پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳

پنجشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۳

معنی تمامیت ارضی و  تجزیه طلبی به “فارسی”! – شهاب برهان

تجزیه طلبی، در فرهنگ متعارف سیاسی به معنای تکه پاره کردن یک سرزمین است و تمامیت ارضی به معنای حفظ  یکپارچگی خاک و ثبات مرزها؛  اما در فرهنگ پان ایرانسیم فارس محور، معنای حقیقی این واژه ها به اقتصاد سیاسی برمی گردد: تمامیت ارضی یعنی تمامیت قدرت سیاسی و اقتصادی متمرکز و در انحصار ملت فارس، و تجزیه طلب یعنی معترض به این انحصار گری و خواهان تقسیم عادلانه و دموکراتیک آن میان همه ملت ها و اتنیک های ساکن سرزمین مشترک!

شهاب برهان

بدبختی ما این شده است که موضوعات مورد بحث را شازده به ما دیکته می کند؛ تازه ترین اش ” تمامیت ارضی” است که آن را نخستین شرط از شروط سه گانۀ ائتلاف همایونی اعلام کرده و تنور بحث تمامیت ارضی  و تجزیه طلبی را  در میان مدافعان و منتقدان، داغ کرده است. اشکالی هم ندارد، ” عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد”! در گفته ها و نوشته های چند روز اخیر در این باره، تا جائی که دنبال کرده ام، یا شِکوِه های دفاعی از اتهام تجزیه طلبی است، یا بحث های آکادمیک غیر قابل خواندن و فهم برای توده های مردمی که شمشیر دموکلسِ ” تمامیت ارضی” بر بالای سرشان آویزان است. من می کوشم به سادگی و قابل فهم  توضیح بدهم منظور پان ایرانیست ها از ” تمامیت ارضی”  و تجزیه طلبی چیست.

” تمامیت ارضی” در فرهنگ سیاسی و دیپلمانیک  یعنی که مرزهای کشور، تغییر نکنند، و این هم یعنی که نه کشوری خارجی خاکی از کشوری را جدا کند و نه ساکنان منطقه ای از داخل کشوراعلام استقلال کنند و از آن جدا شوند. تا جائی که به حفظ تمامیت ارضی در مقابل تجاوزگری خارجی مربوط می شود، این یک سیاست خارجی  عمومی مشروع است که طبعاً همه دولت ها از مترقی و ارتجاعی به آن پایبنداند. اما “تمامیت ارضی” و “تجزیه طلبی” در مرز پر گهر ایران، مانند بسیار چیزهای دیگر یک معنای انحرافی و سرپوشیده دارد که در لغتنامه ها نمی توان پیدایش کرد و استناد به تعریفات رسمی و کلاسیک و آکادمیک این واژه ها در بحث ها، مشکلی را حل نمی کند.

مقدمتاً سه نکته برای تأمل: ۱- محمد رضا شاه تحت مجموعه شرائطی که بیرون از اقتدار نظامی – سیاسی و مصالح دیپلماتیک اش بود، در ۱۳۴۹ به استقلال بحرین ( که در ۱۳۳۶ رسماً استان چهاردهم ایران اعلام شده بود) گردن گذاشت و آب هم از آب تکان نخورد، تنها حزب فاشیست پان ایرانیست اعتراضی کرد که سرجایش نشاندند. ۲- جمهوری اسلامی در اصرار بر تداوم جنگ با عراق، در پی منضم کردن خاک عراق به ایران بود و با شعار ” راه قدس از کربلا می گذرد” برای توسعۀ امپراطوری شیعه، تغییر مرزهای ایران برایش نه تنها حرام نبود، بلکه ثواب هم می داشت اگر موفق می شد!  ۳- ایرانشهری ها، همچون شازده پهلوی که می گوید ” یک وجب از خاک ایران کم شود، اون ایرانِ من نیست”، با افزوده شدن به خاک ایران مشکلی ندارند و مدام از متعلقات سرزمین های امپراطوری پارس با حسرت یاد می کنند و در رؤیای بازگشت دوبارۀ آن ها به قلمرو سیاسی ایران اند؛ حتا در واکنش حکومت اسلامی به شعرخوانی اردوغان در ترکیه به تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۹۹ در باره جدا سازی دو بخش شمال و جنوبی  آراز ( رود ارس) دیدیم که گفتند آذربایجان شمالی جزئی از خاک ایران است و باید روزی به آغوش ایران برگردد. در این موارد، جابجائی مرزها برایشان مشکلی ندارد و مقدس نیست فقط مسئله شان با ملت های غیر فارس ساکن ایران است.  اما مسئله شان با ملت های غیر فارس چیست؟

حدود صد سال پیش، با ازهم پاشی امپراطوری عثمانی، انقلاب اکتبر روسیه، اکتشاف ذخایر نفتی و مقتضیات تازه برای انباشت سرمایه، امپراطوری انگلستان را سیاستی دگر آمد و کودتائی در “ممالک محروسه”  ترتیب داد و سلسلۀ قاجار را برانداخت و رضا خان میرپنج را کرد وزیر جنگ که مدتی بعد شد رضا شاه پهلوی و اولین کاراش را با ممنوع ساختن فامیلی پهلوی برای مردم آغاز کرد. (طنز تاریخ: رضا خان میر پنج هم مثل شازده نوه اش، ” در ته دل” طرفدار جمهوری بود ولی خُب … خمینی هم قرار بود از زیر درخت سیب یکسره برود در قم و روضه خوانی کند!) سناریوئی که رضاشاهِ کم سوادِ بی فرهنگ و حتا به لحاظ نظامی کم شعور(نظر افسران مطلع آن زمان) در ظرفیت ابتکار و درجۀ فهم اش از روندهای تاریخی و مسائل استراتژیک پیچیدۀ دنیا نبود، اما دارای امتیاز کم مانند قلدری و بی رحمی می بایست زیر نظر و هدایت مغزهای منفصل داخلی و خارجی، کارگردان و مجری اش باشد، تبدیل “ممالک محروسه” دوران قاجار به یک دولت- ملت با الگو برداری سطحی از دولت-  ملت های مدرن غربی بخصوص فرانسه و اندکی از ترکیۀ نوین مصطفا کمال: یک دولت، یک ملت، یک زبان رسمی، تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی و اداری،  یک ارتش، پول و گمرکات واحد… مدرنیزاسیون زیربنائی چون جاده کشی و خط آهن ( و مقدم بر همه از جنوب تحت سلطۀ انگلستان تا مرزهای شوروی!) … و همۀ این ها  در سرزمین آن زمانی، مستلزم تعطیل قانون” ایالتی- ولایتی” بود که قانون اساسی مشروطه، حکومت های محلی را برای ملت های ساکن این سرزمین مشترک به رسمیت شناخته بود. این یکی از اولین و اساسی ترین تهاجم رضا شاه به نقض قانون اساسی مشروطه بود که نهایتاً به تعطیل کامل و ابدی آن منجر شد. رضا شاه نام “ممالک محروسه ” را حذف و نام ایران را روی کشور گذاشت. ایران به معنای سرزمین آریائی نژادها ست و عمیقاً یک نامگذاری نژادپرستانه است در سرزمینی که اکثر ساکنان اش آریائی نیستند و اگر هم باشند، دادن هویت نژادی به یک کشور، کاریست که نازی های المان کردند و تصادفی نیست که رضا شاه هم در نمک نشناسی از ارباب انگلیسی اش که او را بر تخت سلطنت نشانده بود، به رژیم هیتلر گرایش پیدا کرد و حتا آرم یکی از مجلات  مهم آن دوره اش  به نام “ایران باستان” از نشان اهورا مزدا به صلیب شکسته، نماد نژاد آریائی و آرم  رسمی نازیسم هیتلری تغییر پیدا کرد.

وقتی یک دولت، یک ملت، یک زبان رسمی، یک مرکزیت سیاسی و اقتصادی و اداری در این سرزمین تاسیس می شود، هیچ نظرخواهی از ساکنان این سرزمین نشده است که آیا چنین تغییری را می خواهند یا نه، و یا چه نظام  سیاسی و ساختار دیگر ی را ترجیح می دهند. استبداد خونریز و قلدری نظامی رضاشاه جای هرگونه نظر پرسی از ساکنان کشور را در هر موردی پر می کند.

اما یادمان نرود که همه چیز را نمی شود با شخصیت افراد توضیح داد. انقلاب مشروطه  در ۱۹۱۰ و انقلاب بلشویکی اکتبر روسیه در ۱۹۱۷ دو تحول بنیادی بودند که رضا شاه می بایست ایران را از شّر اولی و از خطر دومی نجات دهد. در دورۀ قدرت گیری رضا شاه، هم دموکراسی مشروط کنندۀ اقتدار شاه موی دماغ  اعلیحضرت قدَر قدرتی بود که می بایست با سلطنت مطلقه فرمانروائی کند و هم جنبش های ملهم از انقلاب بلشویکی در آذربایجان و گیلان و خراسان و نیز نافرمانی ها از قلدری و استبداد مرکزگرا  در بلوچستان و لرستان و کردستان … تمرکز قدرت را مانع می شد. سرکوب و قلع و قمع خونین همه این جنبش ها نه فقط محض خنثا کردن دموکراسی خواهی مشروطه گرایانه و تمایلات سوسیالیستی ملهم از بلشویک ها، بلکه در عین حال برای از میان بردن قهرآمیز چند ملیتی بودن این سرزمین و تبدیل قهر آمیز آن به یک کشور تک ملیتی با نام جعلی ” ملت ایران” بود. به ایدئولوژی باستان گرایانه چسبیدند و شاهنامه را کتاب مقدس کردند و داستان های دشمنی ایران و توران را ترویج کردند.  سیاست همسان سازی ( آسیمیلاسیون) فقط این نبود که آموزش زبان مادری ملت ها  و آموزش به زبان خودشان را ممنوع و زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی آموزشی و اداری غیر فارس ها به آنان تحمیل کنند بلکه اساساً این بود که هویت اتنیکی و ملی آن ها، چند ملیتی بودن تاریخی این سرزمین مشترک  را انکار کنند تا تک ملیتی جعلی ” ایرانی” را جا بیاندازند. همسان سازی فرهنگی- زبانی در خدمت این تک ملیت سازی بود. وجود تنوع اتنیکی را با هیچ ترفندی نمی شد از این سرزمین پاک کرد، پس  ملت بودن شان را انکار کردند، آنها را “اقوام و طوایف و عشیره های ایرانی ”  و ” اقلیت های قومی” نام دادند. به این ترتیب، حکومتی متکی به سرنیزه و متکی به “روشنفکران تجدد خواه” از جانب یک ملت ( فارس)  بدون نظرخواهی از ملت های دیگر و حتا از خود ملت فارس، اراده کرد ( قلدری یعنی این) که ملت های غیر فارس ملت نباشند.

اما علت این انکار چیست؟

تمامیت ارضی یعنی تمامیت حاکمیت فارس

حاکمیتی که تمامی قدرت سیاسی و اقتصادی را در دست فارس متمرکز کرده است، حاضر نیست آن را میان غیر فارس ها توزیع و تقسیم کند. برای توجیه این سهم بری ناعادلانه، خود را همچون ملت برتر و ریشه دار تاریخی و باستانی و تنها ملت این سرزمین قلمداد می کند، از موضع صاحب خانه، صاحب نَسَق و قیم با ” اقلیت های قومی” که صلاحیت ملت بودن یا نبودن و حق تعیین سرنوشت شان را نیز در اختیار دارد برخورد می کند.  انکار چند ملیتی بودن این سرزمین، برای انکار حقوق ملی به رسمیت شناخته شدۀ جهانی است: حق ملت ها برای تعیین سرنوشت خود، حق خود مختاری، حق خودگردانی، حق آموختن زبان مادری و آموزش به زبان مادری، و حق پرورش و انکشاف فرهنگ و هنر و ادبیات بومی و ملی و تاریخی خود. پان ایرانیسم فارس محور که خواهان انحصار همۀ قدرت سیاسی و اقتصادی است، طبعاً هر گرایش به توزیع و غیر متمرکز کردن این اقتدار را تجزیۀ اقتدار فارس تلقی کند و هر ملتی را که  به انحصار و تمرکز قدرت معترض و طالب توزیع و عدم تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، ” تجزیه طلب” می نامد نه به خاطر آن که تجزیۀ خاک کشور در دستور باشد، بلکه چون با طلب تقسیم قدرت و عدم تمرکز آن، قدرت انحصاری سیاسی و اقتصادی فارس را تجزیه می کند! به این دلیل، هر ملیتی غیر فارس که خواهان خودمدیرتی، خواهان خودگردانی، خواهان انتخاب مسئولان محلی با رای آزادانۀ مردم محل و از میان اهالی بومی باشند و نخواهند که افراد فارس یا آسیمیلۀ پان فارس غیر بومی با انتصاب از سوی مرکز فارس محور بر آن ها تحمیل شود، ” تجزیه طلب” قلمداد می شوند. تجزیه طلبی، در فرهنگ متعارف سیاسی به معنای تکه پاره کردن یک سرزمین است و تمامیت ارضی به معنای حفظ  یکپارچگی خاک و ثبات مرزها؛  اما در فرهنگ پان ایرانسیم فارس محور، معنای حقیقی این واژه ها به اقتصاد سیاسی برمی گردد: تمامیت ارضی یعنی تمامیت قدرت سیاسی و اقتصادی متمرکز و در انحصار ملت فارس، و تجزیه طلب یعنی معترض به این انحصار گری و خواهان تقسیم عادلانه و دموکراتیک آن میان همه ملت ها و اتنیک های ساکن سرزمین مشترک!

و اما موضوع تجزیه خاک:

تجزیۀ کشور به معنای تکه پاره شدن ایران از لحاظ کلی ناممکن نیست، اما هیچیک از ملت ها و اتنیک های ساکن ایران را نمی شود تجزیه طلب دانست چون هیچیک به تنهائی نه می توانند کل کشور را متلاشی کنند، نه می توانند متفقاً چنین قرار و مداری باهم بگذارند و عملی اش کنند، و نه اساساً  چنین خواسته ای برایشان موضوعیت عقلی یا عملی دارد. هر یک از آن ها  حد اکثر می توانند جدائی خواه بشوند تا خود را از سلطۀ ملت ستمگر رها کنند و این ابداً تجزیه کشور نیست بلکه جدائی طلبی منطقه ای است. اگر همه یا تعداد زیادی از ملت ها جدا شوند، کشور تجزیه می شود ولی همه ملت ها نمی توانند ساعت هایشان را برای تجزیه ایران در یک زمان با هم تننظیم کنند! آنچه در واقع می تواند کشور را به سوی تجزیه براند یعنی ملل ساکن ایران را یکایک ناگزیر از جدائی کند، نه این ملت ها بلکه حکومت ستمگر است. این ملت ها اگر هویت و حقوق شان به رسمیت شناخته شود، اگر حق مدیریت زندگی خود را داشته باشند، اگر در آزادی و رفاه باشند، اگر ایران را خانۀ خود بدانند و نه خود را ناتنی و در حاشیه، مگر به سرشان زده است که جدا شوند؟ ” هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را”. تمامیت ارضی در ایران کثیرالملّه به معنای یکپارچگی کشور، تنها بر پایۀ همزیستی داوطلبانۀ برابر حقوق، دموکراتیک و مشترک المنافع همه ملل و اتنیک ها  می تواند تضمین شود وگرنه، یکپارچگی خاک، تنها با خون نابرابر ها و ستمکش ها تضمین می شود، کما این که صد سال است چنین بوده است. نمی خواهم منکر شوم که در جنبش های ملی امروزی در ایران گرایشات و حتا تشکیلات های جدائی طلب هم وجود دارند، اما علت وجودی چنین گرایشاتی چیزی جز این نیست که در این یک قرن، از هرگونه امیدی به حل مسئله ملی در چهارچوب ایران نا امید شده اند و راهی برای خروج از بن بست، جز فرار از زندان نمی بینند. اگر درست نیست بگویم که تجزیه طلب خودِ دولت و حکومت پان ایرانیست و شووینیسم فارس است، اما محرک اش اوست، اگر تجزیه پیش بیاید، مسئول و مسبب اش اوست. این دولت ها همیشه از توطئه خارجی برای تجزیه ایران دم می زنند تا فرا افکنی کنند که گویا در داخل هیچ دلیل و محرکی برای جدائی وجود ندارد و اگر هم گرایشاتی هست، تحت تأثیر تحریکات خارجی هاست. اما اگر مردم از زندگی شان راضی باشند، تحریکات خارجی ها نمی تواند رویشان اثر کند. قدرت نفوذ خارجی ها نیز متکی به ستم ملی در داخل است. 

فقط رضا پهلوی نیست که ” تمامیت ارضی” را شرط و شرط مقدم ائتلاف سیاسی عنوان می کند، در همۀ ائتلاف هائی که در طیف پان ایرانیست ها تا کنون صورت گرفته و در همۀ منشورها و میثاق های مصوب یا پیشنهادی شان  طی ده های گذشته، تمامیت ارضی نخستین اصل و “خط  قرمز” بوده است. این یعنی رضا پهلوی و همۀ جریاناتی که چنین اصلی را شرط قرار می دهند، ائتلاف را به پذیرش سلطۀ ملت فارس، پذیرش تمرکز قدرت فارس محور و تمکین به پان ایرانیسم تک ملیتی و تک زبانی مشروط می کنند، ” تمامیت ارضی” اسم رمز این بسته بندی است. همۀ آن ها  به ائتلاف با جریانات سیاسی ملت های ساکن ایران نیاز دارند اما به شرطی نمایندگانِ آن ها را می پذیرند که رخت ملت را از تن خود برکَنند و در قامت کوتاه ِ” اقلیت قومی” با گردن کج،  بی هویت و بی زبان، اجازۀ ورود به ائتلاف بگیرند، و البته چنین جریاناتی و چنین ” نمایندگانی” هم  نایاب نیستند!

نتیجه:

هرگونه بحث اقناعی با پان ایرانیست ها و شووینیست های فارس با توسل به فرهنگ های سیاسی و حقوقی و بین المللی کاری عبث است؛ ما هراندازه سوگند بخوریم که تجزیه طلب نیستیم، او ما را بخاطر مخالفت مان با انحصار قدرت در دست فارس، تجزیه طلب می داند؛ وقتی از تمرکز زدائی دفاع می کنیم، ما را تجزیه طلب می داند (او در بهترین حالت تمرکز زدائی اداری به معنی توزیع اقتدار فارس در مناطق دیگر بجای تمرکز در تهران را قبول می کند وگرنه عدم تمرکز به معنای خود مختاری، خود مدیریتی و توزیع متوازن ثروت و امکانات رشد اقتصادی، همان تجزیه  طلبی است، تجزیۀ ” تمامیت” قدرت فارس!) عکس قضیه هم صادق است: پان ایرانیستِ شوینیستِ فارس هرچه زور بزند نمی تواند ما را نه با کلام و نه با سرنیزه مجاب کند که ستمی برما روا نمی دارد و ما به عنوان ملت حق و حقوقی نداریم تا ستم ملی موضوعیت داشته باشد. دعوای معرفتی یا بدفهمی در کار نیست تا با مباحثه و گفتمان بازی و گفتمان سازی حل و فصل شود. مسئلۀ منافع است و تنها توازن قوا می تواند معادله را برهم بزند. توازن قوا برای حل مسئله ملی در ایران فعلی، تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی مساعد نخواهد شد اگر بعد از جمهوری اسلامی، پان ایرانسیم و شووینیسم فارس همچنان ایدئولوژی و قدرت مسلط در این کشور باقی بماند، چیزی که رضا پهلوی و دیگر ایرانشهری ها  در پی آن اند. آنان در همین جنبش انقلابی چهارماهۀ اخیر، قیام های کوردستان و بلوچستان و آذربایجان و دیگر ملت ها را که آشکارا  انفجار اعتراض و خشم تلنبار شده از ستم ملی بود، نشانۀ ” وحدت ملی اقوام ایرانی در قیام ملی” نامیده برایش هلهله کردند؛ گوئی که آن ها برای اعلام همبستگی با ملت ستمگر به خیابان ها ریختند و برای او قربانی دادند و اعلام همبستگی کورد و تورک و بلوچ و غیره، گوئی همبستگی “ملت واحد ایران” بوده است! دراین قیام، هندوانه زیر بغل ملت ها دادند تا پوست خربزه زیر پایشان بیاندازند، اما باز هم از همۀ تریبون هایشان همصدا با جمهوری اسلامی، آن ها را تجزیه طلب نامیدند و می نامند و متاسفانه از اینطرف هم به جای برخورد تعرضی حق به جانب و طلبکار، در مقام متهم، سوگند می خورند که به خدا ما تجزیه طلب نیستیم. اما این سوگند خوردن ها  آن ها را از این تهمت زدن ها منصرف نخواهد کرد. به جای سوگند خوردن به آن ها باید برای احقاق حقوق دموکراتیک ملی خود سوگند خورد و برای آن مبارزه کرد. اگر ما نه به دنبال انقلاب اجتماعی رادیکال بلکه فقط به دنبال یک رژیم سیاسی دموکراتیک بورژوائی هم باشیم، در ایران چند ملیتی، دموکراسی سیاسی بدون دموکراسی درونی ملت های ساکن این سرزمین در چارچوب یک نظام دموکراتیک جمعی مشترک شان (فدراتیو کنفدرالی، یا شورائی یا  شکلی دیگر) بی معنا ست. یک چنین رژیم دموکراتیکی را در فردای جمهوری اسلامی در کاسۀ قلمکار و سینی نقره ای تقدیم ملت های ستم کشیده نخواهند کرد. از همین امروز در متن همین قیام های جاری لازم است ملت ها به جای تماشاگری “تا ببینیم چه می شود”، سازمانیافته و مصمم هر یک با هویت ملی و مطالبۀ حقوق ملی خود و همبسته با ملت های دیگر، به طور فعال مشارکت و دخالت کنند و میدان را برای معرکه گیری ایرانشهری ها خالی نگذارند. آشِ فردای سرنگونی جمهوری اسلامی، در آشپزخانۀ امروز در حال جوشیدن است. اگر در آشپزی آن دخالت نکنیم، کسی آش نذری به درِ منزل مان نخواهد آورد!

۱۵ بهمن ۱۴۰۱  –  4 فوریه  2023

https://akhbar-rooz.com/?p=191678 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
18 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Umud Duzgun
Umud Duzgun
1 سال قبل

آقای برهان با چشم بستن به تجربیات تلخ یکصدسال گذشته هنوز میخواهد به وسط بازی سوسیالیستی خود با فاشیسم فارس ادامه دهد. با تکرار مفاهیم فریبکارانه «ستم ملی» بجای ژنوساید انسانی، فرهنگی، زبانی ملل غیرفارس و «زندگی مسالمت آمیز با ملت حاکم فارس» بجای زندگی اسارت بار ملل غیرفارس، تحت حاکمیت و هژمونی ملت فارس در زندان ملل یعنی «ایران» هنوز در رویای دیدن فاشیسم فارس در قبای برابری کمونیستی، یا حقوق بشری و دمکراسی غربی است! دوست عزیز جنگ تئوریک دهها سال است که بین الیت فارس حاکم – غیر حاکم و ملل غیرفارس بصورت شفاف در جریان است و جنگ فیزیکی هم محتمل است. (گشت ارشاد پهلوی و فاشیسم فارس در واشینگتون،برلین و…) آنها معنی تجزیه طلبی را خوب فهمیده اند و آن فروپاشی ایران و تبدیل شدن آن به چند کشور مستقل است. اگر خواهان رهایی ملل غیر فارس از ظلم و استبداد و آپارتاید و اشغالگری هستید خجالت کشیدن ندارد شما هم تجزیه طلب هستید. من بعنوان یک آزربایجانی تجزیه طلب هستم چون خواهان استقلال آزربایجان جنوبی هستم و همینطور عربها، بلوچها، کوردها، تورکمنها و… که این منجر به تجزیه ایران خواهد شد. البته من جدایی طلب نیستم برعکس میخواهم به جدایی ۲۰۰ ساله با هموطنان خود در آنسوی رود آراز پایان دهم. رجوع شود به: https://ayiq-eller.blogspot.com

  حق مشروعیت استقلال آزربایجان جنوبی در حقوق بین الملل 

«حق تعیین سرنوشت» 

اومود دوٌزگوٌن

علی آقا
علی آقا
1 سال قبل

استاد معظم، جناب آقای دکتر برهان،
اینکه فرموده بودید که:
“… آذربایجان شمالی جزئی از خاک ایران است و باید روزی به آغوش ایران برگردد…”
آیا استحضار دارید که تغییر نقشه ایران چه عواقبی بدنبال خواهد داشت؟
آنگاه باید از آذربایجان شمال شرقی، آذربایجان شمال غربی، آذربایجان جنوب شرقی و آذربایجان جنوب غربی در تقسیمات کشوری یاد کنیم و فقط مطالب جدیدی به درس جغرافیا در مدارس اضافه خواهد شد و بر مشکلات دانش‌آموزان در یاد گیری افزوده خواهد شد 🤔🤔🤔
با درود و سپاس فراوان از تراوشات ارزشمند فکری شما،
علی آقای گل

peerooz
peerooz
1 سال قبل

انشاء بحر طویلی جناب برهان, آدم را به یاد خروس بی محل میاندازد که در جنبش کنونی مملکت که ظاهرا, اگر نه تمام بلکه اکثر نواحی پشتیبانی خود را از شعار آن اعلام کرده اند, ولی مهمترین مساله جناب برهان تمامیت ارضی و پان ایرانیست هاست. گشتی در اینترنت جهت تعداد و قدرت سیاسی پان ایرانیست ها نتیجه ای نداد ولی تجربه شخصی من میگوید که امروزه این افراد باید اقلیت بسیار کوچکی باشند که قدرت هیچگونه تغییری در ایران را ندارند که شخص از ترس آنها خواب های پریشان ببیند.

دیگر اینکه اعمال تمام افراد ذکر شده در این مقاله که منشاء اثری بوده اند مورد انتقاد قرار گرفته جز خود ایشان که دیکته نا نوشته اعمال ایشان از کنار گود, نمره ی بیست میگیرد 
 
بنا بر این, جناب برهان , در ایران مسائل بسیار مهمتری مطرح است که تمامیت ارضی و پان ایرانیسم کم اهمیت ترین آنها میباشند. کامنت های قبلی من هم همگی چندین امتیاز منفی گرفته اند که خود گویای گرفتاری های ماست و ظاهرا مغز ما اینطور کار میکند. 

peerooz
peerooz
1 سال قبل
پاسخ به  peerooz

به گمانم شکی نیست که ما از ده ها سال پیش اسیر کشمکش بین آمریکا و شرکاء, و حمهوری! اسلامی بوده و این کشمکش مهمترین عامل مصیبت ها و گرفتاری های ما میباشد . بنا بر این راه حل های پیشنهادی باید جهت حل این مساله بوده و عجالتا از پرداختن به مسائل فرعی و انحرافی خود داری کرد. 

خب چگونه میتوان به چنین راه حلی رسید در حالی که حتی ذکر آدرس و لینک به سایت سازمان “ملل” متحد – جهت روشن کردن معنی “ملل” از نظر این موسسه – هم, چندین امتیاز منفی از مراجعین به این سایت میگیرد و کسی هم تذکری نمیدهد؟ لابد چون موضوع و مساله هم به همین اندازه مضحک و خنده دار و بی معنی ست. دلیل دیگری دارد؟ نمیدانم.

 

 

 

 

 

علی آقا
علی آقا
1 سال قبل

استاد معظم، جناب آقای برهان،
به آموزش مردم ایران درباره ی مفاهیم مختلف ادامه بدهید. همه ی مقالات اخیر شما، مضامین و برهان های شما در شرایط کنونی گره های بزرگی از جنبش را باز می کند.
شما بدرستی از نظر احساسی و منطقی برحق هستید و با کلماتی بی پیرایه و به ساده ترین روش ممکن توان منور نمودن مردم تشنه‌ی آگاهی را دارید. من مقالات شما را همیشه چاپ و تکثیر نموده و بین دوستانم توزیع کرده و به بحث می گذاریم.
توانمند و موفق و پیروز باشید

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل

افرادی خاص در یک نشریه چه تارنماهای جدید
چه روزنامه های سنتی گذشته نوشتارهایی را ارائه می دهند با توجه به سبک نوشتارشان و یا دادن اطلاعاتی، دیگرانی که حس کنجکاویی دارند بسمت مطالعه نوشتار این افراد می روند
و با توجه به مطالب آورده شده در نوشتار، خوانندگان، قضاوت هایی نسبت به نگارنده پیدا خواهند کرد.
وقتی نوشتار جدید آقای شهاب برهان مطالعه شود چند پرسش در ذهن خواننده ایجاد می شود:
۱- آیا ایشان در پی هویت زدایی از کشوری بنام ایران است ؟
خواننده ای که این پرسش برایش پیش می آید،
ذهنش به این سمت می رود و
به خودش می گوید: به گواه تاریخ،
در درگیری های بین المللی هم اروپائیان و هم امریکا
متوجه شده بودند: در این منطقه کشوریست که ساکنینش مردمانی هستند که یک هویت کهن امپراطوری سازی و تاثیرگذاری در جهان را با خودشان حمل می کنند این کشور با مردمانش در بازه هایی از تاریخ که
در مناطقی از جهان امپراطوری سازی شکل می گرفت رقبای امپراطور ساز روی این کشور بنام ایران که مردمانشان را پارس می دانستند حساب خاصی باز می کردند در این رقابت امپراطوری سازی، رقبا،
سرزمین ایران را یک بازیگر آنهم برای ضربه زدن به رقیب تعریف می کردند و…
در دوره امپراطور ی عثمانی رقبای عثمانی بطریقی روی کشور ایران حساب باز کرده بودند
در دوره روسیه تزاری رقبای روسیه تزاری بگونه ای دیگر روی ایران حساب باز کردند
در دوره شوروی بگونه ای دگر
در دوره آلمان هیتلری بگونه ای دگر
در دوره فرانسه ناپلئونی بگونه ای دگر.
اما در صد و چند سال اخیر
وقتی کشوری بنام اسرائیل در این منطقه تعریف شد و کنترل کنندگانی از جهان در پی این رفتند که باید محوریت تحولات در این منطقه در وجود اسرائیل تعریف شود. اما کنترل کنندگان متوجه شدند: اسرائیل برای اجرای این محوریت دچار محدودیت ها و عدم قابلیت هایی است.
یکی از مشکلات اسرائیل، حدود جغرافیای سرزمینش است که در مقابل رقبایش در منطقه سرزمین اندکی دارد. کنترل کنندگان جهان متوجه شدند ، گسترش سرزمین در دوران مدرن مثل دوران قبل از دوران مدرن انجام پذیر نیست.
وقتی کنترل کنندگان دیدن گسترش سرزمینی برای اسرائیل سخت است و از طرف دیگر متوجه بودن در این منطقه کشور بنام ایران که پیشینه کهنی را با خود حمل می کند و واجد محوریت منطقه است،
بعضی از کنترل کنندگان ذهنشان بسمت این رفت که کشورهایی که حدود جغرافیایی بزرگی را دارند کوچک کنند تا بدین طریق در این منطقه کشورهایی با حدود جغرافیایی کوچک ظهور کنند و تشکیل شوند که اگر کوچک سازی ها انجام پذیرفت چه بسا حدود جغرافیای اسرائیل از آنها بیشتر شود. که این گروه از کنترل کنندگان نام این پروژه را فریبکاران دمکراسی موازئیکی نام نهادند ….
البته اجرای این پروژه هزینه اش برای طراحان و خواهندگانش بسیار گران پیش بینی شد که ظاهرن این پروژه کوچک کردن به بایگانی سپرده شد.
با آوردن مطالب بالا خواننده ی نوشتاربرهان به خودش می گوید
که اگر هدف برهان از هویت زدایی از ایران اجرای پروژه کنترل کنندگان باشد؛ آنهم افراز بندی جدید در منطقه که شاید چیزی گیر وابستگان خودش هم بیاید،
باید گفت این روش آقای برهان مشکوک به اینست: که در مبارزات فعلی مردم ایران که با محوریت روحیه ملی ایرانی و بدور از شعار و اهداف قومی است ابتدا باید در این شکل از مبارزه انحرافاتی ایجاد شود با ایجاد انحراف در
تحقق اهداف مبارزاتی بدور از مسائل قومی و شکست خوردن روش مبارزاتی بدور از مسائل قومی ، مجددن روی موضوعات قوم خواهی می توان تمرکز کرد.
البته ایشان وجود استبداد های پهلوی چی ها را بهانه کرده
که موضوع قوم خواهی را مظلوم نشان دهد
اما باید گفت
در شرایط فعلی،
موضوع اصلی، رسیدن تمام ایرانیان به آزادی و دمکراسی است که در حق فردیشان،
تحقق حق شهروندی ایرانی با حقوق برابر است.

چند پرسش دیگر مطرح است که اگر آنها مطرح شوند
و چون در دنباله هر پرسش باید نکته ای ارائه شود آنگاه مطلب طولانی می شود پس به همین یک پرسش اکتفا می شود

تورج آرامش
تورج آرامش
1 سال قبل

جناب برهان
در سال ۱۳۴۶، بعداز اتفاقات زیادی از جمله اعتصاب شهریه در دانشگاه تهران و دیگر اعتراضات و از همه مهم تر مرگ جهان پهلوان غلامرضا تختی زندان های قزل قلعه وموقت شهربانی ( بعدا کمیته مشترک ساواک ـ شهربانی) پر میشد از داشجویان و شرکت کنندگان در مراسم جهان پهلوان …
ما در قزل قلعه بازجوئی شدیم و بعضی از دوستان که بعداز انقلاب «راه کارگر»ی شدند نیز آنجا بودند.
در اطاق مجاور استوار ساقی و بازجویان زنده یاد داریوش فروهر زندانی بود که بعدا در زندان فهمیدیم که بخاطر افشاگری های حزب ملت ایران مربوط به جدائی بحرین از ایران تحت فشار بوده ست .
البته اختناق و سانسور اجازه نمیداد که مردم از تلاش مخالفان حکومت در همان حدی که در ان زمان و با هزینه های بالا وجود داشت با خبر شوند.
اما بعداز انقلاب و بخصوص بعداز دسترسی به اینترنت می توانیم از اسناد و شواهد و اطلاعاتی که ازگذشته موجود ست را جستجو و مطالعه کنیم.

در مورد قضیه بحرین خیلی پیش از ۱۳۴۹ در درون حکومت و بیرون حکومت فعالیت هائی وجود داشته ست و نباید موضوع را با اشاره به حزب پان ایرانیست و محسن پزشکپور محدود و تقلیل داد.

حسن
حسن
1 سال قبل

فرمودید: …..”هر یک از آن ها حد اکثر می توانند جدائی خواه بشوند تا خود را از سلطۀ ملت ستمگر رها کنند” … کدام ملت ستمگر؟ آقای شهاب تورا به هرچه ایمان دارید، قدری تاریخ بخوانید، یعنی بطور آکادمیک. تاریخ خواندن شما عین تاریخ خواندن علمای شیعه است. تاریخ صدر اسلام و ایمه. شما هم تاریخی را قبول دارید که از نظر مارکسیسم معنی دارد. به حضرت عباس فرقی بین شما و جوادی آملی نیست در دگماتیسم.  

رهگذر
رهگذر
1 سال قبل

“در روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی دولت ایران طی اعلامیه‌ای رسمی از کشورهای خارجی خواست در مکاتبات رسمی خود از واژه‌های پرشیا، پرس و پرسه به جای واژه ایران استفاده نکنند.

به گزارش تاریخ ایرانی، تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با عنوان رسمی پارس یا پرشین می‌شناختند اما در دوران سلطنت رضاشاه که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه‌ای از روشنفکران باستان‌گرا مانند سعید نفیسی، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده در حکومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمدند که به این منظور اقداماتی را انجام دادند.

سعید نفیسی از مشاوران نزدیک رضاشاه به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به «ایران» تغییر یابد. این پیشنهاد در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت. این تصمیم بعد از ۷۶ سال هنوز هم محل مناقشه است. مخالفان این تغییر معتقدند که ایران نمی‌تواند آن بار معنایی، فرهنگی و تمدنی‌ای را که در اصطلاح «پرشیا» نهفته است و غیر ایرانیان از دیرباز با آن آشنایی دارند، منتقل کند.

گروهی معتقدند که رضاشاه فقط به دلیل سیاسی برای تثبیت حکومت اقتدارگرایانه خود چنین تصمیمی گرفته است. این دسته از تحلیلگران می‌گویند اصل اقدام را باید متوجه جمعی از نخبگان فرهنگی و سیاسی آن دوره از جمله افراد ذکرشده دانست که در اقتدار حکومت رضاخانی منافع خاص خود را نیز جستجو می‌کردند.”

سعید یکتا
سعید یکتا
1 سال قبل
پاسخ به  رهگذر

مدارک و اسناد بسیاری وجود دارد که خیلی قبل از مثال های جنابعالی حکایت ازاستفاده رسمی نام ایران در جامعه ی در حال گذار و انقلابی بوده ست. یکی از آنها پیش نویس اولین قانون اساسی در سال ۱۲۸۵ شمسی ست:
اصل دوم ـ مجلس شورای ملی نماینده ی قاطبه ی اهالی مملکت ایران ست که در امور معاش وسیاسی وطن خود مشارکت می کند.( نقل از قانون اساسی مورخه شهر ۱۴ ذی القعده الحرام ۱۳۲۴)
کتاب تاریخ مشروطه ایران احمد کسروی نیز سرشار از این نام ایران در وقایع اتفاقیه می باشد.

آذرخش
آذرخش
1 سال قبل
پاسخ به  سعید یکتا

بله ، در سال ۱۳۱۳ از دول خارجی خواسته شده که در مکاتبات خود از واژه ایران استفاده کنند
مثل کلمه ترکیه که به کشور ترکیه اطلاق شد
ولی مدارک زیادی موجود است که در داخل از واژه ایران استفاده می شده.

peerooz
peerooz
1 سال قبل

جناب برهان,
“بر ما گذشت نیک و بد, اما
تو روزگار
 فکری به حال خویش کن,
این روزگار نیست”. 
عماد خراسانی.

سازمان “ملل” متحد, که حاصل هزاران سال تقلای “ملت” ها جهت ایجاد یک موسسه بین “المللی” ست – خوب و یا بد – “ملت”های دنیا را بر اساس تقسیمات جغرافیائی کشور ها میشناسد. بنا براین شما بخواهید و یا نخواهید, از نظر دنیا جزء ملت ایران – نه ملت کرد – به حسب می آیید. این “واقیعت” ممکن است با “حقیقت” آرمانی شما هم خوان نباشد ولی این واقعیتی است که وجود دارد و هر کودک دبستانی هم وجود آن را میفهمد.

چند روز پیش هم شما داستانی را بدون ذکر منبع به نام خود انتشار دادید که صدها سال پیش مولوی آنرا با نتیجه گیری بسیار زیبائی بیان کرده بود و با وجود تذکر, انگار نه انگار. اکنون هم انگار نه انگار چون – با عرض معذرت بسیار – مغز شما ظاهرا این جور کار میکند و “عرض خود میبرد و زحمت خود میدارد”. وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى. قرآن. 

مازیار
مازیار
1 سال قبل

به گمانم کرد باشید. هموطن کرد نوشته شما از چند جهت دقت لازم را ندارد که تنها به چند مورد ان اینجا اشاره می نمایم.
انقلاب شکوهمند مشروطه در سال ۱۲۸۵ خورشیدی و یا ۱۹۰۶ میلادی رخ داد و نه ۱۹۱۰.
شما از سوئی روی کار آمدن رضاشاه را بدرستی به انگلیسیها نسبت می دهید ولی سیاستها، برنامه ها و کارکردش را به “پان فاسیست ها و پان ایرانیست ها”. این نشانه عدم صداقت شماست. انگلیس پیش از انقلاب اکتبر به دلیل رقابت با روس به تضعیف دولت مرکزی و در عوض به تقویت فئودالهای منطقه ائی می پرداخت ولی پس از انقلاب اکتبر بر عکس به تضعیف فئودال های منطقه ائی و تقویت دولت مرکزی روی آورد.
شما بیان نمودید که رضاشاه نام “ممالک محروسه” را حذف و نام ایران را روی کشور گذاشت. ممالک محروسه چی و در کجای کره خاکی قرار داشت؟ ایران نامی نیست که رضاشاه و حامیان امپریالیستش کشف کرده باشند. نظرشما را به چامه رودکی که بیش از ۱۱۰۰ سال پیش از رضاشاه می زیست جلب می نمایم:
“شادی بوجعفر احمد بن محمد
آن مه آزادگان و مفخرایران”
نام کشور ما هماره ایران بود به غیر از دورانیکه اعراب و ترکهای مهاجم زمامدارش بودند.
از نوشته شما استنباط می شود که شما خواهان برگشت “ملوک و طوایفی” که پیش از رضاشاه حاکم بود می باشید. آیا نمی دانید که آن همانا ایل گرائی، قبیله گرائی، طائفه گرایی و خان خانیست که همگی نشانه فرهنگ منحط و منسوخ فئودالی است؟ که متاسفانه آن فرهنگ منحط در بخش بزرگی از پاکستان، افغانستان، بلوچستان و کردستان ایران و عراق همچنان سخت جانی می کند. نمی دانم چرا هرگاه خلق ما به رویاروئی جانانه با امپریالیستها وسگان زنجیریش دست می زند کسانی نغمه شوم سر داده و مسائل فرعی را اعلم می نمایند. مادامیکه امپریالیسم بر کشور ما حاکم است و شوراهای واقعی و دموکراسی واقعی بر پا نشود نمی توان مشکلاتی که شما اشاره نمودید را حل نمود. اثر مخرب هر سطر از نوشته شما و نوشته های مشابه از اثر هزار گلوله مذاب که از دهانه تفنگ پاسداران سیاه دل مزدور امپریالیسم شلیک می شود بدتر است!

Esed
Esed
1 سال قبل

آنهائی که سنگ تمامیت ارضی را به سینه میزنند هیچ کدام رضائی به عدالت و احترام به حقوق مساوی شهروندی ندارند و نمیخواهند از آن امکاناتی که زیر سیاست شونیستی بدست آوده اند را با ملل غیر فارس تقسیم کنند برای مثال شعر و ادبیات ایران یعنی فارسی موسقیی ایرانی یعنی فارسی تئاتر ایرانی یعنی فارسی و…….. خوب هر کسی هم که مخالف این سیاست باشد تجزیه طلب ضد امنیت ملی پان تورک پان عرب ….. مذدور اجنبی وطن فروش و امثالهم مینامند اگر موافق باشد وطن پرست تورک با غیرت یا بلوچ و کورد آریائی اصیل .ما تورکها ضمن احترام به شعار زن زندگی آزادی شعار محوری خود را داریم عدالت آزادلیق میللی حوکومت.

peerooz
peerooz
1 سال قبل

ادامه,
ضمنا جهت اطلاع آنها که “لقمه شبهه” نمی خورند, این آش شله قلمکار, نذری ست و خیر آن آمریکا و اتحادیه اروپا و ناتو جهت رقابت با آش نذری جناب برهان ایجاد شده و گویا جناب بورس جانسون هم سرکار آش خواهند بود زیرا ایشان گله کرده بودند که چه چیز ایشان از تونی بلر کمتر است که پس از نخست وزیری مامور مخصوص خاور میانه شدند. و چون سازمان ملل پزنده این آش است تنها افراد ملت ها قادر به دریافت آن خواهند بود.

peerooz
peerooz
1 سال قبل
peerooz
peerooz
1 سال قبل

جناب برهان,
محض اطلاع, در دیگ سازمان ملل متحد آش شله قلمکاری در حال جوشیدن است که در آینده نزدیک بنده را مامور توزیع آن به افراد ملت های مختلف دنیا خواهند کرد. جهت پرهیز از هرگونه ابهام, لطفا بفرمائید که سهم شما را به آدرس ملت کرد بفرستیم یا ملت فارس و یا ملت ایران؟ با تشکر قبلی از همکاری.

آذرخش
آذرخش
1 سال قبل

جناب برهان مقصّر این کج فهمی های آقایان فارس گرا !!خود شما و امثال شما هستند که فقط شعار می دهید
که ما ترک زبانها یا کردها تجریه طلب نیستیم
پس چی هستید؟؟
اگر به سیستم فدراتیو برای اداره کشورمعتقد
هستید، کشور باید به چند استان تقسیم شود؟؟در حال حاضر ما ۳۱ استان داریم که به زعم شماپنج تای آن ملت هستند وبقیه فارس
این استدلال درست است؟
آیا شما نیستید که بجای اینکه نظام سیاسی فدراتیو را باز کنید و در باره آن توضیح دهید از واژه فارس در مقابل کرد،عرب،بلوچ و ترک زبانان استفاده می کنید.
جناب برهان در فدرالیسم ملیّت ایرانی است
هر ایرانی یک پاسپورت ایرانی دارد
ودر خارج از کشور یک ایرانی شناخته می شود،چه کرد باشد چه خراسانی.
حفظ و دفاع از حدود وثغور کشور با ارتش ملّی است
و………..بله، هر استان یک دولت، یک مجلس ویک نهاد قضائی دارد
ولی اینگونه نیست که دولت مرکزی هیچ اختیاری در استانها نداشته باشد و استانها هم در حکومت مرکزی نقشی نداشته باشند
آن اختیاراتی که به مجلس ملّی، نهاد قضائی ملّی ، پلیس و ارتش ملّی داده میشود و اختیاراتی که به پلیس استانی، مجلس استانی ، دولت استانی……داده می شود جزو اصول و بندهای قانون اساسی کشور ایران است.
این قانون اساسی باید نوشته شود تا از شورای بخش تا مجلس ملّی از دولت استانی تا دولت مرکزی از نهاد قضایی استانی تا نهاد قضایی فدراسیون حدود و اختیارات خود را بدانند.
شما به جای کلّی گویی بگوئید که چه می خواهید تا آنها در پاسخ بگویند که این به نفع ملٌت نیست
والبته بدانید که این شیوه حکمرانی برای به قول شما اتنیک ها فقط مناسب نیست و اتنیک ها نیستند که مبدع این روش حکومتی هستند وباید باعث و بانی آن باشند، بلکه این حقِ همه مردم ایران است که از نعمت دموکراسی بهره مند شوند.توسعه بطور متوازن و پایدار

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


18
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x