سال‏ هاست عادت کرده‏ ایم بر فلاکت و تحقیرمان بخندیم! – سیامند زندی

اما حسن افروزی و طوفان مهردادیان در کنار این یادآوری یک نکته‏‎ ی دیگر را نیز به یادمان آوردند، به ما یادآوری کردند که در کنار این فلاکت و تحقیر، در میانِ ما «آرینا»ها کم نیستند. کم نبودند و نیستند
قرعه برای مرگ

در روزهای اخیر ونکوور شاهد هنرنماییِ گروه تئاترِ واچیک و به روی صحنه رفتنِ نمایشِ ارزنده‏ ی «قرعه برای مرگ» بود. نمایشی که  اقتباسی است از نمایشنامه‏ ی Le Repas des fauves (ضیافتِ هیولاهای درنده) نوشته شده در ۱۹۶۰؛ خلاصه‏ ی داستان از این قرار است: سال ۱۹۴۲ است و فرانسه‎ ی اشغالی، هفت دوست به مناسبت شبِ تولدِ میزبان ‏شان گرد هم می ‏آیند و جشن و شادی در خانه برقرار است، تا این‏که دو افسر ارتش اشغالگر در پای ساختمان محل گردهمایی دوستان ترور می‏ شوند، از اینجا گشتاپو وارد شده و از میهمانان و صاحب خانه می‏ خواهد که در میان خود دو نفر را انتخاب کنند که به انتقام قتل دو افسر، کشته شوند.

قصد ورود به جزئیات داستان را ندارم، چرا که به گمانم آنچه محورِ داستان و شرایط قرار می ‏گیرد، نه بازخوانیِ یک داستان، بلکه بازخوانیِ روحیاتِ درونیِ ما، همه‎ ی ماست. اشاره‏ و هدفِ نویسنده پرداختن به درونِ ماست، اهریمن درونیِ ما. هر کدام از ما در درونِ خود اهریمنی درنده‏ خو خفته داریم، اهریمنی که آن‏گاه که برخیزد، چهره‏ ای دیگر از ما به نمایش می‏ گذارد، چهره ‏ای که همه‏ گان از هر لحظه ‏اش شرم داریم.

به گمانم هدفِ هنر، در هر زمینه ‏ای تلاش در انتقال و زنده نمودن حسی در درونِ مخاطبِ خود است. هر آن‏گاه که مخاطب، که برای لحظاتی، ساعاتی و گاه روزها و هفته ‏ها از طریقِ اثر در ارتباطی حسی با هنرمند و خالق اثر قرار می‏ گیرد، با فضا و حسِ موردِ نظرِ هنرمند همزاداندیشی کند، خود را در آن قالب ببیند، میزان اثرگذاریِ واقعه ‏ی هنری جدی ‏تر و محسوس‏ تر است و طبعاً ارتباط میان خالق اثر و مخاطب جدی ‏تر.

واهه خاچاطوریان (واهه کاچا)، نویسنده ‏ی سوری ‏الاصلِ فرانسوی در این اثر به نهانگاه های درون ‏مان رخنه کرده و اهریمنِ درونی‏ مان را در مقابل چشم می ‏گذارد، نشان ‏مان می ‏دهد که چگونه می‏ توانیم به فلاکت و حقارت افتاده و تا چه میزان سقوط کنیم؛ اما هم‏زمان به همه ‏مان یادآوری می‏ کند، ما چنین نیستیم، ما انسانیم و می ‏توانیم شریف‎‏ ترین انسان‏ ها بمانیم، به یادمان می ‏آورد، عاملِ تعیین‏کننده ‏ای که کرامت ‏مان را به بازی گرفته و انسانیت ‏مان را به سقوط رهنمون می ‏شود، عاملی خارجی است، شرایط و محیط است. در «ضیافتِ هیولاهای درنده»، آنچه این افراد و دوست ‏های قدیمی را به ضیافت گرد آورده، تولدِ یکی از این دوستان است. همه با هم در کنارِ یکدیگر به شادیِ میلادِ عزیزی گرد آمده ‏اند تا او را گرامی بدارند، تا در کنار یکدیگر، از حضور یکدیگر سرشار شده و لحظاتی سرخوش داشته باشند؛ اما ورود افسرِ گشتاپو به این جمع تنها به یک هدف صورت می ‏پذیرد، آمده ‏ام تا شما را نیز به کیشِ خود درآورم؛ آمده ‏ام تا کرامت انسانی ‏تان را به سخره بگیرم، آمده ‏ام تا از شما نیز افرادی چونِ خود بسازم! تنها آن‏گاه می ‏توانید در جهانِ زندگان بمانید، که چون «من» شده باشید. راهی دیگر نیست، تا زمانی که «انسان» مانده و خلق و خویِ بشری در وجودتان باشد، جنازه‏ ای بیش نیستید. آنچه هدف گرفته شده، همانا کرامتِ انسانیِ تک‏تکِ میهمانان در ضیافت است!

حسن افروزی را سال ‏هاست که می ‏شناسم، از او فیلم‏ نامه و داستان‏ های کوتاهِ بسیار خوب خوانده‏ ام، اخیراً او را در صحنه ‏ی نمایش دیده و از کارش لذت برده ‏ام، حسن افروزی این‏بار با «قرعه‏ برای مرگ» نمایشنامه ‏ی فوق‏العاده‏ ی واهه کاچا را با رنگ و بویی ایرانی به روی صحنه برد.

در نمایشِ قرعه برای مرگ، این بار آن‏که وظیفه ‏ی بیدار کردنِ خصوصیات و ویژگی ‏های اهریمنیِ خفته در وجودمان را به عهده دارد، نه افسرِ گشتاپو، که تروریستیِ از سلاله ‏ی «داعش» است، اوست که ما را به مرزهای خصوصیاتِ اهریمنی ‏مان رهنمون می‏شود، اوست که وا می ‏داردمان تا برای به مرگ سپردنِ عزیزان‏ و دوستان‏مان «قرعه» بیفکنیم، اوست که وامی ‏داردمان تا همسر باردار رفیق و دوستِ عزیزمان را با تطمیع و رشوه به بسترِ جانی رهنمون شویم، اوست که وامی ‏داردمان تا به همسرِ باردارِ دوست و رفیق‏مان اظهار عشق و علاقه کنیم و …

شانس آشنایی با طوفان مهردادیان را با نمایش و اقتباسِ فوق‏العاده ‏ی «خانه‏ ی برناردا آلبا» یافتم، پیشتر از این نمایش خوب گفته‏ام و تکرار نخواهم کرد، اما طوفان مهردادیان هم در عرصه‏ ی بازیگری و هم کارگردانیِ نمایش درخشان بوده است.

حسن افروزی، طوفان مهردادیان و گروه واچیک با نمایش «قرعه برای مرگ» یک یادآوری تاریخی به همه‏ ی ما کردند و می ‏‎بایست سپاس‏ گزارشان بود. آن ‏ها به یادمان آوردند که چگونه طی دهه ‏ها «تواب»مان کردند، به یادمان آوردند که چگونه و طی دهه‏ها برای اثباتِ «اخلاص» به شلیکِ «تیر خلاص» به رفیقان و عزیزان ‏مان واداشتندمان، آن‎‏ ها به یادمان آوردند که دهه ‏هاست که برای اندک آسایشی، برای اندک زمانی آرمیدن باید زیر سربرگ ‏های «النجاه فی‏الصدق» واداشتندمان تا نام و مشخصات و اطلاعات عزیزترین ‏های ‏مان را ارائه داده و به کام مرگ رهنمون ‏شان شویم، آن‏ها به یادمان آوردند که دهه‏ هاست که برای استخدام، برای ادامه ‏ی تحصیل، برای انتخاب پوشش، برای مطالعه، برای دیدن فیلم، برای حضور در نمایش، برای هر لحظه نفس کشیدن پا بر تمایلات، مطالبات، علائق و اعتقاداتِ خود نهادیم؛ آن‏ها به یادمان آوردند که دهه ‏هاست دیگر بهایی نیستیم، دهه‏ هاست دیگر همجنس‏گرا نیستیم، دهه ‏هاست دیگر کمونیست نیستیم، دهه‏ هاست دیگر انسان نیستیم!

دهه ‏هاست که برای تسکینِ آلام و دردهای ‎مان از حجم تحقیر و فلاکت انبان شده بر روزمره ‏ی زندگی ‏‏مان به آن می ‏خندیم، دهه ‏هاست بر انسانیتِ به یغما رفته ‏مان، بر فراموش کردنِ آنچه که بودیم، هستیم و توانا به آنیم با جوک و لطیفه و خنده شکیب و تسلای خود را در پیش گرفته ‏ایم، خنده‏ هایی که شاید در سالن نمایش و هنگام اجرای «قرعه برای مرگ» باز به ما یادآوری کرد، که به این خنده ‏ها عادت کرده ‎‏ایم!

اما حسن افروزی و طوفان مهردادیان در کنار این یادآوری یک نکته‏‎ ی دیگر را نیز به یادمان آوردند، به ما یادآوری کردند که در کنار این فلاکت و تحقیر، در میانِ ما «آرینا»ها کم نیستند. کم نبودند و نیستند آن‏هایی که در سرلوحه ‏ی زندگی ‏شان نوشتند «به‏رخودان ژیانه» (مقاومت و ایستادگی، نشانِ زندگی است). مقاومت کردند و از پا درنیامدند، رستند و جوانه دادند. کم نبوده‏اند و کم نیستند آریناها در میان‏مان، کم نبودند و نیستند آریناهای‏مان که همچون زبانِ شعرِ معاصر به مقاومت برخاستند و «خودشان را کشتند».

نه آبش دادم

نه دعایی خواندم،

خنجر به گلویش نهادم

و در احتضاری طولانی

او را کشتم.

به او گفتم: «به زبان دشمن سخن می‏گویی!»

و او را

کشتم!

نامِ مرا داشت

و هیچ‏کس همچنو به من نزدیک نبود،

و مرا بیگانه کرد

     با شما

و مرا بیگانه کرد

     با خویشتنم

که تن پوشش حسرت یک پیراهن است.

و خواست در خلوتِ خود به چارمیخم کشد.

من اما مجالش ندادم

و خنجر به گلویش نهادم.

اکنون

این

منم!

در پایان به حسن افروزی، به طوفان مهردادیان و گروه هنری واچیک، برای انتخاب ارزنده ‏شان، برای نمایش بسیار خوب ‏شان و برای نهادنِ آینه‏ای در مقابل‏ مان، باید تبریک و خسته نباشید گفت.

۸ مارس ۲۰۲۰

سیامند زندی

https://akhbar-rooz.com/?p=22903 لينک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها