی حبیبی – م. تلنگر. آنکه فرمانِ غلطِ فرماندهِ را می پذیرد،شعور ندارد.
فلسفه وجودی مکاتب کمونیستی،کاپیتالیستی و ادیان الهی و غیروذالک،چیزی بجز گسستن قید و بندها و بهبود شرایط زندگی و روابط اجتماعی آدمها نبوده و نیست،منتهی مشکل وقتی شکل می گیرد که فرمانده و فرمانبر برای رسیدن به اهداف و منافع خود،از مکاتب استفاده ابزاری می کنند و تحت لوای کمونیست و کاپیتالیستم و ادیان الهی،به اجرایی کردن نظرات و مقاصد خود می پردازند،بنابراین مکتبها مسئول شکستهای تاریخی نیستند،مسئول فرمانده و فرمانبران هستند،مسئول مردمند؛چرا که شکستهای تاریخی،
نتیجه منطقی عملکرد فرمانده و ناآگاهی فرمانبران است،چرا که فرمانده و فرمانبر خود مردم‌اند،چرا که عشق شما به آن مکتب،کافی به غایت نیست و معرفت می طلبد.
کسی که فلسفه و روح مکتبی را عمیقأ درک کرده باشد،هرگز خواهان آن نیست که مکتبش به سیستم و خودش به یک مهره حزبی بدل شود،چنین کسی فرمانده و فرمانبر نمی شود،فرمانده و فرمانبر هم که بشود،برای بقا و پویایی و اعتلاء مکتبش،دُگم و جزم اندیش و خودخواه و خودمحور نمی شود؛چراکه در هر شرایطی منتقد راه و عمل خویش است و به دور از انحصار طلبی،با آینده نگری همه جوانب امر را در نظر می گیرد و با شنیدن نظرات گوناگون،به بررسی مسائل و حل مشکلات می پردازد و با همدلی و همکاری همگانی،با اتخاد شیوه های نوین،مقدمات برقراری عدالت و تقسیم کار و ثروت را فراهم می نماید و طرحی نو در می اندازد و با جلوگیری از تبعیض و نابرابری و فساد،
دست بکار آموزش و گسترش فرهنگ می شود؛تا به معرکهِ خُرافه و جهل و تعصّب و ترویج عادت روزمرگی پایان دهد،تا زیستنش فقط خدمت کردن به سیستمی* نباشد که درطول تاریخ،فرمانده و فرمانبرش،هدفی جز تحمیق توده ها و غارت منابع و ضایع کردن مکاتب نداشته اند و بی شک نخواهند داشت.
*از دیکتاتوری سرمایه داری دولتی و نظامی و سلطنتی،تا سرمایه داری خصوصی لیبرال دمکراسی بانکها و برندها و مدیای رسانه.
٨۰٨۷۰ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱٣۹۶       

     از : کیا

عنوان : معضل ما نه سوسیال دموکراسی است ونه سوسیالیسم است!
مشکل ما همانطور که همه میدانیم عبور از حکومت فاشیستی،دیکتاتوری ولایت فقیه است که راهش همگرایی و اتحاد همه نیروهای اوپوزیسیون است.
و آن دموکراسی است حال با سرمایه داری یا بدون آن.
٨۰٨۶۵ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : نگاهی به راستگردانی مهم اقای ثابت قدم
تذکر اقای ثابت قدم در این مورد خاص ،از روی دل نیست بلکه گفته ایشان بر پایه منطق و علم است.اولین مانیفست حزب کمونیست چاپ ۱۸۴۸ توسط مارکس و انگلس با تصاویرشان در اول کتاب ،منتشر و چاپ شد.تمام مانیفست ها و اثا کلاسیک در باره مکتب مارکسیسم/سوسیالیسم همگی با تصاویر این دو که خالق و خدایان این مذهب و مرام مقدس بودند..چاپ میشد.دوستان، اکثریت ما ،من خود نیز ،مطالعات عمیقی نسبت به این ائین و نظام اجتماعی/سیاسی نداریم،ابدا نداریم.ببینیم چه امکاناتی در ایران در دسترس ما بود،تمام اثار توسط حزب توده ایران و اکثرا نیز ترجمه شادروان جوانشیر بود.طبعا در این اثار تغیراتی بعمل میامدو این محرز است!
ما ترجمه های مهمترین اثار رهبران بزرگ مارکسیسم /سوسیالیسم را نداشتیم و نداریم ،چون:اثار منشی مخصوص انگلس که از اگاه ترین نویسندگان سوسیال دمکرات المانی ،کائوتسکی(۱۹۳۸-۱۸۵۸) و یا پلخانوف (۱۹۱۸-۱۸۵۷) متفکر سیاسی و رهبر نهضت سوسیال دمکراسی روسیه.اثار این دو برگزیده شده بهترین و کامل ترین تعریف و چکیده مارکسیسم /سوسیالیم از طرف جمعیت های علمی دانشگاهی اروپا و امریکا و دیگر کشورها.مارکس و انگلس مخالف اعدام بودند..و شدیدا هم.این گفته که :هرکه با ما نیست،از ما نیست و دشمن ماست که استالین ،مائو،خمینی و بسیاری از دیگر مستبدان،ورد زبان خود کرده بودند و بدین وسیله اعضاء و هواداران را از حقیقت و جوهر مارکسیسم،بدور نگاه داشتند…هنوز نیز اثار این تخریب بزرگ،بجاست و مورد قبول بسیاری از “چپ” هاست!
اقای ثابت قدم گرامی شما سوالی را که من طرح کردم ندیدید زیرا نوشته من خطاب به شما نبود ،اما در باره نوشته کوتاه شما در باره نیازهای امروز انسان،بودمتوجه نشدید..زیرا در اواسط پیام من یاداوری شده بود..باری..شما نیازهای انسان را به اب انرژی و در تکنیک..تشریح کردید و من جایگاه “اخلاق را از شما سوال کرده بودم..
پیداست که شما از روی “شکم” حرف نمیزنید و گفته های شما بر پایه پژوهش های علمی ست..اقای ثابت قدم،سرمایه داری مهمترین بخش انسان را از او جدا ساخت”اخلاق” زیرا هنگامی که منافع و پول ،هدف باشد،انهم هدف اصلی درست در راس هرم “هستی” قرار بگیرد انسان رو به تباهی میرود ،که رفته ایم!اخرین فیلم تکان دهنده مرحوم چاپلین/عصر جدید/ از انسان یک دستگاه کامپیوتر ساخته اند.زندگی غرب مشهور است به:جوامع اطلاعات /اینفرماشون)..
ما اکثرا حتی اطلاعات دقیق و درستی از روند سیاسی امروز جهان ،نداریم دلیل این گفته هم، نظرات هموطنانمان است البته نه همگی طبیعتا.ما خود را درگیر انواع و اقسام واژه های سیاسی،خطاهای احزاب و سازمانهای مختلف کرده ایم.که کدام چه کرد و کدام درست بود و کدام غلط..در کجا کدام اتفاق درست بود کدام غلط..فلان نویسنده “چپ” چه گفت و کدام حزب چه نکرد و این قبیل و خویشتن را در گیر “مباحث و واژه ها” میکنیم و کرده ایم….اشغال کشورهای لیبی،تونس،مصر و عراق را بعنوان مثال دیکتاتور بودن رهبران ان کشورها ارزیابی میکنیم.امریکا و فرانسه و انگلیس را فرشته های نجات تعبیر میکنیم.در همین مقاله نطری بود که بدین سان تحلیلی از بردن قذافی داشت..نمیدام کدام..یک کارگر بیسواد اراژانتینی میگوید:
بابا شما ها چرا اینهمه کار را مشکل کرده اید..همه چیزهائی که در کره زمین میروید و نیازمندی های انسان ها را تامین میکند،تقسیم همه کنید!! هههههههههههه
جالب است نیست؟بقول شما بود یا اقای حبیبی که نوشتید اکثر ما وارد بحث میشویم که گفته باشیم ما هم میدانیم و گاهی هم بقصد پشت دیگری را بخاک افکندن..مینویسند..وبسیار بسیار مسائل دیگر..بحث اقای تابان که در دوقسمت هست،هفته پیش و این یک بحث مهم و درستی ست من نقطه نظرات او را تائید دارم زیرا خود نیز چنین فکر میکنم..اصل ،ذات و جوهر مرام و ائین مقدس “اشتراکی” نمرده است چرا که هزاران سال شیوه زندگانی انسانهای بدوی بود و در قرن بیستم یک بار دیگر زنده شد. توسط مارکس و انگلس.من اینده جهان و انسان را بر خلاف شما در برگرداندن “اخلاق/حیثیت و شرافت انسانی” از دست رفته خود ،بازگرداندن ان میبینم و میدانم.شاید در اشتباه باشم شاید شما محق باشید هیچ کسی اینده را نمیتواند پیش بینی کند..شاید هم با یکی دو بمب اتمی زمین دگر گون گردد..دیوانه گان بسرعت در حال نشان دادن دندان های تیز خود ،به یکدیگرند..کس چه میداند فردا صبح کسی افتاب را میبیند یا خیر!!
دلهای عاشق به هستی و انسان و طبیعت،دلهای بدور از پلیدی ها و خود پرستی ها،همگی ارزوی جهانی میکنند که در صلح و ارامش باشد.جهانی که ابزار کشتار و خونریزی به تاریخ سپرده شود و درهای تمام کارخانه های عظیم انسان کشی بسته شده تبدیل به موزه گردد.این هم ارزوی اقای تابان است ،شما ،من و همه دوستانی که در این چند روزه با هم این جا گپی زدیم .ارزوی همه ماست.
با تشکر از اخبار روز.س.شفیعی راد
٨۰٨۶٣ – تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر

عنوان : به جناب فریدون بی بیان
کوتاه و مختصر بگویم چونکه گویا حوصله بعضیها از خواندن نظرهای طولانی سر میرود و انتقاد میکنند! از قدیم گفتند در دیزی باز است حیای گربه کو؟ تا همینجا هم جناب تابان کلی بمن برای نوشته های طولانی ام تخفیف دادند و گذشت کردند که از بابتش ممنونم! با عرض پوزش که رعایت نکردم!
شما اگر کمی زحمت مطالعه به خودتان بدهید حتما به تفاوتهای اساسی بین دو کشور آلمان و فرانسه پی خواهید برد که چرا فرانسه عقب ماند و مشکلات اقتصادی با بدهی های بالا دارد ولی آلمان حرف اول در اروپا را میزند؟ مشکل اصلی فرانسه برمیگردد به ساختار حکومتی آن که شخص پرزیدنت تمام قدرت تصمیم گیری را در دستش دارد و میشود گفت فرانسه یک جمهوری پرزیدنتی است ولی آلمان یک جمهوری پارلامنتی طوریکه حتی برخی از سیاستمداران فرانسوی و ایتالیائی بر این عقیده اند که شکل حکومتی آلمان است که برایش قدرت اقتصادی اول را میآورد و بهتر است مدل حکومتی آلمان و سیستم آموزشی آنرا امتحان کنند. مشکل بزرگ دیگر فرانسه در بسیار قوی بودن سندیکاهای کارگری آن است که کمتر حاضر میشوند تن به رفرم برای بهتر شدن اقتصاد بدهند و هربار شخص سوسیالیستی مثل فرانسوا اولاند خواست رفرم کوچکی در روابط بازار و اقتصاد بکند کارگران را به خیابانها آوردند و حتی مدیران برخی شرکتها را هم به گروگان گرفتند و کتک زدند. در آلمان رابطه بین کارفرمایان و کارگران و سندیکاهایشان اما بیشتر بر اساس ابتدا صحبت کردن با هم و راه حل پیدا کردن و به تفاهم رسیدن است ( Kon­sens­ge­sell­schaft= Gesellschaft, in der gesellschaftliche Probleme in der Regel einvernehmlich gelöst werden) بجای اینکه فوراً اعتصاب و تظاهرات بکنند و به خیابانها بریزند. اغلب در انتهای صحبتشان اگر دو طرف به تفاهم نرسیدند برای فشار بر روی کارفرمایان لازم دیده میشود که با اعتصاب و غیره حق خود را بگیرند و این سندیکاهای کارگری آلمان را قوی میکند. از آنجائیکه بعد از تهاجم آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم به فرانسه سندیکاهای کارگری فرانسه اولین گروهی بودند که اسلحه بدست گرفته و در مقابل فاشیستهای آلمانی ایستادند و تلفات زیادی هم دادند. بنابراین از گذشته سندیکاهای کارگری در بین مردم فرانسه از اعتبار و ارزش بالائی هنوز برخوردارند و کمتر سیاستمدار فرانسوی میتواند برخلاف میل سندیکاهای کارگری حتی کوچکترین رفرمی را به اجرا در آورد. برای همین امروزه خیلی ها معتقدند که فرانسه حتی با روی کار آمدن ماکرون ۳۹ ساله ( که دهانش هنوز بوی شیر کودک میدهد) با همه قول و وعده هایش کمتر موفق خواهد شد به رفرمهای بزرگ در فرانسه دست بزند تا اقتصادش دوباره جان بگیرد و با آلمان رقابت بکند. شما خودتان قضاوت کنید که یک کارمند بانک سابق جوان مثل آقای ماکرون تجربه سیاسی اش چقدر زیاد میتواند باشد که در فرانسه رفرمهای بزرگ انجام دهد؟ چند روز پیش خبردار شدیم که جناب ماکرون فقط در عرض سه ماه ۲۶۰۰۰ یورو فقط برای لوازم آرایش صورتش خرج کرده از جیب مردم! بیشتر اهل نمایش است تا محتوا اگر زود قضاوت نکرده باشم!
در موارد دیگر سوالهایتان اگر پس فردا فرصتی شد حضور مجدد در اینجا پیدا میکنم چونکه فردا به این سایت سر نخواهم زد! موفق باشید!
٨۰٨۵٨ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : مجال [ ما ] همین باشد که پنهان عشق او ورزیم – حدیث بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
اگر نه از زمان خلقت آدم بلکه اقلا از چند هزار سال پیش فیلسوفان و متفکرین در دنبال کشف فرمولی بوده اند که اجرای آن به سعادت بشر منجر گردد. نتیجه این تفکرات سر انجام به دو صورت اصلی کاپیتالیسم و سوسیالیسم- کمونیسم به مرحله اجرا در آمده است. جزئیات این مطالعات و تفکرات که در سطح دانشگاهی روزانه حلاجی میشود چنان وسیع است که نه تنها کامنت های هزار کلمه ای ما چیزی به آنها نمی افزاید بلکه درک آنها نیز برای بسیاری از ما غیر ممکن است. در حقیقت تنها ذکر نام این متفکرین به مثال نه هفتاد من بلکه هفتصد من کاغذ خواهد شد. صد سال طول کشید تا چند ” ورژن ” از این نظریات در کشورهای مختلف به مرحله اجرا در آید تا مورد قضاوت قرار گیرد. اجرای تمام ” ورژن ” های تئوریک, صدها بلکه هزاران سال طول خواهد کشید. بنا بر این چیزی که برای ما مردم معمولی باقی میماند اینست که ببینیم از ( ورژن ) هایی که تا کنون به مرحله اجرا در آمده اند کدام یک به نظر ما نزدیک تر و موفق تر بوده اند و بقیه را به ” اکادمیا ” واگذاریم.
٨۰٨۵۷ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر

عنوان : در جواب به جناب اردشیر زارعی قنواتی
من برای این نوشته بیش از اندازه وقت گذاشتم بنابراین دیگر وارد جزئیات نوشته متناقض شما نمیشوم چونکه من کم و بیش از شما که اغلب برای اتفاقات خارجی در این سایت گزارش مینویسید و با تحلیل های از دید همیشه عینک کمونیستی خودتان که مرا بیشتر به پروپاگاندای دفتر حزب کمونیست شوروی سابق میاندازد آشنا هستم. بنابراین ترجیح میدهم از ادامه بحث با یک کمونیست متعصب خودداری کنم چونکه تعصب شخص مانع از پذیرش یکسری واقعیتها و دیدن دنیا از دریچه دیگر میشود. در ضمن چند بار در باره موضوع گیری تان در زمینه های مختلف برای این سایت نظری ارسال داشتم ولی متاسفانه به دلایلی برای من نامعلوم منتشر نشد. گویا شما امامزاده کمونیستی هستید که نمیشود به نوشتار شما انتقاد کرد؟ فقط خواستم سر آخر بگویم که شما با کمونیست بودن خودتان خوشبخت باشید و ببینیم اصلاً موفق میشوید حتی دو نفر را به جمع خودتان اضافه کنید؟ گویا خبر ندارید که مردم ترجیح میدهند دنبال پوپولیستها بروند ولی از کمونیستها فاصله میگیرند! چونکه همه از کارنامه نه چندان درخشان شما ها خبر دارند! موفق باشید!
٨۰٨۵۶ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : اردشیر زارعی قنواتی

عنوان : توجیهات نادرست برای تبرئه نظم سرمایه
جناب رهگذر عزیز:
کامنت بلند بالای شما که از اشتباه کوچکی در نوشته آقای تابان شروع می شود و سپس شما خود دچار اشتباهات فاحش و اساسی می شوید، در نتیجه گیری می رسد به توجیه تئوری “آشتی طبقاتی” که یا دانسته یا نداسته به آن باور دارید.
اول: در مورد حمله به لیبی که شما هم بدرستی اشاره کرده اید در زمان ریاست جمهوری نیکلای ساکوزی توسط ائتلافی به رهبری فرانسه، بریتانیا و آمریکا انجام گرفت به خلاف تصور و برداشت شما نه تابع قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد بود و نه هرگز توسط اتحادیه آفریقا تا روز آخر مورد موافقت قرار گرفت. در شورای امنیت به بهانه حمله ارتش لیبی توسط بمباران هوایی یک قطعنامه حول “منطقه پرواز ممنونع” در این کشور صادر شد اما و متاسفانه همین ائتلاف جنگی به استناد غیرقانونی به آن (که تا به امروز از طرف نهادهای مستقل حقوقی و سیاستمداران غیر وابسته به محافل سرمایه قانونی بودن این حمله به صورت قاطع رد شده است) لیبی را آماج حمله با هدف سرنگونی دولت معمر قذافی قرار داد. اتفاقا جدا از نهادهای حقوقی که به استناد حقوق بین الملل و ارزیابی حقوقی از قطعنامه صادره این حمله را غیرقانونی دانسته اند همان زمان نیز روسیه و چین که دو عضو دائم شورای امنیت بودند شدیدا نسبت به این سواستفاده از قطعنامه شورای امنیت واکنش نشان دادند.
دوم: در مورد برداشت شما از مطلق گرایی کمونیست ها و توجیه نسبی گرایی حامیان نظام سرمایه داری نیز کاملا در جای اشتباه تاریخ قرار گرفته اید. اگر همانطور که می گوید در گذشته کمونیست بوده اید لاجرم باید می آموختید که اولین مکتب سیاسی برخوردار از یک جنبش اجتماعی قدرتمند که به اصول تغییرات دائمی و “دیالکتیک” معتقد بود، بدون هیچ تردیدی مارکسیسم یا به زبان کلی تر کمونیسم بوده است. آنان حتی برای جامعه سوسیالیستی هم به خلاف امروز شما “پایان تاریخ” را قائل نبودند و بر اساس طبقه بندی های کاملا علمی آن را یک دوره انتقالی برای رسیدن به جامعه بی طبقه کمونیستی می دانستند.
سوم: مقایسه شوروی با جوامع سرمایه داری به لحاظ سطح رفاه یک مقایسه بسیار مضحک و کم مایه است چرا که دوران توسعه تاریخی این دو محیط ژئوپلتیک و ژئواکونومیک کاملا با هم تفاوت کیفی دارد. جوامع اروپایی و بعدا آمریکا حاصل یک تاریخ انباشت ثروت به فراخنای نظام طبقاتی را نمایندگی می کردند که حداقل از پایان قرن هفدهم با انقلاب صنعتی انگلستان به سطحی از قدرت و توسعه یافتگی رسیده بودند که اصلا قابل مقایسه با روسیه تزاری در وضعیت نیمه فئودالی در سال ۱۹۱۷ مصادف با انقلاب اکتبر نبود. این مقایسه درست مثل این است که شما بخواهید خانواده خوشبخت و مرفه را مثال بزنید و امروز بیایید خانواده “بیل گیتس” را با یک خانواده کارگری در همان آمریکا یا هر جای دیگر مقایسه کنید. موضوع مهم برای مشروعیت و اعتبار یک سیستم نه به بانک ها و انباشت ثروت آن که به کاهش شکاف طبقاتی و عادلانه خرج شدن ثروت ملی در زندگی و معیشت تمام مردم خواهد بود. وقتی روسیه نیمه فئودالی که از همان ابتدای انقلاب با جنگ داخلی، تجاوز خارجی و تحریم های کمرشکن مواجه بود و بعدا نیز در جنگ جهانی دوم تقریبا به ویرانه یی با ۲۷ میلیون کشته برای منکوب کردن آلمان هیتلری که اگر کوشش و تقلای آنان نبود شاید تا به امروز همین مدعیان سوسیال دمکراسی اروپایی باید پوتین سربازان هیتلری را واکس می زدند،را در طول چند دهه می بینید به یک ابرقدرت تبدیل گردید با تمام کاستی ها و اشتباهات کوچک و بزرگ کاری بود که در تاریخ جهان تاکنون انجام نشده بود.
چهارم: می گویید که به جای جامعه سوسیالیستی بهتر است در کنار نظام سرمایه داری ماند و افسار آن را کشید ولی فراموش می کنید که این افسار را سوسیال دمکراسی اروپایی نکشید بلکه اگر هم افساری کشیده شد تحت تاثیر انقلاب اکتبر و حضور نظامی عادلانه تر در شوروی بود. برادر من شما افسار سرمایه داری را نکشیدید بلکه به عکس این کاپیتالیسم هار بود که به تدریج چنان افسار سوسیال دمکراسی را کشید که دیگر نه تنها توده های مردم که حتی خود این احزاب هم تفاوتی بین راست و چپ را نمی دیدند.
پنجم: خطاب به آقای تابان از رفاهی گفته اید که شما الان در همین کشورهای سرمایه داری از آن برخوردارید که در شوروی سابق هم نبود. این مقایسه هم به نظرم بیشتر در چارچوب منطق سیاسی به شوخی شبیه است. همین امروز نزدیک دو میلیون افغانی که از جنگ و مصیبت های این کشور دست به مهاجرت به ایران زده اند، همین مصیبتکده ایران را کعبه آمال خود می دانند چون امکان کار، زندگی و امنیت را دارند. پس حتما اگر شما هم یکی از این دو میلیون مهاجر افغانی بودید امروز با این استدلال به طرف بحث تان می گفتید که ایران نظامی عالی دارد و ای کاش من هم یک ایرانی بودم. البته بسیاری بحث های انتزاعی را هم به تفصیل پرداخته اید که به نظرم چندان ارزش تئوریک برای توضیح ندارد. با احترام و پوزش برای تفصیل نظر
٨۰٨۵۵ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : خسرو ثابت قدم

عنوان : یک راستگردانی مهم
نکته دیگری که خود را موظف به راستگردانیِ آن می دانم، ادغامِ همیشگی و تاریخیِ “مارکسیسم” با “اَشکالِ سیاسیِ آن” مثلاً لنینیسم، مائوئیسم، و استالینیسم از سوی برخی از دوستان است.

تعبیرات و تفسیرات و تأویلاتِ “سیاسی” از نظریه های پایه ای و بنیادینِ مارکس، آنچنان در طولِ تاریخ از یکدیگر دور شدند که می توان گفت افرادی نظیرِ استالین یا لنین یا مائو اساساً مارکسیست نبودند و تنها خود را مارکسیست می پنداشتند.

برای اثباتِ این ادعا به تنها یک نمونه، اما نمونه ای بنیادین و بی نهایت مهم، اشاره می کنم:

مارکس اکیداً و شدیداً مخالفِ مجازاتِ اعدام بود. لنین و استالین و مائو اما، در اعدامِ مردم یدِ طولائی داشتند. همین اختلاف می توانست بدانجا منجر بشود که مارکس، در صورتِ قدرت داشتن، چنین افرادی را به محاکمه بکشاند یا لااقل دوباره بگوید “اگر اینها مارکسیست اند، پس من نیستم”.

مارکسیسم سامانه بسیارِ پیچیده اقتصادی و فلسفی و اخلاقی است. لنینیسم یا استالینیسم و امثالهم، اجرای ناشیانه و خودسرانه و عوامفریبانه این سامانه سازنده و انساندوستانه بودند. و این دو، دو مقوله کاملاً مجزا از یکدیگرند.

احتمالاً یکی از دلایلِ نابودیِ “سوسیالیسمِ اجرا شده” (بجای اصطلاحِ سوسیالیسمِ واقعاً موجود) همین دوریِ آن از پایه های اومانیستیِ مارکسیسم بوده است.
مارکسیسم بر پای بستِ اومانیسم استوار بود؛ سوسیالیسمِ اجرا شده بر پایه حفظِ قدرت. این یک تضادِ درونی ست.

ممنون
خ. ث.
٨۰٨۵٣ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : لیثی حبیبی – م. تلنگر

عنوان : سیامک رهگذر عزیز، لطفن منگفت مرا دوباره بخوانید و بعد جواب خود را یکبار دیگر مرور کنید.
خیلی از نکاتی که شما فرموده اید را من نیز قبول دارم. ولی در نظر قبلی خود به دو موضوع بسیار مشخص پرداخته ام. شما خیلی چیز ها را به من نسبت داده اید که با اخلاق و انصاف من هیچ نزدیکی ای ندارد، پس بی جواب می گذارم.
کوتاه – چکیده ی سخن من این بود: ۱ – بخاطر دیکتاتوری به لیبی حمله نشد. ۲ – شوروی به شکل فرمانی منحل شد. ۳ – من خود از رنجدیدگان آن سیستم هستم؛ سر نوشت من آنجا عوض شد.
راستی، چرا این همه بیرحمی در گفتار و زود قضاوت کردن!؟ نوشتم شما و جناب ثابت قدم را صادق می شمارم، چون نمی شناسم. من کجا به شما تهمت زدم و توهین کردم. چرا حرف دهان آدم می گذارید!؟ نوشتم آن تئوری برای تحمیق است که فراوان برایش دلیل دارم. آن تئوری را که شما نیافریده اید.
شما عزیز که مرا نمی شناسید و آنگونه با جرأت و بیرحم در بابِ من انشا می نویسید! چه من می توانم به شما گرامی هموطن خود بگویم بجز اینکه بیان دارم با صدای بلند که حق با شماست. مگر شما این را نمی خواهید؟ خوب گفتم و تمام.
اگر می خواهید بحث کنید، باید بگویید: آقای حبیبی پس چرا به لیبی حمله ور شدند؟
این پرسش پاسخ بسیار روشن و مشخص دارد. باقی حرف های شما انشا و قلمفرسایی است، و نه بحث گرایی، و جواب ندارد. لطفن نوشته ی خود و مرا دوباره مرور کنید.

من پیش از این یک منگفت دیگر ارسال کردم که هنوز منتشر نشده، لطفن بعد از خواندن آن و این یکی با دقت بیشتری جواب بگویید تا ما در باب موضوعاتی مشخص گپ بزنیم – صادقانه سوال کنیم، صادقانه جواب بدهیم.

تا خواسته ی آقای “پیروز” را هم اجرا کرده باشیم – البته گاه احتیاج است بطور وسیعی همه ی جوانب موضوعی بررسی شده بیان گردد؛ بحث کردن کلمات قصار گویی نیست – ولی در مجموع من با ایشان بدین صورت موافقم که تا جایی که ممکن است خلاصه شود و نه دُم بریده.
من حرف دیگری فعلن برای زدن ندارم. سوال مشخصی داشتید، جواب می گویم.
٨۰٨۵۲ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : لیثی حبیبی – م. تلنگر

عنوان : دو نکته ی مهم
۱ – بعضی دوستان به من لطف دارند و گاه به کامپیوتر من حمله ور می شوند؛ به همین خاطر مطالب وبلاگ های من در «جنبش پاکیزه خوی تالش» در شمال ایران اغلب نیمه کاره می مانَد. یکی از شیوه های مزاحمت خاموش کردن کامپیوتر است از راه دور. لحظاتی پیش همین کار(نابکاری) را کردند و حال موظفم به اطلاع عزیزانی که داریم با هم بحث می کنیم برسانم که اگر دیدید در ادامه ی بحث شرکت نکردم، بدانید که برایم مشکل ایجاد نموده اند. مهم نیست «هرچه از دوست می رسد نیکو بُوَد»

۲ – امیدوارم عزیزان بحث کننده نیایند و در مورد ضعف های سوسیالیسم آن زمان واقعن موجود برایم ننویسند. منظور من این نیست که همه چیز آنجا خوب بود؛ بلکه این است که آن خوب نبودن ها هیچ نقشی، کوچکترین نقشی در فرو ریزی که تصمیم رهبر بود، نداشت.
وگرنه من از ضعف های آن جامعه خیلی بیشتر از شما عزیزان آگاه هستم. برای اینکه کلی گویی نکرده باشم و انشا ننوشته باشم، یک نمونه از زندگی خود ببرایتان اینجا مثال می زنم تا مشت نمونه ی خروار باشد از تلخی های بیشماری که چشیده ام. بیدل دهلوی می گوید: اشک ز بیداد عشق پرده گشا می شود – فهم معما کنید، آبله وا می شود. من جزء نادر خارجی هایی بودم که با دانش آموزان ممتاز جمهوری بیلاروس امتحان دادم و وارد دانشگاه شدم. یک روز ولادیمیر سموخا(رییس کمیته ی مرکزی صلیب سرخ بیلاروس) به من گفت اگر نظرات اعتراضی داشته باشی، شما را اخراج می کنم. و من گفتم: شما نمی توانید مرا اخراج کنید، زیرا من جزء سهمیه ی حزبی نیستم که بگویید همانطور که پذیرفته ایم، بیرون می کنیم.
گفت: عیسی کُوویچ، معاون دانشگاه پزشکی مینسک همکلاسی من بوده، به کمک او شما را اخراج می کنم. و من گفتم: من بخاطر ادامه ی دانشگاه در برابر زور و بی قانونی سر فرود نمی آورم؛ زیرا خانواده ای که در آن بزرگ شدم، و حزبی که هوادارش بودیم، پیوسته، یعنی ناگسسته به ما گفته اند: تسلیم در برابر زور و بی قانونی یعنی کف زدن برای دشمنان بشریت(نقل به مضمون). او همانطور که قول داده بود، مرا به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن اخراج کرد؛ در حالی که حتی یک نمره ی ردی نداشتم؛ گرچه برای یک نمره ی ردی هرگز اخراج نمی کنند. نوشتم ناجوانمردانه؛ زیرا غروب جمعه بعد از تعطیل شدن کلاس ها می ریزند توی دانشگاه و با کمک آن مردک نامردِ باند باز(عیسی کوویچ)، مرا اخراج می نمایند، بی آنکه به من اطلاع دهند. روز دوشنبه، مثل همیشه رفتم و سر کلاس نشستم. استاد ادبیات پیر بانویی بود که مرا مانند فرزند خود دوست می داشت. شعر پوشکین را از حفظ برایشان می خواندم و او حالی چنان می یافت که مپرس. او را انتخاب کرده بودند برای گفتن به من. آمد و گفت با حبیبی کار دارم. استاد اجازه داد رفتم بیرون؛ گفت: قبل از هرچیز بگویم که هیچ استادی حاضر نشد زیر ورقه ی اخراج تو را امضا بزند. تو با صاحب این کشور درگیر هستی و این از دست ما خارج است. با دلسوزی و نا امیدی گفت: برو پیش رییس دانشگاه. رییس چهره ای مانند طبری ما داشت؛ و هیمن احترام بیشتری بر می انگیخت. رفتم و او نیز گفت از دست من خارج است. و این بود که کسی که باید دکتر می شد و علاقه ای عجیب به پزشکی نیز داشت، اینک در شهر دئورن آلمان میزید و گاه در آخر ماه نان شب در خانه اش یافت نمی شود. و این نیز داستانی بلند دارد که بمانَد. پس لطفن میایید برای این سیمرغی مرد(کسی که بار ها سوخته و دوباره زنده شده) از ضعف های آنجا مگویید؛ سخن من چیزی دیگری ست؛ لطفن با تدقیق مرا نیک دریابید تا به قول آذرنگ عزیز دچار تکرار نشویم.

به هر حال امیدوارم کامپیوترم را قطع نکنند تا بتوانم در ادامه ی بحث با شما عزیزان شرکت کنم.
٨۰٨۵۱ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر

عنوان : در جواب به – لیثی حبیبی – م. تلنگر
شما میخواستید که با سکوت خودتان مبادا به حقیقت خیانت کرده باشید؟ ولی آن چیزیکه از مغز خودتان به بیرون تراوش کرد چیزی جز آسان اندیشی نمی تواند باشد. پس از یکسری تهمت و توهین ها و برچسب زدنها میگوئید گویا برخی در اینجا مزدوران جریانات خاصی از سرمایه داری هستند که برای دوام آن قلم زنی میکنند. نه جانم از این خبرها نیست و نشان میدهید که علاقه ای برای یافتن شاید حقیقت برخی چیزها ندارید و آنچه خود میپندارید گویا حقیقت خالص است و نباید مو هم لای درزش برود. اولا من در علوم سیاسی تحصیلاتی ندارم و اگر هم در این سایت چپی خودمان گاهگداری چیزی بر روی صفحه می آورم هدف اصلی تبادل اندیشه ها و تجارب گذشته و حال ما برای راه آینده میباشد تا نسلهای مابعدی با چراغ هدایت در مسیرهای بهتر و انسانی گام بردارند. برایم جای تعجب است چطور امثال شما عاشقان سینه چاک کمونیسم یا ایده اشتراکی در رفتارهای شخصی خودتان به اصول و قوانین سرمایه داری ( سود خواهی ) عمل میکنید ولی در ابعاد گسترده آن مخالفش هستید؟ یک سوال خودمانی از شما. شما مبلغ پولی بعنوان سرمایه جمع کردید و میخواهید ببرید بانک بگذارید تا سرمایه شما زیادتر شود که کار عاقلانه ای هم است چونکه پول بیشتر یعنی امکانات بهتر و بیشتر! حالا دو تا بانک پیدا میکنید یکی برای سرمایه شما مثلاً سه درصد سود میدهد ولی بانک مقابلش پنج درصد به سرمایه شما سود میدهد. شما سرمایه در فرم پول نقد خود را در کدام بانک میگذارید به حساب خودتان؟ بانکی که سه درصد سود میدهد یا بانکی که پنج درصد؟ شرط ببندیم که در بانک با پنج درصد سود بیشتر حساب باز میکنید؟ اگر نکنید یکجای تصمیمگیری شما عیب و ایراد دارد! ژان پیاژه روانشناس و رفتار شناس معروف فرانسوی از روی رفتار شناسی کودکان در سنین حتی پائین ثابت کرد که حس مالکیت خصوصی و چیزی را در تصرف حتی عدوانی خود در آوردن یا داشتن گویا در ژنهای آدمی پیشاپیش برنامه ریزی شده است همانطور که پروفسور ریچارد داوکینز از ژنهای خودخواه در انسانها نوشته. حالا بشر امروزی سعی میکند (که سعی من و شما هم میباشد یا باید باشد) تا برخی رفتارهای برگرفته از دوران ماقبل انسانی را به نحوی برای داشتن زندگی مسالمت آمیز توام با رفاه در کنار یکدیگر پیدا بکند تا از ناهنجارهای اجتماعی و درگیریها مابین انسانها تا حدودی کاسته شود. به این دلیل مکتبها و مذهبها و ایدئولوژیهای مختلف اندیشه و اختراع شدند تا بکارمان آیند. در این بین به دو سیستم کاپیتالیسم و کمونیسم برخورد میکنیم. هر یک سالیان طولانی هم کارنامه خود را برای ما عرضه کردند و من و شما میتوانیم به قضاوت بنشینیم که کدام سیستم برای بشر کنونی خوشبختی و رفاه و آسایش “نسبی” آوردند یا میآورند و از کدام سیستم میشود یکسری چیزهای خوبش را برداشت و در سیستم دیگر ادقام کرد تا انسانها به عدالت و رفاه مادی و غیره برسند؟ به نظر من چونکه سوسیال دموکراسی هردوی این سیستم را در خود بنحوی عاقلانه ترکیب کرده و دارد و نه به هیچکدامش نمیگوید میتواند جوابگوی حداقل جوامع غربی باشد. از ایران همیشه مذهب زده هنوز سالها فاصله داریم! در جذب کردن مردم که برای ایده یک حزب یا سیاستی رای بدهند و موافق یا مخالف باشند دو راه وجود دارد. یکی ارائه برنامه حزب یا یک ایدئولوژی میباشد و میشود با آن از مردم دعوت کرد که به ما بپیوندند و یار و همراه باشند یا شکل دیگرش میشود همان متد استالینی یا زورگوئی مذهبی اسلامی که مردم باید با زور اسلحه و فشار و زنجیر شدن به مرام و مسلک ما بپیوندند. اینطور که از نوشته شما بویش میاید گویا شما طرفدار نوع دومش هستید و علاقه ای به دیالوگ برای پیدا کردن بهترین راه برای گذر کردن از شرایط اسفناک جهان ندارید و هنوز به یکسری ایده آلهای گذشته دگماتسیم وار چسبیده اید و حاضر به تغییر یافتن هم نیستید. خب نباشید و ضررش را خودتان ببرید! وارد جزئیات محتوای نوشته شما نمیشوم که اغلب بی اساس است و اینجور وصله ها بمن نمیچسبد. در ضمن سرآخر خودتان باز برگشتید به حرف و انتقادی که ما از ساختار حکومتی کمونیسم یا سوسیالیسم بدون دمکراسی داریم وقتیکه در مورد علل فروپاشی شوروی مینویسید:” کشورِ تکیه گاه فرو ریخت با فرمان؛ و اقمار، دیگر امکان ادامه ی حیات نداشتند؛ نمی توانستند داشته باشند.” وقتیکه در نبود دمکراسی دیکتاتوری جایش را میگیرد میشود همان سیستم “فرمان از بالا” در یک حکومت کمونیستی یا سوسیالیسم تمامیت خواه که شکل بدترش را درحکومت اسلامی ایران خودمان هم میبینم که استبداد چه غوغائی کرد و میکند. من هم هدفی جز این ندارم که بگویم رفقای خوب و نازنین کمونیست یا سوسیالیست قبل از حرکت به سمت آن ببینید دوباره سر از دیکتاتوری در نمیآوریم این جائی که شما میخواهید ما را ببرید ای کمونیستها؟ وگرنه همه ما چپها تشنه و عاشق عدالت و آزادی و رفاه در جامعه هستیم ولی باید دید برای درمان بیماری جامعه کدام نسخه درمانی یا دارو به حالمان مفید است یا مضر؟ شرط ببندیم که شما شاید از آن دست کمونیستها باشید که حاضر نیست حتی یک هفته در یک کشور کمونیستی یا سوسیالیستی مثل کوبا زندگی بکند جائیکه برای یک جوک گفتن در باره فیدل کاسترو چندین ماه زندانی داشت؟ حالا از شرایط زندگی اسفناک مردمش بگذریم! شما کار خودتان را راحت میکنید و همیشه یک دشمن خارجی مثل کاپیتالیسم و امپریالیست آمریکا بعنوان خبیث درست میکنید و بعداً هم که کارنامه کاری شما تو زرد از آب در آمد همه کاسه و کوسه ها را خیلی راحت سر کاپیتالیسم و امپریالسیم آمریکا میشکونید مثل همین شیوه رهبر تهی مغز حکومت اسلامی ملا خامنه ای ملعون! آیا در طول هفتاد سال حکومت کمونیستها در شوروی یا پنجاه سال فیدل کاسترو در کوبا این کاپیتالیسم یا امپریالیست آمریکا بوده که نگذاشت یا نمیگذاشت و مانع شد که حتی یکبار یک انتخابات آزاد صورت بگیرد تا ببینند مردم چه میخواهند و چه نیازی دارند؟ این امثال شما ها هستید که در قضاوت خود صداقت ندارید و میخواهید همه چیز را از دریچه تنگ ایدئولوژیکی خودتان ببنید نه ما آزادی طلبها و طرفداران دموکراسی به هر قیمت! در ضمن این شما هستید که میخواهید به مردم قرص حماقت بخورانید تا پی نبرند چه نسخه جعلی برایشان میپیچید! سوسیال دموکراتها شاید همیشه توانا نبودند ولی همیشه سعی میکنند صادق باشند! کسی هم ادعای داشتن “Patentrezept” یا Allheilmittel را نمیکند!
٨۰٨۵۰ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : فریدون بی بیان

عنوان : سیامک رهگذر
اگر ممکن است ۲ سئوال نگارنده در کامنت قبلی را مجددا بخوانید .اگر خواستید پاسخ لازم را بنویسید آنچه نوشتید چندان ارتباظی با سئولات نگارنده نداشت.
خصوصا در مورد مقایسه تطبیقی و چرائی جامعه شناسانه ی مردم فرانسه و آلمان توضیح دهید.
٨۰٨۴۹ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : ” دید گفتارش فساد انگیخته “. پروین. گره گشای.
مدتها قبل بنده بارها و بارها در این سایت در باره فواید خلاصه نویسی ” داد سخن ” داده بودم و اخبار روز هم در بالای صفحه نظر شما, اعلام میکند که ” توجه: لطفا خلاصه بنویسید. متن هایی که بیش از ۱۲۰ کلمه باشند، روی سایت قرار نمی گیرند”. ؟!! باوجود این می بینم که ” گفتارم فساد انگیخته ” و آنقدر درخت پر شاخ و برگ روئیده است که دیگر جنگل را هم نمیتوان دید.

بهر حال, سئوال این بود که آیا سوسیالیسم خوب است و یا کاپیتالیسم و در باره آنها چه باید کرد. جناب ثابت قدم که انشالله جنگل مطالعات ایشان پردرخت تر گردد به درستی – بنظر من – میفرمایند ” سوسیالیسم «رویائی انسانی اما عملی نشدنی است». یعنی سوسیالیسم به قول ” youtube ” “+just+too+good+to+be+true ” میباشد و سپس میفرمایند ” کاپیتالیسم به دلایلِ روشنی برنده بازی هست و خواهد بود “. ایراد من به ایشان ” و خواهد بود ” است.

نه, کاپیتالیسم به احتمال بسیار کم توسط مخالفان و به احتمال بسیار زیاد در نتیجه اضافه وزن روز افزون خود, سقوط خواهد کرد و دلیل من فرمایش خود ایشان در آخر کامنت است که ” تنها می توان امیدوار بود که در آینده، افراد و نیروهای مهارکننده کاپیتالیسم برجای بمانند یا بیشتر شوند.”. دیر و زود دارد ولی سخت و سوز ندارد.
٨۰٨۴٨ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : خدا پدر شما را ،اقای تابان بیامرزد برادر..
بندرت چنین بحث های محترمانه و پرمغزی پیش میاید که هر کدام از ما به هر حال هم میگیریم و هم شاید ذره ئی برگردانیم.نوشته های اقای حبیبی و ثابت قدم دارای ارزیابی های جالب فکری و فلسفی و اجتماعی ست.چه خوب است که همه ما ،اگر چه این بحث ها به کرات در میان ما ایرانیان بوده و هست ،باز چه خوب است که با اندیشه ها و ارزیابی های گوناگونی اشنا میشویم.دقیقا از همین روست که اگر بنده حمله نظامی دولت های فرانسه و بریتانیا را دلیل برداشتن یک /دیکتاتور ؟ارزیابی میکنم ،دیگری پرده از بازی ها و معادلات سیاسی / اقتصادی جهانی برمیدارد که واقعیت امروز جهان نیز ،همین است .دولت ها را بر میدارند،این یکی را بجای دیگری به مسند قدرت مینشانند،در این جا و ان جا لازم افتد کودتا میکنند و نظامیان را بر ملت ها سوار میکنندو..و.و صدهای دیگر…همه مقصود و منظور سلطه بر جهان مادیات و قدرت میباشد
جناب ثابت قدم هم ارزیابی جالبی ارائه میدهند که قابل تامل است چرا؟
از منظر معادلات علمی (من اقای ثابت قدم بجای سوسیالیسم کلمه کمون/اشتراک/شریک)را بکار میبرم و اشاره دارم به چگونگی انسانهای بدوی و شیوه زندگی انها از جهت مسائل اقتصادی ،اگر چه به شکل بسیار بسیار بدوی و غیر قابل بحث باشد ،حتی.زیرا گونه اشتراکی مدتهای مدیدی در زندگی کمون های اولیه موجود بود و زندگی جوامع کوچک در کنار هم بخوبی و بدون پرخاش و جنگ با یکدیگر ،ادامه داشت.
میگویم :چنانچه سیستمی درست عمل شود و قابل قبول توده مردم ان جوامع باشد،ایا با تغیر رئیس و رهبر ان جامعه،توده مردم حاضر به تغیر میشوند؟ جواب به حدس و نظر من ،خیر است.شما قبل از اینکه اغاز بستن این حرکت را ،نطفه را ارزیابی و تحلیل کنید ،یکراست به نتیجه و عاقبت کار ،مراجعه نموده اید.فکر نمیکنید که منطقی تر باشد که دلائل وجودی انبوه گرفتاری ها و /شکست/ ان سیستم را بررسی باید کرد؟
در بخش پایانی اشاره به اینده انسان داشتید که :

از نظرِ شخصیِ من، تمامِ آینده بشر در آب، انرژی، و تکنولوژیِ حصولِ این دو خلاصه خواهد شد.
و فاصله نظامِ کاپیتالیسم با نظام های فرضی و احتمالیِ دیگر در آینده (مثلاً دوباره زنده شدنِ سوسیالیسم) در موردِ این دو «عنصرِ حیات»، فاصله ای نیست که بتوان آنرا با انقلاب و تظاهرات و غیره پیمود.
شما در معادلات و ارزیابی خود برای “اخلاق” نقشی قائل نشده اید چرا؟
مگر غیر از این است که انسان بدون اخلاق (فلسفه اخلاق و رابطه ان با انسان،بسیار گسترده تر از این است که بخواهیم کوتاه در این یادداشت ها ،حتی اشاره ئی به ان داشته باشیم)بدون اخلاق و تنها با مادیات زندگی انسان ،چه صورتی خواهد گرفت؟
سرمایه داری، دقیقا نکته این جاست که ،سرمایه داری و مالکیت بر زمین و حق دیگر انسانها ،چیزی که به همنوع او نیز تعلق دارد،انسان را از اخلاق،ابزاری که انسان در زندگی نیاز حیاتی به ان دارد و واجب تر از هر چیزی ست برای انسان،ان را از او گرفت..و پیروز شد اری..اما به چه بهائی؟
در مورد مسله انقلاب ،با شما موافقم..هر دگرگونی و حادثه ئی بنا بر شرائط زمانی،محیطی/اقتصادی.و..و که شما بدرستی اشاره کردید..دارد انقلاب زمانش گذشت..امادوست عزیز امروز انسان هر چه قدر زمان میگذرد به این امر واقف و معتقد میگردد که نه انقلاب و نه جنگ،بلکه طبیعت و ماده سیر تکاملی خود را طی میکند..انسان بر حسب ضرورت “ضرورت” میبایست یکدیگر را دوست بدارد و به اتفاق یکدیگر تلاش و زندگی کند.اینهم مستلزم همکاری و مشورت خواهد بود و نه طریقه دیگری…انسانها بدون اهرم هائی چون ،همبستگی،عشق ودوستی و محبت،همیاری و دست گیری یکدیگر..بدون این اهرم های حیاتی قادر به زیستن نخواهد بود.مادیات اخلاق را به زیر مهمیز خود کشید،طی مراحلی با گذشت زمان،انسان میباید که دوباره اخلاق را به جای خود برگرداند..بالاتر از هر گونه مادیات و تجملات ثروت زندگی..اخلاق سرامد سعادت انسان است.نخست باید معنا و مفهوم سعادت مندی را درک کرد و فهمید…و سرمایه داری این مهم را از انسان سلب کرد و او را لخت و عریان نمود!
با تشکر فراوان از اخبار روز
س.شفیعی راد
٨۰٨۴۷ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : اینده بشروسرنوشتش..
این طور حس میشود و بنظر میاید که ما ایرانیان در این سالهای بعد از ۵۷ یک میدان را دور زده و دور میزنیم و هنوز سردر گمیم،چرا که همواره بحث ها و گفتگوها پرسش و پاسخها تنها در محور جزئیات تاریخی این ۷۰ سال چرخیده.کنشها و واکنش های احزاب مختلف،شرائط نا همگون اقتصادی و سیاسی کشورهای بلوک شرق و سیستم های سوسیال دمکرات های اروپا و اسکاندیناوی،تحولات سیاسی اتحاد جماهیر شوروی چه در خود و چه در برابر کشورهای همراه خود.مروری کنیم به دو مقاله ئی که اقای تابان در این مورد ،مطرح کرده است و نظرات را.از کندو کاودر اجزای یک جسم زخم خورده چه حاصل؟
از تکراراشتباهات،درستکاری ها،انبوه تضادهای فکری و عقیدتی و سلیقه ها در احزاب و دولت های پیش و بسیاری دیگر..چه نتایجی بدست میدهیم؟
نسل امروز جهان ،تحصیل کرده های امروز وقتی دور هم جمع میشوند و صحبت از مارکس و نظام سوسیالیسمی/عقاید انگلس ولنین در کل بحث بشر و سرنوشت او و سرنوشت طبیعت و کره زمین میشود،هیچ نگاهی به گذشته ندارند،بدین شکلی که ما داریم و مرتبا این معجون هزار رنگ و فرم را هم میزنیم و بو میکشیم.بلکه مرکز تفکرات اینها در باره همه این مجموعه این است که : چه طرحی باید برای اینده ریخت ،یک پیکر زخمی ،نظام اشتراکی که بر ضد سیستم مالکیت شخصی ست را مقابل خود داریم.زخمها را باید مداوا کرد و طرحی نو در انداخت..این جوانان گاه گاهی اگر به عقب برگردندتنها برای یک نظر افکندن است و نه غور کردن و کندو کاوش کردن.این دو شیوه متفاوت است .اشتباهات این ۷۰ ساله را هزاران بار گفته اند و نوشته اند و هزاران بار بحث های متوالی کرده اند در سطوح دانشگاهی و نشست های علمی در سطح جهان..میگویند:
تا زمانی که استبداد بصورت کامل از میان برداشته نشود و ازادی کامل دنیا را نگیردقوانین تساوی بین المللی صورت نخواهد گرفت.صلح عمومی درجهان مستقر نخواهد شد.جهان نیاز دادر به یک قانون برای تمام دنیا.باید پارلمانی عظیم که وکیلان هر کشوری در انجا جمع شده و برای تمام جهان قوانینی صحیح طبق موازین عادلانه ،وضع نمایند.منابع زمینی در هر جا که باشد باید طبق قانون متعلق به اهل جهان باشد.به مرور زمان یک زبان و یک قانون در تمام جهان مسقر و ثابت شود.مسائل دینی و سلیقه ها و دیگر امور انسانی خصوصی ست و هیچ گونه ربطی به دنیای خارجی و زندگی مردم ..ندارد.امروز این امر که /از تمام کشورهای جهان ملت و مردم نماینده گانی،وکیلانی مورد اعتماد و تحصیل کرده و کاردان را به /مرکز/ یک مجموعه بسیار عظیم فرستاده و در ان مکان قوانینی نو برای همه عالم وضع نموده و هیچ کسی مالک جزئی که متعلق به همه انسانهاست..نباشد.همه زمین و امکاناتش متعلق به تمام اهالی عالم باشد و هست.یک قانون رای همه…مورد بحث و نظر است
تقریبا در همه مجامع علمی و دانشگاهی صحبت از چنین برنامه هائی ست…و معتقدند که یونسکو..اتحادیه اروپا،بقیه صدها نام و تشکل های رنگا رنگ ،مراکز و مجامعی که توسط کارشناسان روانی و جامع شناسان بخش خصوصی بعد از جنگ دوم ،ساخته شده،انهم برای هدایت افکار عمومی مردم جهان، حافظ منافع همین مالکان خصوصی ست..همه باید جمع شوندو همه این اجتماعات و ارگان ها در دست سرمایه داران بزرگند و هیچگونه ارتباطی با /مردم/توده ،ندارند! عالمیان را غارت کرده اند و هزاران گرفتاری و انبوه مشکلات را برای جهانیان بوجود اورده اند.سرمایه داری بعنوان مدیر،مسول و گرداننده عالم ،شکست خورده است.جهان را به تباهی کشانده است.اینها میگویند:
ما ۹۹ در صدیم که شما ما را که یک درصد..ایم لخت نموده اید حضرات محترم!
ما هیچ کینه و دشمنی با شما سرمایه داران نداریم،میگوئیم که بیائید و بنشینیم و بحث کنیم و چاره ئی بیاندیشیم..باید اوضاع و احوال جهان را برای اینها روشن کنیم و بفهمانیم که ادامه وضع موجود ممکن نیست..اقایان!! و خطرات و عاقبت سیاه و شومی را که در چاره نکردن امروز..در راه میباشد را به اینها نشان داده و بفهمانیم!
اخر ایستگاه تباهی بشریت و کره زمین است…بله این است که شاید بهتر باشد ما ایرانیان بجای صرف نیروی خود با کلنجار رفتن در گذشته ها،بپیوندیم به اجتماعاتی که در راه اند!
با تشکر از اخبار روز و پوزش برای زیادی نوشته!
٨۰٨۴٣ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : لیثی حبیبی – م. تلنگر

عنوان : روشنگری – هیچ چیزی زیباتر از صداقت داشتن نیست.
سلام دوستان
من مدت هاست که اینجا نمی نویسم؛ ولی گاه مطالبی را می خوانی که سکوت را جز خیانت به حقیقت نمی توان نامی دیگر نهاد؛ پس به ناچار وارد بحث می شوی.
چرا باید وارد بحث می شدم؟
برای اینکه نظر جناب رهگذر عزیز و نظر جناب ثابت قدم عزیز دیگر نظر یک فرد نیست، نظری جهانی است برای تحمیق نا آگاهان. آیا جناب رهگذر و ثابت قدم عمدن دست به این کار زده اند؟ جواب: اهل زود قضاوت کردن نیستم؛ من آن ها را نمی شناسم و در نتیجه نمی توانم بگویم آن ها عمدن خرابکاری نموده اند؛ پس می تواند از روی نا آگاهی و صادقانه این تئوری من در آوردی ضد تاریخی را پذیرفته باشند. پس اگر از افراد صادق که شاید جناب رهگذر و جناب ثابت قدم نیز از آنان باشند، بگذریم، ناصادقان به این بوغ برای آن می دمند که تحمیق را به شکلی جهانی بگسترانند و عادی جلوه دهند و تغییر را منکر شوند – برخورد ضد علمی حتی از نظر تئوری سین های جهان سرمایه داری.
جناب سیامک رهگذر از جمله می گویند: «در ضمن به حافظه تاریخی جناب تابان باید کمک کرد تا به یاد بیاورند که دیکتاتور قذافی شروع کرده بود سر ملت خودش به بمب ریختن و جنایات وحشناکی را مرتکب شده بود. دنیا باید به نظر جناب تابان می نشست و فقط تماشا میکرد تا این دیکتاتور هر بلائی دلش میخواهد سر ملتش بیاورد؟ در ضمن جناب تابان قبل از حمله تمام مراکز تصمیم گیری مهم دنیا از آفریقا گرفته تا غیره موافق این حمله بودند و حتی سازمان ملل ابتدا رای موافق داد بعد حمله شد»

جناب رهگذر گرامی، باید به ذهن و منطق شما عزیز کمک نمود تا کمی روشنی بر آن بتابد تا بدانید که حمله به لیبی برای این نبوده که شرّ دیکتاتوری جنایتکار مثل قذافی را از سر ملت لیبی بردارند؛ اگر شما براستی اینگونه می اندیشید، باید برای کمک به شما عزیز(چون خودتان طرفدار کمک به دیگران هستید) بگویم که به هیچ رو اینجا برداشتن دیکتاتوری آدم کش در میان نبوده؛ چنانکه ما بار ها در همین دو قرن ما دیدیم که خون آشام ترین دیکتاتور ها را تقویت کردند و هیچ کسی نیز برای برداشتن آن ها نجنبید وقتی که جنایات را به اوج خود رساندند(اگر انسانی می اندیشید زیبایی دست های ویکتور خارا و چون او را لحظه ای به یاد بیاورید و بیهوده تلاش مکنید خشونت تبر را پنهان سازید). آیا شما از این جانیان تاریخ(دیکتاتورهای به شدت حمایت شده و آدم کش) چیزی در حافظه دارید!؟ اگر دارید چرا پس به نعل و میخ می زنید به سود تحمیق کنندگانِ نا آگاهان جهان!؟

در ضمن یادتان باشد که وقتی از جناب اوباما پرسیدند: «بزرگترین اشتباه شما چه بود؟» جواب دادند: «حمله به لیبی.» – این خبر را رادیو آمریکایی فردا منتشر نمود.

در مورد فروریزی شوروی هم باید خدمت دوستان عرض کنم که شوروی هرگز فرو نریخت. بلکه جامعه ای شده بود که با فرمان شخص اول کشور سَمت می گرفت. یعنی اگر دبیر اول می آمد و حتی مطلبی شگفت انگیز را بیان می کرد، گرچه در جامعه تعجب بر می انگیخت، ولی جامعه عادت کرده بود با فرمان او زندگی کند؛ پس این بار هم فرمان کار خود را کرد. آن باقی کشور های اروپای شرقی هیچ نقشی نداشتند، آن ها طبق همان عادت هم از فرمان پیروی کردند و اگر هم نمی کردند توان مقاومت نداشتند زیرا مرکز مقاومت و تکیه گاه اصلی دیگر وجود نداشت؛ زیرا خود خود را منحل کرده بود. درست مثل این را می مانَد که در پایتخت کشوری کودتا کاملن پیروز شده باشد، و مردم چند شهرستان بخواهند بایستند.

ما که با عشق به آن سر زمین رفته بودیم، پیش می آمد که گاه در برابر آن سیستم فرمانی، نافرمانی بسیار دوستانه و آرام می کردیم، و فورن مورد مجازات شدید قرار می گرفتیم، زیرا فرمان و فرمانده هر دو مقدس شده بودند و در برابر تقدس آن جامعه ایستادن خود زنی بود که ما کردیم.
شوروی و در نتیجه اقمار آن بخاطر مشکلات مالی، و بحران های سیاسی و اجتماعی فرو نریختند، بلکه اینبار کشتی بان یا فرمانده یا دبیر اول، سازی دیگر زد(به هر دلیلی) و جهان روبروی آن کشور که آن لحظه را عمری انتظار کشیده بود، با تمام قوا وارد میدان شد.
پس فرو ریزی شوروی و اقمار به دو دلیل اساسی صورت پذیرفت: ۱ – فرمانده ای دیگر ظهور کرد، که دیگران(قبلی ها) را نمی مانست. ۲ – اردوی روبرو با تمام قدرت مالی، سیاسی و امنیتی خود وارد گود شد و در یک بزنگاه تاریخ مفت بُرد = بی هیچ دردسری. و این باخت، بر نظرات ما دلسوزان آن جامعه محکم مهر تأیید زد که: «اگر در جامعه ای یک نفر فرمان دهد، و در طول تاریخی مثلن هفتاد ساله، ناگهان پیش آید که آن یک نفر که جدید آمده، سازی دیگر زند(به هر دلیلی)، براحتی می تواند آنچه تا آن روز بوده را بی هیچ مزاحمتی خط بزند.
لطفن دوستان دقت نمایند که این نظر من یک تئوری و یا حدس نیست؛ چیزی است که حالا دیگر در تاریخ رخ داده و من فقط دارم یاد آوری می کنم. کشورِ تکیه گاه فرو ریخت با فرمان؛ و اقمار، دیگر امکان ادامه ی حیات نداشتند؛ نمی توانستند داشته باشند.

بگذار این را نیز بنویسم: متأسفانه بسیاری از عزیزانِ نظر گذار جهانِ اینترنت، برای بحث و روشنگری نمی آیند؛ بلکه می آیند تا به هر ترفندی شده، طرف روبرو را زمین بزنند؛ و این دیگر بحث نیست؛ نامش چیز دیگری ست، که بمانَد.
٨۰٨۴۲ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : خسرو صدری

عنوان : عدالت خوب است و هرچه بیشترباشد بهتر است
دریک تحقیق علمی ابتدا به میمون های گرسنه دو قفس مجاور هم خیار میدهند و آن ها نوش جان می کنند.سپس به میمون های ساکن یک قفس انگور و به قفس دیگر دوباره خیار میدهند. میمون های قفس دوم از این تبعیض به خشم آمده و خیارها را از قفس به بیرون پرتاب می کنند. همانگونه که می بینید عدالت خواهی مختص انسان نیست تا چه رسد به آن که انسان را قابل آن ندانیم. جان رالز می گوید: “عدالت اولین فضیلت برای نهاد اجتماعی است، همچنان که حقیقت برای نظام تفکر”.
آزادی به عنوان نمونه با عدالت و ارزش های اخلاقی دیگر مشروط می شود ولی عدالت مشروط به هیچ چیز نیست و ما نمی توانیم بگوییم که در روابط اجتماعی کمش بهتراز زیادش است چون سوسیال دمکراسی غربی درجهان ما کارآمد تراز سوسیالیسم بوده است. کارآمد بودن یا نبودن این یا آن مدل در شرایط خاص که نمیتواند فتیله عدالت خواهی را پایین و بالا برد. عدالت خوب است و هرچه بیشترش هم بهتر است. شرایط کسب هرچه بیشترش اگر وجود ندارد، باید برای رسیدن به آن مبارزه کرد.
٨۰٨۴۱ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : خسرو ثابت قدم

عنوان : ممنون از توجه همه دوستان
ممنون از توجه همه دوستان (حتی دوستانی که به طعنه و کنایه متوسل شده اند).

گفتگوهای «کامنتی»، لااقل برای من، هرگز رضایت بخش نبوده و نیستند، چون قالبی تنگ و کوتاه دارند. من صرفاً – مثلِ همه – نظرِ خودم را – که مثلِ همه – بر پایه شناخت، مطالعات، محیطِ / زمان / مکانِ شکل گیریِ کاراکتر، تجربیات، و ضمیرِ ناخودآگاه استوار است، عرض کردم.

یکی از نکاتی که بنظر می رسد ابهام ایجاد کرده است، واژه «انعطاف پذیری»ست.
صفتِ «انعطاف پذیری»، که من آنرا به مذاهب، بویژه اسلام، و همچنین به کاپیتالیسم منسوب کردم، و بنظر می رسد که حداقل از سوی یکی از دوستان اشتباه برداشت شده است، نظرِ مستقیمِ من نیست. من آن را از “ماکس وِبِر”، جامعه شناسِ والای آلمانی، و نخستین دانشمندی که تلاش کرد تا مذاهب را با چهارچوب های علمیِ زمانِ خودش واکاوی کند، گرفته ام (متدهای بررسیِ «مارکس» با «وبر» زمین تا آسمان تفاوت دارد. «مارکس» جامعه شناس به معنای آکادمیکِ کلمه نبود):
برای نمونه:
http://www.textlog.de/۷۹۵۵.html

“وِبِر” معتقد بود که اسلام، مذهبی بسیار انعطاف پذیر است. بنا به نیاز، به هر شکل و رنگ در می آید. در کنارِ قوانینِ خشکِ خود، تبصره هایی دارد که در هنگامِ خطر، بقای آن را تضمین می کنند (برای نمونه: تقیه). همین انعطاف پذیریِ اسلام، ضامنِ حیاتِ آن در طولِ تاریخ خواهد بود. من این نظر را کاملاً قبول دارم.
بنابراین، منظور از “انعطاف پذیر بودنِ کاپیتالیسم یا مذاهب” به هیچ وجه مهربانی و رحمت و انسانی بودن و این قبیل معانی نبود.

کاپیتالیسم نیز در حوزه های مطالعاتِ مارکسیستی به غایت انعطاف پذیر دانسته می شود. به حدی که اساساً انعطاف پذیریِ کاپیتالیسم، در مطالعات و تحقیقاتِ مارکس شناسی، خود یک “مقوله”، یک “مبحث” مجزا است و اساساً جداگانه به آن پرداخته می شود. برای نمونه:
«Flexibler Kapitalismus»
ISBN ۳-۸۷۹۷۵-۸۳۰-۱ ۱

یا ن. ک. به:
https://www.linksnet.de/artikel/۱۹۱۶۵


بطورِ کلی، و از منظرِ نگرشِ شخصی، چیزی جز آنچه در کامنتِ پیشین عرض کردم، ندارم که اضافه کنم.
برای من شخصاً، ۸۰ سال زمان، و بیش از ۱۲ مملکتِ مستقل، در نواحیِ پراکنده جهان، با زبانها و فرهنگها و پیشینه های متفاوت، کافی ست تا اثبات شده بدانم که سوسیالیسم، در جایگاهِ یک نظامِ سیاسی، شکست خورده و متروک شده است.
سوسیالیسم، در بهترین حالتِ آن، در ابعادِ کوچکی نظیرِ خانواده یا یک شرکت / کارگاه قابلِ تحقق است (که واقعاً هم وجود دارد).

در موردِ سوسیال دمکراسی (در آلمان) قضیه از این هم روشنتر است. داستانی موسوم به «آگندا ۲۰۱۰» تماماً محصولِ سوسیال دمکراسی و حزبِ سبزها بود. به اعتقادِ من، چنین حزبی حقانیتِ خود برای سوسیال دمکرات نامیدنِ خود را از دست داده است. پس از «آگندا ۲۰۱۰»، تنها در ۲ استان، ۱۱۰۰۰ عضو از این حزب خارج شدند:
http://www.spiegel.de/politik/deutschland/die-folgen-der-agenda-viele-genossen-kehren-der-spd-den-ruecken-a-۲۶۸۱۹۵.html

از نظرِ شخصیِ من، تمامِ آینده بشر در آب، انرژی، و تکنولوژیِ حصولِ این دو خلاصه خواهد شد.
و فاصله نظامِ کاپیتالیسم با نظام های فرضی و احتمالیِ دیگر در آینده (مثلاً دوباره زنده شدنِ سوسیالیسم) در موردِ این دو «عنصرِ حیات»، فاصله ای نیست که بتوان آنرا با انقلاب و تظاهرات و غیره پیمود.

ممنون
خ. ث.
٨۰٨۴۰ – تاریخ انتشار : ٨ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر

عنوان : خطاب به سرور گرامی جناب تابان
وجه اشتراک همه ما چپها که چپ شدیم داشتن حس عدالت خواهی بوده و میباشد. شکی ندارم که سوسیالیستها یا کمونیستهای شریفی امثال شما هم که سری در امورات سیاسی جامعه داشته و دارند و با تلاشهای خستگی ناپذیر خود سعی دارند نگذارند که طبقه زالوصفت سرمایه دار ( به غیر از اندک انسانهای نجیب و با مروتی هم که در بینشان پیدا میشود که با ثروت خود در قبال جامعه احساس مسئولیت میکنند و از دادن مالیات فرار نمیکنند! مثل بنیانگذر مایکروسافت بیل گیت که در یک روز بیش از چهار میلیارد دلار به سازمان خیریه ای بخشید…) از مال و جان مردم بهره کشی بکنند و از منابع طبیعی بشر و کره زمین برای انباشتن ثروت خود بیشتر درنده خوئی بکنند. مشکل ما در این است که از یک طرف با زیاده خواهی سرمایه داران و انباشته شدن سرمایه در دست یک اقلیت کوچک که بیش از دو سوم جهان را بنام خود سند مالکیت زدند روبرو هستیم و هر روز دارند قویتر میشوند همانطور که کارل مارکس بزرگ تمرکز قدرت اقتصادی دنیا را نهایتاً در دست چند شرکت پیش بینی میکرد و این تز او دارد درست از آب درمیآید نمونه اش گوگل با شرکت الفبات خود که در خیلی از زمینه ها دارد گسترش پیدا میکند و خیلی از ماها را وابسته خود کرده یا میکند. چونکه محصولات خدماتی بیرون میدهد و نمی شود از برخی از آنها صرفنظر کرد! طبق معمول در خلاقیت و نوآوری کاپیتالیسم همیشه چند قدم از کمونیستها جلوتر بوده و میباشد. حالا به چه قیمتهائی بماند! از طرف دیگر در مقابل کاپیتالیسم بزرگترین ایدئولوژی که قرار بود بعنوان آلترناتیو خوب جاباز بکند ولی نتوانست در طول ۷۰ سال حکومت کمونیستی در شوروی سابق یا در طول چهل سال دوران کمونیسم در آلمان شرقی معرّف خوبی برای ما چپها باشد. آیا ضعف را نباید در ساختار همین ایدئولوژی در مقابل کاپیتالیسم دید که با مفاهیمی مثل دموکراسی یا یکسری آزادیها بیگانه بوده یا هست و فکر میکند اگر فقط نیازمندیهای مادی انسانها در یک جامعه سوسیالیستی تامین و برآورده شود کارتمام است و کافی است؟ شما وقتیکه با مردم آلمان شرقی سابق که خیلیها در قسمت غرب کشور ساکن هستند بحث و صحبت میکنید همگی بر یکسری رفاه عمومی مادی در سوسیالیسم واقعاً موجود اریش هونکر تاکید دارند ولی از حقوقهای دیگری که وجود نداشت ابراز نارضایتی میکنند طوریکه امروزه کمتر کسی برگشت به دوران سوسیالیستی آنزمان آلمان شرقی را آرزو میکند. ما نمیتوانیم همیشه بگوییم که یکسری افراد در این کشورهای بلوک شرق سابق اشتباه کردند. چرا از خود نمیپرسیم آیا در جامعه تک حزبی و تک رهبری کمونیسم یا سوسیالیسم واقعاً میشود جائی برای غیر خودیها هم باشد یا قرار است همگی فقط خودی باشند حتی شده با زور و بگیر و ببند؟ من بارها از رفقای کمونیست خودم پرسیدم و میپرسم آیا دموکراسی و آزادیهای بیان و غیره چطور با سیستم تک حزبی جور در میآید و نمی شود همان دیکتاتوری؟ دیکتاتوری را فقط شاه و شیخ نمایندگی نکردند و نمیکنند. نگاهی به کوبا و یا کره شمالی و چین بیاندازید! استاد تابان از قدیم گفتند آزموده را آزمودن خطاست یا شما بر عقیده دیگری هستید؟ اگر کمونیسم یا سوسیالیسم در برخی کشورها آزمایشش را پس داد و کارنامه درخشانی نتواست رو کند پس بهتر نیست به همین سوسیال دموکراسی مدل آلمانی یا سوئدی اش بچسبیم تا گلیم ایران خود را شاید بهتر از آب بیرون بکشیم؟ شما فکر میکنید اگر کمونیست خواهی حزب توده و حضورش در ایران نبود آیا امریکائیهای لعنتی اینهمه ترس داشتند تا شاه را بر سر قدرت بنشانند؟ یا همینکه دیدند در اعتراضات مردم در اوایل انقلاب ۵۷ جریانهای چپی از دانشگاهها روز به روز قوی تر دارند در بین مردم پایگاه پیدا میکنند فوراً خمینی دجال و جلاد را مثل ماری از آستین خود بیرون آوردند تا دیواری در مقابل نفوذ کمونیسم شوروی در ایران ایجاد بکنند حتی شده شاه نوکر خودشان را قربانی بکنند. به نظرم همینکه باز گروه های کمونیستی در ایران قوی بشوند فورا با نماینده کاپیتالسیم وحشی آمریکا طرف خواهیم شد که همیشه مزدوران حلقه بگوش خود را در بین ما ایرانیها پیدا خواهند کرد امثال ابراهیم یزدیها که بتازگی به درک واصل شد! مشکل دیگر کمونیستها میماند که چطور میخواهند مردم را قانع بکنند وقتیکه کاپیتالیسم با محصولات هر روزه نوع جدیدش در ویترینهایش درخشش میکند و خود را خلاق و نوآور در اکثر زمینه ها میداند که اشتباه هم نیست بخاطر اقتصاد رقابتی اش! در ضمن جناب تابان دو موردی که اشاره کردید کمی اشکال دارند. در مورد یونان نقش آلمان را چطور شما منفی میبینید در حالیکه امروزه برخی از متخصصین اقتصادی حتی یونانی نقش نجات دهنده برای آلمان قائل هستند که سهم سوسیال دموکراتهای آلمان هم ستودنی است و شما بهتر میدانید! یونانیها که تا دیروز کسی مالیات نمیداد خب معلوم بود کشور روزی ورشکسته اقتصادی میشود چونکه خرج دولت بیشتر از درآمدش میشود. در ضمن گویا یادتان رفته یونانیها با کلاهبرداری و دروغ و دستکاری در مدارک و اسناد کشوری توانستند وارد اتحادیه اروپا شوند در حالیکه شریط اقتصادی شان کفاف رقابت با کشورهای صنعتی دیگر عضو اتحادیه را نمیداد و معلوم بود نمیتوانند با محصولات صنعتی دیگر کشورها این کشور کشاورزی که منبع اصلی دیگرش از درآمد توریسم است رقابت بکنند. راستی نظرتان در مورد رفیق کمونیست رهبر حزب زیریتسا چه میباشد که برای رسیدن به قدرت با یک گروه فاشیستی یونانی ائتلاف کرد؟ قابل توجیه یا مورد سرزنش شما؟ در مورد دیگر از “حقانیت” انقلاب اکتبر سخن میگوئید در حالیکه لنین را خود آلمانیها با سرمایه اولیه راهی روسیه کردند به دلایلی که میدانید برای رسیدن به چه اهدافی؟ بعد میگوئید که سوسیال دموکراسی همه جا آرا خود را در اروپا دارد از دست میدهد. ولی بهتر میدانید به چه دلیل بدون آنکه اشاره ای کرده باشید. خب اگر احزاب مخالف سوسیال دموکراسی برنامه ای ارائه میکنند که به دهن مردم بهتر مزه میکند حق طبیعی رقیب است که بازی سیاسی قدرت را ببرد تا دور بعدی انتخابات که سوسیال دموکراتها در اپوزیسیون بسر ببرند و این فاجعه نیست و پایان کار سوسیال دموکراسی هم نیست که شما دل نگرانید. از شکستها باید یاد گرفت و با برنامه بهتر دوباره در انتخابات بعدی پیروز شد. این جذابیت برنامه های سوسیال دموکراتهاست که حتی احزاب راست هم آنها را کپی میکنند و به نوعی سوسیال دمکراتیزه شدند. مهم محتوا است که رفاه عمومی جامعه تضمین شود حالا برچسب احزاب بایستی کمتر مهم باشد. سلامت و پیروز باشید!
٨۰٨٣٨ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر

عنوان : در جواب به هموطن گرامی فریدون بی بیان
در جواب به سوال دوم شما که چرا سوسیال دموکراسی آلمان در مقابل رقیبان احزاب راست (CDU ; CSU) اغلب مجبور به واگذاری قدرت شد؟ اگر از گزارشات درگیریهای جناحهای درونی این احزاب راست مطلع باشید یکی از انتقادهای شدیدی که به صدر اعظم کنونی آلمان خانم مرکل که همزمان رهبر حزب CDU هم است از طرف اعضای کادر از بالا تا پائین حزب به او میشود اینست که حزب دست راستی اش را سوسیال دمکراتیزه کرده با گرایشات چپی و مدرن! چونکه این خانم با وقاحت تمام برخی از برنامه های سوسیال دمکراتها را کپی کرده و برخی از آنها را هم به اجرا در آورده. پس میشود نتیجه گرفت که این فشار و پیروزی سوسیال دمکراتها بوده که احزاب راستی را وادار کرد در جهت رفاه مردم بیشتر تغییر بکنند و امتیازاتی از طبقه سرمایه دار بگیرند یعنی از خودیها.برای همین خیلیها که بیش از یک سوم که معمولاً در انتخابات شرکت نمیکنند به همین بهانه و اعتراض است که میگویند فرقی بین این حزب های بزرگ نیست و همه تا حدودی به سمت چپ گرایش پیدا کردند. پس حضور چپها و فشار آنها باعث شد و میشود که گاهگداری افسار سرمایه داران را شل و سفت بکنند. برای همین است وقتیکه میگویم حریف سرمایه داری شدن در این کشورها آسان نیست چونکه تا خطری برای حیات و منافع خود احساس میکنند با کمی رفرم و امتیاز دادن قال قضیه را میکنند و اعتراضات مردم ناراضی را میخوابانند. میپرسیدید چرا کلیساها هنوز قدرت و نقش پررنگی دارند؟ برای اینکه آنها هم با زمان جلو میایند و یاد میگیرند و فهمیدند که باید خدمتگذار مردم باشند تا به حسابشان مالیات واریز بشود. برای همین چند درصد از مهد کودک ها تا دیگر مراکز آموزشی و صدها بیمارستان و نهادهای کمک رسانی مجانی از لباس دادن گرفته تا کمکهای مالی دیگر را به مدیریت خود در آوردند طوریکه تبدیل به یکی از ارکان رفاه عمومی در جامعه تبدیل شدند بدون آنکه در سیاست حق دخالت مستقیم داشته باشند. اما حق دارند موضعگیری بکنند در مقابل برخی سیاستهای دولت. چونکه بهرحال این مذهبی ها هم آدمند و به افکار چپها برای رفاه و عدالت در جامعه تا حدودی در یکسری زمینه ها موضعگیریهای مشترک دارند مثل سیاست درهای باز برای پناهندگان و غیره. تا زمانیکه در سیاست دخالت نکنند میشود تحملّشان کرد!
در قسمت اول یکسری سوالات تاریخی کردید که جوابشان نیاز به ورق زدن تاریخچه ۱۵۰ سال سوسیال دمکراسی آلمان دارد که قدیمی ترین حزب دنیاست و جوابتان را نه در دو سطر نوشتن در اینجا میشود داد بلکه باید در چندین کتاب غوطه ور شد. کسی از کادرهای بالا یا تئوریسین این حزب هم مدعی نیست که در گذشته در برخی جاها اشتباهاتی نبوده و این حزب بدون خطا بوده. بهرحال بدون حضور سوسیال دمکراتها امکام نداشت که آلمان امروزی که در خیلی از زمینه بی نظیر و تک در دنیا است به یکسری رفاه عمومی نسبتاً خوب برای اقشار مختلف و اکثریت جامعه برسد. شما یک سیستم درمانی و بیمه در دنیا پیدا بکنید که برای فقیرترین فرد جامعه همان هزینه درمانی یک عمل جراحی را میپردازد تا برای رئیس یک بانک. همه این دست آوردهای درخشان برای رفاه عمومی و کم کردن فاصله طبقاتی را میشود گفت مدیون سوسیال دموکراسی آلمان هستیم حتی در اتحادیه اروپا. احزاب دست راستی هم طرفدارن خودشان را دارند و هر حزبی سعی میکند از منافع کسانیکه آن حزب را انتخاب میکنند دفاع بکند. بنابراین هنر سیاست در اینست که در یک جامعه آزاد با ساختار دموکراسی همه اقشار جامعه از اقلیت گرفته تا اکثریت به حق و حقوق خود برسند. هنر سیاستمداری که تنها از عهده سوسیال دموکراتها برمیآید. البته حضور کمونیستها و نقش انتقادی آنها هم در جامعه ضروری و لازم است در قسمت چپ تر سوسیال دموکراسی بعنوان عامل تصحیح کننده و هشدار دهنده! وگرنه کمونیستهای اینجا هم وعده بهشت ساختن را میدهند ولی کمتر کسی باور میکند! چونکه تصور اکثر مردم از کمونیسم یا سوسیالیسم تمام عیار دیکتاتوری تک حزبی میباشد مثل چین یا شوروی سابق که همه چیز مردم زیر کنترل باید باشد تا مبادا از زیر پرچم سوسیالیسم اجباری فرار بکنند یا آزادی بخواهند و یا توقع پیشرفت داشته باشند مثل آلمان شرقی سابق که کمونیستی بود و شکست خورد. شاید راه میانی سوسیال دموکراسی برای آینده ایران بعد از سرنگونی رژیم ملایان راه جوابگو باشد و مطمئنا حلال مشکلات جامعه خواهد شد. همراه باشید!
٨۰٨٣۷ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : masoud memar

عنوان : حضور محترم کیا
آقای کیا بطور خلاصه میخواهم بگویم که این اربابان و حاکمان نیستند که جوامع را شکل میدهند بلکه خود را با حال ( میزان آگاهی و انتظار مردم ) تطبیق میدهند تا وارد آینده شوند و این روند مستمر است . حاکمانی که در برابر خواست عمومی ایستادگی کرده اند ساقط شده اند حال هر سیستم اقتصادی یا شکل حکومتی که داشته باشد فرقی نمیکند چه اتحاد جماهیر شوروی چه لیبی چه ایران. چه سوسیالیستی بوده باشد چه فئودالی چه سرمایه داری. اگر جنبش چپ در ایران کنونی که افکار عمومی امروز بدنبال حذف مالکیت خصوصی نیست ٫ بخواهد بر اساس طبقاتی سیاستورزی کند نه تنها پاسخی به خواست عمومی نخواهد داشت بلکه روند مبارزاتی جامعه را فرسایشی و پر از موانع خواهد کرد. نمونه اش ضربه پذیر کردن دولت موقت در برابر ارتجاع مذهبی بود یا امروز که کشور نیازمند جذب سرمایه خارجی است و چپی که ورود سرمایه به ایران را با قرار گرفتن در جبهه نئولیبرال ها و نئوکانها یکی میداند باز هم دست امام جمعه های مرتجع را برای تفاسیر ترکمنچائی بازتر میکند .
آقای فریدون بی بیان جامعه آلمان و فرانسه را مقایسه کرده است که در آلمان احزاب مسیحی و کلیسا با نفوذند و قدرت دارند بر خلاف فرانسه و از آقای سیامک رهگذر پرسیده است : « اشکال در کجاست که این دو کشور از زمین تا آسمان تفاوت دارند و با علم و فن و میزان بیسوادی و رفاه اجتماعی جور در نمیاید؟ » با توجه به توضیح مختصری که دادم ٫ ریشه اش در این نهفته است که کلیسا و مذهب در آلمان برای گذار به دموکراسی در بطن بودند و توانستند با خواست جامعه خود را منبطق کنند اما کلیسا در فرانسه نه تنها پاسخ مثبتی به خواست جامعه نداد بلکه در مقابل آن ایستاد و اسقاط شد.
٨۰٨٣۵ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : peerooz

عنوان : ما مریدان رو به سوی کعبه چون آریم؟ چون رو به سوی خانه خمار دارد پیر ما!
باید از جناب ثابت قدم تشکر نمود که معمای ۴۰ ساله را جهت این اکابر سواد, حل نمودند و آن اینکه چگونه چهل سال پیش ۴۰ -۳۰ میلیون سینه چاک آزادی, این گل را به سر خودگرفتند که هنوز خشک نشده است. آیا با چنین دانشمندان و صاحبنظران, انتظاری جز این میرفت؟

آیا درک این مسئله مشکل است که هر موجودی در دنیا به ویژه موجود زنده ای چون سوسیالیسم و کاپیتالیسم عمر معینی دارد و دیر یا زود از بین رفته و جای خود را به چیز دیگری خواهد داد؟ آیا کاپیتالیسمی که با بیش از هزار پایگاه نظامی در امریکا و سراسر دنیا و با پول مجازی میخواهد بر دنیا مسلط شود سرنوشت دیگری خواهد داشت؟ منظور از پول مجازی دلار آمریکایی ست که غیر از قول دولت امریکا پشتوانه دیگری مانند طلا ندارد و چاپخانه امریکا روزانه میلیون ها دلار قرضه ملی صادر میکند که عمدتا چین و ژاپن آنرا میخرند تا چرخ اقتصاد دنیا بگردد و این کیفیت با انحصار دلار به عنوان تنها پول رایج در معاملات نفتی تقویت میگردد.

کاپیتالیسم تا کی میتواند با پول مجازی و جنگ افروزی و تولید و فروش اسلحه به حیات خود ادامه دهد؟ در یکی از جنگ های اخیر, هواپیما ها با بمب های رها نشده به پایگاه بر میگشتند چون دیگر چیزی برای تخریب بجا نمانده بود. اگر بشریت روزی با تخریب محیط زیست و یا سلاح اتمی از بین نرود دنیا با سیستم دیگری اداره خواهد شد که به احتمال بسیار زیاد سوسیالیسم و کاپیتالیسم به شکل موجود نخواهد بود.
٨۰٨٣۴ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : ف. تابان

عنوان : در پاسخ به دو نظر
با تشکر از دوستانی که در اینجا مطالبی مطرح کردند و آن چه من گفته ام را یا کامل یا دقیق تر کردند، این بحث مفیدی که چه خوب است به طرقی ادامه یابد. اما دو نکته پیرامون دو تا از اظهارنظرها.

با آقای ثابت قدم من بحث زیادی نمی توانم انجام بدهم، ایشان به سرمایه داری به عنوان پایان تاریخ معتقد هستند و امیدوار به اصلاحاتی در آن. می گویند سوسیالیسم عملا مرده است. من معنای این «عملا» را نمی فهم، شاید آقای ثابت قدم مبارزه ای را که امروز در سرتاسر گیتی برای سوسیالیسم در جریان است، فراموش کرده اند و آن را ندیده اند و یا هنوز در این تصور هستند که از تجربه شوروی نمی توان فراتر رفت.

در مورد اظهارات آقای رهگذر. اول اشتباهی را که در مورد حمله فرانسه به لیبی کرده ام، می پذیرم، اما حرف من در سرجای خودش است. سوسیال دموکراسی فرانسه را اتفاقا بهتر است همین امروزش را یادآوری کرد، که در طول چهار سال و نه هفتاد سال کارنامه ای از خود بر جای گذاشت که جناب آولاند حاضر نشد دوباره کاندید ریاست جمهوری شود. و مگر فقط حزب سوسیالیست فرانسه است؟ حزب کارگر انگلستان و رهبر آن و افتضاحات مربوط به عراق را به یاد بیاورید. در همین آلمان، سوسیال دموکرات ها در دولتی مشارکت کرده اند که مردم یونان و امیدها و آرزوهای آنان را نه با تانک که با بانک سرکوب کرده و عملا آن را به مستعمره این کشور تبدیل کرده است.

آما این ها به کنار، جناب رهگذر؛ نباید در همان بحث های صدسال و پنجاه سال پیش باقی ماند و خود را با مقایسه سرگرم کرد و در این مقایسه هم عادلانه رفتار نکرد. من از حقانیت انقلاب اکتبر دفاع می کنم و موافق این هستم که خوب بد این انقلاب و نتایج آن منصفانه بررسی شود، نه بر اساس آن چه مدیای غرب می گوید. بحث امروز من این است که موج جدید چپ که بعد از سرخوردگی اولیه از شکست اتحاد شوروی امروز به پا خواسته، دیگر سمت و سوی سوسیال دموکراسی ندارد و حق هم دارد که نداشته باشد. زیرا آن ها راهی برای رهایی از سرمایه داری می جویند و سوسیال دموکراسی این راه را به آن ها نشان نمی دهد. نتیجه این شده است که احزاب سوسیال دموکرات همه جا آرای خود را از دست می دهند، ان هم در زمانی که موج جدیدی از جنبش چپ به راه افتاده است. دوران تازه ای رسیده است و این دوران را باید دید.
سر آخر برای شما در مبارزه با جناح راست سوسیال دموکراسی آرزوی موفقیت می کنم!
٨۰٨٣۲ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : فریدون بی بیان

عنوان : آهسته و عمیق بران !
آقای سیامک رهگذر خیلی بلند بالا نوشتید ولی با وجود این خیلی نکات مهّم در کامنت شما جا نگرفت. آیا ممکن است به سئولات بنده پاسخ دهید؟
۱ـ چرا در جنگ جهانی اول آلمانها در کنار خلافت عثمانی علیه روسیه، انگلیس و فرانسه جنگیدند و شکست خوردند؟ چرا آخوند های ایرانی را به هودستی با عثمانیها تشویق میکردند؟چرا در چاههای نفت خوزستان عملیات تروریستی انجام میدادند؟ چرا بخاطر منافع استعماری آخوند های ایرانی را دعوت به مبارزه علیه استعار انگلیس میکردند؟نقش سوسیال دموکراتهای آلمان در آن جنگ چگونه بود؟
۲ـ چرا آلمان سکولار بمنزله بزرگترین صادر کننده ی جهان با تمام برتری های علمی و فنی در اروپا تحت رهبری دائم حزب دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی بوده ومثلث هلموت کهل ، تاچر و ریگان مجری استراتژی نئوکانها در جهان بوده اند و هنوز این احزاب در جامعه ی المان هژمونی دارند و کلیساها تا دلتان بخواهد چاق و چله هستند ولی در فرانسه لائیک حزب مسیحی وجود ندارد و جدائی دین از حکومت و دولت ملموس است. اشکال در کجاست که این دو کشور از زمین تا آسمان تفاوت دارند و با علم و فن و میزان بیسوادی و رفاه اجتماعی جور در نمیاید؟
٨۰٨٣۱ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیامک رهگذر- از آلمان

عنوان : وعده سوسیالیسم رمانتیکی جناب ف. تابان برای برقراری عدالت اجتماعی؟ توخالی یا توپُر؟
با درود فراوان به همگی! در نوشته جناب تابان نکته ای است که بنظرم درست نمیباشد. ایشان نوشته:” به طور مثال پیشتازی فرانسه ی «سوسیال دموکرات» در تحمیل جنگی به لیبی..” ایشان شاید نمیداند که در دوران حمله نظامی فرانسه به لیبی حزب سوسیالیست فرانسه حاکم نبوده بلکه زارکوزی رئیس محافظه کاران ( Sarkozy als Chef der konservativen UMP) بر سر قدرت بود ! در ضمن به حافظه تاریخی جناب تابان باید کمک کرد تا به یاد بیاورند که دیکتاتور قذافی شروع کرده بود سر ملت خودش به بمب ریختن و جنایات وحشناکی را مرتکب شده بود. دنیا باید به نظر جناب تابان می نشست و فقط تماشا میکرد تا این دیکتاتور هر بلائی دلش میخواهد سر ملتش بیاورد؟ در ضمن جناب تابان قبل از حمله تمام مراکز تصمیم گیری مهم دنیا از آفریقا گرفته تا غیره موافق این حمله بودند و حتی سازمان ملل ابتدا رای موافق داد بعد حمله شد (
Am ۱۷. März ۲۰۱۱ wurde durch die UN-Resolution ۱۹۷۳ ein Militärschlag
jedoch unter Beachtung des allgemeinen Waffenembargos und ohne Einsatz von Besatzungstruppen, legitimiert).
در جای دیگر میفرمائید:”سرمایه داری به «دولت رفاه» در چندین کشور اروپایی تن داد تا «غول کمونیسم» را مهار کند،” این حرف کاملاً درست است! در همین آلمان بیسمارک زمانی تن به رفرم برای رفاه عمومی داد وقتیکه فهمید که در کشور همسایه چپها انقلاب راه انداختند و این انقلاب هر لحظه ممکن است به آلمان سرایت بکند خصوصاً که آنزمان چپهای تند رو هم خیلی فعال بودند و مدام شعار انقلاب و سرنگونی سیستم حاکمه آلمان را میدادند. برای همین حضور نیروهای چپی یا حتی کمونیستی در چنین جوامعی ضروری میباشد تا مانع لجام کسیختگی سرمایه داری زالو صفت شود و از چپها بعنوان ابزار فشار روی سرمایه داران برای تقسیم ثروتشان استفاده شود! در جای دیگر میفرمائید:”دولت رفاه، «صرف نظر از هر دلیلی» شکست خورده است و جوامع کوچکی که زمانی با چنین دولت هایی مشخص می شدند، به نظم عمومی جهان سرمایه داری باز گشته اند.” این از آن حرفهای غیر قابل هضم است! دولت رفاه در این کشورها کجا شکست خورده یا اینکه شما کمونیستها نمیخواهید پیشرفتها و رفاه عمومی در این کشورهای اروپائی را که سوسیال دمکراتها احزاب قوی دارند ببینید؟ طبقه کارگر یا دیگر زحمتکشان در این کشورها آنقدر رفاه و امکانات دارند که در کشورهای سوسیالیستی سابق حتی یکصدم آنرا هم نداشتند! میگویید نه بیائید دستتان را بگیرم و با طبقه کارگران به بحث و گفتگو بنشینید و ببینید تا کلمه کمونیسم را میشنوند وحشت میکنند و از زندگی در سرمایه داری راضی هستند یا نه؟ این شما کمونیستها هستید که همه چیز را مطلق میبینید در حالیکه بایستی همه چیز را بصورت نسبی ارزیابی کرد و گفت که در مقایسه حقوق و رفاهی را که مردم در کشورهای با حضور سوسیال دموکراسی قوی دارند “نسبتاً ” با ارزش و بیشمار است که شما فقط خواب آنها را در سوسیالیسم یا کمونیسم خواهید دید. من بعنوان یک کمونیست سابق ولی سوسیال دموکرات عضو جناح چپ حزب سوسیال دمکرات آلمان بقول دوستی در کامنت پائین نه تنها چپ بریده نیستم بلکه بسیار واقع بین که تنها در کنار سرمایه داری بقول ویلی برانت با چهره انسانی دادن بهش میشود از کاپیتالیسم شاید گذر کرد چونکه این طبقه سرمایه دار همیشه چند قدم از چپها جلوتر هستند بخاطر امکانات مالی و غیره ای که دارند. در ضمن فراموش نکنیم که بسیاری از پیشرفتهای امروزی بشر ماحصل همین سیستم سرمایه داری بوده و هست که من و شما از زندگی نسبتا با رفاهی برخوردار شدیم یا هستیم. این رفقائی که دلشان به سوسیالیسم فانتزی خوش است همه واقعیتها را نمیگویند! آیا در کشورهای سوسیالیستی سابق چیزی بنام حقوق بشر وجود داشت؟ آزادی بیان بود یا میتواند وجود داشته باشد؟ تشکیل احزاب مختلف چی؟ وقتیکه قرار است تنها تک حزب کمونیست از منافع طبقه کارگر حمایت بکند و مدافع فقط خودیهاست؟ همین سیستم خودی و غیر خودی باعث میشود که چنین سیستم های ایدئولوژیکی تمامیت خواه شوند و اتوماتیک وار به دیکتاتوری ختم میشوند چیزیکه باعث فروپاشی کشورهای کمونیستی بلوک شرق سابق هم شد؟ رفقا چرا از اقتصاد سوسیالیستی سخن نمیگویند که ورشکستگی را بدنبال دارد و بخاطر نبودن سیستم رقابت در اقتصادش که بیشتر دولتی است جامعه را به عقب میبرد. نگاهی به کوبا و زنده باد سوسیالیسم فیدل کاسترو بیاندازید که چطو مردمش را گروگان گرفت پنجاه سال تمام و نه از آزادی خبری بود و نه از رفاه. هنوز کشاورزان در کوبا با گاو میش زمینها را شخم میزنند حالا بگذریم که اکثر مردمش نمیدانند کامپیوتر اصلاً چیست.من با محتوای نوشته جناب ثابت قدم تا حدود زیادی موافقم بجز دو نکته. یکی انتقاد ایشان به سوسیال دموکراسی آلمان که جناح راستیها برای ما جناح چپش هم زخم معده هستند ولی باید دلایل کنار آمدن آنها با سرمایه داری را گوش فرا دهید و ببینید چه میگویند. گرایشات راستگرایانه مردم آلمان همیشه زبانزد بوده و هست و اگر کمی نیروهای چپی فشار روی سرمایه و سرمایه داران را زیادتر کنند اینها با پول هنگفتی که دارند سریع جریانات دست راستی یا حتی فاشیستی راه میاندازند و دوباره جنگ و جدال در اروپا راه میافتد. پس کمی سازش سوسیال دموکراسی از روی حساب و کتاب مختص جامعه آلمان است و میبنید که کمونسیتها در آلمان کمتر رشدی دارند. در جای دیگر اشتباه فکری جناب ثابت قدم در همیشه جاویدان دانستن مذهب در جوامع است که شاید نمیداند آمار مذهب گریزی مردم در اروپا با پیشرفت علم و دانش و بالا رفتن سطح آگاهی و سواد مردم روزبروز افزون میشود و نقش مذهب هر روز کمتر میشود و روزی خواهد رسید که درب مساجد و کلیسها و غیره اماکن مذهبی یکی بعد از دیگر بسته خواهد شد بدلیل استفاده نشدن توسط مردم. تا زمانیکه سیستم حاکمه سرمایه داری یا مثل رژیم ملایان ایران نمیخواهند که مردم آگاه و دانا شوند و بیسوادی مردم برایشان سود آور است چونکه مذاهب تنها در اقشار بیسواد و فقیر بیشتر طرفدار دارد آنوقت حرف ایشان در مورد جاویدانه بودن مذاهب شاید درست باشد. به جناب تابان و دیگر رفقایش باید گفت سوسیالیسم به دلایل مختلف در حد یک Il­lu­si­on یا Utopia یا فانتزی باقی میماند و با واقعیت عینی جوامع بشری و ذات انسانی ناهمخوانی دارد و این ساختار حکومتی سوسیالیسم است که به دیکتاتوری یک فرد رهبر یا گروه و طبقه خاصی ختم میشود ( مثل ونزوئلا و کوبا و کره شمالی … )! پس همان بهتر که یک سوسیال دموکرات بود و ماند و با سرمایه داران زیاده خواه به نحوی کنار آمد ولی مانع بیشتر گرگ شدنشان شد! زنده باد سوسیال دموکراسی چپ و کمی رادیکال!
٨۰٨٣۰ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : اقای تابان و دوستان
چند سال پیش چنانکه میدانید مقابل وال استریت در نیویورک تظاهراتی چندین روزه بر ضد سرمایه داری جهانی و درست مقابل دو ساختمان وال استریت که قلب اقتصاد ،سرمایه داری ست بر پا شد و چادرهائی زدندو هفته ئی چند ادامه داشت تا بدستور شهردار نیویورک جمع شد.نطفه ئی ان روزها بسته شد که معروف شد به ۹۹ ما!
ان نطفه انزمان و انجا اغاز شد و ادامه اش در امریکای جنوبی کستوریکا..این گروه که متشکل است از بالاترین و دانشمند ترین افراد و متخصصین در رشته های سیاسی/اجتماعی و روانی،همگی از معتقدان سرسخت مارکسیسم/ سوسیالیسم اند.اینها بر خلاف ما ایرانیان بحث و کنجکاویشان را دور محور مشکلات و مسائل این دوره هفتاد ساله ،نگذاشته اند،بلکه اغازو ابتدای جنبش را بازنگری و تحقیق کرده اند بدین صورت که : در مدت زمانی که رهبر و خالق ان/لنین در بستر بیماری بود چه وظائفی را میبایست و نه میتوانست..بلکه میبایست انجام دهد که نداد.دوم/چگونه و چطور شد که قدرت(در امور اجتماعی و بحث هائی در زمینه چگونگی اجرای سیستم را ف.انگلس توضیحات مفصلی داده است) چگونه قدرت که میبایست جزء جزء به تمام افراد جامعه برسد و تقسیم گردد..متمرکز شد به یک شخص؟سوم:بسته شدن کل جامعه اتحاد شوروی بروی خارج. و اختناق و فشاری که سازمان امنیت بر ملت شوروی وارد اورد.نتیجه وحشتناک ان بسته شدن تمام راه های انتقاد و بهتر شدن…
این چند مورد از مهمترین مواردی ست که این گروه در این سالها در باره انها تحقیق نموده اند.در ادامه نیزز مبارزه تسحیلات نظامی و اصولا اشغال کشورهای بلوک شرق که از منظر این دسته از روشنفکران اشتباه بزرگی بودو مسائل دیگر.معتقدند که تجربه عملی سوسیالیسم اولین بار به شکست انجامید..شکر که باز ۷۰ سال طول کشید و نه ۷ سال!اما بار دوم ما ،انسانها و روشنفکران،متخصصین علوم سیاسی/ انسانی/اقتصادی و غیره همگی میبایست دست به دست هم داده بار دوم ماهیت اصلی این نظام مقدس و تنها راه نجات بشریت را،به جهانیان نشان دهیم.
دوستان ایا بین شما کسی هست که به کوستوریکا رفته باشد؟دنیای شگفت انگیزی ست.این کشور نه ارتشی دارد و نه ابزار کشتاری در این جا..بقول شاملوی نازنین اینها چاقو را فقط برای قسمت کردن نان،استفاده میکنند.اینجا انسان ازاد است و رها،من عاجزم از تشریح حال و حس و هوائی که به ادم دست میدهد ..صلح و دوستی را حس میکنی..اقای نقره کار مطلبی در باره تاثیرات محیط بیرونی بر دستگاه مغز نوشته اند که مقاله بسیار بسیار ارزشمندیست…ما غالبا نمیدانیم کارشناسان روانی نظام سرمایه داری با در دست داشتن مقوله و ساختمان عظیم “خبری”چه تاثیرات شگرفی بر مغزهای انسانها و ملت ها میگذارند!دو دنیای متفاوتی ست.سوسیالیسم در حال بر خواستن است و بار اول در کشور پهناور روسیه اغاز شد و این بار در نقطه ئی از کشورهای امریکای لاتین،که این بار انطوریکه میبایست و میباید،برقرار خواهد شد.زیرا این نطفه بسیار گسترده است و جزء به جزء تجربیات شوروی را مرور و بازسازی و جراحی نموده اند…شاید من و امثال من ،نباشند و نبینند و نبینیم، اما من ایمان دارم که عاقبت کار بشریت همان زندگی اشتراکی و مرام اشتراکی ست! اقای تابان من نیز مانند شما و دیگرانی چون ما..ایمان دارم!
خوش و پیروز باشید همگی.
س.شفیعی
٨۰٨۲۹ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : کیا

عنوان : درخوستی از رفیق معمار!
“ برای یک لحظه کلیشه های کلاسیک اقتصادی را اعم از دوران برده داری و فئودالی و سرمایه داری و امپریالیسم و سوسیایسم و کمونیسم را وارد این واقعیت تاریخی که عصرهای اجتماعی مختلف از انقلابات کشاورزی و صنعتی و عصر کامپیوتر که بنوعی به عصر دیالوگ یاری رسانیده ٫ وارد نکنید آنگاه شاید بتوان بهتر واقعیت ها و بسترهای موجود را دید و فهمید کجا هستیم و امروز چه میتوانیم بکنیم نه آنکه چه دلمان میخواهد بکنیم.،
اگر ممکن است مورد بالا را بشتر بشگافید و توضیح دهید.
با تشکر.
٨۰٨۲۷ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : آرمان شیرازی

عنوان : اندر سفر از پهن سیه سار براه افق دور، هیچ کنج نهان نیست که تغییر-نشان نیست!
پیشگویی “کف بینانه” آقای خسرو ثابت قدم که کاپیتالیسم به دلایلِ روشنی برنده بازی هست و “خواهد بود” به گفته هایی می ماند که از بالای منبر به خورد نادانان داده می شوند. بیگمان ایشان باور ندارد که تنها قانون مطلق هستی “تغییر” است.
ایشان به فرمان باور خود سوسیالیسم را به زندان “سیستم های انعطاف ناپذیر” می اندازد و مذهب یا کاپیتالیسم را، که “هرگز نابود نمی شوند”، می ستاید. البته امید ناچیزی را، شاید در سایه ی “شواهد و تجربه ها”ی ناگوار از هاری کاپیتالیسم (و احتمالا مذهب)، در خود می پروراند که “در آینده، افراد و نیروهای مهارکننده کاپیتالیسم برجای بمانند یا بیشتر شوند”! آیا شباهت شگفت آوری که میان این امید-پروری و دعای پایان مصیبت خوانی مروجان مذهب هست تصادفی ست؟
آقای خسرو ثابت قدم از شکست اسفبار نخستین تجربه ی ساخت سوسیالیسم (در شوروی، بدلیل کمبودها و کژروی هایش از یکسو و فشار کمر شکن سرمایه داری جهانی از سوی دیگر) پذیرفته است که “سوسیالیسم شکست خورده است” و حتی “عملاً مُرده است”. از نگرگاه علمی اما، نتیجه گیری درست اینست که بگوییم نخستین تلاش برای ساخت سوسیالیسم بگونه ای که شد، شکست خورده است. اما شکست یک روش ساخت سوسیالیسم، شکست سوسیالیسم نیست!
اگر گفته ی ایشان را که “ذاتِ انسانی، بدونِ آموزش های کافی و صحیح، به کاپیتالیسم و نه به سوسیالیسم تمایل دارد” بپذیریم، واقع بینانه میتوان باور داشت که با آموزش و پرورش درست و موثر انسان از توحش سرمایه دارانه به در می آید و به تعالی (یعنی سوسیالیسم) می رسد. بویژه اگر بگواه “شواهد و تجربه ها” بپذیریم که همانگونه که “ناممکن” های دیروز پیش پا افتاده های امروزند، “ناممکن” های امروز را هم فردا پیش پایمان خواهیم داشت… در پرتو این برهان آیا براستی هنوز باورِ “تقریباً تمامِ مارکس شناسانِ غیرِ متعصبِ آلمانی” را میتوان پذیرفت که سوسیالیسم “رویائی انسانی اما عملی نشدنی است”؟
راستی فکر میکنید سیستم کاپیتالیسم در برابر این پدیده که ثروت (بخوان ربایش های) هشت نفر از میلیاردرهای دنیا با دارایی سه و نیم میلیارد انسان برابری میکند چه “انعطاف پذیری” از خود نشان خواهد داد؟
٨۰٨۲۶ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : مختار عمران زاده

عنوان : چند نکته کوتاه
دوست عزیز آقای خسرو ثابت قدم
از نوشته شما استفاده کردم، و چند نکته را خواستم بیان کنم.
شما نوشته اید، مذهب و سرمایه داری هیچ وقت از بین نمی رود، چنین موضوعی دیگر امروز جای تردید دارد با وجود رشد تکنولوژی خصوصا در رسانه ها و رشد و آگاهی مردم چشم انداز روشنی برای دین چندان وجود ندارد یا شاید بشود گفت روز به روز ضعیف تر خواهد شد، نمونه مشخص آن را از مردم اروپا تا ایران می توان مشاهده کرد.
سیستم سرمایه داری هم اگر قرار باشد با تشدید چپاول و غارت مردم روز به روز فربه تر شود مسلم است که با توجه به جهنمی که برای زندگی اکثریت مردم بوجود می آورد، نمی تواند در نهایت صرفا به وسیله تبلیغات به آرامش و حیات خود ادامه دهد.
شما از یک سو می گویید سوسیال دمکرات ها در آلمان در سرمایه داری حل شدند و از سویی دیگر می گویید آنان برای مقابله با توحش سرمایه داری تلاش می کنند، این چه حل شدنی است که تلاش وجود دارد.
بی دلیل نیست که احزاب سوسیال دمکرات در اروپا بیشتر سمت و سوی چپ تری به خود گرفته اند، از حزب کارگر در انگلستان تا حزب سوسیال دمکرات آلمان، در حال حاضر شعار شولتز رهبر حزب سوسیال دمکرات آلمان اتحاد حزب چپ آلمان، به همراه سبز ها و سوسیال دمکرات ها با نگرش حرکت به سوی اندیشه چپ و توجه به مطالبات اجتماعی است.
٨۰٨۲۵ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : سیروس شفیعی

عنوان : با سلام به همه
بعداز فروپاشی نظام اتحاد جماهیر،مقالات علمی/اجتماعی/اقتصادی/ادبی /سیاسی و فلسفی بسیاری در باره مارکسیم و کلا تحولات وحوادث قرن بیستم ،در جهان توسط کارشناسان،محققان و پژوهش گران،جامعه شناسان و غیره منتشر شده است.این حادثه غم انگیز تاریخ بشریت ،فشار روحی و روانی زیادی به انسانهای بیشماری وارد اورد،حافظ چه زیبا میگوید: که عشق اسان نمود اول ..ولی افتاد مشکلها.نوشته های اقای تابان دست اوردی ست،نتیجه ئی ست که محققان و تحصیل کرده گان و کارشناسان بیشماری در سطح دانشگاه های بزرگ جهان بدان رسیده اند.دانشگاه بوئینس ایروس بین ۲۰۰ دانشگاه معتبرجهان ،مقام ۱۴۵ را داراست.رئیس و استاد جامع سناسی و سیاسی ان البرتو باربیری چندی پیش مقاله ئی منتشر کرد که همخوانی دارد با این مقاله.کسانی مانند چه گوارا،کارلوسلاماس و خولیوکورتاسار و بسیاری از نامداران علوم ،در این دانشگاه تحصیل کرده اند.مقاله البرتو میگوید :جهان بسوی سیستم اشتراکی (کمونی) عصر عتیق میرود،سیستمی که به جمعیت های کوچک خودمختار تقسیم گردد و امکانات کره زمین از مالکیت خصوصی بر اید و عمومی گردد.سوسیالیسم/مارکسیسم هر گز نه مرده است و نه میمیرد به این دلیل که اصلی که گره گشای ان چیستان بشری ست:زیرا ماده از حرکت تکاملی خود باز نمیاستد.سوسیالیسم به دلائلی موفق نشد /بار نخست ..اما بار دوم موفق خواهد شد.صحبت از سوئد امد.من اغاز سالهای ۹۰ در سوئد چند سالی زندگی و کار کردم.سوسیال دمکرات تا زمانی که رهبر ان ،ان مرد بزرگ:الاف پالمه ،ترور نشده بود ،سیر تکاملی خود را میپیمود و بسیار هم منظم و مطمئن..به همین دلیل نیز او توسط سی ای ا و سازمان امنیت سوئد/سه پو/تر ور شد.خانواده یهودیتبار و بسیار ثروتمند این کشور :والن بری..در جنگ دوم بیش از یکصد هزار یهودی را نجات داده و به سوئد منتقل نموده بود.این خانواده طی گذر زمان و موفقیت های عظیم مالی بعد از ترور رهبر سوسیال دمکرات ها ،پالمه شروع کردند درامیختن با نظام سرمایه ایالات متحده همکاری های اقتصادی کردن…امروز بیش از سی در صد خدمات درمانی/رفاهی/ساختمانی/داروئی/تسحیلات نظامی را این خانواده به کمپانی های بزرگ امریکائی که خود نیز دارای سهام قابل توجهی ست..فروخته اند.از اغاز سالهای ۹۰ میلادی سوسیال دمکرات ها اگر هم برای دوره هائی دولت را در دست داشته اند ..اما تمام امتیازات داده شده قبل را به ترتیب و اهسته پس گرفتند و برگها را زدند و زدند..خانواده های والن بری و برنور و پادشاه هر از گاهی سوسیال دمکرات ها را به قدرت میرسانند که به مردم سوئد بفهمانند که :ببینید این است سیستم پالمه..هر روز اوضاع اقتصادی مردم،جوانان،بازنشسته ها بدتر میشود..فقیران بیشتر فقیر میشوند و پولدارها ،بیشتر پولدار..سوسیال دمکرات سوئد تنها نامی ست که مانده است.در اغوش سرمایه داری جهان لمیده است.در این جا با محدودیت کم نوشتن ،نمیشود وارد جزئیات شد..مقاله های منتشر شده توسط محققان و استادان دانشگاه های معتبر جهان ، تعداد بسیاری به همین نتیجه و بینش نسبت به مقوله “سوسیالیسم و سرنوشت امروز و فردایش” رسیده ودرست با همین مقاله کاملا هم اهنگی و همخوانی دارد.تمام اطلاعات و مقاله ها در این زمینه ها نیز در اینتر نت در سایت های دانشگاه های اروپا و امریکای جنوبی و اسیا..کمل بیش وجود دارد و میتوان یافت..مرام برابری،عدالت و احترام وارج به انسانیت و انسان و ازاده گی او و سعادت او..تنها یک راه و روش دارد و همان اشتراک و جمع بودن و با جمع مالک بودن است..سوسیالیسم /مارکسیسم هرگز نه میمیرد و نه تغیری میپذیرد..
با تشکر و پوزش از زیادی مطلب..از اخبار روز
س.شفیعی راد
٨۰٨۲۴ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : بابک مهرانی

عنوان : «یاد داشت ها ی شهر شلوغ»
سلام جناب تابان،
ببخشید که وقتتان را می گیریم . امیدوارم که این چند کلمه را دوستان کامنت گذار جدّی بگیرند:
ـ وقتی از کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی ۱۹۵۶ صحبت می کنیم. فرض را بر این نگذاریم که خوانندگان حضور ذهن دارند و یا با آقای زارعی قنواتی توافق فکری دارند :« اشتباه و انحراف در حزب کمونیست شوروی بعد از کنگره بیستم در این بود که حزب و دولت شوروی را از ماهیت انقلابی خودبه سمت اریستوکراسی و نقش آلترناتیوی تکنوکرات های حزبی و دولتی سوق دادند…»
نگارنده فکر نمی کند که این کنگره بیستم باعث شد که در قطعنامه های سال ۱۹۶۰ احزاب کمونبست و برادر «گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم را انجام شده ارزیابی و آنرا برگشت ناپذیر اعلام کنند» در اینجا باید مکث کرد که مقارن با انشعابات در صف جنبش کمونیستی و کارگری جهان بود.
ـ در مورد سوسیال دموکراسی و جامعه رفاه ( دولت رفاه) اعلب گریزی به جوامع اسکاندیناوی زده می شود. بهتر است در این مورد نیز دقیق تر باشیم. روزی روزگاری سوئد ، نروژ ، دانمارک ، فنلاند و ایسلند توانسته بودند با توافق مرزهای خود را بروی یکدیگر باز بگذارند و هر یک در زمینه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با استقلال و احترام متقابل تسهیلات زیادی برای یکدیگر فراهم کرده بودند و صرفه جوئی های فراوان بوروکراتیک . شخصا در آغاز سکونت در دهه ۸۰ در سوئد از این مواهب برخوردار بودم و حتی در اوایل بدون داشتن گذرنامه تمام کشور های اسکاندیناوی را دیدم هنوز معتقدم این مدل همکاری منطقه ای بسیار ارجمند بود و می توانست در سایر مناطق نیز الهام بخش باشد دریغ که نئولیبرال ها رویاهای دیگر در سر داشتند.
در سال ۱۹۹۴ سوئد به اتحادیه اروپا پیوست قبلا فنلاند و دانمارک هم ملحق شده بودند
نروژ و ایسلند مانند سوئیس هرگز علاقه ای به اتحادیه اروپا نشان ندادند. سوئدو دانمارک نیز واحد پولی خود را کرون حفظ کردند. امروز بعداز سه دهه دیگر از آن اسکاندیناوی ی بدون مرز خبری نیست مشکلات داخلی و اقتصادی هر کدام بشدت تحت تاثیر روابط با اتحادیه اروپا تغییر کرده است دیگر نه از آن اسکاندیناویای مشهور خاص و عام چیزی باقی مانده و نه نژاد پرستان و خارجی ستیزان مجالی برای فکر کردن مردم باقی می گذارند که چگونه جوامع بی بدیل اروپای شمالی را وادار به منحل کردن جوامع رفاه کردند چه در سوئد با اتحادیه اروپا و چه در نروژ بدون اتحادیه اروپا.
خواهشمند است بر دولت رفاه (جامعه رفاه) تمرکز کنیم . چرا مانند «سوسیالیسم واقعا موجود » در حال انحلال است و عده ای خود را به خواب زده اند؟
٨۰٨۲٣ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : اردشیر زارعی قنواتی

عنوان : پایان سوسیال دمکراسی اروپایی
جناب تابان عزیز
نقد دو مطلب ذکر شده در پست شما اصولا خیلی مهم نیست چون این تئوری بافی ها از سال ها پیش توسط اپورتونیست ها و بریدگان چپ مرتب تکرار شده است. اما پاسخ تئوریک به امکان تحقق سوسیالیسم در چارچوب تفکر مارکسیستی موضوعی است که به فراخور بحث و استواری شالوده درک طبقاتی از تحولات اجتماعی می شود مفصل به آن پرداخت. اتفاقا بعد از فروپاشی شوروی و انحلال اردوگاه شرق، نظام سرمایه داری همانگونه که شما هم اشاره کرده اید، محدودیت های تحمیل شده و ناساز با ذات خودرا به کناری نهاد و به ماهیت واقعی خود رجوع کرد. دولت رفاه کینزی دقیقا حاصل همین تحمیل تاثیر سوسیالیسمی بود که با تمام کاستی ها و اشتباهات خود فورماسیون نظام سرمایه داری را با بحران مشروعیت و عدم کارآیی مواجهه کرده بود. اشتباه و انحراف در حزب کمونیست شوروی بعد از کنگره بیستم در این بود که حزب و دولت شوروی را از ماهیت انقلابی خودبه سمت اریستوکراسی و نقش آلترناتیوی تکنوکرات های حزبی و دولتی سوق دادند. سوسیال دمکراسی اروپایی که از ابتدای قرن بیستم با به صف شدن در پشت سر دولت های امپریالیستی به حمایت از ارتش های گروهبندی های امپریالیستی پیوستند، همانگونه که ولادیمیر لنین نیز بدرستی نشان داد بندنافشان با جنبش جهانی چپ تقریبا بریده شد و نئولیبرالیسمی که از دهه هفتاد میلادی و به خصوص بعد از فروپاشی شوروی زاده شد، نتیجه همین استحاله ذاتی سوسیال دمکراسی غربی بود. جهانی سازی و برنامه های “ریاضت اقتصادی” در جوامع سرمایه داری معاصر واقعیت روند تکاملی نظم سرمایه داری است و تنها یک اشتباه کارکردی یا سیاست انحرافی نیست که قابل توجیه باشد. اما در بین سوسیال دمکرات های اروپایی به دلیل مقتضیات زمانه و به بن بست رسیدن نئولیبرالیسم افسارگسیخته، نسل جدیدی از رهبران و بدنه حزبی با بازگشت به مبانی تفکر سوسیالیستی از جمله در حزب کارگر بریتانیا با مانیفست چپگرایانه “جرمی کوربین” با مهر باطل زدن بر آن سوسیال دمکراسی که به زاییده نئولیبرالیسم تبدیل شده بود و حالا به کعبه آمال بخش بریده چپ ایرانی تبدیل شده است، سر برآورده که امیدوار کننده است. تحولات اخیر در ابعاد داخلی و خارجی به خوبی نشان داد که انقلاب کبیر اکتبر و دولت شوروی با طی روندهای سوسیالیستی با تمام کاستی های خود چه اندازه در جهان معاصر تاثیرگذار بوده است. در مقابل بربریت نظام سرمایه داری و آلترناتیو بدیل آن هیچ راهی به غیر از سوسیالیسم علمی و مبارزات طبقاتی وجود ندارد و نسخه منسوخ شده سوسیال دمکراسی اروپایی هرگز راه حل واقعی نخواهد بود. با احترام
٨۰٨۱۷ – تاریخ انتشار : ۷ شهریور ۱٣۹۶       

     از : خسرو ثابت قدم

عنوان : بررسی اُبژکتیو بسیار دشوار است
زیرِ یکی دو مطلبِ منتشره در این نشریه، در دو هفته اخیر گفتگوهائی جالب در گرفته بود میانِ خوانندگانِ محترم. و چه خوب است که چنین است.

نپذیرفتنِ شکستِ سوسیالیسم (چنان که یکی از خوانندگان بدرستی ذکر کرده بود: به دلیلِ مغایرتِ بنیادینش با ذاتِ انسانی) نوعی تعصب است؛ نوعی دفاعِ ضمیرِ ناخودآگاه از آنچه ضمیرِ آگاه سالها بدان معتقد بوده است. وگرنه مگر می شود شکستِ یک سیستمِ ۸۰ ساله و تقریباً ۱۲ کشورِ موسوم به «بلوکِ شرق» را ندید؟

عقاید و مرام ها – ایدئولوژی ها – انسانها را متعصب می کنند. و انسانِ متعصب توانِ نگاهِ اُبژکتیو ندارد. اینست که نمی تواند براحتی بپذیرد که مرامش اشتباه بوده است.

نه تنها سوسیالیسم، در جایگاهِ یک سیستمِ سیاسی، شکست خورده و عملاً مُرده است؛ بلکه «سوسیال دمکراسی» نیز – امروزه – کاملاً در کاپیتالیسم حل شده است و از آن شعار و تبلیغاتِ انتخاباتی بیشتر باقی نمانده است. تمامِ تلاشِ سوسیال دمکراسیِ آلمان (مَهدِ سوسیال دمکراسی) به آن محدود شده است که از شدت و حدتِ توحشِ کاپیتالیسم کم کند؛ همین.

تقریباً تمامِ مارکس شناسانِ غیرِ متعصبِ آلمانی، معتقد اند که سوسیالیسم «رویائی انسانی اما عملی نشدنی است». شواهد و تجربه ها، اگر که بتوانیم بیطرفانه به آنها بنگریم، حق را به ایشان می دهد.

کاپیتالیسم به دلایلِ روشنی برنده بازی هست و خواهد بود:
۱- داشتنِ پول و امکاناتِ کافی برای جهت دهی به افکارِ عمومی و جریاناتِ اجتماعی. سالانه میلیاردها دلار صَرفِ اینکار می شود.
۲- انعطاف پذیریِ سیستم. سیستم های سیاسی و اجتماعیِ انعطاف پذیر نظیرِ مذهب یا کاپیتالیسم، هرگز نابود نمی شوند، بلکه از شکلی به شکلِ دیگر درمی آیند. سیستم های انعطاف ناپذیر نظیرِ سوسیالیسم در حرکتِ تکاملیِ جامعه شانسی برای بقاء ندارند.
۳- ذاتِ انسانی، بدونِ آموزش های کافی و صحیح، به کاپیتالیسم و نه به سوسیالیسم تمایل دارد. این تمایل بر اساسِ برنامه ژنتیکِ انسان و اصولِ «حفظِ بقا» استوار است. چنان که در بسیاری از انسانها، حتی آموزش های مستمر و اصولیِ سوسیالیستی نیز کارساز نیستند.

تنها می توان امیدوار بود که در آینده، افراد و نیروهای مهارکننده کاپیتالیسم برجای بمانند یا بیشتر شوند.

با احترام
خ. ث.
٨۰٨۱٣ – تاریخ انتشار : ۶ شهریور ۱٣۹۶       

     از : masoud memar

عنوان : تا کی ؟
آقای تابان این گفته شما که دولتهای رفاه زائیده تقابل بین دو بلوک قدرت بوده است میتوان گفت که بله٫ نقش داشته است اما در کنار عوامل گوناگون دیگر. چه آقای حمیدیان نوعی چه شمای نوعی ٫بنوعی درصدد هستید که یک تعریف جهانشول ارائه دهید . در یک کلام دنیای امروز با دنیای تا به امروز فقط تفاوت ظاهری ندارد بلکه تفاوت ماهوی دارد و تعاریف و اصول کلاسیک بشکل یک مانیفست تعریف شده و کلیشه ای نه قادر است امروز را توضیح دهد نه میتواند به سیاستگذاری مثبت در روند بسوی کمک کند. گویا این واژه * سرمایه داری * بعنوان یک دشمن یا بعنوان تنها دوست موجود و ممکن بکار میرود . نزد کسانی * اَه * است یا نزد کسانی * بَه * است. جائی که زندگی میکنیم آن * جا * وجود دارد هر چند با جاهای دیگر همگون باشد یا نباشد . هر جائی که بهره کشی و تبعیض طبقاتی و جهل و فقر و اقتدارگرائی و … وجود دارد چپ نیز لاجرم وجود دارد و بسته به ماهیت * جا * نیز مسلمأ وظایف متناسب با * جای * خود را طلب میکند هر چند برای مثال وظیفه چپ در اسکاندیناوی با وظیفه چپ در ترکیه کاملأ متفاوت باشد. کار و تلاش سید حسن رشدیه در کانتکس زمانی خود کاملأ جزو وظایف چپ در آن دوران میباشد هر چند نه هدفش نهادینه کردن سرمایه داری بود نه حذف کردن مالکیت خصوصی. در مراحل تاریخی نیز اگر برآیند سیاستورزی احزاب چپ به از دست دادن دستآوردها انجامیده نقش خود را ایفا نکرده است و اگر احزاب غیر چپی توانسته دستآوردی برای جامعه داشته باشد وظیفه چپ را هر چند ناخواسته بدوش کشیده است. در ایران امروزهر نیروئی که در عمل بتواند درجه ای از رفاه و آموزش و آزادی و عقب نشینی متجران را به ارمغان بیاورد به چپ یاری رسانده است. برای یک لحظه کلیشه های کلاسیک اقتصادی را اعم از دوران برده داری و فئودالی و سرمایه داری و امپریالیسم و سوسیایسم و کمونیسم را وارد این واقعیت تاریخی که عصرهای اجتماعی مختلف از انقلابات کشاورزی و صنعتی و عصر کامپیوتر که بنوعی به عصر دیالوگ یاری رسانیده ٫ وارد نکنید آنگاه شاید بتوان بهتر واقعیت ها و بسترهای موجود را دید و فهمید کجا هستیم و امروز چه میتوانیم بکنیم نه آنکه چه دلمان میخواهد بکنیم.
٨۰٨۱۲ – تاریخ انتشار : ۶ شهریور ۱٣۹۶       

https://akhbar-rooz.com/?p=8950 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x