پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳

پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳

در برخورد با شاه اللهی ها نباید اشتباه سال ۵۷ را تکرار کرد! – مجید تمجیدی

جای بسی تعجب است که چند ده نفر شاه اللهی در قلب شهرهای بزرگ اروپا، آخرین نمونه آن در لندن، در شهرهایی که آزادی تجمعات و تظاهرات جزو قوانین جا افتاده است، عملا در یک تجمع اخلال ایجاد می کنند، خود را به آن تحمیل می کنند و اجازه نمی دهند مسئولین برگزاری تجمعات و تظاهرات برنامه خود را به پیش برند. نباید در برخورد با این جریان اشتباه سال ۵۷ را تکرار کرد

به موازات تداوم انقلاب “زن، زندگی، آزادی” و شفاف سازی حول مضمون آن جریان های “دلخور و ناراضی” با طرح شعارهای مختلف برای حاشیه ای کردن آن تلاش می ورزند. سلطنت طلبان طوق و افراطی ظاهر “مادر دوستی” اولیه شان را کنار زده، خالکوبی های مردانه شان را به شکل آشکارتری نشان دادند. بعد از حواله دادن آلت های جنسی شان به …. دشمنانشان به تهدیدهای آشکار به تجاوز به عنوان روشی در مبارزه روی آوردند. با دسته گل آخری که به آب دادند، طرح شعار “مرگ بر سه مفسد، رهبر، چپ، مجاهد”، که از طرف یاسمین پهلوی نیز حمایت شد، ظرفیت شان را در سلب آزادی بیان مخالفین و برپاساختن زندان و چوب دار را به نمایش گذاشتند.

این جریان راست افراطی از انقلاب جاری، که برای کرامت انسانی و ایجاد جامعه ای رنگین کمان در جریان است، بویی نبرده است. نه تنها این، بلکه کاملا علیه آن است. نباید در برخورد با این جریان اشتباه سال ۵۷ را تکرار کرد. نباید به خاطر “مصلحت انقلاب” با اینها مماشات کرد. اجازه دهید بطور مختصر به آن اشتباه بپردازم.

در ماههای اولیه انقلاب ۵۷ فعالین و رهبران مبارزات در مدارس، دانشگاهها، کارخانه ها، ادارات و در تظاهرات های موضعی در شهرهای بزرگ عمدتا نیروهای متعلق به جریانات دموکرات، چپ و مذهبیون طرفدار سازمان مجاهدین خلق بودند. در ماه های اولیه انقلاب نیروهای طرفدار خمینی جرات تعرض به این نیروها را نداشتند. در تهران، از پاییز سال ۵۷، بخصوص بعد از راهپیمایی بعد از نماز عید فطر در قیطریه تهران، که جریان خمینی آن را به طور سازمانیافته هدایت می کرد، نطفه جریان حزب الله شکل گرفت. در این راهپیمایی چند ده نفر به رهبری هادی غفاری هر جا که شعار مغایر با شعارهای جریان خمینی طرح می شد اعلام می کردند که اینها کمونیست هستند، خدا را قبول ندارند و تلاش می کردند به زور از تاثیر گذاری آنها بر تظاهرات جلوگیری کنند. در ماه های قبل از بهمن ۵۷ هادی غفاری و فخرالدین حجازی دو سردمدار اصلی بسیج چند ده نفر بودند که جلو تظاهرات نیروهای دموکرات و چپ ظاهر می شدند و تلاش می کردند که آن را بهم بزنند. مسئولین این تجمعات و تظاهرات با توجیه اینکه “ما با توده ها درگیر نمی شویم” عملا به خواست چند ده نفر حزب اللهی تن داده و خود اختتام آن را اعلام می کردند.

این رویه پس از روی کار آمدن رژیم هم ادامه پیدا کرد. تظاهرات نیم میلیون نفری اول ماه مه در تهران با وجود داشتن چند صد نفر مسئول انتظامات توسط چند ده نفرحزب اللهی به هم خورد. تظاهرات اول ماه مه ۵۹ نیز به این سرنوشت دچار شد. در تهران به جز مسجد الهادی در خیابان دماوند که مقر هادی غفاری بود، کمیته نبش خیابان وصال شیرازی نزدیک دانشگاه تهران، “چادر وحدت”، که در بیرون دانشگاه تهران توسط دانشجویان اسلامی طرفدار خمینی برپا شده بود، مرکز اصلی سازماندهی حزب اللهی ها برای حمله به میزهای کتاب جلوی دانشگاه، تجمعات و تظاهرات های نیروهای دموکرات و چپ بودند.

