نگاهى به زندگى لورتا هایراپتیان از پیشگامان تئاتر ایران – پرستو سرمدی

نمایش «خلوت خفتگان» : تآتر شهر: تآتر چهارسو، دی ۱۳۵۶ و بهار ۱۳۵۷ از چپ به راست : صدرالدین زاهد ، سودابه فضایلی ، سوسن تسلیمی ، آربی اوانسیان کتایون ایزدی ، لرتا_هایراپتیان ، فردوس کاویانی ، ( نشسته ها ): ناهید ارسباران ، هلن افشان گل

یک روز پاییزی که با وجود سرماخوردگی و ضعف مجبورم ساعت ها حضور در یکی از ادارات دولتی را تحمل، و در برابر طول کشیدن های بی دلیل کارم صبوری کنم، چشمم می خورد به کتابی که اتفاقی همراهم آورده ام. ” بردی از یادم” نوشته ” زاون قوکاسیان” در مورد زندگی “لرتا هایراپتیان” از اولین هنرپیشه های زن تئاتر ایران، کتابی که قبلا خوانده و فراموش کره بودم. اما حالا در میان تب و تمایل به خروج از فضای حاکم بر آن اداره دولتی، میروم به حدود نود سال قبل جایی که لرتا به مدرسه روسی با برنامه های هنری متنوع می رود. در زمانی که اغلب دختران هم سن او امکانی برای رفتن به مدرسه نداشتند و شاید حتی سواد خواندن و نوشتن را کسب نمی کردند، لرتا که پدرش از تاجران ثروتمند ارمنی است و مادری ایتالیایی تبار دارد، به اصرار خودش به مدرسه روسی می رود تا تئاتر بیاموزد. برای اولین بار در ده سالگی برای بازی در یک قطعه موزیکال به روی صحنه می رود و نقش یک گل خشخاش را بازی می کند. پس ازآن در سن چهارده سالگی به صورت جدی وارد کار تئاتر می شود، در زمانی که زنان اجازه ورود به این کار را نداشتند و مردان نقش زنان را بازی می کردند. دهه اول هزار و سیصد شمسی، هنوز تئاتر حرفه ای وجود نداشت و گاهی افراد متمولی که به هنر علاقه مند بودند، گروه های تئاتر را از کشورهای دیگر دعوت می کردند و یا یک گروهی ایرانی را برای اجرا تشکیل می دادند. در این دوره لرتا در کارهای مهمی همکاری کرد و حتی نقش اول را داشت، مثل لیلی و مجنون، خسرو شیرین، یوسف و زلیخا، تاجر ونیزی و .. در این سالها زنانی که وارد کار تئاتر می شدند خیلی باید تلاش می کردند تا خوشنام بمانند، و حتی با سایر زنان هنرپیشه رفت و آمد نکنند. لرتا به کارش ادامه داد و شناخته شد تا این که در بیست و یک سالگی با عبدالحسین نوشین آشنا شد. نوشین که از اولین دانشجویان بورسیه ای ایران بود در فرانسه تئاتر می خواند، پس از بازگشتش به ایران به تدریس در هنرستان هنرپیشگی مشغول می شود، گروه های تئاتر راه می اندازد و با لورتا ازدواج می کند. سالهای دهه بیست، می توانم لورتا و نوشین را تصور کنم که از سالنی به سالن دیگر می روند، از اجرایی به اجرای دیگر و تئاتر ایران را شکوفا می کنند. ” زن وظیفه شناس”، ” داستان هایی از شاهنامه فردوسی” و.. تئاتر فردوسی را هم در همین سالها راه اندازی کردند.

همه چیز به نظر خوب پیش می رفت تا این که در سالهای پایانی دهه بیست نوشین به همراه تعداد زیادی از اعضای اصلی حزب توده بازداشت شد، در مدتی که در زندان بود لورتا گروه های تئاتر او را هدایت می کرد. تنها یک سال به پایان دوره حبس نوشین مانده بود که او به همراه سران دیگر حزب توده از زندان گریخت و به شوروی رفت. در مورد این که عبدالحسین نوشین هنرمندی بود که به عرف زمانه روشنفکری آن سالها به حزب توده نزدیک شده و به اصرار در کادر اصلی قرار گرفته بود و یا خود به واقع در کنار هنرمندی٬ یک فعال سیاسی تمام عیار بود، روایت های زیادی وجود دارد، اما به نظر می رسد لورتا به روایت اول بیشتر باور دارد. به هر حال نوشین حاضر نشد به همراه کیانوری و سایر رهبران حزب توده به آلمان شرقی برود، او در شوروی ماند. لورتا پس از مدتی و با سختی توانست خود را به او برساند، در مسکو لورتا در رشته تئاتر تحصیل کرد، نوشین در این مدت شاهنامه را در هشت جلد تصحیح کرد و بسیاری از نمایشنامه های مهم جهان را به فارسی ترجمه کرد. او شاید این گونه روح خود را آرام می کرد، اما لورتا که از کودکی وارد تئاتر شده بود نمی توانست زندگی در سکوت و بی تحرکی را در مسکو تحمل کند. او به ایران برگشت به امید این که نوشین هم بتواند برگردد اما نشد. خانلری که از دوستان قدیمی آنها بود برای بازگرداندن نوشین تلاش کرد، با شاه هم حرف زد اما قبول نکردند که او برگردد و بازداشت نشود. نوشین در مسکو ماند تا مرگ یا به قول لورتا دق مرگ شدن. لورتا پس از بازگشت چندین تئاتر و حتی فیلم و سریال بازی کرد که مورد انتقاد دوستان چپ گرایش قرار گرفت. شاید جدا شدن او از یکی از مهمترین هنرمندان چپ گرا برای بسیاری قابل پذیرش نبود. حتی ” زوان قوکاسیان” نویسنده کتاب زندگی لورتا لازم می داند که در کتابش این جدایی را توجیه کند. اما برای من که سالهای بحران سیاسی را دیده ام این جدایی کاملا قابل درک است، در همین نزدیکی ها خودم بارها آن را دیده ام و می فهمم. لورتا بعد انقلاب از ایران رفت و تا سال هفتاد و هفت که فوت کرد در کنار تنها پسرشان در وین زندگی کرد.

کارم در آن اداره تمام شده، بر می گردم، اما ذهن و روحم هنوز پیش لورتا مانده زنی پیشتاز که شاید تنها زن حاضر در بسیاری از محافل روشنفکری زمان خود در کنار بزرگانی مانند صادق هدایت، بزرگ علوی، خانلری و عبدالحسین نوشین بوده است.

برگرفته از دیگری

شروع فعالیت هنری

مادر لرتا مخالف فعالیت هنری دخترش در شرایط کار و محیط اجتماعی آن دوره بود با این حال، لرتا در سال ۱۳۰۱ (۱۹۲۲) در سن ۱۱ سالگی در نمایشی موزیکال به کارگردانی ساتنیک آقابابیان خارج از مدرسه به روی صحنه رفت نقش آفرینی نمود. او اما کار جدی‌تر خود را با گروه‌های تئاتری موجود آن زمان مانند «کمدی ایران»، «نکیسا»، «کمدی اخوان» و «جامعه باربد» آغاز کرد.

با تأسیس مدرسهٔ موسیقی و کلوپ موزیکال وابسته به آن که علینقی وزیری بنیانگذار آن بود، زنان نیز مجالی برای پیوستن به گروه‌های هنری یافتند. لرتا به کلوپ موزیکال پیوست.  کلوپ موزیکال پس از مدتی تعطیل شد و هنرمندان هر یک به گوشه‌ای رفتند اما لرتا که هم صدایی خوش داشت و هم بازیگری برجسته بود، بلافاصله از سوی گروه‌های تئاتری دعوت به کار شد.

لرتا هنوز چهارده سال نداشت که در نمایشنامه مولیر به کارگردانی و ترجمه کاراکاش و همراه آقای دریابیگی و دیگر بازیکنان تئاتر چون برسابه شرکت کرده بود. در چهارده سالگی او در نمایشی موزیکال به کارگردانی ساتنیک آقابابیان در تئاتر گراند هتل در نقش یک غنچه گل ظاهر شد و در پانزده سالگی برای بازی در نمایش‌های هایک کاراکاش، مدیر روزنامه‌های ارمنی زبان بوبوخ و ورا تسنوند، به فراگیری زبان فارسی پرداخت.

در سال ۱۳۰۵ خورشیدی، به دعوت محمود ظهیرالدینی به گروه کمدی اخوان پیوست. و در نمایشنامهٔ تاجر ونیزی اثر شکسپیر با ظهیرالدینی و حسین خیرخواه بازی کرد. بعد به دعوت اسماعیل مهرتاش به تئاتر جامعه باربد رفت و در نمایشنامه‌های موزیکال لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا ۱۳۰۷، در نقش زلیخا) و خسرو و شیرین نقش‌های اول را ایفا کرد. صدای لرتا در نقش زلیخا بر روی نوارهای کاست قدیمی به یادگار باقی مانده‌است. در اواخر ۱۳۱۱ «تروپ نوشین» به وسیله عبدالحسین نوشین و به کمک لرتا و نصرت‌الله محتشم تشکیل شد. خرداد ۱۳۱۲، لرتا در نمایش سرانجام هرمزان نوشته فتح‌الله‌خان معتمدی خوانساری در نمایشگاه مرکزی لاله‌زار به همراهی پرخیده و معزالدین فکری بازی کرد.

در هجده سالگی در تعدادی از نمایش‌های ویلیام شکسپیر به کارگردانی واهرام پاپازیان بازی کرد که این همکاری تا سال ۱۳۱۲ هم ادامه داشت. مانوئل ماروتیان نیز، که در ۱۳۱۲ از ارمنستان غربی (وان) به ایران آمد، نمایشنامه‌های چندی را در تهران به زبان ارمنی اجرا کرد و لرتا هم در سه نمایش به کارگردانی او به زبان ارمنی ایفای نقش کرد که عبارت بودند از: سامسون و دلیله، اثر پُل دِمازی، اوشین، نامزد ولیعهد، اثر لوون شانت؛ و نیز باربر مارسی، اثر هانری برنشتاین.

لرتا را از برخی جهات می‌توان با قمرالملوک وزیری خواننده مقایسه کرد. در همین دوران، لرتا مانند قمر حجاب از سر برداشت و به روی صحنه رفت. محمد عاصمی که خود زمانی شاگرد عبدالحسین نوشین بوده است می گوید آنچه را که از شرایط آن زمان از زبان لرتا شنیده‌است، بازگو می‌کند:

«خانم لرتا می‌گفت که شرایط کار و محیط اجتماعی آن زمان برای زن‌ها به قدری محدود بود که او ناچار چادر سرش می‌کرد و روی خود را کاملاً می‌پوشانید و با درشکهٔ کروکی پائین کشیده از خانه به تئاتر می‌رفت. با این همه او کار خود را چنان ماهرانه انجام می‌داد که سازمان شیر و خورشید ایران از پاپازیان شکسپیرشناس روس دعوت کرد که به ایران بیاید و با لرتا همکاری کند. نتیجه این همکاری اجرای تئاتر اتلو اثر شکسپیر با شرکت پاپازیان در نقش اتلو و لرتا در نقش دزدمونا بود.»

نمایشنامه‌هایی که نوشین و لرتا مشترکاً کار کردند، با موفقیت و استقبال مردم روبرو شدند. از جمله این آثار می‌توان به ولپن، پرنده آبی، توپاز، مستنطق و چراغ گاز اشاره کرد. در سال ۱۳۱۳ (۱۹۳۴) در جشن هزاره فردوسی، نوشین سه تابلو از داستان‌های شاهنامه را با همکاری محمد علی فروغی و مجتبی مینوی تنظیم کرد و با استفاده از موسیقی غلامحسین مین باشیان و با بازیگری خودش و لرتا و خیرخواه و محتشم در «هتل پالاس» تهران و کلوپ فردوسی به صحنه برد. در ۱۳۱۴ پس از ازدواج با عبدالحسین نوشین فعالیت تئاتری‌اش را گسترش داد. سه تابلو آنقدر مورد استقبال داستان‌های شاهنامه ایرانی‌ها و میهمانان خارجی قرار گرفت که در سال ۱۳۱۵ (۱۹۳۶) نوشین، لرتا و خیرخواه به وسیلهٔ شرق‌شناسان شوروی برای شرکت در فستیوال تئاتر به مسکو دعوت شدند.پس از پایان فستیوال هم آن‌ها به پاریس رفتند و مدت یک سال تئاترهای روی صحنه پاریس را مورد مطالعه قرار دادند و سپس به ایران بازگشتند.

در سال ۱۳۲۵ (۱۹۴۶) عبدالحسین نوشین تئاتر فردوسی را با اجرای نمایش مستنطق اثر پریستلی به ترجمه بزرگ علوی افتتاح کرد. سوء قصد به جان محمدرضاشاه پهلوی در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۲۷ در دانشگاه تهران به انحلال حزب توده و در نتیجه تعطیلی تئاتر فردوسی منجر شد. نوشین نیز همراه با بسیاری از سران حزب توده به زندان افتاد. نوشین در دادگاه نظامی از عقاید خود دفاع کرد و به سه سال زندان محکوم شد. او چندی بعد به همراه سایر سران حزب از زندان گریخت و حدود یک سال بعد مخفیانه به “اتحاد شوروی” (سابق) رفت.

در سال ۱۳۲۸، پس از آن که آب‌ها از آسیاب افتاد، لرتا بار دیگر کار تئاتر را از سر گرفت و همراه با حسین خیرخواه در «تئاتر سعدی» کار بازیگری و این بار کارگردانی را نیز بر عهده گرفت و نمایش‌نامه‌هایی را که او در زندان نوشته یا ترجمه کرده بود به اجرا درآورد.تئاتر سعدی در پاییز ۱۳۲۹، نزدیک ۲۰ ماه پس از تعطیلی تئاتر فردوسی توسط شاگردان نوشین در خیابان شاه‌آباد (تهران) افتتاح شد و اولین برنامه‌اش نمایش بادبزن خانم وندرمیر بود. گروه نوشین چندین نمایش دیگر (ولپن، مستنطق، سرنوشت، پرنده آبی، شنل قرمز) را هم در تئاتر سعدی بر صحنه برد که لرتا در آن‌ها نقش اول زن را برعهده داشت.

“نوشین که آمد به سرعت همه فهمیدند که در هنر نمایشی ما دوران جدیدی آغاز شده است… دانسته شد که در پس هر نمایش به ظاهر ساده‌ای می‌تواند اقیانوسی پر از راز و رمز موجود باشد… نوشین گفت: برای هنرمند نمایشی، شعور، دانش و فرهنگ عمیق لازم است تا بتواند ارزش‌های نهفته در نمایشنامه‌های بزرگ را کشف کند و دریابد تا بتواند با زبان اجرا برای دیگران نمایشی و قابل‌فهمشان کند.” (حمید سمندریان، کارگردان و مدرس تئاتر)

لرتا برای پیوستن به همسرش نوشین از طریق فرانسه به اتحاد شوروی رفت و پس از چند سال دوری از نوشین همراه با فرزندش در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) در مسکو به او پیوست. لرتا سپس در دوران ما (۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲) در «استودیوی تئاتر هنری مسکو» تحصیل کرد. با اعلام ممنوع‌الورود بودن نوشین به ایران، لرتا در سال ۱۳۴۳ (۱۹۶۵) از طریق پاریس به ایران بازگشت؛ این بار اما بدون نوشین. و پس از بازگشت به ایران، همچنان بازیگری و کارگردانی تئاتر را ادامه داد. در این دوران وی به همراه تقی مینا، علیرضا افضغ پور، محمدعلی جعفری «تئاتر کسری» را اجاره کردند و با چند نفر از همکاران قدیمی گروه تئاتر جدیدی تشکیل دادند. این گروه نمایش‌های گناهکاران بی‌گناه نوشته استروفسکی و ماجرای شبانه را به کارگردانی و بازیگری لرتا روی صحنه برد. در دههٔ ۱۳۵۰، او به جمع جوانان کارگاه نمایش پیوست و در چند نمایش (به کارگردانی آربی آوانسیان، ایرج انور و داریوش فرهنگ) بازی کرد. در همین دوره و به افتخار پنجاه سال خدمت تئاتریِ او، سالن چارسو در مجتمع تئاتر شهر، با اجرای نمایش «خلوت خفتگان» (به کارگردانی آربی آوانسیان و بازی لرتا و سوسن تسلیمی) به نام لرتا افتتاح شد.

لرتا از سال ۱۳۵۰ الی ۱۳۵۷ (۷۸–۱۹۷۱) در همکاری‌هایش با کارگاه نمایش به ایفای نقش در نمایشنامه‌های زیر پرداخت:

  • دو جلاد، فرناندو آرابال به کارگردانی ایرج انور
  • همان طوری که بوده‌ایم، آرتور آدامف به کارگردانی آربی اوانسیان
  • ادیپ شهریار به کارگردانی داریوش فرهنگ
  • ایلف کوچولو، هنریک ایبسن به کارگردانی آربی اوانسیان
فعالیت در سینما و تلویزیون

وی شب اعلام (۱۳۴۹ داوود ملاپور) را با عبدالله بوتیمار؛ احساس داغ (۱۳۵۰ روبیک زادوریان) را با گوگوش؛ همای سعادت (۱۳۵۰ فابی چاناکیا) را با محمدعلی فردین و ایرن زازیانس؛ معرکه (۱۳۵۰ زادوریان) را با ایرج رستمی و شهین؛ باشرف‌ها (۱۳۵۱ قدرت‌الله بزرگی) را با جمشید مشایخی و آرمان هوسپیان؛ تختخواب سه نفره (۱۳۵۲ نصرت کریمی) را با خود وی، دیانا و توران مهرزاد و اسرار گنج دره جنی (۱۳۵۳ ابراهیم گلستان) را با مری آپیک، صادق بهرامی و پرویز صیاد بازی کرد.

مجموعه تلویزیونی خسرو میرزای دوم (نصرت کریمی) آخرین کار تصویری وی است که در نقش عمه خانم، بزرگ فامیل اشرافی دیوان سالار بازی کرد.

لرتا در گفتگویی با لاله تقیان در ۱۳۵۶ اظهار نظری دربارهٔ سینما و مجموعه‌های تلویزیونی کرده و گفته:

«من اصلاً بازی در فیلم را دوست ندارم و فکر می‌کنم که بازی در فیلم یک کار هنری نیست ولی بازی در سریال تلویزیونی را تنها به خاطر جنبهٔ مادی‌اش پذیرفتم ولی به هر حال در آنجا هم می‌کوشم کار تمیزی ارائه کنم. این نکته را هم اضافه کنم که بعد از پنجاه سال کار تئاتر نسل امروز مرا نمی‌شناخت ولی حالا بعد از بازی در یک مجموعهٔ تلویزیونی همه مرا می‌شناسند.»

 لرتا سال‌های آخر عمرش را در وین، اتریش گذراند و سرانجام در روز یکشنبه ۲۹ مارس ۱۹۹۸ فروردین ۱۳۷۷) درگذشت.

زندگی و فعالیت لرتا به وِیژه پس از همفکری و همکاری با نوشین، و در گیرودار حساس‌ترین و مهم‌ترین برههٔ تاریخ سیاسی ایران، با تئاتر معاصر ایران گره خورده‌است،


https://akhbar-rooz.com/?p=9758 لينک کوتاه

0 0 رای
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More