شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

طلوع دوباره – علی اردلان

چه سخنی ست

میان دریا

که در ساحل یکی دو قرن پیش

سبز بود؟

چگونه است که تناقض

از شاخه میافتد

– در جوی جاری بیهودگی-

تا بیآساید در لجنزار ته حوض!

چرا

چرا

دیگر شعری نمی بارد از ابر

 تا عریانی

 در ده صبح

 نغمه ی شبانه را به یاد آورد

و صبحانه

بر ردای خواب بپیچد

تا زندگی

دوباره جوان شود

و از شکوه آینده

بفریبد؟

چرا اشک

بر خاطره گلدان نمیریزد

تا واژه ای از آن بروید

بر قامت فردا؟

اکنون

چون محتوایی گنگ

راه میگشاید به فنا

و در پیوندی که 

تیره تر از دریاست

میتازد

و به اسب نمی ماند

اوج میگیرد و آهو نمی شود

میسوزد

تا پروانه ای سرخ/آبی را

به یاد آورد.

 .

ابرهایی از پنجره داخل میشوند

تا در زیر تخت خواب فرو رفته از عشق

 گم شوند

و آنقدر ببارند

که چون داستان های هراس انگیز استغاثه و ناله

بالغ شوند

و بپوسند در بوی تعفن

اجساد خیانت شده

-وقتی که از رگ های بریده

حقیقتی سرازیر نمی شود

بجز تاسف و غم-

و در آنجا توقف کنند-اندکی با هم-

تا هر چه زودتر

بگذرند و راه خود گیرند:

به سوی دریا

به سوی تبخیر باورهای سرخ یکی دو قرن پیش

و بپرسند از تاریخ

 آیا زمان

جایی مخفی ست؟

پیروزی درجایی زندانی ست؟

و دوباره باز گردند

به زمانی

که دریا هنوز زندگی میکرد

و موج ها

و ماسه ها

طلائی بودند…

علی اردلان

۱۰ فروردین ۱۴۰۳

https://akhbar-rooz.com/?p=237263 لينک کوتاه

5 2 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x