چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۳

گنجشک نزار – اسماعیل خویی

گنجشگکِ نزار! گذشتی ز جانِ خویش:

جَستی به آسمان به پرِ ناتوانِ خویش!

نتوانی ایستاد به پا، جوجه جان! هنوز:

چون  و چرا نه ای به پناهِ امانِ خویش؟!

پرواز از برای تو آیا نبود زود؟

پروردی این خطا ز چه رو در گمانِ خویش؟!

آموزگارِ خویش مگر کردی، ای عجول!

یارانِ بال ورز ولی نیمه دانِ خویش؟!

یا چی فریفت ات که توانای جَستنی،

بی یاوری ز مادرکِ مهربانِ خویش؟!

وآن نیز مادری که، چو ورزیده یاوری،

بسیار بار داده به کار امتحانِ خویش!

باور نمی کنم که، اگر بود مادرت،

می دیدم ات به خاکِ سیه ز آشیانِ خویش!

وینجا کُنامِ گُربه ی پتیاره نیز نیست:

تا راه بیمِ او ندهی در نهانِ خویش!

او کمتر اوفتد که از اینجا گذر کند:

زآن تا شکارَکی بکند نوشِ جانِ خویش!

امّا، نه! وای بر تو! بلا را نگاه کن:

آن گُربه است، جوجه! بر آور فغانِ خویش!

امّا فغان نه، جوجه فزاید به جیک جیک:

انگار شاد گشته ز بختِ جوانِ خویش!

وَ گربه می رسد به شکارش، که جوجه است:

دور از خدای خویش و همه خان و مانِ خویش!

باید که نعره ای بکشد، کز مهابت اش،

افتد خدا، چُنو، به زمین زآسمانِ خویش!

امّا، چه جای نعره، که از جیک جیک هم

پژواککی نمی شنود در جهانِ خویش:

زیرا که بیشتر ز سرِ جوجه را کنون

دارد شکارچی به درونِ دهانِ خویش!

وینک سکوتِ ناب، که پیداست هیچگاه

زین قصّه نآوَرَد سخنی بر زبانِ خویش!

وز جوجه هم نماند به جُز تک پری که باد

بُردَش به سوی بوم و برِ بی نشانِ خویش.

تا کی، به دادگاهِ که، خود، دستِ کم، نهم

مُهری بر این شهادت از اشگِ چکانِ خویش.

اول آذرماه ۱۳۹۸،

بیدرکجای لندن

https://akhbar-rooz.com/?p=96120 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x