منو

با رفیقان نوش باد! – بهمن پارسا

شاد آگر نوشی،

به هر ساعت که باشد

آن خوش است.

بانگ نوشانوش و مستی،

با سخن دانان، خوش است.

با شراب ِ  کهنه ی بُردُ

لبی تَر کردن و

نان و پنیر،

در دِهی دور از  نگاه و

چشم ِ بد بینان خوش است.

صبح اگر

جان میل ِ نوشیدن کند،

غَفلَت مکن؛

صبح گاهان

با شرابِ  قرمز و انگور و

قدری  نان خوش است.

می رسد از ره رفیقی

با حضورش بی درنگ،

بُطری ودکای سرد و

کشک ِ بادنجان خوش است.

گوشه یی

در خِلوت ِ صحرا،

زمستان یا بهار

باده ی  تلخ عَرق

با جوجه ی بریان خوش است.

نیمه شب

وقتی که  بی خوابی عذابَت می هد،

بُطری مرد افکن ِ ودکا و

یک لیوان خوش است.

نهی اگر  کردت کسی

باور مکن؛

زیرا که من

دیده ام ، دنیا فقط

با مستی  و  مستان خوش است.

خالی از  نا مردمی

با مردم بی غلّ و غش،

باده پیمایی،

چه در ساحل چه در توفان خوش است.

درد ِ سر هر جا که باشی هست

امّا نازنین

درد ِ سر هم

با رفیق و یار ِ

هم پیمان خوش است.

روزگاری

دکّه یی بود و رفیقان و

دَمِ  گرم ِ” مانوک”؛

هم  مانوک، هم یاد روزان قدیم،

هم دکّه در  تهران خوش است.

*************************************************

نهم سپتامبر ۲۰۱۹ مریلند

https://akhbar-rooz.com/?p=4398 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: