سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

نه این وری، نه اون وری، راه سوم – دکتر سعیدرضا راد

۴۵ سال از گشوده شدن تونل زمان در ایران و زایش نامیمون رژیمی قرون وسطایی که نام خودش را “جمهوری اسلامی” و هدف مقدسش خودش را محو استکبار جهانی و نابودی اسرائیل اعلام نموده است، میگذرد. رژیمی عقب افتاده و جنایتکار که بر خلاف تمام استاندادهای شناخته شده حقوق بشری در جهان مدرن، “اقتصاد” را از آنِ خر میداند و “جنگ” و آدم کشی، برایش نعمت است.

لازم به ذکر نیست که نابودی اسرائیل و امریکا و یا هر کشور دیگری، هیچ ارتباطی با منافع ملی مردم ایران ندارد. این نفرت پراکنی ها، تبلیغات مسموم و فرافکنی ها فقط و فقط بخشی از پروپاگاندای ۴۵ ساله حضرات، برای سرپوش نهادن بر تمامی پلشتی ها، سوء مدیریتها و چپاولهایشان در طی این سالها میباشد.

گنده لات منطقه پس از اطلاع رسانی مستقیم زمان و مسیر عملیات خود به ترکیه، عراق، سوریه، اردن، امریکا، سوئیس، انگلیس، روسیه، چین و ….. عملیات “انتقام سخت!!!” دروغین خود را تحت نام “وعده صادق” و با پرتاب بیش از ۳۰۰ پرتابه مختلف به سمت اسرائیل در شب ۲۵ فرودین ماه ۱۴۰۳ عملیاتی نمود، تا به زعم خود، به حمله رژیم اسرائیل به کنسولگری خود در سوریه و کشته شدن سرداران ارشد جنگهای نیابتی اش، جوابی دندان شکن و بازدارنده داده باشد.
اطلاع رسانی به موقع!!! رژیم به طرف مقابل در عمل باعث گردید، تا نیروهای هم پیمان اسرائیل بتوانند، در کشورهای مسیر پرواز پرتابه ها، به راحتی سیستمهای پدافندی لازم را مستقر و فعال نمایند و با رهگیری دقیق، اکثر پرتابه ها را در فضای هوایی، عراق و اردن و قبل از رسیدن به کشور هدف خنثی کنند.

هر ناظر مستقلی از خود سوال میکند، که این نمایش مسخره برای چه تماشاگرانی تهیه و اجرا گردیده است؟ و چه اهدافی را دنبال میکرده است؟

برای پاسخ اجمالی به این سوالات، بایستی کمی سیستم بینشی و توهمات ذهنی اینوری ها و آنوری ها را شخم بزنیم.

اینوری ها:

۱- کیفیت دشمنی بین رژیم ولایت و اسرائیل از جنسی واحد نیست. اسرائیل با موجودیت کشوری به نام ایران مشکلی ندارد، اگر چه در اینجا و آنجا به آتش تجزیه طلبان میدمد. در طرف مقابل اما رژیم حاکم بر ایران، خود را موظف و متعهد به نابودی اسرائیل میداند و هزاران بار آنرا اعلام نموده است. از این روست که با هر راه حل صلح آمیز دیگری برای حل مسئله فلسطینیان، که در آن موجودیت اسرائیل نیز به رسمیت شناخته شده باشد، شدیدا مخالفت مینماید. دشمنی رژیم با جبهه آزادیبخش فلسطین و دفاع همه جانبه رژیم از نیروهایی افراطی مانند حماس، حزب الله و … در چهارچوب همین استراتژی متکی به دگم اندیشی، تنش آفرینی و جنگ افروزی رژیم، قابل ارزیابی است. لازم به ذکر نیست که این نیروها فقط بخشی از نیروهای برون مرزی ولایت هستند که امروزه از منابع سرشار مالی، آموزشی و تسلیحاتی، و … این رژیم بهره مند میشوند و عملا به مزدوران جنگهای نیابتی رژیم با اسرائیل و هم پیمانانش تبدیل گشته اند.

۲- در تعاریف ایدئولوژیکی رژیم، کلمه “ملت” هیچ جایگاه ارزشی خاصی ندارد و آنچه مورد توجه و ارزش میباشد، فقط جماعتی ذوب شده در ولایت مطلقه فقیه در سرتاسر جهان میباشند، که در ادبیات رایج رژیم تحت واژه “امت” نامیده میشوند.
مطابق همان بینش ایدئولوژیک، آنچه مردم و آزادیخواهان ایران “منافع ملی” مینامند در تفکر ولایی به آنچه آنها “منافع امت” مینامند، تقلیل یافته است. حتی در نظام حقوقی رژیم نیز با کافر نامیدن هر دگر اندیش و غیر خودی، یک بیعدالتی علنی و یک دوگانه حقوقی تحت عنوان “اشداء علی الکفار و رحماء بینهم” بوجود آورده اند، که حدود و ثغور برخورد های قضایی رژیم با خودی ها و ناخودی ها را مشخص مینماید. این تفاوت اندیشه، بین ولایت مداران و آزادیخواهان، میبایست ملکه ذهن گشته و همواره در تحلیل ها مورد توجه قرار گیرد.

۳- یکی از اهداف مهم نمایش موشکی/پهپادی رژیم در ۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۳، شارژ باطریهای رو به اتمام “امت” در سرتاسر جهان و همچنین تحریک و جذب آن بخش کم تحلیل قشر خاکستری، از طریق تحریک احساسات ملی و ناسیونالیستی آنان بود. این عملیات نه میخواست و نه میتوانست، تاثیری بر دگراندیشان و غیر خودی های آزاد اندیش و خارج از مدار بینشی ولایت مطلقه فقیه داشته باشد. غیر خودی هایی که اصولا در محاسبات رژیم هیچگونه جایگاهی ندارند و نظراتشان فقط زمانی شنیده میشود و تاثیرگذار است که توانسته باشند، از طریق کنشگری سیاسی و مدنی و بسیج توده های مردم، رژیم را به گوشه رینگ برده و تلاش نمایند، تا این حکومت مستبد را از این یا آن خواستگاهش، به نفع منافع ملی، عقب برانند.

۴- از دیگر نعمات این موشک پرانی پُر هزینه برای رژیم، میتوان از تلاش حکومت فاسد اسلامی، برای متحد و منسجم کردن مجدد نیروهای پراکنده و شکست خورده اش نام برد، که تحت تاثیر جنبشهای زنجیره ای ۴۵ سال گذشته در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و بخصوص آخرین آنها، یعنی مبارزات درخشان دختران، زنان و جوانان ایرانی در جریان جنبش انقلابی و رنسانس گونه زن زندگی آزادی، زخمها خورده اند، ترک ها برداشته اند و به ریزشهایی نیز گرفتار گشته اند.

۵- اگر چه موشک پراکنی و تنش زایی خارجی برای رژیم در حال احتضار ولایت، حکم اکسیژن رسانی به بیمار رو به موت را دارد، ولی پزشکان میز های فکری رژیم بخوبی میدانند، که این دوپینگ همچون چاقوی دو لبه میتواند، همزمان دردهای بی درمان دیگری را نیز در سرتاسر پیکر ضعیف شده این بیمار، فعال نماید. به همین دلیل است که قبل از موشک پرانی هماهنگ شده خود به خارج، تهاجم واقعی و همه جانبه نیروهای سرکوب رژیم در داخل، به دختران زنان و جوانان تحت پوش مبارزه با پوشش اختیاری و مقابله با حقوق مشروع در نحوه زندگی شهروندی در یک جامعه مدنی و مدرن، با نام بی مسمای (طرح نور) که نمادی بی بدیل از تاریکی و ظلمت است، در سرتاسر کشور، کلید میخورد. تهاجم دستگاه سرکوب رژیم به مردم، حداقل دو هدف را همزمان دنبال مینماید:

اول: میلیتاریزه و امنیتی کردن فضای شهرهای کشور قبل از موشک پرانی به اسرائیل، که در واقع نوعی تلاش پیشگیرانه در مقابل امکان استفاده هوشمندانه کنشگران مدنی و سیاسی جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، از فرصت بدست آمده توسط جنگ طلبی و جنگ افروزی حکومت و امکان زایش و فراگیر شدن جنبش صلح طلبانه و مردمی “نه به جنگ” و همچنین سَر باز و سَر ریز کردن، ناگهانی حجم وسیعی از دیگر مطالبات مشروع مردمی میباشد.

دوم: تلاش گسترده دستگاه سرکوب رژیم، برای تضعیف و نابودی نافرمانی مدنی رو به گسترش و جلوگیری از انفجار خشم مردم از یکطرف و همچنین با هدف اینکه چرخ تاریخ را به عقب و جوجه را به تخم برگردانند، تا شاید بدینوسیله صورت رنگ پریده خود را در مقابل ذوب شدگان سَرخورده از مبارزات مردمی، بار دیگر سرخ نمایند، صورت گرفته است. واقعیت این است که رژیم بی پشتوانه هیچ چاره ای جز تشدید سرکوب و فشار بیشتر بر جامعه ندارد، زیرا خود بخوبی میداند که در شرایط اقتصادی موجود و فقر ردز افزون مردم، هر گامی به عقب او را چند گام به سقوط محتومش، نزدیکتر مینماید.

۶- صبح روز ۲۵ فروردین دستگاه سرکوب رژیم، طرح ضد مردمی (نور) را برای برگرداندن جامعه، به دوران قبل از قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی و پیشا جنبش انقلابی زن زندگی آزادی کلید زد و یورش هماهنگ خود با انواع و اقسام گزمه های حکومتی به خیابان ها و امنیتی کردن فضای جامعه را آغاز نمود. واضح است که رژیم زخم خورده از “نه بزرگ” توده های مردم در انتخابات اسفند ماه و مشروعیت مردمی از دست رفته اش، حال از سایه خودش هم بترسد و میزهای فکرش بدرستی احتمال خیزشهای گسترده و فراگیر را بر علیه جنگ افروزی رژیم در خارج از مرزها محتمل بدانند.
از این روست که در بهت و ناباوری حتی خودی های حکومتی، از چرایی هم زمانی دو طرح تهاجمی برون و درون مرزی، تمام توان سرکوبش را به خیابان آورد تا با شروع مبارزه با پوشش اختیاری، حضور نظامی امنیتی خود را در سطح شهرها در برابر هر جنبش صلح طلبانه و ضد جنگ احتمالی، نیز تثبیت نماید.
اینگونه بود که اراذل و اوباش حکومتی بدستور ولایت فقیه مطلقشان دگر بار، در خیابانها و دانشگاه ها با تهاجم به دختران، زنان و مردانی که دیگر حاضر به قبول استاندارهای به غایت کهنه و پوسیده رژیم نیستند، در سراسر کشور مشغول کاشت باد گشته، تهدید میکنند، میزنند و میگیرند و فکر میکنند که میتوانند آب رفته را به جوی بازگردانند.

اونوری ها:

۱- نیروهای نیابتی ایران در مرزهای اسرائیل، سالهاست نقش استخوان در گلو را برای رژیم اسرائیل بازی میکنند. حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنایات این نیرو ها در کشتار غیر نظامیان اسرائیلی موهبتی بود که دولت دست راستی و بدنام نیتانیاهو را، از بحران شدید مشروعیت داخلی رهانید و جناحهای مختلف رقیب در اسرائیل را در برابر تهاجم خارجی متحد نمود. اتحادی که منجر به حمله گسترده نظامی به غزه و تخریب و کشتار هزاران هزار غیر نظامی و آوارگی و بی خانمانی صدها هزار فلسطینی گردیده است.
امروزه پس از ماه ها نسل کشی و کوچ اجباری فلسطینیان و تصاویر دردناکی که همه روزه افکار عمومی جهان را می خراشد، چهره کریه راست افراطی اسرائیلی و اهداف توسعه طلبانه اش بر هر ناظر بشردوست و بیطرفی آشکار گردیده و صلح طلبان و آزادیخواهان را علیه این جنایت عریان تحریک کرده و در سرتاسر جهان به خیابان آورده است.

۲- به گِل نشستن کشتی جنگ طلبی رژیم آپارتاید اسرائیل در غزه و فشار بین المللی برای پایان بخشیدن به این نسل کشی و کوچ اجباری آشکار، حتی از طرف نزدیکترین هم پیمانان اسرائیل و بخصوص امریکا، از دلایل اصلی عبور اسرائیل از پروتکل های رایج  بین المللی و حمله نظامی به کنسولگری ایران در دمشق و ترور پاسداران رژیم میباشد.
اسرائیل با این نقض آشکار حقوق بین الملل و تحریک علنی رژیم ولایت به درگیری رو در رو، هیچ قصدی جز خروج از بحران مشروعیت در جنگ غزه و حمله زمینی خود به رفح و جنگ افروزی بیشتر و گسترش آن به سمت ایران و دیگر نیروهای نیابتی رژیم، از طریق گل آلود کردن آب و صید اجماعی تازه در جنگی بمراتب گسترده تر و خانمانسوز تر ندارد.

۳- دهه هاست که اسرائیل در صدد مچ گیری و پرونده سازی های بین المللی در رابطه با برنامه مخفی اتمی رژیم ولایت مطلقه فقیه میباشد. از این روست که حداقل یک از اهداف اسرائیل در ترورهای اخیر و بخصوص حمله به کنسولگری رژیم در دمشق و ترور ۷ پاسدار میتواند، تحریک عصبی حکومت اسلامی به عکس العمل های احساسی باشد.
اسرائیل امیدوار است تا در چهارچوب ترور افسران ارشد سپاه و خشونت عریان در برابر نیروهای نیابتی رژیم، خامنه ای را عصبی نموده و وادار به رونمایی از سلاح های بازدارنده غیر متعارف و بخصوص برنامه اتمی مخفی خود نماید. امروزه در اینجا و آنجا از مسئولین و تحلیل گران حکومتی شنیده میشود که ایران علاوه بر برنامه موشکی دارای یک برنامه اتمی نیز میباشد که نشان دهنده ورود احساسی این افراد به بازی چیده شده اسرائیل است. چنین برگ برنده ای در دست اسرائیل میتواند به سادگی به اقناع جامعه جهانی و هم پیمانانش در اثبات پیمان شکنی حکومت اسلامی کمک کرده و تحریم های کمرشکن و انزوای بیشتر رژیم را در پی داشته باشد. بیهوده نیست که اسحاق هرتزوگ، رئیس جمهوری اسرائیل در مصاحبه‌ اخیرش با “پولیتیکو”، میگوید: “رهبران اروپایی تهدید ناشی از “امپراتوری شر” حکومت اسلامی را درک نمی‌کنند و باید از خواب بیدار شوند.” و به رهبران کشورهای اروپایی هشدار میدهد که “چنانچه به مقابله نیرومندانه با تهدید حکومت اسلامی برنخیزند، هزینه آن را در آینده پرداخت خواهند کرد.”

۴- حمله کاملا محدود و حساب شده رژیم اسرائیل در ۳۱ فروردین ۱۴۰۳، به یک سایت پدافند هوایی در نزدیکی شهر اصفهان، که ظاهرا هیچ تلفاتی نیز در پی نداشته است، به هیچ عنوان آن انتقامی نبود، که نیتانیاهو پس از پرتاب بیش از ۳۰۰ پرتابه به سمت کشورش شعارش را میداد. حملات گسترده تر اسرائیل به نیروهای نیابتی رژیم در سوریه، لبنان و عراق، بخوبی این ناخرسندی نیتانیاهو از فشار بازدارندگی متحدان نظامی و مالی اسرائیل و تاثیر افکار عمومی جهانی در عدم امکان حمله گسترده تر به ایران که در واقع مهار بین المللی میلیتاریسم افسار گسیخته نیتانیاهو نیز میباشد، را آشکار میکند.

۵- پس از مسافرت امنیتی/تجاری رضا پهلوی و همسر محترمشان!!! به اسرائیل در هنگامه “منشور مهسا” که در مقاله (توپ سرگردان در زمین اسرائیل- اخبار روز) به آن پرداخته شده است و ملاقات آنها با نیتانیاهو و همچنین حشر و نشرشان با ارشدترین مقامات امنیتی این رژیم، امروزه نزدیکی ها و هم پیمانی های راست افراطی ایرانی با سیاستهای جنگ طلبانه و نسل کشی علنی نیتانیاهو همراه با نامه نگاریها و پرچم گردانی های آنان، به سطح مشمئز کننده ای از خود فروشی سیاسی، فرا روییده است.
دفاع کورکورانه از تهاجم و کشتار عامدانه غیرنظامیان فلسطینی توسط رژیم آپارتاید اسرائیل، توسط شاه اللهی های ذوب شده در “سایه خدا”، هدفی جز دانه پاشی برای افراد سطحی نگر، بی تحلیل و ترسیده از عقربهای جرار ولایت مطلقه فقیه و تشویق آنان در پناه بردن به مار غاشیه راست افراطی دنبال نمیکند.
در این آشفته بازار تن دادگی و مزدوری رهبران خود فروخته شاه اللهی ها، امروزه این جماعت کوته فکر و ضد ملی از درخواست ضد میهنی خود مبنی بر حمله اسرائیل به ایران، هیچ ابایی ندارند و بی شرمانه و بطور علنی این خواست را در فضای مجازی و حقیقی تبلیغ و تئوریزه میکنند.

۶- هم پیمانی آشکار و علنی بین راست افراطی ایرانی به رهبری خاندان پهلوی و اعوان و انصارشان، با افراط گرایان اسرائیلی به رهبری نیتانیاهو که در تظاهراتهای مشترک و شعارهای مشترک، تا درخواست علنی و بیشرمانه حمله گسترده نظامی به ایران در مدیای فارسی کاملا قابل مشاهده است، خطر دیگری است که نبایستی به هیچ انگاشته شود. این هم پیمانی ناخجسته و ضد ملی، میبایست توسط نیروهای آزادیخواه، عدالتجو و برابری طلب، بطور آشکارا مورد توجه، نقد و افشاگری جدی قرار گیرد.

راه سوم

۱- یکی از نقایص مهم در بینش نیروهای اپوزیسیون نسبت به رژیم، کوچک شمردن توان نیروهای رژیم است. امروزه وقتی در ذهنمان مسئولین رژیم را مرور میکنیم،  فورا فیگورهایی همچون رئیسی، علم الهدی، صدیقی، اژه ای، سلامی، عبداللهیان، … ردیف میشوند، افرادی که هر یک نمادی از پخمگی علمی و سیاسی میباشند. حضور این پخمگان در بالاترین سطوح رژیم باعث شده است که اپوزیسیون رژیم، با نوعی احساس خود برتر بینی مطلق، به کلیت رژیم نگاه کند و در عمل هم به نوعی ساده نگری دچار شود.
مشکل این نوع نگرش، از آنجا آغاز میگردد که حداقل  بخشی از الیت اپوزیسیون با همین تصور خود برتر بینی، وارد کنشگری سیاسی، مدنی و مبارزه تئوریک و عملی میشوند. مثل استاد دانشگاهی که برای مسابقه هوش به مصاف یک کودک دبستانی رفته است. او در خود هیچ نیازی به آماده سازی علمی احساس نمیکند، غافل از اینکه این کودک دبستانی، فقط تجلی بیرونی رژیم میباشد و لایه های درونی رژیم در اطاق های فکر حکومت، بعد از ۴۵ سال بحران زایی، بحران زیی و تجربه آموزی از داخل و خارج از کشور و همچنین دسترسی کامل به امکانات مالی بی انتها، به چنان سطحی از پیچیدگی و دغلکاری رسیده اند، که میتوانند شیطان را نیز درس دهند و در مواردی نیز نیروهای اپوزیسیون را به بازی بگیرند.

۲- ایران کشور بحرانهاست، از بحران آب گرفته تا بحران کشاورزی، از بحران آموزش گرفته تا بحران اشتغال زایی، از بحران بهداشت گرفته تا بحران درمان، از بحران نقدینگی گرفته تا بحران تورم، از بحران انرژی گرفته تا بحران محیط زیست، از ….
دهه هاست که این بحرانهای ساختاری و عمیق در تمام سطوح جامعه، که ناشی از مدیریت فشل جمعی مدیر رانتی/انگلی میباشد، تمامی بخشهای اقتصادی کشور را فرا گرفته و عملا فلج نموده است. مدیریت فاسد حاکم بر کشور، دیگر قادر به حل بحرانهای جاری و فقر و فلاکت ناشی از آن نیست.
در مقابل بحرانهای یاد شده، مطالبه گری های متعدد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی به اشکال و در سطوح مختلف در سرتاسر کشور و هم عرض یکدیگر، همه روزه سَر باز میکنند و طیف وسیعی از مردم ناراضی و معترض را برای گذار از این نکبت بی پایان، به میدان مبارزه دعوت میکنند.
رژیم حاکم هم که بعد از انتخابات اسفند ماه گذشته و “نه بزرگ” و درخشان اکثریت قاطع ملت، به وضوح مشروعیت مردمی خود را از دست رفته میبیند، به سمت سیاستهای انقباضی و سرکوب شدیدتر در داخل و ملیتاریزه شدن بیشتر در حرکت است.
واقعیت دیگر این است که نمایندگان رژیم ماه هاست که با واسطه و یا بی واسطه در حال مذاکره با امریکا میباشند و نشانه هایی هم از بده بستان هایی در این جا و آنجا مشاهده میگردد، چرا که رژیمی که مشروعیت داخلی خود را از دست داده باشد، در تحلیل نهایی برای حفظ بقاء خود مجبور به وادادگی خارجی و وابستگی شدیدتر به خارج از کشور خواهد گردید.

۳- تنش زایی و جنگ افروزی حکومت اسلامی، هیچ ارتباطی با منافع ملت ایران ندارد و کاملا در جهت مخالف منافع ملی میباشد. هدف رژیم از ماجراجویی های منطقه ای و جهانی طی ۴۵ سال گذشته قبل از هر چیز دیگری، ایجاد و بهره گیری از دشمنی فرضی، برای فرار از مسئولیت پذیری در قبال جنایات، چپاولهای داخلی و استفاده ابزاری از این دشمنان فرضی، برای توجیه سرکوب دگراندیشان و معترضین بوده است. از این روست که کنشگران سیاسی و مدنی ایرانی که دل در گرو ایرانی آزاد، آباد و فارغ از رژیم های استبدادی فرد محور، مادام العمری و عقیدتی دارند و برای برپایی سیستمی مردم سالار، تکثرگرا، غیر عقیدتی و دمکرات مبارزه میکنند، میبایسا متحد و یکصدا، تنش زایی های خطرناک رژیم در منطقه و جهان را برای توده های مردم افشا نموده و با جنبش “نه به جنگ” متحدانه به مقابله با این فرافکنی رذیلانه رژیم برخیزند.

۴- جنبش صلح طلبانه “نه به جنگ” دوشادوش جنبش انقلابی و رنسانس گونه زن زندگی آزادی، قادر است با محوریت بخشیدن بر زندگی و آزادی، یعنی حق زیستن و حق چگونه زیستن، قد علم کند و یکی دیگر از بنیادی ترین پاشنه های آشیل حکومت را مورد هدف مستقیم مبارزات خود قرار دهد. این جنبش درخشان با پتانسل ویژه و فراگیری که در رابطه با جذب اقشار و طبقات به جان آمده از ۴۵ سال تنش زایی و جنگ افروزی رژیم استبدادی ولایت مطلقه فقیه برخوردار میباشد، میتواند به یکی از نقاط اصلی اتصال دیگر جنبشهای پراکنده مردمی تبدیل گردد.
از این روست که امروزه جنبش صلح طلبانه مردم ایران هم راستا با جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، بخش لاینفکی از مبارزات آزادیخواهانه، عدالت طلبانه و رهایی بخش مردم سراسر کشور از چنگال رژیم جنگ طلب و جنگ افروز ولایت مطلقه فقیه محسوب میگردد، جنبشی که بنا به خصلت فرا عقیدتی، فرا طبقاتی، فرا اتنیکی و فرا جنسی/جنسیتی خود، جنبشی تکثرا گرا بوده و در درون خود پتانسیل لازم و کافی برای جذب کنشگران سایر جنبش ها را دارا بوده و از این منظر، ظرفیت همگانی شدن این جنبش در سراسر کشور موجود میباشد.

۵- از مهمترین مشخصه های بارز جنبش صلح طلبی مردم ایران، همانا صف بندی و مرزبندی کنشگران این جنبش در برابر هر دو سوی این جنگ طلبی و بشرستیزی یعنی هم نیتانیاهو و هم خامنه ای میباشد. این صف بندی مشخص، باعث میگردد تا این جنبش صلح طلبانه با نگرشی روشن به حفظ منافع ملی و عدم پذیرش هر نوع وابستگی به استعمارگران، بتواند مرزبندی دقیق و خدشه ناپذیری با جنگ طلبان و جنگ افروزان حزب اللهی طرفدار خامنه ای و شاه اللهی طرفدار نیتانیاهو ایجاد نماید.   

۶- جمهوری خواهان سکولار دمکرات ایرانی، طیف وسیعی از کنشگران نحله های مختلف سیاسی از راست میانه تا چپ دمکرات و از فعالین اتنیکی تا ملی را در بر دارند و نمایندگی میکنند. این نیروهای آزادیخواه، عدالت جو و برابری طلب، هیچ سنخیت و هدف مشترکی با راست افراطی ایرانی و بین المللی ندارند و لذا هر گونه همگراهی و همصدایی با راست افراطی ایرانی و بین المللی در هر سطحی از آن، کاملا نقض غرض بوده و نوعی خود زنی سیاسی محسوب میگردد. دلایل این نگرش را در مقاله (پیرامون اتحاد و همگرایی بین جمهوریخواهان سکولار دمکرات با سلطنت طلبانِ شاه اللهی- اخبار روز) تشریح گردیده است.

– هیچ تردیدی وجود ندارد که وظیفه لحظه کنشگران مدنی و سیاسی آزادیخواه، عدالت جو و برابری طلب، دفاع قاطع و همه جانبه در برابر هجوم وحشیانه اخیر دستگاه سرکوب رژیم، به دختران، زنان و جوانان ایران است. تهاجمی که با دستور مستقیم شخص خامنه ای، جهت باز پس گیری تمامی دست آوردهای جنبش انقلابی و پویای زن زندگی آزادی و سایر سنگر های فتح شده توسط مبارزات مردمی، در رابطه با حقوق شهروندی آنان، در طی سالهای گذشته، شروع گردیده است.

– این کنشگران موظفند تا با دفاع قاطع و بی تزلزل از حقوق زندانیان سیاسی، صنفی و عقیدتی و بخصوص محکومین به اعدام، به وظیفه مبارزاتی خود، در برابر احکام ضد بشری رژیم، در رابطه با شکنجه و اعدام اسیران جنبشهای مردمی در سراسر کشور، فعالانه در ایران و در سرتاسر جهان قیام نموده و به افشاء نیات پلید رژیم در انتقام گیری و جان ستانی از این گنجینه های ملی بپردازند. آنان میبایست در چهارچوب جنبش بشردوستانه “نه به اعدام“، همواره صدای رسای محکومین به اعدام و زندانیان سیاسی، صنفی و عقیدتی، آنهم بدون در نظر گرفتن تمایلات سیاسی این زندانیان باشند و خواست آزادی همه این عزیزان را، به خواستی فراگیر تبدیل نمایند. 

– همچنین لازم است تا با برافراشتن پرچم “نه به جنگ طلبی” علیه هر گونه تنش زایی، جنگ طلبی و جنگ افروزی منطقه ای و جهانی از طرف رژیم تمامیت خواه و سلطه طلب ولایت مطلقه فقیه و یا از طرف رژیم آپارتاید اسرائیل و حامیانش، جبهه گسترده صلح طلبی را در سرتاسر کشور ایجاد و آنرا در سطح جهان با حضور خیابانی و رسانه ای توسط نیروهای مبارز خارج از کشور، تا حد امکان فعال و تقویت نمایند. زیرا تحمیل صلح جویی به رژیم و کوشش در مسیر تنش زدایی در خارج از کشور، میتواند به شکوفایی جنبشهای مدنی در داخل کشور یاری رساند.

– از دیگر وظایف مهم کنشگران میدانی مدنی و سیاسی ایران، لزوم پیگیری مداوم امر خطیر، همسو و همگرا نمودن جنبشهای معیشتی، زنان، دادخواهی، محیط زیستی، دانشجویی، کارگران و تهیدستان، اتنیکی، …  در سرتاسر کشور است. جنبشهای درخشانی که سالهاست تحت تاثیر پروژه های تفرقه افکنانه اطاقهای فکر رژیم، در یک پراکندگی و واگرایی مزمن بسر میبرند. تشتتی که طی سالهای گذشته تا حد رودر رویی موردی کنشگران میدانی وجود داشته، نیرو و انرژی بسیاری از کنشگران را به هدر داده و صدمات جبران ناپذیری را به جنبشهای انقلابی مردم وارد نموده است.

لازم به توضیح نیست، که هیچ حمله و تهاجم خارجی قادر نخواهد بود، برای مردم ایران دمکراسی، بهروزی و آزادی به ارمغان بیاورد و فقط میوه چینان مزدوری دل به حمله خارجی بسته اند، که اصولا خواستار برقرای یک سیستم  دمکرات، آزاد و مردم سالار نیستند و نهایت آرزو و توهم خود و رهبران وابسته و جیره خوارشان، بازگشت به عقب و ایجاد رژیمی استبدادی و وابسته به هارترین جناح های جنگ افروز و سلطه طلب جهانی میباشد، غافل از اینکه همان جناح های هار بین المللی بودند و هستند، که ۴۵ سال است با مماشات و حمایت مستقیم و غیر مستقیم شان، این دوال پای قرون وسطایی را، بر سرنوشت مردم ایران استوار نگاه داشته اند. واقعیت این است که آرزوی شنوایی و بینایی برای این مزدوران حلقه بگوش، آب در هاون کوبیدن است. فراموش نکنیم که هیچ کس ناشنوا تر از کسی نیست، که اراده کرده باشد تا که نشنود و هیچ کس نابینا تر از کسی نیست که اراده کرده باشد تا که نبیند.

زن زندگی آزادی

https://akhbar-rooz.com/?p=239933 لينک کوتاه

2.5 13 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

3 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
شهرام محمدپناهی
شهرام محمدپناهی
20 روز قبل

ضمن تشکر از آقای راد دو نکته در این مقاله قابل مشاهده است: ۱ نیروی پادشاهی‌خواه یک نیروی اجتماعی قابل ملاحظه است و در جریان روند گذار، به توان بسیج مبارزاتی‌شان نیاز است. حال این‌که شاه‌اللهی‌اند و چه و چه، نباید در را روی اتحاد عمل با این نیرو در جریان گذار، بست.
۲ شرایط بسیار بغرنج است و خود حکومت ممکن است در عین قدرقدرتی، ناگهان از درون رمبیده شود و ناخواسته فروبپاشد. تحلیل‌های مهدی نصیری و برخی دیگر از ناظران داخلی شاهد این مدعاست. تاریخ ۱۵۰ساله‌ی اخیر ایران نشان می‌دهد که سیر تحولات گاه از نیاز و خواست ملت جلو زده است. در چنین شرایطی که دلیلی وجود ندارد دوباره رخ ندهد، آن‌که پیروز است نیروی آگاه و سازمان‌یافته است. متأسفانه به شهادت همین تاریخ اخیر، این نیرو هم‌واره فریب تحولات ناگاه‌رخ‌داده را خورده است.
به همین دلیل کل نیروهای اپوزیسیون باید ائتلافی گسترده را هرچه زودتر شکل دهد و آماده‌ی اتحاد عمل با با بخشی از نیروهای درون رژیم منحوس که در آخر عمر رژیم از آن کنده می‌شوند، باشد.

F Sharifi
F Sharifi
21 روز قبل

مقاله بعد از انالیز عمل کردهای اخیر ج.ا ، به درستی بر نقش جنایتکارانه راست افراطی سلطنت طلب ،دفاع از جنبش صلح « نه به جنگ » و اتحاد نیروهای چپ و دموکرات برای تشکل و سازماندهی مردم به منظور سرنگونی فاشیسم اسلامی ، تاکید دارد.

F Sharifi
F Sharifi
21 روز قبل
پاسخ به  F Sharifi

به محض اینکه از سرنگونی ج.ا و انقلاب بنویسید سایبری های داعش شیعه حساس میشوند !

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x