احمد شاملو – داریوش لعل ریاحی


احمد شاملو

شعرت باز تابِ ظلمت است

حتا اگر زبان نمی گشودی 

 واز رعایت ِ انسانیت 

نمی گفتی 

اینک اما، نیستی 

نیستی 

تا اندیشه ات را ، در فضای ِ پاییزی ما 

به ترنم واداری

و ببینی سر تا پای ِ ظلمت را 

که ترک برداشته

آوخ از این خنیاگران ِ بی ریشه 

و جنگ ِ مختومِ

باورمندان ِ  زور و گلوله 

بر سینه ِ مردم ِ معترض 

و کودکان ِ در صحنه 

ای کاش زمین را زبانی بود 

تا بشنوی 

به هم پیوسته گان ِ کارگر ، معلم ، دانشجو 

چگونه از اتحاد می گویند؟

ای کاش توان ِ بودنی 

تو را به میدان می آورد 

تا فردایی را که مردم 

بر برف های زمستانی  ، خواهند نوشت 

ببینی 

داریوش لعل ریاحی

پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۸

dlr1266@hotmail.com 

https://akhbar-rooz.com/?p=15076 لينک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: