منو

آیا شورای مدیریت گذار، با “توهمِ” چترِ فراگیر، از هولِ حلیم افتاد تو دیگ؟! – امیرحسین لادن

“شورای مدیریت گذار خود را چتری فراگیر برای همه ایرانیانی معرفی کرده است.”  

به نظر می رسد که این شورا، در تهیه ی چتر فراگیر، از “هولِ حلیم افتاده تو دیگ”!؟ معنی چتر فراگیر این نیست که هر کس و ناکسی را، با هر دید و برنامه ای، و با هر راه و روشی را بپذیریم؛ یا جایگاه و پایگاهی برای دوست و دشمن، دست و پا کنیم و تدارک ببینیم!؟ این یک “بد فهمی” و “درک نادرست” از چتر فراگیر می باشد. چتر معمولن (معمولاً)، در درجه یِ نخست، برای دوست و همراه است؛ برای هم اندیش است؛ خیلی که بزرگش کنیم، برای کسانی است که منافع جمعی و ملی به اندازه ی منافع شخصی و قومی (!)، برایشان مهم و ارزشمند باشد.

چتر فراگیر یعنی، از یگ بُعدی گری دوری جستن؛ یعنی داشتنِ اهداف و برنامه و راه و روشی، که بیش از یک گروه و یک دید در آن جا داشته باشند؛ و بالاخره یعنی برای منافع دیگران “تره خُرد کردن”! منظور از چتر فراگیر این نیست که هر کس با هر دید و باوری، بدون در نظر گرفتن استقلال و تمامیت ارضی ایران، زیر این چتر قرار گیرند!؟ زیرِ چتر فراگیر ایرانی، جائی برای عوامل وابسته به بیگانه، و جدائی طلب، نمی تواند وجود داشته باشد.

چتر فراگیر در چنین صورتی، بویِ مشکوکِ پدیده ی نادرست و عوامفریبِ “همه با هم” را می دهد، و شورای مدیریت گذار، تبدیل می شود به شورایِ شتر، گاو، پلنگ!؟ مگر اینکه منظورتان از “گذار”، گذار از ملت و ملیت، و گذار از ایرانی مستقل و یکپارچه باشد؟!

می دانیم که اکثریت ایرانیان، دلشان برای ایران می تپد، ایران را دوست دارند، و حد اقل دل خوشِ آنند که کشوری بنام ایران وجود دارد. بنابراین، دست رَد به سینه ی کسانی خواهند زد که استقلال ایران، برایشان در اوجِ اهمیت قرار نداشته باشد. دست رَد به سینه ی کسانی خواهند زد که استقلال عمل ندارند، و یا خدای نکرده، زبانم لال، در اختیار بیگانه باشند. و بی تردید، پاسخ “نه” به گروه یا اشخاصی خواهند داد که دانسته یا ندانسته، یکپارچگی کشور را در معرض کوچکترین آسیبی قرار دهند!

مشروعیت شورای مدیریت گذار

شورائی که حتی در میان آپوزیسیون، نتوانسته مشروعیتی برای خود دست و پا کند و یا حداقل از یک اکثریت و یا مقبولیت برخوردار باشد، چگونه ادعایِ مدیریتِ دوران گذار را دارد! پرسشی که در رابطه با این شورا مطرح می شود، مشروعیت شورا است؟ سرچشمه یِ مشروعیتِ شورای مدیریتِ گذار، از کیست و چیست و از کجاست؟ آیا ملت ایران این مشروعیت را به شما داده؟ یا شما نیز “توهم” مشروعیت الهی برای خود دارید؟ یا تصورتان بر اینستکه پشتیبانی کشورهای بیگانه، مانند آمریکا و اسرائیل و عربستان سعودی، می تواند مشروعیت بخش باشد؟

می دانیم که ملت ایران، چنین مشروعیتی به شما نداده است. چنانچه “توهم” مشروعیت الهی داشته باشید، مانند ملاها و سلطنت طلب ها، نمی توانید همزمان مدعی دموکراسی و حقوق بشر بشوید. می ماند، پشتیبانی بیگانگان؟ در این راستا، سالهاست که دشمنان ایران در صدد، تکه پاره کردن کشورهای منطقه بوده اند. در بخش پایانی قرن بیستم، برنارد لوئیس آرشیتکت این فاجعه بوده است.

“برنارد لوئیس، متخصص خاورمیانه، یک پروفسور دست راستی با عقاید فاشیستی است. او سالهاست که مروج تجزیۀ ایران به چند منطقه می باشد. یکی از شاهکارهای این نظریه پرداز افراطی، “سیاست بالکانیزه کردن لبنان” بود: پشتیبانی اسرائیل از فالانژهای لبنان، و ایجاد تخاصم بین گروه های مذهبی (مسیحی، دروز، شیعه و سنی) در آنکشور بود، که بالاخره منجر به جنگ داخلی در لبنان گردید.  جنگ پانزده سال بطول انجامید، هزارها کشته و نیم میلیون آواره بجای گذاشت، و لبنان را ویران کرد! 

این متخصص نژاد پرست، چهار دهه ی پیش رسماً پیشنهاد کرد که کشور ایران در چارچوب قومیت، منطقه و زبان، جدا گردد و تقسیم شود. در این راستا، گروه های دست راستی، صیهونیست های مسیحی، و محافظه کاران (نِئوکنسِرواتیو)، سی آی اِ، و صنایع نظامی آمریکا از یکسو؛ و تز سوی دیگر حزب لیکود اسرائیل، شین بت (اداره ی دوم وزارت دفاع اسرائیل)، همراه با یک بودجه ی عظیم از عربستان، در بوجود آوردن مراکز وسائل ارتباط  جمعی (رادیو، تلویزیون، نشریه، …) در مناطق مرزی، برای گسترش باورهای تجزیه طلبی، و جلب و جذب اشخاص فرصت طلب و مزدور، وارد صحنه ی کارزار شدند.

اسرائیل، عربستان سعودی، ترکیه، جمهوری آذربایجان و آمریکا در ضمنی که از این پروژه ها پشتیبانی میکنند، در آذربایجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان از طریق سازمان های اطلاعاتی و نیروهای ویژه مشغول فعالیت بوده اند. رژیم فاسد و خود کامه ی فقاهتی که کوچکترین ارزشی برای ملت ایران قائل نیست، شانس پیروزی دشمن را چند برابر کرده و هستی ایران را به خطر انداخته است.” (بخشی از مقاله ای که در نوروز ۵ سال پیش منتشر کردم)

پرسشی که فدرالیست ها، جدائی طلبان، و به ویژه شورای گذار باید پاسخ بدهند: آیا این تنها اقلیت های قومی و زبانی هستند که در میهنمان از برابری وحقوق انسانی برخوردار نیستند؟ پاسخ به این پرسش، برایِ همه مان روشن و بی چون و چرا منفی است. زیرا، این “ملت” ایران است که از حقوق انسانی و شهروندی محروم است. در ضمنی که نیمی از هم میهنمان، زنان، از حق انتخاب، برابری و عدالت اجتماعی محروم هستند. می دانیم که با حضور روحانیت در دولت، دیگر مذاهب و باورها نیز تحت فشار و تبعیض و سرکوب قرار دارند. همانطور که می بینیم، مسأله قومی و زبانی و جغرافیائی نیست، بل که یک مشکل کلی و ساختاری است. ربطی به فربه سازی تهران و بی توجهی به سیستان و بلوچستان و … ندارد.

بنابراین پاسخ نمی تواند و نباید منحصر به یک بخش از جامعه باشد. در ضمنی که تحت عنوان فدارالیسم، تکه پاره کردن ایران، نه تنها مشکلی را حل نمی کند، بل که استان یا منطقه ی جدا شده را بشدت آسیب پذیر و در نهایت، مجبور به وابستگی به بیگانگان خواهد کرد!؟ مشکل کنونی را با دو مشکل عظیم و تخریبی تعویض کردن، راه حل نیست. راه نجات، در برپائی یک سیستم “مردمسالار و مستقل ایرانی” است. مردمسالار یعنی مشروعیتش از “تمام مردم ایران” است؛ زن و مرد، تمام مذاهب و باورها؛ تمام زبان ها و تمام استان های کشور. اقتصاد و سیستم مالی “همگانی” و مردمی با فرصت های “برابر و سراسری” برای همه ی مردم ایران که صاحبان اصلی این آب و خاک هستند.

حلیم یا آلترناتیوسازی

منظور از عنوان دوم این نوشتار: از هول حلیم افتاد تو دیگ، چیست؟ در اینجا، حلیم، در رابطه به بن بست رسیدن مذاکرات آمریکا و ایران، و نیاز به آلترناتیوسازی (حلیم یا آشی که برای ما تهیه دیدن) از سوی بیگانگان و دشمنان ایران است. برنامه ی آلترناتیوسازی، نه جدید است و نه غیرعادی! بیگانگان، بارها در کشورهای مختلف دست به چنین ترفندهائی زده اند. تازه ترین ترفندِ آلترناتیوسازی، احمد شلبی، از مدعیان رهبری آپوزیسیون عراق بود. موساد کنگره ی ملی عراق را برایش بوجود آورد و با بوق و کرنا جا انداخت. یک عاملِ وابسته که برای دستیابی به قدرت، میهنش را به مرز نابودی کشاند. متاسفانه، ما نیز در کشورمان، بیش از یکبار شاهد آلترناتیوسازی بوده ایم.

صد سال پیش، انگلستان برای پیاده کردن قرارداد تحت الحمایگی ایران، دست به آلترناتیو سازی زد. با استفاده از یک کودتای برنامه ریزی شده و ساختگی، یک حکومت نظامی را برای انجام برنامه های خود در ایران، سوار کار، و جایگزین دولت غیرنظامی (وثوق) کرد. با پول و برنامه از او پشتیبانی نمود، حتی او را به سلطنت رساند. با این آلترناتیوسازی، انگلیس موفق شد برای مدت بیست سال، با کنترلِ مطلق نظامی و اقتصادی کشور، هستی میهنمان را بتاراج برد. و بوسیله ی عامل دست نشانده ی خود، بهترین و آگاه ترین شخصیت های میهنمان (تیمورتاش، داور، عشقی، فرخی، ارانی، و … ) را کنار گذاشت، زندان و تبعید و نابود کرد. 

دوران جنگ جهانی دوم، زمانی که ایران در اشغال متفقین (انگلستان، شوروی و آمریکا) بود، با تبعید رضاشاه، سیستم پهلوی، عملن (عملاً) پایان یافته بود. روسیه پیشنهاد سیستم جمهوری داد، در ضمنی که انگلیس قصد داشت سلطنت قاجار را دوباره سازی کند. ولی محمدعلی فروغی، نخست وزیر، به رضاشاه قول داده بود که محمدرضا، ولیعهد، را به سلطنت برساند. او با تلاش خستگی ناپذیر موافقت نسبی آمریکا را کسب کرد. آمریکا گفت، هر کسی را انگلیس و شوروی بپذیرند، آنها نیز خواهند پذیرفت. فروغی توانست شوروی را همراه کند و رفت به سراغ انگلیس.

انگلستان پس از سه دیدار با نوه ی احمدشاه، متوجه شد که او فارسی بلد نیست؛ بنابراین از سوی قاجار نا امید شده بود. وزیر مختار انگلیس در تهران، پیام وزیر امور خارجه ی کشورش را در پاسخ به اصرارِ مکرر در مورد ولیعهد، به فروغی می رساند: محمدرضا باید پیمان سه ماده ای انگلیس (سرسپردگی) را امضا کند، تا آنان او را به پذیرند، و به اریکه سلطنت بنشانند. محمدرضا بدون وقفه آنرا امضا کرد و به سلطنت رسید. این دومین آلترناتیوسازی انگلیس در ایران بود.

سومین پروژه ی آلترنانیوسازی پس از ملی شدن صنعت نفت در ایران، آغاز گردید. انگلیس که با ملی شدن صنعت نفت، دستش از چپاول وقیحانه ی ثروت ملی ایران کوتاه شده بود، با دسیسه و نیرنگ، صرف میلیون دلار پول وارد میدان مبارزه شد. برای مقابله با نهضت ملی کردن نفت، همکاری شاه و دربار بشدت مهم، مورد نیاز، و اساسی بود. پس از آن، همراهی روحانیان جاه طلب و پول دوست، ارتشیان وابسته، و تعدادی ایرانی مزدور، و اوباش خود فروش، و نهایتن (نهایتاً) با ورود آمریکا به  سرنگون کنند. با کودتای انگلیسی – آمریکائی ۲۸ مرداد، آلترناتیوسازی کامل شد، و سرلشگر زاهدی در مقام نخست وزیری گمارده شد.   

خوشبختانه امروز، دوران نادانی سپری شده، و ملت ایران، از خواب خرگوشی بیدار شده است. بخش عظیمی از هم میهنانمان، از آگاهی نسبی و شناخت، برخوردار می باشند. در میان آپوزیسیون نیز شخصیت های پاک و آگاه و میهن دوستی داریم که هم صدف را از خذف تشخیص می دهند، و با روشنگری، انجام وظیفه می کنند.

بنابراین، اینبار آلترناتیوسازی، به سادگی گذشته امکان پذیر نخواهد بود!؟ زیرا نه مردمِ بیدار ایران می پذیرند، و نه شهروندان آگاه میهنمان، چنین اجازه ای می دهند. در ضمنی که در میان آپوزیسیون راستین، آنانی که بدنبال منافع جمعی و ملی هستند؛ و با از خودگذشتگی و بدون چشم داشت، گام بر می دارند؛ با هدف رهائی مردم و نجات ایران؛ خواستار برپائی یک حکومت مردمسالارِ مستقل و ملی هستند.

با تلاش برای برقراری یک جمهوری دموکراتیک و لائیک در ایران

امیرحسین لادن

مهرماه ۱۳۹۸

ahladan@outlook.com

https://akhbar-rooz.com/?p=6528 لينک کوتاه

یک پاسخ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: