در حاشیه این خیزشِ سرفرازِ بی سر – حمید محصص

امروز وقت نسخه پیچیدن و رهنمود عملی دادن از خارج گود برای جوانان شورشگر و دست از جان شسته نیست.

نیازی به تکرار اخبار و تفسیر وقایع صرفا به قصد تفسیر، یا به هدف پیشدستی و رقابت با هم نیست.

توهم و اغراق در مورد اینکه انگار حرکتی آگاهانه علیه نظام سرمایه داری و برای سرنگونی جمهوری اسلامی آغاز شده، هیچ دردی را دوا نمی کند.

می شود از دیدن صحنه های الهام بخش و تکان دهنده به شور وهیجان آمد، که آمده ایم. 

می شود در برابر این همه جنایت و قساوت و دروغ بافی حاکمان اسلامی از خشم به حد جنون رسید، که رسیده ایم. 

می توان از صبح تا شب در شبکه های اجتماعی پرسه زد و کامنت گذاشت و دنبال راهی برای آسوده کردن وجدان گشت و دوباره با همان پرسش همیشگی روبرو شد:

شکاف میان آگاهی و خودانگیختگی، جای خالی سیاست و نقشه و استراتژی انقلابی در روزهای انفجار خشم و نفرت و حق طلبی، معضل جدا افتادن نیروهای کمونیست و چپ انقلابی از نیروی جوان شورشگر پشت مرزهای نسلی، زبانی، لحنی و سلیقه ای، و حتی جغرافیایی، چگونه و چه زمان رفع خواهد شد؟ هر کس که خود را کمونیست انقلابی می داند، متشکل یا غیر متشکل، باید به این پرسش پاسخ دهد که شکاف میان آگاهی انقلابی و عمل خودانگیخته توده ها را چگونه می توان پر کرد؟ به اضطرار چه قدم هایی باید برداشت تا فداکاری و قهرمانی صدها جانباخته و هزاران زخم خورده و اسیر به هدر نرود؟

انگیزه کارگران و زحمتکشان و بیکاران و بی آیندگانی از زن و مرد، که خودانگیخته خیابان ها را با دست خالی و بی هراس از گلوله و زندان تسخیر می کنند تغییر وضع موجود است؛ رسیدن به یک زندگی بهتر است. برای اینکه این انگیزه به حرکتی پایدار و منسجم و بنیان کن تبدیل شود باید پرچم و شعار و آلترناتیو سیاسی و قطب انقلابی روشن و قابل دسترسی در میدان باشد. و گرنه همیشه نیروهایی برخوردار از مهارت های تبلیغی و امکانات رسانه ای و حمایت بین المللی وجود دارند که بازگشت به گذشته را به عنوان آینده ای ممکن و مطلوب جا بزنند. نظم مستقر را رنگ و لعابی نو بزنند و به جامعه بفروشند. 

ساختن قطب انقلابی در گرو متحد شدن و مبارزه و همکاری نیروها و عناصر گوناگون به گرد شعارها و تغییر و تحولات مشخص است. تغییر و تحولاتی که انجامش به معنی دگرگونی واقعی وضع موجود از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و زیست محیطی باشد. محو ستمگری و نابرابری طبقاتی و جنسیتی و ملی و مذهبی را معنا دهد. با بنیان نهادن نظام سوسیالیستی و حرکت در جهت انقلاب جهانی کمونیستی معنا شود. 

وقتی که از ضرورت اتحاد نیروها می گوییم یعنی کسانی که به درجه ای هم دیدگاه های متفاوت دارند و هم گرایشات سیاسی متفاوت. اما جهت گیری های سیاسی و منافع طبقاتی مشترکی هم دارند که بر اختلاف نظرها می چربد و با اتکا به آن می توان قطبی متحد را پی ریزی کرد و سازمان داد.

ساختن قطب انقلابی در گرو تغییر یک معادله دیگر هم هست. شورشگران در پی هر هجوم خونین نیروی مسلح سرکوبگر از خود می پرسند که چگونه می توان بر این دستگاه سازمان یافته و مجهز نظامی ـ امنیتی ـ رسانه ای پیروز شد و از دور باطل مبارزه ـ شکست در این جنگ نابرابر بیرون آمد. 

توده های مردم حتی اگر چندین قیام خودانگیخته را هم تجربه کنند، خود به خود مسلح نخواهند شد و خود به خود دانش و توان و تشکل لازم برای ضربه زدن و در هم شکستن ماشین دولتی را بدست نخواهند آورد. جنگ انقلابی پیروزمند، استراتژی می خواهد. نقشه و تاکتیک های دائما متغیر می خواهد. ابتکار عمل و فرصت سنجی می خواهد. و همه این ها به یک مغز و مرکز برای تحلیل و تصمیم گیری و رهبری نیاز دارد. ابتکارات میدانی توده های شورشگر فقط در صورتی می تواند واقعا شکوفا و فراگیر شود و به جایی برسد که جذب استراتژی و تاکتیک های جنگ انقلابی و جای خود را در نقشه هایش پیدا کند. شکل دادن به چنین مغز و مرکزی، وظیفه کمونیست ها و انقلابیونی است که ضرورت سازماندهی قهر انقلابی برای کسب پیروزی را درک کرده اند.

در این بحث، دنبال حزب پیشاهنگ پرولتاریا و نقش و جایگاه آن در سازماندهی و رهبری انقلاب اجتماعی می گردید؟ 

ایجاد پیشاهنگ کمونیستی در جامعه، وظیفه ای مجزا و مجرد از بحث و مبارزه و همکاری و هم اندیشی برای پاسخ به تضادها و پرسش هایی که برشمردیم نیست. تئوری انقلابی کمونیستی [کمونیسم نوین] که پایه و اساس خط ایدئولوژیک و سیاسی چنین حزبی را تشکیل خواهد داد، در جریان پاسخگویی به این تضادها و نیازها است که نقش تعیین کننده خود را بازی می کند و به عمل تبدیل می شود. در دسترس جامعه قرار می گیرد، محک می خورد، عمیق تر و دقیق تر می شود و جای پای خود را محکم می کند.       

https://akhbar-rooz.com/?p=13033 لينک کوتاه

2 پاسخ

  1. ظاهرا بحث بر سر گرایش های متفاوت ” کمونیسم نوین” است که متفرق متولد شده و حالا نیازمند وحدتی انقلابی ست !! چرا که فارغ از چرایی و چگونگی دعواهای درونی ی چپ های دیگر ( حالا توده ای و اکثریتی را هم که جدا کنیم) ، دستکم اختلافات ” سنتز کهن” و ” سنتز نوین” به اندازه ی کافی برای باطل کردن توهم چنان ” اتحاد انقلابی” عمیق هست که …
    در ضمن بدون شک ” شورشگران” اگر هم در سطح محدود و بطئی چنین سوالاتی به ذهنشان خطور کند، امکان پاسخگویی به آن را ندارند. حتی نوین ترین کمونیسم موجود هم هنوز به این سئوال به اندازه یی که بشود به آن گفت پاسخ، نپرداخته است : ” شورشگران در پی هر هجوم خونین نیروی مسلح سرکوبگر از خود می پرسند که چگونه می توان بر این دستگاه سازمان یافته و مجهز نظامی ـ امنیتی ـ رسانه ای پیروز شد و از دور باطل مبارزه ـ شکست در این جنگ نابرابر بیرون آمد.”

    بعد : ” معضل جدا افتادن نیروهای کمونیست و چپ انقلابی از نیروی جوان شورشگر پشت مرزهای نسلی، زبانی، لحنی و سلیقه ای، و حتی جغرافیایی، چگونه و چه زمان رفع خواهد شد؟ هر کس که خود را کمونیست انقلابی می داند، متشکل یا غیر متشکل، باید به این پرسش پاسخ دهد که شکاف میان آگاهی انقلابی و عمل خودانگیخته توده ها را چگونه می توان پر کرد؟”

    آمدی و نسازی ! اینجوری که بنظر می آید مشکل یا معضل این است که همان چند تا کمونیستی هم که در هر لحظه ی معین می شد شمرد، مدام کمتر شد تا حدود ۱۵ سال پیش که ظاهرا فاصله ی جغرافیائی ” کمونیستها” با ” شورشگران” حل و فصل شد ولی از قضا فاصله های نسلی و زبانی و ” سلیقه ” یی ؟؟ !! طی ۱۵ سال رفع نشد که نشد که هیچ ” کمونیستها ” همینطور آب رفتند تا حالا … و حالا بیشتر بنظر می آید مشکل خود ِ ” کمونیستها” باشند تا فاصله شان با شورشگران !! بلشویک ها میان ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۷ امپریالیسم روس را به زیر کشیدند یعنی فقط در ۱۲ سال ! و حالا ” کمونیستهای” با تجربه ی یک قرن و پیشرفتهای جهش وار تئوریک هنوز پس از ۱۲ سال نتوانسته اند به فاصله های نسلی و زبانی و سلیقه یی شان با شورشگران جامعه فائق آیند و …
    همین امشب داشتم سرسخن نشریه ی آتش را میخواندم به شورشگران می گوید ” باید” وارد میدان ” مبارزه برای تدارک انقلاب کمونیستی بشــــــــــــــوند وگرنه … گویی یک میدانی هست و آنها وارد ” نمی شوند ” درحالیکه وظیفه ی تاریخی یا ضرورت است یا هرچه … یک چیزی شبیه به انتقادی که خودشان به اکونومیستها دارند. هرچند بعدها در مورد نیاز اینکه ” کمونیستها” باید فلان و بهمان بکنند و بقول مقاله ی حاضر این کار و آنکار را بکنند … ولی ظاهرا روشن نیست که بالاخره آنها خودشان باید ” وارد ” شوند یا کمونیستها ” از بیرون” باید مقدماتی را فراهم کنند … هرچه هست ظاهرا هنوز نه شورشگرها ” وارد” شده اند ( مقاله ی دیگری در همین شماره ی آتش شکایت می کند که حتی تعداد خیلی کمی از شورشگران هم ” وارد نشده ” اند 🙂 ) و نه ” کمونیستها توانسته اند این معضل را حل کنند و گمان هم نمی کنم در ۱۲ سال آتی هم کسی پاسخی برای این معضل پیدا کند ! شاید هم تا آنموقع یخهای قطب شمال کاملا آب شده باشند، ذخایر یخ زده ی گاز متان زیر تخته های یخ زده ی آبهای کم عمق دریای لاپتو در سیبری و منطقه ی قطب شمال سهم بشر برای انقراض را به جو زمین فرستاده باشد و انقلاب موضوعیت خودش را هم از دست بدهد !! 🙂
    مرکز تحقیقات اقلیمی پوتسدام همین دو هفته پیش نتیجه ی یک تحقیقات گروهی از دانشمندان خودش را منتشر کرد که از جمله مدعی شد ” احتمال وقع یک ال نینو در سال ۲۰۲۰ تقریبا ۸۰ درصد است ! ” و این یعنی بزودی باید فاتحه ی یخ های قطب شمال را بخوانیم، … و اما معنی آن به ادعای مرکز تحقیقات پوتسدام امکان رقم خوردن ِ روند ِ خودکار ِ افزایش دمای میانگین زمین تا ۱۸ درجه ی سانتیگراد است که فقط ۳ درجه افزایش باعث انقراض نسل بشر، و ۴ درجه افزایش میتواند باعث انقراض بیش از ۹۰ درصد موجودات زنده روی سیاره ی زمین بشود

    بحث طولانی میشه ،
    فعلا …

  2. این جنبش بی سر نیست بلکه سرهای بسیاری دارد که با هم جهت نیستند!
    تصور یک رهبری منسجم هوشمند و چپ فراگیر از نظر تئوری بسیار عالی است اما در این نقطه از جهان یعنی ایران با ویژگی های مذهبی ، فرهنگی،اقتصادی ، تاریخی و منطقه ایش شاید هنوز زود باشد.
    اما صحبت از یک جبهه که برای رهایی و با شرکت چپ انقلابی دستور روز است .
    حال، مبارزه اینچنین با فراز و نشیب پیش خواهد رفت و آبدیده و متشکل وهدفمند می شود و به موفقیت خواهد رسید ،حتمی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: