نگاهی به ویژگیهای گذار از جمهوری اسلامی – بهرام خراسانی

اکنون همه‌ی رویدادهای جامعه گواه بر بی سرانجامی «اصلاحات» با برداشتی که تا کنون از آن داشته ایم و ناگزیری گذار از تظام جمهوری اسلامی است، هرچند این نظام میتواند بازهم هزینه های بسیاری را در این راه بر مردم تحمیل کند. اینکه این گذار را سرنگونی بنامیم یا «انقلاب سیاسی» یا هر چیز دیگر، میتواند نیازمند گفتگو و بررسی بیشتر از سوی کنشگران سیاسی باشد

«کشتگان سحر را نمیبینند،
اما صبح حتمی الوقوع است»

سیاوش کسرایی: «از قرق تا خروسخوان»

یکم) رفتار حکومت جمهوری اسلامی و گروههای سیاسی مخالف آن به ویژه گروههای چپ در هیچ چیز که همسان نباشد، در یک چیز همسان است و آن  سوزاندن فرصتهای ملی و سیاسی در اختیارشان بوده است. اوپوزسیون چپ که در اینجا روی سخن من بیشتر با آنهاست، در ۴۰ سال گذشته فرصت داشتند تا با بازنگری در گذشته خویش و درس آموزی از آن، خود را برای روزهایی مانند امروز سازماندهی و آماده سازند. اینکه این ۴۰ سال همهنگام است با دوران شکست جنبش های چپ در جهان البته بر کسی پوشیده نیست. اما پیشینه، اعتبار، تجربه ملی سالها مبارزه پیش از انقلاب و هزاران کشتۀ پس از انقلاب به ویژه در سال ۱۳۶۷ نیز سرمایه‌ی کمی برای این بازسازی نبوده است. سرمایه‌ای که بیشتر آنهم در کشاکش میان رفیقان پیشین و رقیبان کنونی از دست رفته است، بی آنکه کسی بتواند بگوید کشمکش بر سر چیست. حتی اگر سراسر جنبش مارکسیستی جهان و ایران شکست باشد که نیست، سردمداران این جنبش در ایران میباید از آن درس میگرفتند و به جای غرقه شدن در اختلاف نظر میان لنین و کائوتسکی، یا مرثیه سرایی بر زندگی این یا آن رزمنده راه خلق و قهرمان سازی ازآنها، کمی هم بر سرنوشت کشور خود مویه میکردند و چرایی شکستها را بررسی میکردند. آنهم نه با روشهای کهنه و نقل قول از این یا آن کتاب مارکس یا زندگینامه قهرمانان خود، که با آفرینش راههای نو و همساز با دگرگونیهای جهان. البته در یکی دو دهه گذشته، کنفرانسها و کنگره‌هایی برای وحدت نیروهای چپ و رفت و آمدهای فراوان در این زمینه انجام شده است. اما نتیجه اگر نگوییم صفر یا منفی، اما بسیار ناچیز بوده است. اینکه چرا چنین بوده است شاید پرسشی درست باشد. اما زمان این پرسش، زمانی ازدست رفته و فرصتی سوخته است. مگر آنکه اکنون بتوانیم فرصتهایی را که دمادم و برای پاسخگویی به نیازهای زمان آفریده شود بازیابیم، بی آنکه فراموش کنیم بسیاری از کسانی که روزی میتوانستند راهی به کسی بنمایند، دیگر در این جهان نیستند و خود این نیز درسی است برای آنانکه هنوز هستند. شاید کسانی بر من خرده بگیرند و بگویند که هواداران یا اعضای فلان سازمان مارکسیستی پیش از انقلاب، سرانجام با سرهم کردن چند پاره از ساختمان شکسته خود، اکنون یک حزب ساخته اند و دهها «سازمان» و «اتحاد» و مانند آن نیز در این چند سال ساخته شده است. اما آنچه مهم است، نقش و کارکرد این گروه های سیاسی در شرایط مشخص کشور ایران و گذار از نظام جمهوری اسلامی به آینده ای بهتر است. «بهتری» که «بهتر» بودن آن هم هنوز از سوی این حزبها یا گروه ها تعریف نشده است. فزون بر آن، بر کسی پوشیده نیست که در این ۴۰ سال، مفهوم و نقش کارکردی چیزی بنام حزب سیاسی مبارز هم، سراپا دگرگون شده است. اگر روزی یک «حزب» و سازمان سیاسی نیرومند بزرگترین ابزار پیروزی در نبرد سیاسی به شمار میرفت، اکنون با دیدن اینهمه گروه سیاسی بی خاصیت دستِ‌کم در ایران امروز، میتوان به این نتیجه رسید که حزب یا سازمان سیاسی فراوان به جای اینکه ابزاری سازنده باشد، یک «آفت» است. بسیاری از این حزبها و گروهها و شوراها و «اتحادها» دیگر ابزاری برای رسیدن به دموکراسی و بهروزی مردم نیستند، بلکه سد راه پیشرفت و مبارزه دموکراتیک و کار سیاسی سازنده شده اند. دستآورد بیشتر این گروهها چیزی جز آشفته ساختن سپهر سیاسی و گم شدن حرف های درست و آدم های قدبلند سیاسی در میان انبوه هیاهو برای هیچ نیست. هیچکدام از آنها نه رهبر و سخنگوی شناخته شده ای دارند که به گاه نیاز بتواند با قدرت جامعه را به پیش راهبری کنند، و نه خط مشی روشن و اعلام شده ای دارند.

دوم) در سوی حکومت جمهوری اسلامی نیز در این بیش از ۴۰ سال همین روند اما بسیار ویرانگر وجود داشته است. درپی به اصطلاح اشغال سفارت آمریکا دانشجویان پیرو خط امام که بیشترشان اصلاح طلبان حکومتی امروز هستند، سپهر جهانی و بین المللی برای مردم و اقتصاد ایران روز به روز تنگتر، و سودجویی و فساد اجتماعی و فقر و بیکاری مردم هر روز گسترده تر شد. تا چندی پیش، هر از چندی بخشی از حکومت تلاش میکرد پیوندهای کشور با جهان را بهبود دهد که نمود برجسته آن پیمان برجام بود. اما بخش دیگر حکومت به دلیل رقابتهای داخلی، آن را ناکام میساخت. برجام شاید میتوانست روند دشمن تراشی و سراشیب فروپاشی اقتصادی و سیاسی کشور را کند سازد، اما دستگاه ولایت فقیه و فرماندهان سپاه پاسداران چه اصولگرا و چه اصلاح طلب حکومتی و انبوه باندهای اقتصادی همسو با آنها، این کار را نیز ناتمام گذاشت. اکنون پس از ۴۱ سال، اقتصاد ملی ایران هر روز کوچکتر میشود و فرصتهای اقتصادی چه در تولید داخلی و چه در دادوستدهای جهانی همه سوخته است. تلاش برای بهبود از سوی حکومت نیز دیگر به پایان رسیده است. نادرست نیست بگوییم که پس از این، هرگونه تلاش حکومت برای بهبود رابطه با جهان نیز، از جایگاه فرودستی خواهد بود، با همه زیان های آن.    

سوم) کشته شدن قاسم سلیمانی جدا از هر تفسیری که از آن داشته باشیم و سرنگون شدن هواپیمای اوکراینی به دست سپاه پاسداران در ۱۳ دیماه ۱۳۹۸ که شاید هنوز همه پشت پرده آن آشکار نشده باشد، مهمترین رویداد سیاسی ۳۰ سال گذشته و آغاز یک دوران تازه در تاریخ جمهوری اسلامی است. اهمیت این دوران در کشته شدن قاسم سلیمانی نیست، بلکه کشته شدن او نمودی از فعال شدن آشکار ۴۰ سال حکومت جمهوری اسلامی و تضادهای درونی آن و تند شدن کشمکش آن با جهان است. اگر خرداد سال ۱۳۷۶ تا دیماه ۱۳۹۶را دوران کنکاش و کشمکش بر سر برون رفت جامعه از طلسم خودساخته جمهوری اسلامی از راه های اصلاح طلبانه فرض کنیم، از همان زمان پرسش انقلاب یا اصلاح در کانون این کنکاش و کشمکش جای گرفت و هنوز هم پایان نیافته است. جدا از اصلاح طلبان حکومتی، گروهی از نیروهای چپ و دموکرات نیز گرچه امیدی به رستگاری و اصلاح در جمهوری اسلامی نداشتند، اما گویی این پیشنهاد مارکوزه را پذیرفته بودند که «اصلاحات را میتوان و باید آزمود. هر آنچه را میتواند فقر، بینوایی و اختناق را کم کند باید آزمود. دیر یا زود به نقطه ای میرسیم که اصلاحات با مرزهای نظام موجود برخورد میکند. این همان نقطه ای است که این پرسش پیش میآید که آیا انقلاب ممکن» و یا ناگزیر است؟. از همان هنگام، کسانی هرگونه اصلاح طلبی را نفی میکردند بی آنکه راهی واقعی را پیش پای مردم بگذارند و از این رو، سخن آنها هیچ برد مؤثری هم نداشت. گذار از این دالان تنگ و سخت سیاسی در یک بازه‌ی زمانی ۲۰ ساله، تجربه ای بسیار بزرگ و ارزشمند و البته گران برای کسانی بود که دلیری آن را داشتند تا واقعیت بیرونی را جایگزین برداشت ها و پندارهای خود سازند. این تجربه بسیار آموزنده بود، اما اکنون فرصت آن هم پایان یافته است. اینک کشتی سیاسی و اقتصادی کشور در هر گوشه و کنار آن، گرفتار تندبادهای فروپاشی بی سامان است، بی آنکه کشتیبان توان کنترل آن را داشته باشد، و هنوز کشتیبان کارآزموده دیگری به کشتی راه یافته باشد.

چهارم) در همۀ سالهای پس از ۱۳۷۶ به ویژه پس از رویداد مهم خرداد ۱۳۸۸ یا جنبش سبز که واکنشی بزرگ به وضع موجود بود، «انقلاب» یا «اصلاح»، مبارزۀ خشونت پرهیز، گذار مسالمت آمیز، تحول طلبی و مانند آن نقل محفل بیشتر کنشگران اجتماعی شده بود. بی‌آنکه بیشتر اعضای این محفل‌ها بتوانند خود را از تله‌ و کلاف سر درگم انقلاب اکتبر، رویداد کودتای ۲۸ مرداد، یا پشتیبانی حزب توده ایران از جمهوری اسلامی در چهار پنج سال نخست پس از انقلاب رها سازند، و نگاهی واقعی به رویدادهای زنده جامعه داشته باشند. در این دو دهه، نه مفهوم انقلاب و اصلاح چندان روشن شد، نه از ساختار و آرایش طبقاتی جامعه و ساختار اقتصادی کشور آگاهی چندانی دردست بود. «سوریه ای شدن» و «عراقی شدن» هم بر تاریکی این پهنه افزوده بود. یکی میگفت چهل سال در عمر بشر چیزی نیست. یکی میگفت این زمان در کل عمر چند میلیاردی جهان هم چیزی نیست. یکی میگفت فردا هم برای انقلابی تازه بسیار دیر است. یکی هندوتر از گاندی شده و گذار خشونت پرهیز را همچون نوشیدن شیر و شکر میپنداشت، بی آنکه راهنمایی کند در برابر انبوه بسیجی چماق به دست، مردم تا کی میتوانند مسیح باقی بمانند. اما بسیاری از همینان هیچگاه نمیپذیرفتند که شرکت در انتخانابات هم در شرایطی میتواند یکی از همان روشهای گذار خشونت پرهیز از نظام ولایت فقیه باشد. البته گاه در این روش انتخاباتی چنان گزافه گویی می‌شود که گویی این راه تا پایان عمر بشریت باید در همین جمهوری اسلامی ادامه یابد. برای نمونه، یکی از زنان عضو یک گروه جمهوریخواه، اکنون یک «زهرا خانم» اصلاح طلب شده و با تعصبی  خود بزرگ بینانه در پشتیبانی از رفتارهای حکومت جمهوری اسلامی، دست هر فالانژی را ازپشت بسته است..

پنجم)  این نگارنده در آستانۀ سال ۱۳۹۷ در گفتارنامه ای زیر نام «گذار ناگزیر از نظام جمهوری اسلامی» در همین نشریه و چند گفتارنامه دیگر درباره انقلاب و اصلاح، گذار از جمهوری اسلامی را ناگزیر ارزیابی کرده بودم. اما پنهان نمیکنم که هنوزهم چندوچون تئوریک فرایند این «گذار» و زمان انجام آن نه برای من که یک فرد هستم بلکه برای حزب ها و گروه های سیاسی هم چندان روشن نیست. با اینهمه اکنون همه‌ی رویدادهای جامعه گواه بر بی سرانجامی «اصلاحات» با برداشتی که تا کنون از آن داشته ایم و ناگزیری گذار از تظام جمهوری اسلامی است، هرچند این نظام میتواند بازهم هزینه های بسیاری را در این راه بر مردم تحمیل کند. اینکه این گذار را سرنگونی بنامیم یا «انقلاب سیاسی» یا هر چیز دیگر، میتواند نیازمند گفتگو و بررسی بیشتر از سوی کنشگران سیاسی باشد، گرچه زمان انجام این فرایند نمیتواند چندان دراز باشد. شاید هم تا کسی بخواهد تعریفی روشن از این مفهوم ها به دست دهد، «آب جو آید و غلام را ببرد». همانسان که در انقلاب ۵۷ چنین شد.

فزون بر نابسامان اجتماعی و خشم روزافزون بیشینه‌ی مردم نسبت به حکومت در هر طبقه یا گروه اجتماعی مانند کارگران، ورزشکاران، معلمان و مانند آن، یکی از ویژگیهای مهم این روزها شرایط پیرامونی کشور برای گذار از نظام موجود است. فروپاشی اقتصادی کشور، فساد و شکافهای رو به افزایش جناحها و گروههای حاکمیتی جمهوری اسلامی، شرایط جهانی و خستگی رو به افزایش ببیشتر دولتهای بزرگ و مهم جهان از رفتار جمهوری اسلامی، «بحران ایران» و تنها شدن جمهوری اسلامی، آشفتگی در میان گروههای به اصطلاح نیابتی برون مرزی وابسته به جمهوری اسلامی در عراق و لبنان و تروریست اعلام شدن حزب الله لبنان، بخشی از این شرایط پیرامونی است. مزدوران برون مرزی که جمهوری اسلامی آنها را «نیروی مقاومت» دربرابر آمریکا میخواند، قرار بود ژرفای امنیتی کشور را تأمین کنند. اما اکنون این نیرو خود تیغ دو لبه‌ای است که هم میتواند به فروپاشی کل ایران کمک کند و خود همچون یک نیروی سرکوب و یک داعش دیگر، از مرزها بگذرد و همچون قوم مغول یا محمود افغان به داخل کشور سرازیر شود، و با کمک همدستان خود در ایران یعنی کسانی مانند علم الهدا، کشور را به آشوبی درازمدت بکشاند. یا تنها پشت جبهه حاکمیت جمهوری اسلامی را خالی کند و به سرنگونی آن کمک کند. اما هرچه باشد، بحران جدی است، و تلاش برای گذار از نظام هرچند با نوسان، برگشت ناپذیر است.

ششم)  ما سخن خود را با حزب ها و گروه های سیاسی و نقش آن در دگرگونی های اجتماعی کشور آغاز کردیم. در اینجا دوباره به همین گفتار بر میگردیم و یادآوری میکنیم که اکنون در ایران با پیشینه مبارزاتی دراز و نبود آزادی های سیاسی و حزبی از یکسو و پیشرفت تکنولوژی اطلاعات و فضای مجازی ازسوی دیگر، نمیتوان از انبوه حزب ها و گروه های سیاسی «چند نفره» موجود چشم امیدی داشت. اگر نخواهیم خودمان را گول بزنیم، در یکی دو دهۀ گذشته به ویژه همین دو هفته گذشته، هیچیک از این حزبها و گروه ها و شوراها و اتحادهای موجود، اگر نگوییم نقش منفی داشتند، اما هیچ نقش سازنده ای در رویدادهای کشور یا افشاگری‌ها نداشتند. اگر تلاش ایرانیان خارج از کشور، یا روزنامه نگاران و هنرمندان کوچیده و کارکنان دو تلویزیون فارسی زبان شناخته شده که هم دولت ایران به آنها می تازد و هم برخی از به اصطلاح منتقدان ادبی نبودند، در آگاهی رسانی سرکوب شورش های آبان و دیماه و نیز رسوا کردن جمهوری اسلامی در سرنگونی هواپیمای مسافری اوکراین با بیش از ۱۸۰ ایرانی و غیر ایرانی بیگناه، از این حزب ها و گروه ها کاری ساخته نبود. کارکنان این دو تلویزیون نه در نقش حقوق بگیر آن بنگاه های خبری، که در نقش کنشگرانی ایرانی و مسئول کار کردند، که درخور سپاسگزاری هستند. نگرانی و چشم نیمه گریان برخی از آنها به هنگام گزارش اخبار ناخوشایند ایران، از دید هیچ بیننده یا شنونده ای پنهان نبود. همکاری نخست وزیر دموکرات کانادا را نیز نباید نادیده گذاشت. یادآوری این نمونه ها از روست که به نقش رسانه ها در رویدادهای سیاسی نیز توجه بایسته داشته باشیم.   

بالاتر از همسانی نقش بیشتر افراد و گروه‌های اوپوزیسیون برون مرزی جمهوری اسلامی با خود جمهوری اسلامی در سوزاندن فرصتها سخن گفتیم. اکنون شاید هم به حکومت جمهوری اسلامی و هم به بیشتر گروه های اوپوزیسون برون مرزی بتوان پیشنهاد همسانی داد. این پیشنهاد، گذر کردن آنها از خویش، و سرکشیدن جام زهری ویژه ازسوی هر یک از آنها است. جام زهر حکومت کنار آمدن با جامعۀ جهانی برای تأمین منافع ملی، آشتی واقعی با مردم و سوزاندن ریشۀ فساد در سازمان های دولتی است که البته نمیتوان به آن امیدوار بود. جام زهر اوپوزیسیون نیز، انحلال حزب های چندنفره موجود و یا کنار کشیدن خود از این میدان مبارزه دون کیشوتی است. اینها بهتر است نظر خود را همچون یک فرد در فضای مجازی منتشر کنند چاپ کنند. اکنون بیش از آنکه حزب ها بتوانند نقش آفرینی کنند، شاید «چهره»های توانمند و خوشنام سیاسی نقش آفرینی کنند که البته تخم آنها در ایران را ملخ نخورده است. برخلاف برخی گرایش های شبه آنارشیستی، اکنون یک رهبر توانمند که با داشتن زمینه‌های مشخص اجتماعی و یاری همین حزی های موجود بتواند دوران گذار را با کامیابی به پایان برساند، کاری است شدنی. به یاد داشته باشیم که در همه انقلاب ها از جمله انقلاب اکتبر و انقلاب ۱۳۵۷ و فروپاشی شوروی نیز این رهبرها بودند که توانستند با پشتیبانی مردم و نخبگان و البته شناخت درست شرایط و نیروهای اجتماعی، کار را به پایان برسانند. اکنون حزب ها اگر حالت آفت نداشته باشند، می توانند در کنشی رقابت آمیز و همسو با نیاز رسیدن به یک حکومت سکولار، سپهر اجتماعی را برای «رهبران دوران گذار» آماده سازند. البته اگر هموندان این حزب ها و یا کنشگران منفرد، پیشاپیش جام زهری را که پیشتر گفتیم، نوشیده باشند. باید بگذاریم چهره‌های شناخته شده و پیشینه دار سیاسی و خود مردم به میدان بیایند و کمتر از روی رشک و حسد، دوستان و چهره های توانمند موجود در برخی از گروه ها را بکوبیم و بدنام کنیم. اینها سرمایه‌های ملی هستند. بگذاریم این چهره های شناخته شده خودشان به میدان بیایند و اگر حرفی برای زدن دارند، مردم آنها را بشناسند. سانترالیسم دمکراتیک حزبی، دیگر کارساز نیست و یک دیکتاتوری است. امروز نداشتن چهره‌ی سیاسی خوشنام و یا بدنام کردن آنها، بدتر از نداشتن حزب است.

