یکشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۳

یکشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۳

شرمِ شیرینِ شرقی – زرتشت خاکریز

زرتشت خاکریز
زرتشت خاکریز

قدرِ قصرِ فره‌مندِ رفاقت‌هایِ گرم و شریفِ شرقی را ندانستیم

ندانستیم که خسته‌ایمِ ما   

ریشه در دلِ خاک‌هایِ کهن‌سال و خواب‌هایِ شیرینِ بشر دارد

نخواستیم با دو چشم از لیمو جهان را بنگریم     و کُنهِ کیهان را ترش ببینیم

هر وقت پیشِ کسی می‌رفتیم   

پس‌مانده‌یِ افکار و شماره‌یِ پس‌اندازهای‌مان را با خود نمی‌بردیم

و سخن نمی‌گفتیم از پستوهایی که توطئه‌گران و شیران و شریران با آن‌ها

هستند یار

ای دل‌دار    ای تنهایی    حالا تو مرا تنها نگذار!   

که تنهاتر از تنهایی خواهم شد    در این قصرِ قصهْ‌مرده و عصرِ ابری

بی‌حتا یک تن خواهم شد    مثلِ خدا پُر از خطا و خیانت خواهم شد

خدایی که پُر نطفه    اما پرگارش نه قوسی و نه نقطه‌ای دارد

خدایی که تمامِ هوس‌های‌اش نقصی و نقضی دارد

آن غریبه‌گان با رفاقت‌هایِ شیرین و شریفِ شرقی

آن در عقب‌مانده‌گی دیده رقابت و ترقی   

از وقتی که دست‌شان را در دستِ تمساح گذاشتند   

کلمه و کلاه را بر زمین نهادند و    عمامه و کلاشی را از خاک برداشتند

حالا این خانه‌یِ خسته    پیمان با گُل‌هایِ سیاه از یک سو

و عهد با شغالان و شیران و شریران از دیگر سو بسته

و دلِ من که روزی شادان در سینه‌یِ انسان‌هایِ فراوانی می‌تپید

افسوس که امروز تیپاخورده و استحاله به توپِ کودکانِ فقیر گشته

حالا بزنید و بکوبید مرا ای پاها!    حالا بی‌امان مجروح کنید صدای‌ام را!

که شایسته‌یِ کسی که تشخیص نداد پستو و پس‌انداز و پتوها را از آغاز

یا دیر تشخص داد به بی‌دادگری‌یِ تورها و دروازه‌ها

بیش‌تر از تنهایی و بی‌تنی و بی‌وطنی نیست   

ای دوسویِ بی‌وسطِ دریا و دشت   

ای انسانی که سویِ چشم‌ات را ربوده تا بوده و بوده    این جا تمساح و نهنگ

آن جا ببر و یوزپلنگ    حالا به کجا باید گریخت از سردی و خشکی‌یِ سیاره‌ای

که لیمویی کوچک و عهدشکن بیش نیست؟         

حالا در کجا می‌توان یافت لیوانی که دَمی از شیرینی و شهامت و یاوری‌یِ یارانِ عزیزِ شرقی خالی نیست؟

https://akhbar-rooz.com/?p=102794 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x