پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳

پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳

تصور غلو آمیز آبراهامیان از “من فکر میکنم” هایش – مجید تمجیدی

این جنبش از همان روز اول میدانست که با اشغال فضای عمومی و شهری و تحمیل خواستهایش بر این فضا وارد یک جنگ خونین با رژیم شده است. اگر در سنگر تظاهرات خیابانی عقب نشینی کرده است خیابانها و فضای شهری بسیاری را فتح و ارزشهای خود را بر آنها تحمیل کرده است

یورونیوز مصاحبه ای با یرواند آبراهامیان انجام داده که ترجمه فارسی آن در بخش سیاسی اخبار روز نیز قابل  دسترسی است. قصد پرداختن به این مصاحبه را نداشتم. اما با توجه به شناخته بودن فرد مصاحبه شونده و مشاهده اینکه این مصاحبه بویژه بر متن کاهش بروز خیابانی انقلاب ژینا به تقویت گفتمان معینی کمک میکند، لازم دیدم که به آن بپردازم.

پاسخ های “من فکر میکنم” آبراهامیان به پرسش های مصاحبه کننده نشانگر آن است که ایشان انقلاب جاری در ایران را نمی شناسد، آن را بطور محدود در حوزه تخصصی خود یعنی بروز رسانه ای دنبال کرده، در شناخت آن نیز کنجکاوی نشان نمیدهد و آن را بطور کلیشه ای و بر مبنای تمایلات ایدئولوژیک خود تحلیل کرده وبه پیش بینی آینده آن میپردازد. نظرات آبراهامیان نه تنها متکی بر روش شناخت علمی نیست بلکه بر مبنای هم ذات پنداری ایشان با گفتمان معین و متکی بر دخالت و دستکاری در ماتریال مورد بررسی است. استفاده از این روش از طرف آبراهامیان محدود به این مصاحبه نیست. جای پای استفاده از این روش را می شود در آثار مختلف ایشان نیز دید.

تاریخ نویسی به شیوه آبراهامیان

قبل از پرداختن به اصل مطلب لازم است مقدمتا به دو نکته در مورد آثار “یکی از بزرگترین تاریخ نویسان ایران” اشاره شود.

مواد و منابع مورد استفاده در آثار آبراهامیان عمدتا ادبیات نوشتاری و رسانه ای است. به بیان روشنتر آثار ایشان الزاما بازتاب تاریخ واقعی جامعه نیست بلکه بازتاب این تاریخ در کتب تاریخی، اسناد دول خارجی و عمدتا در رسانه های منتشر شده است. این نوع بررسی تاریخی روش برسمیت شناخته شده ای است و بخودی خود هم اشکالی ندارد. اشکال آنجا بروز می کند که این نوع آثار به عنوان بررسی تاریخ جامعه معرفی شوند و نه تاریخ بازتاب رسانه ای جامعه. بسیاری از کتب آموزشی معتبر تاریخی در مراکز دانشگاهی با استفاده بسیار فراتر از مواد و ماتریال رسانه ای خلق شده اند. در این نوع تاریخ نویسی آگاهی مورخ به نقش هدایت کننده رسانه ها و داشتن وسواس به راست آزمایی آن چه که در رسانه ها منعکس شده است بخشی از توانایی مورخ می باشد.

نکته دوم  آنکه آبراهامیان نه تنها این وسواس را ندارد بلکه در استفاده از این منابع رسانه ای نیز بطور گزینشی عمل می کند. علاوه بر این لیست طویل کتب مختلف در منابع بررسی تاریخ ایشان مکان مناسب و منطقی را در متن کتب ایشان بدست نمی آورند. طی سال های اخیر نوشته های انتقادی متعددی در مورد آثار آبراهامیان منتشر شده اند. محور مشترک بسیاری از این انتقادات این بوده است که در تاریخ نویسی آبراهامیان جریان های سیاسی مورد تایید ایشان، عمدتا حزب توده، بطور غلوآمیزی مرئی و برجسته و جریان های سیاسی مخالف حزب توده و نقش آن ها در تاریخ نامرئی و یا حذف شده اند. شخصا صلاحیت اظهارنظر دقیق در مورد موارد مربوط به وقایع دهه های قبل از انقلاب ۵۷ را ندارم. اما به یک مورد، که خود شاهد زنده آن بوده ام، می پردازم.

 در کتاب “ایران بین دو انقلاب” آبراهامیان گزارش تاریخی از قیام بهمن ۵۷ ارائه می دهد که بسیار گزینشی بوده و با واقعیات آنچه که رخ داده فاصله بسیار زیادی دارد. آبراهامیان می نویسد در حالی که شورای انقلاب با مسئولین ارتش پنهانی گفتگو می کردند “سازمان های چریکی و حزب توده تیر خلاص رژیم را شلیک کردند… سازمان های چریکی به کمک همافران محاصره شده هجوم آوردند و پس از شش ساعت درگیری شدید گارد شاهنشاهی را پس زدند. (ص ۶۵۱) “صبح روز بعد چریک ها و شورشیان نیروی هوایی، کامیون های پر از سلاح را به دانشگاه تهران بردند و… روز بعد چهار سازمان چریکی اصلی (که از نظر آبراهامیان بخش منشعب سازمان چریک های فدایی خلق نیز یکی از آنها بوده)، حزب توده و ارتشیان فراری با کمک هزاران داوطلب مسلح… با انجام حملات پیروزمندانه آن روز را… سپری کردند.” (ص ۶۵۲) این نوع داستان سرایی که به داستان حسین شبستری بیشتر شباهت دارد تا تاریخ نویسی و در آن بخش منشعب و حزب توده جای برجسته ای پیدا کرده اند ربطی به تاریخ واقعی قیام بهمن ۵۷ ندارد. قیام بهمن صبح زود در پادگان نیروی هوایی در تهران نو و فرح آباد شروع شد. زمانی که خمینی هنوز فرمان جهاد نداده بود، رهبران حزب توده هنوز به ایران بازنگشته بودند، سازمان های چریکی اساسا انتظار چنین قیامی را نداشته و فاقد امکان ایفای نقشی که آبراهامیان به آن ها نسبت می دهد بودند. در این مورد یک استثنا (البته نه در ابعاد افسانه سرایی آبراهامیان) وجود دارد و آن نقش هواداران سازمان چریکهای فدایی خلق، آن هم نه در پس راندن گارد شاهنشاهی در حمله به همافران، زیرا که در ساعات اولیه درگیری در پادگان این سازمان مشغول سازماندهی تظاهرات بود، بلکه عمدتا در حمله به دیگر مراکز نظامی و ساختمان رادیو و تلوزیون بود. شرکت با تاخیر هواداران سازمان چریک های فدایی خلق ایران در قیام نیز بر اثر یک اتفاق یعنی همزمانی تصادفی تظاهرات به تاخیر افتاده به مناسبت بزرگداشت سیاهکل با شروع قیام و نزدیکی نسبی محل تظاهرات به محل شروع قیام بود که در فرصت مناسب می توان به آن پرداخت. طبیعتا افرادی از سازمان های سیاسی مختلف، از جمله نویسنده این سطور، در ظرفیت فردی در قیام بهمن ماه شرکت داشتند، اما این سازمان ها، بویژه حزب توده که به فرمان عدم دادن جهاد خمینی پایبند بود، نقش قابل ملاحظه ای در این قیام نداشتند. قیام صبح زود و توسط همافران پادگان نیروی هوایی شروع و در همان چند ساعات اولیه و قبل از آنکه سازمان های سیاسی به خود بیایند پادگان فتح و خیابان تهران نو و فرح آباد به تصرف مردم در آمد. برادر من که در همان ساعات اولیه به کمک همافران شتافته بود در بالای ساختمان معروف به ساختمان کانادادرای در خیابان تهران نو مورد اصابت ساچمه هایی که از هلیکوپتر شلیک شد قرار گرفت و زخمی شد. بخش اعظم اسلحه ها نیز توسط همان کسانی که “به کمک همافران شتافتند” مصادره و در بین اهالی محل توزیع شد. بخش اعظم مردمی که در سقوط این پادگان نقش داشتند، و بعدا جلوی پیشروی تانک های اعزامی از طرف گارد جاویدان را نیز گرفتند، اهالی خیابان های تهران نو، فرح آباد، نارمک و مناطق پیرامونی، از همسایگان، دوستان و بچه محل های ما بودند که هم اکنون که این سطور را می نویسم چهره تک تکشان در جلوی چشمانم هویدا می شوند. البته تعداد زیادی از آن ها پس از قیام به سازمان های سیاسی چپ و یا مجاهدین پیوستند و تعدادی از آن ها نیز در دهه ۶۰ توسط جمهوری اسلامی دستگیر و اعدام شدند.   

غیبت استدلال در مشروعیت بخشی به جمهوری اسلامی

واضح است که باید با کمال کنجکاوی، دقت و مسئولیت به تحلیل های جدی که کاربرد مفهوم انقلاب در مورد اعتراضات اخیر را مورد پرسش قرا می دهند، توجه کرد. در عین حال باید نسبت به استفاده ابزاری از این تحلیل ها با هدف تقویت گفتمان های معینی نیز هشیار بود. آبراهامیان “فکر می‌کند” که در مورد اعتراضات در ایران یا آنطور که ایشان آن ها را شورش می‌نامد، انتظارات اغراق‌آمیز یا خوش‌بینانه‌ای ایجاد شد که این شورش‌ها به انقلاب منجر می‌شود. برای مستدل کردن این گزاره نیز ایشان تعریفی از انقلاب بدست می دهد: “انقلاب به فرآیندی گفته می‌شود که یک قیام عمومی از پایین صورت گرفته و رژیم را سرنگون می‌کند.”

پرسش این است که آیا آبراهامیان میتواند همین تعریف شلخته از انقلاب را با همکاران دانشگاهی خود هم مطرح کند؟ شخصا اولین بار است که با این تعریف از انقلاب روبرو می شوم. یعنی انقلاب بر اساس نتیجه آن، یعنی با پیروزی و موفقیت در سرنگونی رژیم تعریف می شود. در پایان این نوشته به این موضوع برمی گردم. اما اجازه دهید قبل از آن بر کلید واژه آبراهامیان در این مصاحبه یعنی مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی متمرکز شویم.

آبراهامیان با تاکید بر بزرگ نمایی اعتراضات اخیر باز هم  بجای “مردمی که در خیابان های ایران حضور داشتند” “فکر می کند” و بیان می کند که آن ها “امیدوار بودند که همان اتفاقات سال ۱۹۷۹ بار دیگر رخ دهد اما مسئله این است که حکومت شاه هیچ مشروعیتی نداشت و این مشکل اصلی رژیم او بود.” از نظر ایشان بر خلاف حکومت شاه که “هیج مشروعیتی نداشت” جمهوری اسلامی تا حدودی مشروعیت دارد و بخشی از جامعه از آن حمایت می کند.

من در عجب ام که آقای آبراهامیان با  کدام توانایی ماوراطبیعی توانسته است چشمش را بر واقعیت های انقلاب ژینا بسته، نشانه های آشکار تفاوت های متعدد اعتراضات اخیر با انقلاب ۵۷ را نامرئی کرده و با در پس ذهن خوانی “مردمی که در خیابان ها در اعتراضات شرکت داشتند” به این نتیجه رسیده است که مردم فکر می کردند چند ماهه کار رژیم را یکسره می کنند. این ادعا که منبع آن القاعات بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور و تولیدات سلیبریتی های عمدتا خارج از کشوری بود ربطی به درک جنبش انقلابی ژینا و فعالین آن در مورد زمان سرنگونی رژیم ندارد.

آبراهامیان در مورد داشتن مشروعیت جمهوری اسلامی و مقایسه آن با عدم مشروعیت رژیم شاه هم دچار خطای فاحشی در روش مقایسه ای می شود. تناقض های مستتر در همین مصاحبه استدلالی علیه ادعای خود اوست. مبنای گزاره “رژیم شاه هیچ مشروعیتی نداشت” چیست؟ رژیم شاه در چه زمانی هیج مشروعیتی نداشت؟ در شروع انقلاب؟ در زمان نخست وزیری شاهپور بختیار؟ پس از ۱۷ شهریور؟ در روز ۲۲ بهمن؟ جدا از تجارب میدانی که هر فرد معاصر انقلاب ۵۷ می تواند با مراجعه به آن ها ادعای آبراهامیان را راست آزمایی کند فاکت های موجود نیز خلاف ادعای آبراهامیان را نشان می دهد. رژیم شاه اگرچه در بین بسیاری از نخبگان سیاسی جامعه در سال های نزدیک به انقلاب مشروعینی نداشت اما فقط چند سال پیش از سقوط آن از مشروعیت بسیار بالایی در میان مردم عادی روبرو بود. این مشروعیت چنان بالا بود که در میان بسیاری از نیروهای سیاسی مخالف رژیم شاه تصور سقوط آن بسیار غیرمحتمل بود. بر همین مبنا بطور مثال حزب توده حساسیت ویژه ای به شعار سرنگونی داشت و از ایجاد جبهه متحد علیه دیکتاتوری حرف می زد و جبهه ملی و نهضت آزادی می خواستند که شاه سلطنت کند و نه حکومت. به همین خاطر بود که رهبران سازمان چریک های فدایی خلق سال ها قبل تئوری “دو مطلق” را مطرح کرده بودند. چند سال قبل از انقلاب ۵۷ مردم برای تهیه بلیط و شرکت در مراسم چهارم آبان، روز تولد شاه، در استادیوم امجدیه، در بازار سیاه بلیط تهیه می کردند. از آنجا که من در کودکی بلیط سیاه جلوی ورزشگاه ها و سینماها می فروختم خود شاهد این قضیه بوده ام. حوادثی مثل دستگیری پرویز قلیچ خانی و داریوش اقبالی که از محبوبیت زیادی بین مردم برخوردار بودند و یا نشان دادن جلسه دادگاه گلسرخی و دانشیان در تلوزیون موجب کاهش مشروعیت رژیم شاه در میان مردم شد. بویژه پس از تاثیرات نتایج بحران سال ۵۵ این مشروعیت کاهش بیشتری یافت. اما مشروعیت رژیم شاه حتی پس از کشتار ۱۷ شهریور نیز به تصویر “رژیم شاه هیچ مشروعیتی نداشت” نزدیک نشد. حتی پس از به روی کار آمدن جمهوری اسلامی نیز در میان اعضای فامیل و اقوام  بسیاری چند نفری طرفدار شاه بودند. اینکه آن ها نمی توانستند تمایلات سیاسی خود را علنی بیان کنند و یا همانند بقیه مخالفین جمهوری اسلامی در “رسانه ها” و آمار ساختگی جمهوری اسلامی بین دو درصدی ها قرار گرفتند نیز تغییری در این واقعیت نمی دهد.

اگر آبراهامیان در سنجش مشروعیت رژیم شاه با خساست تام و کمال عمل می کند اما در سنجش مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی بشدت ولنگار و دست و دل باز است. شرکت ۹۸ درصدی مردم در تایید جمهوری اسلامی در فروردین ۵۸ از ابتدا یک دروغ بزرگ بود که از فرط تکرار به فاکت تبدیل شد. اگر جمهوری اسلامی ۹۸ درصد آرای مردم را با خود داشت مجبور نبود مردم کردستان و ترکمن صحرا را بلافاصله پس از این انتخابات به خاک و خون بکشد. از طرف جریان هایی که انتخابات “آری یا نه” اش را تحریم کرده بودند تظاهرات های چند صد هزار نفری در تهران برگزار نمی شد و اساسا برای سرکوب آن دو درصد به آن همه نیروی سرکوب نیاز نداشت. نتایج انتخابات سال های بعد، بویژه پس از سرکوب خرداد ۶۰، که این رژیم برای کشاندن مردم به انتخابات با زبان تهدید و گرو گرفتن نان مردم سخن میگفت، نیز منبع مناسبی برای سنجش درجه مشروعیت رژیم در طی آن سال ها نمی باشد. اما اگر حتی اعدادی که خود آبراهامیان در این مصاحبه به آن متوسل می شود نیز مبنا قرا گیرد استدلال توسل به جایگاه مشروعیت در بحث امکان و یا عدم امکان سرنگونی جمهوری اسلامی بسیار لرزان است. آخرین انتخابات ریاست جمهوری چند ماه پیش از خیزش انقلابی ژینا انجام شد. در این انتخابات رئیسی با ۱۸ میلیون رای از ۵۹ میلیون نفر واجد شرایط رئیس جمهور شد (فرض کنیم که تقلبی هم در کار نبود). در تعیین کننده ترین شهر یعنی تهران از هر ۴ نفر فقط یک نفر در انتخابات شرکت کردند (فرض کنیم که تقلبی هم در کار نبود). بر آقای آبراهامیان پوشیده نیست که از همین تعداد اندک شرکت کنندگان در انتخابات بخش زیادی، بخصوص در میان قشر زحمتکش، ساکنین حاشیه شهرها و اهالی بی درآمد روستاها و بخش زیادی از کارمندان دولتی، نه بر اساس داشتن مشروعیت رژیم در نزد آن ها بلکه بنا به دلایل مختلف از جمله نگرانی بابت از دست دادن یارانه، به خطر افتادن امنیت شغلی، از دست دادن امتیازهای معین و نگرانی های مختلف در این انتخابات شرکت کردند. بدلیل نبود آمار و تحلیل های آماری درست در این موارد همه این ها فرضیه است. چیزی که عیان است این است که با خیزش انقلابی ژینا آن مشروعیت نداشته رژیم هم با شیب سقوط زیادی روبرو شد. برای همین است که دیگر وارد کردن فاکتور مشروعیت در تحلیل انقلاب جاری و ایفای نقش آن در حوادث آتی بی معنی است. حتی اگر “قائله” ژینا نیز فیصله پیدا کند، که فیصله پیدا نخواهد کرد، فاکتور دخیل در آن نه داشتن مشروعیت رژیم نزد بخشی از مردم بلکه سرکوب عنان گسیخته و وحشیانه رژیم خواهد بود.

غیبت کنجکاوی و امتناع از فراگیری

آبراهامیان به برخی از پرسش ها چنان پاسخ لاقیدانه، غیر مطلع و “حکیمانه” می دهد که انگار در چند ماهه اول انقلاب ژینا در غار کهف بوده است. به صادق هدایت و احمد کسروی در هشتاد سال پیش متوسل می شود تا ادعا کند که “همچنان رابطه ای میان بخشی از جوامع محلی و روحانیت وجود دارد که جایگاه روحانیت را محترم می شمارند و برای آن ارزش قائل هستند.”

آدم متعجب می شود که آیا آبراهامیان اعتراضات چند ماهه اخیر را حتی از دریچه رسانه های معترضین دنبال کرده است؟ آیا کوچک ترین نشانه ای از ابعاد مقابله مردم با روحانیت در چند ماهه اخیر با دوره دهه ده و بیست می توان پیدا کرد؟ آیا غلط به عرض ما رسانده اند که در دوره ای که  صادق هدایت و احمد کسروی علیه روحانیون بودند از طرف اصلی ترین نیروهای سیاسی، یعنی حزب توده و جبهه ملی، بشدت ایزوله شده و این نیروها تاب مخالفت با روحانیون را نداشتند و حتی رهبر حزب مطلوب ایشان، سلیمان میرزا،  که “نمازش هم ترک نمی شد” بخاطر احترام به روحانیت از عضویت خانم مریم فیروز در حزب بخاطر زن بودن ایشان جلوگیری می کرد؟ با این اوصاف آیا از این حرف ها همیشه علیه روحانیون بوده است؟ واقعا؟

“یکی از بزرگان تاریخ نویس ایران” با یک چرخش قلم ضدیت بحق صادق هدایت و کسروی با روحانیون را از دهه ده و بیست شمسی بیرون می کشد تا رنسانس امروز انقلاب ژینا علیه دین و روحانیت را امری عادی جلوه دهد. آبراهامیان عامدانه ۴۴ سال حکومت روحانیون را قلم می گیرد، کل اعترضات چند ماه اخیر را، که در آن اعتراض آشکار علیه روحانیون یک پای ثابت اعتراضات بوده، از زمره اسناد تاریخی خارج میکند، تا ثابت کند که روحانیت همچنان احترام دارد. او با این کار سپر بلای روحانیون می شود. این دیگر تاریخ نویسی نیست جمبل و جادوی ایدئولوژیک و سیاسی است که تاریخ دان ما خود می داند که واقعیت این طور نیست اما مایل است که آن را آن طور که تمایل دارد، جلوه دهد.

آبراهامیان همه این چیزها را می گوید که یک چیز را در ذهن خواننده بکارد. گفتمان بر حذر کردن مردم از پرداخت هزینه یک انقلاب دیگر و راضی شدن به جمهوری اسلامی که در مواردی عقب نشسته باشد.

ز گهواره تا گور دانش بجوی

انقلاب ژینا مدرسه آموزش است، بویژه برای آنانی که تئوری هایشان را بر اساس واقعیات تبیین نمی کنند بلکه واقعیات را بشکل تئوری هایشان در می آورند. برای آموزش در مدرسه انقلاب ژینا بجای دادن حکم های حکیمانه بر اساس دانش کنونی نیاز به کنجکاوی داریم. نیاز به گوش دادن و بهتر دیدن داریم.  نیاز به شنیدن آوای نو و آمادگی تغییر نظرات و تئوری های تاکنونی مان را داریم. نیاز به تغییر داریم، بویژه اگر مرد باشیم. این بخشی از شرایط ورود به دانشگاه انقلاب ژینا و درک آن است. در این چند ماهه در این دانشگاه درس های آموزنده ای از فعالین این جنش شنیده، خوانده و بسیار آموخته ام.

مختصات انقلاب ژینا

همانطور که قبلا اشاره شد در رد تعریف نیم بند آبراهامیان از انقلاب مبتنی بر موفقیت آن در سرنگونی رژیم نیاز به استدلال زیادی نیست. اما با میان سطر خوانی از اظهارات ایشان در همین مصاحبه و مثال هایی که در این مورد می زند می شود تعریف کلی مدنظر ایشان از مفهوم انقلاب را بازشناسی کرد. ایشان می گوید که “اما اگر از لحاظ تاریخی بررسی کنید، از قرن هفدهم و انقلاب انگلستان، شورش‌های بسیاری بوده‌اند که تنها تعداد محدودی از آن ها به انقلاب منجر شده است”. از آن جا که در تعریف آبراهامیان از انقلاب، انقلاباتی که به سرنگونی رژیم منجر نشوند انقلاب محسوب نمی شوند طبیعتا انقلابات شکست خورده مثل انقلاب ۱۸۴۸ و ۱۸۷۱ فرانسه، انقلاب ۱۹۰۵ و ۱۹۰۷ روسیه و همینطور انقلاب مشروطه ایران شامل آن “تعداد محدودی… که به انقلاب منجر شده است” نمی شوند. بنابر این انقلاب نبوده اند. اگر انقلابات استقلال طلبانه متعدد (در مقابل با “تنها تعداد محدودی”) که بر اثر جنگ های طولانی و یا شورش به پیروزی رسیده اند (ویتنام، چین، هند، الجزایر، کوبا و …) را نیز قلم بگیریم می مانند انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه، انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه و انقلاب ۵۷ ایران که به گروه “تنها تعداد محدودی” تعلق می گیرند. اگر آبراهامیان به همان دو انقلاب اول بسنده کرده و عزیز دردانه خود را نیز در میان آنها نمی گنجاند می شد برداشت کرد که منظور ایشان از انقلاب، انقلاب در ساختار اقتصادی است. آن موقع این سوال پیش می اید که چرا اسم کتاب ایشان “ایران بین دو انقلاب” است. آیا کودتای رضا شاه تداوم انقلاب مشروطه بود؟ در ضمن آبراهامیان از فرط علاقه به ماحصل “انقلاب ایران” و تلاش برای مشروعیت بخشی به آن دچار تناقض گویی می شود و در مصاحبه ایشان نمی توان یک تعریف سرراست و روشن از مفهوم انقلاب یافت.

بر خلاف ادعای آبراهامیان جنبش زن، زندگی، آزادی و فعالین آن هیچگاه انتظار یکسره کردن چند ماهه کار رژیم را نداشته اند. لازم نیست کسی حرف دهان این جنبش بگذارد. تلاش های اپوزیسیون کودتایی و سلبریتی های عمدتا خارج از کشوری در القاء سرنگونی رژیم در چند ماه ربطی به خودآگاهی فعالین خود این جنبش ندارد

اما تعریف آبراهامیان از انقلاب هر چه که باشد جنبش انقلابی ژینا با عمل خود تعریف خود از انقلاب و خصوصیات آن را نیز بیان می کند که جای خود را در تعاریف مختلف علمی از انقلاب پیدا خواهد کرد. این برداشت با توجه به نقش مرکزی و هدایت کننده زنان در این انقلاب، که نظیر آن را لااقل در تاریخ مکتوب سراغ نداریم، می باشد. این نظر “اغراق آمیز” نیست. خصوصیات انقلاب ژینا با خصوصیاتی که نگاه و روش آبراهامیان دارد قابل رویت نیست. برای دیدن این خصوصیات باید چشم ها را شست.

بر خلاف ادعای آبراهامیان جنبش زن، زندگی، آزادی و فعالین آن هیچگاه انتظار یکسره کردن چند ماهه کار رژیم را نداشته اند. لازم نیست کسی حرف دهان این جنبش بگذارد. تلاش های اپوزیسیون کودتایی و سلبریتی های عمدتا خارج از کشوری در القاء سرنگونی رژیم در چند ماه ربطی به خودآگاهی فعالین خود این جنبش ندارد. به نظر می رسد برای آبراهامیان تشخیص صدای فعالین این جنبش از دیگران در میان طوفان های دنیای مجازی بسیار سخت بوده است.

هویت پایه ای انقلاب ژینا اساسا ضد رژیمی نیست. فعالین این جنبش، زنان، کارگران، معلمان، فعالین محیط زیست، فعالین اقلیت های ملی، اچ.بی.تی.کیو­+  و غیرو، سال ها برا ی رسیدن به خواست هایشان صبورانه به اشکال مختلف مبارزه و هزینه های زیادی را هم برای آن پرداخت کرده اند. خواست سرنگونی رژیم بسیار پیش از قتل ژینا و با شعار “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمامه ماجرا” مطرح شد و در جنبش جاری وقتی به یک شعار روز تبدیل شد که این رژیم جنبش لغو حجاب اجباری را به خاک و خون کشید. یعنی اینکه سرنگونی و یا عدم سرنگونی رژیم بخش هویتی این جنبش نیست که با عقب افتادن آن، بر خلاف بخش ضدرژیمی اپوزیسیون، سرخورده شود. این جنبش از همان روز اول می دانست که با اشغال فضای عمومی و شهری و تحمیل خواست هایش بر این فضا وارد یک جنگ خونین با رژیم شده است. اگر در سنگر تظاهرات خیابانی عقب نشینی کرده است خیابان ها و فضای شهری بسیاری را فتح و ارزش های خود را بر آن ها تحمیل کرده است. دیدن نتایج سرکوب وحشیانه رژیم نه تنها بر عزم راسخ فعالین این جنبش برای تحقق خواست هایشان خللی وارد نکرده است بلکه عزم آنان را برای سازماندهی توده ای تر و قوی تر صد چندان کرده است. اگر فعالین جنبش زنان در سال های نه چندان دور شامل چند ده نخبه می شدند اکنون به یمن انقلاب ژینا هزاران زن مبارز و آگاه در اقصی نقاط ایران به کادرهای مستقل این جنبش تبدیل شده اند. این در مورد جنبش های دیگر هم ذات پندار با جنبش زن، زندگی، آزادی نیز صدق می کند. دوست معلمی که به تازگی از زندان آزاد شده است تعریف می کرد که پس از آزادی از زندان با دو تصویر روبرو شده است. از یک طرف تصویر عقب نشینی و شکست توسط کسانی که مرجع آن ها حوادث خیابان در روزهایی بود که ایشان در زندان بوده اند. از طرف دیگر تصویر خود ایشان که در آن صدها معلم مبارز که قبلا در کانون های صنفی معلمان فعال نبوده و اکنون هر کدام خود یک کانون صنفی معلمان در اقصی نقاط ایران شده اند.

انقلاب ژینا فقط یک انقلاب سیاسی برای سرنگونی رژیم اسلامی نیست. این انقلاب در عین حال و عمیق تر از آن یک انقلاب اجتماعی است که هویت رهایی بخش خود را دارد. جنبشی چنین عمیق جنبشی نیست که با یک غوره سردش و با یک مویز گرمش شود. عروسک هیچ جریان سیاسی نیز نیست که با فراخوان و یا به تحریک آن ها حاضر به پرداخت هر هزینه نسنجیده ای شود. فعالین این جنبش استراتژی و تاکتیک خود را مستقلا، بدون توجه به مرثیه خوانی از بیرون، با معیار تامین حداکثری منافع جنبشی و محاسبه توانایی های خویش در هر مقطع برای رسیدن به اهداف مقطعی و درازمدت خود تعیین می کنند. انقلاب ژینا مثل خود ژینا، که اسم رمزش است، یکتا است. شبیه هیچ کس دیگری نیست. در دل ژینا رازهایی نهفته است که در روند این جنبش انقلابی بیشتر عیان خواهد شد.

فعالین این انقلاب در مرحله فرود بروز خیابانی آن بیشترین نیروی خود را به کادرسازی، سازماندهی توده ای تر و همگرایی جنبش های مختلف با یکدیگر اختصاص داده و در مراحل بعدی بخشی از رازهای نگفته خود را برملا خواهند کرد.

سرنگونی رژیم ممکن است طول بکشد. ممکن هم هست که با همگامی  بیشتر جنبش های مختلف اجتماعی با یکدیگر سرنگونی رژیم خیلی هم طول نکشد. این جنبشی نیست که دارای فعالین فصلی باشد تا با هر نشیب و فرودی به ماتم بنشینند. زخم اینان عمیق تر از بروز آن و وجودشان مملو از خشمی بسیار نهان است. از همین رو انقلابشان نیز مداوم و پی در پی است.

https://akhbar-rooz.com/?p=198187 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
31 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
reyhanekavh m
reyhanekavh m
1 سال قبل

بخورد شما بیشتر شخصی است تا برداشت علمی .شما فاکت قابل توجه علمی در دسترس ندارید که بتوانید خواننده خود را قانع کنید.با تندخویی و احساسات غلیان یافته هم مسئله ای حال نمی‌شود.در دنیای کنونی ما همه چیز بسرعت در حال تغییر است که در مقاله شما جایی ندارد.

مجید تمجیدی
مجید تمجیدی
1 سال قبل

با سلام و تشکر از توجه همه عزیزان! نکات آموزشی بسیاری در کامنت ها وجود دارد که جای تشکر دارد. همین رفت و برگشتها است که اگر با حسن نظر باشد به رشد فکری همه ما کمک میکند. از همه کسانی هم که لطف کرده و امیل فرستاده اند نهایت قدردانی را دارم. در همین مدت تعدادی از فعالین کارگری از داخل و خارج از کشور تماس گرفته و عنوان کرده اند که تاریخ نویسی آبراهامیان با تجارب آنها نیز تناقض دارد و جعل حقیقت است. توصیه من این است که این دوستان تجارب خود را یا بصورت صوتی و یا مکتوب در دسترس عموم قرار دهند. متاسفانه اگر این ها ثبت نشود آنها را با خود به گور خواهیم برد و تاریخ نویسی همچنان جولانگاه نخبگان و اسطوره سازی از شاهان، فقها و یا احزاب از گزینش رد شده تاریخ نویسان خواهد شد. دوست بسیار گرامی لطف کرده و اظهار نظر یدالله خسروشاهی از رهبران سرشناس صنعت نفت در مقطع انقلاب در مورد یک مورد از تاریخ نویسی آبراهامیان را برای من ارسال کرده است که بویژه باید برای آقای تقی که در زیر کامنتی نوشته است قابل توجه باشد:

“در این جا به موضوعی اشاره میکنم. یرواند آبراهامیان در کتاب خود به نام “مقالاتی در جامعه سیاسی ایران” که توسط خانم ترابی ترجمه و در ایران چاپ شده است، نوشته: “بنابر منابع موثق بیش تر کمیته های محلی اعتصاب توسط هواداران حزب توده رهبری می شد و بیش از ۳۵ درصد از افراد کمیته مرکزی اعتصاب از حزب توده و دیگر عناصر چپ بودند.”

آقای آبراهامیان منابع موثق خود را “ایران تایمز” و “واشنگتن پست” عنوان میکند. این موضوع البته واقعیت ندارد.

زیرا اولا در زمان ایجاد کمیته های اعتصاب احزاب و سازمانها هیچ فعالیتی در میان کارگران نداشتند. ثانیا پس از مشخص شدن موضع سیاسی گردانندگان کمیته ها حتی یک نفر از آنان گرایشی به حزب توده نداشت، چه رسد به انی که ۳۵ درصد گردانندگان را توده ای تشکیل دهند. این البته دروغ محض است.” شادروان یدالله خسروشاهی، “بخشى از تاریخ جنبش کارگران صنعت نفت ایران”. فصل ۴ . ص ٩٢ (البته آبراهامیان در آن ۳۵ درصد حزب توده و چپ را ذکرکرده که در اصل مطلب که “که حتی یک نفر از آنان گرایشی به حزب توده نداشت” تغییری بوجود نمی آورد”)

با تشکر مجدد

حمید نوشادی
حمید نوشادی
1 سال قبل

با درود
پاسخ به کیا
بله درسته، تشکیلات نوید در آبادان فعال بود. من آن زمان می شنیدم که این تشکیلات اعلامیه هایی هم در مساجد پخش می کند. اما در مورد فعال بودن آن در پالایشگاه و پتروشیمی آبادان چیزی نشنیدم و ندیدم. آیا سندی از این تشکیلات جناب پروفسور ابراهامیان ارائه داده که در آن تشکیلات در کمیته مخفی اعتصابات کارگری حضور داشته و فعال بوده است؟ آیا شما سندی در این باره دیدید؟ در این صورت خوشحال می شوم ذکر کنید! اما در مقابل این ادعا که حزب توده در کمیته مخفی اعتصابات فعال بوده، رهبرصاحب نام اعتصابات کارگران نفت که خود حی و حاضر در صحنه اعتصابات حضور داشته و یکی از سازماندهندگان موثر آن بوده، مثل رفیق یداله خسروشاهی چنین فعالیتی را از سوی آنها ندیده و قویا ادعای جناب پروفسور را در این باره رد کرده است.
با احترام
حمید نوشادی

کیا
کیا
1 سال قبل
پاسخ به  حمید نوشادی

من سندی را ارائه نمی‌توانم بکنم و احتمالی داده ام و مسلما تنها مبارز طبقه کار و شاهد هم نمیتواند تنها رفیق یدالله خسروشاهی باشد ،کمی صبر هم لازم است تا شواهد و اسناد بیشتری رو شود.

تقی
تقی
1 سال قبل

من توده ای نیستم و نبودم اما قبل از انقلاب ۵۷ انشعابی در سازمان چریک های فدایی خلق شد که منشعبین به حزب توده و سازمان نوید پیوستند. آنها با نفی مشی چریکی فعالیت سیاسی خودشان را ادامه دادند بنابر این ادعای اینکه چون رهبران حزب توده در ایران نبودند پس حزب توده فعالیت نداشت اشتباه هست. به نظر می رسد شما خواست و آرزوی خود برای انقلاب را جایگزین واقعیت های موجود کرده اید و سعی در بی اعتبار کردن تحلیل آبراهامیان کردید. البته شخصا نیز امیدوارم که انقلاب بشود و این رژیم جنایتکارسرنگون شود اما با تعصب و واکنش احساسی نمی توانید آن را محقق کنید. هنوز در ایران انقلابی رخ نداده و تا حدود زیادی نیز اعتراضات کاهش یافته است. درست که این آتش زیر خاکستر هست و امکان شعله ور شدن آن هست و آن چیزی است که آبراهامیان نیز به آن اشاره کرده است که ممکن است با یک مورد غیر پیش بینی نشده به وقوع بپیوند. متاسفانه این نوشته بیشتر به یک برخورد احساسی می ماند!

کهنسال
کهنسال
1 سال قبل
پاسخ به  تقی

آقا تقی گرامی ؛
منهم همانند شما هیچگاه گرایشی به حزب توده نداشته ام . منظور شما تورج حیدری بیگوند است که بالاخره به دست ساواک شهید شد .
فردی به نام عباس شهریاری نیز از طرف حزب توده به ایران وارد شد که نامبرده در ادامه به همکاری با ساواک پرداخت که منجر به لو رفتن؛ دستگیری و نابودی و اعدام دهها نفر از مبارزان کمونیست سازمانهای چریکی و هسته های انقلابی شد. این فرد خیانتکار سرانجام توسط چریکهای فدایی خلق اعدام انقلابی شد. وی تشکیلات تهران را راه انداخته بود و جذب نیرو و معرفی به ساواک حرفه ایشان بود. بله حزب توده فعالیت داشت ولی کاش هیچگاه نمی داشت.
اطلاعات کاملتر در سایت مربوط به آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران موجود است .
http://www.iran-archive.com/fa
به امید پیروزی انقلاب مردم ایران که دیر یا زود دارد ولی سوخت و ساز ندارد .
من و شما و “پروفسور تاریخ ” چکاره هستیم؟
پایدار باشید.

محمد مفیدی
محمد مفیدی
1 سال قبل
پاسخ به  کهنسال

خُب من هم گرایش به حزب توده نداشتم. ولی موضوع عباس شهریاری و همکاری او با ساواک نه اولین بار بود و نه آخرین بار وپیشینه ی او بر می گردد به جنبش کارگری در پالایشگاه نفت آبادان که باعث دسگیری توده ای ها از کانال تشکیلات تهران ، گروه جزنی ، گروه فلسطین و…گردید.
در زندان ساواک مدتها در سلولی روبروی سلول آصف رزم دیده که بچه محل بودیم با هم حرف زدیم ولی هرگز خیانت و همکاری عباس شهریاری موجب تزلزل و دلسردی در او و در دو رژیم نشد.
۱ـ در همان سال ۵۲ خبر دار شدیم که هوشنگ تیزابی و حکمت جو شهید شدند برای خیلی ها باور کردن آن جنایت ها «سخت» بود چون شهدا توده ای بودند.
۲ – در همان سال شایعه فرار سیروس نهاوندی در اوین و قزل قلعه پخش شد و اعضای گروه نهاوندی بعداز دادگاه به عمومی منتقل شدند. بعضی از آنها فکر می کردند که نهاوندی کشته شده و ساواک در مورد فرار او «دروع» می گوید. وقتی خیانت های سیروس نهاوندی بقیمت جانهای عزیزی سالها بعد معلوم شد زندانیان یاد گرفتند که پروژه نفوذ و دامگستری ساواک به عباس شهریاری خلاصه نمی شده ست.
۳ ـ در پروژه ساواک توسط احمد کریمی مزدور نیز در اوین و قزل قلعه معلوم شد که او با شگرد خاصی اسلحه خود را که ساواک در اختیار او گذاشته بود را به فعالان سیاسی محافل دانشجوئی و روشنفکری طرفدار مجاهد ، شریعتی و چریک ها «قرض » میداد و عده ی زیادی را دستگیر کردند و در بازجوئی ها با تاریخ و ساعت دقیقی که ساواک از نقل و انتقال اسلحه داشت انها را به زندانهای طویل المدت محکوم کردند.
بعداز انقلاب ۵۷ احمد کریمی به همکاری با حکومت اسلامی و لاجوردی ادامه داد.
محمد ضابطی مجاهد شد که بعداز انقلاب کشته شد و ثقلینی از کادرهای فدائین گردید که در کشتار ۶۷ اعدام شد.
۴ـ امیر حسین فطانت که در یک ماجرای هواپیما دزدی سال ۴۹ زندان بود و به خدمت ساواک در آمد تا مخالفان را شناسائی کند و مانند احمد کریمی آنها را از حیث تامین اسلحه و ظاهرا از طریق چریکها حمایت کند.. این پروژه به دستگیری عده ای زیادی از هنرمندان و نویسندگان تلویزیون و کانون پروش فکری کودکان منتهی شد که ساواک دادگاه علنی خسرو گلسرخی و دانشیان و ده نفر دیگر را از تلویزیون سراسری نشان داد. اتهام آنها «توطئه» برای ازبین بردن خاندان سلطنت بود که خسرو گلسرخی و دانشیان اعدام شدند.
۵ ـ مسعود بطحائی از گروه فلسطین که در سالهای ۵۱ پس از بازجوئی مجدد و انفعال به خدمت ساواک در آمد که فعالیت های مخفی زندانیان در بند ها را به اطلاع ساواک میرساند.
بعداز انقلاب توسط چریکهای فدائی خلق دستگیر شد و مدتی در ستاد میکده بازداشت بود که آزاد شد و به خارج رفت و در آنجا در گذشت.
این ها را نوشتم که بگویم نفوذ ساواک در رژیم گذشته و بعداز انقلاب به یک گروه خاص محدود نمی شده ست و به غیر این پروژه های ساواک موارد دیگری هم وجود داشته ست که متاسفانه بختک جمهوری اسلامی و جنایت هایش تمام تجربیات خوب و بد مبارزان در حکومت گذشته را در تحت الشعاع قرار داد و نسل های بعداز انقلاب را آشنائی با زندگی مبارزاتی نسل های گذشته محروم کرد.
در خاتمه ابن را بگویم برای من آصف رزم دیده و سعید آذرنگ که با هم همکلاسی بودیم و هر دو تا آخر توده ای بودند و به حکومت اسلامی نه گفتند و از جان گذشتند با دیگر یارانم از فدائیان ، مجاهدین ، رنجبران و… توفیری نداشتند همه شریف و برای مردم و ایرانی آباد و آزاد تلاش کردند.یادشان گرامی باد.

کهنسال
کهنسال
1 سال قبل
پاسخ به  محمد مفیدی

من هم منکر آنچه آورده اید نیستم و از آنها اطلاع کامل دارم . میتوانید نام وحید افراخته را هم که ضربات هولناکی به مجاهدین (م.ل) وارد آورد به لیست اضافه کنید و ……
سیروس نهاوندی هم که حکایتی دگر است.
ضربات شدیدی که سازمانهای سیاسی در دو رژیم ارتجاعی پهلوی و جانیان ولایت فقیه متحمل شدند در درجه اول ناشی از وحشیگری غیر قبل توصیف دو حکومت و در درجه بعدی بریدگی و ضعف و خیانت بعضی از عناصر رده بالای آن سازمانها بود.
دراینجا چون سخن از حزب توده و چریکهای فدایی بود بدان اشاره کوچکی شد.
و ابراهامیان نامهایی که کوچکترین اطلاعاتی از سازمانهای سیاسی ایران نداشته (طبق اسناد موجود اپوزیسیون ایران حدود ۵۰۰۰ نفر از سازمانهایی ما نند پیکا ر؛ اقلیت؛ راه کارگر؛ رزمندگان؛ کومله؛
اتحادیه کمونیست ها؛ توفان؛ رنجبران؛ سهند و……در دهه ۶۰ جان شیرین خود را از دست دادند ) واز دور دستی بر آتش و هنوز در دوران دهه چهل سیر کرده؛ و به مبارزات جاری مردم ایران که اساسا از سال ۹۶ آغاز و به خاطر “خیر و برکت ” همه گیری کرونا در ان وقفه ایجاد شده بود و اساسا منعکس کننده خواستهای چپ می باشد را به صورت یک “شورش زود گذر” می‌نگرند.
تمامی انسانهایی که در دو رژیم شیخ و شاه فا رغ از آنکه چه تفسیری ا ز جامعه آرمانی خود داشتند و به خاطر صداقت و یکرنگی و وفاداری جان در راه آرمانهای خویش نهادند قا بل احترامی بیکران می‌باشند .

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  کهنسال

استبداد روش استبدادی خودش را دارد استبداد می داند در مقابل روش استبدادی همیشه مبارزاتی شکل خواهد گرفت
و می توان گفت استبداد بهترین حالت مبارزه علیه خودش را تشکیلات زیر زمینی می داند چون می داند در روش زیر زمینی بسیاری از نیرو های مخفی شده دیگر تابع نظم تشکیلات هستند و چه بسیارانی از وابستگان به تشکیلات دیگر توان ازاد اندیشی را نخواهند داشت فقط مهره هایی برای اهداف تشکیلات خواهند بود این مهره دیگر در خدمت اهداف آزادی خواهانه نیستند فقط آزادی را در تحقق برنامه های تشکیلات می دانند.
این استبداد این تشکیلات را بگونه ای در خدمت خودش نیز می دانند می گوید این تشکیلات نیروهایی مفید را به خودش جذب می کند
کافیست من در آنها نفوذ کنم این نیروهای جذب شده به تشکیلات را شکار کنم و…
این استبداد به خودش می گوید این نیروها اگر جذب تشکیلات نمی شدند شاید در بیرون تشکیلات و پخش بودن در جامعه برای من استبداد بسیار خطرناک بودند و شکارشان برای من استبداد سخت می شد و….
بلی باید برای تمام آن انسان هایی که آرمانی برای خود ساختن و فکر کردن آرمانش نجات بخش است و جان ارزشمندشان را بخاطر آرمانشان از دست دادند باید احترام خاصی قائل بود و کشندگان آنها را اگر شد در دادگاه هایی محاکمه کرد و اگر نتوان برای کشندگانشان دادگاه تشکیل داد با یاد اوری کشته شدنشان، استبداد های وقت را در دادگاه تاریخ به محاکمه کشاند.
اما پرسش تاریخی در مورد تشکیلات و ایجاد آنها و کارکردشان مطرح است:
آیا وجود آنها با آن روش مبارزاتیشان ضرورت تاریخی بود یا دانسته یا نادانسته بوجود آمدند که جامعه را از نیروهای مفید تهی کنند!؟

محمد مفیدی
محمد مفیدی
1 سال قبل
پاسخ به  امیر ایرانی

روش برخورد شما با «استبداد» و این که  «استبداد بهترین حالت مبارزه علیه خودش را تشکیلات زیر زمینی می داند» را نمی توانم تائید یا رد کنم.
در تجربه ایران خودمان ،استبداد پهلوی بعداز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ با اعلام حکومت نظامی و منع عبور مرور از ساعتی از شب گذشته همه چیز را تعطیل کرد .
۱. ترس و وحشت حاکم شد. مردم بعداز کودتا بسیاری از امکانات اجتماعی و فرهنگی را ازدست دادند . این هدف اصلی استبداد ست که مردم را کنار بزند.
۲. حزب توده که بزرگترین حزب بود . قبلا غیر قانونی اعلام شده بود به شدید ترین وجهی سرکوب کرد ، بسیاری زندانی شدند و برخی اعدام . بخشی به کار زیر زمینی روی آوردند که بعدا دستگیر شدند و اعدام یا زندان شدند. عده ای مهاجرت کردند.
۳. بعضی از رهبران جبهه ملی از جمله دکتر مصدق ، دکتر صدیقی ، دکتر فاطمی و…دستگیر و محاکمه شدند. فاطمی اعدام شد و برخی در نقاط مختلف کشور کشته شدند. سرگرد سخائی در کرمان لینچ شد.
۴. بسیاری ازدیگر احزاب وسیاستمداران منفعل شدند و به باور من هدف اصلی حکومت اسبدادی وادار کردن مردم و فعالان سیاسی به بی عملی و تبعیت از اهداف و برنامه های خود بود.
اگر بعضی از نیروها اعم از توده ای ، چپ مستقل ، نیروی سوم ، جبهه ملی و… مبادرت به فعالیت علنی یا مخفی می کرد بدون ملاحظه بازخواست یا بازداشت می شدند.
حکومت بعداز کودتا سازمان امنیت را به همین دلیل به وجود آورد تا از فعالیت سیاسی دگر اندیشان جلوگیری کند.
یا روی کار آمدن جان فیترجرالد کندی ۱۹۶۰ و اتقاقاتی که در جهان «جنگ سرد » بحران ایجاد کرده بود . توجه آنها را به ایران معطوف کرد . فشاری از خارج به حکومت کودتا وارد آمد که فضای سیاسی را باز کرد.با کاهش فشار بعداز کودتا نیروهای سیاسی ، روشنفکری ،دانشجوئی ، کانون ها مشاغل ، انجمن ها ، اتحادیه ها ، سندیکا ها فعال شدند.این قانونی ست طبیعی .
با غائله ارتجاعی ۱۵ خرداد ۴۲ باز سرکوب و کشتار و حکومت نظامی …اختناق !!
آیا پیدایش یک سازمان چریکی چپ ، یک سازمان چریکی مذهبی و چند گروه دیگر بعداز سال ۵۰ تغییری در استراتژی حکومت که هیچ دگر اندیشی را بعداز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تحمل نکرد ایجاد کرد؟
پاسخ ساده ست و یک نه ی بزرگ ست.
حکومت پادشاهی ، احزاب حکومتی را نیز تعطیل کرد و یک حزب رستاخیز را تشکیل داد با آن تهدید های شلاق و غلاظ .
این ها را گفتم که بگویم استبداد به خودش هم رحم نکرد و با «جزیره آرامش» گور خود را کند.
در سال ۱۹۷۶ که دوباره سرکله ی عمو سام پیدا شد. بحران جهانی نفت و جنگ ویتنام غرب را به خانه تکانی وادار کرده بود که ایران را «حیاط خلوت» خودشان می دانستند.دوباره فشار حکوت شاه کم شد!!!
با از کار افتادن ماشین سرکوب حکومت قبل از همه مساجد و روحاینون تنها «تشکیلات» موجود در «جزیره آرامش» به میدان آمد . نماز عید فطر یا نمایش قدرت نیروهای مذهبی که مورد پسند سیاستمداران دوران جنگ سرد قرار گرفت. جزئیات نقل و انتقال قدرت از حکومت پادشاهی و توازن قوا و مردم و نیروهای سیاسی را می دانیم. با احترام به تمام نظرات ..
اما باردیگر بعداز ۲۲ بهمن ۵۷ فاجعه سرکوب نیروها توسط استبداد مذهبی به نوعی دیگر رقم خورد و بدون استثناء همه را سرکوب کردند و هنوز ادامه دارد .بطوری که هیچ جریانی به تشکیلات زیر زمینی هم روی نیاورد.
نمی دانم توانستم منظور خود را بیان کنم؟
استبداد تمامیت خواه هیچ دگر اندیشی تحمل نمی کند .چه علنی انتقاد کند چه به مبارزه ی زیر زمینی روی آورد.
این حکومت که بنا بر ماهیت مافیائی خود به نیروهای «خودی» هم رحم نکرده ست و از همان اول حساب آنها را رسیده ست.
هدف استبداد ترساندن توده های میلیونی ست

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  محمد مفیدی

با سپاس ازاینکه
وقایع تاریخی و تخریب های استبداد ها گذشته را بازگو کردی و یا بصورت یادآوری بیان داشتی. باید گفت:
استبداد از زمان استقرارش در درون خودش مبارزه علیه خودش را هم دارد و در این تقابل در مرحله ای توسط مبارزین- که دراین مرحله روح جمعی جامعه، حاکم بر کلیت مبارزه می شود – استبداد ساقط می شود.
اما
بیان من درپی اینست
چه روش هایی باید پی گرفت
که استبداد توان از بین بردن نیروهای مفید مبارز جامعه را نداشته باشد و یا اگر قرار است جامعه برای آزادی کشته دهد باید کشته شوندگان یک حداقلی شوند.

الف باران
1 سال قبل

زگهواره تا گور دانش بجوی .
” انقلاب ژینا مدرسه آموزش است، بویژه برای آنانی که تئوری هایشان را بر اساس واقعیات تبیین نمی کنند بلکه واقعیات را بشکل تئوری هایشان در می آورند. برای آموزش در مدرسه انقلاب ژینا بجای دادن حکم های حکیمانه بر اساس دانش کنونی نیاز به کنجکاوی داریم. نیاز به گوش دادن و بهتر دیدن داریم.  نیاز به شنیدن آوای نو و آمادگی تغییر نظرات و تئوری های تاکنونی مان را داریم انقلاب ژینا مدرسه آموزش است… ، نیاز به تغییر داریم ، ” بویژه اگر مرد باشیم ” ( !؟ ) .
این بخشی از شرایط ورود به دانشگاه انقلاب ژینا و درک آن است. در این چند ماهه در این دانشگاه درس های آموزنده ای از فعالین این جنش شنیده، خوانده و بسیار آموخته ام ” ( از خود مقاله )

فراموش نشود که شعار ” زن زندگی آزادی ” و یا
” ژن ژیان آزادی ” از خالق آن ، عبدالله اوجالان اهل ترکیه ، رهبر و بنیانگذار حزب کارگران کردستان ( پ.ک.ک ) می‌باشد . این شعار از حمایت دست راستی کشورهای سرمایه داری ، سلطنت‌طلبان ، تجزیه‌طلبان و …. نیز برخوردار بوده است .

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  الف باران

اینکه دیگران را نصیحت کنید
که از گهوار تا گور چه به کنند
آنوقت به بهانه اینکه خالق شعاری که اهل محله ما نیست و یا ممکنه فرصت طلبانی از این شعار حمایت هویت سازی برای خود می کنند
این شعار را ضد انقلابی کنیم یا ضد انقلابی بدانیم
باید گفت این منطق می تواند یک منطق در پیتی و بی ارزشی باشد
پس باید اول خودمان برگردیم به گهواره و شروع کنیم دانش های اصلی را بیاموزیم و.

الف باران
1 سال قبل
پاسخ به  امیر ایرانی

آقای امیر ایرانی، لطفا عینکی به چشمان مبارک بزنید و یکبار دیگر مقاله و نوشتار ” الف باران ” را بخوانید . خواهید دید که ” زگهواره تا گور در هر دو نوشتار مربوط بخود مقاله است و بوضوح نوشته‌ شده از ” خود مقاله “

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  الف باران

درست می فرمائید
باید عینک زد
زه گهواره تا گور
نیاز به عینک ندارد
شما هم عینک بزنید
آنوقت متوجه می شوید
این ز گهواره از را از بقیه نقل قول خارج کردید و جدا کردن آن بقیه متن بدین معنی است که دیگر نصیحت خودت است.
نصیحتت را
خارج از دو ویرگول قرار دادی
الف باران می تواند
خلاصه شده ابر بی باران باشد

کیا
کیا
1 سال قبل

” “انقلاب به فرآیندی گفته می‌شود که یک قیام عمومی از پایین صورت گرفته و رژیم را سرنگون می‌کند.”

پرسش این است که آیا آبراهامیان میتواند همین تعریف شلخته از انقلاب را با همکاران دانشگاهی خود هم مطرح کند؟”

این تعریف را مسلما همکارانش هم متوجه شده اند، بهتر بود که در مقابل این تعریف ، تعریفی هم از انقلاب از طرف نویسنده برای مقایسه داده می‌شد، گرچه غیر مستقیم جنبش فعلی به عنوان انقلاب در نوشتار بارها عنوان شده است ” البته میتواند به یک انقلاب ختم شود”!
انقلاب را تا آنجائیکه من متوجه شده ام ، متفاوت تعریف کرده اند .
از جمله انتقال قدرت از طبقه ای به طبقه دیگر اجتمایی حال چگونگی این انتقال مطرح نیست ،می‌تواند حتی یک پوچ باشد!

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل

گروهی رفتار آقای ابراهامیان را جانبدارانه می دانند و می گویند ایشان جانبدارانه با حزب توده برخورد دارد.
برای بررسی این ادعا باید بگذشته برگردیم آنهم
گذشته ای که با سرکوبگری مستبدی بنام رضا شاه در تاریخ تحولخواهی کشورمان ثبت شده است
می بینیم
توسط رضا شاه گروهی از میهن پرستان تحت نام کمونیست ها بازداشت می شوند که وقتی به شخصیت و توانایی آن بازداشت شدگان توجه کنیم اکثرن از نیروها دانا و دارای نگرش میهن آباد کن و تاثیرگذاربودند که بعد از اینکه آوردندگان رضا شاه او را به خارج فرستادند و گفتند برو دیگر کارت و ماموریت تمام شده اسا
از دل آن مجموعه بازداشت شدگان حزبی بنام توده شکل می گیرد
که از این مرحله به بعد نگرش های مختلفی نسبت به این حزب شکل گرفت
که گروهی هم در مرحله ای، رفتار حزب را ضد میهنی و حتا خائنانه می دانند که اگر از این اتهامات فاصله بگیریم باید گفت
موارد و تاثیرگذاری مهم این حزب را در موضوعاتی فرهنگی و هنری و مبارزاتی نمی شود نادیده گرفت
پس هر محقق اجتماعی وقتی بخواهد تحولات اجتماعی و یا مبارزاتی در کشور را مورد بررسی قرار دهند
به تاثیر گذاری این حزب توجه نداشته باشد
و بخواهد آنرا حذف کند
بررسی این محقق فاقد ارزش است و گاهی هم بررسی اش می شود یک پرت و پلا گویی حتا طنز گونه و…
حال آقا ابراهامین در تحقیقاتش بادیدن
نیروها تاثیر گذار اصلی نتیجه تحقیقاتش را در اختیار دیگران قرار داده است
که گاهن آموزنده و مفید و منبع قابل ارزشمندی شده اند و…

حمید نوشادی
حمید نوشادی
1 سال قبل

رفیق مجید خسته نباشی. نقدی که به مصاحبه جناب پروفسور رواندا ابراهامیان نوشتی، عالی است. یک نقد جدی و با ارزش! دستت درد نکند. بله‌ کاملا درست نوشتی که بررسی تاریخی او کتابی است. و ادعاهای حزب توده به عنوان فاکتی از واقعیت جایگاه رفیعی برای او دارد. به یاد دارم که ایشان مدعی شده بود که حزب توده در شورای سازماندهندگان اعتصاب نفت گران در انقلاب ۵۷ نقش برجسته ای داشته است. همان موقع زنده یاد رفیق یداله خسرو شاهی (۱۳۲۱-۱۳۸۸)یکی از نمایندگان برجسته شورای کارگران نفت ادعا او را شدیدا رد کرد و آن را غیر واقعی خواند.
سپاس از مطلبت
حمید نوشادی

کیا
کیا
1 سال قبل
پاسخ به  حمید نوشادی

تا آنجایی که من اطلاع دارم تشکیلات نوید حزب توده ایران قبل از آمدن توده‌ای ها ،قبل از انقلاب اکتیو بود بخصوص در آبادان،حال در سازماندهی اعتصابات نفت هم دخالت داشتند را می‌توان احتمال داد.

سعید یکتا
سعید یکتا
1 سال قبل

با سلام و شادباش های نوروزی نظر خود را با نقل قولی از آقای مجید تمجیدی از نوشتار پیشین ایشان با عنوان «شکاف بین نسلی یا محافظه کاری در پوشش انقلابیگری ؟ ـ ۱۰ دیماه ۱۴۰۱ اخبار روز »شروع می کنم.

محافظه کاری در پوشش انقلابیگری
در هر گفتگویی شروع از و برجسته کردن نقاط قوت آن دیگری راه را برای شنیدن متقابل هموار می کند. اگر انقلاب ۵۷ را با انقلاب جاری مقایسه کنیم بسیاری از ضعف های آن انقلاب در انقلاب جاری دیده نشده و یا بسیار کمرنگ هستند. در تاریخ معاصر ایران از انقلاب مشروطه تا مبارزات ده بیست قرن گذشته و انقلاب ۵۷ ما شاهد طرح چنین خواست های مشخص، روشن و متنوعی که علایق و منافع اقشار وسیعی را دربر بگیرد نبوده ایم. (پایان نقل قول)

آقای تمجیدی ،انقلاب ۵۷ که در ۲۲ بهمن آن سال رسما به فروپاشی حکومت پادشاهی ایران منتهی شد را با « انقلاب جاری » که هنوز در فراز و نشیب خود می باشد مقایسه می کند.
آیا ما می توانیم انقلاب ۵۷ را با «انقلاب جاری » که هنوز به سر انجام نرسیده مقایسه کنیم؟
از ۲۲ بهمن ۵۷ تا امروز بسیاری از زوایای ناشناخته و ابهامات پروسه آن انقلاب روشن شده ست که در آن به غیر ازطبقه ی حاکم ؛ شاه و نزدیکانش ، ارتش ، ساواک و ، مردم و مخالفان حکومت خصوصا روحانیون و خمینی ، قدرتهای جهان و در راس آن آمریکا ، جیمی کارترـ رئیس جمهور ، ژنرال هایزر فرستاده رئیس جمهور، سالیوان سفیر آمریکا در ایران نیز شرکت داشتند.
اما «انقلاب جاری » اعم از این که ما حماسه های «زن ، زندگی ، آزادی را انقلاب ، جنبش ، خیزش یا هر چیز دیگر بنامیم هنوز نه به فروپاشی حکومت فاشیستی ولایت فقیه منجر شده و نه ساختار قناس و تودر توی مافیائی آن از کار افتاده یا یکی از صد ها عقب نشینی که حکومت پادشاهی در سالهای بعداز ۱۳۵۵ مجبور به اجرا شد را انجام داده ست. حتی بگیر و به بند و اعدام در نهایت وقاحت یا بلاهت ادامه دارد.
بهر صورت در داخل ایران هم نظرات و بر داشت ها ی فعالان سیاسی ، صنفی ، مدنی ، حقوق بشری ، روشنفکران، نویسندگان ، جامعه شناسان ، اساتید دانشگاه ها و نحله های مختلف فکری نسبت روند فعالیت های مربوط به «زن ، زندگی ، آزادی » متفاوت ست و بار دیگر فقدان احزاب سیاسی و بحث و گفتگوی علنی رسانه ای در جامعه اجازه نمیدهد تا اقشار مختلف مردم در گذار از حکومت دینی به حکومتی انتخابی با رای مردم برای تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی مشارکت آزادانه و آگاهانه داشته باشند.
تقدیر ما این نیست که حکومت ها به اعتراضات و انتقادات مردم در نهایت بلاهت ترتیب اثر ندهند. تا شیرازه ی امور کار و زندگی بکلی از هم بپاشد. تا در یک شرائط نا مساعد و بلبشوو نا امنی ،حتی جنگ داخلی ، کوتوله های سیاسی جدیدی مثل گذشته با اهرم های خشونت امیز دیکتاتوری دیگری را باز سازی کنند.

به باور من باید تمام انگشتان علیه حکومت جنایتکار اسلامی نشانه رود و اجازه نداد که شرائط را دوباره به قبل از پر پر شدن مهسا امینی بازگردانند.
حکومت جنایتکار را دست ِکم نگیریم ما هنوز در نیمه ی راه «انقلاب جاری » هستیم.

ابراهیم ذکری
ابراهیم ذکری
1 سال قبل

ظاهرا جناب تمجیدی و برادرشان نقشی بیش از چریکهای فدایی و توده ای در انقلاب ۵۷ داشته اند

کهنسال
کهنسال
1 سال قبل

جناب یرواند و ابراهیم:
چه اصراری است که چریک فدایی دهه ۴۰ و ۵۷-۵۰ را به توده ای چسباند؟ بهتر است به نوشته های احمدزاده – پویان و علیرضا نابدل و … مراجعه نمایید.

صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

الف باران
1 سال قبل

دنبال قسمت اول …
در انقلاب بهمن که جمعیت کشور در آن زمان ٣۴ میلیون نفر بود، نزدیک به ١٣ میلیون نفر در طول یکسال به خیابان‌ها آمدند، که عظیم‌ترین انقلاب قرن به لحاظ وسعت وکثرت توده‌ای نام گرفت.
در اعتراضات اخیر، که دوازده هفته ادامه داشته است، حداکثر ۴٠ هزار نفر روزانه در سراسر ایران شرکت داشتند و این رقم به نسبت یک جمعیت ٨۵ میلیون نفری که درآن هیچ اعتصاب عمومی و سراسری جدی که رژیم را فلج کند، روی نداده، بسیار ناچیز است.
متاسفانه این اعتراضات، که در آغاز خوب شروع شده بود، ولی در اثر نفوذ نیروهای مرموز و ناصالح در بین مردم و رسانه‌های ارتجاعی برون مرزی، به انحراف رفت و به بن بست رسید. هر اعتراض و جنبشی که فاقد برنامه و هدف و سازمان و تشکیلات مترقی باشد، شکست‌اش اجتناب‌ناپذیر است؛ همانطور که در سال ٨٨، دی ٩۶ و آبان ٩٨ رخ داده است.
امید کاذب به مردم دادن و با هیاهو و هوچی‌گری و کسب اطلاعات نادرست از شبکه‌های تلویزیونی بودار برون‌مرزی، نظیر «ایران اینترناشنال»، «منوتو»، «بی بی سی» و… نمی‌توان انقلاب کرد یا به نتیجه مثبتی رسید . متاسفانه بسیاری از این جوانان فاقد مطالعه و شناخت صحیح از شرایط کنونی‌اند و در توهمات خود غرق‌اند . رژیم با چنین اعتراضاتی سرنگون نمی‌شود، حتا اگر به زعم عده‌ای چنین چیزی رخ دهد، از آنجا که این اعتراضات فاقد یک رهبری دانا و کارکشته و مدبر است، جامعه دچار هرج و مرج و جنگ داخلی و تجزیه می‌شود. در یک کلام وضعیت ما بهتر از لیبی و عراق و سوریه نخواهد شد.
قیاس رژیم کنونی با رژیم شاه و انقلاب بهمن بسیاری را دچار اشتباه کرده است. در حال حاضر رژیم جمهوری اسلامی از نظر نظامی در سطح بالایی قرار دارد، بطوری که قدرت‌های بزرگ جهان به اقرار خودشان به فکر جنگ با ایران نیافتاده و به پیشرفت‌های نظامی ایران از جمله پهبادی و دیگر سلاح‌های نظامی اقرار نموده و ضربه‌های متعددی چه به صورت رسمی و غیررسمی توسط ارتش و سپاه و گروه‌های  مشابه خوردند که از پاسخ دادن عاجز مانده‌اند.
یک نیروی سیاسی، که مدعی رهبری جنبش است، نمی‌تواند با ذهنی‌گری و ندیدن توان و ظرفیت رژیم چه در رابطه با پایگاه اجتماعی، نیروی نظامی، قدرت بسیج و…. از سرنگونی نظام توسط تظاهرات اعتراضی و پراکنده و بدون دورنما و تشکل و بدون به میدان آوردن نود درصد خاموش جامعه سخن گوید . رژیم اگر حتی بیست درصد جامعه را با خود داشته باشد، از پس سه درصد ناراضیان جامعه در خیابان‌ها، که فاقد تشکل وآ گاهی و چشم‌ انداز روشن هستند، برمی‌آید و سرنگون نخواهد شد. برای سرنگونی رژیم باید تشکیلات داشت، مردم را متشکل کرد و سرانجام برای استقرار یک حکومت نوین و مردمی، خود را آماده نبرد نهایی با نظام سرمایه‌داری حاکم کرد و نه فقط با رژیم آخوندی . باید از درگیری‌های زودرس، شعارهای هیجانی و ذهنی، که دلخوش‌کننده نیروهای خورده بورژا و آنارشیست است، پرهیز نمود و با طرح مطالبات سیاسی و اقتصادی صحیح منطبق با شرایط اجتماعی کنونی گام به گام توده میلیونی مردم را به میدان کشاند و سازمان داد. این راهی است طولانی، اما جز این راهی برای کسب قدرت سیاسی و پیروزی متصور نیست.

دوستدار
دوستدار
1 سال قبل

«. . . به بیان روشنتر آثار ایشان الزاما بازتاب تاریخ واقعی جامعه نیست بلکه بازتاب این تاریخ در کتب تاریخی، اسناد دول خارجی و عمدتا در رسانه های منتشر شده است. این نوع بررسی تاریخی روش برسمیت شناخته شده ای است و بخودی خود هم اشکالی ندارد. اشکال آنجا بروز می کند که این نوع آثار به عنوان بررسی تاریخ جامعه معرفی شوند و نه تاریخ بازتاب رسانه ای جامعه. . . . . در این نوع تاریخ نویسی آگاهی مورخ به نقش هدایت کننده رسانه ها و داشتن وسواس به راست آزمایی آن چه که در رسانه ها منعکس شده است ، بخشی از توانایی مورخ می باشد.»
ابن پاراگراف بسیار گویاست ! بخصوص که این متد سالیان سال است که در جامعه ما بعنوان فن و شیوه تاریخ نگاری جا افتاده است .
حال اگر “یکی از بزرگترین تاریخ نویسان ایران” تلاشی و یا وسواسی برای راست آزمائی “منابع” مورد استنادش ندارد و نمیکند ، نشان از غیبت “توانائی” در این مورخ بسیار خوش نام نیست ،
بلکه به مصداق ضرب المثل
“از جوانی تا پیری / از پیری تا بمیری”
حکایت پیگیری و سماجتی “انقلابی” است که بخشی از آموزه های سلیمان میرزاست برای حیات بخشیدن به ارتجاعی که عفن اش مشام آزار گردیده است ! آموزه هائی که ناظر بر وارونه گوئی و قلب واقعیت هاست ! تا بلکه از این طریق بتوان به “انترناسیونالیسم ارتجاع” هویتی تازه بخشید.

مقالۀ جناب تمجیدی ، فارغ از شعر و شعار ، بسیار آموزنده و خواندنی است / خسته نباشید

الف باران
1 سال قبل

انقلاب ژینا ؟! …
“انقلاب» یعنی برآمد اکثریت اهالی جامعه در یک وضعیت انقلابی که بالائی‌ها دیگر مثل گذشته نمی‌توانند حکومت کنند و پائینی‌ها هم حکومت را نمی‌خواهند و جامعه در یک بحران عمومی فرو رفته است. در یک کلام انقلاب برآمد مردم برای تغییر و دگرگونی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی یک نظام اجتماعی است .
انقلاب در یک جامعه معمولا توسط آحاد یک جامعه اعم مرد و زن و اقشار مختلف به پیروزی می‌رسد. انقلاب کبیر فرانسه‌، انقلاب کبیر سوسیالیستی شوروی، انقلاب کبیر چین، انقلاب ویتنام، کوبا، نیکاراگوئه و انقلاب ایران بهمن ۵۷.انقلاباتی هستند که در اثر رشد تضادهای سیاسی و اقتصادی رخ داده و وجه مشترک‌هایی دارند که اعم آنها عبارت اند از ؛ 
یکم-  ایدئولوژی
هر انقلابی دارای جهان‌بینی یا ایدئولوژی است و بدون چنین چشم‌ انداز و جهان‌بینی امکان ندارد انقلابی شکل بگیرد ؛ باید مشخص شودکه چه حکومتی می‌خواهد تشکیل شود، حکومت سلطنتی، جمهوری دمکراتیک سرمایه‌داری و لائیک و مستقل ، جمهوری سکولار وابسته و یا جمهوری سوسیالیستی که معمولا در شعارهای آنها مطرح می‌شود .
شعار «زن، زندگی، آزادی» یا «مرد، میهن، آبادی» شعارهای احساساتی و بی‌محتوا و پوپولیستی هستند که حتا راست‌ترین نیروهای سرمایه‌داری از آن دفاع می‌کنند. چنین شعارهایی بیش‌تر به انقلابات رنگی در برخی ممالک اروپای شرق نزدیک‌اند تا انقلابات واقعی با شناسنامه مستقل و سیمای طبقاتی و ملی مشخص . شعارها باید بر اساس مبانی ایدئولوژی یا جهان‌بینی طرح گردند و بدون چنین جهان‌بینی اصولا انقلابی شکل نمی‌گیرد .
وقتی مواضع گردانندگان اعتراضات اخیر را بررسی می‌کنیم ، فرقه رجوی و مجاهدین، اپوزیسیون طرفدار رضا پهلوی و سلطنت را قبول ندارد و بر عکس حواریون پهلوی اپوزیسیون فرقه رجوی را قبول ندارند، بطوری که در فضای رسانه‌ای با همدیگر به جنگ و جدل می‌پردازند. این جریانات هنوز پیروز نشده خط و نشان برای همدیگر می‌کشند و «مریم رجوی» گفته است حکومت آینده پادشاهی نیست و ر«ضا پهلوی» نیز گفته است «قصد حکومت کردن ندارد، فقط می‌خواهد هماهنگ‌کننده باشد»!!
ایدئولوژی و طرح و برنامه و بدیل سیاسی از اصلی‌ترین شرایط انقلاب است و یکی از دلایلی که اکثریت عظیم مردم همراهی با معترضان اخیر نکرده‌اند ، فقدان مبانی ایدئولوژی و برنامه و آلترناتیو سیاسی برای سرنگونی رژیم است. چرا که انقلاب باید وضعیت را بهتر کند، به توده مردم امید به تحول مثبت سیاسی دهد و نه اینکه ترس و بدترکردن اوضاع را نوید دهد. انقلاب باید دارای چشم‌انداز روشن برای آینده باشد و بر این اساس مردم را دعوت به مداخله در سرنوشت جامعه نماید.
دوم- رهبری انقلاب.
کسب قدرت سیاسی مسئله اصلی هر انقلاب است. هر انقلابی باید رهبری داشته باشد که اکثریت اهالی جامعه تحت پرچم او گرد آید و متشکل شود تا کشور به هرج و مرج گرفتار نگردد. مردم رهبرانی می‌خواهند در میان خودشان و از جنس خودشان باشند ، نه وابسته به بیگانه . مردم رهبری می‌خواهند که دارای سابقه مبارزه سیاسی و مردمی و ملی باشد، ساده زیست و با صداقت و آگاه به مسائل روز و …. باشد، تا بتواند مورد مقبولیت آحاد جامعه قرار گیرد .
سوم- از نظر اجتماعی .
وقتی انقلابی پیروز می‌شود که تمام اقشار آن جامعه اعم از مرد، زن، پیر و جوان، کسبه، کارگر، کارمند و …. حضور فعال داشته باشند با تعدادی دهه هشتادی یا نودی نمی‌شود انقلاب کرد. باید همه اقشار جامعه با انسجام اجتماعی و یکپارچگی اجتماعی به میدان بیایند تا انقلاب شکل بگیرد .
چهارم- از نظر سیاسی .
یکی از شرایط انقلاب وضعیت سیاسی یک کشور در زمان انقلاب است؛ تغییر دولت‌ها به صورت گسترده به صورتی که معمولا عمر دولت‌ها به چند ماه طول نمی‌کشد، به صورت مثال در زمان شاه دولت‌های «ازهاری»، «آموزگار» یا «بختیار» با هر ترفندی نتوانستند رژیم شاهنشاهی را نجات بدهند و معمولا در زمان وقوع انقلاب سرمداران از کشور متواری می‌شوند و کشور از کنترل آنها خارج می‌شود در حالیکه ایران در چنین وضعیتی قرار ندارد . تشابه‌سازی شرایط ۵٧ با شورش بدون چشم‌انداز کنونی و از «انقلاب نوین فمینیستی» سخن گفتن، یک طنز سیاسی است، عدم درک درست از وضعیت موجود و بدفهمی از مقوله انقلاب است .

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  الف باران

نظر دهنده(الف باران) در یک حالت خود معلم پنداری، در کلاس درسش، دو مطلب مشکوک را آورده است:
۱- وقتی کینه ای به شعار زن،زندگی و آزادی اشاره می کند
شعارفریبکارانه حاکمیت و ضد زن : مرد، میهن و آبادی را می آورد و این دومی را هم می خواهد شعار مردمی مطرح کند.
در رابطه با شعار انقلابی فرهنگی رنسانسی
زن زندگی آزادی در گذشته مطالبی ذکر شد
در اینجا فقط نکته مختصری بیان می شود
شعار زن زندگی آزادی در تقابل با دو نگرش در جامعه ایران خود را برجسته کرده است
الف) در تقابل با نگرش دینی که نگرش ضد زن است
ب) در تقابل با نگرش ضد زن سنت های عرفی، که این نگرش ریشه در سنت عرفی مرد سالار دارد؛
پس این دو نگرش از تحقق این شعار انقلابی و رنسانسی وحشت دارند و خواهند داشت.
این دو نگرش هماهنگ با هم، شعار مرد ،میهن و آبادی
ساز می کنند که در همان ابتدا بهشان فهمانده شده این فریبکاریتان را بگذارید کنار
شما نه به وجود میهن اعتقاد دارید و نه به آبادی آن.
۲-
اما مورد دوم مشکوک که در کلاس توسط معلم آن مطرح شد
اینکه باید انقلاب رهبر داشته باشد و…
ایشان ابتدا دو گروه بیت رجوی و بیت رضا پهلوی را در تقابل باهم نشان می دهند و می خواهد آنها را به پرسش بگیرد اما در بیان به ظاهر بی طرفانه
و می گوید رهبر هم از درون نیروهای مبارز باید بربیاید و…
بعد در کلاس درسش در یک شعبده بازی کلامی
می گوید:
رضا پهلوی گفته من می خواهم فقط هماهنگ کننده باشم.
این معلم، با ژست اولیه که می خواهد خود را ضد روش های فرصت طلبانه نشان دهند
با آوردن مطلب جانبدارانه از رضا پهلو خود را لو می دهد و….
البته
وقتی می گوید رهبر از درون حرکات مبارزاتی مطرح می شود
و رفتار کینه ای که نسبت به شعار زن زندگی آزادی از خود نشان می دهد
پس باید حرکات نمایشی گروهی در بیرون کشور را حرکات انقلابی بداند
که در آینده یکی از آنها که رضا پهلوی است باید بشود رهبر و…

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل

یادی کنیم از جشن های چهارم آبان.
یادش بخیر برای ما تنبل های گریزان از مدرسه
چهارم آبان خاطره خوبی داشت
باید گفت
از اول مهر تا سوم آبان تمام هم وغم مدیران و ناظمان و معلمان پرورشی آن دوره این بود که چاپلوسانه برنامه های خاصی را طراحی و تمرین کنند تا در نمایش های کارناولی در میادین ورزشی بنمایش بگذارند و در این نمایش دهی ها،
هر مدرسه در یک رقابت با سایر مدارس تلاش داشت خود را خلاقتر و مستحق رشد شغلی نشان دهند و…
معلمین هم می گفتند درس دادن و پرسیدن را می گذاریم بعد از چهارم آبان
ما تنبل ها این یک ماه کیف می کردیم.
اما
در رابطه با حضور مردم در میادی در این روز می توان گفت
مردم اکثر شهرها متوجه شده بودند در این روز در میادین ورزشی نمایش های کارناولی و یا مسابقات تفریحی و سرگرم کننده اجرا می شود و چون در آن زمان مکان های سرگرم کننده زیادی نبود در این روز به تماشا می رفتند که بسیاری کاری به مناسبتش نداشتند
فقط جنبه سرگرمیش جاذبه داشت و…
پس حضور مردم در آن مراسم را نمی تواند نشان از مشروعیت داشتن حکومت وقت دانست؛
اما رژیم بعدن متوجه شد مردم ذهنیت انتقادی و اعتراضی یافتند این ذهنیت های جدید مردم رژیم را در اجرای این مراسم مردد کرد و نگران این شد تجمع مردم تبدیل به یک حرکت اعتراضی شود که رژیم آرام آرام تلاش کرد این نمایش های حکومتی و کمیک را حذف کند و….

کیا
کیا
1 سال قبل

“فعالین این انقلاب در مرحله فرود بروز خیابانی آن بیشترین نیروی خود را به کادرسازی، سازماندهی توده ای تر و همگرایی جنبش های مختلف با یکدیگر اختصاص داده و در مراحل بعدی بخشی از رازهای نگفته خود را برملا خواهند کرد.”

این گزینه را همه آرزو دارند!

ولی از طرفی مقاله بیشتر نظر شخصی است همانطور که به انتقاد شونده اتهام زده می شود و در تعاریف بدون نتیجه که طبیعی است سر در گم می ماند!

برزویه طبیب
برزویه طبیب
1 سال قبل

قبلا نوشته بودم که جوانان ایران نباید به آوای جغد پیر گوش بدهند نویسنده این مقاله آنچه را که من نوشته بودم با استدلال های قوی اثبات کرده است . دوران آبرامیان ها خیلی وقت است که تمام شده
بهر حال این مقاله ارزنده را به همگان توصیه می‌کنم

امیر ایرانی
امیر ایرانی
1 سال قبل
پاسخ به  برزویه طبیب

جغد در گذشته های بسیار دور
نمادی از بینایی تعریف می شد
آنهم بخاطر شرایط فیزیکی چشمانش
اما بعدن
ضد بینایان برای اینکه خود را در تاریکی نگهدارند و کسی اعمال آنها را نبیند
جعد
نماد بینایی تبدیل به جغد نماد شومیت شد.

پرسش
پرسش
1 سال قبل
پاسخ به  برزویه طبیب

شما خبر ندارید که با این اظهار نظرتان خط امامی های سابق و سینه چاکان “ پروفسور” ایران ندیده و در ایران نبوده که در اطراف کشیک می‌دهند شما را (-) باران خواهند کرد؟

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

31
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x