شاید بتوان گفت که در شرایط کنونی تنها دو سه جریان سیاسی در ایران یا خارج از کشور وجود دارد که شاید با یاری چهره های شناخته شده منفرد، بتواند در زمینه هماهنگی جنبش مردم و پیشگیری از فروپاشی بی سامان کشور کاری بکند. یکی جبهه ملی ایران است، دیگری شخص رضاپهلوی (نه شاهزاده) و حزب مشروطه ایران با پشتیبانی او، و شاید اندکی هم حزب چپ اگر کمتر فرقه ای و سندیکایی بیندیشد. همه هواداران قارچ گونه‌ی رضا پهلوی مانند فرشگرد نیز بهتر است دور او را خالی کنند، تا مردم بتوانند خود او را به تنهایی ببینند و دربارۀ او داوری کنند. خود او نیز باید سیاست نزدیکی با نیروهای ملی و موکرات را بی پروا به ایدئولوژی آنها در پیش گیرد. برای پذیرش هر چهره‌ی سیاسی، وجود آمیزه ای از چند چیز میتواند سنجه ارزیابی باشد. نخست پشتیبانی آنها از یکپارچگی سرزمینی ایران و باور به یک ملت، یک دولت و نشانه‌های روشن از باور آنها به مردم سالاری غیردینی. دوم پیشینه فعالیت سیاسی آگاهانه بویژه در دوران پیش از انقلاب و آشنایی با تاریخ گذشته و ویژگیهای ایران امروز. سوم آشنایی بخش چشمگیری از مردم با پیشینه‌ی سیاسی واجتماعی آنها. چهارم، دلیری و شهامت حضور در میدان و باور مردم به این حضور. پنجم معروفیت جهانی آن چهره یا سازمان او. ششم برنامه و یا شعار سیاسی روشن برای گذار از جمهوری اسلامی و اقتصاد نابسامان کنونی و ساختن ایران آینده. به این سنجه‌ها بازهم میتوان افزود، اما «ملت» ایران و یکپارچگی سرزمینی کشور برپایه بنیادهایی روشن نه شعارهای سستی از این دست که ایرانیان باهوشترین مردم جهان هستند، میهن و ملی‌گرایی، امروز مهمترین شعاری است که میتواند مردم ایران را متحد کند، از پراکندگی آنها پیشگیری کند، و به گذار از جمهوری اسلامی یاری رساند. جمهوری اسلامی نیز از ارزش این شعار به خوبی آگاه است و در نمونه تابوت گردانی قاسم سلیمانی تلاش کرد از آن بهره گیرد  این شعارها باید با بنیادهای تئوریک و انگشت نهادن بر نمودهای واقعی همراه باشد.

هفتم) مدیریت گذار                        

باتوجه به آنچه درباره‌ی نقش و جایگاه رهبری دوران گذار گفتیم، اینک بد نیست اندکی به دامنه‌ی فراگیری این پهنه بپردازیم. آنچه بالاتر گفتیم، بیشتر رهبری دوران گذار یعنی از هم اکنون تا گذار از جمهوری اسلامی یا سرنگونی آن و یا دوران حاکمیت دوگانه را دربر میگیرد. خود مفهوم «گذار»، ناپایداری یا موقتی بودن آن را نیز نشان میدهد. در این بازه زمانی، نقش رهبر یا گروه رهبری بیشتر در آنست که با پیش کشیدن شعارهای همساز با شرایط جامعه، بتواند به رهبران رده بعدی که شاید رهبران دایمی جامعه از میان آنها برخیزند، هم راه را نشان دهند و آنها را یگانه سازند و هم به آنها دلیری ببخشند و از این راه تاجایی که میتوانند، به فروپاشی سیاسی رژیم موجود یاری رسانند، و از فروپاشی اجتماعی یا سازمان نایافته و بیهوده پیشگیری کنند. در شرایط کنونی و تا اوجگیری جنش اجتماعی برای سرنگونی، این گروه از رهبران نقشی بایسته و بسیار ارزشمند و تعیین کننده دارد. اما رده دوم، انبوه نخبگان یا پیشگامانی را دربر میگیرد که همسو با رهبر یا گروه رهبری و استراتژی آن، آگاهانه و با دلیری بیشتر جنبش میدانی را رهبری و سازماندهی میکند.

ایران یکی از کشورهای منطقه است که بیشترین شمار روشنفکر در تبعید یا ساکن در کشور را دارد. همچنین، ایران تنها کشور منطقه است که در یک بازۀ زمانی ۱۰۰ ساله، مردم آن دو انقلاب مشروطیت و انقلاب ۱۳۵۷ را به چشم خود دیده است. اگر اصلاحات ارضی ۱۳۴۱ را نیز درنظر بگیریم که آن را نیز انقلاب سفید نامیده بودند، میتوان نقش این سه تجربه بزرگ را در پرورش نخبگان کشور دریافت. این بخش یا رده دوم از رهبران، همکاری با بخشی از نیروهای اصلاح طلب سکولار و جلب همکاری کادرهای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی را که اکثریتی خاموش به شمار میروند، میتوانند به خوبی انجام دهند. به یاد داشته باشیم که هنوز پیش از رویدادهای آبان و دیماه و در همین شرایط سیاسی دشوار، چندین نفر از این کنشگران داخلی آشکارا خواهان کناره گیری رهبر نظام از قدرت شده بودند. برخلاف گفته رهبر در نماز جمعه ۲۷ دیماه ۹۸ که مدعی بود مخالفان جانشان را در دراه ایران نمیدهند، اینها و هزاران نفر از سالها پیش برای منافع ملی ایران جانشان را در کف دستشان گذاشته به خیابان آمدند، و تنها در همین دو ماه گذشته سدها تن از آنها به دست رژیم کشته و زندانی شدند. با اینکه سازمان های چپ در ایران به هیچ روی آزاد نیستند، نیروهای چپ و هواداران مارکسیسم نیز به فراوانی در میان لایه های گوناگون مردم دیده میشوند، و همسو با دیگر نیروهای ملی و دموکرات، به گذار از جمهوری اسلامی یاری میرسانند. اکنون اگر بخواهیم از آنچه گفتیم نتیجه بگیریم، باید تلاش کنیم شرایط رقابتی را برای رشد و پیدایش رهبران دوران گذار را آماده سازیم. امروز رهبرانی که خود را شایسته این نام برای دوران گذار میدانند، باید خود را در یک رقابت اجتماعی بدانند و تلاش کنند بهترین حرفها را بزنند و بهترین راه را نشان دهند.از  بخشی از ویژگی این رهبران بالاتر یاد کردیم. حزب ها و دیگر کنشگران سیاسی و اجتماعی نیز باید با فرهنگی مدنی، برای کسانی که همسو با خود و یا برحق میدانند تبلیغ و از آنها پشتیبانی کنند و بی تفاوت نمانند. همانگونه که گفتیم، خوشبختانه جدا از حزب های سیاسی، کشور از رده‌های گوناگون روشنفکران با تجربه و آگاه برای دوران گذار و دوران حاکمیت دوگانه و برپایی مجلس مؤسسان یا هر شکل قانون گزاری دیگر، برخوردار اسست.  نقش پنهان ناشدنی چند میلیون ایرانی کوچنده از کشور با کارنامه‌های خوب و پذیرفتنی را نیز باید بر آن افزود. اینان اگر درگیر برخی کشمکش ها و اختلاف سیاسی نشوند و چهره‌ها و حزب های ایرانی برون مرزی با آنها همکاری کنند، میتوانند خود در مدیریت دوران گذار نقشی بسیار ارزشمند بازی کنند.             

پیروز باشیم
بهرام خراسانی
۲۸ دیماه ۱۳۹۸

https://akhbar-rooz.com/?p=18256 لينک کوتاه

2 پاسخ

  1. . زندە یاد حسن قزلجی٭، در یکی از داستانهایش،[بیار، اما اسمش را نبر]، از ارباب نگون بختی حکایت می کند، کە همراە نوکرش از فرط سرما بە آلونکی، پناە بردە بود. ارباب در حالی کە از سرما برخود می پیچید، مرتب بە نوکرش دستور می دهد؛ تا لحافی برایش بیاورد! اما بعد از واکاوی بسیار، نوکر بە اربابش می گوید؛ تنها پالانی یافتە است. ابتدا ارباب بر نوکر می غرد و لحاف می خواهد. اما نوکر، علیرغم ناسزا و دشنام ارباب، تنها از وجود پالان خبر می دهد. در نهایت و از سر استیصال و ناچاری، ارباب بە نوکرش می گوید: پدر سگ، بیار، اما اسمش را نبر! بازگشت بە رضا پهلوی نە شاهزادە، بعنوان یکی از سجەهای آقای خراسانی، کە ظاهرا مدافع و کنشگر چپ است، دقیقا نقل، داستان قزلجی است و از سر استیصال است. آقای شاهزادە، بدون فرشگردها و اطرافیان سلطنت طلب دیگر او، بە چیزی کمتر از بازگشت بە دوران طلایی پدر! رضایت نخواهند داد. همین کە هواخواهانش عکسش را در در ماە دیدند، شاهزادە بە کسی اجازە نخواهد داد، آقای پهلویش بخوانند!
    ۲٫ آقای خراسانی بر همە تاختە است، جز بر خود او. افسانەی یک ملت و یک دولت را، شاید بتوان در مانیفیست شاهزادە پهلوی سراخ گرفت. اما با ستروکتور و واقعیت وجودی جامعەی ایران از بنیان بیگانە و همخوانی ندارد. فارسها، ترکها، کردها، عربها، بلوچها و ترکمنها مردم ایرانند، اما جمع کردن آنها زیر نام یک ملت، آنهم یواشکی ملت فارس، یک دروغ بزرگ و خاک پاشیدن در چشم آیندە است.
    ٭ حسن قزلجی، از کادرهای رهبری حزب تودە بود، کە در جریان قتل و عام زندانیان در سال ۶۷ جان باخت.

  2. حرف ندارد.
    در هر حال ما سیاستمدار های حرفه ای و متخصص همانطور که فرمودید بسیار داریم و جبر زمان و تاریخ هم چاره ای دیگر را به ما نمی دهد و باید بهترین راه را بیابیم و می یابیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: