چند نکته پیرامون یک بیانیه ی رسوا – ف. تابان

امروز بيانيه ای به امضای تعدادی از اصلاح طلبان حکومتی و هواداران آنها در داخل و خارج از کشور خطاب به سازمان عفو بين الملل منتشر شده که به برخوردهای اخير اين سازمان نسبت به ميرحسين موسوی در جريان قتل های سال 67 اعتراض کرده و عفو بين الملل را «موظف» دانسته اين برخوردها را «اصلاح» و از ميرحسين موسوی «اعاده ی حيثيت» کند. چند نکته ای پيرامون اين بيانيه
ف. تابان

امروز بیانیه ای به امضای تعدادی از اصلاح طلبان حکومتی و هواداران آن ها در داخل و خارج از کشور خطاب به سازمان عفو بین الملل منتشر شده که به برخوردهای اخیر این سازمان نسبت به میرحسین موسوی در جریان قتل های سال ۶۷ اعتراض کرده و عفو بین الملل را «موظف» دانسته این برخوردها را «اصلاح» و از میرحسین موسوی «اعاده ی حیثیت» کند.

به عنوان یکی از هزاران نفری که عضوی از خانواده ی بزرگ خاوران به شمار می آید و در جریان قتل های سال ۶۷ خون تا داخل خانه اش آمده است، مایلم چند نکته را در مورد این بیانیه یادآوری کنم. من دایره ی بحث را در همان محدوده ی اعدام های سال ۶۷ که موضوع آن بیانیه است نگاه می دارم، اگر قرار باشد همه ی اعدام های سال ۶۰ مورد بررسی قرار بگیرد، ان گاه استدلال های این بیانیه سست تر و پوچ تر خواهند شد.

تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم که اصلاح طلبان دور هم جمع شوند و در مورد اعدام های سال ۶۷ بیانیه ی مشترک بدهند. آن ها بالاخره این بیانیه ی مشترک را داده اند. این بیانیه اما در اعتراض به حکومت کشتار نیست، در اعتراض به سازمان عفو بین الملل و با این درخواست عجیب است که این سازمان باید از میرحسین موسوی در مورد این کشتار همگانی اعاده ی حیثیت کند!

اگر نویسندگان و امضاکنندگان این بیانیه، حکومت جمهوری اسلامی را به دلیل این کشتار صراحتا محکوم می کردند، اگر از آمرین و عاملین این کشتار، دست کم نام می بردند، اگر می نوشتند که به دلیل مصلحت های سیاسی صلاح نیست عفو بین الملل پای میرحسین موسوی را به این پرونده جنایت بکشد و بهتر است فعلا بر بخشی از حقیقت چشم بپوشد، شاید می شد موضع آن ها را درک کرد (فقط درک کرد!)

اما این بیانیه بدون این که هیچ اشاره ای به عاملان و آمران قتل ها و نفر اول این جنایت یعنی آیـت اله خمینی بکند، به ادعانامه ای علیه عفو بین الملل تبدیل شده و تا جایی پیش رفته است که آن را به مداخله «در عرصه ی رقابت های سیاسی»، «تسویه حساب های سیاسی و اغراض جناحی و گروهی» متهم کرده و با همه ی این گفته ها چنین آدرس داده است، که عفو بین الملل به خدمت اصولگرایان درآمده است!

نویسندگان بیانیه ی فوق گفته اند عفو بین الملل می کوشد مسئولیت اصلی کشتارهای سال ۶۷ را بر عهده ی میرحسین موسوی بگذارد، کسانی که اطلاعیه ها و گزارش های عفو بین الملل در دوره ی موردنظر را دنبال کرده اند می دانند این یک ادعای دروغ است. عفو بین الملل و مسئول ایران آن خود می توانند در این مورد توضیح بدهند. اما این که این نهاد بین المللی حقوق بشر بر مسئولیت میرحسین موسوی نیز، در این کشتارها تاکید کرده، واقعیت است.

دادخواهان این جنایت همواره در برابر این پرسش قرار می گیرند که چرا در وقتی که میرحسین موسوی به دلیل مخالفتش با آیت اله خامنه ای رهبر حکومت اسلامی در زندان خانگی به سر می برد و هزینه ی سنگیی هم پرداخته است، باید بر نقش او در این جنایت انگشت گذاشت؟ انتشار این بیانیه سندی است که جز همین نباید کرد.

قدردانی از ایستادگی میرحسین موسوی در برابر ارتجاع حاکم، به معنای چشم بستن بر هیچ ذره ای از جنایت هولناک تابستان سال ۶۷ نمی تواند باشد. کسانی این تقاضا را مطرح می کنند که موضوع دادخواهی را به اهداف سیاسی معینی آلوده کرده و می خواهند حقانیت دادخواهی را تابع این مصالح سیاسی کنند.

اصلاح طلبان نمونه ی بارز این نوع «سیاسی کاری» در برابر جنایت سال ۶۷ هستند و تا آن جا «دادخواه» این جنایت می باشند که به ضرر جناحشان تمام نشود، و مهم تر آن که پای آن ها را به این جنایت نکشد. آن ها در طول سالیان و به روش های گوناگون از انکار تا سکوت، از نعل وارونه زدن تا تحریف کوشیده اند و می کوشند دامن خود و شخصیت های برجسته شان را از این قتل عام ها پاک نشان بدهند.

 این تلاش های آن ها وقتی صورت بسیار عوامفریبانه ای به خود می گیرد که با هیچ قدمی در جهت روشن کردن حقیقت این جنایت نیز همراه نمی شود. اغراق نیست اگر گفته شود، اصلاح طبان تا به حال ذره ای بر حقایقی که تا به امروز از این قتل عام روشن شده نیفزوده اند. نمونه آن که حتی در این بیانیه حاضر نشده اند آمران و عاملینی را که از آن ها نام می برند به نام معرفی کنند و تبعات اقرار به واقعیتی را که همه می دانند، بپذیرند.

در این بیانیه حرف های بسیاری گفته شده است، از جمله نویسندگان و امضا کنندگان نامه، طلب سند و مدرک در مورد نقش میرحسین موسوی در این جنایات کرده اند. و شگفتا! آن کسانی که دستی در ماجرا داشته و در هزار توی حکومت پست و مقام داشته و کم یا بیش به اسرار این جنایت دسترسی داشته اند، در برابر مدعیان این جنایت، دادخواهان و نهادهای مدافع حقوق بشر طلب سند و مدرک می کنند. سندها و مدرک های دادخواهان جز شهادت های پراکنده جان بدربردگان از این کشتار که هر کدام به فراخور آن چه در کنج سلول ها و راهروهای مرگ دیده اند، گوشه هایی از این جنایت را افشا کرده اند، چه می تواند باشد؟

آقایان و خانم ها، بخشی از سندها و مدرک ها نزد شماست، آشکارشان کنید! بقیه ی آن را از حکومت بخواهید که اسرار مگوی این جنایت را در صندوقچه ای سر به مهر کرده و بر سر این صندوقچه اژدهایی نهاده تا کسی جرات نزدیک شدن به آن نداشته باشد.

عجیب ترین قسمت این بیانیه، آن جاست که از سازمان عفو بین الملل می خواهد از میرحسین موسوی پیرامون این جنایت اعاده ی حیثیت کند!

آن چه من در این چند سطر مطرح کردم، نه حکمی قاطع است بر له شرکت میرحسین موسوی در این جنایت و نه بر عکس آن. اما من به سهم خود میرحسین موسوی را متهم می کنم و آن را این طور می فهم: این جنایت به دست حکومت جمهوری اسلامی صورت گرفته و به نام آن نوشته شده و تلاش برای تبرئه ی این و آن مقامش کاری عبث است. تاکید بر نقش میرحسین موسوی از آن جهت که در آن سال ها شخصیت تراز اولی در حکومت بوده و مهم تر از آن نخست وزیر مورد اعتماد آیت اله خمینی بوده و وزارت اطلاعاتش عضو هیات های مرگ در تهران و شهرستان ها بوده است، (۱) یک ادعای کاملا منطقی و تاکید بر این حقیقت است که دامن هیچ کس از مقامات حکومت در این جنایت – تا وقتی عکس آن ثابت نشده باشد – پاک نیست. اصلاح طلبان نیز شامل این «همه» هستند.

تا وقتی که کمیته ی حقیقت یاب و دادگاه صالح و عادلانه ای تشکیل نشده و با دسترسی به همه ی اسناد و مدارک، چگونگی اعدام های سال ۶۷ و نقش مقامات مختلف حکومت در آن را روشن نکرده است، هیچ مقامی از این حکومت از اتهام شرکت و دست داشتن در این جنایت مبرا نیست. هر چه این مسئولان در زمان انجام جنایت بلندپایه تر بوده اند طبیعتا بیشتر در معرض اتهام خواهند بود. از این رو میرحسین موسوی – و نیز بسیاری از امضاکنندگان این نامه نیز – از این قاعده مستنی نیستند، آن چه اتهام آن ها را سنگین تر می کند این است که تا به حال هیچ تلاشی در جهت روشن کردن زوایای تاریک این جنایت صورت نداده اند و بر دانسته های دادخواهان نیفزوده اند.

از این رو، تقاضای اعاده ی حیثیت از میرحسین موسوی در جریان اعدام های سال ۶۷ یک تقاضای رسوا و یک موضع گیری بر منطق «سیاسی کاری» است که از طیف اصلاح طلبان حکومتی بیرون نخواهد رفت.


(۱) در حکم خمینی آمده است: کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری می کنند، محکوم به اعدام می‌باشند. تشخیص در تهران با آقایان نیری (حاکم شرع)، اشراقی (دادستان تهران) و نماینده وزارت اطلاعات است.”

https://akhbar-rooz.com/?p=47744 لينک کوتاه

28 پاسخ

  1. آقای تابان و بَر و بچه اخبار روز.
    پشت سرتان بارها گفته ام که سایت اخبار روز با همه ضعف و کاستی هایی که دارد،نگین درخشان انگشتر فضای مجازی و گل سرسبد سایت های فارسی زبان است،اینک به خودتان می گویم:من که به شخصه قدردان شما هستم.
    درود و سپاسم را بپذیرید‌ و قدردانی ام را تعریف و تمجید و گزاف گویی تعبیر نکنید.

  2. یادتان درست است،اسماعیل،همان اسماعیل اعتصابات هفت تپه است.

    آقای تابان.
    اگر بپذیرید که خط کلی نظام چیزی بجز پیشروی یا ایستادگی نیست؛آنگاه علت و علل موضع گیری در برابر گزارش عفو بین الملل مشخص می شود،آنها بخاطر موسوی موضع نگرفتند،آنها در برابر موج ایستادن و عرضه اندام کردند تا با حیدری نعمتی کردن دعوا،کلیت نظام را از تیررس خارج کنند و با یک تیر دو نشان بزنند،از یکسو اخبار گرانی و بیکاری و مشکلات و معضلات لاینحل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را به حاشیه ببرند و از سوی دیگر انرژی اندک نیروی دادخواهان را صرف بازی بکنند که از هر دو سر بازی باخت بود،چرا که سکوت دادخواهان به منزله انفعالشان بود و اعتراضشان،چنگ به دیوار زدنی که اسماعیل گفت.
    آقای تابان.
    من منطق بازار را می فهم، ولی «مصلحت سیاسی» را نمی فهم،یعنی برای من نوعی قابل فهم نبوده و نیست و آن را یک سره نفی کرده و می کنم.چرا که لحاظ کردن «مصلحت های سیاسی» هر کنش و واکنشی را خنثی و ابتر می کند و هر مبارزی را به بیراهه کشیده و می کشد؛باور ندارید به مصلحت سیاسی ملی مذهبی ها و توده ای ها و چپ اکثریت و هاشمی و خاتمی و موسوی و روحانی نگاه کنید؛اینچنین است که ۴ سال پیش، رئیسی و قالیباف و روحانی،«مصلحت سیاسی شان» حکم می کرد که پته قتل و غارت و تجاوز یکدیگر را روی آب بریزند و امروز مصلحت سیاسی شان حکم می کند که سه نفری بنشینند و برای سرنوشت غارت شدگان تصمیم بگیرند و مقدمات مذاکره با امریکا را فراهم بکنند؛اینچنین است که دادخواهان بعد از تحمل ۴ دهه قتل و غارت و تجاوز آشکار و نهان و بعد از ۴دهه مبارزه بی امان؛از سرناچاری باید چوب مصلحت سیاسیشان را بخورند و کلیت نظام هم کنار بنشینند و تماشا بکنند!
    پ.ن.
    نمی دانم نظرم درست است یا غلط،بااینحال فکر کرده و می کنم که بختیار و فرخزاد و قاسملو و شرفکندی،بزرگترین قربانیان «مصلحت سیاسی» هستند.
    میتونستم ریا کنم و برای خالی نبودن عریضه چیزی بگویم و رد شوم،ولی حسب معمول آن کردم که باید،بنابراین جسارتم را ببخشید و محبت و قدردانیم را بپذیرید.
    با احترام به شما و بربچه های اخبار روز.

  3. آقای تابان.
    نوشته اید:من «مصلحت سیاسی» را می فهم و یک سره نیز آن را نفی نمی کنم. در هر مبارزه ی سیاسی اگر «مصلحت های سیاسی» در نظر گرفته نشوند، آن مبارزه راه به جایی نمی برد.
    خواسته مشخصم از شما این است که با ذکر مثال توضیح دهید که منظورتان از «مصلحت سیاسی» چیست؟
    با درود و سپاس به شما و بَر و بچه های اخبار روز.

    1. لطیف گرامی، آن چه من در این مورد می فهم طبعا در زمینه ی مبارزه ی سیاسی (و صنفی) است. ممکن است کسی که خود را در درجه ی اول و یا فقط مدافع حقوق بشر بداند، معتقد باشد که نباید پای بند هیچ مصلحتی بود و حقیقت را در هر زمان به همان شکلی که هست باید گفت. ممکن است یک روشنفکر و نویسنده وظیفه ی خود را بدون توجه به وضعیت سیاسی وقت آگاه گری در مورد هر چیز و هر کس بداند. اما مبارزه ی سیاسی قواعد خودش را دارد. شما برنامه ای دارید و در این برنامه یک هدف (دشمن) اصلی تعیین کرده اید و بر اساس آن مناسبات خود را تنظیم می کنید. یعنی در بعضی جاها فتیله را بالا می کشید و در بعضی جاهای دیگر نه (این را به معنای دروغ گفتن ندانید، هر چند من معتقدم هیچ سیاستمداری نیست که دروغ نگوید و برخورد رمانتیک در این زمینه ندارم). در این مورد مشخص اگر نویسندگان آن بیانیه مصلحت سیاسی را در نظر می گرفتند می بایست در برابر گزارش عفو بین الملل سر خود را پائین می انداختند و از آن می گذشتند و با این برخوردهای طلبکارانه موضوع را به این جا نمی کشاندند که کل دادخواهان را در برابر خود بسیج کنند و موضوع قتل های تابستان ۶۷ بشود دعواهای دادخواهان و اصلاح طلبان و «هیات مرگ» هم کنار بنشیند و تماشا کند! «مصلحت سیاسی» این است که جنبش دادخواهی روی عوامل اصلی این کشتار متمرکز شود. شاید عده ای تصور کنند که نه خیر میرحسین موسوی عامل اصلی کشتار است، آن وقت ان ها حتما برای پیشبرد نظر خود مصلحت های دیگری را در نظر خواهند کرد و در بعضی جاهای دیگر فیتله را پائین خواهند کشید. یک مثال دیگر. چون شما دائما به اسماعیل رجوع می دهید و مرا درست یا غلط یاد ان اسماعیل معروف و اعتصابات هفت تپه می اندازید. در هفت تپه کارگران به خاطر موضوعات معینی اعتصاب کردند و به درستی فشار اعتراض خود را روی همان هایی گذاشتند که مانع درجه ی اول تحقق این خواست ها بودند. آن ها خود را با زمین و زمان درگیر نکردند و کل نظام سرمایه داری جهانی را در نوک پیکان اعتصاب خود قرار ندادند. این یک مصلحت سنجی درست بود که خیلی ها آن را نشانه ی سازشکاری دانستند. از این دست مثال ها در مبارزه ی سیاسی فراوان است. زنده باشید!

  4. این متن را در پاسخ به برخی نظرها در صفحه ی فیس بوک گذاشتم (چون تعداد اظهارنظرها آن جا بیشتر بود). جهت اطلاع دوستانی که در اینجا هم اظهارنظر کرده اند، آن را اینجا هم می گذارم:

    با تشکر از همه ی دوستانی که در مورد یادداشت من «چند نکته در مورد یک بیانیه ی رسوا» اظهارنظر کردند، مایلم در مورد یک موضوع انتقادی که چه در این اظهارنظرها و چه در فضای عمومی این روزها زیاد تکرار می شود، توضیح بدهم. این نکته ی انتقادی این است: چرا در شرایطی که میرحسین موسوی در زندان خانگی و اصلاح طلبان در زیر فشار حکومت هستند، باید بر نقش میرحسین موسوی و اصلاح طلبان در اعدام های سیاسی سال ۶۷ تمرکز کرد و چنین تمرکزی به «مصلحت سیاسی» نیست.

    من بیشتر از چهل سالی است که «سیاسی» هستم و معنی «مصلحت سیاسی» را می فهم و یک سره نیز آن را نفی نمی کنم. در هر مبارزه ی سیاسی اگر «مصلحت های سیاسی» در نظر گرفته نشوند، آن مبارزه راه به جایی نمی برد.
    اما مصلحت سیاسی با «سیاسی بازی» که اصلاح طلبان در مورد اعدام های سال ۶۷ بکار می برند، متفاوت است. یک مثال موضوع را به خوبی روشن می کند. حسن روحانی در کابینه ی اولش مصطفی پورمحمدی از اعضای هیات مرگ را به عنوان «وزیر دادگستری» معرفی کرد، هیچ یک از اصلاح طلبانی که این بیانیه ی رسوا را امضا کرده اند و مدعی شده اند باید بر عوامل اصلی این جنایت ها تمرکز کرد، کلامی در اعتراض به حسن روحانی عنوان نکردند و علیه این انتخاب شرم آور بیانیه جمعی هم صادر نکردند. در سال ۱۳۹۶ وقتی حسن روحانی در مبارزات انتخاباتی در برابر ابراهیم رئیسی یکی دیگر از اعضای «هیات مرگ» قرار گرفت، اصلاح طلبان به یاد اعدام های سال ۶۷ افتادند و آن را عَلَم کردند تا برای روحانی رای جمع کنند و باز وقتی او آوایی – یکی دیگر از عوامل مستقیم دخیل در کشتارها در خوزستان را به عنوان وزیر به کابینه ی خود برد، همه ی آن ها دهان خود را بستند و به روی خود نیاوردند. این همان «سیاسی کاری» و سواستفاده از موضوع قتل های سال ۶۷ است. کارنامه ی اصلاح طلبان پر است از این گونه برخوردها.

    اگر… اصلاح طلبان فعلی که وارثان یکی از جناح های قدرتمند حکومت در سال ۶۷ هستند و مسئولیت های بسیاری در حکومت آن زمان داشتند، اعلام می کردند که نسبت به آن اعدام ها شرم زده اند و احساس مسئولیت می کنند،

    اگر… اعلام می کردند که با پذیرش این مسئولیت آماده اند در برابر یک کمیته ی حقیقت یاب و دادگاه صالح حاضر شوند و حقایق را به طور کامل فاش کنند و به اتهامات و ادعاهایی که در مورد آن ها وجود دارد، صادقانه پاسخ دهند،

    اگر… برای تشکیل یک چنین کمیته ی حقیت یاب و دادگاه صالح کمک می کردند و به افشای عوامل مستقیم این جنایت یاری می رساندند (آیا کسی می تواند به یاد بیاورد که از اصلاح طلبان امضاکننده این بیانیه مقاله و یا یادداشتی در این مورد دیده باشد؟)

    و اگر… آن گاه اضافه می کردند که بنابر آن که میرحسین موسوی فعلا زندانی است و اصلاح طلبان زیر فشار هستند، «مصلحت» نیست که نقش و مسئولیت آن ها در این جنایت ها مورد تمرکز ویژه قرار بگیرد،

    این موضع شاید (و من این جا فقط از طرف خودم به عنوان یکی از اعضای خانواده های جان باختگان خاوران می توانم نظر بدهم)، شاید می توانست اعتمادبرانگیز باشد و پاره ای از مصلحت ها را پیرامون اصلاح طلبان در پرونده ی این جنایت موجب شود.

    اما اصلاح طلبان شرم زده نیستند، آن ها طبلکارند، آن ها کسانی را – از جمله عفو بین الملل و خانواده های قربانیان را – متهم می کنند، آن ها هنوز دروغ می گویند، آن ها هنوز حاشا می کنند و… به سایـت های آن ها در روزهای اخیر بنگرید، دارند همه را محاکمه می کنند.

    آیا انتظار دارند این سیاست گستاخانه بی پاسخ بماند؟ اصلاح طلبان ۲۵ سال است که به این روش عمل کرده اند. دنیا را به دو دسته ی اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم کرده اند و هر نقد و ایرادی به خود را به سود جناح اصولگرا دانسته اند. عده ای هم در بیرون از حاکمیت این استدلال را باور کرده اند. این دوران دست کم چند سالی است سپری شده است و این تاکتیک دیگر کاربردی ندارد.

    کمتر طلبکاری کنند، سرشان را به خاطر این جنایت و قتل عام بزرگ به زیر بیاندازند، کمی احساس شرم کنند تا کمتر پاسخ بشنوند. ما ضرب المثلی داریم که می گوید: کلوخ انداز را پاداش سنگ است.

    1. “این متن را در پاسخ به برخی نظرها در صفحه ی فیس بوک گذاشتم (چون تعداد اظهارنظرها آن جا بیشتر بود). جهت اطلاع دوستانی که در اینجا هم اظهارنظر کرده اند، آن را اینجا هم می گذارم”.

      “ما مریدان,
      رو به سوی کعبه چون آریم,
      چون,
      رو به سوی خانه خمار دارد پیر ما”؟
      نمیدانم!؟

  5. آقای حامد صابری،شیدا شدی؟!
    خاک بر چشم حقیقت پاشیده اید که:«سند و مدرکی وجود ندارد که نخست وزیر بی خبر دهه ۶٠ دستش به جنایت آلوده باشد».
    اولا، به طول و عرض ۴دهه سند و مدرک موجود است که با استناد به آنها میشود میرورم کرده را به اتهام همکاری و مشارکت و معاونت و سکوت در قتل و غارت و تجاوز،به دادگاه کشاند و با او آن کرد که باید؛دوما،سند و مدرک ۴ دهه قتل و غارت و تجاوز را هم که بلند نظری فاکتور بگیریم و به پیروی از تز عدم خشونت،مثل گاندی و ماندلا ببخشیم و خواری به طلبیم؛باز با استناد به این جمله رسوا کننده «به هر حال باز کردن مسائل دهه ۶۰،تالی فاسد دارد» می شود دُم خروس میرورم کرده را گرفت و طبق اصول آئین دادرسی کیفری اتهامش را تفهیم کرد و از او جویا شد:اولا،مگر در دهه ۶۰، چه جنایاتی رخ داده که به هر حال باز کردن هر کدامش تالی فاسد دارد،سوما تو مگر چوب بستنی بودی که از جنایات خبر نداشتی،از اینها که بگذریم،آیا سال ٨٨ از جنایات دهه ۶٠ مطلع بودی یانه نبودی،اگر بودی،پس برچه اساسی اعلام کردی که باید بگردیم به دوران طلایی که روزی ۵٠٠ نفر را در سراسر ایران آخوند زده می کشتید و شعار می دادید لاکن آنطور نشود که امت و ملت به ذات پلیدمان پی ببرند؟!

    سر و صدای زیادی هم به پا کرد که نشد حرف اسماعیل.

    من با این جمع بندی «همه مجرم اند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود»موافقم‌؛چرا که مُرده و زنده کلیت نظام قاتلین،نه تنها در ۴ دهه قتل و غارت و تجاوز،نقش داشتند،بلکه به سهم خود خاک بر چشم حقیقت پاشیده اند و با روایت نادرست،درصدد کتمان و انکار و تحریف ۴ دهه قتل و غارت و تجاوز برآمدند؛بنابراین ادعای آقای فواد تابان،ادعای درستی است که کامل نیست و این ادعا که منتظری پیش کسوت اصلاح طلبی بوده است و ‌خواری طلبان سالها از او حمایت می کردند و انتشار فایل صوتی منتظری با ” هیات مرگ ” توسط خواری طلبان رسانه ای شده است،ادعای سراسر کذبی است که جبهه دادخواهان را تضعیف و مرغ پختهِ شان را به خنده وا می دارد.

  6. نویسنده به درستی تاکید می کنند که ” آن چه من در این چند سطر مطرح کردم، نه حکمی قاطع است بر له شرکت میرحسین موسوی در این جنایت و نه بر عکس آن ” بنابراین به تایید خود نویسنده ، ما سند و مدرکی نداریم که میرحسین موسوی دستش به این جنایت آلوده باشد و اگر ما اصل را بر این قاعده حقوقی بگذاریم که ” اصل بر برائت است ، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود ” می توانیم بگوییم که تا این لحظه ، ایشان مبرا از این جنایت هستند . البته ظاهرا آقای تابان یک اصلی به اصول حقوقی اضافه کرده اند و آن این است که ” تا وقتی که کمیته ی حقیقت یاب و دادگاه صالح و عادلانه ای تشکیل نشده و با دسترسی به همه ی اسناد و مدارک، چگونگی اعدام های سال ۶۷ و نقش مقامات مختلف حکومت در آن را روشن نکرده است، هیچ مقامی از این حکومت از اتهام شرکت و دست داشتن در این جنایت مبرا نیست ” بنابراین از نظر ایشان همه مجرم اند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود .
    در بخش دیگری از مطلب نویسنده می گوید ” . اغراق نیست اگر گفته شود، اصلاح طبان تا به حال ذره ای بر حقایقی که تا به امروز از این قتل عام روشن شده نیفزوده اند. نمونه آن که حتی در این بیانیه حاضر نشده اند آمران و عاملینی را که از آن ها نام می برند به نام معرفی کنند ” این ادعا هم ، ادعای نادرستی است ، البته حتما اقدامات اصلاح طلبان در خصوص روشنگری بابت کشتار ۶۷ قابل انتقاد هست ، اما این ادعا که آنان ” ذره ای” هم از حقایق این جنایت را بیان نکرده اند ادعای نادرستی است . همین دوسال پیش بود که فایل صوتی جلسه آیت الله منتظری با ” هیات مرگ ” توسط اصلاح طلبان منتشر شد و سر و صدای زیادی هم به پا کرد . خود منتظری به عنوان یکی از پیش کسوتان اصلاح طلبی نقش انکار ناپذیری در افشا این جنایت هولناک داشت و در تمام سال های پس از دوم خرداد از حمایت و پشتیبانی اصلاح طلبان برخوردار بود ، انکار این واقعیات ، و تضعیف کسانی که امروزه در جبهه مخالف عوامل اصلی این جنایت هستند ، اشتباهی مهلک هست و در جهت تضعیف دادخواهی خانواده ها عمل می کند .

    1. آقای صابری، حکومت جنایی در سال ۶۷ انجام داده و چند هزار زندانی سیاسی را کشته است. از «نظر حقوقی» در این مورد که تشکیکی وجود ندارد. همین حکومت جلوی انتشار این حقیقت و برگزاری هرگونه دادگاهی در این مورد را هم گرفته است. در این مورد هم که تشکیکی وجود ندارد. حالا چه کنیم؟ چون دادگاهی وجود ندارد و اصل بر برائت است، پس کل حکومت و همه ی مسئولین آن هم از جنایت مبرا هستند مگر خلاف آن ثابت شود. دادگاهی هم نیست تا خلاف آن را ثابت کند. بنابر این آن چه شما در مورد آقای موسوی نوشته اید، در مورد همه ی مسئولان دیگر حکومت هم می تواند صادق باشد. پس منتظر بنشینیم تا دادگاهی تشکیل شود و تا آن زمان خودمان را راضی کنیم که اصل بر برائت است و حکومت و مسئولینش هم خیالشان راحت باشد که اصل بر برائت است. «عوامل اصلی جنایت» هم می توانند عین استدلالات شما را در جهت تبرئه خود بکار بگیرند. خوب است دیگر!!

      1. درست است که “آن چه من در این چند سطر مطرح کردم، نه حکمی قاطع است بر له شرکت میرحسین موسوی در این جنایت و نه بر عکس آن”. همچنین درست است که نباید “منتظر بنشینیم تا دادگاهی تشکیل شود و تا آن زمان خودمان را راضی کنیم که اصل بر برائت است و حکومت و مسئولینش هم خیالشان راحت باشد که اصل بر برائت است.”, تا آن زمان “کی مرده کی زنده”؟ اما به گمانم اغراق است اگر بگوئیم “اغراق نیست اگر گفته شود، اصلاح طبان تا به حال ذره ای بر حقایقی که تا به امروز از این قتل عام روشن شده نیفزوده اند”. “ذره ای”؟ گمان ندارم نفی مطلق بیان درستی باشد.

      2. با سلام به شما آقای همایون ، نوشته اید ” پس کل حکومت و همه ی مسئولین آن هم از جنایت مبرا هستند مگر خلاف آن ثابت شود ” نخیر دوست عزیز، من نگفتم که کل مسوولین مبرا هستند ، بسیاری از عوامل اصلی جنایت مشخص هستند و هنوز هم با صراحت از عملکرد خود دفاع می کنند . کسانی مثل رییسی ، پورمحمدی ، نیری و خیلی های دیگر که از عوامل اصلی واجرایی این جنایت بوده اند . سوال این است که با چه هدفی این ها را از زیر ضرب خارج بکنیم و بچسبیم به کسانی که هنوز اطلاع دقیقی از مواضع و عملکرد آنان در آن مقطع نداریم . کتاب خاطرات منتظری بسیاری از حقایق را،در حدی که در توان ایشان بوده ، ثبت کرده است . آیا بهتر نیست دنبال حقایق مستند باشیم و نه حدس و گمان ؟ دوست عزیز یک زمانی بود که امثال من و شما ساده لوحانه و کورکورانه هر دروغی را به راحتی تکرار و قبول می کردیم ، مثل قتل صمد بهرنگی و تختی توسط ساواک ، مثل آتش زدن سینما رکس توسط ساواک ، آیا باز هم می خواهیم هر ادعایی را بدون مستندات بپذیریم ؟

  7. بیانیه رسوا، یک سیاسى کارى ناب براى اغراض سیاسى است.اما آنگاه امنستى را متهم به سیاسى کارى مى کنند. گناه امنستى آن است که در تلاش براى دستیابى به حقیقت و بیان آن ، ملاحظات سیاسى امضا کنندگان را کنار گذاشته است. زهى بى شرمى.

  8. نگو بیانیه،بگو طوفان خنده اسماعیل.

    مشاطه گران نظام قاتلین،اومدن زیر اَبرو عروس هزار داماد و بر دارند،زدند چششم کور کردند و با بی خردی تمام،سند حقارت تاریخی شان را امضاء نموده اند؛البته تقصیری ندارند،خودشان که فکر واحد ندارند،مراجع بیت و حوزه و حجره یه چیزی می گویند،آنها هم تبعیت می کنند و طوطی وار همان را ثبت و سند می زنند.
    میرزا بنویس های وارداتی و صادراتی نظام قاتلین،بیانیه امضاء نکردند،سیاهه رسوا کننده ای را امضاء کردند که عمق بی حیثیتی و عدم صلاحیت خودشان را عینیت بخشیده اند و به اسم اعاده حیثیت،تتمه حیثیت کاذب میرورم کرده را بر باد داده اند.

    باید مرتب بزنی تو دهنشون اسماعیل.

    -:صدات و بیار پائین،آبرویزی نکن زن،!
    +:آآآبرو،تو اگر آبرو داشتی که سال ٨٨ ربیعی را عضو ستادت نمی کردی و با حمزه غالبی همنشین و همکلام نمی شدی و حبیب اله پیمان و حسن اشکوری ساقدوشت نمیشدند و محسن کدو ور و عیسی سحرهیز و فتاپور،کله قند آقاجری و رجایی و بهشتی و ارجمند و روسرت نمی سابیدن و ابوالفضل و کیوان و داریوش و بهمن و ملیحه برات کِل نمی کشیدند،بنابراین اول یهِ نگاهی به شجره پشت سرت بنداز،بعد دَم از آبرو بزن،تو کجا ‌و آبرو کجا؛آبرو همون سُرنگ و بطری عرقی بود که کنار پیکر احمد امیرعلایی جا گذاشتید؟!
    -:خفه شو،وگرنه …
    +:وگرنه چی،مگه شکلات دیگه ای مونده که نخورده باشی؟!
    -:کاری نکن اون روی سگم بالا بیاد و خیلی راحت با یه گلوله عین سگ بکشمت و پول گلوله و دیه خونت و از ننه و بابای بدبختت بگیرم و نام و عکست و به عنوان کمیته ای و بسیجی و سپاهی و مفقود الاثر جبهه حق علیه باطل و شهید خندق سبز و مدافع منشور حقوق شهروندی و دلاور والا مقام برج بلند دمکراسی،در سایت کلمهِ منتشر کنم و پژوهشگران و مفسران و تحلیلگران و فعالین مدنی و کنشگران حقوق بشر و تحول خواهان و دادخواهان و منتقدان نظام همه را بکنم مدعی و خودم صاحب عزا بشوم و از آیت اله قتلعام دیروز و رئیس قوه قضائیه امروز و رئیس شورای امنیت ملی دیروز و رئیس دولت امنیتی ها امروز و سردار کیلویی دانشجو لوله کن دیروز و رئیس مجلس سپاهیان امروز و رهبر موقت و دیکتاتور دیروز و مقام معظم امروز،درخواست کنم که کتاب گروگانگیری و وجدان بیدار را بخوانند و مثل من تسلیم صحنه آرایی خطرناک نشوند و چیز چیز نکنند و سقف رذالت را بشکافند و از ماه عسل حصر،درخواست صندوق رای بکنند و به آمرین و مباشرین و کسانی که ۴دهه خلف وعده و قتل و غارت و تجاوز کردند،رای سلبی و ایجابی بدهند و آنها را وکیل مدافع امت همیشه در صحنه دیروز و ملت همیشه غایب امروز بکنند و تالی فاسد نکنند که بنا بفرموده جلاد جماران نشینمان حفظ قدرت و ثروت از دین امت و وطن ملت،واجب تر است؛مفهومه یا باز توضیح بدهم؟!​
    +:اینا رو که میدونستم دیگه چه خبر؟!

    کلیت نظام بلحاظ سیاسی و فرهنگی و اجتماعی،فاقد حیثیت و مشروعیت است اسماعیل.

    اصل و اساسِ ساختار نظام قاتلین،بر نفی فرد و فردیت و تبعیت بی چون و چرا از ساختار استوار است،بنابراین هر کسی فارغ از اینکه عوام باش یا خواص،اگر بخواهد در این سیستم،با این ساختار،مَنم مَنم بکند و دَم از آبرو و حیثیت و پرنسیب و پرستیژ بزند،یا باید کناره بگیرد و غنیمت شمرد عزلت را،یا بجنگد و جُور محرومیت و حبس و اعدام را بکشد؛یا قید فردیت و پرنسیب شخصیش را بزند و بپرد بغل وسپا و تن به گزینش و فیلتر و جذب بدهد و به دبستان و دبیرستان و دانشگاه برود و معمم و مکلاء و وکیل و وزیر و استاد و مهندس و دکتر و حقوقدان و نویسنده و مترجم و پژوهشگر و محقق و میرزابنویس و دولتیری و سه لیتری و نوبلی و اسکاری و ونیزی بشود و مثل محمود دولت آبادی هضم و دفع و بازیافت بشود و چشم بر بدیهیات عینی ببندد و ۴ دهه تمام هم به هاشمی رای بدهد و هم به خاتمی بدهد و هم به میرورم کرده بدهد و هم به رئیس دولت امنیتی بدهد و هم التماس بکند تا بلکه حرامیان اجازه چاپ کتاب کلنلش را صادر بکنند!
    بااینحساب وقتی محمود خان که از اَبروش ‌عقرب و از سیبیلش تلخک می ریزه،فردیت پرنسیب شخصی و پرستیژ اجتماعیش،
    دست مایه ریشخند برادرش است،دیگه تکلیف حیثیت مهندسین و معماران و نقشه کشان و مقاطه کاران و وکلای حقوقدان و فعالین مَدنی و کنشگران سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اساتید و میرزا بنویس های حقوق بشری و شرکای بالفعل ۴ دهه قتل و غارت و تجاوز…مثل روز روشن است و نیازی به تائیدیه سازمان امنستی تکذیب عفو بین‌الملل نیست.

    معمم ها و مکلاء های نظام قاتلین،حقیر و وقیحند اسماعیل.

    آقای تابان.

    میرحسین موسوی خودش تجسم عینی ارتجاع است،این را من نمی گویم،این را سال ٨٨ خودش گفت:جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم،نه یک کلمه زیاد؛من آمده ام که ٣٠ ساله های دولت هاشمی و خاتمی را به دوران طلایی دهه ۶٠ ببرم،عجبا که ۵٠ و ۶٠ ساله ها نیز با او همراه شدند؛بنابراین حیف کلمه قدردانی نیست که با گشاده دستی خرج او می کنید؟!

    آقای احمد مجد.

    اطلاعیه ای را که مشاطه گران و میرزابنویس های سبز و بنفش و قهوه ای و زیتونی ها امضاء و رسانه ای کردند،یک اقدام سیاسی نبود،عیان کردن وزن و قد میرورم کرده بود؛این را من نمی گویم،به رقم اسامی امضاء کنندگان نگاه کنید،فقط ۶٠ نفر؟! ۶٠ نفررررری که ۶٠ عدد هم محسوب نمی شوند؛واقعا سیاسیون دهه بعد باید از فلاکت میرورم کرده عبرت بگیرند.

  9. “از این رو، تقاضای اعاده ی حیثیت از میرحسین موسوی در جریان اعدام های سال ۶۷ یک تقاضای رسوا و یک موضع گیری بر منطق «سیاسی کاری» است که از طیف اصلاح طلبان حکومتی بیرون نخواهد رفت.”

    حرکت این آقایان پارادکسی است که حلش در یک موضع گیری روشن در مقابل کشتار های ۶۷ و کشتار های کنونی حل خواهد شد ،در نتیجه موسوی ها عامل دستی بیش نخواهند بود ،آنچنانکه حسن روحانی هم با عنوان برداشتن حصر این بازی را پیش برد.
    راه دیگر زبان باز گردن خود موسوی است !

  10. اقای فؤاد تابان تلاش کرده با ساده ترین و کم دردسرترین بیان ممکن مشکل و مسأله یی که میرحسینیان آفریده اند را واکاوی و نقد کند.
    حالا پرسش این است که چرا نویسندگان و امضاکنندگان بیانیه کذایی، از خود نمی پرسند که وقتی تلاش می‌کنند عفو بین الملل را به «اعاده حیثیت» به میرحسین موسوی(که خود یک مقام سیاسی این رژیم بوده و هنوز هم جدایی خود را از این رژیم بیان نکرده) وادار کنند، دست اندرکار یک اقدام سیاسی هستند؟
    ترجیح می دهم در این تیره ترین شب استبداد دینی حاکم بر میهن، دریدگی و بی شرمی نویسندگان و امضاکنندگان بیانیه را با این شعر نعمت آزرم پاسخ بگویم که سروده بود:
    «شبِ بَد شبِ دَد، شبِ اهرمن
    وقاحت ـ به شادی ـ دریده دهن
    شب نور باران، شب شعبده
    شب خیمه شب بازی اهرمن
    شب گرگ در پوستین شبان
    شب کاروان داری راهزن
    شب سالروز جلوس دروغ
    شب یادبود بلوغ لجن
    شب کوی و برزن چراغان شده
    فضاحت ز شیپورها نعره زن
    شب شبچرانی به فرمان دیو
    شب سور اهریمن و سوک من»
    وقتی خامنه‌ای در سوگ افشاگری علیه آخوند رئیسی جلاد بگوید: مواظب باشید جای جلاد و مظلوم را با هم عوض نکنند!! همدستان و همراهان موسوی (نخست وزیر خمینی و خامنه ای) در آستانه تلاشهایی که برای رونق دادن به انتخابات۱۴۰۰ این رژیم صورت می گیرد،چرا نباید این همه بر سر و سینه بکوبند؟
    این توضیح ادبی-حقوقی هم برای نویسندگان بیانیه کذایی ضروری است که حیثیت را «به» کسی اعاده (برگرداندن) مى‌کنند و «از» کسی ازاله (برداشتن) می کنند(در کشوری که حداد عادل رئیس فرهنگستان ادبیات فارسی باشد، بیانیه نویسان مدافع موسوی جز این نمی توانند نوشت)
    اگر میرحسین موسوی و همدستانش از روشنگریها و فرارفتن شعله‌های دادخواهی خون قهرمانان کشتار۶۷ حیثیت نداشته‌ى خود را برباد رفته می یابند، عفو بین الملل در پیشگاه تاریخ و مردم ایران براشان چه می تواند کرد؟
    به رها بحرینی، شادی صدر، نیلوفر بیضایی، لادن بازرگان،و …. برای تلاشهای افشاگرانه شان مریزاد می فرستم و لینک‌های دو نوشته خودم درباره همین امر را در زیر می آورم :
    یکی با عنوان: «مرز سرخ عدالت، یا مشاطه گری جنایتهای دهه شصت»
    https://www.facebook.com/Ahmad44mj/posts/943306676192081
    دیگری با عنوان:«قتل عام آزادی بیان، در مکتب میرحسین و رهروان»
    https://www.facebook.com/Ahmad44mj/posts/953414615181287
    واقعیت این است که کشتار۶۷ همچنان ادامه دارد و همین تداوم است که حیثیت میرحسین و همدستانش را بر باد داده و می‌دهد. آنها چرا از عفو بین الملل می خواهند خودش را به خاطر میرحسین بى‌حیثیت کند؟ اگر حیثیتی برای خود و میرحسین جستجو می‌کنند، خودشان درباره جنایتها و جنایتکاران روشنگری کنند. «هر کسی بر طینت خود می تند». کاری که خود میرحسین می‌تواند برای خودش و حیثیت احتمالی اش بکند، از هیچ فرد یا مقام یا نهاد ایرانی و جهانی بر نمى آید.

    1. جناب مجد,
      یعنی همه این خیمه شب بازی جهت “رونق دادن به انتخابات۱۴۰۰ این رژیم” و فریب مردم است؟ یعنی چیزی از “عورت” این رژیم نادیده مانده است که به قول جناب رهنما این ۶۰ نفر بخواهند آنرا “ستر” کنند؟ نمیدانم.

      1. سلام peerooz گرامی
        البته هدف بزرگتر این گونه نمایشها همانا هراس از خیزش‌های در تقدیر مردمی و سرنگونی رژیم است و برای نجات رژیم مشت و مال دادن و زنده کردن جنازه اصلاح طلبی و وانمود کردن این است که از درون این رژیم می توان آن را متحول کرد. به همین دلیل در جستجوی «حیثیت» برای میرحسین هستند. دو چیزی که به آن امید بسته اند: یکی ساده دلى عوام الناس در ایران و تجارت پذیری غربیها با این گونه کالاهای بنجل است. امضاکنندگان همه از این قماشند. حتی اگر خلافش را بگویند.
        درباره انتخابات کذایی هم بنگرید به آزاد گذاشتن برخی ملاقاتها برای شیخ کروبی، بنگرید به بیانیه همین دیروز موسوی خوئینی ها برای شرکت در انتخابات و حرفهای سعید حجاریان در همین زمینه.

  11. جناب زرگریان,
    کامنت طولانی و درهم برهم شما برای من کمکی به کشف علت حقیقی پاسخ به گزارش اخیر سازمان عفو بین الملل نمیکند و تنها یک جمله در آن قابل توجه است که “…..خانم #رها_بحرینى حدود دو سال است که گزارشهای قدیمى درباره اعدامهاى ۶٧ را بدون کشف جدیدى با زرورق تازه زیر عنوان‌هاى پرطمطراق فریبنده نوپردازی و با هشتگ #میرحسین_موسوى تبلیغ مى کند. هم شما خوب مى دانید و هم دیگران که هشتگ زدن یعنى برجسته کردن یک نفر در میان بسیارى دیگر که اقدامى است صرفا سیاسى و متضاد با شرح وظایف عفو بین المل.”.

    کاش خانم نیلو فر بیضائی و جناب کاتوزیان وسیله دیگری جز فیس بوک جهت اظهار عقیده خود بر میگزیدند. فیس بوک که حتی تابع مقررات رسانه های عمومی هم نیست کانون هوچیگری ست که عده ای از خود و از خدا بیخبر – که تعداد ماهیانه آنها در سال جاری به ۲/۷, (دو و هفت دهم میلیارد) نفر میرسد – با هشتگ # زدن و کلیک, ثروت Mark Zuckerberg را به بیش از صد میلیارد دلار رسانده و هر لحظه بر آن می افزایند و فیس بوک هیچ مسئولیت قانونی جهت این هوچیگری ها ندارد. نه اینکه رسانه های عمومی که سر در آخور پول دارند قابل اعتماد باشند ولی اقلا تابع مقررات اند. چرا این جویندگان حقیقت نشریاتی مانند اخبار روز را مورد استفاده قرار نمیدهند؟ نمیدانم.

    1. ،آقای پیروز گرامی ،
      مدتها ست می خواستم در مورد فیس بوک با شما صحبت کنم ، نشد تا امروز که نوشتید:
      ً کاش خانم نیلو فر بیضائی و جناب کاتوزیان وسیله دیگری جز فیس بوک جهت اظهار عقیده خود بر میگزیدند. فیس بوک که حتی تابع مقررات رسانه های عمومی هم نیست کانون هوچیگری ست که عده ای از خود و از خدا بیخبر – که تعداد ماهیانه آنها در سال جاری به ۲/۷, (دو و هفت دهم میلیارد) نفر میرسد – با هشتگ # زدن و کلیک, ثروت Mark Zuckerberg را به بیش از صد میلیارد دلار رسانده و هر لحظه بر آن می افزایند و فیس بوک هیچ مسئولیت قانونی جهت این هوچیگری ها ندارد. ًً پایان نقل قول
      ببینید آقای پیروز وقتی شما چنین کلی در مورد فیس بوک می نویسید و «نامشخص» اتهام می زنید: ً فیس بوک که حتی تابع مقررات رسانه های عمومی هم نیست کانون هوچیگری ست که عده ای از خود و از خدا بیخبر ..ً نه به این غلیظی !
      از شما بعید ست ، هزاران بلکه میلیونها نفر از آن ۲،۷ میلیارد که شما اشاره کردید در این ماجرا ها نقشی ندارند.
      آقای پیروز ، داشتن یک حساب فیس بوکی به معنی مشارکت در ً هشتگ # زدن و کلیک, ثروت Mark Zuckerberg را به بیش از صد میلیارد دلار رسانده..ً نیست. ( امیدوارم حمل بر تبلیغات تجاراتی برای فیس بوک نشود.)
      درست است که فیس بوک جنگلی ست بی در و پیکر و همه چیز در آن پیدا میشود.
      ولی شما حتما می دانید کهه بخاطر بعضی خلاف های نژاد پرستانه از جانب شرکت های بزرگی بایکوت شده ست.
      پس راه باز ست برای انواع شکایت های قانونی تازه ابتدای راه ست .
      ولی همین اخبار روز که به آن اشاره کردید میرود که مخاطبان بیشتری در فیس بوک پیدا کند که من بسیار خوشحالم.
      چرا ؟ زیرا جستجو در فیس بوک ساده ست مقایسه کنید با گوگل و ببینید برای رسیدن به اشخاص و گرو هها کدام سریعتر ست.
      دوست عزیز و دیرنیه ی اخبار روز که همیشه احساس مسئولیت کردی و امیدوارم در آینده در دنیا واقعی شرفیاب شوم.
      من حساب فیس بوکی دارم که از همان آغاز این پدیده داشت ام .
      با تمام خانواده ، اقوام ، دوستان ، همکاران و از همه مهمتر در تمام جهان و ایران ( وقتی کار می کند) در ارتباط هستم.
      تمام تبلیغات خوب و بد و هرچی که شما راجع به آنها می گوئید و درست هم است را فقط نگاه می کنم . با دگمه مخصوص سمت راست بالای هر پست ( سه نقطه ست ) آنرا به عنوان spam گزارش می کنم . این کار ها را با کامیوتر می کنم در تلفن همراه اصلا برای این کار ها وقت نمی گذارم تمام . دیگر آن تیلیغ سر و کله اش پیداش نمیشه .
      بله درست ست که جوانان و بسیاری از از مردم جهان با انواع سرگرمی ها و تفریحات و دل مشغولیها که بنگاههای عظیم پولسازی پشت آنها قرار دارد. با انواع و اقسام شگرد ها و چشمک زدن ها لایک جمع می کنند . یعنی آن تبلیغ را تائید می کنند و تعداد آن لایک ها تثبت میشود و از تبلیغ کننده دلار میگیرد خیر داریم ـ‌ شما بهتر می دانید ـ در پشت صحنه قرار دادهای کلان برای تعداد لایک ها وجو د دارد و «صنعت سکس » ، لبایس ، لوازم آرایش و زیبائی و……. بسیار فعال و مشغول لایک جمع کردن هستند.
      تمام رسانه ها ، نشریات ، احزاب و انجمن ها و موسسات و….. صفحات فیس بوک دارند.
      میلیونها نفر از این امکان ارتباطی بدون اینکه وارد آن مقولات پولسازی فیس بوک و دیگر شرکت ها شوند به عنوان کاملا خصوصی استفاده می کنند. پس می توان وارد آ» ماجرا ها نشد.
      بیش از مصدع نمی شوم و فقط عرض کنم در جوانی که خیلی از حکومت پادشاهی شاکی بودم از رادیو تلویزیون و تبلیغات و دروغ هایش نفرت داشتم و تماشا نمی کردم . ولی نمی دانستم که آخوند ها و مسجدی ها هم آنرا تحریم کرده بودند.
      بعداز انقلاب هم آنقدر برنامه های آنها نفرت انگیز شده بود که رادیو تلویزیون تقریبا تعطیل بود جز برای بچه ها.
      بعدا که مجبور به تر ک ایران شدیم در اینجا بتدریج معنی تولرانس و تسامح و تساهل را فهمیدم . تجربه کردیم.
      آقای پیروز پیشنهاد می کنم فیس بوک را آگاهانه تحت کنترل خود داشته باشید و از این وسیله ارتباطی بدون اینکه یک لایک به نفع پول جمع کنان بزنید که حتی اگر معادل یک سنت بشود با دوستان خود مکاتبه و مکالمه ویدئوئی نمائید.
      آدمهای بسیاری در فیس بوک کار می کنند که شما نام بردید . شما به فیس بوک بیائید بجای آنکه آنها در جای دیگری کار کنند.
      پیروز عزیز
      پیروز باشیم

      1. جناب دبیری,
        “فریب تربیت باغبان مخور ای گل, که آب می دهد, اما گلاب می گیرد”.

        ممنون از توجه و گوشزد. برای شخصی چون شما و دیگران لازم به یاد آوری نیست که دانش تکنولوژی و هوش مصنوعی چنان پیش رفته و روزانه پیش تر میرود که که حتی متخصصین این فنون گاه دچار سرگیجه میشوند چه رسد به فردی مانند من که هر را از بر تشخیص نمیدهد. این عدم آگاهی عامه, به پیشگامان این فنون من جمله فیس اجازه میدهد که از این عدم توازن دانش حد اکثر استفاده را ببرند. دانش محدود من و ظرفیت محدود کامنت و حوصله خواننده, مانع از توضیحات بیشتر ست و دو مقاله زیر از بین مقالات بیشمار دیگر شاید به نگرانی های شما پاسخ دهند. با تشکر, “کوتاه کنیم قصه که عمرت دراز باد”.

        https://www.counterpunch.org/2020/07/24/dont-be-out-zucked-by-facebook/

        https://creativefuture.org/facebook-scandal-timeline/

  12. برادر نازنینم  از هواداران فداییان اکثریت بوده و در سال ۶۷ به دار آویخته شد. نگهدار؛ فتاپور؛نیری  سطوت ؛ابراهیم رئیسی ؛خلیق ؛طاهری پور؛ پورمحمدی دانشگری و اشراقی ….در کنار اصلاح طلبان در تمام این جنایتها شریک و باید پاسخگو باشند.

    1. برای ناشناس که برادر نازنینش از هوادارن فدائیان اکثریت بود و در سال ۶۷ به دار آوریخته شد.
      من هم از اعضای سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت بودم که یارانمان را در پیش از سال ۶۰ و بعداز آن دسگیر کردند و شکنجه و بیشتر آنها را با اعضا و طرفداران دیگر گروهها در سال ۶۷ اعدام کردند.
      سالها ست که از همین اخبار روز شاهد و ناظر سیاست های نارفیقانه ی بعضی از رهبران سابق و کنونی سازمان اکثریت هستیم.
      ولی نگارنده بهیچ عنوان برخورد های نادرست و جانبدارانه آنها را مانند شما با نقش خمینی و هیئت مرگ و مجریان آ» کشتار تاریخی یک کاسه نمی کنم.
      از نوشته ی فاخر جناب فواد تابان نیز چنین چیزی که شما نوشتید را استباط نمی کنم.
      فرج سرکوهی نیز اخیرا در زیر قسمتی از ویدئوی مربوط به مناظره های سیاسی سال ۶۰ قطع شعری از شاملو را
      به سبک خودش تفسیر و به کیانوری ، حزب توده و اکثریت نسبت داده ست که در فیس بوک او هست.
      این ها همه تخفیف جرائم حکومت کشتار ست و قرار دادن انواع شریک جرم های کوچک بزرک بخاطر مواضع بغایت نادرست این رهبران اکثریت …. فکر نکنم شاملوی بزرگ چنین تعصب هائی در وجود و کلماتش نسبت به هزاران نفر توده ای و فدائی اکثریت داشت که اکثر آن ها منفعل شدند . اگر می خواست در باره کیانوری و هر فرد دیگری می سرود ترسی که نداشت . نه تفسیر فله ای سرکوهی بدرد خودش می خورد.
      سرکوهی به تمام توده ای ها و اکثریتی ها که بر خلاف تفسیر او در حوادث بعداز انقلاب تا امروز نقشی نداشتند یک پوزش رسمی بدهکار ست.
      فرج سرکوهی نوشته :
      این بند از یکی از شعرهای شاملو توصیف خوبی است از اقایان کیانوری ( ،حزب توده و اکثریت[ ……………… که دسته شلاق دژخیم تان را می تراشید
      از استخوان برادرتان
      و رشته تازیانه جلادتان را می بافید
      از گیسوان خواهران
      و نگین به دسته شلاق خودکامگان می نشانید
      از دندان های شکسته پدرتان
      …………………………………
      نه اینها درست نیست
      ما باید انسانی و عادلانه برخورد کنیم.

  13. Esmail Zargarian
    این مطلب مستدل را آقای کاتوزیان در پاسخ به خانم نیلو فر بیضائی در همین در فیسبوک پست کردند. من ضمن حمایت از این پاسخ جهت اطلاع خدمت همه دوستان ارسال میکنم. امید وارم مساعدت به بحث شود.”n
    ۱۵ h ·
    بخش اول پاسخ من به خانم نیلوفر بیضایی درباره بیانیه ۶۰ امضایی در خصوص «تحریف واقعیات در گزارش عفو بین‌الملل درباره اعدام‌های ۶۷» (متن کامنت خانم بیضایی هم زیر پاسخ آمده است و لینک بیانیه مورد بحث در کامنت اول).
    خانم بیضایی عزیز […] درباره مسئولیت اخلاقی موسوی و بزرگترهایش و حتی بعضی از کوچکترهایش در قبال اعدام‌های ۶۷ من با شما موافقم. و همچنین درباره مسئولیت اخلاقی او و سایرین در قبال کل اعدام‌ها از ۲۳ بهمن ۵۷ تا زمانی که صاحب‌سمت بوده اند. این مسئولیتی اخلاقی و جمعی است که شامل همه صاحب‌مقام‌های نظام فعلی و قبلی می شود در قبال همه موارد نقض حقوق بشر. این که موسوی دوران زمامداری خمینی را که مبتکر و حامی اصلی اعدام‌ها بود «دوران طلایی» نامیده است بسیار نادرست و بی‌انصافی‌است. اما این که موسوی بعد از منتظری اولین مقام حکومت اسلامی است که اعدام‌های ۶۷ را «جنایت» نامیده کاری به‌جا، شایسته و پسندیده است. (زهرا رهنورد در جمله تیزتری اعدام‌های ۶۷ را «جنایتی» نامیده که با «آب زمزم» هم شسته نمی‌شود).
    اما بیانیه ۶۰ امضائی بالا در نقد شیوه ارائه گزارشهای تکراری اخیر عفو بین‌الملل است در خصوص اعدام‌های ۶۷ و فقط اعدام‌های ۶۷؛ نه درباره سایر موارد نقض حقوق بشر که شما برشمرده‌اید.
    بنابراین لطفا به دو نکته توجه کنید: ۱. موضوع گزارش‌های مورد انتقاد عفو بین‌الملل؛ و ۲: شرح وظایف عفو بین‌الملل که عمدتا نه مستند کردن مسئولیتهای اخلاقی مسئولان بلکه مسئولیتهای حقوقی هریک از صاحب‌مقام‌های کشورهاست به نسبت شرح مسئولیتها و وظایفشان.
    حرف امضاکنندگان خطاب به گردانندگان فعلی عفو بین‌الملل به بیان خودمانی این‌است‌که از ارائه هر سندی که مسئولیت موسوی را در دست داشتن یا انکار اعدام‌های ۶۷ نشان دهد استقبال می‌کنیم اما از سیاسی‌کاری و سندسازی بیزاریم. زیرا خانم #رها_بحرینى حدود دو سال است که گزارشهای قدیمى درباره اعدامهاى ۶٧ را بدون کشف جدیدى با زرورق تازه زیر عنوان‌هاى پرطمطراق فریبنده نوپردازی و با هشتگ #میرحسین_موسوى تبلیغ مى کند. هم شما خوب مى دانید و هم دیگران که هشتگ زدن یعنى برجسته کردن یک نفر در میان بسیارى دیگر که اقدامى است صرفا سیاسى و متضاد با شرح وظایف عفو بین المل.
    امضاکنندگان نوشته اند: «هر زمان عفو بین‌الملل یا هر نهاد دیگری مستنداتی محکم و واقعی، دال بر همدلی میرحسین موسوی با اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷ یا نقش احتمالی او در این جنایت ارائه کند، ما نیز به هیچ وجه در صدد تخفیف و سلب مسئولیت از او بر نخواهیم آمد.»
    این را هم لطفا در نظر داشته باشید که در میان امضاکنندگان چنانکه در بالا نوشتم هم بازماندگان قربانیان اعدام‌هاى ۶٧ هستند هم مسئول اطلاع‌رسانى دفتر منتظرى برملاکننده و معترض به این اعدامها و هم فعالان سیاسى و مدنى که هیچگاه در دایره حاکمیت نبوده اند.
    به نظر من اقدام امضاکنندگان در دفاع از شرح وظایف عفو بین‌الملل و برحذر داشتن مدیران فعلى عفو بین‌الملل از مخدوش کردن اهداف والاى این نهاد قدیمى با گذراندن مرز سیاسى‌کارى است. این دفاع خوب از معیارهای عفو بین‌الملل است نه دفاع بد از موسوى.
    بقیه نکاتى که طرح کرده‌اید — مثل ویژگى هاى رهبر مناسب براى جنبش اعتراضى أزادیخوهانه و دموکراتیک و دگرپذیر — همه مهم اما همه سیاسى هستند که چون ربطى به شرح وظایف عفو بین‌الملل ندارد بحثى جداگانه مى‌طلبند. و من فردا در بحثى جداگانه به این نکات دیگر خواهم پرداخت.
    —————————————————

    1. واقعا در این بیانیه نوشته اند “هر زمان عفو بین‌الملل یا هر نهاد دیگری مستنداتی محکم و واقعی، دال بر همدلی میرحسین موسوی با اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷” ارائه دهد … و جناب کاتوزیان نیز خواستار ارائه چنین سندی شده اند؟
      آیشمن هم در محاکمه خود صدبار گفته بود که با هلوکاست همدلی نداشته است و تنها به وظایف خود مانند یک آلمانی وظیفه شناس عمل می کرده است. خوشبختانه دو ترجمه همزمان از کتاب ارشمند آرنت منتشر شده است و میتوان خواند که آیشمن چنین می گفته است.

      1. آقایان زرگریان و همدانی
        در باره ی بیانیه ۶۰ نفر ، بگذاریم آنها ، یعنی تنظیم کنندگانش هرچه می خواهند به منشور جهانی حقوق بشر و غیردولتی بودن نهاد های حقوق بشری سوگند بخورند. و خیلی هم دن کیشوت مآبانه باید و نباید کنند و عفو بین الملل را با واژه های سنگین بدون مدرک « تحریف شده » ، «جعلی » متهم به فروش یک رو.ایت با سر و صدای تبلیغات به همه بکنند. . تو گوئی این حضرات پیشرو دفاع از حقوق بشر در ایران بوده اند.
        آاقای فواد تابان هم به مضمون این بخش از بیانیه اشاره کرده ست:
        ًبر این سیاق ما به تاکید می‌گوییم هر زمان عفو بین الملل یا هر نهاد دیگری مستنداتی محکم و واقعی، دال بر همدلی میرحسین موسوی با اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷ یا نقش احتمالی او در این جنایت ارائه کند، ما نیز به هیچ وجه در صدد تخفیف و سلب مسئولیت از او بر نخواهیم آمد، چه باور داریم آن اعدام‌ها زخم عمیقی است بر پیکر ملت ایران که التیام نخواهد یافت مگر با اجرای عدالت. اما آن‌چه تاکنون بخش ایران سازمان عفو بین‌الملل در این رابطه ارائه کرده یک روایت تحریف‌شده و جعلی بوده که با سر و صدا و تبلیغات می‌خواهد به همه بفروشد. ً
        دوستان عزیز !
        بدین ترتیب تهیه کنندگان بیانیه باید واقعا واقف باشند که بخش ایران سازمان عفو بین الملل روایت «تحریف شده » و «جعلی » ارائه کرده اند . پس به روایت واقعی و اصیل دسترسی دارند. پس مشکل در کجاست ؟
        آیا حق و حقوق تضییع شده مهندس موسوی بسیار مهم تر از دفاع از هزاران جان شیفته و پر پر شده ست؟
        اگر این ۶۰ نفر واقعا برای مردم و میلیونها ایرانی که غم عزیزان بخون خفته ی خود را هرگز فراموش نمی کنند احساس مسئولیت می کنند . روایت واقعی و اصیل خود را منتشر کنند و علیه حکومت خمینی و هیئت مرگ به جوامع حقوق بشری و از کانال دکتر لاهیجی یا دهها وکیل سرشناس ایرانی اعلام جرم کنند.
        تردید نیست که این بیانیه نیز از جلس همان بازی های سیاسی و رنگ باخته ی حامیان و دلواپسان رنگارنگ بخشی یا تمام حکومیت کشتار داعش ایران می باشد .
        معلوم نیست با فشار به عفو بین الملل چه گره ای از مشکلات مردم ایران و بازماندگان کشتار ۶۷ باز خواهند کرد.

  14. چقدر غم انگیز است که بجای دادخواهی و روشنگری به دفاع از مقامات وقت حکومتی افتاده ایم. حتی اگر چنین باوری وجود داشته باشد که موسوی اطلاعی نداشته که به‌نظر من مسخره است نباید به این‌نوع اقدامات متوسل شد. دیدن امضا اصلاح طلبان برایم تعجب آور نبود، چرا که بیشتر آنها دلبستگان موسوی هستند و هنوز به دوران طلایی امام چشم دارند ولی دیدن اسامی بعضی از دوستان چپ که رفقایشان در آن زمان اعدام شده اند به نظرم شرم آور است. برای آندسته از دوستان چپ که پای این نامه را امضاء کرده اند بخصوص افرادی چون مهدی فتاپور که مسولیت سازمانی را داشته اند که بسیاری از افراد آن سازمان در آن سالهای نخست وزیری ایشان اعدام شده اند بسیار متاسفم که این ننگ را پذیرفته اند. این لکه ننگی است که برای همیشه بر چهره آنها باقی خواهد ماند.
    آنوقت تعجب می کنیم که چرا رئیسی می آید و یا پور محمدی با صدای بلند از اعدام های دهه ۶۰ دفاع می کند.
    از ماست که بر ماست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More