کالبد شکافی جنبش لِه شدگان ناامید – امید مسعودی

بدون درک اقتصاد سیاسی تحلیل جنبش های اجتماعی بی معناست، از این رو رویدادهای اخیر ایران ریشه های عمیق اقتصادی دارد. موضوع تنها افزایش قیمت بنزین نیست بلکه جنبشی که  اینک در خیابان های ایران در حال اعتراض است، به خاطر تبعیض های اجتماعی و نابرابری های اقتصادی و سیاست های غلط حاکمیت است که وارد مبارزه علنی با استبداد دینی شده و ریشه ی این تبعیض های اقتصادی به فساد سیستماتیک در کلیت نظام، ناکارآمدی حکومت، ضعف دولت، اختلاس های نجومی و چپاول غارت اموال ملی، دخالت نظامیان در امور اقتصادی ، تحریم های بین المللی و … باز می گردد. نتیجه این سیاست های ناعادلانه حکومت باعث ایجاد شکاف در بین لایه های مختلف جامعه و فاصله طبقات اجتماعی، افرایش فقر و تنگدستی ، بالا رفتن آسیب های اجتماعی و شکاف بین حاکمیت و ملت شده که این شکاف با عدم اصلاح حاکمیت و غیرشفاف بودن نظام ، مردم را که هیچ راهی جز اعتراض علنی برای دست یافتن به ابتدایی ترین خواسته های بر حق خود را ندارند، وارد میدان کارگزار کرده است. من نام جنبشی که اینک با آن مواجه هستیم را جنبش طبقه لِه شده گان نا امید می نامم! طبقه ای که در زیر فشارهای سنگین اقتصادی دولت و چکمه های قدرت سپاه له شده و از سوی دیگر در داخل کشور هیچ امیدی برای اصلاح این نظام ناکارآمد و فاسد نداشته و در خارج از ایران هیچ تشکل و سازماندهی مستقلی هم نیست که به عنوان آلترناتیو، جنبش آنها را پشتیبانی کند. علت نا امیدی این جنبش به خاطر امیدهای کاذبی است که از یک سو به خاطر وعده های فریبنده « دولت اعتدال و امید » در مورد امضای برجام مطرح می شد و روحانی در دو دوره انتخابات قبلی این گونه تبلیغ میکرد که اگر برجام امضا شود، اکثر مشکلات کشور که به خاطر تحریم های ظالمانه ایجاد شده حل خواهد شد! و از سوی دیگر به وعده های خیالی اپوزیسیون قلابی باز می گردد که بدون هیچ برنامه عملی و راهکار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شعار «براندازی و فردای براندازی» را مطرح کرده و چنین وانمود می کنند که در « فردای براندازی » ، « ابر و باد و مه و خورشید و فلک ایران »، به آسمانی آبی ، نسیم دل انگیز، ماهی تابان ، خورشید گرمابخش و ستاره نورانی تبدیل خواهد شد! و ایران به شکوه باستانی اش باز خواهد گشت ! اما غافل از اینکه کسانی که این وعده های پوچ را می دادند، حتی یک برنامه ساده برای یک تظاهرات اعتراضی نداشتند!      

در این مقاله به تفسیر این جنبش اجتماعی و تحلیل طبقاتی و چشم انداز این قیام ملی پرداخته و با آسیب شناسی این حرکت به نقاط ضعف و قدرتش اشاره خواهم کرد.

این جنبش اعتراضی ترکیبی از طبقه کارگر و طبقه متوسطی است که با سیاست های غلط حاکمیت از دوران احمدی نژاد تا دولت روحانی به سمت طبقه ضعیف و فرودست سقوط کرده است. سه عامل باعث ترکیب طبقه متوسط با طبقه کارگر و آغاز این جنبش شده است

الف) سیاست های نئولیبرالی در اقتصاد کشور  

ب) تحریم های جهانی 

پ) جنگ های نیابتی در سطح منطقه

 به توضیحات هر قسمت توجه کنید! 

تاریخچه سیاست های نئولیبرالی حاکمیت: 

اشاره به این نکته از آنجا ضروری است که بدانیم چگونه شد که اینگونه شد و رابطه نئولیبرالیسم داخلی با سرمایه داری جهانی چه ارتباطی با جنبش اخیر مردم دارد! 

پایان جنگ، آغاز دولت سازندگی بود. پس از مرگ آقای روح الله خمینی که همزمان با فروپاشی نظام سوسیالیستی شوروری و سرکوب کامل جنبش چپ در ایران بود ( دهه ۶۰ )، و در آستانه شروع دهه ۷۰، عصر جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی آغاز شد که نظام سیاسی با وارد شدن به آن دوره، پایان ایدئولوژی انقلابیش (۱) را اعلام کرد! دیگر با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و حذف جنبش چپ در عرصه جهانی و با کشتارهای دهه ۶۰، هیچ رقیبی برای حکومت باقی نمانده بود که در عرصه داخلی و خارجی مانع حرکت حاکمیت به سوی اقتصاد لیبرالی شود. از این رو سیاست های نئولیبرالی حاکمیت بدون اصلاحات سیاسی از زمان دولت هاشمی رفسنجانی آغاز شده و در دولت های خاتمی، احمدی نژاد و روحانی، در هر دوره ای مراحل مختلفی را سپری کرده است.  که هر یک از این مراحل با ورود و مداخله بخشی از نهادهای قدرت به ساختار نظام،  تغییراتی را در هرم قدرت ( رویش ها و ریزش هایی را در درون نظام ) ، بدنه دولت و ساختار طبقاتی ( افزایش ثروت اقلیت و فقیر شدن اکثریت ) جامعه ایجاد نموده است که در زیر به صورت خلاصه به آن اشاره می کنم.

آقای خمینی در آستانه انقلاب و به خاطر حضور رقیب جدی ( احزاب و سازمان های چپ ) شعار«آب و برق را مجانی می کنیم» را مطرح کرد! و از آنجا که فهم او از علم اقتصاد در حد « اقتصاد کشور مال خر است » بود در خلال جنگ هشت ساله توانست به بهانه جنگ، با سیاست مشت آهنین تمامی رقبای داخلی خود را از صحنه حذف کرده و بعد از مرگش، قدرت را در اختیار گروهی قرار دهد که در سرقت انقلاب ضد سلطنتی با او شراکت و همراهی کرده بودند. این گروه ، از شخصیت ها و گروه هایی تشکیل می شد که بیشتر از طبقه بازار، روحانیون تازه به قدرت رسیده و سپاهیان خسته از جنگ برگشته بودند و شامل افرادی بود که نگاه سنتی و محافظه کارانه ای به مقولات اقتصادی داشته اما نقطه مشترک تمامی شان، ضدیت با سوسیالیسم بود! آنها به خاطر عدم تجربه، دانش و مهارت لازم و مدیریت کارشناسانه ی علمی نمی توانستند مدلهای اقتصادی را درک و یا برنامه های اقتصادی را که بیشتر طرح های اقتصاد آزاد بود، اجرا کنند. به عنوان مثال اعضای حزب موئتلفه که از بازاریان سنتی بودند و کل فعالیت های تجاری آنها در دوران قبل از انقلاب، محدود به بازار داخل کشور بود و هیچ تجربه ای از اقتصاد بین الملل و صادرات و واردات جهانی نداشتند، بعد از انقلاب وارد اتاق بازرگانی کل کشور شده و با همان نگاه سود و زیان شخصی، انحصارطلبی گروهی، نداشتن برنامه و چشم انداز دراز مدت، بی توجهی به منافع ملی، مدیریت اقتصادی کشور را بر عهده گرفته و در حوزه صادرات و واردات قراردادهای اقتصادی را امضا کردند که  امروزه نتایج تلخ و زیان بارش را مشاهده می کنیم . به عنوان مثال ، نابودی صنایع داخلی، تعطیلی کارخانه ها و مراکز تولیدی، بیکاری گسترده جوانان، بحران اشتغال،  وابستگی اقتصادی، پر شدن بازار داخلی از  اجناس و کالاهای بنجل چینی، بخشی به خاطر همان قراردادهایی است که این نابغه های اقتصادی در سالهای گذشته قراردادهایش را امضا کرده و در درازمدت باعث زوال  صنعت بومی و نابودی صنایع کشاورزی ایران شدند. 

در خلال آن سالهای بحرانی که همراه با نبرد قدرت در بین نیروهای انقلاب و جنگ هشت ساله بود، تنها چیزی که توانست نظام اقتصادی کشور را سرپا نگه دارد، درآمدهای نفتی بود – که با تمامی ناشی گری های تکنوکرات های حکومتی مدیریت می شد – و بعدا این عنصر خود عاملی برای بزرگ شدن دولت، افزایش فساد در ساختار قدرت و انحصارطلبی حاکمان گردید که اگر اقتصاد تک محصولی ایران فاقد این نعمت طبیعی بود، و اگر ایران نفت نداشت ! رهبران جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب، هرگز نمی توانستند که حداکثر چهار ماه کشور را اداره کنند حال چه برسد که بخواهند  چهلمین سالگرد انقلابشان را جشن گیرند!

با آغاز ریاست جمهوری رفسنجانی نگاه آرمانی حکومت به مقوله های ارزشی ، اخلاقی و  مفاهیمی چون انقلاب، عدالت، حمایت از مستضعفان و … تغییر کرده و گروهی که قدرت را به دست گرفته بودند پس از آنکه از فرش به عرش و از کوخ نشینی به کاخ نشینی رسیدند، به خاطر تغییر سبک زندگی شان ، تحولاتی را  در ساختار قدرت ایجاد کردند و بر اساس تجاربی که در حوزه مدیریت کسب کرده بودند دیگر به آن درجه از فهم و شعور دست یافته اند که برخلاف آقای خمینی بفهمند که اقتصاد کشور مال خر نیست و وزارت بازرگانی آن هم تویله محسوب نمی شود! و دانستند که باید در حوزه مدیریتی الگوی ثابت اقتصادی داشته و اقتصاد ملی را نه با چارچوب محاسبات بازار تهران و حجره های قم،  بلکه با برنامه ریزی علمی مدیریت کنند تا بعد از پایان جنگ بتوانند با اقتصاد جهانی تعامل، همکاری و رقابت کرده و ویرانی های ناشی از جنگ را بازسازی کنند! مدل اقتصادی این گروه نئولیبرالیسم بدون اصلاحات سیاسی بود که در دولت رفسنجانی با آغاز اشراف سالاری حاکمیت شروع شده اما با دخالت بنیادهای حکومتی ( که زیر نظر رهبری هستند و بجز او به هیچ کس حساب پس نمی دهند) آن ها مدل اقتصاد لیبرالی شان را با  تهی کردن معنایش (عدم احترام به مالکیت خصوصی و تجارت آزاد ، حذف تدریجی طبقه متوسط از چرخه اقتصادی و واگذاری بخش خصوصی به افراد و نهادهایی که بخشی از مافیای قدرتند و با استفاده از رانت های حکومتی و فعالیت های ناسالم و غیر شفاف تجاری  و بدون پرداخت مالیات و با بی مسئولیتی )  اقتصاد ملی را مدیریت کردند.

 در دولت خاتمی که ظاهرا او در داخل کشور، شعار اصلاحات و قانون گرایی می داد – اما در همان دوران رفورم سیاسی، شاهد آشکار شدن علایم فساد، ظهور آقازاده ها و پرونده های فساد و به قول رئیس قوه قضائیه سابق شاهد ویرانی قوه قضاییه بودیم!-، اصلاح طلبان که از مرتجعان دهه ۶۰ بودند در سطح جهانی  با شعار« گفتگوی تمدن ها» قصد ورود به اقتصاد جهانی را داشتند که به خاطر رقابت های داخلی و سنگ اندازی های انحصارطلبان هرگز نتوانستند برنامه های خود را با موفقیت کامل به پیش ببرند که این شکست آنان نتیجه ای جز پیروزی پوپولیسم احمدی نژاد به دنبال نداشت و در زمان دولت او بود که سهم خواهی  سپاه در ساختار قدرت به اوج خود رسیده و با ورود نظامیان به عرصه سیاست و تجارت، فضای نیم بند سیاسی بسته شده و  تنش ها در عرصه سیاست خارجی  به اوج خود رسید و در درون جامعه،  طبقه متوسط پایگاه اجتماعی شان را از دست داد، خلاصه  نتیجه ی سیاست های دولت احمدی نژاد و سپاه،  تبدیل گفتگوی تمدنهای خاتمی به  فشار جهانی علیه ایران اتمی بود و اقتصاد کشور به خاطر باز بودن پرونده هسته ای با تحریم های شدید بین المللی مواجه گردید. اما در دولت روحانی ، آن انگل و زالویی که در دولت رفسنجانی متولد شده بود امروز بعد از گذشت سی سال به بالاترین مرحله از فساد، رانت ، اشراف سالاری مبدل شده و نهاد قدرت به هیولای آدمخواری تبدیل شده است  که همان گونه که در اعتراضات اخیر دیدیم، همه مجموعه نهادهای قدرت ( بیت رهبری، دولت ، سپاه، اصلاحطلب، اصولگرا و… )، با ایستادن در کنار هم و به خاطر حفظ  قدرت و منافع مالی شان با خشونتی عریان  در برابر مردمی که قربانیان اصلی سیاست های آنهایند و در خلال چهل سال گذشته از طرف همین نهاد قدرت، به  فقر و تنگدستی و محرومیت ، دچار شدند ، با بی رحمی و قساوت برخورد می کند.

من ظهور این جنبش را محصول همه دولت های گذشته دانسته و اتحاد کل حاکمیت در سرکوب قیام را نتیجه ی آن می دانم! و ظهور این حرکت اعتراضی  را تنها به دولت روحانی و لغو برجام، بالا رفتن قیمت دلار در سالهای گذشته و افزایش یک شبه قیمت بنزین و کالاهای ضروری محدود نمی کنم! معتقدم که قیامی که اینک شاهدش هستیم طغیان عمومی بر علیه چهل سال فساد حکومتی است که با اجرای سیاست های نئولیبرالی و با بستن تمامی فضای تنفسی اجتماعی ، آن هم  بدون انجام کوچکترین اصلاحاتی ، جامعه را در مقابل سیستم قرار داده و سالها جنگ در هرم قدرت ( رقابت بیت رهبری با اصلاح طلبان، رقابت سپاه با روحانیون ، اختلافات انحصار طلبان با اصلاح طلبان و …) را به جنگ مردم با حاکمیت تبدیل کرده است بی شک این جنبش، قیام اکثریت یک درصدی ها در برابر اقلیت ۹۹ درصدی هاست. ریشه ی این قیام  مطالبه های اقتصادی دارد اما خواسته هایش سیاسی است چرا که می داند بدون تغییرات سیاسی، هیچ تغییری در وضعیت اقتصادی ایجاد نخواهد شد و با رفتن این دولت و آمدن دولت جدید، مشکلات و بحران ها پایان نخواهد یافت.                                               

در تفسیر ظهور این جنبش باید یادآوری کنم که حرکت طبقه متوسط به سمت طبقه کارگر، از زمان دولت احمدی نژاد آغاز شد اما در زمان دولت روحانی، با افزایش قیمت مسکن و کوچ اجباری بخشی از طبقه متوسط به حاشیه شهرها و با حومه نشینی، علایم خود را نشان داد و این جنبشی که اینک شاهدش هستیم جنبش حاشیه نشینان شهرهای بزرگ است که در زمان جنبش سبز ( خرداد ٨٨) آهنگ سازش نغمه دموکراسی می نواخت اما اینک مطالبه اصلیش اقتصاد، معیشت و رفع نابرابری شده است. قبلا این جنبش، در نواحی مرکزی به بهانه مسائل معیشتی وارد صحنه می شد اما در نواحی استانهای مرزی، به بهانه مطالبات حقوق اقوام، نحوه اعتراض خود را نشان می دهد! اما فارغ از تمامی مسائل فرهنگی و تفاوتهای زبانی و مذهبی، در استان های مرزی ، دلیل همه اعتراضات سیاسی در گذشته و اکنون، در نابرابری های اقتصادی خلاصه می شود. حال چرا این جنبش در سالهای اخیر در استان های مرزی به جنبش قومی تبدیل می شد و با بالا رفتن قیمت بنزین، ناگهان مطالبات قومی به قیام ملی و مبارزات سیاسی و خواسته های اقتصادی ارتقا یافت؟!  دلیل آن را باید در  حضور احزاب نیمه جانی جستجو کنیم که حکومت سهوا ! یا عمدا ( به خاطر ایجاد هراس از تجزیه کشور ) نتوانسته  یا نخواسته است به صورت کامل ریشه های آن ها را بخشکاند! برای درک این موضوع کافیست  به جنس سرکوب حاکمیت در استانهای مرزی دقت کنید که  بر اساس اخبار پراکنده و نامنظمی که به خاطر قطع شدن اینترنت از فضای داخل کشور منتشر شده، روایت ها حکایت از آن دارد که نحوه برخورد حکومت در مناطق مرزی ( خوزستان و کردستان ) و در ناحیه های اقوام غیر فارس و سنی مذهب، خشن تر و بی رحمانه تر از مناطق مرکزی بوده است که این نشان می دهد که دستگاه سرکوب نظام، حتی اگر بهانه اعتراض به افزایش قیمت بنزین هم وجود نداشت، از قبل تصمیم قاطع گرفته بود که در صورت آغاز هر اعتراضی با مشت آهنین با معترضان محلی برخورد کند!                  

در سالهای اخیر، بحران مسکن با افزایش بیکاری جوانان، بالا رفتن تورم و افزایش تصاعدی قیمت اجناس ضروری، پایین آمدن ارزش پول ملی ، فشار تحریم ها و … در آغاز این جنبش اعتراضی نقش داشت و بی شک اگر مسئله افزایش قیمت بنزین هم نبود، جامعه در خلال ماه های آینده، آبستن آغاز اعتراضات سیاسی می شد و مردم به هر بهانه ای که شده، برای مخالفت با وضعیت موجود، آمادگی اعتراض داشته اند ( پتانسیل بالقوه ) اما از آنجا که موضوع افزایش قیمت سوخت یک مسئله سراسری در ایران است به همین خاطر جنبشی که اینک شاهدش هستیم، زمان اعتراض را جلوتر انداخته و آن پتانسیل از حالت ( بالقوه ) به حالت ( بالفعل ) درآمد  و دامنه اعتراضات در اکثر استان های ایران و در بسیاری از شهرهای مختلف شروع شد و اگر مسئله افزایش قیمت بنزین هم نبود، احتمال آغاز اعتراضات در مراکز استان ها و حاشیه شهرهای بزرگ و به ویژه  در نواحی مرزی به خاطر مسائل قومی بیشتر بود. به نظر من اهمیت این قیام در اینجاست که افکار جامعه را از حاشیه به متن وارد کرد و مطالبات محلی را به مطالبات ملی افزایش داد! این جنبش با عبور از سطح وارد ریشه شد و برای حل بحران به خود مسئله توجه کرد و نه حاشیه هایی که  توسط اپوزیسیون قلابی عمدا ایجاد شده بود؛ ( مثلا موضوع حجاب، رفتن زنان به استادیوم و کمپین های مضحک و مسخره ی مجازی که بیشتر با فرصت طلبی افراد خارج از کشور و برای کاسبی آنها ایجاد می شد ) تا ذهن و افکار جامعه را از توجه به خود سوال منحرف کنند! این جنبش اعتراضی موج دوم و ادامه اعتراضات دی ماه سال ۹۶ محسوب می شود و باید پرسید که در این دو سال اخیر چه اتفاقاتی در عرصه سیاست داخلی و خارجی به وقوع پیوسته است که خط حرکت جنبش را پرشتاب تر و روحیه مبارزان را رادیکال تر کرده است ؟ جواب ساده است  مهمترین آنها عبارتند از : 

۱)خروج آمریکا از برجام و بازگشت دوباره  تحریمها 

۲) به بن بست رسیدن دولت روحانی که ارتباط مستقیمی با عامل اول ( خروج آمریکا از برجام ) دارد.

 دولت روحانی، با گذاشتن همه تخم مرغ ها در سبد برجام عملا حکم بی تدبیری دولتش را امضا کرد، خروج آمریکا از برجام و دوازده شرط پمپئو را باید در جهت تامین منافع آن دولت بررسی کرد که فعلا در این بخش به آن اشاره نمی کنم. اما آنچه که باعث شد جنبش از حالت بالقوه به حالت بالفعل و از آرایش دفاعی خارج شده و به فاز حمله و تهاجم بر علیه حکومت وارد میدان شود ، علاوه بر سیاست های نئولیبرالی حکومت، به تحریمها و جنگ های نیابتی ده سال اخیر هم مربوط می شود! این جنبش  به خاطر نتیجه ی تحریمها ایجاد نشد، چرا که تحریمها اگر  باعث آغاز اعتراضات می شد، اولا چهل سال است که جمهوری اسلامی در زیر تیغ تحریمهاست و در زمان  رئیس جمهور قبلی آمریکا، آقای اوباما اعتراف کرد که « شدید ترین تحریمها را بر علیه حکومت اعمال کرده و همه گزینه ها روی میز است»، اما در دوران مذاکرات هسته ای بجز جنبش سبز که ریشه های اصلاح طلبانه داشت، هیچ قیام سراسری بر علیه حکومت شکل نگرفت، ( جنبش مطالبات اقتصادی نداشت ) پس تحریم ها به تنهایی نمی توانست که باعث آغاز تغییرات سیاسی شود و پرت و پلاهای چهار کاسب تحریم در خارج از کشور که امروزه خود را قهرمان این قیام و سخنگوی معترضان معرفی می کنند! نتیجه توهمات شخصی شان است و هیچ ارتباطی با واقعیت های موجود ندارد .ظاهرا برخی معتقدند که  به خاطر فشار ترامپ، دوازده شرط پمپئو و نوشتن نسخه تحریم توسط  ما (اپوزیسیون قلابی)، جنبش آغاز شده ! اما واقعیت این است که این قیام سراسری  بیشتر به خاطر بی مسئولیتی دولت و بی عرضگی حاکمیت در انداختن همه مشکلات به گردن تحریمهاست که به وجود آمده است! و فشار مستقیم خارجی  نقش مستقیمی در آغاز قیام نداشته بلکه بزرگ نشان دادن تحریمها و انتقال فشار تحریم ها به گرده مردم  توسط دولت و بی توجهی به نیازهای جامعه بوده که باعث خشم عمومی مردم شده است! به زبان ساده، با وجود تحریم ها ، دولت پول داشت اما نمی خواست که این پول ها را به شیوه درست و منطقی و به روشهای عقلانی ، هزینه نیازهای عمومی مردم کند بلکه این پول ها را برای  ساختار نئولیبرالیستی حاکمیت، افزایش زرق و برق برای دوران گذار و  هزینه بخش خصوصی مافیایی حکومت کرد!  این موضوع نیاز به توضیح بیشتر دارد که به صورت خلاصه آن را مطرح می کنم. در طول دوازه سال اخیر دولت با خرج هزینه های بالا و ریخت و پاش زیاد، پروژه های اقتصادی را به پایان رساند که نه تنها اجرای آن برنامه ها هیچ نقش مثبتی در تقویت زیرساخت های کشور، توسعه عمران و آبادانی مناطق محروم، حل بحران کار و آسیب های اجتماعی جامعه نداشت، بلکه اجرای آن طرح های بی حاصل سودهای کلانی را به جیب طبقه نوظهور لمپن و بی فرهنگی وارد می کرد، که به خاطر داشتن موقعیت و رانت از فضای تحریمها سوء استفاده کرده و در مدت کوتاهی توانسته بودند که خود را به سلطان مبل، سلطان قیر، سلطان فرش و …تبدیل کنند و با مطرح شدن نامشان در پرونده های فساد اقتصادی و اخبار اختلاس ها، توجه افکار عمومی جامعه را به شکاف طبقاتی که ایجاد شده بود، بیشتر کنند! به عنوان مثال اجرای پروژه ایران مال ، ساختن بزرگترین مرکز تجاری خاورمیانه،  ساخت پرهزینه ترین سریال خانگی ( سریال شهرزاد )، احداث هتل ها ،مراکز تفریحی، تاسیس بانک های خصوصی برای اهداف پولشویی و …  که بعدا معلوم شد که هزینه ساخت اکثر این پروژه ها با غارت اموال عمومی تامین شده و اقوام درجه یک مسئولان حکومتی، آن هم با انجام اختلاس های کلان، در این پروژه ها نقش دارند، از این طرح ها محسوب می شوند که تمامی مراحل طراحی، ساخت و افتتاح آن در زمان تحریمها صورت گرفت. این ریخت و پاش ها در زمانی انجام می شد که در مناطق محروم، کودکان فاقد ابتدایی ترین وسایل گرمایشی در محیط های آموزشی بودند و به خاطر آتش سوزی چون پروانه ای در حریق آتش می سوختند و یا بدون هیچ امکاناتی ( حتی یک چهار دیواری و با پاهای برهنه ) در زیر کپرها و چادرها تحصیل می کردند! به جای اینکه هزینه های عمومی خرج امکانات جامعه، افزایش رفاه عمومی و تولید زیر ساخت ها و تامین نیازهای ضروری کشور ( مثلا خرید آمبولانس برای بیمارستان ها، توسعه حمل و نقل کشور، بازسازی جاده ها، خرید ماشین آلات و لوازم ضروری، دستگاه آتش نشانی، هلی کپتر برای هلال احمر، بازسازی مدارس و خوابگاه هایی دانشجویی و …شود)، خرج پروژه های بی حاصلی می شد که وقتی یک بلای طبیعی مثل طوفان، سیل و زلزله نازل می شد، ناکارآمدی دولت را در ایجاد ابتدایی ترین امکانات برای رفع مشکلات مردم بلادیده، آشکار میکرد! جنبشی که اینک آغاز شده به خاطر تاثیر مستقیم تحریمها نیست که به وجود آمده بلکه به خاطر هزینه پولهایی است که دولت به جای آنکه مناطق زلزله زده را بازسازی کند، خرج نوکیسه های لمپنی کرده است که بدون اینکه الفبای اقتصاد را بفهمند، مشغول اجرای بزرگترین طرح های کلان اقتصادی خاورمیانه هستند و بدون آنکه کوچکترین سابقه هنری و کار فرهنگی کرده باشند، با خرید انسان های ارزان قیمت در قالب کارگردان، فیلمنامه نویس و هنرپیشه به تولید سطحی ترین محصولات فرهنگی و هنری می پردازند! این جنبشی که اینک شاهدش هستیم به این خاطر به خیابان آمده و به دولتی اعتراض می کند که به جای آنکه خودروهای فرسوده را جمع کند و جاده های نا امن کشور را بازسازی کند، بعد از برجام می خواست هواپیمای بوئینگی بخرد که شاید تنها پنج درصد مردم ( طبقه متوسط به بالا)  آن هم سالی یکی دو بار از آن استفاده می کنند! این مردم به خاطر اعتراض به وارد کردن خودروهای گران قیمت، کاخ نشینی نوکیسه ها ، حومه نشینی خانواده هایشان و برای اعتراض به محرومیت ها و تنزل طبقاتشان به خیابان آمدند. سالها خاک در چشم مردم پاشیدن حاکمیت و ریختن نمک به زخم ملت باعث شده است که مردم شجاعانه  وارد صحنه شده و به این سیستم نابرابر و تبعیض گرا اعتراض کنند و گرنه تحریم های دولت آمریکا به تنهایی نمی توانست باعث آغاز قیامی شود، که چهل سال است که مردم سایه آن را در زندگی روزانه شان احساس کرده و به آن عادت کرده اند و قرار هم نیست که قهرمان این طرح شخصیت های معلوم الحال اپوزیسیون قلابی باشند که توان جمع کردن بیست نفر معترض  در جلوی کاخ سفید را ندارند اما شعار میدان میلیونی سر می دهند و وقتی هم که از منابع و آرشیوشان، بزرگترین طرحشان برای اعتراض به وضعیت موجود را نگاه می کنی، می بینی که قبلا بجز آب بازی در پارک ها ، هشتگ زدن در توییتر و آویزان شدن از دولت ترامپ، هیچ برنامه عملی برای اعتراض سیاسی نداشته و ندارند اما وقاحت و بی شرمی شان به حدی است که وقتی جنبش اعتراضی آغاز می شود، هر کس آن را به نام خود مصادره کرده و با مرده خواری قصد دارد که برای خود و گروه سیاسی اش، اعتبار کسب کند! و این هم از عجایب عصر ابتذال است که وقاحت این افراد حتی بیش از آغاز اعتراضات بر علیه ظلم موجود، من را شگفت زده کرده است!

هزینه های حکومت در کشورهای منطقه و حضور در جنگ های نیابتی هم در آغاز این قیام بی تاثیر نیست و جامعه معترض با این منطق به صحنه آمده است که « چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است»…                           

  جنبش طبقه لِه شده گان نا امید، چه ویژگی هایی دارد !؟ نقاط قدرت و ضعف این جنبش در کجاست!؟ 

این جنبش ، ادامه جنبش دی ماه ٩۶  و تکامل یافته ی جنبش سبز می باشد. اولین نشانه بلوغ این جنبش با شعار « اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا » در دی ماه ٩۶ با عبور از کلیت نظام ظاهر شد و این جنبش دقیقا می داند که چه نمی خواهد اما نقطه ضعف این جنبش در این است که نمی داند که چه می خواهد! فارغ از تمامی شعارهای کلی که در نفی دیکتاتوری و ستایش از آزادی و دموکراسی مطرح می شود، بدنه این جنبش دقیقا نمی داند که چه می خواهد!  این جنبش به این آگاهی سیاسی رسیده است که تنها راه نجات، عبور از تمامی خطوط جمهوری اسلامی و خداحافظی با صندوق رای حکومتی می باشد، اما به این آگاهی طبقاتی دست نیافته که بداند منافع طبقاتیش با روی کارآمدن کدام جریان سیاسی تامین خواهد شد! به خاطر همین عدم آگاهی طبقاتی است که بخش های از این جنبش شعار « رضا شاه روحت شاد » سر می دهند چرا که علاوه بر فقر تاریخی، هنوز بدنه جوان این جنبش نفهمیده است که فرضا اگر رضا پهلوی – که هنوز بعد از گذشت چهل سال شخصا تکلیفش را با خودش مشخص نکرده و نمی داند که می خواهد شاه بشود یا رئیس جمهور؟! -، اگر فردا قدرت را به دست بگیرد، همین سیاست های اقتصادی نئولیبرالی جمهوری اسلامی را به مرحله اجرا در خواهد آورد، که اینک جنبش بر علیه این سیاست ها وارد میدان مبارزه شده است این جنبش زمانی به بلوغ کامل خواهد رسید که به منافع طبقاتیش آگاهی داشته باشد و بر اساس همین اصل خواهد بود که نه تنها خواهد توانست جمهوری اسلامی را سرنگون کند بلکه به این قدرت دست خواهد یافت که چشم انداز روشنی برای فردای پس از سرنگونی هم ابداع کند و یا اپوزیسون واقعی را وادار نماید که به جای اینکه صد قدم از جنبش عقب باشد، یک قدم از جنبش جلوتر حرکت کنند!    

ظاهرا این جنبش، جنبش عصیان نسل جوان بر علیه نسل انقلاب بهمن ۵٧ هم محسوب می شود و این نشان‌دهنده این واقعیت است که به خاطر سیاست سرکوب حکومت، ریشه کن کردن احزاب و سازمان های سیاسی،  تخطئه تاریخ و مغلطه در روایت آن ، استفاده از مغلطه ی مصادره به مطلوب وقایع تاریخی توسط حاکمیت و اپوزیسیون ارتجاعی ( مستند های من و تو ) و به خاطر سانسور شدید حکومتی، بدنه جوان این جنبش چهل سال از تاریخ معاصرش عقب مانده و به خاطر بی تجربگی و نا آگاهی، از لحاظ ذهنی از فهم و درک انقلاب ۵٧ ناتوان هستند و این آسیب زمانی آشکار می شود که سانسور حکومتی در قیاس با فانتزی های شبکه من و تو که مکمل جعلیات و دروغگویی های حکومت است مورد استقبال این نسل قرار می گیرد! این جنبش زمانی به آگاهی تاریخی می رسد که بداند انقلاب بهمن ۵۷ نفی ستم و قیام علیه دیکتاتوری بود و جنبش ضد انقلابی روحانیت که انقلاب را دزدید به قتل و کشتار همان انقلابیونی پرداخت که دیکتاتور سابق همه ی آنها را به بند کشانده بود و وزارت بدنام اطلاعات جمهوری اسلامی، ادامه همان ساواک جهنمی شاه می باشد که کار نیمه تمام دستگاه امنیت سابق را در  کشتار مخالفان سیاسی در دهه ۶۰ به پایان رسانید! درک این مسئله از آن جهت مهم است که در فردای سقوط حکومت، مانع فرصت طلبی افراد شده و از ظهور یک چرخه ی استبداد دیگر جلوگیری شود، و من شخصا این نقص را از لحاظ تئوریک و پراتیک، بزرگترین آسیب جنبش ارزیابی می کنم به این خاطر که جنبش دقیقا می داند که چه نمی خواهد اما نمی داند که چه می خواهد!  بی جهت نیست که این جنبش، از لحاظ فکری هر چند به دنبال مدرنیسم، پیشرفت و تمدن و طرفدار عقل ابزاری است اما بر اساس شعارها و مطالبی که قبلا اعضای آن در فضای مجازی منتشر کرده اند، ظاهرا  مخالف عقل انتقادی و جنبشی روشنفکر ستیز می باشد! به عنوان مثال، در فضای مجازی، اگر فعالیت های ارتش سایبری ها و باندهای مجازی را در نظر نگیریم زدن، هشتگ هایی چون « چپ هرگز نفهمید »، و « ارتجاع سرخ و سیاه » و حملات پراکنده به احزاب و شخصیت های مبارز سابق، نشانه خامی و بی تجربگی بدنه ی این جنبش می باشد! 

نقطه مثبت این جنبش، شناخت دقیقش از ذات و ماهیت استبداد و نقطه ضعف این جنبش عدم شناختش از آزادی و دموکراسی است این جنبش، خشن ترین نوع استبداد ( استبداد دینی ) را تجربه کرده اما بجز تعریف ذهنی، هیچ تجربه زیستی و عینی از آزادی نداشته،  به همین خاطر است دو نکته ای که در بالا به آن اشاره کردم ( نا آگاهی تاریخی و نا آگاهی طبقاتی )، از طرف استبداد به آن تحمیل شده است وظیفه اپوزیسیون واقعی علاوه بر آموزش سیاسی و انتقال تجارب گذشته باید ایجاد فعالیت هایی باشد که بتواند در فضای مجازی ، مفاهیمی چون آزادی، انقلاب، عدالت و تاریخ معاصر را به نسل جوان آموزش دهد تا این جنبش بتواند پس از کسب آگاهی طبقاتی و رفع فقر فلسفی و تاریخی، در پیکار با جمهوری اسلامی، فرق بین گروه های سیاسی با یگدیگر را درک کرده و با تشخیص سره از ناسره  در حرکت های بعدی، با سردادن شعارهایی که نشانه ی  آگاهی مخالفان از منافع طبقاتشان است، با منطق وارد صحنه شود. بی شک از جامعه ای که چهل سال طعم تلخ استبداد و سانسور را چشیده نمی توان این انتظار را داشت که مرتکب این خطاها نشود نوک تند انتقادات من به سوی اپوزیسیون واقعی حکومت است که از دی ماه ۹۶، از توجه به این مسائل اصلی غافل مانده و هیچ برنامه عملی برای تشکل و سازماندهی نداشتند بر اپوزیسیون قلابی این حکومت ( در داخل و خارج از کشور )که عامدانه با طرح مسائل حاشیه ای چون ( باد در موهای زنان، رفتن دختران به استادیوم، آویزان شدن از تحریم های دولت ترامپ، حمایت از ۵۰ قلاده یوزپلنگ آسیایی، مخالفت با شکار حیوانات و تبلیغ گربه و سگ در فضای مجازی، حضور عادل فردوسی پور در برنامه نود و …)، سعی در انحراف افکار عمومی داشتند تا از این نمد برای خود کلاه بسازند و دکان دو نبش شان را باز نگه دارند، کاری ندارم! که  پس از سالها مفت خوری از درد و رنج مردم و کاسبی با حقوق بشر و گرفتن بودجه از دولت آمریکا ، این روزها کل برنامه شان این شده که به شرکت توییتر فشار بیاورند که اکانت های خامنه ای را ببندد! بر این افراد معلوم الحال، هیچ حرجی نیست چرا که به قول نیچه : « آنکه از نبرد با دشمن تامین معاش می کند، علاقه دارد تا دشمنش زنده بماند». نقد من به اپوزیسیون واقعی است که از دی ماه ۹۶ هیچ برنامه عملی برای سازماندهی مخالفان نظام نداشته و با داشتن بیش از چهل سال تجربه سیاسی، اینقدر منفعلانه عمل کرده و با عقب ماندن از جامعه ، میدان را به اپوزیسیون قلابی واگذار کردند!               

مهمترین ویژگی این جنبش سکولار بودن آن می باشد و این هدیه بزرگ و ارزشمندی است که استبداد ولایت فقیه بر این جنبش ارزانی داشته که اگر این جنبش فقط بر روی این شعار تاکید و پافشاری کند، می تواند حاکمیت اسلامی را در زمین خود و در حالت دفاعی به بازی بگیرد! تنها چیزی که جمهوری اسلامی به خاطر ذات ایدئولوژیکش نمی تواند بدل آن را بسازد، مفهوم سکولاریسم است!  حکومت در ظاهر می تواند آزادی، دموکراسی، صندوق رأی، حقوق بشر ( از نوع اسلامی ) را با بازی اصلاحات به مضحکه کشیده و یا حتی با پترودلارهایش اپوزیسیون قلابی بسازد، اما هیچگاه نمی تواند از صندوق خرافاتش، بدلی برای  سکولاریسم ایجاد کند. یکی از نقاط تهاجمی این جنبش که می تواند به پاشنه آشیل این حکومت ضربه بزند، تاکید بر شعار سکولاریسم است. این شعار باید گفتمان عمومی و مسلط جامعه تبدیل شده و در شعار علیه استبداد دینی و در مخالفت با کل حاکمیت بر روی این شعار تاکید شود.   

از دیگر ویژگی های مثبت این جنبش، تسلطش بر تکنولوژی است که در عصر اطلاعات و در دنیای ارتباطات به راحتی می تواند پیامش را به جهان منتقل کرده و حتی می تواند  باعث تغییر سیاست های قدرتهای جهانی، جلوگیری از مماشات دولت ها با حکومت ایران و وادار کردن رهبرانشان به حمایت و پشتیبانی از جنبش شود! که هرچند که  این نکته از لحاظ تبلیغاتی موثر است اما نباید در دنیای پول و سرمایه، متوهمانه درباره آن اغراق کرد! چرا که واقعیت های ده سال اخیر نشان داده که وجدان عمومی سالهاست که مرده است و افکار عمومی تنها با سیاست های رسانه ها که در پشت آن منافع حافظان قدرت و سرمایه وجود دارد، تنظیم می شوند. استفاده از تکنولوژی در سازماندهی اعتراضات و آغاز اعتصابات  نقش مهمی ایفا می کند، که تسلط و مهارت بدنه این جنبش از این ابزار در سرعت و شتاب قیام مفید و موثر می باشد! قطع شدن اینترنت به خاطر سانسور دولت دقیقا به دلیل ترس حاکمیت از این قدرت جنبش می باشد مسئله ای که در تظاهرات های بعدی باید راه حلی برای این مسئله پیدا کرد تا رشته اتصال جامعه خارج و داخل و انتقال اخبار قیام از داخل به خارج قطع نشود! بی شک اگر اینترنت سراسری قطع نمی شد، و در تب و تاب تظاهرات رسانه های جهانی اخبار ایران را منعکس می کردند، دستگاه امنیتی با این ابعاد وحشیانه نمی توانست پشت درهای بسته و در فضای سانسور و بی خبری به سلاخی مردم و کشتار جوانان بپردازد! 

با تمامی تلاشی که برای خلاصه نویسی متن مقاله کردم متاسفانه دامنه بحث به خاطر پرداختن به مسائل طولانی شد و من ناگزیرم از توجه به سایر نکات صرف نظر کرده و به آینده این قیام بپردازم! 

سیاست های نئولیبرالی و آینده جنبش 

قیام سراسری مردم، سیاست های نئولیبرالی حاکمیت را به چالش کشیده است اما آینده ی این جنبش با سیاست های جهانی رابطه مستقیم دارد! سوال اصلی این است که نظام سیاسی بعد از سرکوب این جنبش چه برنامه هایی را به مرحله اجرا در خواهد آورد و آیا در پشت پرده حاضر به دادن امتیاز به قدرتهای اصلی بوده که اینگونه با وقاحت دست به سرکوب می زند!؟ راز سکوت رهبران جهانی در چیست و بی توجهی مدیای جهانی به وقایع ایران در چه می باشد!؟ چگونه شد که خبر خودسوزی دختر آبی در همه رسانه ها مطرح شد اما جهان در مقابل سرکوب تظاهرات مردم ایران که  اخبار هولناکی از آن به گوش می رسد، حتی به اندازه خبر خودسوزی دختر آبی واکنش نشان نداده و عملا سکوت کرده است! من در تحلیل وقایع سیاسی چندان به آوازها و صدا ها توجه نمی کنم بلکه به ریتم آهنگ و سازهایی که آهنگ ها را می نوازند ،دقت می کنم  و بی شک با  خواندن دو توییت از ترامپ و پمپئو و یک بیانیه از سازمان حقوق بشر تحت تاثیر قرار نمی گیرم. نه امید کاذب می دهم و نه مردم را نا امید می کنم. افتخارم استقلال شخصی و صراحت قلمم است نه از دولت های خارجی پول می گیرم و نه برای سازمان غیر انتفاعی کار می کنم، پس آزادانه نظر شخصی ام را می نویسم.

افزایش قیمت بنزین یک جراحی در ساختار اقتصاد کشور بود که عملا ثابت کرد تمامی جناح های حکومت از سیاست های نئولیبرالی استقبال می کنند، حمایت تمامی نهادهای حاکمیت از سرکوب مردم نشان می دهد که در هرم بالای قدرت هیچ اختلافی بر سر اجرای سیاست های نئولیبرالی وجود نداشته است. اگر در گذشته اختلافاتی در مورد اجرای این سیاست ها بود بیشتر جنگ  گرگها در داخل سیستم و جنگ زرگری در سطح رسانه ها بود و به خاطر حفظ منافع شخصی و گروهی، انحصار طلبان نمی خواستند که اصلاح طلبان با سازش با آمریکا آنها را از قدرت به حاشیه برانند! 

وقتی که انقلاب  آغاز شد، ایران از مرحله فئودالی عبور کرده اما به مرحله اقتصاد صنعتی نرسیده بود ( خلاصه کلام اینکه ایران از دوران قاجار عبور کرده اما  ژاپن هم نشده بود)، اینک هم کره جنوبی نشده اما با کره شمالی تفاوت دارد! از دوران رفسنجانی، انحصار حاکمیت که با حذف طبقه متوسط و با خارج کردن جامعه از عرصه رقابت، و تقسیم تمامی منابع و ثروت در بین خودی ها  به صورت مافیایی اقتصاد کشور را اداره  کرد ، سیاست های نئولیبرالی را آغاز گردید از همان آغاز دو تفکر در درون جمهوری اسلامی آغاز گردید که بعدها به دو جریان تاثیرگزار حکومت تبدیل شد ( جناح راست حکومت و اصلاح طلبان ) 

۱)- انحصار طلبان که بازاریان سنتی و روحانیون مرتجع بودند، و در بالا در مورد بی سوادی و بی تجربگی شان توضیحاتی دادم  اعتقاد داشتند که سیاست های نئولیبرال را در داخل کشور اجرا کنیم اما روابط خود را با دنیای آزاد در همین  چارچوب محدود حفظ نماییم. ارتباط با آمریکا به معنای سقوط تدریجی حکومت است و شعارهای استکبارستیزی و حفظ ظاهر انقلاب، می تواند به انسجام ایدئولوژیکی و تقویت پایگاه های سنتی منجر شود. 

۲)- اصلاح طلبان که نخبه های حکومت محسوب می شدند، اعتقاد داشتند که برای رونق تجارت و پیشرفت کشور به ناچار مجبوریم که در عصر جهانی شدن با دنیای آزاد ارتباط داشته و اقتصاد سرمایه داری بدون ایجاد فضای لازم و بسترهای داخلی، که آزادی، رقابت، شفافیت، قانون گرایی، مدیریت علمی و … شاخصه های آن است.  نمی تواند نظام سیاسی و اقتصاد ایران را بپذیرد و ما برای اینکه از مزایای نظام سرمایه داری ( از بین رفتن تحریم ها و آغاز داد و ستد با دنیا، گرفتن وام، عضویت در بانک جهانی ، بالا بردن ارزش پول ملی و …) برخوردار شویم ناگزیرم که چالش هایمان با دنیا را کاهش داده و  با شعار گفت و گوی تمدن ها با جهان تعامل کنیم! 

کل اختلافات ظاهری، جنگ های زرگری و دعواهای جناحی اصلاح طلبان و انحصارطلبان در بیست سال گذشته بر سر آزادی و حقوق بشر و صندوق رای و … به خاطر اجرای این تفکر بوده است. انحصار طلبان به خاطر نگاه سنتی که به بازار داشتند می ترسیدند که با باز کردن فضای سیاسی ، افزایش آزادی های اجتماعی و با ورود طبقه متوسط به عرصه رقابت، نیروهای جدیدی وارد میدان کنند، آنها می دانستند که در عرصه داخلی به خاطر عدم مدیریت علمی و مهارت تجربی  توان رقابت با طبقه متوسط را ندارند و اگر طبقه متوسط وارد فضای کسب کار شود و ابتدایی ترین الزمات نظام سرمایه داری (شفافیت، قانون مداری، محاسبه مالی، پاسخگویی، مسئولیت پذیری، احترام به حقوق مالکیت و … )به مرحله اجرا در بیاید با وجود هزاران متخصص و کارآفرین و نیروهای متخصص داخلی و سرمایه های خارجی ( ایرانیان خارج از کشور و شرکت های بین المللی ) که داخل بازار ایجاد می شود آنها از عرصه رقابت حذف خواهند شد همچنین انحصار طلبان می دانستند که به خاطر سیاست هایی که قبلا به مرحله اجرا در آوردند آن مشروعیت جهانی را ندارند که دنیا با آنها وارد معامله شود ( نام اکثر رهبران و  سازمان های آنها در لیست های سیاه جهانی ثبت شده بود، پرونده ترورهای خارج از کشور، دادگاه میکونوس، نقض حقوق بشر و … )  و اگر کوچکترین گشایشی در فضای سیاسی و ارتباطی بین دولت آمریکا با ایران آغاز شود، برنده اصلی رقیب اصلاح طلبان شان خواهد بود که میوه این مذاکرات را خواهد چید.  بی جهت نبود که جناح راست همه انرژی و نیروی خود را به کار می بست تا به قول خاتمی: « در هر ۹ روز یک بحران تازه برای دولت ایجاد کند»  که این حملات شامل تمامی سنگ اندازی هایی بود که انحصار طلبان در جهت حفظ  قطع ارتباط سیاسی ایران با آمریکا می توانستند انجام بدهند، نمونه ها زیاد است ( قتل های زنجیره ای، حمله به کوی دانشگاه ، حمله به توریست های خارجی، قتل خانم زهرا کاظمی و بگیر و ببند روزنامه نگاران ، تعطیلی مطبوعات، دستگیری گروه تحقیقاتی دانشگاهی که درباره آغاز رابطه ایران با آمریکا  نظر سنجی کرده بودند  … مثال های بارز این ادعاست.)

اما اصلاح طلبان می دانستند که  تنها با اتکا به نتایج ۲۰ میلیونی صندوق رای و گرفتن نهادهای انتخاباتی ( دولت و مجلس ششم ) نمی توانند رقیب داخلی شان را وادار به تسلیم کنند و بدون فشار خارجی امکان عقب نشینی رهبر، سپاه و سایر نیروهای جناح راست وجود ندارد. باز شدن پرونده هسته ای، مطرح کردن مسائل حقوق بشر، فعال کردن لابی ها در آمریکا، صادرات اپوزیسون قلابی به خارج از کشور تنها بخش کوچکی از اقدامات جناح اصلاح طلب بود تا با ایجاد وزنه در کفه ترازو، جناح راست را به عقب نشینی وادار کند همه وسط بازی های اصلاح طلبان در خلال ۲۰ سال گذشته، حمایت غیر مستقیم از فشار برای پرونده هسته ای،  اما مدافع صلح و پز ضد جنگ گرفتن، بی حکمت نبوده و همه این سیاست ها که با فعال شدن لابی های حکومت در خارج از کشور صورت گرفت و  نتیجه ی آن امضای برجام شد، به خاطر همین نگاه لیبرالی به مسائل اقتصادی بوده است. 

دولت تدبیر و امید نتیجه ی تمامی کوشش های تیم اصلاح طلبان و اتاق فکر جناح چپ قدرت بود که از زمان دولت هاشمی با تمامی اختلافاتی که از گذشته با هم داشتند به خاطر اجرای پروژه های نئولیبرالی و کسب سود حداکثر با یکدیگر متحد شده و با بی تدبیری این دولت مستعجل را اداره کردند! تفاوت این جناح حکومتی با جناح راست در این است که این دولت به مذاکره مستقیم اعتقاد دارد اما جناح راست به خاطر سیاه کاری های گذشته و حفظ ابهت ایدئولوژیکش، معتقد به مذاکره در پشت درب های بسته و داد و ستد در پشت پرده می باشد. اصلاح طلبان می خواهند که از طریق روابط دیپلماتیک با آمریکا وارد مذاکره شوند اما جناح راست با ایجاد بحران در منطقه و جنگ نیابتی ، رزمایش نظامی، آزمایش موشکی می خواهد نه با دستی خالی بلکه با دستی پر وارد مذاکره شود. هیچ کدام با مذاکره اختلاف ندارند مهم این است که چه گروهی مذاکره کند و مذاکرات در چه سطحی صورت گیرد و مهمتر از همه چه توافقاتی صورت گیرد تا ۱) منافع جریان های حکومت تامین شود ۲) بقای حکومت تضمین شود. نظام با چالشی دیگر هم مواجه است و آن موضوع مرگ رهبر و آینده حکومت است که بررسی آن به تفسیر دیگری نیاز دارد که فعلا به آن نمی پردازم. اما سیاست آمریکا چه بوده و چه هست !؟ دوازده شرط پمپئو نشان داد که دولت آمریکا می خواهد از این نظام امتیاز بگیرد، اگر دولت اوباما سازش کارانه با اصلاح طلبان کنار می آمد، دولت ترامپ با لغو برجام می خواهد با از بین بردن میراث اوباما، با جناح راست حکومت وارد معامله شود «ایجاد فشار برای  تغییر رفتار جمهوری اسلامی»، به معنای پذیرش فورم های ارزشهای لیبرال است و سخنان دو پهلوی مقامامات آمریکا و توییت های متناقض ترامپ و اعلام اینکه « ایران با همین رهبران هم می تواند کشور بزرگی باشد »، نشان دهنده این است که در غیاب یک اپوزیسیون واقعی آمریکا آمادگی این را دارد که با حاکمیت وارد معامله شود! بحث بر سر این است که ایران در جبهه رقبای آمریکا قرار نگیرد ( چین و روسیه )، با حمایت از گروه های تروریستی امنیت منافع سرمایه داری را به خطر نیندازد و برای ورود به بازارهای سرمایه داری مثل همه متحدان آمریکا سیاست های منطقی اتخاذ کند!  منظور از سیاست های منطقی این است که حتی اگر مثل اردوغان دست به کشتار اکراد زد و به نقض حقوق بشر در داخل کشور پرداخت در خارج از مرزهایش  توقف شتاب در سرعت سرمایه، خرابکاری در بازارهای نفت و انرژی، ایجاد اختلال  در قیمت بورس های جهانی  نکند و در مورد فلسطین هم به جای ارسال موشک و سلاح، مثل همه کشورهای عرب منطقه، به فلسطینیان، مواد غذایی ، دارو و تجهیزات پزشکی بفرستد! و با موجودیت اسرائیل کاری نداشته باشد. دولت ترامپ هیچ مخالفتی با اجرای سیاست های لیبرال حکومت در داخل کشور ندارد، دقیقا مشکل او این است که چرا حاکمان ایران با بستن فضای داخلی، این اجازه را به شرکت های آمریکایی نمی دهند که از فرصت های داخلی  و بازار مصرفی ایران که سرشار از اجناس چینی شده است، در جهت منافع مشترک شان استفاده کنند! و یا چرا ایران از فرصت های سرمایه داری در جهت پیشرفت خود استفاده نمی کند و نمی گذارد که شرکت های آمریکایی در بازارهای داخلی ایران و در مراکز نفت و گاز و صنایعش سرمایه گذاری کنند! سوال اصلی او این است که چرا روسیه و چین که رقبای آمریکا هستند در اقتصاد ایران حضور دارند اما آمریکا حتی یک سفارت خانه در تهران ندارد!؟  برای او مهم این نیست که چه کسی در ایران حکومت می کند مهم این است که چگونه منافع آمریکا تامین می شود! نکته ساده ای که هیچ کدام از اعضای اپوزیسیون قلابی که عروسک های خیمه شب بازی حکومت برای دوران گذار هستند و ریزه خواران سفره تحریمها می باشند به آن اشاره نمی کنند!   

اجرای سیاست های نئولیبرالی و جراحی در ساختار اقتصادی در جهت حفظ منافع نظام سرمایه داری است و بی شک اگر ایران به جای تحمیل سیاست های ریاضت اقتصادی راستگرایانه ، سیاست های چپ گرایانه را اجرا می کرد ( مثل آن سیاست هایی که در آمریکای لاتین در جهت حمایت از طبقه ضعیف صورت گرفت، در ایران هم به مرحله اجرا در می آمد ) اینک به جای سکوت مرموزانه رهبران جهان و لال شدن رسانه های جریان اصلی در قبال سرکوب خشن دستگاه امنیتی، شاهد موج عظیم خبرهای جهانی در مورد رفتارهای وحشیانه حکومت بودیم! نکته عجیب اینکه در این فضای بی خبری، تا این ساعت، سازمان های امنیتی که دقیق ترین ماهواره ها را در اختیار دارند، حتی یک عکس از فضای داخل ایران منتشر نکردند! تا ساعت ها بخواهند در مورد آن تحلیل و تفسیر خبری کرده و از ظلم و جنایت های حکومت شکوه و شکایت کنند ظاهرا جهان آزاد، تنها به نوشتن دو سه توییت و یک بیانیه انتقادی و دو سه مصاحبه  اکتفا کرده است! 

آیا جمهوری اسلامی با تمامی پایین بودن ظرفیت هایش اما به خاطر اهمیت سوق الجیشی و استراتژیکش می خواهد مدل چینی را اجرا کند؟ مدلی که توأم با رقابت، چالش، مذاکره و معامله و داد و ستد، امتیاز دادن و امتیازگیری است را به مرحله اجرا در بیاورد!؟ در پشت پرده چه خبر است!؟ این سرکوب عریان حکومت چه ارتباطی با کاهش تنش های نیابتی در منطقه دارد !؟  فعلا که منافع سرمایه داری به خطر نیفتاده است پس نیازی نیست که دنیای آزاد نگران باشد.          

اما برای ما مبارزان سیاسی که خواهان سرنگونی حکومت و برقراری آزادی و عدالت  هستیم، مسئله فرق می کند حتی اگر سازشی بین حکومت با قدرتهای جهانی  صورت گیرد ، نباید ما را از توجه به منافع ملی و حقوق مردم غافل کند. وظیفه ما مبارزه و آگاهی رسانی است . یعنی ، افشای تمامی جنایت های حکومت و خیانت های اپوزیسیون قلابی و مقاومت در برابر تمامی ظلم و فشارهایی است که از جانب حکومت به مردم و از طرف قدرتهای خارجی بر منافع ملی مان وارد می شود. در یک کلام خط قرمز ما حقوق مردم و منافع ملی ماست. 

برای تغییر نظام سیاسی سه راه حل وجود دارد:

۱)-انقلاب: انقلاب کلاسیک در گذشته که آخرین آن انقلاب بهمن ۵۷ بود و انقلاب رنگی که اکثرا از دل انتخابات و با پیروزی جناح اصلاح طلب و رفرمیست غربگرا بر جناح محافظه کار ظاهر می شود که جنبش سبز شکست این حرکت در ایران بود! قبلا در مورد این مسائل نوشته ام و فکر می کنم توضیح در این مورد ضروری نمی باشد. 

۲)- کودتا : که با وجود سپاه در ساختار قدرت احتمال وقوع آن در ایران غیرممکن است 

۳)- حمله خارجی: که به خاطر بالا رفتن قدرت نظامی ایران در منطقه و وقایع اخیری که در منطقه صورت گرفته و من قبلا مقاله مفصلی درباره آن نوشتم در شرایط فعلی امکان حمله نظامی به ایران را غیر ممکن می دانم! 

پس چه خواهد شد!؟ 

بدون حضور آلترناتیو سیاسی، سرنگونی جمهوری اسلامی، رویای شیرین است! کار من نقد و روش تحقیقم، تحلیل وقایع بر اساس واقعیت هاست. وظیفه ام این است آنچه را که می بینم و بر اساس مطالعاتی که قبلا انجام داده ام ، تحلیل علمی و واقعی کنم و کاری با خواب و رویای افراد و آرزوهای اشخاص ندارم! شاید تحلیل من اشتباه از آب در بیاید اما اهل خرافه نیستم و نمی توانم باور کنم کسانی که بزرگترین طرحشان برای تغییر نظام سیاسی، آب بازی در پارک ها و هشتگ زدن در توییتر است بتوانند نظام سیاسی را با آویزان شدن از دولت ترامپ تغییر بدهند! به چشم خود دیدم و با گوش خود شنیدم که ترامپ حاضر به مذاکره با تروریست های طالبان شد و می دانم که جمهوری اسلامی حکومتی است که اگر منافعش ایجاد کند امام زمانش را هم قربانی می کند حال چه برسد که نخواهد برای بقایش با شیطان بزرگ وارد معامله شود! قبلا مذاکره کرده و امتیاز داده و زمان خریده  بعدا هم می تواند این کار را انجام بدهد.  حالا چگونه معامله کند آن بحث دیگری است… به عنوان یک صاحب نظر آنچه را که می بینم این است : این کوتله های سیاسی که بخشی از آنها را رژیم به خارج فرستاده ، اگر یک ماه  از دولت آمریکا بودجه نگیرند، از گشنگی می میرند پس توان برپایی « میدان میلیونی » که ماه هاست شعارش را می دهند، ندارند دولت آمریکا هم آنقدر ساده نیست که روی این دلارهای مچاله شده حساب باز کند، این نابغه ها را در ویترین گذاشته تا به حکومت بگوید اگر تو امتیاز نمی دهی اینها هم هستند! رژیم هم می گوید: اینها را خودم برایت صادر کرده ام ! پس عقل حکم می کند که زیاد فریب این نمایش های ساختگی را نخوریم ! اما در داخل ایران ، با تمامی ضعف هایی که این جنبش سراسری از لحاظ نظری و فکری دارد – و این نواقص به خاطر استبداد سیاه حکومت است- به جنبش مردم و قیام سراسری معتقدم. شاید جمهوری اسلامی در کوتاه مدت بتواند قیام را سرکوب کرده و سقوط و فروپاشی خود را تا اطلاع ثانوی به عقب بیندازد اما دیر نخواهد بود که این جنبش با بازسازی نقاط ضعفش و پی بردن به نواقصش راه خود را پیدا کرده و در حرکت بعدی با قدرت بیشتری وارد کارزار با نظام ولایت فقیه شود. فراموش نکنیم که میوه این قیام را در انتخابات بعدی خواهیم چید انتخاباتی که تمامی جناح های نظام در برابر مردم ایستاده و از قتل و کشتار مخالفان حمایت کردند، بی شک بازنده اصلی همه حکومت است و پیروز نهایی؛ مردم می باشند! این قیام درسهای بزرگی داشت که نتایج پربار آن را در کوتاه مدت و میان مدت خواهیم دید، سازش و مماشات دولت ها، سوء استفاده اپوزیسیون قلابی، فرصت طلبی افراد و سازمان های بدنام، سرکوب خشن حکومت و همه قدرتها  نمی توانند مانع حرکت ملت ایران به سوی آزادی و عدالت واقعی باشند اما برای کسب  آزادی و استقرار عدالت اولا لازم است که اپوزیسیون واقعی خود را سریعا بازسازی کند و دوم به جای غفلت گذشته، برنامه عملی که همراه با آموزش سیاسی و اقتصادی است به جامعه ارائه بدهد تا مردمی که امروز می دانند که چه نمی خواهند در قیام بعدی بدانند که چه می خواهند!  و راز سقوط حکومت اسلامی  در پاسخ به این پرسش و اقدام عملی در جهت یافتن راهکار مناسب در جواب این سوال می باشد! جنبش طبقه لِه شده گان نا امید زمانی به پیروزی نهایی دست خواهد یافت که به جای امید کاذب به امیدواری واقعی دست یابد و این امید واقعی به وجود نخواهد آمد تا زمانی که بداند پس از سقوط حکومت اسلامی، چه نظام سیاسی با چه برنامه سیاسی و اقتصادی می تواند منافع طبقاتی و نیازهای فردی و اجتماعی اش را تامین کرده تا بر اساس آن افق روشنی برای چشم انداز سیاسی اش ترسیم نماید وگرنه تجربه قیام اخیر تنها درس آموزنده ای که داشت این بود که ثابت کرد،  با آویزان شدن از دولت های خارجی و هشتگ زدن برای آزادی های یواشکی، بجز سرکوب جنبش و پرداخت هزینه سنگین هیچ دستاورد مثبتی برای مبارزان به دست نمی آید، که اگر به غیر از این بود نابغه های اپوزیسیون قلابی پس از ده سال سرگرمی تنها برنامه شان این نبود که از شرکت توییتر بخواهند که حساب کاربری خامنه ای را مسدود کند که توییتر هم این التماس شان را برآورده نکرد. اگر این نخبه های کند ذهن واقعا نیت مبارزه داشتند از مدتها قبل برنامه ای ارائه می دادند که در تب و تاب تظاهرات احتمالی، جامعه راهکارهای عملی برای انجام مبارزه و استمرار قیام داشته باشد، که دیدیم هیچ چیز در چنته نداشتند.  امید است که این مقاله حداقل این تاثیر را داشته باشد که اعضای اپوزیسیون واقعی را که به فکر نجات میهن از چنگال استبداد هستند ، به این فکر بیندازد که برای تظاهرات بعدی تدابیر لازم را در نظر گرفته و برنامه ای را طراحی کنند که جامعه بتواند با آموزش مبارزاتی صحییح، – حتی با قطع شدن اینترنت – در کمترین زمان و با دادن کمترین تلفات به خواسته های خود دست یابد نه اینکه با دادن بیشترین تلفات از دستیابی به کمترین دستاوردها هم عاجز باشد. 

۱)- دوره انقلاب مستضعفان به پایان رسید و دوران زراندوزی حاکمان و اشراف سالاری مسئولان حکومت آغاز گردید.

https://akhbar-rooz.com/?p=13183 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
3 نظرات
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
Roshanak
Roshanak
جمعه, ۲۳ خرداد, ۱۳۹۹ ۰۳:۲۰

بسیار مقاله تاثیر گزار و اموزند بود

کیا
کیا
یکشنبه, ۳ آذر, ۱۳۹۸ ۱۴:۵۴

این جنبش علیه نسل ۵۷ نیست بلکه ادامه آنست!

نینا
نینا
سه شنبه, ۵ آذر, ۱۳۹۸ ۲۳:۲۶
پاسخ  کیا

راستش من خودم اخیرا بحثی با یه سری دوستان داشتم از دهه های مختلف که اتفاقا بحث سر همین بود. جوونا به مسن ترها میگفتن شما خودتون انقلاب کردین که نباید میکردین الانم برید و درستش کنید. چیزی که توی مقاله نوشته شده عصیان نسل جوان بر علیه انقلاب نسل ۵۷ هست نه بر علیه نسل ۵۷؛ در حالیکه به قول شما باید ادامه اون باشه .

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

حمید اشرف و فدائیان در ائینه ی «نوارهای گفتگوی دو سازمان»
حمید اشرف و فدائیان در ائینه ی «نوارهای گفتگوی دو سازمان»
بر فراز 45 سالگی سياهکل - بهزاد کريمی
بر فراز 45 سالگی سياهکل - بهزاد کريمی

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
3
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More