متعصبان – Fernando Buen Abad، مترجم: ایرج زارع

ما در زمان «تشدید احساسات و تعصب‌‎گرایی» زندگی می‎‌کنیم که می‎‌خواهد همۀ حس انتقادی را در برابر سلطۀ انسان‎‌ها رد کند و تاکنون آسیب‌های بارز و جبران‌‎ناپذیری به‌‎بار آورده است. به همین دلیل نبرد ایده‎‌ها، درواقع، علیه ایدئولوژی طبقۀ سلطه‌‌‎گر بسیار مهم است. ما بر این امر پافشاری خواهیم کرد
Fernando Buen Abad

در فرهنگ لغت آکادمی سلطنتی اسپانیا تعصب این‎‌گونه تعریف می‎‌شود: «دفاع بیش از حد و لجوجانه و با شور و اشتیاق از باورها یا دیدگاه‎‌ها به‌‎ویژه در زمینۀ مذهبی یا سیاسی.»

با این تعریف تعصب در شیوه‎های مشخص تجلی خود و با مُهر طبقاتی یک رفتار زیان‌بار به‎‌نظر نمی‌‎رسد، آن‌‎گونه که در واقعیت هست. آن‌‎طور که این فرهنگ لغت می‎‌گوید، به‎‌نظر می‌‎رسد یک «فضیلت» است که با اجبار بورژوایی به سمتی سوق داده می‎‌شود که در همه‎‌چیز اغراق شود… همان‎‌طور که تبلیغات تحمل‌‎‌ناپذیر و مقهورکنندۀ سرمایه‎‌داری به ما می‎‌‌آموزد. فناتیسم (قشری‌‎گری) کالا و ارزش اضافی و فناتیسم هواداران فوتبال، قشری‌‎گری برای کمدین‎‌ها و برنامه‎‌های سرگم‌‎کنندۀ آنان، برای بازی‎‌های ویدئویی و همۀ برادران دیجیتالی آن‎ها و هم‎‌چنین «هواداران» سیاست‌‎مداران، رهبران مذهبی، روزنامه‎‌نگاران و غیره تا حالت تهوع تحسین می‌شود. برخی حتی از آن برای اغراق در مورد چیزی که باید پنهان شود، استفاده می‌‎کنند، زیرا قبلاً در کمین‌‎گاه ایدئولوژیکی در آن افراط شده است. در این‌‎حال قشری‎‌گری طبیعی می‎‌شود. عقل، تفکر انتقادی و علم به شیوۀ متعصبانه به گوشه رانده می‌‎شوند.

اما فناتیسم یک تهدید بسیار جدی علیه بشریت است. به حساس‌‎ترین الیاف هوش اجتماعی حمله می‌‎کند و آن را از پایه‎‌های تاریخی خود ویران می‎‌کند. همۀ شکل‎‌های فناتیسم در مرحلۀ امپریالیستی سرمایه‌‎داری شدت یافته‌‎اند. فناتیسم در زیر پالتوی بی‎‌شرمی و مصونیت، تحمیل‌‎شده توسط قدرت اقتصادی و ایدئولوژیکی طبقۀ حاکم تکثیر و گسترش یافته‎ است. به یک «عقل سلیم» تبدیل شده است و کسانی‌‎که آن را در محتوا و شکل، آگاهانه یا ناآگاهانه بازتولید می‎‌کنند، اندک نیستند. کم نیستند کسانی‎‌که تأیید می‎‌کنند فرد می‌‎تواند به آن‎‌چه «دوست دارد» باور داشته باشد یا آن را بیان کند (یا هر دو) زیرا برای بازتولید باورها یا وقایع «آزاد» است، گویی آن‎‌ها نتایج علمی یا حقایق جهانی هستند و در واقع فقط اعتقاد داشتن کافی است تا دیگران تحت فشار گذاشته شوند. سفسطه‎های اضافی. و لحن تحکم‌‎آمیز یک مقتدر یا لاف‌‎زن احمق کافی است تا هر نتیجه‌‎ای را که پیش از این از طریق قیاس به‎دست آمده است، به امری غیرقابل‌‎انکار تبدیل کند.

این امر اساس سبک دونالد ترامپ، بولسونارو و بسیاری از «عروسک‎‌های خیمه‌‎شب‎‌بازی» دیگر است که از طریق جزم‌‎گرایی اقتصاد بازار به وجود آمده‌‎اند. آنان سیطره‎‌جو، نژادپرست و نازی- ‎فاشیست‎‌هایی هستند که پایه‎‌های معرفتی آنان بزاق اسیدی، بازی با واژه‎‌ها به شکلی احمقانه و سرکوب نظامی یا پلیسی علیه همۀ کسانی است که آنان را موجودات فرومایه و یک‌‎بارمصرف می‌‎دانند، یعنی ۸۰درصد از گونۀ انسانی. پرولتاریا.

فناتیسم و فناتیک‎ها هنر ناشنوایی انتخابی را اجرا می‌‎کنند. یا به‎‌عبارت‎ ‌دیگر، آنان فقط به آن‎‌ چه برای آنان مناسب باشد گوش می‌‎دهند تا هذیان استدلال‎‌های غیرمنطقی خود را تشدید کنند یا استدلال‎های دیگران را پیچانده و به مواد سوخت آتش لفاظی خود تبدیل کنند. به‌‎عنوان‎‌ مثال، نئولیبرالیسم به‌‎طور کامل، نئولیبرالیسم کلیساها، باشگاه‎‌های فوتبال، گشت‌‎و‎گذارهای معنوی، حزب‎‌های سیاسی مزدور و غیره استدلال‎‌ها را نمی‎‌فهمد، بازپرسی‎‌ها را قبول نمی‎‌کند و واقعیت را نمی‌‎پذیرد. یک متعصب، تمام‎وقت (یا پاره ‌‎وقت)، کاملاً یا بعضاً با لجاجت به ابتذال و چیزهای معمولی خود می‌‎چسبد و این کار را با حفظ لجوجانۀ یک حد متوسط انجام می‌‎دهد که باعث می‎‌شود وی بسیار با اعتماد‎ به‌‎نفس به‌‎نظر برسد. این یک «دور باطل» غیرقابل‎‌کنترل است که در آن متعصب تلاش می‎‌کند با ادعاهای قشری هر اصلی را در رابطه با شک تخریب کند. و متعصبان برای محافظت از شهد این «دور باطل» می‎‌توانند جان دیگری یا دیگران، جان بسیاری را بگیرند. به همین دلیل آنان بسیار خطرناکند. متعصبانی وجود دارند که در حالی ‎‌که تعصب‎‌گرایی را اجرا می‎کنند، متعصبانه آن را انکار می‎‌کنند. گرامشی کوتاه به این امر اشاره کرد. متعصبان از هر لباس مبدلی استفاده می‎‌کنند، ازجمله از شفافیت و آینه. آنان خشونت کور و کلیسای سلول‎‌های سرطانی خود هستند و به‎‌عنوان افیون رسانه‎‌های گروهی عمل می‌‎کنند. تعصب‎‌گرایی یک «ابر سیاه» محافظه‎‌کار و جهش‎‌یافته است که توسط «اندیشۀ افراطی سیاسی» استتار شده است، اما براساس انتزاع‎‌های ناب، دشمن حقایق یا تحریف‎‌کنندۀ واقعیت است. و اشتیاق با تعصب‎‌گرایی یکسان نیست، اگرچه آن را با اخلاق آقای کانت پوشش می‎‌دهند. متعصبان یتیمان خودخواهی با یک آگاهی خاص برای یک سازمان سیاسی نیستند. حتی در برخی «شورش‎ها» متعصبان با قشری‌‎‌گرایی خود و با هستۀ مقوله‎‌‌هایی مانند «آگاهی» و «سازمان» در تحولات انقلابی نفوذ کرده‌‎اند. این خطرناک است. یک فرد متعصب نسبت به آن‌‎چه تصور می‎‌کند، شور و اشتیاق دارد و به پژوهش‎‌های خود سخت علاقه‌‎مند است و از واقعیت و همۀ داده‎‌هایی که توهم‎‌ها و فریادهای برتری‌‎طلبانه‌‎اش را به خطر می‌‎اندازد، متنفر است. به همین دلیل در ذهن خود همۀ امکان‎‌های تجدیدنظر را انکار می‎‌کند، حتی اگر تظاهر به تجدیدنظر کند. این نکته را مارکس در هجدهم برومر لویی بناپارت به‎وضوح مطرح کرد.

از یک‎‌سو «دست متعصب گهوارۀ تروریسم را تکان می‎د‌هد» و نه فقط فردی، و از سوی دیگر متعصبان منبع بدترین دوره‎های موفق تجاری هستند. متعصب این‎‌گونه پربار است. در تعصب، به لطف انکار خشونت‎‌آمیز همۀ پیچیدگی‎‌های تجربی اما با اقتدار زیاد، شکل‎‌های بسیاری از فرار به‎‌عنوان راهی برای برون‌‎رفت از واقعیت‎‌ها «روی شانه‎‌ها» جمع می‌‌‎شود.

به‌‎طور‎مثال، ما به‌‎عنوان یک پادزهر تفکر را داریم، اما فقط تفکر انتقادی که حتی به خود انتقاد می‌‎کند یا تفکر تجربی (سانچز وازکز)* برای مبارزه با هر نوع تعصب‎‌گرایی که آرزو دارد با «احساسات» خود کنش سیاسی، روابط تولیدی و روابط بین افراد را هدایت کند. پادزهر یک استدلال انقلابی علمی با روحیۀ انتقادی در جنگ با جزم‎‌گرایی، برتری‌‎گرایی، خلسگی، سوداگری، فردگرایی و وحشی‎‌گری نازیسم- ‎فاشیسم است. این سرمایه‎داری، سیستم متعصبان است که در معرض دید ما قرار دارد. از هیروشیما تا دونالد ترامپ کافی است تا این امر را اثبات کنیم. ما در زمان «تشدید احساسات و تعصب‌‎گرایی» زندگی می‎‌کنیم که می‎‌خواهد همۀ حس انتقادی را در برابر سلطۀ انسان‎‌ها رد کند و تاکنون آسیب‌های بارز و جبران‌‎ناپذیری به‌‎بار آورده است. به همین دلیل نبرد ایده‎‌ها، درواقع، علیه ایدئولوژی طبقۀ سلطه‌‌‎گر بسیار مهم است. ما بر این امر پافشاری خواهیم کرد.

* آدولفو سانچز وازکز (Adolfo Sánchez Vázquez) استاد دانشکدۀ فلسفه و ادبیات دانشگاه ملی خودمختار مکزیک بود. او یکی از مهم‎ترین متفکران ایبری- امریکایی قرن بیستم و قرن بیست‌ویکم تا زمان حیات خود بود و از یک دیدگاه نو، باز و غیردگماتیک از مارکسیسم حمایت می‎‌کرد. او هم‎‌چنین شاعر بود و در سال ۱۹۳۹ پیش از شکست نیروهای جمهوری توسط فرانسیسکو فرانکو مجبور به تبعید در مکزیک شد. او در سال ۱۹۱۵ در اسپانیا به دنیا آمد و در ژوئیۀ سال ۲۰۱۱ در مکزیک از دنیا رفت. نقل از دانشنامۀ کوبا. م.

نویسنده: فرناندو بوئن آباد Fernando Buen Abad – گرانما
برگردان: ایرج زارع

https://akhbar-rooz.com/?p=30102 لينک کوتاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها