جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳

جمعه ۲۵ خرداد ۱۴۰۳

مقصود ما از “مقصود ما” چیست!؟ – بهمن پارسا

کم نیستند لحظاتی  که ما  به آسانی و فقط  با توسّل به حرکتی یا نشان دادن ِ “شِکلَکی” محیط و اطرافیانِ خویش را از وضعیت ِ ذهنی، روحی، کُنِش،  واکنش و یا کلّا احوالِ خود آگاه می کنیم.  بعضی از این حرکات ِ یا شِکلَک ها میتواند زننده  و توهین آمیز باشد و بعضی سبب ِ نوعی  اشمئزاز  و انزجار گردد و پاره یی هم خوشایند باشد. در اوضاع و احوالی  از این قبیل چون حروف و کلمات و جملاتی در گیر نیستند ما با زبان به معنای اخصّ آن سر و کار نداریم  و با مشاهده ی هریک از علایم  ِ فیزیکی   و دیدنی به احتمال ِ قریب به یقین پی به مقصود و منظور ِ طرفِ مقابل – به شرط ِ حضور- می بریم. یکی از زشت ترین این حرکات، نمایش انگشت ِ وسطی است که تکلیف ِ روشنی دارد  و دیگری  نمودنِ  انگشت شست ِ سربالا  که آن نیز خود مُبَیّین خویش است. (دو مثالِ اخیر را در جوامع غربی مدنظر دارم).

و امّا مشکلِ تبیین و انتقال ِ “مقصود ما” به دیگران  حتّی  در ساده ترین وجوه  مکالمات ِ هر روزه آنجا  بروز میکند  که  ناچارِ  به استفاده از زبان و به کار گیری ِ کلمات و جملات هستیم!

روشن است که زبان  عنصر  یا پدیده یی نیست که در آزمایشگاه  ساخته و پرداخته شده باشد و مانند  وسایل و یا چیزهایی از آن قبیل  مقداری معّین  از  چیزی  با اندازه یی  مشخّص از چیزی  دیگر در فُرم و شکلی مخصوص   مخلوط  شده  و  نتیجه اش محصولی  قابل ِ استفاده  برای کاربردی  ویژه باشد که در مقام مقایسه با انواع دیگر ایجاد شک و شبهه ننماید.

زبان  بطور طبیعی  از آواهای  تولید شده ی  موجودی  که  توانست روی دو پا راه بِرَود ، کم کم  راه به واژه  ها و جملات برده و در محیط ِ زندگی  همان موجود  هر جا که بوده  موافق ِ همان محیط  و  به پیروی  از قاعده ی – در ابتدا نانوشته ی – “ضرورت  و کفایت”  معانی  و مقاصد ِ خود را یافته است.  غرض از “ضرورت و کفایت”  آنست که  تا  نیازی  مبرم  و ضروری برای  بیان مقصودی  وجود نداشته  واژه یی  نیز  در کار نبوده  و همینکه  ضرورتی در کار بوده  براساسِ همان ضرورت  کلمات خاص  از ذهن و زبان  مردم  بیرون آمده  و هنگامی که  جامعه آن واژه ها و کلمات را  برای  دریافت  معنا کافی  دانسته ، آنها را وسیله ی  مبادلات مقاصد  و نیّات ِ خویش قرار داده.   اینک  قرنهای  بسیار بسیار دور درازی است که در  جامعه ی انسانی  “زبان”  تنها  وسیله  ی  مبادله ی  ذهنیات افراد است و اگر  با  استفاده ی  از این وسیله -زبان-  نتوانیم  دیگران  را  از  “مقصودِ خود” به آن گونه که هست آگاه کنیم  بی گمان  این ما هستیم که بخشی از مشکلات هستیم و شایسته آن است که زبان را مقصّر ندانیم.

این برای هرکسی پیش میآید  که تصّور کند  بقدر ضرورت و کفایت  در خصوص  آنچه میاندیشید و میگوید آگاهی  دارد  ولی  همینکه پای  استدلال  برای  دریافت ِ اساس ِ درکِ درست  به میان میآید  نقایص و لَنگی  های  باور به آنچه  درست میدانسته ایم  نمایان میگردد.   به این می ماند  که  قیمت چیزی  صد  واحد-هر ارزی-  باشد  و  موجودی ِ خریدار  نَوَد و پنج  واحد،  این ۹۵ واحد  که  بخش ِ غالب  و مسلّط  آن  100 واحد  را تشکیل میدهد  مطلقا  ضروری  است  ولی  به هیچ روی  کافی  نیست ، در نتیجه چون  شروط  همزمان و توام  ضرورت و کفایت موجود نیست  عملِ مشروط  به آن شرایط خود به خود منتفی و منفعل است! هنگامِ  استفاده از   واژه  ها  عدم  توّجه  باین  نکته که آیا ضرورتی  برای بکار گیری چنین و یا چنان  واژه یی وجود دارد  و آیا  برای بیان مقصود کافی است ، سبب سردر گمی  شنونده و یا خواننده ی متن  یا سُخنی  خواهد شد.

 واژه  ها  در  طول زمانهایی  بس طولانی  در  هر زبانی  جایگاه خود  را یافته اند  ، حتّی  اگر  از سر ِ بی مبالاتی  و  عوامیگری  در زبان راه پیدا کرده باشند.  استفاده ی  منطقی  از  زبان ِ رایج  میان  مردم  میتواند  نشانه ی  ِاشراف بر ظرافت های زبان و چگونگی  بکاری  گیری آنها  برای  انتقال مقصود ما  به دیگران  تلقّی  گردد  و  هر روش ِ دیگری  غیر  از این ، نماینده ی   “خودنمایی”  و تظاهر  به  سخندانی  است. 

دست یازیدن  در بکارگیری  لغات  دوراز  ذهنِ عجیب و غریب با داعیه ی  پالایش  زبان از واژه های  بیگانه  بدون ِ اینکه ضرورتِ  چنین امری  را  اهل زبان و مردمی  که  بطور ِ روزمره  از  زبان  برای  گذران  امور  ِ  اجتماعی  خود استفاده میکنند تایید نمایند، هم خودنمایی است  و  هم ادعای پوچِ   دایر بر اینکه “من میدانم”  و شما باید بیاموزید! آنچه  روشن است و نیاز  به توضیح  بیشتری  ندارد اینست که  زبان  در اساس ِ خود  محصولِ توافق مشتَرَک  اعضاء  هر جامعه یی است، اقدام  های  فردی  و بی ریشه و  به  ویژه  ناضروری همواره به قایقرانی در خشکی میماند و نمونه های  چنین  کارهایی  هرچند  نه چندان پر شمار ، راه به جایی نبرده  و درهمان  محلّ  توّلد  خود هنوز مدفونند.

مردم  عموما نه فیلسوفند  و  نه ریاضی دان امّا  همین  مردم  در هرجای  جهان که هستند  با ساده ترین کلمات و عبارات موافقت  و یا مخالفت خود  را با امری  یا اموری  اعلام میدارند،  هنگام  خرید و فروش بسادگی  مقصود  خود  را با خریدار یا فروشنده  در میان میگذارند  و  حتّی   از احوال خاصّ خویش  با پزشک مختصص حرف میزنند  و در  هیچیک از این مواقع به کمک ِ هیچ  فیلسوف و یا ریاضی دانی  نیاز نمیدارند. اگر  کسی  قصد  گفتگوی  با چنین مردمی  را دارد و اگر  برای  مردم  می نویسد یا می گوید، باید خوب  به خاطر داشته باشد مردم ، مردم اند، و هیچ  نیازی به تماشای  شعبده بازی ادیبانه  و یا سخنورانه ندارند.  عموم مردم  در همه جا بی آنکه ریاضی دان باشند با توّسل  به چهار عمل ِ اصلی ریاضی  و  ساده ترین قضایای منطقی و پیش پا افتاده ترین اصول فلسفی  در کار ِ پیش بُردن زندگی  خود هستند و چنانچه نیازی به بیش از این  وسایط  داشته باشند  در صورت ِ لزوم به اهل ِ فن و متخصصین  و  امروزه روز  به مآخِذ  موجود در “اینترنت”  مراجعه نموده و رفع حاجت می کنند.

کوتاه سخن این است که زبان می باید  وسیله یی باشد  برای  بیان مقصود ما از آنچه  “مقصود ما” است،  بی آنکه  سببِ گمراهی  و کج  فهمی  مخاطبمان  گردد.  با جستجویی ساده  درباره ی  “فلسفه ی زبان” میتوان دید  در راس ده متن  یا کتاب مورد اعتنا در این زمینه  کتابی  در هفتاد و پنج صفحه -یا در همین حدود بسته باینکه در کدام زبان است-از فیلسوف ِ  انگلیسی ِ معاصر    Ludig Wittgenstein قرار دارد! وی با نوشتن  و به پایان بردن ِ کتاب  ِ TRACTATUSبرای  همیشه قید فلسفه را زد  و پای از این وادی بیرون کشید. او  در همین کتاب جمله یی دارد بسیار نزدیک  به این مضمون که: “روشن تر از این نمیشود گفت که، حقیقت خود مُبیّن خویش است و نیاز به گفتن و تبیین ندارد، از اینروست آنجا که نمیشود حرفی زد ساکت ماندن بهترین کار است.” یعنی که؛ آنچه قابلِ گفتن است خوبست به وضوح و روشنی گفته شود، در غیر اینصورت هیچ نیازی  به گفتن نیست!

اگر  میشود و میسّر است که با سکوت گرهی از مشکلات مبتلابِه  افراد انسانی  در هر زمینه یی  باز کنیم  خوبست چیزی نگوییم و یا ننویسیم  که  سببِ افزودن ِ گرهی  بر گره های ناگشودنی دیگر باشیم.  به لحاظ ِ من این بهترین روش  برای  بیان مقصود ما از  “مقصود ما” است .

یکشنبه ۱۶ آوریل ۲۰۲۳

https://akhbar-rooz.com/?p=199969 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
بهمن پارسا
بهمن پارسا
1 سال قبل

نکته: بر خواننده ی ارجمند روشن است که Wittgenstein اتریشی است . امیدوارم پوزش مرا در درج اشتباه فاحش ملیت وی بپذیرد.
با سپاس، بهمن پارسا

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x