چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳

چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۳

تمثیل – محمدرضا مهجوریان

تأمّل‌هایِ یک رهگذر در برابرِ یک سایه‌ی ناروشن

۱

– ” سال‌ها رفت و این سایه، روشن نشد سایه‌ی چیست؟ “.

رهگذر بود پرسید :

” او که از سایه‌گی دَم زده، دَم نزد سایه‌ی کیست؟ “.

سایه، خندید.

۲

” کَرکَسِ لاشه/در/چَنگ هم، سایه دارد “.

رهگذر بود می‌گفت :

” هر حصارِ کَمَر/کرده/خَم هم،

عشق هم، سَروْ هم، نام و، نان هم،

دشنه‌ی آخته در خَفا نیز حتّی،

پرده‌ی گولِ این خیمه/شب/بازِ صد رنگ هم، سایه دارد “.

سایه آشُفت.

۳

” آن‌طَرَف، سایه‌ها تیرباران “.

رهگذر بود می‌گفت :

” وین طَرَف، سایه‌ای زیرِ باران

شُسته و رُفته. در خُفت “.

رهگذر بود می‌گفت :

” وان‌طَرَف‌تر

پُشتِ این سایه، انبوهی از سایه/بازان “.

بَرجَلا می‌زد آن رهگذر.

۴

” آن پرنده که بر شاخه‌ی روزگاران نشسته است

بانگ بر می‌زند “، رهگذر بود می‌گفت :

” هان! نه در زیرِ هر سایه‌ای می‌شود کرد اُتراق!

شاه هم، سایه بوده است.

وین کسوفِ ستم‌کاره‌ی دیرپا نیز یک سایه است “.

۵

” دَلْق  را مانَد این سایه ” – پرخاش می‌کرد آن رهگذر :

” دَلْق را – آن که حافظ در آتش توانست انداخت. [۱]

یا به آن خِرقه می‌مانَد – آن « پرده‌ای روی صد عیب » [۲]

آن که حافظ از آن شرم می‌داشت “.

رهگذر بغض می‌کرد و می‌تاخت :

حیفِ آن چند نغمه که در زیرِ این سایه پیچید … “.


[۱]– درویش را نباشد برگِ سَرایِ سلطان    مائیم و کهنه‌‌دَلْقی کاتش در آن توان زد ( حافظ )

[۲]– خِرقه‌پوشیِ من از غایتِ دین‌داری نیست پرده‌ای بر سرِ صد عیبِ نهان می‌پوشم    ( حافظ )

https://akhbar-rooz.com/?p=165265 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x