زهرخند تاریخ – ابراهیم هرندی

ابراهیم هرندی

آمد
از آنسوی زمان
از آنسوی جهان
با نگاهی که گردن می زد!
و خطابه ای از افسانه و اسطرلاب
برآتش ریخت
با فوت و فنی عتیق
از ترفند و تباهی و تکرار.


چه تیرها و تبرهایی در نگاهش بود!
چه فرداهایی در صدایش!
وما، چه تکبیرگویان 
در ماه نگریستیم و گریستیم!

اکنون 
دریاها از دشت ها 
و دشت ها از رودها
و رودها از چشمه ها 
و چشمه ها از کرشمه ها بریده اند
و پرندگان، 
از شاخسارِ رویاها پریده اند
و جای خالی بالهایشان 
در آسمانِ آبیِ البرز
حفره های درهمِ زوزه ها ی گرگان گرسنه است   



کودکانِ کالِ زمان
سیلابِ های خیابان های جهان اند
برخیان راه های هماره در راه
راهیان موج های رونده در چاه
و گل های صد پر
زهرخندِ تاریخ بر گورهایشان



اکنون دیگر هیچ
دیگر هـیــــــچ موجی، اوجـــی
دلی را هوایی نمی کند.
و هیـچ چیز
به هیـچ چیز نمی ماند.

https://akhbar-rooz.com/?p=19197 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: