منو

منافع مردم یا منافع حکومت اسلامی؛ کدامیک؟ – جمشيد طاهری پور

– در تقبیح نمایش‌ سیاسی  آقای نگهدار –

این روزها در خلاء و خالی مواضع و تحلیل‌های با وزن و اعتبار، آنچه که در فضای مجازی میداندار است، های و هوی سرگرم کننده ی نمایش‌های سیاسی است. تازه ترین نمایش بی بی سی باشرکت آقایان امیر  طاهری –  نگهدار و گلریز با اینکه دو سه هفته از آن می‌گذرد در محافلی که سرگرمی روزانه شان از جمله نمایش‌های سیاسی از این دست است، بازار گرم خود را حفظ کرده است. بازار گرمی تازه یادداشتی است که حاشیه پرداز گویا نیوز در باره این نمایش  و پی آمد آن نوشته است؛

 «… نگهدار واقعا باور کرده که بولتون خواسته است با او ناهار میل کند، و این قدر هم این موضوع را جدی گرفته که برای تعیین سوال های خود نظر دیگران را جویا شده است…!

اما امروز با خبر شدیم که جان بولتون به خاطر همین قرار ناهار، از طرف پرزیدنت ترامپ مواخذه شده و ترامپ به او گفته که امیر طاهری صبح با من تماس گرفت و ضمن احوالپرسی به من گفت که قرار است تو با رهبر چریک های فدایی اکثریت ناهار بخوری؟ واقعا چنین کاری می خواهی بکنی جان؟

و جان هم گفته بله! و قرارش را هم با همین آقای امیر طاهری گذاشته ام، که در اینجا پرزیدنت ترامپ به شدت عصبانی می شود و به بولتون با لحن معروف اش می گوید: You’re fired!
برو همون وردست مخالفای سابق امریکا، بهت شغل بدهند! » ( م . ف . سخن)

لطیفه ی درخشانی است! آن هم وقتی که برجسته‌ترین مفسران سیاسی معتبرترین رسانه ها در آمریکا و اروپا، ناکامی های ترامپ در زمینه سیاست خارجی او را  که مشورت های بولتون نقش موثری در طراحی و اجرای آن‌ها داشته، دلیل پایان دادن به حضور بولتون در کاخ سفید تحلیل کرده اند. حاشیه هائی از این دست در گویا نیوز، فراهم آوردن تنقلات کلامی برای خوانندگانش است، از این زاویه نگاه واجد اهمیت نیست، اما در پرسش به ماهیت نمایش‌های بی بی سی که دستمایه حاشیه نویس گویا نیوز در باره آکتور های آن – امیر طاهری و نگهدار – شده است، جای اندیشیدن، گفتن و نوشتن دارد!

  نمایشی شدن  سیاست؛ تجلی کالائی شدن سیاست در زمانه ماست و بر این زمینه آکتورهای سیاسی بنا به وضع و موقعیت خود سعی می‌کنند در بازار سیاست  کالای چشمگیر تری به میان آورند. برای تهیج طرفداران خود و جلب هواداران تازه، در رقابت با دیگر آکتورهای سیاسی این کار را لازم می شمارند. از اینجاست که برای درک بهتر سمت و سیاست‌های آکتورهای سیاسی اهمیت دارد که ببینیم مخاطب نمایش‌های سیاسی آنان چه کسانی هستند و تلاش آکتورهای سیاسی  متوجه جلب اعتماد کدام نیرو هاست. فکر می‌کنم که خیلی آسان می‌شود دید که مخاطبین آقای نگهدار، مردم در معنای قاطبه اهالی کشور به شمول کارگران و زحمتکشان و لایه‌های پایین دست طبقه متوسط ایران نیستند که از فقر و بیداد و ستمگری های حکومت اسلامی در فغانند و به این اعتبارمی توان گفت که گسست نگهدار از جنبش چپ و پایگان اجتماعی آن و بالطبع گرایش های سکولار، پیشرو و ترقیخواه، خواهان آزادی و دموکراسی و عدالت در ایران، یک گسست آشکار و شکافی مشهود است. به نظرم این می‌رسد که او کماکان کوشیده نظر مساعد هسته اصلی قدرت – تو بخوان مقام معظّم رهبری – و توجه کارگزاران مؤثر آنرا به خود جلب و حس اعتماد آن‌ها را به سمت و سیاست خود بر انگیزد و تقویت کند. زمینه عینی مساعد نیز بحران همه جانبه در  نظام اسلامی کشور است که از یک‌سو به  نظام سیاسی این دست و دلبازی را می‌دهد که از هر امکان مساعدی در تقویت و استقرار خود در جامعه و جلب اعتماد مردم به خود بهره بگیرد و از سوی دیگر با تحریک وسوسه های جاه طلبی و شهرت پرستی و خودخواهی ها پوست هندوانه زیر پای مستعدترین دلسوختگان-اش می اندازد!

 من مخالف شرکت در برنامه‌های بی بی سی و یا  مصاحبه با روزنامه های جمهوری اسلامی با هر درجه از وابستگی به نهادها و گرایش های این یا آن جناح حکومتی نیستم و  همچنین مخالفتی با ملاقات و گفتگو با نهادها و مقامات دولت های دموکراسی های غرب – مقامات آمریکا و دولت های اروپائی ندارم . مخالفتی ندارم و استقبال می‌کنم. عدم استقبال و مخالفت هائی از این دست نشانه‌های بارز کودک ماندگی سیاسی است، اما بغایت حساس هستم که به هدف‌ها و کارکردهای خودوِیژه آن‌ها چشم بسته و بی اعتناء نمانیم و دوّم، بسیار حساس هستم که در این رابطه‌ها و مناسبات؛ پاسداشت منافع ملی و طرح مطالبات مردم و دفاع از مبارزات و خواست آزادی، دموکراسی و عدالت در کشور، به طور اکید مدنظر قرار گیرد و به همه لحاظ نیز شفاف و علنی باشد.

نمایش سیاسی اخیر او در تداوم و استمرار سمت و سیاست‌های ضد دموکراتیک گذشته گامی به قهقرا و یک چرخش در جهت ارتجاع بیشتر است. معنای سخن من این است که او از استمرار سمت و سیاست اتحاد با اسلام سیاسی پا را فراتر گذاشته  و نمایندگی آشکار منافع حکومت اسلامی را گزینه ی نامبارک اکنون خود ساخته است

 در این یادداشت تمرکز فکر و نوشتار من به روی اظهارنظرها و سمت و سیاست‌های رفیق قدیم  آقای نگهدار است. من دستکم بیش از سه دهه است که او را در تداوم جانبداریش از حکومت اسلامی، آشکار و با صراحت تمام نقد و نکوهش کرده ام . اکنون او در نمایش بی بی سی در نقش اکتور اصلی و در پی آن در مصاحبه با انصاف نیوز، روزنامه ی تحت نظارت وزارت اطلاعات،  برهنه و عریان در صندلی نمایندگی منافع حکومت کنندگان و دفاع از استمرار حکومت اسلامی  و سیاست و اقدامات آن نشسته است. خوب! چنین انتخاب اجتماعی و سیاسی از جانب او تازگی ندارد و دستکم سه دهه است که من به آن وقوف یافته و آنرا نقد کرده ام.  نشستن امروز او در صندلی تام و تمام نمایندگی منافع حکومت اسلامی موضوع و موردی نامنتظر برای من نیست. امروز نگهدار نتیجه انتخاب دیروز او و ظهوری از استعداد همان انتخاب است!

 من سالیان است  بر این نظرم که اعتقاد متفاوت از اعتقاد خود را باید برسمیت بشناسیم و حق او را در انتخاب محترم بداریم. چنین نگاه و نظری وقتی اصالت دارد که برخورداری از حق انتقاد و بیان نقد و نظر مخالف را بر خود روا و  آنرا در روابط متقابل  محترم و برسمیت بشناسیم. من در انتقاد پایه ای خود به انتخاب اجتماعی و سیاسی آقای نگهدار، هر بار که پیش آمده نوشته و گفته‌ام که انتخاب اجتماعی و سیاسی او دارای چنان سرشتی است که چشم وی را از دیدن واقعیت‌های جامعه و جهان ناتوان و نسبت به منافع مردم و مطالبات آنان و آنچه که در عرف اپوزسیون منافع ملی توصیف شده و می شود، بی اعتناء کرده و چه بسا در سراشیب بی اعتنائی کامل براند. 

علت ناتوانی شگفت انگیز نگهدار از دیدن واقعیت‌های مرتبط با منافع مردم و منافع ملی در امروز  ایران یک غفلت تصادفی و  تجاهل عارضی نیست. این ناتوانی به سرشت ایدئولوژیک نگاه و نظر او برمی  گردد. در حقیقت او در تعیین سمت و سیاست خود؛ نیازی به سنجش واقعیت‌های مرتبط با فرو دستان جامعه و درک حقیقت بالفعل آن‌ها ندارد، زیرا سرشت ایدئولوژیک برخاسته از انتخاب اجتماعی و سیاسی او نگاهش را معطوف به قدرت مستقر کرده و نسبت به جامعه کور و یا در دیدن واقعیت‌های جامعه و جهان مبتلاء به کور رنگی کرده است. در یک بیان اندکی فنی تر زیرا او سیاست نمی کند بلکه ایدئولوژی می‌کند! بعینه مانند خامنه ای و حکومت کنندگان امروز ایران که سیاست شان عین دیانت شان و مصیبت بار تر از این، عین اسلام سیاسی یعنی دین ایدئولوژیک شده است!

 دروغ چرا؟ در همه عمر سیاسیم آرزو پروردم. حالا که به عبرت های این عمر زیسته می‌اندیشم این‌جور درک می‌کنم که به روی واقعیت‌های دم دست و پیش رویم بهتر است رنگ آرزو نپاشم . حالا که در این پیرانه سر به واقعیت‌ها نگاه می‌کنم ، بر این نظرم که واقعیت را همان‌گونه که در حقیقت بالفعل هست باید دید و درک کرد. این همان مواجهه ی شجاعانه و بی ملاحظه با واقعیت است. حالا وقتی با کاویدن واقعیت‌ها روزنی برای دیدن افق های دور به رویم گشوده می شود،

 می‌بینم که رسیدن ایران به دموکراسی و عدالت در آنچه که هست  – در حقیقت بالفعل -اش در امروز و چشم انداز قابل رویت  –  سراب و خیالی بیش نیست! در نگاه اول این سطر ها پژواکی از ناامیدی های درونم است اما من علیه نومیدی می ستیزم و به تجربه دریافته ام  که  آینده را باید در روشنائی های همین جاری زندگی تدارک دید. و این وقتی است که 1- توان دیدن و بهره مند شدن، یعنی توان ایجاد گری در  نقطه های روشن  جاری زندگی را داشته باشیم و 2 – واقعیت هائی را که احاطه مان کرده است به گونه‌ای درک و فهم کنیم که استعداد ما را در پیشروی به سوی آرزوهامان بارور و بارورتر  بپروراند. در یک کلام؛ نیاز ما به روشنگری، به آموختن و باز هم آموختن، مثال احتیاج ماهی به آب است!

لزومی برای پرداختن به جزء جزء مطالب مورد بحث نیست، بویژه اینکه به هنگام چرخش های نوبتی نگهدار، در باره ماهیت ضد دموکراتیک و غیرترقی خواهانه و غیر مردمی چرخش های وی که اتحاد با اسلام سیاسی و استمرار آنرا تبیین و تآکید می‌کرد و می کند، به تفصیل نقد و نظر خود را نوشته و انتشار داده ام . به گمان من نمایش سیاسی اخیر او در تداوم و استمرار سمت و سیاست‌های ضد دموکراتیک گذشته گامی به قهقرا و یک چرخش در جهت ارتجاع بیشتر است. معنای سخن من این است که او از استمرار سمت و سیاست اتحاد با اسلام سیاسی پا را فراتر گذاشته  و نمایندگی آشکار منافع حکومت اسلامی را گزینه ی نامبارک اکنون خود ساخته است؛ تحلیل مفصّل در حوصله این یادداشت نیست، بعلاوه تأثر و تألم مرا افزون می کند! لاکن بنا به ضرورت، بر سبیل اشاره به طور مشخص اما مختصر چند سطری می نویسم!

  الف: نگهدار در بحران ناشی از مناقشه بر سر برجام، از اقدام‌ها و بسته های راهبردی حکومت اسلامی دفاع کرده و آن‌ها  را فرایندی اثربخش  در نزدیک کردن ترامپ به اروپا ارزیابی کرده است. دفاع از اقدام ها و بسته های راهبردی حکومت، معنای واقعی آن مخالفت با مذاکره و پافشاری روی ستیزه جوئی های خامنه ای علیه آمریکا در ارضای عظمت طلبی اسلامی اش است. حقیقت بالفعل اقدام ها و بسته های راهبردی حکومت، جز این نیست که باعث تعمیق مناقشه بر سر برجام و تداوم بحران آن به زیان هر چه بیشتر منافع ملی ایران است. سیاست درست؛ مخالفت به خلاء تصمیم و فقدان اراده واحد سیاسی برای حل بحران برجام و مناقشه با آمریکا و اروپا از طریق استقبال از مذاکره و راه حل‌های مبتنی بر دیپلوماسی است. تغییرات محسوس در سیاست‌های آقای ترامپ،  در اساس خود فراشدی از تضادها و پارادوکس های موجود در دولت و جامعه مدنی آمریکا و بیانگر آزادی عمل نیروهای گسترده برخاسته از این تضاد ها و پارادوکس ها، موجود و فعال در متن جامعه و دموکراسی امریکائی است؛ تغییراتی در تاکتیک های راهبردی  رهبری ترامپ محصول و نتیجه اثر بخشی این نیرو ها است. برکناری جان بولتون تجلی بارزی از همین واقعیت است. کسی که این‌ها را نمی‌بیند و  انرا از ثمرات ستیزگری های عظمت طلبانه ی خامنه ای ارزیابی می‌کند، نشانه ای از این واقعیت است که  کماکان به آمریکا، و ستیز و دشمن خوئی علیه آن، از نگاه ضد امپریالیسم ارتجاعی اسلام سیاسی  می نگرد!

  ب: نگهدار می‌گوید اگر در گذشته اصلاح طلبی  – براندازی دوگانه ی جدا کننده بوده امروز دوگانه مخالفت با تحریم و موافقت با تحریم صفوف اپوزسیون را از همدیگر جدا می کند. اولن این یک بازتاب خودغرضانه از واقعییت اپوزسیونی در امروز ایران است . گواه مطلب اینکه بخش بزرگ‌تر نیرو های اپوزسیون در زیر شعار «نه به تحریم، نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی»، ضمن مخالفت با تحریم، در سمت و سیاست عبور از جمهوری اسلامی؛ یعنی براندازی قرار دارند. حالا که اصلاح طلبی حکومتی اسلامگرا سکه ی رایج روز نیست و در کارنامه سیاسی آقای نگهدار تلاش مستمر  برای انحلال اتحاد جمهوریخواهان و نیز سازمان اکثریت در رهبری خاتمی و خصومت تمام عیار با تلاش برای شکل‌گیری یک آلترناتیو سکولار دموکراتیک، موضوعی ابطال شده و  مسبوق به گذشته است، ترفند به روز شده -اش در جلو گرفتن از همگرائی و همبستگی اپوزسیون علیه حکومت اسلامی و کماکان ممانعت از شکلگیری یک آلترناتیو سکولار -دموکراتیک، فراخوان دفاع از اقدام ها و بسته های حکومت اسلامی در بحران برجام است! در روایت خود غرضانه آقای نگهدار آنچه که یکی از برجسته‌ترین پارادوکس ها در گفتار و رفتار اوست اتفاقن تضعیف جنبش مخالفت با تحریم از طریق  تفرقه اندازی و جلو گرفتن از همگرائی و ممانعت از اتحاد عمل طیف متنوع و رنگارنگ مخالفین تحریم، – درست مثل سابق – پراکندن عناد و دشمنی در صفوف انان بر محور منفرد و منزوی ساختن  اکثریت بزرگ کوشندگانی است که ضمن مخالفت با تحریم، برای عبور ایران از جمهوری اسلامی گام در راه دارند. جنبه دیگر این پارادوکس بی اعتنائی مطلق اوست با مطالبات مردم که در تجمعات اعتراضی و مطالباتی مستمر کارگران، معلمان، بازنشستگان و … رخ می نماید . نگاه دقیق‌تر به این تجمعات اعتراضی مدلل می‌کند که مردم در اکثریت بزرگ خود مخالف ستیزگری حکومت – تو بخوان اقدام‌ها و بسته های راهبردی آن – بجای توسل به مذاکره و دیپلوماسی هستند. مردم به روشنی درک کرده اند  که برای پایان دادن به بحران برجام و پی آمدهای مناقشه برانگیز آن و در کانون اش خطر جنگ و تحریم و گستردگی محرومیت‌های کمر شکن معیشتی، راه درست مقابله با مدیریت اسلامی بحران و  مخالفت با بی اعتنائی حکومت اسلامی به حل و فصل مناقشات از راه مذاکره و دیپلوماسی است.

پراگماتیسم مبتذل او، دیر زمانی است که به روزمرگی سیاسی فرو غلطیده که خواسته و ناخواسته، جنبش و خیزش مردم علیه استبداد، ظلم و ستمگری، علیه تبعیض و بی‌عدالتی، علیه غارت و چپاولگری حکومت و حکومتی ها را نمی‌بیند و پرده پوشی می کند!

  ج: از جمله تأکیدات من اهمیت آینده ساز و خودبنیاد این نگاه و نظر است که عامل تعالی و حیات بخش عبارت از این است که مردم؛  چپ ایران را بعنوان یک جنبش حی و حاضر پشتیبان مطالبات خود؛ مطالبه آزادی، دموکراسی و عدالت، یعنی در کنار خود ببینند و نه همرأی و همپای حکومت و حکومت کنندگان! از این زاویه نگاه نمایش سیاسی نگهدار – در بی بی سی و انصاف نیوز – در نمایندگی از منافع حکومت اسلامی، بعنوان پرده ای در چپ ستیزی حکومت و حکومتی ها و نیز  برنامه ریزان بی بی سی است! زیرا موألفه اصلی و دائمی در چپ ستیزی، نمایش دروغین چپ بعنوان «دشمن» مردم و «خائن» به علایق و منافع آنان است!

 برای آدمی چون من که به اهداف میهنی، مردمی ، و آرمانخواهی سوسیالیستی جنبش فدائیان معتقد و پایبند باقی‌مانده ام، بسیار مایه تأسف است که آقای نگهدار را به عنوان «طرفدار جمهوری اسلامی … و سران آن»،( بی بی سی؛ صفحه دو)، با توصیف او  بنام «رهبر چریک های فد ائی «اکثریت» ( گویا نیوز؛ م . ف . سخن) مورد خطاب قرار دهند. اینکه گفته ام نمایش سیاسی نگهدار پرده ای از چپ ستیزی است، متأثر از این خطاب ها و  با اهمیت تر؛ برای این است که رفیق سابقم آقای نگهدار هیچگاه نخواسته که انفصال خود گزیده و رویگردانی  خود خواسته اش را از اهداف و آرمان فدائیان و نیرو های اجتماعی آن، در مناظره یا مصاحبه ای… و یا در نوشتار و گزارشی به مخاطبان خود باز بگوید و بنویسد و معترف شود. برعکس می‌توان مستند کرد که او گفته و ناگفته گسست خود را از اهداف و آرمان جنبش فدائیان مسکوت و حتا پرده پوشی کرده  و زیر اسم و رسم سپری شده، در جهت تقویت علایق و تحکیم موقعیت سیاسی حال خود، پشت کردنش از نیروهای اجتماعی جنبش ما را از نگاه و نظر ها دور و پنهان نگهداشته است! او گفته و ناگفته در نمایه نام و نشان گذشته  همواره از سوابق امر بسود موقعیت و علایق حال حاضرش که در نظر و عمل در تقابل با میراث و ودیعه فدائیان سازمان اکثریت است بهره گرفته و در حقیقت فرصت طلبانه از کتمان حقایق مربوط به خود سود جسته است!

 نگهدار نه در دیروز و نه در امروز خود هیچ‌گاه آدمی پایبند به میثاق و پیمان، معتقد به اصل و آرمان، نبوده است. در رابطه ی پروپلماتیک من با او – این را خیلی‌ها می‌دانند و می‌توانند شهادت دهند – از جمله مشکلات یکی هم این بوده که من به او انتقاد می کردم که این چگونه دبیر اول بزرگترین سازمان مارکسیست لنینیست ایران است که حتا یک کتاب لنین را از اول تا به آخر نخوانده است!

پراگماتیسم مبتذل او، دیر زمانی است که به روزمرگی سیاسی فرو غلطیده که خواسته و ناخواسته، جنبش و خیزش مردم علیه استبداد، ظلم و ستمگری، علیه تبعیض و بی‌عدالتی، علیه غارت و چپاولگری حکومت و حکومتی ها را نمی‌بیند و پرده پوشی می کند!  هرگونه هدف گذاری تعالی بخش مبتنی بر سوق و سیر جامعه در راستای علایق تاریخی و آرزو های آینده خواه کارگران و زحمتکشان یدی و فکری، به شمول اقشار مولد و قاطبه مردم تحولخواه کشور را بر نمی تابد و  اصولن در قاب گفتار و کردار سیاسی او نمی گنجد. من این سطور را با تأسف عمیق و با درد افزون می نویسم! راست این است که من خواسته و کوشیده ام  آئین پیمان و رسم رفاقت بجا آورم، زیرا بی‌دفاع ماندن در برابر «تیر جهل خورده به تاریکی» آن ناتوانی تباهی آوری است که زوال و مرگ شخصیّت می پرورد. بزرگ عبرت راه رفته ما همین است!

           ج – ط
  019 2 . 09 . 12

https://akhbar-rooz.com/?p=3214 لينک کوتاه

16 پاسخ

  1. اقای طاهری پور !مواضع جناب نگهدار در قبال نظام ولایی ،تلاش در استمرار و بقای این نظام است. یعنی منافع خویش را در حفظ این نظام میبیند. همانند خیلی از طرفداران ج.اسلامی!!بنظرم سیاستی ست نرمال و قابل درک. اما جناب طاهری سوالی از شما دارم :شما چه موقعی دریافتید فرخ بعنوان دبیر اول بزرکترین سازمان چپ ،یک کتاب لنین را تا اخر نخوانده ؟ مواضع شما در پلنوم وسیع در ابقا ی وی در پست دبیر اولی علیرغم افتضاح سیاسی سازمان در دوراه رهبری وی ،چی بود؟ ایا فرخ در پیشبرد سیاست “در بست حمایت از نظام ولایی”تنها عمل میکرده؟ایا در تحمیل انشعابات کوناگون در سازمان شما و امثال شما نقشی نداشتید ؟نمیتوانستید جلوش بایستید؟جمشید گرامی !زمان تنگ است قلم بدست گیرید … بهمراه سایر اعضای رهبری که نقش اساسی داشتند صادقانه بنویسید. تنها کاری که برای نسل اینده میتوانید بگذارید این خواهد بود تجربیات و اسرارتان را مانند رفسنجانی با خود نبرید.

  2. دو نفر نشستند و درباره یک فرد و یک جریان بحث سیاسی کردند . اون دو نفر : فرخ نگهدار ، رئیس پیشین ساز مان فدائیان خلق ( اکثریت ) و امیر طاهری ، روزنامه نگار طرفدار خاندان پهلوی و سر دبیر روزنامه کیهان ( قبل از انقلاب ) . مورد صحبت آنان ، ترامپ رئیس جمهورامریکا و دستگاه نظام حاکم بر ایران بود . عده ای جواب نگهدار را دادند ( بیشتر از یاران دیروز چریکش ) و کسی کاری به کار طاهری نداشت . نگهدار نه سوادی دارد و نه استعدادی برای تجربه اندوختن . اگر دیوار برلین فرو نمی ریخت و هنوز کشور شوراها برقرار بود ، قاعدتآ هم نگهدار و هم بسیاری ازچریکهای دیروز و منتقدین امروزش هنوز در کنار هم بودند . طاهری در رشته خود کارکشته است و از اینکه سر کدام سفره نشسته است ، ظاهرآ احساس بدی ندارد . آیا نشاندن آن دو در کنار هم ، باز هم توطئه بود ؟ شاید . دستکم حساب شده . طاهری نگهدار را سر کار گذاشت . نگهدار هم متوجه شد و از موضع بجایی حمله کرد ، اما نتوانست بر حریف فائق آید . من مقالات طاهری را حتمآ میخوانم و نوشته های نگهدار را بندرت . طاهری در آن نشست بی بی سی ، بی پرنسیپی کرد و مجری برنامه هم بروی مبارک نیاورد . زمان به نفع نگهدار نبود . دوستان دیروز هم بازی را تمام کردند .

  3. اقای طاهری پور شما کجا و مارکسیسم لینینسم کجا شوخی نفرمایید جناب!
    شما سالهاست دو سطر هم از نگاه مارکسیست لینینیستی ننوشتید شاهکار شما همکاری با رضا پهلوی ی. هر جا کم میارید و عصبانی می شید دست به دامن مارکس و لنین نشید نگهدار از خط و خطوط رژیم دفاع می کنه شما از ترامپ اینجا طبقه کارگر و مارکسیسم چادر عاریتی شماست خودتان خوب می دانید مثل نگهدار شما هم از مارکس و طبقه بدون ربطی به انها داشتن فقط برای خاک پاشیدن به چشم این و ان استفاده می کنید … ان رو سکه نگهدار شمایید در استتار ایدیولوژی واقعیتان واقعا به شما دوتا باید دستمریزاد گفت!

  4. جناب peerooz و آقای خسرو صدری
    مقایسه کردن جوامع و نیروهای سیاسی از جنبه های مختلف بسیار مفید ست ولی راحت نمی توان نتیجه گیری ای نمی توان کرد..
    اول ـ peerooz در سال 2008 سفری به تونس کردم با سواحل مملو از توریست های اروپائی و روسی ، آثار فرهنگ استعماری فرانسه کاملا مشهود بود .از فقر و فاقه دود از سر آدم زبانه می کشید ، فرودگا ههای سوپر مدرن و خطوط چارتر شرکت هواپیمائی تونس که مسافران را شهر های مختلف اروپائی با قیمت های بسیار پائین به تئنس میاورد. خلاصه «صنعت توریسم» همه چیز نونس بود و مردم این کشور با چه صبری « تولرانس » اعجاب انگیز به توریست ها سرویس میدادند و با انواع فعالیت های تفریحی که نام بردن آنها در این مختصر نمی گنجد.وقتی متوجه می شدند ایرانی هستیم برای احمدی نژاد ابراز احساسات می کردند که نشان میداد چقدر سنّت و خرافات در زیر آن همه مهمان نوازی «نفرت» از غرب ایجاد کرده بود. بعدا که تونس در بهار عربی به سمت تغییر رفت .تعجب نکردم و صبوری «تولرانس» راز پیروزی مردم تونس بود که بر خلاف سایر کشور های عربی به جنگ ، حکومت اسلامی اخوان المسلمین ، کودتای نظامی منجر نشد. پذیرش چند صدائی ( پلورالیسم) در نونس را در این چند سال تمام جهانیان دیدند و حضور زنان در پارلمان و فعالیت های اجتماعی تحسین بر انگیز . خلاصه مردم تونس و نیروهای واقعا موجود در صحنه انقلاب را بشکل معجزه آسائی از غلطیدن به دام حکومت های دینی و احمد نژادی نجات دادند. امیدوارم توانسته باشند با اصلاحاتی به فقر وحشتناک بسیاری از مردم پایان داده باشند و مردم تونس از تغییرات بعداز بن علی راضی باشند . تونس در سال 2011 شباهت زیادی با ایران در حکومت گذشته داشت بجز ؛ ایران پادشاهی و وابسته به نفت بود ولی تونس جمهوری و وابسته به توریسم .. همین چند اختلاف با عث نجات ئونس گردید. ولی امروز ایران وحشتناک ست باید خیلی کار کرد و مواطب بود تا بتوان از تک صدائی به چند صدائی رسید. کاری که در 57 نشد . امیدوارم موجب سوء تفاهم نشود . ولی در ایران بزرگ باید فکری برای تمام نحله های سیاسی کرد که کم و بیش در بین مردم جایگاهی دارند
    دوم .ا آقای خسرو صدری ـ فضیلت «اصلاح طلبان حکومتی » به شاهدوستان چیست؟
    یک کنشگر سیاسی جدّی و متمدن در کشورهای دیگر برای جلب نظر مردم نظرات خود را بیان می کند و به سایر رقبا انتقاد می کند تا مردم روشن شوند.نتیجه انتخابات با این بحث ها و رقابت ها تغییر می کند. ما که در ایران نه آزادی داریم و نه انتخابات واقعی … در خارج از کشور هم دستمان از همه چیز کوتاه ست . کمی فکر کنید این «یار گیری» های خارج از چه تاثیری در جلب نطر مردم در «انتخابات» های داخل ایران دارد . در ایران که ما نماینده ای در هیچ انتخابات نداریم ! در حکومت اسلامی ایران ، تمام «انتخابات » ها برای بقای حکومت ست ، مجلس ، دولت ، دادگستری همه و همه دنبالچه های حکومت ولایت فقیه ست . چرا تا بحال بعداز 40 سال هنوز حداقل 70 در صد از مردم در «انتخابات» حکومتی شرکت می کنند. چرا 20 سال بعداز 1376 و دوم خرداد و «اصلاحات، اصلاحات ) گفتن تمام گُرگان قبل از 1376 در مسند کارند و سپاه آدمخواران سازمان یافته تر از همیشه و خطرناک تر از همیشه در ایران و منطقه جنگ افروزی می کند؟ کمی فکر کنید با دوستان و اقوام خود در ایران مشورت کنید و بگوئید در پلورالیسم شما چه نیروهائی جا دارند و مردم در ایران چه کاره اند؟

  5. با تشکر از کامنت “از جرقه شعله -ای بر می کشد!” که “وووو” و شاهد درستی عرایض بنده و گویای حال و احوال ماست , مشابه کامنتی را که در سایت دیگر گذارده بودم در اینجا نیز می آورم:

    روز “۴ ژانویه ۲۰۱۱ , طارق طیب محمد بن بوعزیزی دستفروش تونسی………که در اعتراض به توقیف کالاهایش و تحقیری که یک مأمور زن شهرداری به او روا داشته بود خود را در مقابل ساختمان شهرداری به آتش کشید. اقدام بوعزیزی آغازگر انقلابی در تونس شد که به حکومت ۲۳ سالهٔ زین‌العابدین بن علی بر این کشور پایان بخشید.”. ویکیپدیا. و این هفته بار دیگر تونسی ها رئیس جمهور خود را انتخاب میکنند.

    منظور فقط مقایسه است. روز ۶ جولای ۱۹۹۴ دکتر هما دارابی و روز ۸ سپتامبر ۲۰۱۹ سحر خدا یاری در اعتراض به ظلم و جور و تبعیض علیه زنان نیز خود را آتش زدند ولی از ملت سیب زمینی مانند بدون رگ (و غیرت ؟) ایران , هنوز بعد از ۲۵ سال هیچ اقدام موثری – حتی بایکوت استودیوها – صورت نگرفته است. البته صدای “هنر نزد ایرانیان است و بس” هم گوش فلک را کر کرده. آیا باید خندید و یا گریست؟ و یا “در میان گریه خندید”. فاعتبروا یا اولی الابصار.

  6. آقای طاهری پور، از شما بیش از این انتظار درایت در« انتقاد از خود» در مورد آنچه در این 40 سال بر ما رفت داشتیم .هزاران علامت سئوال بزرگ وجود دارد که البته بیشتر متوجه آنهائی ست که بر امواج انقلاب سوار شدند تا مردم را رهبری کنند. شمول رهبران سازمان چریک های فدائی خلق ایران. حالا ، شما طوری صحبت می کنید که گویا صدها هزار هوادار فدائی همگی مرده اند و میشود هر چه خواست گفت یا نگفت. این که نشد تحلیل و حتی روایت یک فعال چپ آنها بزرگترین سازمان سیاسی چپ بعداز انقلاب.
    فرهنگ دموکراسی وکالتی / نمایندگی بدلایل اجتماعی ،سیاسی و ایدئولوژک در ایران نازل بود و هست و سازمان های سیاسی از این مصیبت مصون نبوده و نیستند. بهمین دلیل هنوز هیچ نهاد مستقل انتخابات در ایران نداریم و هیچ سازمان سیاسی مبانی دموکراسی وکالتی / نمایندگی را در تشکیلات خود تثبیت نکرده اند.همه مادام العمر رهبرند !!
    به اتحاد جمهوریخواهان اشاره کردید که نگارنده یکی از امضا کنندگان برای پشتیبانی از بیانیه اول آن بود.
    چگونه می توان باور کرد که آقای نگهدار تنها بوده و هست : « آقای نگهدار تلاش مستمر برای انحلال اتحاد جمهوریخواهان و نیز سازمان اکثریت در رهبری خاتمی و خصومت تمام عیار با تلاش برای شکل‌گیری یک آلترناتیو سکولار دموکراتیک، موضوعی ابطال شده و مسبوق به گذشته است،..» نه چنین نبود و نیست ..
    آقای طاهری پور مگر بغیر از دموکراسی وکالتی / نمایندگی روش بهتر دیگر ی برای اداره جامعه می شناسید که بعداز این همه افت و خیز به کلیشه متوسل شده اید :” نمایشی شدن سیاست؛ تجلی کالائی شدن سیاست در زمانه ماست ”
    خُب که چی؟ تمام کشور های بزرگ با همین انتخابات امور خود را می چرخانند. اما مه بعداز 40 سال و صد ها انتخابات مهندسی شد برای «انتخاب» حامیان بدون تزلزل قانون اساسی و اصل ولایت فقیه در نهاد های حکومتی اگر بفرض محال فردا امکان برگزاری انتخابات برای مجلس موسسان صورت بگیرد مردم نمی دانند چه کسانی می توانند آرزوهای دیرینه ی آنها را در قانون اساسی جدید متجلی کنند.
    تمام جار و جنجالهای رسانه های بزرگ زرد فقط به این هرج و مرج تاریخی دامن میزند . مگر یادتان رفته رفراندوم غیر قانونی دولت موقت مهندس مهدی بازرگان ؟ از 14 بهمن 57 که حکم دولت موقت برای تشکیل مجلس موسسان توسط خمینی صادر شد تا 22 بهمن 57 راه چندانی نبود که بلافاصله از آستین خمینی اجرای رفراندوم غیر قانون جمهوری اسلامی آری یا نه بیرون آمد؟ ایران ما بعداز 40 سال سرشار از بیعدالتی ها ، کشتار ، خرافات ، لومپنیسم ، خشونت و…… می باشد. نگارنده معتقد است هیچ سازمان ، حزب و گروه سیاسی نه در گذشته و نه امروز در باره دموکراسی وکالتی / نمایندگی کار جدی نکرده است بعضی از فعالان از جمله اقای دستمالچی در همین اخبار روز در این باره روشنگری فراوان کردند ولی بدون تبلیغ و ترویج سازمانها و احزاب این امر مهم سامان نخواهد یافت. نگارنده معتقد نیست که شرکت در بحث ها ی خوب و بد رسانه های بزرگ زرد نمی تواند تاثیر مثبتی در بینش مردم اسیب خورده ایران داشته باشد. مردم ایران نیاز به حکومتی مردمی و سکولار دارند که در جهت التیام درد های آنها برنانه های دراز مدت و کوتاه مدت در دست اقدام بگذارد. لحن و نگاه سازمانهای سیاسی بکلی نیاز به تجدید نظر دارد و بدون سرمایه گزاری بر دموکراسی وکالتی / نمایندگی راه بجائی نمی بریم . مردم ترکیه با همین روش هنوز در مقابل حزب اسلامی عدالت و توسعه طیب اوردگان مقاومت جانانه می کنند. آقای نگهدار و ده ها اکثریتی دیگر می توانند رک و پوست کنده به تشکیلات اصلاح طلبان حکومتی ـ که وجود ندارد ـ به پیوندند و به اختشاشات تا کنونی پایان داد. حکایت « گربه تو سوراخ نمی رفت جارو به دمبش بست »

  7. سلام
    اقاي طاهري پور، شما در اين مقاله از ديدگاه چپ اقاي نگهدار را نقد كرديد، ويا به عبارت بهتر تخطئه كرديد.
    اين ديدگاه با انچه شما در ساليان اخير به ان معروف بوده ايد متفاوت است. شما نگهدار را رفيق سابق ميناميد، رفيق كنوني شما كيست؟ ايا اقاي رضا پهلوي؟! انچه كه قبل از اين زاويه موضع گيري از شما انتظار ميرفت؟
    من به شخصه خوشحال ميشم كه از شما بشنوم اين بار از گرايش به پهلوي دست شسته ايد وبار ديگر به خانه قديم خود باز گشته ايد ، البته هزينه اين تغيير موضع را كسي بايد پذيرا شود ، كه بهتر از نگهدار.
    جهت اطلاع من شما راازسخنراني سال ٥٨ ، با ان پالتو بلند، در سياهكل تا كنون دورا دور دنبال كرده ام. و همواره پي گير نظرات شما بوده ام.
    با ارارت . فرهاد

  8. پیروز عزیز! نمی دانم با کدام کامنت تو و چه زمان بود که خطاب به تو نوشتم حسی در کامنت هایت هست که من دوستش می دارم. تو با جرقه مرگ سحر آرزوئی را در جانت افروختی که ؛ « آتشی در خرمن نفوذ ملایان … شروع راه نجاتی …» و در من آتش آرزوئی که جرقه مرگ سحر در جانم افروخت؛ انقلاب آبی ایران بود! می بینی که ما در آرزو هایمان یگانه هستیم اما همان طور که نوشته بودم تر جیح من این بوده است از شراره مرگ سحر، جرقه ای در بسته-ی پوشال نفوذ اسلام سیاسی در جان خود و خودی هامان بیفکنم به این امید که آتشش زبانه کشد تا در روشنای آن راه نجاتی نموده آید. بضاعت من را همین در بساط بوده! بگذار آتش امید من شعله برکشد و روشنائی آن فروغی را که بایسته است پیدا کند …! با احترام همیشگی؛ جمشید

  9. جناب طاهری پور,
    امید که می بخشید. منظور از کامنت بر نوشته شما, تمثیلی از واقعیت کیفیت حال ماست. فرمودید “….آینده را باید در روشنائی های همین جاری زندگی تدارک دید. و این وقتی است که ۱- توان دیدن و بهره مند شدن، یعنی توان ایجاد گری در نقطه های روشن جاری زندگی را داشته باشیم و ۲ – واقعیت هائی را که احاطه مان کرده است به گونه‌ای درک و فهم کنیم که استعداد ما را در پیشروی به سوی آرزوهامان بارور و بارورتر بپروراند. “.

    ” نقطه روشن جاری زندگی” و “واقعیتی که احاطه مان کرده” مرگ سحر خدایاری ست, اما شما تیمسار های ما, هنوز در میدان جنگ های قدیمی لندن و بی بی سی دنبال تصفیه حساب اید. “واقعیتی که احاطه مان کرده” است مبارزه برای حضور بانوان در استادیوم هاست. اگر ما در این جنگ جزئی پیروز نشویم چه امیدی به پیروزی در نبرد های نهایی خواهیم داشت؟

    در پای مقاله جناب امیر حسین اردلان در ستون مقاله ها در پایین صفحه اخبار روز نیز کامنتی گذارده ام که توضیح بیشتری میدهد.

  10. تفاوت شما و نگهدار در آن است که شما روی اسب شهریارآهی و شرکا شرط بندی کرده وبا شرکت در کنفرانس هایشان بند ناف سیاسی خود را با این نوع سرنگونی طلب گره زده اید و فرخ نگهدار با اصلاح طلبان چنین رابطه ای دارد.
    وجوه اشتراک شما و نگهدار در فاصله باسوسیالیسم و و نزدیکی به لیبرالیسم ولی بسیار مهمتر است و شما اگربر تمایلات شخصی خود برای خراب کردن او روزی فایق آیید بار دیگر دست در دست هم خواهید داشت.

  11. جناب طاهري پور جالب است كه شما پس از سه دهه همكاري با نگهدار امروز اعتراف ميكنيد كه وي حتي يك كتاب انين را مطالعه نكرده است ؟ پس شما و ساير اعضا كميته مركزي جذور اتوريته اين فرد بي سواد و اپورتونيست را قبول كرديد بمدن چند دهه ،؟ براستي نقش خود شما در حمايت و همكاري با جمهوري اسلامي چه بوده ؟ چرا راجع به سال هايي كه در كنار هم و با هم هم نظر بوديد و عمل ميكرديد خاطرات خود تأن را نمي نوبسيد ؟ چرا همه شمارهبران سابق و حال اكثريت و حزب چپ در رابطه باسياستهاي گذشته سكوت كردهايد ؟ كسي امروز باور نخواهد كرد كه فقط فرخ نگهدار بوده است كه موجب اين همه خسارات به چپ شده است . شما اگر مخالف ميبودي همانند بسياري ديگر وأختان وا از نگهدار چهل سال پيش جدا ميكرديد . امروز كسي حرف هاي شما را باور نخواهد كرد . بهترين و اخرين ماري كه ميتوانيد بكنيد خاطرات خود را بنويسيد ،

  12. نگهدار اگر دست از سر نام فدایی بردارد و خودش باشد. چرا باید بی بی سی از او دعوت کند ؟ فرقش با یک پاسدار ذوب شده در ولایت چیست ؟ آیا پاسداران ناراضی, وقتی به خارج میایند نظرات سیاسی مردمی تری از نگهدار ندارند؟ نگهدار عاشق آنتنی شدن است که با این مقاله ها غیر مستقیم یاری میشود .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: