پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۳

پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۳

فرصتی مغتنم بر بستر فاجعه! – ع. روستایی

غزه، غزه، غزه. پتک واژه ای که این روزها کابوسِ کارگزاران نظم‌ جهانی سرمایه است. شهربندانِ افکار عمومی، آدم کشان صهیونیست را در چنان تنگنایی قرار داده است که راه برون رفتی در چشم انداز نمی بینند؛ جز آن که عصای موسی معجزه اش را تکرار کند. سپیده دمی از خواب بیدار شوند و ببینند غزه و مردمان اش در آب فرو رفته اند. هم چنان که قبطیان عهد عتیق هلاک شدند. آن ها را که چیزهایی در باره معجزه ی موسی شنیده اند؛ فرا می خوانم اگر چشمی برای دیدن دارند؛ اعجاز دیالک تیک را هم ببینند. کدام اعجاز؟

مافیایِ رسانه ای سرمایه داری که سال هاست مدیریت افکار عمومی را در سمت و سوی سیاستِ ستم‌گران و انباشتِ جنون آمیز قدرت و ثروت در دستان خود دارد؛ با همه تردستی در مشاطه گری و تحریف واقعیت در باریکه غزه در تله ی همان افکارعمومی به دام افتاده است.

صنعت رسانه ای غرب اگر در دروغ پردازی به چشم “کالا” و تجارتی سودآور نگاه نمی کرد و اگر آن را تا پایه ی تولید “انبوه” برنمی کشید؛ اکنون با تورم دروغ در بازارهای “خود بنیاد سرمایه داری” روبه رو نمی شد و در پی آن چنین رکود سنگینی را در این “صنعت” تجربه نمی کرد. این “کالا” روی دست سازنده گان و فروشنده گان‌اش مانده است.

دستگاه های پروپاگاندای غرب، اگر در وارونه نمایی ِ حقیقت سنگ تمام نمی گذاشتند ودر راستای مصلحتِ سیاسی خود جانب انصاف را نگه می داشتند؛  دامنه ی رسوایی آن‌ها محدودتر بود. اما کیست که نداند در تعامل رانه های درونیِ سرمایه انگیزه ی تجارت بر سیاست پیشی می گیرد.

تهاجمِ جبهه متحد صهیونیسم و اردوگاهِ غرب به مردم فلسطین به رغمِ نمایش بربریتی جنون آمیز، شکستی سنگین در همه سطوحِ نظامی، سیاسی، اخلاقی و رسانه ای برای این اردوگاه رقم زد. نیازی نیست کشته ها در میان ارتش اسراییل یا تانک های سوخته ی آن را شماره برداری کنیم تا واقعیت این شکست را دریابیم. چه بسا آن را از چشم ها پنهان کنند. راه آسان‌تر این است که در چهره درمانده و لرزش کلام بایدن و بلینکن نظر کنیم، آن گاه که از آن ها در باره غزه پرسان می شود.

روی کردِ سیاسی صدراعظم آلمان و باربوک را پیش چشم بیاوریم و حزب “سبزهای زرد” را که برای رهایی از شرم‌ساری هولوکاست، خود را در باتلاق شرمنده گی بدتری فرو برده اند. سیاست دل جویی از قربانیانِ هولوکاست به هم دستی با صهیونیست ها در کشتار کودکان غزه راه برده است.

 هنوز می پرسند کدام اعجاز؟ کدام دیالک تیک؟

فاشیسم با نشان روی لباس یا سلام ویژه ی نظامی مفهوم پردازی نمی شود. فاشیسم گونه ای از وجدان است که خون برخی انسان ها را رنگین تر از شماری دیگر می داند. در همین شمار برخورداری از حق زنده گی را برای پاره ای از مردم به رسمیت می شناسد و گروهی دیگر را سزاوار مرگ می داند . اگر دیروز قربانیان فاشیسم یهودیان بودند؛ امروز مردمان فلسطین اند. بر همین نشان دولت های درمانده اروپایی را نگاه کنید که در شتابی دیرهنگام در شناسایی کشور فلسطین “گوی توفیق و کرامت”!! را از یک دیگر می ربایند تا شرم ساری خود را در هم دستی با آدم کشان صهیونیست اندکی فرو بکاهند. آیا لزوماً خون چهل هزار انسان باید به زمین ریخته می شد تا “چرت دموکراتیک” تخدیرشده گان افیون سرمایه، پاره شود و به یاد مردم فلسطین بیفتند. در آتشی که صهیونیست ها افروخته اند؛ آیا هزاران کودک باید شمع مزار خود می شدند؛ تا هم پیمانان تبه کار اسراییل دریابند که شاید مساله ای به نام فلسطین وجود دارد. هرچند در این شناساییِ مصلحتی و ناگزیر – زیر فشار افکار عمومی – هنوز ردِ پای ابهام و دورویی سیاسی و اخلاقی را می توان شناسایی کرد.

شناسایی کشور فلسطین در کدام مرزها؟ مرزهای حاکمیت عثمانی؟ پیش از اعلامیه بالفور؟ پبش از ۱۹۴۸؟ بعد از ۱۹۶۷؟ مرزهای مورد توافق عرفات و اسحاق رابین؟ پیش از سیاست شهرک سازی؟ هر بامداد که مردم در کرانه باختری بیدار می شوند؛ سرزمین آن ها دست ِ کم به اندازه چند خانه کوچک تر شده است. کدام مرزها؟ و با کدام همسایه؟ اگر همسایه شرور این کشور فرضی خلع سلاح نشود؛ نه همان مردمِ‌ فلسطین که خاورمیانه و حتی افریقا نیز رنگ‌ صلح و آرامش را نخواهند دید.

مشکل به تنهایی چند وجب زمین تشنه و سنگلاخ نیست. ریشه این مشکل شرح وظایفی است که استعمار و امپریالیسم برای رژیم اسراییل نوشته است تا خاورمیانه و شمال آفریقا را در تنش، بحران و بیم وامید نگه دارد. مشکل، حاکمیت صهیونیسم و نژادپرستی است.

ابهامی که در گفتار و روی کردهایِ سیاسی رهبران غرب دیده میشود؛ محدود به چالش فلسطین و اسراییل نیست؛ بلکه ابزار کار و هنجار طبیعی آن هاست. این آموزه ها را در مکتب مخدوم خود – سرمایه- آموخته اند. چهره واقعی سرمایه همواره در هاله ای از ابهام پوشیده است. اگر نه چنین بود نمی توانست از چشم قربانیان اش پنهان بماند. قدرت سرمایه در رازواره گی آن است. سرمایه از هیچ چیز دیگری به اندازه ی وضوح و صراحت، آگاهی راستین و ابهام زدایی بیزار نیست. تا آن جا که پراکنش ابهام از آموزه های ضروری آن است؛ کارآمدترین کارگزاران آن کسانی هستند که این درس ها را به خوبی فراگرفته اند و درونی کرده اند. کینه کشی اندیشه پردازان سرمایه نسبت به مارکسیسم درست از همین زاویه  یعنی ابهام زدایی از سرمایه  است. سرمایه داری تا پایه ای از روشناییِ حقیقت هراسان است که موش کور از روشناییِ آفتاب.

به هر روی آن‌چه این‌سال ها و روزها به ویژه پس از ۷ اکتبر در منظر مردم جهان می گذرد؛ تنها چالش تاریخی مردمان بی جا شده ی فلسطین با اشغال گران نیست. آن را می باید در کانتکست یا قاب بزرگتری جای داد تا فهمیده شود.

آن چه در غزه می گذرد دمل چرکین “جهان آزاد” است که دهان گشوده است تا چرک و خونی را بیرون بریزد که ده ها سال است در خود انباشته است.

فریب خورده گان را چه سود اگر هنوز جهانِ زیرِ سلطه و هژمونیِ سرمایه را ، جهان جنایت را، “جهان آزاد” می خوانند.

اگر نمادهای آزاده گی، سوداگرانِ مرگ و ژنرال های پنتاگون باشند و اگر نمودهایِ آن، صحنه های آخرالزمانی باشد که در غزه می بینیم؛ پس جهان آن ها نیز “جهان آزاد” است.

مردمان جهان – اگر دادگر باشند – و اگر گواهی چشم و گوش خود را باور دارند؛ نیازی ندارند در جست و جوی حقیقت به سراغ هیچ تاریخی بروند تا پرونده ی فراموش شده ی فلسطین را از آرشیوهای آن بیرون بکشند. تا دریابند بر مردمان این دیار چه گذشته است. داستان این چالش کی و از کجا آغاز شد؟ جیمز بالفور نماینده کدام قدرت استعمارگر بود؟ اعلامیه او در باره ی یافتن خانه ای برای یهودیان چه میراثی برای آینده گان در سراسر خاور نزدیک و میانه برجای گذاشت؟ جغرافیای صبرا و شتیلا کجاست؟ و…

برای دانستن این همه نیازی به واکاوی تاریخ گذشته نیست. تاریخ خود پا پیش گذاشته است تا به تنِ خویش در غزه حاضر شود و حقیقتِ خود را بر جوینده گانِ عدالت آشکار کند. هگل بر این بود که: تاریخ، حقیقت خود را در “جامعه مدنی” آشکار می کند. بر همین پایه می توان گفت سرمایه داری درون، مایه خود- بربریت را- در باریکه غزه عینیت بخشیده است.

معماران رژیم اسراییل در برساختنِ آن دو هدفِ هم پوشان را در نظر داشتند. نخست، خاری در چشم خاورمیانه و شمال آفریقا و دو دیگر نمایش الگویی فریب کارانه از سرمایه داری لیبرالِ دموکرات در قلبِ این پاره از جهان.

تا آن‌جا که به انگیزه ی نخست بازمی گردد، تاریخ مصرف این رژیم رو به پایان است. جنگ غزه افسانه شکست ناپذیری آن را در هم پیچید. زیرا باهمه توش و توان نظامی و حمایت گشاده دستانه غرب در پی هشت ماه کشتار و ویرانی نتوانسته است بر باریکه کوچکی تنها به وسعت ۳۰۰کیلومتر تسلط یابد. از این پس در خاورمیانه هیچ کس از اسراییل نخواهد ترسید. به ویژه با برآمدن قدرت های نوظهور سرمایه داری، دامنه ی نفوذِ ایالات متحده و غرب، در خاورمیانه در حالِ محدود شدن است. در نتیجهِ برهم خوردن توازن نیرو به زیان غرب، خاورمیانه ناگزیر نخواهد بود هم‌چون گذشته عتاب ایالات متحده و دیگران را برتابد. چه رسد به اسراییل.

از سوی دیگر رژیمی که از آغاز پیدایش مایه نازش غرب بود ؛ اکنون سرچشمه ی بحران، دردسر و سرافکنده گی آن است.

اما در باره ی الگوی دموکراسی چه جای حرف و حدیث برجای می ماند؛ آن گاه که خروجی آن چیزی مگر جنگ، تجاوز، ترور و همسایه آزاری نیست.

هرچه جنگ در غزه طولانی تر و دامنه ی فاجعه انسانی گسترده تر می شود؛ در میان حامیان رژیم اسراییل سردرگمی و شکاف بیش تری بروز می کند. فرافکنی حل این چالش تاریخی به آینده ای نامعلوم مشکل فلسطین را به پایه ای از پیچیده گی رسانیده است که هیچ یک از بازی گران سپهر سیاست جهان، ظرفیت و توان پرداختن به ریشه های آن را ندارند و از سوی دیگر رفع و رجوع سطحی و فرافکنی بیش تر آن به آینده ناممکن شده است. پیش از آخرین پوست اندازی سرمایه و در هم پوشانی با آن برآمدن اسلام سیاسی به صحنه ی خاورمیانه، ایالات متحده با وجود جانب داری از اسراییل می کوشید در این ماجرا نقش کاریزمایی بی طرف را بازی کند. اکنون اما توان ایفای چنان نقشی را از دست داده است. از جانبِ دیگر طرف هایِ اصلی در این چالش، دیگر کسانی از تبارِ ناصر، سادات، عرفات، ملک حسین یا اسحاق رابین – نماینده گان عقلانیت بورژوازی در منطقه – نیستند که با نگاهی پراگماتیستی و تا حدودی “غیر ایدیولوژیک” به مناسباتِ قدرت، تنش ها را مدیریت و تعدیل کنند. آن ها منطق جنگ و صلح را می دانستند. امروز اما از هر دو جانب، کسانی به صحنه آمده اند که میانه ای چندان با پراگماتیسم ندارند. در یک کلام ملی گرایی از هر دو سو جای خود را به بنیادگرایی سپرد. چه گونه این استحاله رخ نمود و بنیادگرایی اسلامی به عنوان یکی از بی شمار گرایش های درونیِ سرمایه، چرا و چه گونه در این برش از زمان سربرآورد تا هژمونی جنبش ضد صهیونیستی – و نه هرگز ضد سرمایه داری – را به دست آورد و ستیزه ای که تا پیش از این قومی و ملی بود از چه رو و با چه انگیزه ای جای خود را به ستیزه ای مذهبی سپرد؛ از شاه کارهای امپریالیسم هم روزگار ماست.

نویسنده این متن بیم ناک نیست که وی را به خاطر طرح چنین پرسش هایی به دل بسته گی به “تئوری توطئه” منسوب کنند. راست این است که منویاتِ سرمایه جز با کارگرفتن از توطئه به فرجام نمی رسد. اطاق های فکر سرمایه داری، تاریک خانه های توطئه هستند. اگر چند گام به ریشه ها نزدیک تر شویم؛ خواهیم دید که نفسِ ربایشِ ارزشِ اضافی به وسیله سرمایه “توطئه ای فراحقوقی” است.

به هر روی دندان گردی صهیونیست ها در سپردن پاره ای امتیاز به جنبش فلسطین و حمایت غرب از میلیتاریسم صهیونیستی و از دیگر سو، هم گرایی بنیادگرایی سرمایه داری و بنیادگرایی اسلامی در سرکوب خیزش های رهاییِ ملی و در کانونِ آن جنبش هایِ چپ زمینه بالیدنِ رادیکالیسم مذهبی را در شوره زار واپس مانده گی خاورمیانه فراهم آورد.

سرمایه داری هرگز هیچ یک از بحران های گریبان گیرش را حل نمی کند و به ریشه آن ها راه نمی برد. زیرا ریشه، خود اوست .در برابر، اما بحران‌ها را واپس می نشاند تا سپس در پویه بازتولیدِ خود بزرگ تر شوند و بحرانِ خاورمیانه بزرگ تر شد. فلسطین به گونه ای خاص و خاورمیانه در قابِ بزرگ تر، نمایش گاهِ تنوعِ بربریتِ سرمایه داری است و تمامی تناقضات این نظمِ ناانسانی را در خود فشرده است.

در ارتباط با چالش خاورمیانه دو نکته را می توان مسلم گرفت. نخست این که بحران خاورمیانه در کلیت خود به بحران فلسطین گره خورده است. در چرخه ایجاد و بازتولیدِ بحران، رابطه موتورهای کوچک و بزرگ، میان این دو شاید تمثیل بی جایی نباشد. دو دیگر آن که ایالات متحده و شریکان آن تواناییِ حلِ ریشه ایِ بحرانِ فلسطین را ندارند. زیرا آن ها خود نه همان بخشی از مساله بلکه تمام مساله اند. پیش از دخالت آن ها مساله ی موجود نبود؛ که نیازمند راه حل باشد.

انباشتِ تضادهایِ بی  شمار و در حالِ انفجار در جغرافیای کوچک به کابوس کنش گران صلح و پیش رفت تبدیل شده است. از همین رو خویش کاری جنبش چپ جز این نیست که در واکنش به جنگ طلبان هر چه در توان دارد “لنین وار” بر طبل صلح بکوبد.

در همان حال جنبش اصیل چپ نباید و نمی تواند خود را در دام نسبی گراییِ بورژوایی گرفتار کند. این که هر دو سوی منازعه در غزه مرتکب جنایت شده اند دیدگاهی غیرتاریخی است و انکار یک مشکل دیرینه سال است. این دیدگاه به صهیونیست ها امکان می دهد از دام افکار عمومی رهایی یابند. تقلیلِ چالشِ اسراییل و فلسطین به باریکه غزه و ماجرای ۷ اکتبر و تقابل حماس با دولت نتانیاهو دامی برای گریز جنایت کاران از ورود به ریشه چالش است.

جنبش چپ برای هیچ کس آرزوی مرگ نمی کند. روی کرد این جنبش در سمت و سوی افشای تبه کاران و رسوایی آن ها در برابر افکار عمومی مردم است. زیرا رسواییِ ستم گران آن روی سکه آگاهی مردم است و آگاهی جان و جوهر تمامی پیکارهای اجتماعی است.

 ع. روستایی – ۲۶ خرداد ۱۴۰۳  

https://akhbar-rooz.com/?p=243856 لينک کوتاه

3.1 13 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x