یک روز من و برادرم که شناخت بیشتری از “لات و لوت های” تهران داشت جلوی دانشگاه بودیم. یک گروه چند نفره با قمه و چاقو از اول میدان انقلاب به میزهای کتاب حمله کرده، میزها را شکسته، کتابها را پاره کرده و کسانی که اعتراض می کردند را به باد توهین و کتک گرفتند. برادر من با تعجب پرسید که چرا این همه آدم جلوی این چند نفر نمی ایستند. یکی از مسئولین میزهای کتاب در حالی که کتاب های پاره پوره و نوارهای شکسته خود را جمع می کرد گفت که “ما نمی خواهیم با مردم درگیر شویم”. برادر من گفت “اینها که مردم نیستند. این چند نفر که این کار را کردند را من می شناسم. اینها از این لاشی هایی هستند که واسه دوزار دست به هر کاری میزنند. به چاقو و قمه شان هم نگاه نکنید. اینها را پخ شان که کنی از ترس جونشان در می روند”. بعدا من از طریق همان برادرم مطلع شدم که هادی غفاری در تهران نو و نارمک سراغ یک عده جماعت لات و لوت رفته و گفته بود که برای برهم زدن تظاهرات کمونیست ها در شهرهای آمل و بابل به آنها ده هزار تومان (که آن موقع حدودا دو برابر دستمزد کارمندی بود) می پردازد. یک نمونه دیگر جریان “زهرا خانم” در تهران است. یک خانم چادری میانسال از طبقات پایین، آنطور که شایع بود، توسط صادق قطب زاده تامین مالی می شد. شغل این خانم این بود که در معیشت چند حزب اللهی به تجمعات و تظاهرات حمله می کرد، شلوغ می کرد، فحش های رکیک می داد و مسئولین برگزارکننده تظاهرات هم که قرار نبود با فردی از “طبقه زحمتکش” درگیر شوند عملا اجازه می دادند که ایشان هر کاری که خواست بکند. در موارد معدودی که با صراحت جلوی ایشان را گرفتند خدشه ای به تجمع و تظاهرات وارد نشد. نمونه دیگر اینکه گروه ما در نبش دانشگاه تهران یک دکه کتابفروشی داشت. اولین دکه کتابفروشی جلو دانشگاه. دو جوان مهاجر آذری که فارسی هم نمی توانستند خوب حرف بزنند جلوی دکه ما بساط واکس زنی داشتند. بساط حقیرانه ای بود و درآمد زیادی نداشتند. کلا بازار واکس زدن کفش در حین انقلاب کساد بود. این دو نفر به خاطر اینکه زبان مادری من هم آذری است با من دوستی عمیقی داشتند و جیک و بوک زندگی شان را به من می گفتند. همیشه ناهار را هم در دکه ما مجانی می خوردند. یک روز یکی از آنها با خوشحالی تعریف کرد که آن روز نفری ۵۰۰ تومان گرفته اند که بروند جلوی خانه کارگر و با کمونیست ها که “آنجا را اشغال کرده بودند و بیرون هم نمی رفتند” درگیر شوند. البته حزب اللهی ها بعدا و به مرور به چماقداران سازمانیافته تبدیل شدند، سپس در دسته های لباس شخصی ها جزیی از بسیج سپاه شدند و در دوره الله کرم هم در تهران به عنوان گروههای موتور سوار مجهز به بیسیم بودند که قرار بود به سرعت خودشان را به “مرکز اغتشاشات” برسانند. در سال های اخیر هم بخشی از نیروهای یگان های ویژه نیز نه در لباس نظامی بلکه با لباس شخصی به سرکوب معترضین می پردازند.

نمونه های بالا نشان می دهد که برخلاف برداشت چپ سال ۵۷ این توده مردم نبودند که به تجمعات و تظاهرات نیروهای چپ حمله می کردند بلکه این افراد سیاسی و فالانژی مثل هادی غفاری، فخرالدین حجازی، چادر وحدتی ها و الله کرم ها بودند که عده ای را یا با فریب و یا با اجیر کردن به عنوان “مردم مسلمان” جلو می انداختند. به نظر من چپ ایران با آن نیروی عظیمی که در آن سال ها داشت به جای قتل عام شدن در سالهای بعد اگر از اول با این جریانات مرز روشنی داشت و آنها را به عنوان “توده مردم” شناسایی نمی کرد می توانست در دفاع از آزادی بیان بی قید و شرط اقدامات بهتری انجام دهد.

با عنایت به این تجربه به نظر من جای بسی تعجب است که چند ده نفر شاه اللهی در قلب شهرهای بزرگ اروپا، آخرین نمونه آن در لندن، در شهرهایی که آزادی تجمعات و تظاهرات جزو قوانین جا افتاده است، عملا در یک تجمع اخلال ایجاد می کنند، خود را به آن تحمیل می کنند و اجازه نمی دهند مسئولین برگزاری تجمعات و تظاهرات برنامه خود را به پیش برند. این تجمعات و تظاهرات اجازه نامه دارند. داشتن اجازه به این معنی است که در مواقع لزوم پلیس آن شهر موظف است از آن محافظت کند. به نظر من با این جماعت نمی توان و نباید دیالوگ برقرار کرد. در وهله اول باید تمام ایرانیان در خارج از کشور به روشنی نشان دهند که حافظ تام و کمال آزادی بی قید و شرط بیان هستند و استاندارد فرهنگی آنها بسیار بالاتر از نمایش مشئزکننده ای است که این جماعت به اجرا در می آورند و آنها را از خود طرد کنند. همچنین در هر تجمع و تظاهرات مسئولین انتظامات به وظیفه خود عمل کرده و به اینها اجازه حضور ندهند و در مواقع لزوم این کار را به پلیس محلی که وظیفه حفاظت از تجمع را دارد بسپارند. تا آنجا که من مشاهده کرده ام این جماعت که در تظاهرات های اولیه در شهر استکهلم میداندار میدانداری تحمیل گرایانه ای داشتند به مرور حاشیه ای شدند و در مواردی نیز توسط پلیس به خارج از تظاهرات هدایت شدند. در تجمعاتی نیز که خود به آن فراخوان دادند با بازار کساد روبرو شده و دکان چنین فراخوان هایی را بستند. اما بستر پیشبرد چنین روش شفافی در وهله اول این است که ایرانیان بیشتری به طرق مختلف سفره خود را به روشنی از این جماعت جدا کرده، به هیچگونه مماشات با آنها تن نداده و این جریان را منزوی کنند. یکی از راههای تقویت این روش حمایت از افراد، شخصیت ها و سازمان هایی است که اینها درصدد تخریب آنها می باشند، مستقل از دوری و یا نزدیکی عقیدتی به آنها، برای دفاع بی قید و شرط از آزادی بیان.

https://akhbar-rooz.com/?p=189770 لينک کوتاه

1 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
9 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نسیم
نسیم
1 ماه قبل

جناب تمجیدی!
تاریخ و تحلیل را نمی شود از زبان “برادرم که شناخت بیشتری از “لات و لوت های” تهران داشت” نوشت.
مشروطه خواهان بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستند وطبیعتا” جناح هایی با ماهیت فاشیستی تحت این عنوان هم فعالیت می کنند کمااینکه درون چپ هم چنین جریاناتی بوده و هست.
باید علیه جمهوری ویرانگر اسلامی که کشور را تا مرز نابودی برده است متحد شد نه اینکه نیروی خود را صرف اصطکاک داخلی و تلاش برای اثبات یک مشت فرمول های پوسیده و شکست خورده کرد.
تکلیف حکومت آینده را هم بیانیه ۱۴ نفر – رفراندوم آزاد و همگانی برای تعیین شکل حکومت دموکراتیک و لائیک ایران- تعیین می کند نه من و شما یا هر منبع دیگری.
البته این بشرطی است که شما به سیر تحولات اجتماعی از زاویه دموکراتیک و مشارکت واقعی همه مردم اعتقاد داشته باشید، والا تشکیل حکومت بلشویکی یا مائوئیستی و کاسترو و … موضوع بحث سوسیال دموکرات ها نیست.

یدالله بیگلری
یدالله بیگلری
1 سال قبل

دست شما درد نکند، ممنۆن . هشدار بسیار بجائیست.

آ.بزرگمهر
آ.بزرگمهر
1 سال قبل

پیش از آنکه یادداشت خود را بنویسم.وظیفه خود میداند که یاد تمام جانهای آزاد و شیفه که در راه آزادی ، استقلال ، پیشرفت و عدالت اجتماعی ایران از همه چیز خود گذشتند سر تعظیم فرود آورم .خصوصا در این جنبش «زن ،زندگی ،آزادی»🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
دوستان ، آقای تمجیدی در این نوشته های آخر خود گریزی به انقلاب ۵۷ داشته و مطالبی در مقایسه با نسل ها و چپ ها نوشته که بحث انگیز ست.
فکر کردم یاد اوری بعضی نکات شاید مورد توجه آقای تمجیدی و خوانندگان قرار گیرد.

یک ـ میراث شوم ۲۵ سال حکومت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
طبق تمام تحقیقات ، شواهد ، اسناد و فاکت ها از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آزادی بیان ، قلم ،انتشارات ، اجتماعات ، احزاب و تشکل های مختلف صنفی و مدنی و…..بیش از تمام دور های پیش از آن از بین رفت .خیلی ساده در نبود احزاب فقط جنبش دانشجوئی و روشنفکری نضج گرفت.
هزاران نفر از نحله های مختلف فکری با اشاره ی فرمانداری نظامی و بعدا ساواک در سراسر ایران مستقیما یا با کمک ارتش ، ژندارمری و شهربانی دستگیر، شکنجه و صدها نفر اعدام شدند.

دو ـ اتهام : اقدام علیه امنیت کشور
ماموران ساواک زیر نظر نخست وزیر و شاه ( بقول امیر عباس هویدا شاه شخص اول مملکت بود و شخص دوم هم وجود نداشت!) با تهدید، توهین و زور و شکنجه بازجوئی و پرونده سازی می کردند و متهمین را به بیدادگاه «دارسی ارتش » در ساختمان ستاد ارتش در جهار راه قصر جاده ی قدیم شمیران ( شریعتی ) می فرستادند. در آنجا انواع احکام زندان و تبعید از جمله اعدام صادرمی گردید.
در تمام ۲۵ سال حکومن کودتا ، ساواک و ارتش بدون توجه به دادگستری و قوه قضائیه موجود که آنها در اختیار شاه بود. تمام مبانی و مواد منشور جهانی حقوق بشر را زیر پا گذاشتند و فقط چند بار تحت فشار های بین المللی حضور فعالان حقق بشر جهان رادر بیدادگاه «دارسی ارتش » تحمل کردند.

سه ـ زندانیان سیاسی
شاه که اصلا منکر زندانی سیاسی در زندانها بود!!
وقتی همه نوع فعالیت سیاسی ، اجتماعی ، مدنی و….. ممنوع باشد . باید بگیر و به بند و زندانها را افزایش داد.
این کار ها در ایران رایج بود و زمینه ای برای بحث و گفتگوی آزاد و همایش های اجتماعی وجود نداشت جز تبلیغات حکومتی و شاهانه !!!
در داخل زندان ها نیز وضع نمی توانست بهتر از آن باشد که زندانیا سیاسی در نهایت صبر و حوصله یکدیگر را با جهان بینی و اهداف مختلف در مقابل دشمن مشترک تحمل کنند.
آقای تمجیدی باید بدانند که چه سالهائی نیروهای سکولار، چپ و دموکرات ، کج اندیشی و حماقت های ارتجاعی بعضی نیروهای مذهبی را در زندان ها و تبعید تحمل کردند. آنها که بعدا رهبران حکومت ولایت فقیه شدند.
ببخشید ! شما اشتباه می کنید. درگیری فیزیکی و برخورد ایدئو لوژیک با آن نیروهای عقب مانده ، زندگی در زندان را از آن «زندان در زندان» آن زمان هم تنگ تر و غیر قابل تحمل تر می کرد.

چهار ـ کنفدراسیون جهانی دانشجویان خارج از کشور و تبعیدیان سیاسی
در خارج از کشور به یمن آزادی بیان و اجتماعات در کشور های مختلف ، وضع نیروهای مختلف سیاسی فرق می کرد. ولی عاری از اصطکاک ، اختلافات و کدورت های ایدئولوژیک نبود. در این باره دست اندر کاران بسیار نوشته اند.
نکته کلیدی برخورد حکومت کودتا با نیروهای سیاسی خارج از کشور بود که ساواک خیلی راحت در آنجا نیز می خواست عرض اندام کند.
مانند لشگر کشی چماقداران ساواک به برلین که در زد و خورهای تظاهرات مربوط به سفر شاه و ملکه یک دانشجوی آلمانی کشته شد.
از آن بد تر برخورد چند پهلوی کشور های غربی با این مسائل بود. در سفر شاه و ملکه در پائیز ۵۶ بعداز اخطار جیمی کارتر به حکومت های دوست آمریکا شمول ایران که حقوق بشر را نقض میکردند.
دانشجویان ایرانی در مقابل کاخ سفید تظاهرات بر پا کردند.
۱ ـ پلیس با گاز اشک آور سعی کرد تظاهرات را متفرق کند.
۲ـ تلویزیون جام جم ایران این تظاهرات را برای اولین بار بطور زنده پخش کرد.
با این وجود نگارنده بازگشت این نیروها به کشور بعداز انقلاب ۵۷ را بسیار آموزنده میداند.
اول ـ گروه جبهه دموکراتیک مردم ایران با همکاری بعضی از فعالان کنفدراسیون خارج از کشور و نیروهای سیاسی داخل کشور که با مواضع درخشان و دموکراتیک خود در مقابل ارتجاع مذهبی از جمله اعتراض به توقیف روزنامه و… بهتر از دیگر نیروها نشان دادند که چه باید کرد.
دوم ـ حزب توده که در بازگشت ز تبعید تو گوئی بکلی با مبارزات دموکراتیک و دموکراسی بیگانه بودند.

جمع بندی
بعد از سرکوب و اختناق مستمر ۲۵ ساله بدون فعالیت آزاد سیاسی، صنفی ،فرهنگی ، اجتماعی و…با شکافی که در حکومت پادشاهی افتادو بتدریج ماشین دیکتاتوری با حکومت های نطامی شکست خورد.
هیچ یک از نیروهای سیاسی در صحنه حتی حکومتیان تجربه و درایت سیاسی نداشتند. فرار آنها از صحنه مشهود بود و ناچار هر روز تصمیم جدیدی می گرفتند که وضع را دشوار تر میکرد.

امروز دیگر تردیدی نیست که در اطاق های تصمیم به دلایل زیادی نیروهای مذهبی شیعه به رهبری خمینی را به حکومت پادشاهی ترجیح داده بودند.تصادفی نبود که بعداز کشتار ۱۷ شهریور خمینی از نجف خارج شد!
حالا نیروهای حکومتی و محالف حکومت؛ مثل نیروهای ملی ، لیبرال ، دموکرات ، چپ ، روشنفکری ،اقلیت های قومی ، اقلیت های مذهبی چگونه با این «فاجعه» رژیم چنج آگاهانه و ناآگاهانه برخورد کردند موضوعی ست که هنوز باید در باره آن فکر و مطالعه کنیم .

نگارنده بدون تردید بازنگری و تجزیه تحلیل پروسه مبارزاتی نیروهای مختلف سیاسی در سرنگونی حکومت استبدادی پادشاهی را ارج می گزارد.
ـ شناخت کارهائی که باید می کردیم و نکردیم لازم ست.
ـ شناخت کارهایی که نباید می کردیم ولی انجام دادیم نیز واجب ست.

با این وجود چه در آن ۲۵ سال و چه در این ۴۴ سال بدبختانه حکومت هائی در ایران حاکم بودند که آزادی و فعالیت سیاسی را اعدام کردند.
پس حکومت ها هرگز دغدغه ی وضع قانون برای آزادی اجتماعات نداشتند و ندارند که پلیس ناظر بر حسن اجرای آن باشد.
با وجودیکه در کشور های آزاد که زندانی سیاسی ندارند. می بینیم که پلیس در همایش ها و دمونستراسیون ها حضور دارند .خصوصا نیروهای راسیت ، فاشیست ، کوکولوس کلان ، خارجی ستیز و….را اسکوت می کنند که مورد حمله نیروهای رادیکال قرار نگیرند.در ایران پلی همیشه سرکوبگر بوده ست.
ما فرسنگها از این قوانین و تمهیدات دوریم.
دلیلی وجود ندارد که نیروهای چپ ، ملی ، دموکرات ، لیبرال ، روشنفکری ، اقلیت های قومی ومذهبی خودشان و بدون توجه به بی قانونی در ایران و قانون مداری در خارج از کشور به تصفیه حساب و بر خورد فیزیکی با نیروهای فشار ، تمامیت خواه ، لومپن و…. بپردازد.

ما هرازان جان شیفته از دست داده ایم که به جامعه ای بهتر وانسانی برسیم تا «تمام قوا ناشی از مردم باشد»
این راه را تا پیروزی ادامه می دهیم.
«زن ، زندگی ، آزادی»
✌✌✌✌✌✌✌

آرش
آرش
1 سال قبل

درست می فرمایید،‌اما:
این رویارویی کاملا یکطرفه و نتیجه آن هم از همین الان کاملا پیداست.
درست است که این گروه سلطنت طلب (نسبت به جمعییت ایران) در اقلییت هستند، (همانطور که اسلام گرایان طرفدار خمینی حتی تا زمستان ۵۷ در اقلییت بودند) اما باید پذیرفت که بسیار خوب و حساب شده و منظم عمل می کنند، از حمایت مادی خوبی برخوردارند، در کارشان بسیارحرفه ای و مصمم اند، دارای تریبون های موثر بزرگ اند (تلوزیون های حرفه ای و شبکه های اجتماعی بسیار گسترده)، از رهبری بسیار قوی برخوردارند که با استفاده از تمام ترفند های گروه های فشار فاشیستی توانسته اند با جمعییت اندک اهدافشان را تا امروز به خوبی پیاده می کنند در آینده هم با فریب توده ها قدرت را قبضه خواهند کرد.

متاسفانه، نه چنین هماهنگی، حمایت مادی، برنامه ریزی، پشتکاری در هیچ یک از گروه های اپوزیسیون مخالف سلطنت وجود دارد (علاوه بر اینکه اکثر این گروه ها حاضر به الودن خود به روش های فاشیستی ولی بسیار موثر مورد استفاده این گروه هم نیستند)،‌نه حتی شناخت دقیقی از میزان نفوذ سلطنت طلبان بر افکار عمومی قشر خاکستری داخل ایران از طریق شبکه های اجتماعی در فضای مجازی و غیره.

در اطرافیان من (در ایران) بسیاری هستند که علاقه ای به سلطنت ندارند،‌اما همین با برنامه عمل کردن و هوچی گری سلطنت طلبان آنها را قانع کرده که رضا پهلوی آلترناتیو خوبی برای مبارزه با رژیم است. مشاهده این چرخش ها (درست است که نمونه آماری بسیار کوچکی است) اما فوق العاده شگفت انگیز است. این یادآور چرخش ناگهانی اقشار مختلف مردمم حتی قشر غیر مذهبی و طرفداری گروه های غیر اسلام گرا از خمینی در زمستان ۵۷ است.

به هر حال تاریخ در حال تکرار است و نیروهای واپسگرا و دموکرات هم امروز عملکردی درست شبیه سال ۵۷ دارند.

Hoshang
Hoshang
1 سال قبل

این بیشرفها در کلاب هاوس به نام ساواک اتاق میزنن و برخی از آنان حتی از آرم رسمی ساواک استفاده می کنند.
به قول از کانال “صدای ماهی سیاه” با سلطنت باختگان فاشیست، برخورد فیزیکی کرد و چک و چونه اشون را خورد کرد.
هر چند اکنون اثبات نمیتوانم کنم(اما مطمئنم که اسنادش منتشر خواهد شد) پرویز ثابتی یکی از طراحان اصلی تحرکات و تبلیغات اخیر سلطنت باختگان است.
پرویز ثابتی، به خاطر مسئول بودن در کشتن زندانیان سیاسی مجرم به “جنایت علیه بشریت” است، که محدودیت زمانی ندارد، و تا زمانی که ثابتی زنده ست، میتواند و باید دادگاهی شود.
یک کارزار برای دادگاهی کردن پرویز ثابتی شاید ایدهء بدی هم نباشد.

آرش
آرش
1 سال قبل
پاسخ به  Hoshang

سیاست که محل اعتنا به شرفات و اصول اخلاقی نیست. بحث یک حکومت درحال زوالی است و گروهی که مصمم به بدست گرفتن قدرت (به هر قیمت) اند. برای این کار هم نیازی به بیش از نیمی از مردم کشور نیست! یک گروه دویست سیصد هزار نفری، با رهبری و سازماندهی موثر،‌ برخوردار از امکانات کافی مالی، آشنا به شبکه های اجتماعی کافی است. چیزی که سلطنت طلبان برخلاف تمام گروهای مخالف رژیم ایران، از آن برخورداند و تا امروز هم بسیار زیرکانه و درست (در راستای اهداف شان) عمل کرده اند.

حمید قربانی
حمید قربانی
1 سال قبل

اول اینکه در جامعه سرمایه داری . بر ضد آن و برای لغو آن ما یک انقلاب پیروزمند اجتماعی بیشتر نداشته و نخواهیم داشت و مدعیان کمونیست و سوسیالیست! و حامیان و پشتیبانان خود خوانده طبقه کارگر حداقل باید این را درک نموده هر ایده بورژوازی و خرده بورژوازی را نباید انقلاب نام نهند!

[ «ما ضمن توصیف مراحل کلی رشد و تکامل پرولتاریا آن جنگ داخلی کم و بیش پنهانی درون جامعه موجود را، تا آن نقطه ای که انقلابی آشکار در میگیرد و پرولتاریا، با برانداختن بورژوازی از طریق زور، حاکمیت خویش را پی می افکند، دنبال کرده ایم. 

و ««کمونیست ها عار دارند که عقاید و نظریات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام می کنند که تنها از طریق واژگون ساختن همه نظام اجتماعی موجود، از راه جبر، وصول به هدفهایشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند. پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را بدست خواهند آورد .

پرولتارهای سراسر جهان، متحد شوید!» ].

پایان مانیفست حزب کمونیست ۱۸۴۸ مارکس و انگلس

دوم به گذارید من هم، نمونه ای از برخوردهای اپورتونیستی و همه خلقی را در اینجا بنویسم. سازمان چریک های فدائی خلق ایران، روز ۲۳ ، اگر روز را اشتباه نکنم، ۱۳۵۷، اعلام تظاهرات کرده که می خواست قرار بود، حمله ای را برای خلع سلاح لشکر تبریز را سازمان دهد. در دانشگاه تبریز حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر از دانشجویان و کارگران، معلمان و … جمع شده بودیم. حرکت که کردیم، جلو درب اصلی دانشگاه ۵ نفر از همین لات و لوت ها زنجیر بدست ایستاده بودند، که نمی گذاریم، کسی از دانشگاه بیرون برود و فحش های چاوداری می دادند. جمعیت هم ایستاده بود. من واقعاعصبی شدم و خودم را انداختم جلویشان با یک فحش تا حال آن …. می زدند و حالا شما…. بزنید. ما باید بیرون برویم و می رویم. فورا یکی سمپات های سازمان که قد بلتدی هم داشت،به نام فریدون دانشجوی دانشکده علوم، از پشت یقه مرا گرفت و به زور مرا بلند کرد روی هوا، ما با خلق درگیر نمی شویم، احمق! و جمعیت تصمیم تظاهرات را به کناری گذاشت و برگشت و پراکنده شد!
به نظر من هم، باید روشنگری نمود که سرمایه داران لباس های مختلف می پوشند و نباید، فریب هیچ شالارتان سیاسی و اپورتونیست و خرده بورژوای متوهم به خلق و توده های خلق – مردم و غیره را خورد و دوم اینکه باید کارگران آگاه را، به ضرورت انجام انقلاب قهری کمونیستی و نه انقلابات مخملی و رنگین گمان و زنانه و برای دموکراسی و سکولاریسم و امثالهم را خورد که ادامه همین سیستم است و ذلت بیشتر برای کارگران!، برای توده یو زحمتکشان – به حاشیه رانده شدگان، تشریح نمایند و طبقه کارگر را برای به پیروزی رساندن چنین انقلابی، جهت درهم کوبیدن دولت کنونی و ایجاد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا آماده نمایند و اگر نه، در بهترین حالت همان خواهد شد که در سال ۱۳۵۷ شد و یا ایران شبیه افغانستان،لیبی، سوریه، اوکراین، و یمن خواهد شد. باید استراتژی و سیاست انقلاب قهری کمونیستی، درهم کوبیدن دولت کنونی و ایجاد دیکتاتوری انقلابی پرولتاریای مسلح را تبلیغ و ترویج نمود و کارگران و زحمتکشان با این روحیه آیدیده و آماده نمود! بدون جنگ طبقاتی بی مهابا، پیروزی طبقه کارگر در آن، – پیروزی انقلاب قهری کمونیستی- سرنوشت کارگران و توده های زحمتکش، ادامه بربریت و توحش سرمایه، مرگ و میر، شکنجه و کشتار و قتل عام های بیشتر است و لاغیر!

کهنسال
کهنسال
1 سال قبل

در سالهای ۵۸؛۵۹ و تا ۳۰ خرداد ۶۰ گردهمایی و میتینگی نبود که از دست چماقداران در امان بماند. شعار های “مرگ بر کمونیست؛ که میگه خدا نیست” ؛ ” حزب فقط حزب اله ……” مد روز بود. زهرا خانم از دست پروردگان مکتب هادی غفاریها چادرش رو دور کمرش گره میزد و دست به کمر از راه میرسید : “کجایین پیکاریا ؟ کجایین فدایی ها؟ کجایین جاکشا؟” . راهپیمایی زنان در مقابل پارک دانشجو که فریاد میزدند:
“جنگیدیم و خون دادیم اما هنوزدر بندیم” با حمله کفن پوشان قمه بدست و نعره های حیدر حیدر مواجه می شد.
در سال ۸۸ آنها ارتقا پیدا کرده و سوار بر موتور و دوترکه با چراغهای روشن به صف تظاهر کنندگان حمله میکردند .لباس شخصی پوشانی که چهار چشمی راهپیمایان را می پاییدند (بلوار کشاورز و میدان کاخ و میدان فاطمی روبروی وزارت کشور و سر تخت طاوس) چندین نفر را زده و دستگیر کردند.
حالا هم در خارج از کشور پهلوی پرستان و فرشگردیها  با شعارهای : رهبر ما پهلویه …..؛ مرگ بر سه مفسد …….و بجای قمه؛ پرچمها و چوبش را به رخ میکشند. دلیل هم روشن است : در مبارزات مردم داخل کشور در زاهدان؛ کردستان؛ دانشگاهها؛ خیابانها و… شعا رها از نوع دیگری است :
نه نون داریم نه خونه حجاب شده بهونه 
فقر؛ ستم ؛ گرونی؛ میریم تا سرنگونی 
سقف؛ کتاب و گندم ؛ قدرت بدست مردم و
از کردستان تا جلفا ؛ قدرت بدست شورا
نان کار آزادی – اداره شورایی
مرگ بر ستمگر چه شیخ باشه چه رهبر
نه سلطنت – نه رهبری؛ دموکراسی؛ برا بری 

سعید رضا
سعید رضا
1 سال قبل

پدیده لمپنهای شاه الهی که شما به درستی نام بردید، تقریبا از همان روز برگزاری اولین میتینگها در سراسر اروپا قابل مشاهده بودند. جمعی محدود با شعارهای افراطی و با توهین و تعرض به قصد مصادره میتینگها با چند عکس و حرکات عجیب و غریب وارد عمل میشوند. سلطنت طلبان سنتی میگفتند که این افراد اگر چه شعار هایی در دفاع از سلطنت میدهند ولی ریشه در سفارتخانه ها دارند و دیگران هم برای حفظ اتحاد !!! (هر بار سوال کردیم اتحاد با کی؟ با سفارتخانه؟) به نحوی تحمل میکردند و توجه کافی به این لمپنیسم آشکار نداشتند. کم کم کار آنها بالا گرفت و شروع به اهانت به سخنرانان نمودند.
من سه تجربه در برخورد با این افراد را به شرح ذیل توضیح میدهم:

۱- میتینگهایی که برگزار کنندگان آنها افرادی با تجربیات تشکیلاتی و نیمه تشکیلاتی هستند نیروی حفاظتی منسجم تامین میکنند و لذا کمتر مورد تعرض قرار میگیرند و این افراد در حاشیه گاه و بیگاه عربده ای میکشند. در صورت درگیری نیز به سرعت پلیس را فعال و فرد را به پلیس معرفی میکنند.

۲- میتینگهایی که برگزار کنندگان آنها افرادی از فعالین اجتماعی و مدنی هستند، معمولا دسترسی به افراد حفاظتی منسجم ندارند. حفاظت این میتینگها به عهده افرادی عادی است که اگر چه با دلسوزی و مسئولیت عمل میکنند ولی انسجام و آمادگی لازم برای برخورد با لمپنیسم متحد حتی در دستجات کوچک را ندارند. عمدتا نیز سعی میکنند با صحبت و تعامل مشکل را حل کنند و توجهی ندارند که این افراد بیحساب و کتاب نیامده اند و برنامه ریزی شده عمل میکنند و با لطفا و خواهشا آرام نمیشوند.
یکی از دوستانم از ابتدای یک میتینگ تا شروع حمله به تریبون که بیش از ۱،۵ ساعت طول کشیده بود این افراد را هدفمند رصد کرده بود. رهبرانشان، چگونگی ارتباط گیری بینشان (نحوه علامت دادن به هم) و کلا روش کاری آنها را جهت تخریب یک میتینگ با بیش از هزار نفر مرحله به مرحله با گرفتن عکس و فیلم ثبت نموده بود، که برایم خیلی جالب و آموزنده بود.
راه حل در اینگونه میتینگها توجیه اولیه پلیس، همکاری مستقیم نیروی حفاظتی با پلیس و عدم مماشات و برخورد قاطع در معرفی اولین فرد خاطی به پلیس میباشد، چرا که معمولا اولین شعار دهنده خود از هدایت کنندگان اصلی جمع میباشد و با حدف او جمع خودش را تا حد زیادی جمع و جور میکند.

۳- میتینگهایی که برگزار کنندگان آن توان مالی کافی دارند و نیروی حفاظتی حرفه ای را برای مدت زمان میتینگ استخدام میکنند. در این میتینگ ها این دستجات هیچ شانسی ندارند و اگر چه حضور فیزیکی دارند ولی عملا هیچ تحرکی خارج از برنامه برگزار کنندگان انجام نمیدهند چون میدانند نیروی حفاظتی استخدامی همکاری مستقیم با پلیس دارد و با دیسیپلین کامل عمل میکند و تابع احساسات نیست.

در هر سه مثال فوق نقش کلیدی نیرویهای حفاظت کننده میتینگ و پلیس برای جلوگیری از تحرکات لمپنیسم در میتینگها کاملا روشن است.
در نهایت صحبتی کوتاه با شرکت کنندگان در میتینگ ها: دوستان گرامی در برابر چنین حرکاتی ساکت نمانید و اعتراض خود را شفاف نشان دهید این جماعت حقیر تر از آن است که در برابر اعتراض جمعی توان مقاومت داشته باشند.

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


9
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x