سه شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۳

سه شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۳

باور سرخ – علی اردلان

با جامه ای به رنگ سیاه

بیدار شدی و به راه افتادی.

در جایی که همگان

به کردار سیاه بودند

تو راه سرخ

دریایی شدن را

دریافتی.

وقتی که شعر تو

شلیک شد

خورشید

از بام خاور روید

تا در روزی که کشته میشوی

بر دریای توفانی بتابد.

تو ای ناخدای من

ای عطر بجای مانده از

یک شاخه گل سرخ

تو از قصه های کودکانه

حماسه ای ساختی

تا از نگاهت

که متن یک جزوه سیاسی بود

به جنگل آید

و از پشت آن عینک درشت

 گوزن ها را بشوراند

-گوزن هایی

که از جنگل راهی شدند

تا شهر خفته را

بیدار کنند-

روزها گذشتند

اما ترس هنوز

سلطنت میکرد.

پیش از در رسیدن انقلاب

اندیشه و تفنگ یکی شدند

تا تو

به زیبائی رنگین کمان

و در اعجاب

بسان باران تابستانی شوی.

در آن غوغای خون و شرجی دریا

عده ای میگفتند که عاقبت

موتور کوچک

موتور بزرگ را روشن نکرد!

آنها اشتباه فکر میکردند

 چون در محاکمه گل سرخ

 صدای توفنده دریا

از ورای زمان شنیده شد

که کشتی غارتگران را ویران میساخت

آنها اشتباه فکر می کردند

چون بعد از نبرد خونین مهرآباد

دو سال

فقط دو سال لازم بود

تا مردم بپا خیزند و فدایی شوند.

آیا نزدیک بودن حوادث

-از خوان آخر

تا بهمن دو سال بعد-

بر تاثیر حماسه در وقوع انقلاب

دلالت نداشت؟

حماسه

داستان ضد و نقیضی بود

با پایانی اندوه بار

 اما غرورآفرین

که ذهن دریایی بردگان را

شکست ناپذیر میساخت.

روزی فرا رسید

که به خواست

آن تاریخی که

بر مدار حماسه و اسطوره میچرخد

اندیشه

خنجر شود

و خنجرفقط برای رهائی از اسارت و بیداد

از نیام

برون آید

 تا ماهی ها و قناری ها،

مداد و قلم و قلم‌مو شوند

و همه ی آنها یکجا

سرخ و زیبارو گردند.

انقلاب

پیش از آمدنش

ترا کشت

و در سپیده دم نیز

نعره زنان

به خواب کوچه ها

هجوم آورد

تا باردگر

ترا بکشد

و حقیقت این جنون را آشکار سازد

که جلادان

جائی نرفته اند

چرا که راه سرخ تو

خواب همه ی ستمگران را

برآشفته بود.

تو ای ستاره ی سرخ

ای جنگجوی راستین حقیقت

 در افق های بی تکرار

ای دلاوری که قفس را سوزاندی

در جاییکه پرندگانش

از آسمان

و باغ

و جنگل

می هراسیدند

و ماهیانش

راه دریایی شدن

در آبگیرهای تیره و مسموم را

نمی دانستند.

بیآ و دوباره

قفس را بسوزان

تا قناری هائی که‌ رها شده اند

با تو

آواز خون سر دهند

بیآ و باز

خواب برکه را پریشان ساز

تا ماهی های جوان

راه دریا را

دریابند.

 پرپرشدن تو

در تندباد حادثه ها

مشعلی  بود

که از تاریک ترین دشت ها می گذشت

و با تو به آینده

و درمن به دریا

می پیوست.

از دریائی سرخ آمدی

ای ناخدای من

از باور سرخی

که همیشه نقش میزدی.

نگاهم بدار

در ساحل ترانه های آفتابی.

نگاهم بدار

ای خدای  آتش و مهربانی

ای کبوتر عشق و آزادی.

به دیگرجای می روم

به آسمان رقاصه های دور از دست

و به جلگه ای که در آن

رازهای نخستین

اسب است.

نگاهدارم باش

و تا رسیدن به پناهگاه عشق

راهنمایم باش.

علی اردلان

آذر ۱۴۰۲

https://akhbar-rooz.com/?p=245088 لينک کوتاه

5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز


0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x