منو

جهان بینی – مرضیه شاه بزاز

مرضیه شاه بزاز
مرضیه شاه بزاز

کوبه نکوبیده،
سرزده، امسال پاییز چون سفره بر باغ بگشاید
درخت انجیر را
پیرایه می دهم من، شاخه در شاخه
شاخه ای را نیزه ای تیز چون الماس
بر شاخه ای، برگی از زیتون می کارم
لانه ی سارِ کُرچ را
بر زمین می زنم
کپک هاش بر خاک می ریزم
با دو انگشت چیره، نفرین عیسی را
از تار تار ریشه ها می کشم بیرون
دسته دسته شاخه های کهن بی برگ را
با تبر می کوبم
چون علم کوه، شاخه ای خمیده را در اهتزاز می آرم.


راستی من شکوفه ای از درختِ انجیر بیاد نمی آرم
تا هر نگاهی به گلستانش را، چشم حسرتی پندارد
عطر و بویی
بزیر آفتاب یا که مهتابی نیز بیاد نمی آرم
تا رهگذران را به ترفند، هوش از سر برباید
شاخه های تُردش،
نه به زندان، قفسی را پی افکندند
نه پای بست داری
زیرا که هرگز
از سرآبی آبش ندادم،
پس سوداگران به بازار نیز، میوه اش بر طبق ننهادند.
بزیر سایه اش بیاد می آرم اما،
همسایه
با عطشِ کویر
در پیوستی جانانه به اوج رسیده بود و
فردایش
دیدیم به هر شاخه
صد انجیرِ رسیده روییده ست
و نیز بیاد دارم که
با پنجه ی سبزش
شعور نخستین را فریاد کرد
و زآن پس پیامبران به او سوگند خوردند


باری
قد علم می کنم، سینه در سینه ی پاییز می ایستم
وَ بر آسمانِ کوچِ پرندگان، حصاری بلند می کشم
که سکوت بر شاخه های درختِ من نمی گنجد
باد بی تاب را
قصه ی هزار و یکشب می خوانم و
به افسونی هربار، به قصه ی اول باز می گردم.


آه….
ملامتِ فصل را چه سود
تیغِ پاییز نیست
برگها آکنده از درد و ساقه اش خالی
درخت پیر
هرگز دگر میوه نمی آرد.

اکتبر ۲۰۱۹ آتلانتا
مرضیه شاه بزاز

https://akhbar-rooz.com/?p=8533 لينک کوتاه

3 پاسخ

  1. سرکار خانم شاه بزّاز
    برخورد خردمندانه ی شما با بّن مایه ی سخن من مایه ی دلخوشی و بازهم سپاس است. اینروزها گوش شنوا و خردِ پذیرنده چندان بسیار نیست. من با بّن مایه ی سخن شما در اختیارات شاعری و تعابیر شاعرانه ی بدیع هیچ ستیز ندارم. باز نکته یی بگویم و دردسر کم کنم؛ باور دارم که “پیرایش” را با فعل “کردن” میباید بّهَم ساخت که “پیرایش کردن” بدست آید و اسم فعلش هم بشود پیراستن. به پیرایش دادن ، باور ندارم ، ناراست بنظر میآید. جایگاه شما والا است والا تر باد.

  2. با درود به شاعر عزیز آقای بهمن پارسا، می دانم که می دانید، پیرایه آرایشی است بیشتر از طریق کاستن، واژه نامه دهخدا:
    پیرایه: آرایش و زیور باشد از طرف نقصان همچون سرتراشیدن و اصلاح کردن و شاخهای زیادتی درخت را بریدن . (برهان ).
    و البته که “پیرایه دادن ” از نظر واژه ای و مفهومی درست نیست، یا باید “پیرایه” می بود یا پیرایش دادن، من دانسته به جای پیرایش دادن، پیرایه دادن را به کار بردم، شاعران تا حدی اجازه ی تصرف در واژه و مفهوم را دارند، موافقید؟ با سپاس از توجه و دقت شما

  3. نکته یی بنظرم رسید که با سرکار خانم شاه بزاز در میان میگذارم. میدانم که ایشان خود میدانند که، پیراستن ، کاستن است و اراستن افزودن، و هردو علی العموم جهت بهتر گردانیدن چیزی یا کسی یا اثری بکار میایند. و اما سخن من این است، پیرایه دادن، ایا تعبیری است وارد؟ اگر حوصله یی داشته باشند به پاسخی ، سپاسگزار هستم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: