پاسخ به یک پرسش: ما چه داریم که روی میز بگذاریم؟ – ف. تابان

در زیر مقاله ی من به نام «قیام علیه جمهوری» یکی از خوانندگان این مقاله به نام «نیاز» نظرات و پرسش هایی را مطرح کرده بود که من وعده دادم به صورت جداگانه به این نظرات و پرسش ها بپردازم. ابتدا یکی از نظرات این خواننده ی گرامی که در زیر مقاله ی من گذاشته بود:

از : نیاز
عنوان : چک سفید دیگر به شما نه
تمام انرژی چپ و راست در این خلاصه میشود که حال همدیگر را بگیرند و همدیگر را ضایع کنند. شاه سی ساله مرده اما هنوز شما رل اپوزیسیونش را ول نکرده اید. آخه آقای تابان شما و امثال شما مگر سی و سه سال است در این دنیای بدون شاه و شیخ و برادر بزرگ و رفیق کوچک ووو در مهد دموکراسی های دنیا کسی دستتان را گرفته که بتوانید یک حزب درست و حسابی تشکیل بدهید. فکر کنید برنامه تان برای اداره مملکت چیست، چه خاکی میخواهید بر سر مردم بکنید. متحدان شما که هستند. کدام یک از اتفاقات سی و سه سال اخیر را به موقع توانسته اید تحلیل کنید و و و حالا آنهایی که رفته اند با مشروطه خواهان سر یک میز نشسته اند شاید دیده اند از این امامزاده ها مثل شما چیزی در نمیاد که به این را افتاده اند. از آن گذشته به این حقیقت بسیار ساده متمدنانه رسیده اند که سر میز نشستن با دگر اندیش خود کار نجسی نیست و آنها آدم را نمیخورند اگر مثلا زبانم لال در مورد زندانیان سیاسی بدبخت فلک زده یا هزاران نکبت دیگری که دامن هر ایرانی را گرفته با هم یک کار مشترکی بکنند. چون که مثل تمام دنیای متمدن دگر اندیشان هم حرفهای مشترکی دارند. یعنی مثلا زندانیان سیاسی باید توی زندان بپوسند تا شما با دوستان جمهوری خواهتان ابتدا یکی بشوید و تازه اگر این معجزه به حقیقت بپیوندد تازه هنوز نقطه صفر هستید…. حق با شماست که مشروطه خواه و رضا پهلوی هم برنامه ندارند. اما رضا پهلوی پشتوانه ای دارد گرامی که شما ندارید و آن ضعفش را پر میکند. آن پشتوانه کارآمدی و لیاقت حکومتهای پدر و پدر بزرگش است که میگذارد روی میز و مردم میگن از اون که بدتر نمیشه. خوب اون موقع اگر اختناق سیاسی داشتیم اما آس خاورمیانه بودیم، همه جور آزادی اجتماعی داشتیم، تفریح داشتیم، بهترین وضع اقتصادی را داشتیم، و و و. شما چی میخواهید روی میز بگذارید جز داستانهای شکنجه و مظلومیتتان در زمان شاه و خمینی. داستانهایی که برای نسل روشن امروزی دیگر دلیلی هم برای بر حق بودنتان نیست. با چه حسابی باید مردم چک سفید نثار شما و رفقای همفکرتان بدهند؟ تنها و تنها چون دشمنی ایدولوژیک با سیستم پادشاهی دارید و جمهوی خواه هستید؟ من یکی که هوادار سازمان شما بودم و سالها در ایران تمام وقت و زندگی ام را فدای این سازمان کردم و امثال من یکبار یک چک سفید به شما دادیم که خیلی برای خودمان که بدرک برای مردم و میهنمان گران تمام شد گرامی.
با صدای بلند میگم که من نوعی اگر قرار به دادن چک سفید بین رضا پهلوی بی برنامه و یا شما ی بی برنامه باشم گرامی، با وضعیت امروز چکم را صد در صد به رضا پهلوی با آن پشتوانه پدر و پدر بزرگش میدم. خواهش میکنم شما یک دلیل بیاورید که باید اون چک را به شما جمهوری خواهان مدل سیصد و بیست یا بهتر بگم اپوزیسیون ز گهوار تا گور محمد رضا شاه پهلوی بدهم.
به امید اینکه سانسور نکنید.

آن چه «نیاز» نوشته، رایج ترین استدلال هایی است که امروزه هواداران بازگشت دوباره سلطنت و خاندان پهلوی به ایران مطرح می کنند. شاید اغراق نباشد، اگر گفته شود تفریبا همه ی استدلالات هواداران بازگشت سلطنت و مردم عادی ای که این استدلالات را تکرار می کنند، در اینجا به خوبی جمع آوری شده است.

ابتدا در مورد «زندانیان سیاسی» و مبارزه برای آزادی آن ها. چنین نباید وانمود شود که سلطنت طلبان و جمهوری خواهانی که با هم نشسته اند، در حال آزادی زندانیان سیآسی هستند و عده ای مانع می شوند. من هیچ مشکلی بر سر همکاری های معین برای رسیدن به اهداف معین بین نیروهای سیاسی مختلف ندارم. اما آن ها ننشسته اند که فکری برای آزادی زندانیان سیاسی کنند، ان ها نشسته اند که نظام سیاسی آینده را پایه ریزی کنند و در اولین قدم هم هدف ما جمهوری خواهان را گذاشته اند توی جیبشان، اعتراضی اگر هست به این است.

من برای این که بحث به یک مسیر درست هدایت شود، ابتدا یک فرض می گذارم. فرض می گذارم هر آن چه که «نیاز» در باره ی من و ما گفته است درست است. یعنی برای ادامه ی یک بحث مفید می پذیرم که ما دیکتاتورهایی بودیم بدتر از شاه، که می خواستیم آلبانی و کره و لیبی معمر قذافی را در ایران پیاده کنیم. چیزی که این روزها مرتب می گویند و می شنویم. اما بیاییم جلوتر. بیایم به امروز، سی و سه سال بعد از سرنگونی سلطنت پهلوی. من که به زغم ایشان طرفدار دیکتاتورها و آدم خواران بوده ام، امروز دارم یک سیستم حکومتی را به ایشان پیشنهاد می کنم که «نیاز» و نیازهای دیگر بتوانند مرا انتخاب نکنند، و آن چه را درست می دانند و دوست دارند انتخاب کنند. «نیاز» اما به من چه پیشنهاد می کند؟ او می خواهد نظامی را بر من تحمیل کند، که من نتوانم در آن از حق انتخاب برخوردار باشم. شاه آن را هم از قبل معلوم کرده است. تفاوت «ما» و «آن ها» در همین جاست. من برای آزادی و حق انتخاب «نیاز» مبارزه می کنم و نیاز برای محدود کردن حق انتخاب من مبارزه می کند. من مبارزه می کنم برای آن که سیستم سیاسی حاکم بر ایران از سر تا پا انتخابی باشد و «نیاز» بتواند اگر مرا و یا هر کس دیگری را نمی خواهد کنار بگذارد و او برای این مبارزه می کند که خاندان معینی را به قدرت برگرداند و من نتوانم آن ها را کنار بگذارم و حق انتخاب داشته باشم. بازگشت سلطنت در ایران معنایی جز آن که مردم بسیج شوند تا یک خاندانی را که یک زمان از حکومت پائین کشیدند دوباره به حکومت برگردانند که ندارد. ما در ایران سلطنت طلب نداریم، پهلوی طلب داریم که هدفشان بازگرداندن این خاندان به قدرت است. پس فرق من با شما این است که من می خواهم حکومت ساختار و سازمانی داشته باشد که مردم خودشان حاکمانشان را برگزینند. اما شما حاکمان را تعیین کرده اید و می خواهید لباس حکومت را بر قامت آن ها بدوزدید. (رضا پهلوی و مادر ایشان و دیگران از حکومت سلطنتی به طور عام در ایران دفاع نمی کنند، مبارزه نمی کنند که نوادگان نادرشاه در ایران به سلطنت برسند، ان ها برای سلطنت خودشان دارند تلاش می کنند، یعنی لباس حکومت را به تن خودشان دوخته اند).
پس گذشته ها را اگر کنار بگذاریم و بگوییم هر چه بوده گذشته و به فکر آینده باشیم، هیچ آدم عاقلی نباید کالایی را که من (جمهوری خواه) می خواهم عرضه کنم بگذارد و برود کالایی را که شما (پهلوی خواه) عرضه می کند انتخاب کند.
پهلوی طلب ها البته مدعی اند که آن ها هم به «انتخاب» مردم گردن می گذارند. منتهی این انتخاب قرار است فقط برای یک بار صورت بگیرد. آن هم برای آن که آن ها را به قدرت برگرداند. آن وقت بنشینیم و دوباره ۲۵۰۰ سال صبر کنیم. این موضوع که سلطنت را به انتخاب مردم می گذاریم از آن حرف هایی است که ساخته شده است تا این خاندان محترم را به قدرت برگرداند. سلطنت تعریفی دارد. کجا تا به حال شنیده اید که سلطنت را به انتخاب و رای مردم گذاشته باشند. سلطنت که انتخابی نمی شود. فرض بگیرید که مردم ایران – درست مثل سال ۵۷ که به جمهوری اسلامی رای دادند – آمدند و دوباره به سلطنت رای دادند؛ حق فرزندان ما که در این رای گیری شرکت نداشته اند چه می شود؟ حق نسل های بعدی چه می شود؟ اگر آن ها سلطنت نخواستند چه؟ دوباره باید آن را به رای بگذاریم؟ این که نمی شود حکومت سلطنتی. پس باید ۲۵۰۰ سال دیگر صبر کنیم؟ آیا ما داریم خودمان و یا مردمان دیگر را فریب می دهیم. برای همه ی این ها بشریت گشته است و پاسخی پیدا کرده است و این پاسخ سیستم سیاسی است که هر چهار سال یا پنج سال یک بار مردم بتوانند مقامات حاکم را انتخاب کنند. این کجایش اشکال دارد؟
سلطنت سوئد و انگلیس را مثال نیاوریم. ما در کشوری زندگی می کنیم که سلطنت طلبش که شاه خود را دارد، هیچ، جمهوری خواهش هم از حالا رئیس جمهور خود را تعیین کرده است. یعنی در کشور ما احتمال ادامه ی دیکتاتوری وجود دارد (اخیرا تعدادی از هوادارن پهلوی ها مقاله می نویسند تا ثابت کنند که دیگر در ایران دیکتاتوری نمی شود و نتیجه می گیرند پس بازگشت سلطنت ترسی ندارد!). در مملکت ما مگر شاه جوان سال ۲۰؛ در سال ۵۵ نشد همان بزرگ ارتشتاران همایونی که دست خود را در جیب بغل جلیقه اش کرد و فرمان انحلال احزاب را صادر کرد، ایران را تک حزبی کرد؟ [حالا در این وسط «نیاز» از من فقط یک دلیل می خواهد که چرا سیستم شاه خوب نبود. خوب این یک دلیل]، مگر در کشور ما ولی فقیه اش همان نبود که می گفت من طلبه ای هستم و به قم خواهم رفت و در کار حکومت دخالت نخواهم کرد؟
آیا این ها به گذشته تعلق دارد؟ مگر خانم فرح پهلوی امروز نقطه به نقطه از دیکتاتوری همسرش دفاع نمی کند؟ مگر آقای رضا پهلوی هنوز شاه نشده خودش را رهبر اپوزیسیون فرض نکرده است؟ شاه که شد، می رود می نشیند یک گوشه ای و «سلطنت» می کند؟ مثل آقای خمینی که رفت نشست در قم و مشغول طلبگی شد؟! کدام آدم عاقلی می تواند این را بپذیرد؟ آن هم در کشوری مثل کشور ما. قدرت فساد می آورد. برای همین است که در همه ی دنیا می گویند مقامات چهار سال و هشت سال بیشتر نباید در قدرت بمانند.
بنابر همه ی این ها، ما باید نسخه ای بپیچیم مطابق حال و روز خودمان. در یک کلام: برتری فکر من بر فکر «نیاز» این است که جمهوری مورد نظر من به «نیاز» اجازه می دهد مرا انتخاب نکند، اما سلطنت مورد دفاع او به من امکان نمی دهد او را انتخاب نکنم.

چرا این واقعیت ساده پذیرفته نمی شود؟ پاسخ آن را می توان در خلال نوشته ی «نیاز» و استدلالاتی که این روزها به وفور تکرار می شود جست. دموکراسی در ایران قدر دانسته نمی شود، چون گوهری ناب عزیز داشته نمی شود، اصلا جدی گرفته نمی شود. شده است وسیله ی تصفیه ی حساب.
«نیاز» وقتی می خواهد از از من انتقاد کند، چوب دموکراسی را بر می دارد و بر سر استالین و لنین و مائو می کوبد!! اما وقتی می خواهد از حکومت شاه دفاع کند می نویسد: «خوب اون موقع اگر اختناق سیاسی داشتیم اما آس خاورمیانه بودیم، همه جور آزادی اجتماعی داشتیم، تفریح داشتیم، بهترین وضع اقتصادی را داشتیم». به زبان ساده تر یعنی بی خیال دموکراسی و آزادی های سیاسی…
و حرف من درست در همین جاست. هشدار هم در همین جاست. من چطور می توانم اعتماد کنم به «نیاز» که اگر فردا روزی، در حکومت فرضی آینده، بار دیگر داغ و درفش به سراغ من نوعی آمد و سر و کارم با پرویز ثابتی ها افتاد، «نیاز» نگوید: «ما که تفریحمان را داریم، وضع جیب مان هم که انشاءاله خوب است. این ها هم که یک مشت چپی هستند که می خواهند مملکت را به قهقهرا ببرند، پس بی خیال دموکراسی و آزادی های سیاسی، بگذار احزابشان را ممنوع کنند، و خودشان را به زندان بیازندازند»… اگر «شاه آینده» واقعا فقط هوس سلطنت داشته باشد، این نوع افکار او را دوباره وسوسه خواهد کرد که همان قاعده ی ۲۵۰۰ ساله «حکومت» را از نوع تکرار کند.
این همان ایجاد «احساس مثبت نسبت به دیکتاتوری» است که من در مقاله ی خود نسبت به گسترش آن هشدار داده ام و نوشته ام عده ای به طور منظم در حال بازسازی آن هستند و این جا دوباره می گویم:
همه ی کسانی که خشونت و سرکوب دولتی را به دلیل «پیشرفت های اقتصادی»، «آزادی های اجتماعی»، «تفریحات» کم رنگ می کنند، همه ی کسانی که خشونت و سرکوب دولتی را به بهانه ی وجود مخالفین غیردموکرات ناچیز و خوار می کنند، در پدید آمدن «احساس مثبت» نسبت به دیکتاتوری و استبداد سهیم هستند.

«نیاز» از من می پرسد: «شما چی می خواهید روی میز بگذارید جز داستانهای شکنجه و مظلومیتتان در زمان شاه و خمینی». من به «نیاز» پیشنهاد می کنم شما دست از داستان سرایی درباره زمان پهلوی و توجیه و تمجید دیکتاتوری بردارید، ما هم قصه ی شکنجه و مظلومیت ها را کنار می گذاریم. آتش بس! آن وقت من، ارزشمندترین کالای انسانی را برای شما روی میز می گذارم: حق انتخاب کامل حکومت و حق برابر انسان ها در حکومت کردن و حکومت شدن. بیایید با اتکا به این حق و با خواست «همه ی قدرت به انتخاب مردم» و «نه به نهادهای انتصابی» به مبارزه با دیکتاتورها برویم!

     از : حق

عنوان : خدمت آقای تابان گرامی و هموطنان نگران ایران
بخش ۴

ابتکار عمل از آپوزیسیون! چرا نه!؟

***آیا سخت است یا غیرممکنست که آپوزیسیون ما از راست تا چپ اش که مخالف هر گونه حمله نظامی به ایران است در یک بیانیه مشترک بزبانهای گوناگون کل مسئولیت هر حمله نظامی به ایران را هم رژیم معرفی کند و هم هر کشوری که چنین حمله ای بکند و هر کشوری که از این حمله حمایت کرده است!؟ اعلام کند که مسئولیت چنین حمله ۵۰ ، ۵۰ بین رژیم و دیگر کشورها چه حمله کننده و چه حامی بطور یکسان تقسیم می شود!؟ اعلام کند که این بزرگترین جنایت از هر دو سو علیه بشریت در ایران است چون هر دو طرف متخاصم عمدا از ابراز وجود ملت ۷۵ میلیونی ایران بهر طریقی تا توانسته اند جلوگیری کرده اند، یکی با سرکوب و تجاوز جنسی و اعدام و شکنجه در داخل و دیگری با ارسال آمپولهای اعتراف گیری و دستگاههای شنود و و و برای بیشتر و بهتر سرکوب کردن ملتی که با هر دو طرف متخاصم مخالف است!؟ چه اشکالی دارد که آپوزیسیون واقعی ما با ارسال چنین بیانیه مشترکی به زبانهای گوناگون به همه کشورهای جهان و به سازمان ملل و به ناتو و و و، و اعلام محتوای آن بیانیه از هر رسانه دیداری و شنیداری و نوشتاری ایرانی بطور مستمر و جدی برای جلب نظر و اعتماد و پشتیبانی مردمی در درون و برون مرز، آپوزیسیون برای یکبار هم که شده در این ۳۴ سال بر سر این بیانیه توافق و همکاری کند!؟ چه اشکالی دارد که هیئتی به نمایندگی از آپوزیسیون واقعی ایران از طیف های گوناگون همراه با این بیانیه به دیدار دولتهای امریکا، اسرائیل، آلمان، فرانسه بروند و سیاستهای خارجی جایگزین مورد توافق خود برای ایران در اصول در برابر سیاستهای خارجی خطرناک و ابلهانه رژیم کهریزکی را به آن دولتها ارائه دهند، و از آنها بخواهند دست از حمایتهای خود و مشروع شناختن این رژیم بعنوان نماینده ملت ایران بردارند، و با اینکار خود زمینه برای فروپاشی رژیم در کلیتش را فراهم آورند تا این سیاستهای خارجی جایگزین به اجرا گذاشته شود و صلح جهانی برقرار شود و جلوی جنایت رژیم و کشورهای جنگ طلب علیه بشریت در ایران گرفته شود!؟ چه اشکالی دارد که این هیئت ایرانی، این کشورها را در برابر این پرسش قرار دهد که چه دلیل و دلائلی را می توانند برای دست رد زدن به این هیئت ارائه دهند اگر نیتشان برقراری صلح و امنیت در جهان و جلوگیری از جنایت علیه بشریت است تا این هیئت به ملت ایران بگوید؟ چه اشکالی دارد که چنین هیئتی با همه رسانه های مطرح جهان تماس بگیرد و نظر آنها به برنامه نجات ایران و جلوگیری از حمله نظامی به ایران را بخود جلب کند!؟ چه اشکالی دارد که گزارشهای این عملیات این هیئت لحظه به لحظه در همه رسانه های ایرانی مطرح اعلام شود و مورد نقد و بررسی و بحث و تحلیل قرار گیرد تا در این لحظات خطیر و سرنوشت ساز نظر و حمایت ملت ایران نسبت به جدی و پر کار بودن آپوزیسیون واقعی ما در تلاش برای نجات ایران از شر هر دو هم رژیم کهریزکی و هم از جهان جنگ طلب را بخود جلب کند!؟ سخت است!؟ ****

واقعا آپوزیسیون، این نیروی سوم، چرا نباید ابتکار عمل را بدست گیرد!؟

آپوزیسیونی که در این لحظات سخت نتواند بدرد ملت ایران بخورد، به چه درد ما می خورد و به چه درد فردای ایران می خورد!؟ در حقیقت این محک و معیاری است برای سنجش کیفیت و کفایت این آپوزیسیون بقول خودش آزادیخواه و دمکرات و نوع دوست که آیا لیاقت کافی را در سخترین و بحرانی ترین شرائط دارد یا نه!؟ و آیا به آن بلوغ سیاسی رسیده است که ملت ایران بتواند آنرا بعنوان جایگزین رژیم کهریزکی بپذیرد، هزینه بدهد و کشور را بدستشان بسپرد تا از منافع ملی کشور دفاع کنند و گسترش اش دهند یا نه!؟ در حال حاضر، ملت ایران قید این آپوزیسیون ۳۴ ساله رفوزه را زده است و در آتش جهنمی به بزرگی ایران گرفتار آمده و در آن دست و پا می زند که هم از سوی رژیم و هم از سوی بیگانگان به مرگ محکوم شده است. آیا اپوزیسیون چنین ملتی باید فقط بسنده کند به گزارش دست و پا زدن های ملت ایران در آن جهنم و فحاشی به رژیم و جهان و تقصیر هر حملخ نظامی را به گردن رژیم انداختن و خود را پاک و منزه جلوه دادن، انگار که مبارزه هم کرده است!؟ اگر طرز تفکر این آپوزیسیون این باشد، در بهترین وجه می توان گفت که این آپوزیسیون بی بو و خاصیت و متوهم است و بدرد ایران نمی خورد. اگر این آپوزیسیون فکر می کند که گزارشهای دست و پا زدنهای مردم و صدور چند بیانیه اینجا و آنجا آنهم بصورت پراکنده و هر از چندگاه یکبار را به حساب برنامه نجات ایران و برقراری یک حکومت دمکراتیک و حقوق بشری و انسانی بوسیله آپوزیسیون می گذارند، هنوز نه ملت ایران را شناخته اند که مثل ملت ایران پیشا سال ۵۷ نیست، و نه این آپوزیسیون هرگز بوسیله ملت ایران بخشوده خواهد شد بویژه اگر کشور و ملت ایران بصورت نجات معجزه آسایی برغم این آپوزیسیون، نجات یابد! آنوقت است که این آپوزیسیون بوسیله ملت به داوری ملی گذاشته خواهد شد! آنوقت این آپوزیسیون چه پاسخی دارد که به ملت و به تاریخ بدهد!؟

در پایان، مایلم به عرض شما برسانم که یک قانون اساسی لازم الاجرای مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر و میثاقهای الحاقی به آن، از باز تولید استبداد و هر گونه تبعیض بین شهروندان یک کشور در چارچوب آن کشور جلوگیری می کند.

با سپاس از شکیبایی شما در خواندن این نظر بلند و پوزش از بلندی آن که کوتاه کردنش هنری است که من فاقد آنم.

تندرست و پیروز باشید. ارادتمند حق
۴۷۵٣۶ – تاریخ انتشار : ٣۱ مرداد ۱٣۹۱       

     از : حق

عنوان : خدمت آقای تابان گرامی و هموطنان نگران ایران
بخش ۲

آپوزیسیونی که هنوز نمی داند/نمی خواهد بداند که کشورهای بیگانه هیچ مسئولیتی نسبت به ایران و ایرانی گروگانی هرگز حس نکرده و نخواهند کرد و فقط بدنبال منافع مادی خودشان در جهان بوده و خواهند بود، آن آپوزیسیون به چه درد ایران و ۷۵ میلیون ایرانی گروگانی می خورد!؟ آپوزیسیونی که هنوز نداند و نخواهد بداند که بیش از این بیگانگان، خود این رژیم بدنبال منافع قبیله مافیایی خودش بوده است و هرگز هیچ مسئولیتی در این ۳۴ ساله نسبت به ایران و ایرانی حس نکرده و نمی کند، به چه درد ایران و ایرانی می خورد!؟ آپوزیسیونی که نداند و نخواهد بداند که اهمیت نقش اش و مسئولیتش در همه این دهه ها چه می بیستی می بوده و بویژه در وضعیت خطرناک امروز چه باید باشد، به چه درد ایران و ایرانی می خورد!؟ آپوزیسیونی که به وضوح می بیند که امروز بود و نبود ایران و ۷۵ میلیون ایرانی مطرح است که زیر منگنه رژیم و جهان جنگ طلب و استعمار و استثمارگر غرب و شرق هر روز بیشتر دارد له و لورده می شود و سرنوشتش را بدون دخالت دادنش دارند رقم می زنند، و فقط بسنده می کند به اینکه در صورت هر حمله نظامی به ایران، مقصر یا مقصر اصلی را فقط رژیم بداند، و هیچ نقش و مسئولیت قابل توجهی برای خودش قائل نمی شود به چه درد ایران و ملت ایران می خورد!؟ آپوزیسیونی که ۳۴ سالست دم از دمکراسی و حقوق بشر و حقوق انسانی می زند ولی بین خود در عمل و پایبندی به این اصول عاجز بوده است و کارنامه ی رفوزه ای برای ارائه دارد ولی آنرا از ۷۵ میلیون ایرانی کتمان می کند یا در صدد توجیه آن برمی آید که تقصیر همه و همه بود جز منه فرشته، این آپوزیسیون برای ایران و ایرانی خیلی بدتر از خود رژیم و جهان جنگ طلب و سودجو بوده است.

در این لحظات خطیر سرنوشت ساز برای ایران و ایرانی، چنین آپوزیسیونی از عهده نقش و مسئولیت خطیری که بر دوش دارد برنخواهد آمد. در صورت حمله نظامی به ایران، من این آپوزیسیون را مسئول اول سرنوشت خونباری که در انتظار ایران و ۷۵ میلیون ایرانی است، می دانم چون همانطور که در بالا رفت هیچ توقعی از جهان و این رژیم مسئولیت ناپذیر نسبت به ایران و ملت ایران نمی توانم داشته باشم. امیدم به آپوزیسیون بود و هست که بخود بیاید و ابتکار عمل از خود نشان دهد که هنوز نداده است.

ادامه بخش ۳
۴۷۵٣۵ – تاریخ انتشار : ٣۱ مرداد ۱٣۹۱       

     از : حق

عنوان : خدمت آقای تابان گرامی و هموطنان نگران ایران مان
با درود بر شما آقای تابان گرامی، سپاس از نظراتتان و ایجاد فرصت برای بحث درباره ایران. ایکاش بحثها درباره نجات ایران بود و چگونگی استقرار نظامی دمکراتیک و انسانی و غیر قابل بازگشت به دیکتاتوری!

من از دو فرصتی که در اینجا بوسیله یادداشت سیاسی تان و این مقاله تان فراهم آوردید استفاده کردم تا همه را نسبت به نگرانی شدیدی که نسبت به ایران در اینروزهای بس خطیرش دارم را به عرض شما و دیگر هموطنانم برسانم.

بنظر من، ضرورت اول ما نجات ایران است و نه جمهوری یا پادشاهی و یا مسائل تاریخی مثل شاه و مصدق. مشغله آپوزیسیون ما، امروز باید نجات ایران و برقراری یک نظام دمکراتیک مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشرست. هر دو اینها برنامه های خود را طلب می کنند و آپوزیسیون موظف و مسئول ارائه طرحهای کلان آنهاست(جزئیات می توانند به فردای آزادی ایران محول شوند تا کارشناسان رویشان کار کنند). در مورد نجات ایران برنامه آپوزیسیون چیست و چه باید باشد؟ این برنامه ها بهیچ دردی نمی خورند اگر ایرانی نباشد تا آنها را در آن پیاده کرد! این بدان معنا نیست که این برنامه ها را باید کلا به بعد محول کرد و هیچ برنامه ای را امروز ارائه نداد. رابطه ای تنگاتنگ بین نجات ایران و ارائه این برنامه ها وجود دارند. بنابراین هر دو را بایستی دنبال کرد.

امروز، بود و نبود ایران که رابطه مستقیم با سرنوشت تک تک آحاد مردم کشورمان دارد بایستی دغدغه اصلی آپوزیسیون باشد و چاره جویی برای نجات کشورمان از شر این رژیم و از شر جهانی که به یمن بهانه هایی که خود این رژیم کهریزکی به آنها عمدا تقدیم می کند، همانند لاشخورها بر فراز ایران به پرواز درآمده اند و هر لحظه برای از بین بردن ایران بیشتر لح لح می زنند به زمین ما نزدیکتر می شوند. تهدیدهایشان به حمله نظامی به ایران و رجزخوانی های خطرناک رژیم دارد کار را بجاهای خیلی باریک برای ۷۵ میلیون ایرانی گروگانی می کشاند. آپوزیسیون باید هر چه زودتر بخود بجنبد!

با انداختن تقصیر به گردن یکی از ایندو یا به گردن هر دو پیش و پس از هر حمله نظامی به ایران بوسیله هر بخشی از آپوزیسیون که باشد، سیاست نیست بلکه نشان بلوغ نایافتگی آپوزیسیون و شانه خالی کردن از مسئولیتهایش در این لحظات خطیر برای ایران است. آپوزیسیون نبایستی دچار این توهم بشود که هیچ نقش و مسئولیتی در این وسط ندارد، منزه و بی تقصیر است و با گرفتن انگشت اتهام فقط بسوی رژیم و جهان، هیچ تقصیر و اتهامی متوجه خودش نیست. اتفاقا، آپوزیسیون آن نیروی سومی است که چشمها را بخود جلب می کند و باید هم جلب کند! هر دو، هم رژیم و هم جهانی که در شرق و غرب علیه ایران به مصاف ایستاده از فقدان آن نیروی سوم بهره مند شده و می شود. اگر این نیروی سوم قوی بود، آندو وقاحتشان را به اینجاها نمی رساندند! ….. ادامه در نظر بعدی
۴۷۵۲٨ – تاریخ انتشار : ٣۱ مرداد ۱٣۹۱       

     از : ف. تابان

عنوان : پاسخ به چند پرسش
با سلام مجدد به دوستان گرامی و کسانی که در بحث مربوط به این مقاله شرکت کرده اند. من به چند سوال مشخصی که از من شده است پاسخ می دهم. مابقی نظرات را به عنوان اظهارنظرهایی تلقی می کنم که من هم طبعا از آن ها بهره مند شده ام و خوشحالم که این دو مقاله موجب شد که بحث مفیدی در این زمینه صورت بگیرد.

در پاسخ به نظر خواننده گرامی (حق) در کامنت ۴۷۳۹۸ من تا حدودی در خود مقاله نظرم را گفته ام و باز هم تاکید می کنم که آری، من طرفدار آن هستم که همه ی قدرت به انتخاب مردم باشد، حتی اگر این انتخاب انتخاب من نباشد، اما وقتی بر جنبه ی دموکراتیک حکومت تاکید می کنیم لاجرم این نتیجه را هم به دنبال دارد که حق آن که مخالف است برای فعالیت سیاسی تا حد رسیدن به حکومت، به رسمیت شناخته شود.
برنامه ها را باید احزاب بدهند. به نظر من خیلی خوب است که کسانی مثل حق مرتب احزاب را مورد پرسش قرار داده و برنامه های آن ها را طلب کنند. در این زمینه باید البته توجه داشت که خطاهای گذشته تکرار نشود. در گذشته برنامه ی احزاب کمونیست – که آشنایی من با آن ها بیشتر است – از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را شامل می شد. به نظر من این اشتباه است. حزب نباید جای متخصصین و کارشناسان بنشیند. حزب باید جهت گیری های عمومی را مشخص کند و تعین سیاست ها و برنامه ها کار متخصصین است که تازه در نهادهای منتخب مردم تایید شوند.
من یک سوسیالیست هستم. اگر کسی تعریفی از نظام سوسیالیستی مورد نظر من بخواهد می گویم من در حال حاضر چنین تعریفی را ندارم. اشتباه پیشیینیان ما این بود که کوشیدند سوسیآلیسم را در یک یا دو جمله و یک یا دو فورمول تعریف کنند. نظام های سیاسی را نمی شود تعریف کرد. کسی مثلا چهارصد سال پیش که سرمایه داری شروع به رشد نمود، نمی توانست آن را تعریف کند. امروز هم نمی تواند. حتی کسی نمی تواند ادعا کند که سرمایه داری ده سال آینده را می تواند تعریف کند. اما سرمایه داری سرمایه داری است چون یک سری جهت گیری ها و خصوصیات های عمومی دارد. مشخصات عمومی نظام سوسیالیستی که من دوست دارم هم همان است که قبلا هم گفته شده است و بر ارزش های اساسی انسانی یعنی آزادی و عدالت و برابری و همبستگی باید قرار گیرد. آن چه امروز برای من می ماند کوشش در جهت عادلانه کردن مناسبات جهانی با توجه به این ارزش ها در همه ی عرصه ها هست. این کوشش ها چطور به نتیجه نهایی می رسد بر من معلوم نیست. برای امروز و فردای ایران من یک نظام دموکراتیک می خواهم با حداکثر گرایش عدالت اجتماعی. در ایران فردا مبارزه ی چپ بر سر آن خواهد بود که بتواند دموکراسی را از یک دموکراسی سیآسی صوری به عمق ببرد و از جمله در مناسبات اقتصادی آن را جاری کند و این مناسبات را تواما عادلانه سازد.

در پاسخ به خانم یاسمین الف: من نماینده ی هیچ نفر دومی هم به غیر از خودم نیستم. اگر حایی در نوشته ها «ما» به کار می رود یا از سر عادت و بی دقتی است و یا محدودیت های نگارشی. بعضی وقت ها در نزد ایرانیان «من» معنای بدتری پیدا می کند تا آدم بنویسد «ما» و چوب انتقاداتش را هم بخورد! ممنون از تذکر شما.

آقای طالب احمدآبادی کامنتی گذاشته اند و گفته اند که آن که آب به آسیاب مستبد و دیکتاتور می ریزد من هستم. نگفته اند چرا و اگر گفته اند من نفهمیده ام. شاید به خاطر آن که گفته اند نظرات من التقاطی است. همان پیشنهادی را که به «نیاز» کرده ام به ایشان هم می کنم: نظرات مرا فراموش کنید. بیاید با هم برای یک حکومت کاملا انتخابی مبارزه کنیم.

به کوروش عزیز هم همین پیشنهاد را می کنم. بیایید بحث در مورد حکومت پهلوی و تاریخ ایران را متوقف کنیم و همه ی انرژی خود را بر روی آن متمرکز کنیم که یک حکومت داشته باشیم از بالا تا پائین به انتخاب مردم!
۴۷۴۹۰ – تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۱       

     از : هوشنگ فرخجسته

عنوان : هموطن گرامی با امضایkurosh «کوروش»
بعضی از حرفهای شما واقعا درست ست و جای بحث ندارد و به آنها اشاره نمی کنیم .اما بعضی نکاتی که اشاره نموده اید دقیق ،مستدل و همه جانبه نیست وفقط مبتنی بر مقایسه ی دو رژیم بد وبد تر ست که هردو فاقد احترام به رای مردم بود و می باشد . شما مدافع آن رژیم بد می باشید. من مخالف هردو !

بعنوان یک خواننده و برای نمونه چند تا از نکات اساسی را زیر سئوال می برم.

کوروش:{ … پایه گزاری اولین مدارس و دانشگاهها و هنرستان ها و وایجاد نهضت سواد آموزی این عصر را با دوران قبل از پهلوی متمایز میکند.}

سئوال خواننده :رضاخان میرپنج بعداز ۱۴ سال که از مشروطه گذشته بود کودتا نکرد؟ ۳ سال نخست وزیر احمد شاه نشد؟ بعدا تاج گذاری نکرد تا مشروطه را منحل کند؟ قبل از «حضرتس » در زمان ناصرالدین شاه میرزا حسن رشدیه بنیان گذار مدرسه نوین درایران نبود؟ژاندارمری با مدیریت سوئدیها را منحل نکرد؟


کوروش: { من بر این باورم که اگه رژیم گذشته ازبین نمیرفت حتی روستاهای ایران هم تحت پوشش اینترنتی با سرعت بالا میشدند. چرا که غرور تکنوکرات های رژیم گذشته بر جنبه های ضد دمکراتیکشان برتری داشتند. همین غرور بود که علیرغم پیوستن هزاران دانشجو در داخل و خارج به صفوف مخالفان باز دانشگاه ساخته میشد و یا دانشجو با بورس دولتی و دلار ۷ تومنی به غرب فرستاده میشد.}

سئوال خواننده: یعنی شاه مریض نبود ؟ تغییراتی در سیستم حکومتی صورت نمی گرفت؟ افغانستان اشغال نمی شد ؟ شوروی سقوط نمیکرد؟ نرخ دلار ثابت می ماند؟ منطقه امن و امان باقی می ماند؟ آیا واقعا بحران اروپا و جهان ناشی از تحولات ایران بود؟ یادتان هست از فردای انقلاب کامیونهای ترکیه در سراسر ایران محصولات برتر خود را به کشور ما سرازیر نمودند؟


کوروش:{. نه ویزایی نیاز بود و نه ملت بد نامی بودیم.}

سئوال خواننده: ببخشیدا ! ملت ما بد نام نیست این حکومت تروریستی ست که ترسناک ست ! مگر سایر ملتها راحت و بدون ویزا وارد کشورهای حتی اروپائی میشوند؟


کوروش:{ بما میگفتید که شاه سگ زنجیری آمریکا ست اما همان شاه ذوب آهن را از شوروی میخرید. مقایسه کن با اطاعت بی چون چرا اروپا از سیاست آمریکا به ایران !}

سئوال خواننده : ممکن ست توضیح دهید چرا در سال ۱۳۵۶« اعلیحضرت» نخست وزیر ۱۳ ساله ی خود را بازداشت و بقول خود «اعلیحضرت» در کتابش ، مملکت جولانگاه هویزر، سولیوان ودیگران شد



کوروش:{ … اکنون بعد از گذشت سالها و مطالعه خاطرات زندانیان زمان شاه تناقضات زیادی دیده میشود.
و احساس میکنم که اگه واقعیت ها بما گفته بودند ,شاید اینقدر اصرار به نابودی رژیم شاه وتقدیم کشور به ارتجاع سیاه اصرار نمیکردیم.}

سئوال خواننده :آیا به حرف « اعلیحضرت» که صدای انقلب مردم را شنید باور ندارید؟ کتاب عباس سماکار را نیز خوانده اید ؟ اصلا خاطرات اسدالله اعلم را خوانده اید؟ در باره ی خاطرات مقامات مهم حکومت سابق نظرتان چیست؟

با تشکر از پاسخ های شما
۴۷۴۷۹ – تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۱       

     از : میم نون

عنوان : نامی شاکری
خیلی ممنون
منظور از ضدیت از مواضع مختلف با چیزی دقیقا بر تئوری شناخت ماتریالیستی مبتنی است:
چیزها، پدیده ها و سیستم ها در ضمیر طبقات اجتماعی مختلف بطرق مختلف، متفاوت و حتی متضاد منعکس می شود.
دلیلش این است که انعکاس معنوی چیزها، پدیده ها و سیستم ها نه آئینه وار، نه مکانیکی، نه مرده، بلکه دیالک تیکی است.
به قول معروف انعکاس ها از فیلترهای طبقاتی و معرفتی ـ نظری انسان ها می گذرند.
امپریالیسم به مثابه واقعیت عینی نیز به همین سان به انحای مختلف در ضمیر انسان ها منعکس می شود و واکنش و سمتگیری و موضعگیری متفاوت و حتی متضاد برمی انگیزد.
شناخت چیزها اصولا از گردنه دیالک تیک سوبژکت ـ اوبژکت می گذرند.
در تارنمای دایره المعارف روشنگری در این زمینه صدها مطلب ریز و درشت منتشر شده است.
خلاصه:
هم از موضع فئودالی ـ بنده داری می توان مخالف امپریالیسم و مثلا دربار بود و هم از موضع خرده بورژوائی، بورژوائی ـ ملی و هم از موضع پرولتری.
اولی ارتجاعی است، آخری انقلابی.
بقیه در نوسان میان آندو
البته این چیزها را خود بهتر می دانید.
۴۷۴۷۵ – تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۱       

     از : peerooz

عنوان : گاو ده من شیر
جناب کوروش،
ما از پشت کوه آمده ها فرق بین گاو بد و خوب را میدانیم و تاریخ را
هم دیده وهم خوانده ایم. پهلوی ها گاو ده من شیر و مستقیما مسئول
بقدرت رسیدن روضه خوان ها بودند. باید اجازه داد که چشمه از خود
بجوشد و صد ها درخت تناور ببار آورد که در برابر توفان بایستند. تاریخ
ما تناوبی بین دیکتاتوری و هرج و مرج است. در بعضی نواحی غرب ایران
زمانی که هرج و مرج میشد میگفتند مشلوته بی یعنی مشروطه شد.
این یعنی دیکتاتور ی مصلح که در آن به وزیران خود میگفتند این خر ها
چه میفهمند.
۴۷۴۷٣ – تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۱       

     از : kurosh —

عنوان : —
ادامه. اما در مورد ساواک و شکنجه وزندانیان سیاسی.( به من نوجوان در ایام انقلاب چنین گفته شد :۳۰ هزار نفر شهید در ۱۵ خرداد. هزاران نفر در ۲۷ شهریور. ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی. معلمان شهید: بهرنگی ؛ شریعتی. …و شهید تختی ٬ تجاوز دختر ها توسط خرس و سگ دست آموز و شکنجه های ابدی و … اکنون بعد از گذشت سالها و مطالعه خاطرات زندانیان زمان شاه تناقضات زیادی دیده میشود. و احساس میکنم که اگه واقعیت ها بما گفته بودند ,شاید اینقدر اصرار به نابودی رژیم شاه وتقدیم کشور به ارتجاع سیاه اصرار نمیکردیم. دوستان: اهداف تشکیل سازمان مخفی حزب توده و ۹۰۰ ارتشی و افسر تود ه ای نفوذی .در ارتش شاهنشاهی. ۳ بار ثلاش ترور شاه و یا نقشه گروگانگیری شهرام پهلوی توسط مجاهدین و سایر اعضای خانواده سلطت .. ترور کسروی توسط ارتجاع مذهبی . کشتن و ترور هر مهندس آمریکایی بجرم جاسوسی و مستشار بودن ، بمب گزاری در دفتر مجله زن روز به جرم چاپ مطالب مستهجن توسط مجاهدین و با فرماندهی مهدی رضایی و.. تمامی این مسایل و رخداد ها و .. نشان دهنده این واقعیت هستند که تمامی تقصیرات را نمیتوان به گرده جناح خاصی گذاشت. اینکه ارتجاع سیاه چه بلایی یر ایران آوردند لازم به تکرار نیست اما اگه مجاهدین می آمدند ؛آیاوضع بهتری داشتیم. اگه سازمان مخفی حزب توده هیچگاه افشا نمیشد و بمانند حزب توده افغانستان کودتا میکردند و جنگ داخلی راه می ا نداختند آیا به نفع بود !۱آیا شیلی اسپانیا ,یونان از طریق انقلاب به دمکراسی رسیدند و یا بتدریج دیکتاتوری را به عقب کشاندند. ..
۴۷۴۶۷ – تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۱       

     از : kurosh —

عنوان : —
تابان عزیز . کنایه آمیز به پهلوی طلب ها اشاره میکند. برای من عجیب نیست که کسانی هستند که با مقایسه دوران پهلوی با ۱۰۰۰ سال قبل از پیدایش آن و ۳۳ سال بعد از انحلال آن هیچ دورانی را بهتر از عصر پهلوی نمی یابند. فقر, ظلم ,استبداد ,ستم ملی … پدیده های هستند که چه بسا هزاران سال در این سرزمین وجود داشتند. اما یک نکته هست که این دوران را با سایر ادوار متمایز میکند و آن روندی بود که ایران در عصر پهلوی طی میکرد و امید بخش بود. برای اولین بار در تاریخ ایران بعد از اسلام صدها هزار اقلیت مذهبی امنیت اجتماعی /انسانی بدست آوردند. پا برای اولین بار حتی توانستند وزیر و وکیل و سفیر بشوند. پایه گزاری اولین مدارس و دانشگاهها و هنرستان ها و وایجاد نهضت سواد آموزی این عصر را با دوران قبل از پهلوی متمایز میکند. حجاب اجباری، سنگسار؛ بهایی کشی قطع ید و … ابتکار ج. اسلامی نیستند. این پدیده ها زندگی روزمره ملت ایران در ۱۰۰۰ سال گذشته بوده و در دوران پهلوی موقتا پرانتزی شد برای تغییرات و اصلاحات .فرستادن دهها هزار دانشجو به غرب بزرگترین گامی بود که به دمکراتیزه کردن ایران کمک میکرد. من بر این باورم که اگه رژیم گذشته ازبین نمیرفت حتی روستاهای ایران هم تحت پوشش اینترنتی با سرعت بالا میشدند. چرا که غرور تکنوکرات های رژیم گذشته بر جنبه های ضد دمکراتیکشان برتری داشتند. همین غرور بود که علیرغم پیوستن هزاران دانشجو در داخل و خارج به صفوف مخالفان باز دانشگاه ساخته میشد و یا دانشجو با بورس دولتی و دلار ۷ تومنی به غرب فرستاده میشد. من از نسلی هستم که تجربه تغزیه رایگان را دارم. همکلاسی دختر داشتم بهترین دوستم کلیمی و دیگری بهایی بود. با دو ریال سوار اتوبوس میشدیم و بلیط آنقدر ناچیز بود که راننده زحمت گرفتن آن را به خود نمیگرفت. اگه امید رفتن به دانشگاه مجانی کم بود شانس اعزام به غرب حتی با داشتن یک پدر کارمند غیر ممکن نبود. نه ویزایی نیاز بود و نه ملت بد نامی بودیم. احتمالا بزرگترین کشور توریستی منطقه شده بودیم و باز صدها هزار نفر از خط قرمز فقر رد شده بودند. بما میگفتید که شاه سگ زنجیری آمریکا ست اما همان شاه ذوب آهن را از شوروی میخرید. مقایسه کن با اطاعت بی چون چرا اروپا از سیاست آمریکا به ایران !۱خصسع تابان عزیز . کنایه آمیز به پهلوی طلب ها اشاره میکند. برای من عجیب نیست که کسانی هستند که با مقایسه دوران پهلوی با ۱۰۰۰ سال قبل از پیدایش آن و ۳۳ سال بعد از انحلال آن هیچ دورانی را بهتر از عصر پهلوی نمی یابند. فقر, ظلم ,استبداد ,ستم ملی … پدیده های هستند که چه بسا هزاران سال در این سرزمین وجود داشتند. اما یک نکته هست که این دوران را با سایر ادوار متمایز میکند و آن روندی بود که ایران در عصر پهلوی طی میکرد و امید بخش بود. برای اولین بار در تاریخ ایران بعد از اسلام صدها هزار اقلیت مذهبی امنیت اجتماعی /انسانی بدست آوردند. پا برای اولین بار حتی توانستند وزیر و وکیل و سفیر بشوند. پایه گزاری اولین مدارس و دانشگاهها و هنرستان ها و وایجاد نهضت سواد آموزی این عصر را با دوران قبل از پهلوی متمایز میکند. حجاب اجباری، سنگسار؛ بهایی کشی قطع ید و … ابتکار ج. اسلامی نیستند. این پدیده ها زندگی روزمره ملت ایران در ۱۰۰۰ سال گذشته بوده و در دوران پهلوی موقتا پرانتزی شد برای تغییرات و اصلاحات .فرستادن دهها هزار دانشجو به غرب بزرگترین گامی بود که به دمکراتیزه کردن ایران کمک میکرد. من بر این باورم که اگه رژیم گذشته ازبین نمیرفت حتی روستاهای ایران هم تحت پوشش اینترنتی با سرعت بالا میشدند. چرا که غرور تکنوکرات های رژیم گذشته بر جنبه های ضد دمکراتیکشان برتری داشتند. همین غرور بود که علیرغم پیوستن هزاران دانشجو در داخل و خارج به صفوف مخالفان باز دانشگاه ساخته میشد و یا دانشجو با بورس دولتی و دلار ۷ تومنی به غرب فرستاده میشد. من از نسلی هستم که تجربه تغزیه رایگان را دارم. همکلاسی دختر داشتم بهترین دوستم کلیمی و دیگری بهایی بود. با دو ریال سوار اتوبوس میشدیم و بلیط آنقدر ناچیز بود که راننده زحمت گرفتن آن را به خود نمیگرفت. اگه امید رفتن به دانشگاه مجانی کم بود شانس اعزام به غرب حتی با داشتن یک پدر کارمند غیر ممکن نبود. نه ویزایی نیاز بود و نه ملت بد نامی بودیم. احتمالا بزرگترین کشور توریستی منطقه شده بودیم و باز صدها هزار نفر از خط قرمز فقر رد شده بودند. بما میگفتید که شاه سگ زنجیری آمریکا ست اما همان شاه ذوب آهن را از شوروی میخرید. مقایسه کن با اطاعت بی چون چرا اروپا از سیاست آمریکا به ایران !خصسع تابان عزیز . کنایه آمیز به پهلوی طلب ها اشاره میکند. برای من عجیب نیست که کسانی هستند که با مقایسه دوران پهلوی با ۱۰۰۰ سال قبل از پیدایش آن و ۳۳ سال بعد از انحلال آن هیچ دورانی را بهتر از عصر پهلوی نمی یابند. فقر, ظلم ,استبداد ,ستم ملی … پدیده های هستند که چه بسا هزاران سال در این سرزمین وجود داشتند. اما یک نکته هست که این دوران را با سایر ادوار متمایز میکند و آن روندی بود که ایران در عصر پهلوی طی میکرد و امید بخش بود. برای اولین بار در تاریخ ایران بعد از اسلام صدها هزار اقلیت مذهبی امنیت اجتماعی /انسانی بدست آوردند. پا برای اولین بار حتی توانستند وزیر و وکیل و سفیر بشوند. پایه گزاری اولین مدارس و دانشگاهها و هنرستان ها و وایجاد نهضت سواد آموزی این عصر را با دوران قبل از پهلوی متمایز میکند. حجاب اجباری، سنگسار؛ بهایی کشی قطع ید و … ابتکار ج. اسلامی نیستند. این پدیده ها زندگی روزمره ملت ایران در ۱۰۰۰ سال گذشته بوده و در دوران پهلوی موقتا پرانتزی شد برای تغییرات و اصلاحات .فرستادن دهها هزار دانشجو به غرب بزرگترین گامی بود که به دمکراتیزه کردن ایران کمک میکرد. من بر این باورم که اگه رژیم گذشته ازبین نمیرفت حتی روستاهای ایران هم تحت پوشش اینترنتی با سرعت بالا میشدند. چرا که غرور تکنوکرات های رژیم گذشته بر جنبه های ضد دمکراتیکشان برتری داشتند. همین غرور بود که علیرغم پیوستن هزاران دانشجو در داخل و خارج به صفوف مخالفان باز دانشگاه ساخته میشد و یا دانشجو با بورس دولتی و دلار ۷ تومنی به غرب فرستاده میشد. من از نسلی هستم که تجربه تغزیه رایگان را دارم. همکلاسی دختر داشتم بهترین دوستم کلیمی و دیگری بهایی بود. با دو ریال سوار اتوبوس میشدیم و بلیط آنقدر ناچیز بود که راننده زحمت گرفتن آن را به خود نمیگرفت. اگه امید رفتن به دانشگاه مجانی کم بود شانس اعزام به غرب حتی با داشتن یک پدر کارمند غیر ممکن نبود. نه ویزایی نیاز بود و نه ملت بد نامی بودیم. احتمالا بزرگترین کشور توریستی منطقه شده بودیم و باز صدها هزار نفر از خط قرمز فقر رد شده بودند. بما میگفتید که شاه سگ زنجیری آمریکا ست اما همان شاه ذوب آهن را از شوروی میخرید. مقایسه کن با اطاعت بی چون چرا اروپا از سیاست آمریکا به ایران !
۴۷۴۶۲ – تاریخ انتشار : ٣۰ مرداد ۱٣۹۱       

     از : آزاده ایرانی

عنوان : “طبق منشور سازمان ملل متحد تمام اعضا باید از تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور دیگری خودداری کنند.”
من متن زیرین را در تفسیر کوتاهی که از بیانیه ی آقای بانکی مون در تقبیح سخنان اخیر آقای احمدی نژاد در مورد اسرائیل داشته ام برای اخبار روز ارسال کرده بودم. اینک به گمانم تکرار آن با اضافاتی به مناسبت مقاله ی آقای تابان بی مناسبت نباشد. با سپاس از گردانندگان اخبار روز :
در بیانیه دبیرکل سازمان ملل متحد آمده است: “طبق منشور سازمان ملل متحد تمام اعضا باید از تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور دیگری خودداری کنند.”
این درست و بجاست ! اما وقتی برای پدرخوانده ها و فرزندخوانده ها استثناء قائل نشوند. من به هیچ وجه قصدم این نیست که اثبات کنم بان کی مون آدم آمریکاست.
من هم سخنان احمدی نژاد را قویاً تقبیح می کنم و می خواهم که همین امروز این رژیم مردم فریبِ خونریز توسط مردم ایران سرنگون شود.
ولی :
ولی منشور سازمان ملل آیا شامل اسرائیل، دولت اسرائیل، نمی شود !؟
از آقای بانکی مون تقبیحی در مورد تهدیدات نخست وزیر مذهبی و بسیار متعصب اسرائیل و وزیر دفاع اسرائیل که شمارش معکوس برای جنگ یکطرفه و بمباران ایران را آغاز کرده اند، مخابره نشده است !!
دوم آنکه وقتی:
” به گزارش خبرگزاری فرانسه، مقامات آمریکا و فرانسه نیز اظهارات آقای احمدی‌نژاد را محکوم کرده‌اند. “
چطور است که این مقامات نه تنها تهدیدات اسرائیل علیه ایران را نشنیده می گیرند بلکه چراغ سبز را هم برایش روشن نگهمیدارند و مثل دولت آلمان می گویند: ” نتان یاهو جان نزن، امّا اگر زدی، که بهتر است بزنی، ما با تمام قوا پشتیبانت هستیم.
ضمناً متذکر می شوند که دولت جایگزین مورد نظر ما برای ایران با حمایت مادی و معنوی آمریکا سمینارها و کنفرانس هایش را دارد جدی تر پی گیری می کند و از این اقدام جانبداری خواهد کرد.
۴۷۴۵۷ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : رضا سالاری‫

عنوان : ‫روی میز عدد بگذاریم
‫ضرر و پیامد بحثهای غیر عددی
رسانه ها، نویسندگان و نظردهندگان ما ایرانیها ، معمولاً بعلت بیگانگی علمی، از هر خبر، اتفاق، واقعه ای، گزارش، تحلیل و تصمیمی غیر واقعی، افراطی، تفریطی و غیر عددی و آماری ارائه میدهند که بیشتر موجب گمراهی مردم و ملت تا آگاهی دادن به آنان میشود. هر امر خاص و کوچک و کاهی، به امری عام ‫ و کلیتی بزرگ و کوهی تبدیل میگردد و بالعکس. مثالها فراوانند. هنوز بعد از ۶۰ سال ارقام و آمار موافقان، مخالفان، کودتاچیان، مزدوران و بی تفاوتان ۲۸ مرداد در ابهام است. تعداد ساواکیها در زمان شاه همواره یک معما بود با اثری وحشتناک مخرب، بطوریکه بعضی ها از ترس به خواهر و بردار خود هم اعتماد نمیکردند که مبادا مأمور ساواک باشد. تعداد اعضا و طرفداران اپوزیسیون های متفاوت از جمله جبهه ملی ها، توده ای ها، مجاهد، حزب اللهی، و گروه های متفاوت چپ و کمونیست، ناباور، سکولار، دموکرات طلب و بسیاری دیگر، همواره در هاله ای از ابهام فرورفته و ناپیداست. و یا مثلاً
تعداد کشته شدگان در زمان پهلویها. وقتی خمینی بدفعات ادعا کرد رژیم سلطنتی صدها هزار و میلیونها نفر را کشته، یک نفر هم به او اعتراض نکرد؟ ‫ هر امری اگر عدد و آماری بدنبالش نباشد، میتواند به هر نتیجه و پیامد نادرست و مخربی منتهی گردد. درحالیکه در آستانه انقلاب صدها هزار آخوند کنترل ده ها هزار مسجد و محله را عملاً در دست داشتند، ریش سفیدان چپ ایران، که حتی تعداد اعضاء و طرفداران خودرا بخوبی نمیدانستند، چنین تحلیل و توصیه میکردند که مگر چهارتا آخوند میتواند یک مملکت ۳۶ میلیونی را مدیریت کند؟ توده ایها اکثر آخوندهای ضد آمریکائی را خوشبینانه چپ و یا توده ای میانگاشتند. مجاهدین تحلیل میکردند که چون اکثریت مردم طرفدار آنان میباشند، پس بزودی، ظرف شش ماه، رژیم را سرنگون خواهند کرد و از سفر کوتاه خود بر‫میگردند. امروز هم در مورد جریان پهلوی طلب ها همین غلو های غیر آماری و عددی بسیار مرتب شنیده میشود.

غیر عددیها آینده را کپی گذشته میگیرند، در حالیکه آینده تاریخ هیچوقت کپی محض و خالص گذشته نیست. متأسفانه نه در مقاله آقای تابان ‫عزیز و نه کامنت نیاز هیچ پرسش و پاسخ و راه حلی متکی به واقعیات قطعی و مسلم اعداد و ارقام دیده نمیشود. پس‫ هیچکدام قادر به پاسخ سوالات «حق» نمیباشد. ‫ بهمین دلیل هردو فقط آینده ای ایده ال خودرا آرزو میکنند وروی میز قرار میدهند، در حالیکه هیچکدام قادر به پیش بینی آینده واقعی، ویا شبهه واقعی، مثلاً ۵ سال دیگر هم‫‫، نیستند، چرا چون جای اعداد و ارقام در هردو استدلال خالی است. ‫شاید تحلیل واقعیات گذشته و تاریخ عدد نخواهد، ولی پیشبینی آینده بدون واقعیات عددی غیرممکن است!

‫در حالیکه جستجو و استخراج اعداد از لابلای متون متنوع علمی خود کاریست سترگ، سخت ترین نوشته ها نوشته های علمی متکی به پردازش اعداد و ارقام استخراج شده است. به امید اینکه همه ما به این نقص و کمبود توجه بیشتر مبذول داریم.



۴۷۴۴۹ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : نامی شاکری

عنوان : …ویک پرسش!
میم نون عزیز!
حتما بهترازمن می دانید که این امکانات محدود اخبار روز، مجال مساعدی برای این منبرهای نظری “مارکسی – لنینی” ما فراهم نمی آورد . مباحثی چنان پیچیده که یک سرش به یل پت درکامبوج می رسد و سر دیگرش به داسیلوای برزیل (به اقتضای همان شرایط عینی) . من احتمالا منظورم را درست نرسانده ام . اعتبار آن برنامه از آن جهت برای من زیر علامت سوال است که حاصل کارحزبی نیست(ممکن است کار چند آدم حزبی معتبر و محترم باشد).به نظرم یک برنامه ی توسعه از سوی “چپ ” فقط وقتی اعتبار دارد که از یک فرایند دمکراتیک حزبی عبور کند.(فرض می کنم در مورد ماهیت و ساختار حزب کمونیست اتفاق نظر داریم). پس حقیقت را حزبی نمی دانم اما حزب (کمونیست) را مناسب ترین و معتبرترین دستگاه پژوهش و تبیین حقیقت می دانم . ضمنا ممنون می شوم اگر درچند سطرو بطور خلاصه مرا حالی کنی که ” آنتی امپریالیسم” بودن چگونه می تواند از مواضع “مطلقا متفاوت و حتی متضاد” ریشه و ضورت بگیرد؟ نکند شما هم قائل به “آنتی امپریالیسم” خودی و غیر خودی هستید؟با ارادت .
.
۴۷۴۴۶ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : احمد صلاحی

عنوان : قابل توجه کسانی که ناآگاهانه آب به آسیاب شاهپرستان میریزند.
به گزارش رویتر صرفه جوئی های اسپانیا به دربار خووان کارلوس هم رسید.
صحبت از ۱/۷ درصد کاهش بودجه می باشد که حدود ۱۲ میلیون دلار صرفه جوئی میشود.(کل بودجه ۱۷۰ میلیون دلاربوده ست)
رسانه های سوئد برای اینکه تو ذق مردم نخورد نوشتند حقوق پادشاه اسپانیا روزانه ۳۳۳،۰۰۰ دلار و پسرش روزانه ۱۵۰،۰۰۰ دلار می باشد. توگوئی «حضرات» کارگر موقت می بشند و دستمزد روزانه دریافت می کنند.

ولی این حُقّه ی مطبوعاتی برای سرپوش گذاردن بر حقوق ماهانه ی «اعلیحضرت» می باشد که حدود یک۱۰ میلیون دلار در ماه ( ۱۲۰ میلیون درسال ) می باشد.

تازه این در اسپانیا ست که شاهپرستان ایران مانند انگلستان و سوئد به دمکراسی آن پُز میدهند خدا عاقبت و آخرت ما را بخیر کند.
البته طرفداران حکومت های پادشاهی و موروثی در ایران با افشاگری در باره ی حقوق رئیس جمهور آمریکا، فرانسه ، آلمان ، ایتالیا و غیره می توانند هنوز از پادشاهی دفاع کنند. آرزو بر جوانان عیب نیست .
( خواهشمندست حکومت اسلامی را در مقوله ی سلطانی قرار دهید و میلیاردها دلار سوء استفاده ی آنها را با تاراج پهلوی ها یک کاسه نمائید)

http://www.reuters.com/article/۲۰۱۲/۰۷/۱۷/us-spain-royals-paycut-idUSBRE۸۶G۰TV۲۰۱۲۰۷۱۷
۴۷۴۴۵ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : میم نون

عنوان : از توصیف سطحی چیزها تا تحلیل دیالک تیکی آنها
خیلی ممنون نامی عزیز
به همین حکم خود توجه کنید:
« اگرچه (به) نظرم به علت “غیرحزبی” بودن از استحکام ساختاری و منطقی کافی برخودار نیست »

این ادعای شما به چه معنی است؟
اگر (به) را حذف کنیم به این نتیجه معرفتی ـ نظری (تئوری شناخت) می رسیم که پیش شرط «برخورداری نظری از استحکام ساختاری و منطقی» «غیر حزبی» نبودن صاحب نظر است.
به عبارت دقیقتر، حزبی بودن همان و «برخورداری نظر صاحب نظر از استحکام ساختاری و منطقی» همان.
این اولا بدان معنی است که محتوای شناخت را سوبژکت شناخت تعیین می کند، البته با ناپیگیری نسبی شما در این زمینه حتی.
این ثانیا به معنی انکار این حقیقت امر مارکسیستی ـ لنینیستی در عرصه تئوری شناخت است که «محتوای شناخت در خود اوبژکت شناخت است»:
سیبیت سیب در خود سیب است و نه در خورنده سیب و یا بوینده و بیننده و شناسنده سیب.
تنها زمانی سیب درست شناخته خواهد شد که عناصر متشکله آن (ساختار مولکولی آن ـ به عنوان مثال ـ و مواد قندی و پروتئینی و ویتامین ها و غیره ان) تجزیه و تحلیل اوبژکتیف شود.

فراز دیگر از نوشته شما:
« درمیان بسیاری از روشنفکران و فعالان جنبش سبز نیز، سخن گفتن از “امپریالیسم” به نوعی مکروه به شمار می آید.از جمله به این دلیل ساده که “آنتی امپریالیسم” گفتمان جمهوری اسلامی ایران است !»
وضع موجود را توصیف کردن بد نیست، البته با عرض پوزش هنر هم نیست.
تابان عزیز هم به همین سان تحلیل و توضیح چیزها را با توصیف آنها جایگزین می سازند:
کسی کاری به صحت و سقم، حقیقت و بطلان نظرها و گرایش ها ندارد.
فقط آنچه در سطح چیزها، پدیده ها و سیستم ها می گذرد، بطرزی ساده در نهایت ساده لوحی و خدا نکرده خودفریبانه و شاید عوامفریبانه طرح می شود.
آنتی امپریالیسم بودن می تواند از مواضع مطلقا متفاوت و حتی متضاد ریشه و صورت گیرد، آنتی کمونیست بودن هم به همین سان.
برداشت هر خواننده از نقطه نظر شما می تواند این باشد که حزب طبقه کارگر باید به ساز این و ان برقصد و نان بخور و نمیر به نرخ روز بخورد:
یعنی مد روز را پی بگیرد در بی اعتنائی مطلق به حقیقت عینی و حقیقت تاریخی تا رستگار شود.
با پوزش و مهر
۴۷۴۴۱ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : نامی شاکری

عنوان : از نامی به حق و میم نون و دیگردوستان!
من فقط خواستم به یک “نمونه” برنامه اشاره کنم . بدون کتمان ضعفی که به آن اشاره کرده اید، این برنامه دارای نکات قابل تامل فراوانی است ، اگرچه به نظرم به علت “غیرحزبی” بودن از استحکام ساختاری و منطقی کافی برخودارنیست . به عنوان یک نمونه ی دیگر به برنامه دولت امید مهندس موسوی اشاره می کنم، که در انتخابات سال ۸۸ منتشرشد.البته نه به عنوان یک برنامه ی چپ برای توسعه ی دمکراتیک جامعه ی ایران که بعنوان یک برنامه با گرایش دمکراتیک و ناظر به شرایط عینی ایران . این هم لینکش:
http://www.mediafire.com/?iz۴ty۴reeu۱
امادو نکته ی دگر :
-نه تنها،جریان هایی که به نام حزب توده ی ایران در خارج از ایران سخن می گویند.بلکه بسیاری از دیگر جریان های چپ نیز،هریک به فراخور حال ، “امپریالیسم” را از مانع اصلی توسعه و تکامل دمکراتیک ملل جهان خارج کرده اند! تاسف بار اینکه اینجا ، درداخل ایران و درمیان بسیاری از روشنفکران و فعالان جنبش سبز نیز، سخن گفتن از “امپریالیسم” به نوعی مکروه به شمار می آید.از جمله به این دلیل ساده که “آنتی امپریالیسم” گفتمان جمهوری اسلامی ایران است !
– به نظرم در جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران ، سلطنت طلبان (ازهرتیره و رده) موضوعیتی ندارند و نباید برایشان وقت تلف کرد و نگرانشان بود. نیروی اجتماعی داخلی درخوری هم پشتشان نیست که مثلا به ملاحظه ی آنها، اینها را در شمارآورد. روی گزارش هایی که از اشک و آه برخی از آحاد ملت برای “آن خدا بیامرز” یا ” شهبانوی محبوب” به آنطرف ها می رسد حساب نکنید . از بغض معاویه است تا حب علی!به اینها اگر باشد همین حالا هم میل دارند مجسمه امثال نصیری و ثابتی را در میدان های شهر علم کنند!
نقدونفی جمهوری اسلامی رو به گذشته ندارد، آینده گراست !حتی اگر به مدد رسانه های رنگارنگ ارتجاعی از اعلاحضرت و ملکه قدیس هم ساخته شود، سلسله ی پهلوی به تاریخ سپرده شده ! اگر بنا بر سلطنت طلبی باشد(و نه اعاده ی تاج و تخت به خانوداه ی پهلوی)، خوب همین سلطنت حی و حاظر که سلطانش سید و اولاد پیغمبرهم هست مگر چه اشکالی دارد؟ فرزند برومندش، آقا مجتبی هم (اگر خدا قسمت کند)یک سروگردن از آقای رضا پهلوی، آقا تر است!
۴۷۴٣۷ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : بابک مهرانی

عنوان : پاسخ به آقای مزدک بامدادان.
علیرغم ناخرسندی از توجیهات شما در امر اطلاع رسانی ، نوشته ی اخیر شما در پاسخ به مقاله ی « قیام علیه جمهوریخواهی» نوشته ی مسئول محترم اخبار روز ف.تابان را مطالعه کردم.
جنابعالی در پاسخ به آقای تابان بسیار رندانه موضوع بحث را عوض کرده اید.
خواهشمندست عنایت فرمائید در باره ی موضوع اصلی یعنی مقاله ی خودتان در ۸ آوگوست ۲۰۱۲ در تارنمای ایران امروز با عنوان ( به بهانه «از تهران تا قاهره» ما و شاه و این «رهبر»ان » ) که تمام دگراندیشان که فیلم یادشده را به نقد کشیدند را با اسم و رسم مورد خطاب قرار داده اید بحث نمائید. این مقاله شما بود که موجب پاخی از جانب کنشگران از جمله آقای ف. تابان گردید.
شما حتی از پاسخ به چند کامنت گذار در ایران امروز و در زیر مقاله ی خود هم طفره رفته اید.
موفق باشید
بابک مهرانی
جمهوریخواه
۴۷۴٣۵ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : طالب آحمدآبادی

عنوان : سکندر که سر جنگ باشرق داشت در خیمه بر غرب داشت
آقای تابان در عالم واقع و در این زمان آنکه آب به آسیاب مستبدودیکتاتور می ریزد
شما هستیدو آنچه مانع هدف ونتیحه است .
لجبازیها وعصبیتهایست خانوادگی قومی وقبیله ای.
شما هنوز نمی دانید. هدف مردم هستندو سعادت ورفاه آنهاو نه نظرات التغاتی شما .
مظلوم نمایی می کنیدوصداقت قدیم را به رخ می کشید.
۴۷۴٣۴ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : جمشید برومند

عنوان : من در پیروزی مردم تردیدی ندارم
سلام به دوست گرامی «حق» و سپاس از توجه ایشان به کامنت این قلم.

اول – می توانستم بجای اعوجاج بنویسم «مواضع کج و معوج » یا «چَپَندَر» که خوشایند نبود . اعوجاج یکی از هزاران لغات عربی در زبان فارسی می باشد که معنی آن «پیچ و تاب » و یا «پیچ و خم » ست و جمع عربی آن اعوجاجات میگردد.
دوم- شما می توانید بر منافع مختلف مخالفان حکومت اسلامی اعم از در ایران و خارج از کشور اشعار داشته باشید. اختلافات زمین تا آسمان می باشد.
سوم- حکومت اسلامی هیچوقت به آراء مردم پای بند نبوده و حتی برخلاف شئونات پارلمانی اولین رئیس جمهور یا اولین وکلای مجلس شورای را تحت تعقیب قرار داد.
چهارم – در این شرائط مختنق و در زمان حکومت شاهنشاهی نیروهای مخالف امکان ارائه ی اهداف و برنامه ی خود را نداشته تا مردم آزادانه و بطور ادواری ، فعالیت داوطلبانه کنشگران سیاسی را از طریق انتخابات تائید یا انتقاد نمایند.
پنجم- حکومت ها در نبود انتخابات متعارف و استاندارد وانمود کردند که مورد «حمایت » مردم هستند و در ایران با شکل جنون آمیزی مخالفان خود حذف و نابود نمودند.
ششم- در این زمینه ی دهشتناک که تا کنون بیشترین خسارات جانی نصیب کنشگران سیاسی نموده ست . بعلت نبود انتخابات ادواری ،نیروهای سیاسی از نحله های فکری مختلف از میزان اعتبار و محبوبیت خود در بین مردم نیر محروم هستند. بعضی در اعتبار خود بزرگنمائی و محبوبیت دیگران را دست کم میگیرند.
هفتم- نیروهای وابسته به حکومت سرنگون شده و دیکتاتوری شاهشاهی که در ۳۳ سال پیش در بزرگترین تظاهرات تاریخ مدرن بزیر کشیده شدند بار دیگر ادعای بازگشت به قدرت می نمایند و منحط ترین آنها از مخفی گاه ها سرک می کشند.

نتیجه: اجرای انتخابات آزاد درایران با نظارت تمام مخالفان این امکان را فراهم می کند تا «نقطه ی صفر» دمکراسی در ایران شروع شود.
معلوم نیست کدام شخصیت ها و وابسته به کدام نحله های فکری توسط مردم به اولین مجلس شورای ملی راه خواهند یافت.

بهمین دلیل نیروهائی که اعتقاد به رای مردم ندارند و اعتمادی به پیروزی خود نیز در این آزمون های تاریخی ندارند. در باره ی انتخابات آزاد کارشکنی می کنند. از علی خامنه ای گرفته تا کودتاچیان حکومتی و غیر حکومتی و آنها ئیکه خواب های شومی در سر دارند.

مجلس شورای مردم در ایران آزاد با تدوین قانون اساسی مدرن به دغدغه های تاریخی مردم در مورد تمامیت ارضی،شکل حکومتی و سایر میثاق ها در پروسه ای پایان خواهد داد. دیگر اردشیر زاهدی و «اعلیحضرت» در «مجلس» بله قربان گو ، سرزمین ما را مانند بحرین به قدرتها ی بزرگ نخواهند فروخت.
با این وجود حتی رضا پهلوی ، مریم و مسعود رجوی حق دارند از این مسیر و با رای مردم به مجلس شورا راه یابند «انشاالله » و پس از تائید صلاحیت آنها مطابق موازین پارلمانی ، شاید به ریاست مجلس هم انتخاب شوند و حتی به ریاست دولت ارتقا یابند. دنیا را چه دیدید, شاید نمایندگان مردم در مجالس آینده به بازگشت حکومت شاهنشاهی روی بیاوند.

با تمام این اوصاف ، این مردم ایران هستند که تا بحال با چنگ و ناخن از وجب و وجب ایران پاسداری کرده اند و این دشمنان مردم هستند که مردم سالاری در ایران را بر نمی تابند. من در پیروزی مردم تردیدی ندارم .
۴۷۴٣۲ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : پیروز پیروزی

عنوان : آتش بس برای انسانیت و آزاد ی برای مبارزه با دیکتاتوری در هر لباسی…
تمام سیاسی کاران ایرانی مدعیان دموکراسی و آزادی های سیاسی و عدالت اجتماعی در درازای ۳۴ سال و حتا ۱۰۰ گدشته بدون تجدیدی کارنامه رفوزگی را دارند .
تنها دست آوردشان بی اعتمادی به گفته ها و ایدلوژی هائیکه میخواهند به راه های گوناگون و یا بهتر بگویم با مردم فریبی بار دیگر به خورد مردم بدهند ، میباشد.
ضد و نقیض گوئی و بی اعتمادی حتا در نوشته و یا پاسختان بسیار مشهود است و دفاعیات تکراری برای تمیز جلوه دادن پرونده عملکرد پشتیبانان خمینی همچنان جاریست.
جناب تابان گرامی:
این شما و همفکرانتان نیستید و نمیتوانید با پیشینه ایکه دارید بگوئید ، امروز دارم یک سیستم حکومتی را به ایشان پیشنهاد می کنم که «نیاز» و نیازهای دیگر بتوانند مرا انتخاب نکنند، و آن چه را درست می دانند و دوست دارند انتخاب کنند.
انتظار دارید که همان مردمی که ۳۴ سال پیش نه تنها به فکر خودشان نبودید چه برسد به فرزندانشان، حال به گفته های شما برای حال حاضر و آینده باورند شما و شرگا باشند؟
شاید شما اینک و پس از خرابی بصره…. برای آزادی و حق انتخاب «نیاز» مبارزه می کنید ولی تردیدی نداشته باشید ، نه آنهائیکه از چپ و راست بیماری غبر علاج پهلوییزم را دارند ، بلکه تمام آنهائیکه تجربه تلخ ۳۴ تا ۱۰۰ گذشته را دارند برای ایرانی آزاد ، سکولار دموکرات لح لح میزنند و دیگر خام یاوه سرایان نخواهند شد و از چاله هم در چاه دیگری نخواهند افتاد.
جای خشنودیست که نوشته تان را با جملات زیر پایان بخشیدید.
من به «نیاز» پیشنهاد می کنم شما دست از داستان سرایی درباره زمان پهلوی و توجیه و تمجید دیکتاتوری بردارید، ما هم قصه ی شکنجه و مظلومیت ها را کنار می گذاریم. آتش بس! آن وقت من، ارزشمندترین کالای انسانی را برای شما روی میز می گذارم: حق انتخاب کامل حکومت و حق برابر انسان ها در حکومت کردن و حکومت شدن. بیایید با اتکا به این حق و با خواست «همه ی قدرت به انتخاب مردم» و «نه به نهادهای انتصابی» به مبارزه با دیکتاتورها برویم!

امیدوارم انسانی بی اندیشیم و انسانی عمل کنیم .
دمکراسی ورزشی است گروهی که به شرکت همه احتیاج دارد نه به تماشاچی زیاد و مقاله نویس و شعار بده…

تحولات در جامعه ما، در همان داخل کشور شکل میگیرد ، با امکانات سیاسی اجتماعی که برون مرزیان دارند ، آزاد اندیشان و مبارزان درون مرز برای رسیدن بهدف که همانا سرنگونی رژیم آخوندیست و بنیاد حگومتی سکولار دموکرات جهت اجراء کامل منشور حقوق بشر برای پشتیبانی نیازمندند.
بگذارید معدودی در پیله خود باقی بمانند، من و شما پروانه ای شویم و در پیله خویش نپوسیم!
۴۷۴۲۶ – تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱٣۹۱       

     از : الف باران

عنوان : برای آقای “حق” …
از حجت الاسلام شیخ فامیلی سئوال نمودیم ؛ ‌ای شیخ فامیل , چگونه می‌توان کافر شد ؟ آن شیخ فامیل اخمی به بنده نمود و فرمود: ” اگر میخواهی دین داشته باشی‌, اسلام آخرین مدل است و اگر میخواهی کافر باشی‌ , همین حالا که هستی‌ ” !
ما را از این جواب بسیار خوش آمد…
۴۷۴۲٣ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : میم نون

عنوان : واژه گمشده
آقای نامی شاکری
در طرح بر «نامه» ی مورد نظر شما چند بار می توان با ذره بین مدرن واژه «امپریالیسم» را پیدا کرد؟
علاوه بر این مطمئن اید که نویسنده طرح یاد شده، می داند که چه می نویسد؟
و یا اینکه هنر بزرگش واژه سازی است و واژه بازی.
۴۷۴۲۱ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : حق

عنوان : فقط تاریخ و” پادشاهی ممنوع” روی میز و بس! تکلیف برنامه اقتصادی و سیاسی چه می شود؟
هموطن گرامی، آقای جمشید برومند، با سپاس از توجه و پاسختان. من بیشتر از طریق پرسش و پاسخ و خواندن نظرات یاد می گیرم تا دیگر طرق. اینست که این پرسشها را مطرح می کنم. ادعای هم ندارم که آنچنان سوادی دارم که هر چه را می خوانم می فهمم. اگر چیزی را نفهمم می پرسم حتی اگر بنظر برخی ها پیش پا افتاده یا بدیهی بیاید. من بخش زیر از پاسختان را نفهمیدم:-

“بحث های اخیر بر پایه ی اعوجاجات گرایشهای مختلف نیروهای سیاسی بخصوص بعضی جمهوری خواهان در کم بها دادن به نیروهای وابسته به بلوک های اقتدار گرا اعم از شاهنشاهی یا فقاهتی صورت گرفته ست که همیشه بعنون «قیم » مردم عمل نموده اند”.

سپاسگزار خواهم شد کمی توضیح دهید. در ضمن لطفا معنی “اعوجاجات” را هم برایم توضیح دهید. فکر کنم اشتباه املایی داشته باشد!

دوم، من نمی فهمم که چرا آپوزیسیون صرفنظر از همه تفاوتهایشان حاضر نیست حول ۴ اصل زیر همکاری کند:-

۱. تمامیت ارضی ایران غیر قابل مذاکره است؛
۲. ایران یک کشور و یک ملت است؛
۳. جایگزین نظام جمهوری اسلامی، یک نظام دمکراتیک پارلمانی باشد؛
۴. یک قانون اساسی نوین و لازم الاجرا برای ایران تدوین شود که بر پایه کلیه مفاد منشور جهانی حقوق بشر و میثاقهای الحاقی به آن باشد.

با رجوع به اصل ۳ و ۴ می بینیم که نظام جدید کاملا دمکراتیک خواهد و ضمن آنکه همه در برابر قانون متساوی الحقوق می شوند، از بازتولید هر گونه استبداد هم جلوگیری می شود. اگر این دو اصل به خواسته ملی تبدیل شوند و مردم به اهمیت و ارزش آنها آگاه باشند، هرگز کسی قادر نخواهد بود که حقوقشان را پایمال کند. اگر هم کرد، مردم زود اگاه می شوند و مبارزاتشان را اغاز خواهند کرد. ملت ایران قرن ۲۱ خیلی جلوتر از سال ۵۷ و ماقبل آن هستند و کنترل آنها بویژه پس از سرنگونی این رژیم کهریزکی تقریبا غیرممکن بنظر می رسد. ضمنا من فکر می کنم تا زمانیکه ملتی که خود پشتیبان اصل ۳ و ۴ باشد، هیچ بیگانه و یا هیچ خودی زورگویی قادر باشد جلویش بایستد. کسی نمی تواند جلوی ملتی را بگیرد که به حقوق خود در منشور جهانی حقوق بشر را آگاه است.

اینستکه من فکر نمی کنم هیچ بخشی از آپوزیسیون با روی میز گذاشتن فقط تاریخ بجای برنامه های سیاسی و اقتصادی شفاف و روشن برای اکنون و آینده بتواند نظر ملت ایران را بخود جلب کند. مردم بویژه نسلهای امروز نگاه می کنند که چه کسی یا کسانی به آنها آینده ای روشن، امن، آزاد و مرفه تری در ایران را نشانشان می دهد، و می تواند مردم را متقاعد کند که دقیقا چگونه می خواهد آن برنامه ها را پیاده کند یا اصلا آن برنامه ها پیاده شدنی هستند یا نه، و یا اصلا با عقل و انصاف جور در می آیند یا رویا هستند. اینها با برنامه های سیاسی و اقتصادی و قانون اساسی سر و کار دارند که برای ارزیابی باید روی میز قرار گیرند و نه تاریخ! وگرنه از خود خواهند پرسید که بعد از تاریخ چه؟ قدم بعدی کو؟ برنامه های سیاسی و اقتصادی کو؟

با سپاس
ارادتمند حق
۴۷۴۱٨ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : peerooz

عنوان : مویی از خرس کندن
جناب صدری،
مارک تواین زمانی گفت که در باره خبر مرگ ما بسیار غلو کرده اند.
من فکر میکنم در باره تعداد ، نفوذ و قدرت اوپوزیسیونی که خود را
به امریکا چسبانده است نیز بسیار غلو شده است. من فکر میکنم که اکثراینها
بیش از هرچیز کاسه لیسانی هستند که از کیسه گشاد امریکا استفاده میکنند.
اگر از سیا نشد از ابلهان مجلس امریکا که هفتاد و پنج میلیون دلار را بیهوده
دور میریزد بهره میبرند و چرا نه ؟ تا ابله در جهانه ، مفلس در نمیمانه.
هفتاد و پنج میلیون دلار برای امریکا پولی نیست ولی برای ۷،۵۰۰ مفلس
نفری ۱۰،۰۰۰ دلار است. اگر خبری شد اینها بخیال خود در آنهم سهیمند و اگر نشد خدا غنیمت. مویی از خرس کندن هم غنیمت است.
۴۷۴۱۷ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : محمد ربوبی

عنوان : یادداشت
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک ( پس)کوچه ایم.
۴۷۴۱۵ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : نامی شاکری

عنوان : این هم یک برنامه ی چپ !
آقا/خانم حق عزیز!
اگرچه طلب “برنامه” از سوی جنابعالی را (مثل خیلی های دیگر) یک ژست سیاسی می دانم، اگر چه حزب توده ی ایران را حزبی سپرده شده به تاریخ می دانم و اعتقاد دارم که جنبش چپ در ایران با اتکاء به تاریخ حزب توده ی ایران ، باید حزب طراز نوین کمونیست ایران را بنیاد گذارند، برای جنابعالی که خیلی مشتاق برنامه ی پیشنهادی چپ ها برای توسعه و تکامل دمکراتیک جامعه ی ایران را طب می کنید، “طرح برنامه ی حزب توده ی ایران” را یک سند کلاسیک قابل تامل می دانم و پیشنهاد می کنم دقیقا مطالعه اش کنید و اگر توان تئوریکش را دارید نقد علمی اش کنید.(عجالتا فحش و فحش کاری به “توده ای های خائن” را هم بگذارید برای بعد!) اینهم لینکش:
http://www.tudehpartyiran.org/Barnameh-July۲۰۱۱-V۲.pdf
۴۷۴۱۴ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : مزدک بامدادان

عنوان : در چَنبر اندیشه‌های تابان
آقای تابان گرامی،
خوانندگان ارجمند تارنمای اخبار روز،
بادرودهای گرم.

همانگونه که گفته بودم پاسخ به نوشته آقای تابان در دو نشانی زیر در دسترسند:

http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/۳۹۷۸۰/

mbamdadan.blogspot.com

اقای بابک مهرانی چند نکته را در پیامشان (زیر “قیام علیه جمهوری”) گوشزد کرده‌اند، که در اینجا به آنها می‌پردازم:
– من از همان روزی که با نام “مزدک بامدادان” آغاز به نوشتن کردم، نوشته‌هایم را به ایران امروز دادم و هم‌میهنان نوشته‌های مرا در آنجا پی‌می‌گیرند. این ولی از سر همسوئی با گردانندگان ایران امروز (که نه آنها مرا می‌شناسند و نه من آنها را) نیست. من هیچکدام از سازمانها و دسته‌های سیاسی اپوزیسیون را نماینده اندیشه‌های خود نمی‌دانم. با اینهمه از آنجایی که گردانندگان ایران امروز هرگز دست به سانسور نوشته‌های من (با همه خرده‌گیریهایم به چپ سنتی و بویژه فدائیان) نزده‌اند و همه آنها را گشاده‌دستانه چاپ کرده‌اند، خود را وامدار آنان می‌دانم و از ایشان سپاسگزارم.
– نوشته‌اید: «بهتر نبود آقای مزدک بامدادان پاسخ مربوط به این مقاله ی «قیام علیه جمهوری » نوشته ی آقای تابان را در اخبار روز هم منعکس میکرد؟» من سپاسگزار هر کسی هستم که سخنم را بپراکند، ولی تصمیم را باید گردانندگان اخبار روز بگیرند.
– و : « آیا آقای مزدک بامدادان علاقمندند که در زیر مقاله خود با نظرات «دیگران » مواجه شوند؟ راه چاره ای برای این کار دارند ؟ یا به کامنت دوستان همفکر خود در ایران امروز اکتفا می کنند؟» در ایران امروز هم خوانندگان زیر نوشته‌های من پیام می‌گذارند و پاسخ می‌گیرند، اینکه کدام پیام چاپ شود یا نه، درست مانند اخبار روز بر گردن گردانندگان سایت است.
– و در باره پرسش پایانی ایشان؛ ما نه تنها به این دیالوگها نیاز داریم، که باید جبران دهه‌ها سخن نگفتن و نشنیدن را هم بکنیم.
با درودهای گرم، شاد و سرافراز باشید
۴۷۴۱۱ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : خسرو صدری

عنوان : طرح “خاورمیانه جدید”آمریکا، در تضاد با منافع ملی ماست!
پیروزعزیز، کسی مخالف روابط نزدیک رسمی کشورمان با دیگر کشورها، از جمله آمریکا، نیست.من ولی مخالف روابط نزدیک اپوزیسیون با آنها هستم. مگر این که شهامت داشته باشند و شفاف ، حدود و ثغور آن را اعلام دارند تا مردم تکلیفشان را با آن ها بدانند. آنها ولی چنین کاری نمی کنند. زیرا ماموریت این افراد، هل دادن دیگران به سمت منافع ابرقدرت است واین امربا استتار چهره واقعی باید صورت پذیرد. آمریکایی ها، در همین سایت های همسایه، زمان بوش ، وقتیکه خود را صاحب دنیا احساس می کردند، آگهی رسمی استخدام سیا گذاشته بودند. فکر می کنید کجایند آن ها که این فراخوان را لبیک گفتند؟
چین و دیگر کشورهای جهان هم به دنبال منافع خود هستند واگراین منافع ، مانند آمریکا ، در تضاد با استقلال، تمامیت ارضی و سلامت انسانی مردم ما باشد، باید در مقابل آن ایستاد. وگرنه همانطور که علی رغم مخالفتمان با سلطنت، مجاز نیستیم که دغدغه خاطرخیرخواهانه شهبانو را در مورد تمامیت ارضی ایران، تخطئه کنیم و به آن درود می فرستیم، اعمال دیگر کشورها راهم براساس علایق ملی خودمان باید ارزش گذاری کنیم. نمره آمریکا ولی در این رابطه صفر است.
۴۷۴۰٨ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : یاسمین الف

عنوان : یک سوال از اقای تابان
آقای تابات ممکن است لطف کنید و توضیح دهید که منظور شما از “ما” در این جمله تان، چه کسانی هستند

” ما هم قصه ی شکنجه و مظلومیت ها را کنار می گذاریم”

فکر میکنم دو رژیم دیکتاتوری شاهنشاهی و اسلامی به “ما” حداقل این داتش را دادند که تنها از جانب خومان صحبت کنیم نه از جانب بقیه افراد جامعه.

با تشکر
۴۷۴۰۷ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : جمشید برومند

عنوان : با تاسف باید شاهد روزمرگی های موجود باشیم.
هموطن نکته سنج جناب «حق » اکثریت مردم ایران، در طول ۳۳ سال بعداز سقوط حکومت شاهنشاهی ، در تحت شدیدترین شرائط ، بخصوص عفرین نکبت بار جنگ تحمیلی، با تکیه بر اصل «آزمون و خطا » ، بروشنی به قانون اساسی بی روح و بی ارتباط با زندگی مردم قرن بیست ویکم نه گفته ست. حضور چشمگیر مردم و یا تحریم آنها در انتخابات حکایت از اراده ی تزلزل ناپذیر آنها در رسیدن به مردم سالاری می باشد.
تا زمانیکه قانون ساسی یعنی ، اساسنامه ی عالی کشوری، تدوین ، تکمیل و باجرا در نیاید. با تاسف باید شاهد روزمرگی های موجود باشیم.
مردم ایران دقیقا می دانند که کدام نیروها در این راستا و کدام نیروها فقط برای رسیدن به قدرت خود به انواع «تاکتیکها» متوسل می شوند.

بحث های اخیر بر پایه ی اعوجاجات گرایشهای مختلف نیروهای سیاسی بخصوص بعضی جمهوری خواهان در کم بها دادن به نیروهای وابسته به بلوک های اقتدار گرا اعم از شاهنشاهی یا فقاهتی صورت گرفته ست که همیشه بعنون «قیم » مردم عمل نموده اند. بیائیم در باره ی حکومت های انتخابی ، انتصابی ، موروثی و مذهبی بیش از پیش روشنگری کنیم .
تا این مهم پی ریزی نشود به آزادی احزاب و برنامه ی آنها نخواهیم رسید. خوشبختانه اغلب سازمانها بر نقش مردم و آزادی انتخابات وقانون اساسی مترقی تاکید دارند .
۴۷۴۰۶ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : مسعود بهبودی

عنوان : باید به حال اوپوزیسین ایراین زار زار گریست
تنها چیزی که از این کامنت ها دستگیر خواننده می شود، چنته خالی و بی باوری به توده است.
ظاهرا به توده فقط حق انتخاب خودشان را می دهند و کمترین فرق ماهوی با همدیگر (چه وابستگان علنی و چه توجیه کنندگان وابستگی) ندارند.
به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده خود را؟
۴۷۴۰۵ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : peerooz

عنوان : شاید هرگز نباید گفت هرگز
جناب صدری،
” برای ایجاد تغییرات در داخل کشورمان به هیچ وجه نباید در کنار آمریکا و متحدینش
قرارگیریم، چه رسد به آن که به سازشان برقصیم. ” به این معنی نیست که دائما بر طبل دشمنی با امریکا بکوبیم. چین که شاید دومین قدرت جهان و دشمن
شماره یک امریکا محسوب میشود با امریکا روابط نزدیک داشته و یکی از بزرگترین
خریداران قرضه ملی آمریکاست. برای کشور ضعیفی چون ما کج دار و مریز امری
اجباریست. بقول چرچیل برای پیروزی میشود با شیطان هم همپیمان شد منتهی به چه قیمت و برای چه پیروزی؟ یک دولت ملی متکی به رای اکثریت هم مجبور است
با قدرت روز کج دار و مریز کند. و میدانید که کج دار و مریز به معنی زیر است :

رفتــم بـه سـر تـربت شمس تبـریـــز دیــدم دوهــــزار زنگیــــان خونــریـــز
هر یک به زبان حال با من می گفت جامی که به دست توست کج دار و مریز
۴۷۴۰۱ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : خسرو صدری

عنوان : دست رد به سینه آنهایی که غرورملی ما را به استهزاء گرفتند
برای من مهمترین انگیزه شرکت در این مباحث آن است که به سهم خود یادآوری کنم که بر اساس آنچه به وضوح در تاریخ ایران و جهان معاصر، به ثبت رسیده است، برای ایجاد تغییرات در داخل کشورمان به هیچ وجه نباید در کنار آمریکا و متحدینش قرارگیریم، چه رسد به آن که به سازشان برقصیم.آن ها در گذشته هرچه خواستند با ما کردند ، مارا حقیر شمردند و حتی با دست نشانده خود ، شاه نیز مانند یک عروسک رفتار کرده و سپس او را دور انداختند. به همین مصاحبه هایی که در “از تهران تا قاهره” گلچین کرده اند نگاه کنید تا ببینید که خبرنگاران آمریکایی نیز با چه لحن شرم آوری با شاه صحبت می کنند.
برخی ها می گویند که دست از “امامزاده ۲۸ مرداد” بردارید. گیرم که برداشتیم. به خاطرات شاه(پاسخ به تاریخ) مراجعه می کنیم که عینا چنین می گوید:
“…در سال ۱۹۷۸ کمپانی های بزرگ نفتی با ما دیگر قرارداد نبستند. آن ها سقوط مرا پیشبینی کرده بودند. در دولت کارتر هم با خوشحالی منتظر سقوط من بودند واز جمهوری اسلامی حمایت می کردند تا جلوی نفوذ شوروی را بگیرند. من می گویم با چه قیمتی؟ با سوره قرآن می شود کار تانک را کرد؟
… پس از آن که من ایران را ترک کردم ، ژنرال هایزر باز چند روز در ایران اقامت داشت. در این هنگام چه گذشت؟ تنها چیزی که می توانم بگویم این است که ربیعی فرمانده نیروی هوایی طی محاکمه اش ، به قضات گفت:”ژنرال هایزر شاه را مثل یک موش مرده به خارج از کشورپرتاب کرد”.
ویا:
شاه : “… تیمسار اویسی را بگویید بیاد!(برای انتصاب به نخست وزیری) “. روزدیگر، پس از دیدارشاه با سفیرآمریکا و انگلیس : ” …ازهاری بیاد، اویسی نیاد. آقایون( سفرا) با اویسی موافق نیستند”! ( از مصاحبه ۱۵ نوامبر۲۰۱۰ عباس میلانی با حسین مهری در صدای ایران) .
شهبانو هم که برخلاف شاه، هیچگاه انگشت اتهام را به سمت آمریکا نمی گرفت در همین مصاحبه”از تهران تا قاهره”، به وضوح به دودوزه بازی های آمریکا وانگلستان اشاره می کند. و البته چون هموطنان شرافتمندش، نگرانی خود را از دسیسه های حال حاضر برای تجزیه ایران نیز بیان می دارد. هرچند با رفتار فرزندش در دراز کردن دست گدایی به سمت اسرائیل در تناقض است.
۴۷٣۹۹ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : حق

عنوان : گرایش چپ آن برنامه سیاسی و برنامه اقتصادی که برای ایران می خواهد را لطفا روی میز بگذارد.
با درود خدمت آقای تابان گرامی، آن برنامه سیاسی و برنامه اقتصادی که برای ایران را می خواهید را لطفا روی میز بگذارید. برای من روشن نیست که این برنامه ها چیستند تا انها را با برنامه های رژیم کهریزکی در ایران و پادشاهی خواهان و و و مقایسه کنم. آیا فکر نمی کنید که این برنامه ها را باید اعلام کنید و در اختیار همگان بگذارید؟ اگر نه؟ چرا نه؟ اگر برنامه ها را دارید من در کجا آنها را بصورت منسجم پیدا کنم؟ در یادداشت سیاسی اخبارروز چندین پرسش برای اخبارروز و نظردهندگان گذاشته ام که پاسخ به آنها مرا قادر خواهد کرد تا مقایسه ای بین سیاستهای خارجی گرایش چپ، ج.ا و لیبرال دمکراتها مشخص شوند و و و. همانطور پرسیده ام که بر فرض اگر پادشاهی خواهان میدان را برای جمهوریخواهان در رابطه با جمهوری یا پادشاهی خالی کنند آیا در مورد سیاستهای خارجی ای که برای ایران دارند به همان بن بست پادشاهی یا جمهوری برنخواهند خورد؟ پرسیده ام که رای اکثریت ملت ایران اگر مخالف سیاست های خارجی شما باشد چه خواهید کرد؟ آیا جمهوری خواهی و سیاستهای خارجی شما را بیشتر به ج.ا بخاطر ایندو مبحث نزدیکتر می کند که مجبور به این انتخاب سیاه شده یا می شوید و قید لیبرال دمکراتها چه پادشاهی خواهش و چه بغیر از آنرا زده و می زنید یا خواهید زد؟ آیا این در رابطه با مرام و سیاستهای شماست با امریکا و اسرائیل و سرمایه داری /کاپیتالیسم. یعنی هم به برنامه اقتصادی شما و هم به سیاستهای خارجی مقبول شما مربوط می شوند؟ اگر اکثریت ملت ایران با این سیاستهای خارجی و سیاست اقتصادی شما مخالف باشد و طرح لیبرالها را بپسندد چه خواهید کرد؟ آیا حاضرید فقط برای آزادی ایران از شر این رژیم مبارزه کنید و انتخاب بین برنامه سیاسی و برنامه اقتصادی شما ملی مذهبی ها و لیبرال دمکراتها و دیگران را به انتخاب ملت ایران انتخاب واگذار کنید و اگر رای اکثریت به لیبرال دمکراسی بود گرایش چپ آنرا بپذیرید تا انتخابات بعدی!

گرایش چپ آن برنامه سیاسی و برنامه اقتصادی که برای ایران می خواهد را لطفا روی میز بگذارد.

با سپاس
ارادتمند حق
۴۷٣۹٨ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : peerooz

عنوان : دیکتاتوری مصلح
جناب تابان ،
گر چه نظرات شما منطقی ست و هیچکس به قطعیت نمیتواند به قدرت
ذاتی و موجود مذهبی ها ، اصلاح طلبان ، سلطنت طلبان ، چپها و غیره
پی ببرد – گر چه من شخصا فکر نمیکنم سلطنت در ایران طرفداران قابل توجهی داشته باشد – ولی میتوان مسیر جریانات تاریخی را تا حدودی به وضوح دید.
در صد سال گذشته همانطور که گفته شد در ایران و تمام کشور های
همسایه – جزمعدودی همسایگان عرب – بساط سلطنت بر چیده شد و در
هیچ یک از آنها سلطنت دو باره برقرار نگردید. این تنها معیاری ست
که ما میتوانم بکار بریم. بنابر این احتمال برگشت سلطنت در ایران ،
حتی با کمک امریکا – که تاکنون تمایلی به برگرداندن سلطنت در نقاط
دیگر نداشته است – بنظر من منتفی ست. اما امکان دیکتاتور مصلح
بسیار بالا و احتمالا قطعی ست. تذکرات ما به این ” جوان ” بی خرد
– که بجایی نخواهد رسید – از روی دلسوزی برای او و ایران است.
۴۷٣۹۷ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : ف. تابان

عنوان : پاسخ به برخی از نظرات
با تشکر از همه ی دوستانی که روی این مقاله نظر گذاشته اند و موارد تکمیلی را نیز ذکر کرده اند که من دیگر به آن ها اشاره نمی کنم، فقط نظر خودم را در مورد پرسش هایی که مطرح شده اند، به طور خلاصه می نویسم:

«نماینده ی مردم» پرسیده است همه قدرت به دست کی؟ خوب این پرسشی است که به بحث این مقاله مربوط نمی شود. هر حزب سیاسی البته در این زمینه نظرات خودش را دارد و برای آن خواهید جنگید، اما اگر در یک کلام پاسخ را بخواهیم روشن کنیم این «کی» را مردم و نتیجه ی رای آن ها تعیین خواهد کرد.

پیروز عزیز
تردیدی ندارم که اگر بخشی از جمهوری خواهان اعتبار خود را خرج پهلوی طلبان نکنند، همان است که شما می گویید، آن وقت تنها یک مورد می ماند و آن این که «غرب» چطور بخواهد به پهلوی طلبان پر و بال بدهد. اما در هر حال خطر اعاده ی حیثیت از حکومت پهلوی را صرف نظر از نتایجی که می تواند به بار بیاورد، نباید دستکم گرفت. محدوده ی آن هم فقط به رژیم گذشته منحصر نخواهد ماند و آرام آرام احساس مثبتی را نسبت به «دیکتاتوری»، حالا به فرض «دیکتاتوری مصلح»، در سطح جامعه پدید می آورد که همین رژیم فعلی می تواند بیشترین بهره را از آن ببرد.

با نظر دوست گرامی الف. رستمی در مورد «آبکی» بودن سکولاریسم پهلوی طلبان نیز موافق هستم و در مقاله ی قبلی در پایان به اشاره ای از آن گذشتم. وقتی عده ای هدف خود را بازگشت به هر قیمت به قدرت گذاشته اند و سابقه ی هزارساله در اتحاد و همدستی با آخوند دارند، «سکولاریسم» ادعایی خود را می توانند آسان فدای این همدستی بکنند. بعضی ها چنان تصور می کنند که جمهوری اسلامی و پهلوی طلبان دشمنان تاریخی هم هستند. به نظر من استعداد سازش بین ملا و بازماندگان شاه در آینده کاملا وجود دارد. در آن صورت طبیعی است آن چه قربانی خواهد شد سکولاریسم خواهد بود.

خطاب به البرز و علی کبیری: من هم واقفم که «نیاز» بسیار مسائل دیگری را مطرح کرده که من به آن ها نپرداخته ام و تعدادی دیگر از دوستان از جمله علی کبیری در همین نظرها به جنبه هایِی از آن ها اشاره کرده اند. اما هدف من از گفتگو با نیاز در این مقاله متقاعد کردن او به درستی نظرات و برنامه های من نیست، من که در گفتگو با او پذیرفته ام هر چه او می گوید، من هستم! هدف من در این جا توافق بر سر یک موضوع اساسی برای آینده ی ایران است و آن انتخابی بودن نهاد قدرت و نفی هر نهاد غیرانتخابی است. مسائلی که آقای کبیری مطرح کرده است مسائل بسیار جدی و مبرمی است که هر کدام از ما تا به حال به گوشه هایی از آن ها پرداخته ایم و بدون حل آن ها نمی توانیم به یک سیاست صحیح و روشن دست پیدا کنیم.
با تشکر مجدد از همه ی دوستان
۴۷٣۹۶ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : بابک مهرانی

عنوان : «نظام سلطنتی از درون پوسیده شده بود»
با تشکر از توجه جناب ف.تابان به بحث وگفتگو و آرزوی موفقیت تمام راهیان آزادی و مردم سالاری.
با کامنت های «نیاز » سالها ست آشنائی دارم و دوستان اخبار روز شاید امضای مرا نیز بخاطر بیاورند.
برخورد های «خاص» و مستمر «نیاز » با مقاله های مندرج در اخبار روز ، گاهی با «خودزنی» ، گاهی در قَبای «چپ»ِ سابق و انواع «شگردهای» دیگر
نمی توانست روحیه ی خصمانه ی ضد چپ و طرفداری «غریزی» او را از حکومت های دیکتاتوری پهلوی مخفی نماید.

حال که بحث های مربوط به مقاله ی «قیام علیه جمهوری» به اینجا کشیده شده ست لازم می بینم به نکاتی اشاره کنم.

۱. مقاله «قیام علیه جمهوری» بدرستی یکی از مبتلابهات جنبش را ترسیم میکند از جمله :« بخشی از جمهوری خواهان کارشان شده است توجیه سلطنت و دفاع از سلطنت طلب ها، آن ها از این شروع کردند که شاهزاده مسئول اعمال پادشاه نیست و اکنون به دفاع از اعمال پادشاه رسیده اند. پیگیرانه مشغول ایجاد «احساس مثبت» نسبت به استبداد پهلوی هستند …»

۲. علاوه بر مقاله ی «قیام علیه جمهوری» که آقای ب.تابان در باره ی نوشته هائی از جمله مزدک بامدادان , در سایت ایران امروز به بحث کشید. دوستان دیگری نیز در این زمینه، حتی در همان سایت ایران امروز بشیوه ی دیگری نوشتند : «جمهوریخواهی در محاق نابینائی سپید» (ناصر کاخساز)

«ندیدن این واقعیت و حقیقت که خمینی معلول و فرزند مشروع یک نظام پوسیده و فاسد بود که تمام راه‌های میانی و قانونی و ملی را در جامعه، سرکوب و نابود کرد و در نتیجه راه را تنها برای ایدئولوژی‌های بسته‌بندی شده و افراطی کمونیستی و مذهبی باز کرد. این حرف که «نظام سلطنتی از درون پوسیده شده بود» کلماتِ داریوش همایون است. او در انتقاد صمیمانه‌ای که در مصاحبه با تلاش از خود کرد و پس از مرگش منتشر شد، همکاری‌اش را با این نظام اشتباه دانست.» (پایان نقل قول)

http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/۳۹۶۱۵/

البته هیچوقت شاهپرستان و امثال« نیاز » به این کلمات داریوش همایون اهمیت ندادند که «نظام سلطنتی از درون پوسیده شده بود» و « آفتابی » شدن پرویز ثابتی و «تحرک» های خاندان «جلیل» پهلوی و ولوله در «حزب مشروطه» با مرگ همایون ارتباط مستقیم دارد. اما چرا مزدک بامدادان در باره ی نوشته ی ناصر کاخساز «جمهوریخواهی در محاق نابینائی سپید»در ایران امروز رندانه خود را به کوچه علی چپ میزند کمی خنده دار ست.

۳. درباره ی سایر ِ دوستان ِ«سرشناس» جمهوریخواه چه کنیم ؟ نیاز به بردن نام آنها در اینجا نمی بینم ، سالهاست در خارج از کشور , خط و ربط ها را بهم ریخته اند و در این شرائط نیز با «سکوت » خود به «احساس مثبت » یاری میرسانند. آیا بهتر نیست با نوشته ها و مواضع آنها که از مزدک بامدادان تاثیرگذارتر هستند به بحث ها ادامه دهیم ؟

بابک مهرانی
جمهوریخواه
۴۷٣۹۱ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : سیما سرابی

عنوان : شاه مرد، زنده باد شاه. کارل مارکس
آقای تابان عزیز، مقاله ی کوتاه و مستدل حاوی بسیاری از نکات اساسی است و احیانا بخشی از سلطنت طلبان را به تفکر وا میدارد. من توجه نیاز را به چندنکته جلب می کنم.
۱- ایشان می نویسند: ” شاه سی ساله مرده اما هنوز شما رل اپوزیسیونش را ول نکرده اید. ” نیاز عزیز هم میهن گرامی من، آری شاه مرده است ولی فرزندش دعوی تصاحب میراث پدر را در شکل حکومت گذشته دارد. ( البته غیر از آن شصت ملیون دلار میراث نقدی که پدر مرحومشان از مال مردم ایران به ایشان بخشیدند).
آیا شما تجاهل می کنید؟ پسر شاه می خواهد همان بساط را برقرار کنند، شاه مرده است یعنی چه. من و امثال من با خودکامگی و نظامی که به خودکامگی بیانجامد مشکل داریم. شاه یک وسیله بود. پدرش هم همینطور. حالا شما می خواهید پسرش را هم به یکی از آن وسائل تبدیل کنید؟ آقای تابان به کوتاهی اشاره کرده اند، این بافت سنتی و نظام پیچیده ی قدرت است که آخوند پیری را در ظرف مدت کوتاهی به یک دیکتاتور وحشتناک تبدیل می کند. باید مجال را برای تکرار تاریخی از این دست از بیت برد.
۲- همینکه شما صحبت از سلطنت می کنید، اصول حقوق فردی افراد جامعه را زیر سوال می برید. آقای رضا پهلوی که از نظر من پدر بزرگ و پدرش کارنامه سیاهی از وابستگی به بیگانگان و خیانت به مردم ایران دارند، چه تمایزی برمن و شما دارد که از آنچنان حقوق ویژه ای برخوردار شود؟ تفویض چنین امتیازی به ایشان، نقض حقوق بقییه افراد جامعه است. و اصل حقوق برابر افراد جامعه را مخدوش می کند.
۳- استالین جنایتکار بزرگی بود و تعدادی کثیر از مردم روسیه در زمان او به سیبری تبعید و سر به نیست شدند. زمانی توده ای ها و همفکرانشان استالین را شخصیتی انقلابی می دانستند و پشت سرش نماز می خواندند! امروز کمتر کسی را از میان توده ای ها و اکثریتی ها می توان پیدا مرد که به جنایتهای استالین اعتراف نکند. شاه شما هم برای خودش استالینکی بود و همان کارها را در معیار کوچکتری به دستور اربابانش انجام میداد. ( آدمکشی البته معیار کوچک و بزرگ ندارد و ضمنا نسبت جمعیت ایران و روسیه را هم در نظر بگیرید). حالا توده ای ایها و همفکرانشان استالین و نظام استالینی را محکوم می کنند، اما شما سلطنت طلبان چه؟ شما می خواهید سلطنت را احیا کنید و چکمه ی پدر بزرگ و پدر را به پای رضا شاه دوم بپوشانید.”رضا شاه دوم” چه نام مناسبی!!؟؟.
۴- نیاز عزیز، من از ” نظام سوسیالیستیِ” آنچنانی حمایت نمی کنم و اصولا سیستم تک حزبی را بر نمی تابم، ولی انصاف داشته باشید، میراث استالین و جانشینانش، به مراتب بهتر از میراث رضا شاه و شاه ازکار در آمد. جمهوری اسلامی را که تحقق آن به نظرمن نتیجه ی مستقیم دیکتاتوری سیاه ۵۷ ساله پهلوی و انسداد اندیشگی قاطبه ی ایرانیان بود مقایسه کنید با جمهوریهای برآمده از تلاشی شوروی! دستتان را می فشارم.
۴۷٣٨۹ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : علی کبیری

عنوان : در جهنم، از ترس مار غاشیه به اژدها پناه میبرند!
نیاز دست روی نکته هائی گذاشته است که قابل تأملند. ولی در خاتمه به زعم خودش نتیجه ای درست گرفته است که نادرستیش بارها اثبات شده است.

متقابلاً آقای تابان پاسخی به نیاز داده است که پاسخ به تمام نکته های مورد اشاره ی نیاز نیست. گواینکه اشاره ی ایشان به نتیجه ی نادرست نیاز، نیاز به اثبات ندارد.

حال به بینیم که نیاز چه گفت و تابان چه پاسخ داد.

۱- نیاز به تابان، ولی در واقع با کنایه به جمهوریخواهان ایراد وارد میکند که « تمام انرژی چپ و راست در این خلاصه میشود که حال همدیگر را بگیرند و همدیگر را ضایع کنند…»
آیا این ادعای غلطی است؟ چرا همه ی ما، چه راست و چه چپ (منظورم راست و چپ میهن پرست است) دشمن مشترک را ول کرده ایم و یقه ی همدیگر را گرفته ایم؟ خب به این میگویند سوراخ دعا را گم کردن. چپها میخواهند از همین الآن که جمهوری آخوندی کله پا نشده، پرولتاریا را صاحب حکومت کنند. راستهای ملی هم کوشش دارند تا از منافع خودشان دفاع کرده و سیستم سرمایه داری را منتها با اتکاء به سیاست و مشی سرمایه داری ملی، برپا کنند. نتیجه اینکه چپ و راست از هم فاصله گرفته و مواظبند اگر از بغل همدیگر رد میشوند، لباسشان به هم نخورد تا نجس شوند. حال باید دید که در کشور عقب نگاهداشته شده ای چون کشور ما، ظهور سرمایه داری ملی منجر به تیره روزی کارگران میشود؟ بجا نیست تا چپها کمی بخود آیند و ملاحظه کنند که در برهه ی کنونی این مملکت احتیاج به تقویت سرمایه داری ملی دارد. سرمایه دار ملی حاضر نیست در محیط هرج ومرج وتهدید و ارعاب سرمایه گذاری کند. مضافاً به اینکه قشر تحصیلکرده و بقولی خرده بورژوآ هم بیشتر جذب قطبهائی میشود که تأمینش میکنند. از این نظر هم باید قشر تحصیلکرده را در قطب سرمایه داری محسوب کرد. ولی واقعیت آنست که بدون وجود اقشار متفکر و تحصیلکرده، با حمایت سرمایه، نمیتوان کشور را بسوی ترقی و تعالی رهنمود کرد. از نظر دیالکتیکی نیز دو قطب کارگر – سرمایه دار هستند که سنتز سرمایه داری را بوجود میآورند. اینها لازم و ملزوم همدیگر هستند. پس در یک برهه ی تاریخی نظیر برهه ی کنونی ما، این دو دارای منافع مشترکی میباشند و تهیه ی برنامه ای بر اساس این منافع مشترک همان برنامه ی حداقل است.

۲- در ادامه نیاز اظهار میکند «…آخه آقای تابان شما و امثال شما مگر سی و سه سال است در این دنیای بدون شاه و شیخ و برادر بزرگ و رفیق کوچک ووو در مهد دموکراسی های دنیا کسی دستتان را گرفته که بتوانید یک حزب درست و حسابی تشکیل بدهید…»
در واقع روی سخن نیاز با تابان نیست، بلکه با همه ی ماست. این انتقاد به همه ی جمهوریخواهان وارد است که هر یک از آنها یا هر گروه چند نفری از آنان، خود و خودشان را تافته های جدا بافته از دیگران بحساب آورده اند. احتیاجی نیست تا این گونه وانمود شود. ولی هنگامی که فرد یا گروهی با قرار دادن یک سری پیش شرطهائی میخواهد کاری را شروع کند، پس دیگرانی را که با آن پیش شرطها موافقتی ندارند و یا آنکه قرار دادن آن پیش شرطها را از نظر زمانی مناسب نمیدانند، از جمع خود جدا میکنند. اشکال اساسی در کار اینان، سکتاریستی عمل کردن است. دیگر آنکه تاکنون عده ای از رفوزه های سیاسی پیش قدم شده و گروههائی را تشکیل داده اند. اینان بعداز تشکیل این گروهها که بعضاً با انگ جمهوریخواهی نیز مزین شده اند، بلافاصله خودشان و رفقای گرمابه وگلستانشان را در مقام رهبری قرار داده و از این راه سبب سرگشتگی دیگرانی شده اند که از صمیم قلب وارد این گروهها شده و قصد خدمت داشته اند. گروه دیگر عمله و اکره های آخوندی هستند که بجز خرابکاری هدفی نداشته و بهر عملی دست زده اند تا از تشکل جمع واقعی جمهوریخواهان جلوگیری کنند. در مجموع این انتقاد به تک تک ما جمهوریخواهان وارد است که بهر دلیل، در مقابل اعمال نادرست اینان بی عملی بخرج داده ایم.

۳- نیاز سپس میگوید «…فکر کنید برنامه تان برای اداره مملکت چیست…» این یک سوال اساسی است. فرض کنیم که هم اکنون آخوندها از منصب فرمانروائی کنار گذاشته شده اند. برنامه ی مخالفین آخوندی برای اداره ی کشور چیست؟ اقشار و طبقات مملکت به امید چه برنامه ای باید به ما بپیوندند؟ ما بنا داریم به آنان چه عطائی عرضه کنیم تا آنان به لقای آخوندها ببخشند؟ واقعیت آنست که ما بجز یک مشت شعار های مندرس شده، هدیه ی تازه ای برای ملتمان نداریم. پس این انتقاد به ما وارد است.

۴- جداً خودمانیم، «…چه خاکی میخواهید بر سر مردم بکنید[؟!]…»

۵- و نیاز حق دارد که «…و و و حالا آنهایی که رفته اند با مشروطه خواهان سر یک میز نشسته اند شاید دیده اند از این امامزاده ها مثل شما چیزی در نمیاد که به این را افتاده اند…» آری…بر ما این انتقاد وارد است که آنقدر بی عملی بخرج داده ایم که مردم بجان آمده بر مصداق ضرب المثل ” مردم در جهنم، از ترس مار غاشیه به اژدها پناه میبرند!” از دست آخوندها ممکنست به سلطنت طلبان متوسل شوند.

ولی “نیاز” یا در زمان سلطنت شاه آنقدر جوان بوده که صابون محمد رضا شاهی به تنش نخورده است و یا نمیداند که:

هرکه گریزد زخرابات زال/بارکش غول بیابان شود!

نمیداند که نباید از رو در روئی با دشمن دستار بند گریز کند. تاریخ عبارت از وقایع بهم ناپیوسته نیست. اگر آن دو شاه پدر و پسر به قانون اساسی مشروطیت که حاصل خون بسیاری از آزادیخواهان بود، گردن گذاشته و بر اساس همان قانون، سلطنت میکردند ونه حکومت، کار به اینجاها نمیکشید. آن پدر و پسر به قانون احترام نگذاشتند و مستبدانه قانون را به همراه ملت زیر پا خورد وپایمال کردند. آنها با برقراری حکومتهای دیکتاتوری، اجازه ندادند تا مردم راه نرفته ی دمکراسی را بیازمایند. لابد آن هنگام که عمله و اکره های ساواکی از دیوار خانه های آزادیخواهان بالا رفته و همچون دوستاقهای آخوندی همه ی اهالی یک خانه را بخاطر یافتن یک کتاب زیر مشت ولگد گرفته وهمه جا حتی راه آب خانه را هم جستجو میکردند، شما یا کسانی که آنروزگاران را بشما مشعشعانه قلمداد کرده اند، در کاباره دانسینگهای شاهنشاهی مست لایعقل در آغوش دلبران طناز بوده و از این وضع غیر انسانی و تهوع آور بی خبر بودید. حتماً بیاد ندارید که شاه پیش از فرار دوباره از ایران و سپردن افسران سر به فرمانش بدست آخوندهای سلاخ، ملتمسانه به ملت گفت که “صدای انقلاب شما را شنیدم!” حتماً خبر ندارید که شاه دوبار از ایران فرار کرد و این بار بارِ دومش بود. پس دوست و هم میهن گرامی من، بخاطر داشته باشید که عنصر شاه در ایران کنونی، دیگر آن شاهی نیست که در مقابل حمله ی دشمنان ایران تا پای جان میایستاد. نسل آن پادشاهان در وطن ما سالهاست که منقرض شده است. آری… شاه، ملت و مملکت و افسران گوش به فرمانش را تحویل آخوندها داد و فرار را برقرار همچون ۲۶ مرداد ۱۳۳۲، ترجیح داد. آن شاهانی که جلال الدین وار در مقابل حمله ی مغولان میایستادند، دیگر وجود ندارند. و تو متوقع نباش تا هرگز از این شاه “رضا” هم معجزه ای سر بزند. ملاحظه میکنی که ایرانیان میهن پرست دور وبر او چگونه دارند هر روزه جبهه ی او را بخاطر دوروئیها و نادرستیهایش ترک میکنند. او فرزند خلف محمد رضا شاه است. از او جز نادرستی و بیوطنی انتظار نمیرود. پاینده باشی!
۴۷٣٨۶ – تاریخ انتشار : ۲٨ مرداد ۱٣۹۱       

     از : جنبش شکست نخوردگان

عنوان : آقای پیروز، این جنبشهای اجتماعی هستند که در سازمانهای سیاسی متبلور میشوند نه بر عکس
آقای پیروز چنین برداشت کرده اند که گویا من پیش بینی ایتلاف مجاهدین با سلطنت طلبان را کرده ام. به هیچوجه. منظور من این بود که حتی مجاهدین که بخشی از جنبش ملی اسلامی را تشکیل میداد با توجه به بن بست این جنبش و ضعیف شدن آن برای حفظ نظام سرمایه، بیشتر و بیشتر سیاستهای خود را به سیاستهای جنبش ناسیونالیسم طرفدار غرب نزدیک می کند و سعی می کند پلی بسازد بین ایندو. جنبش های اجتماعی در سازمانهای سیاسی متنوعی متبلور میشوند، نه برعکس.
۴۷٣٨٣ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : ‫البرز

عنوان : علت اصلی جری شدن پهلوی طلبها
ف. تابان عزیز، من هم با شما هم عقیده ام، وقتی که می نویسی، ما در ایران سلطنت طلب نداریم، پهلوی طلب داریم.
‫با توجه به گفتار و کنشهای پهلوی طلبها و دفاع روشن و جانانه آنها از حکومتهای دیکتاتوری رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی،‫ من هم به مانند شما معتقدم، با ‫استقرار مجدد حکومت پادشاهی پهلوی در ایران‫، به دموکراسی نرسیده و اسیر نوع جدیدی از استبداد و دیکتاتوری خواهیم شد.
ف. تابان عزیز،‫ نیاز، در آغاز نوشتار انتقادی‫ خود به نوشتار قبلی‫ شما، به مطلب دیگری نیز اشاره دارد، که گمان می کنم شما به آن نپرداخته اید. نیاز مینویسد،‫ آخه آقای تابان شما و امثال شما مگر سی وسه سال در دنیای بدون شاه و شیخ در مهد دموکراسی های دنیا کسی دستتان را گرفته که بتوانید فکر کنید برنامه تان برای اداره مملکت چیست.
‫ف. تابان عزیز، شما توضیح میدهید خیلی آشکار و واضح که خواهان دموکراسی برای آینده ایران هستید، ولی توضیح نمی دهید چگونه میخواهید به دموکراسی مورد نظر خود برسید. به گمان من علت اصلی جری شدن پهلوی طلبها‫، تعلل‫ نیروهای‫ آزادیخواه و دموکرات در ارائه راه کارها و برنامه های مشترک است. ایجاد یک اتاق فکر بزرگ به بزرگی تمام ایران برای بحث و بررسی و تدوین یک عدد قانون اساسی ملی، خواهد توانست متضمن ایرانی آزاد، آزاد مطابق قانون، و برای همه ایرانیان باشد.
۴۷٣٨۲ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : الف رستمی

عنوان : چشم هاشان به کاخ سفید است
از رفیق عزیزمان تابان سپاسگزارم. بسیار ساده، روشن، و مستدل و همه فهم مطلبش را گفته است…کاش همه بیاموزیم.
اما باید من هم بگویم که به نظرم آن ها باوری به دمکراسی ندارند. همین الان هم یک سایت یا روزنامه ای که یک ستونش را هم چپ ها بنویسند ندارند. نشریات مستقل خارج از کشور را می خرند یا تحت کنترل می گیرند و به راه خود می کشند. نشریاتی با چهره های بسیار مشابه، مقالاتی بسیار همسو که همه یک حرف را می زنند. انصافا از کیهان دوران شاهنشاهی بسیار بسیار عقب ترند که چپ ها و ملی های بسیاری در آن قلم می زدند.
اگر چپی را به برنامه هایشان دعوت کنند، نیم ساعت قبل و نیم ساعت بعد سمپاشی می کنند. چنان ضد چپ اند که اگر بر سر کار بیایند بسیار بد تر از دو رژیم قبلی با ما برخورد خواهند کرد. اینکه رضا پهلوی می گوید برخی چپ ها به او گفته اند اگر زمان بر می گشت، بین اعدام به دست شاه و ننگ جمهوری اسلامی اولی را انتخاب می کردند (نقل به مضمون) پیام روشنی را در بر دارد. یعنی اینکه این آقایان همکار رضا پهلوی شده، چپ های مخالف ایشان را با اتهام مدافع انقلاب اسلامی بودن «خائن» دانسته و از اعدام آن ها برای برقرار ماندن تخت و تاج حمایت می کنند.

اینکه حکومتی سکولار هم ارمغان بیاورند که بزرگ ترین تکیه گاه تبلیغات امروزشان است باور پذیر نیست. آنقدر در جامعه به غایت مذهبی شدهٔ ما نیرو ندارند که چنین چرخشی را سازمان بدهند. دوباره با «کاشانی» های قدرتمند مذهبی سازش می کنند و یک به اصطلاح سلطنت سکولار اسلامی ارتجاعی دیگر را تحویل مردم خواهند داد.
تحولات پشتیبانی شده توسط قدرت های حامی آن ها در سال های اخیر همه وزن قوی اسلامی دارد و هیچکدامش هم نه در افغانستان، نه در عراق، نه در تونس یا مصر یا … سکولار نیست.
و آخر هم اینکه حتی توان تغییر اوضاع را هم ندارند… چشمشان به کاخ سفید است که اعضای این خاندان را یکی یکی ببرد و یکی یکی با کودتاها و مداخله های خارجی بیاورد.
۴۷٣۷۷ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : peerooz

عنوان : وای بحال روس
جناب جنبش شکست نخوردگان میفرمایند :
” اتفاقی نیست که مثلا سازمان مجاهدین از چند سال قبل پرچم شیرو خورشید
را بالا می برد و امروز رژه سلطنت طلبان آغاز شده است. “.
خوب حالا این یک حرفی ست. روی مجاهدین خلق حساب نکرده بودم. اگر
اینها به سلطنت طلبان بپیوندند باید مانند نوکران فتحعلی شاه گفت وای بحال روس.
۴۷٣۷۰ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : جنبش شکست نخوردگان

عنوان : اتفاقا خطر سلطنت بسیار جدی است.
به تاریخ صد ساله اخیر نگاه کنید، دو جنبش ملی اسلامی و ناسیونالیسم طرفدار غرب همیشه بصورت مکمل یکدیگر حرکت کرده اند. به همین انقلاب ۵۷ نگاه کنید، وقتی شاه و ناسیونالیسم وی کار آمدی خود را در مقابله با انقلاب مردم از دست داد، جنبش ملی اسلامی بجلو امد و خمینی را بردند پاریس تا کار شاه را تمام کند یعنی سرکوب انقلاب. امروز نیز که کار امدی جنبش ملی اسلامی مورد سوال قرار گرفته ، جنبش ناسیونالیسم طرفدار غرب بجلو آمده است و اتفاقا براساس همین تاریخ ۴۰ ساله اخیر بسیار هم شانس دارد. به یاد بیاورید در ایران در زمان شاه بی جهت نبود در حالیکه لیبرال ترین احزاب ممنوع بودند و داشتن جزوه ای چپی حکم زندان داشت، اخوندها ازادانه در مساجد فعالیت می کردند و صدها کیلو نشریه منتشر می نمودند انهم بصورت قانونی. در ایران قرار نیست سویس و انگلیس شود. به تاریخ بعد از مشروطه نگاه کنید، دیکتاتوری ضرورت بازسازی سرمایه داری در ایران است. یا بایستی این سیستم را با ما فوق سود آن حفظ کرد یا بایستی انرا تغییر داد. زیر بنای این دیکتاتوری به این سیستم وابسته است. اتفاقی نیست که مثلا سازمان مجاهدین از چند سال قبل پرچم شیرو خورشید را بالا می برد و امروز رژه سلطنت طلبان آغاز شده است. این فقط نشانه پایان یکدوره از رشد جنبش ملی اسلامی است و جنبش ناسیونالیستی طرفدار غرب سعی دارد خود را برای کنترل اعتراضات مردمی آماده کند. همانکاری که در سال ۵۷ بسر جنبش انقلابی اوردند امروز بصورت برعکس مشغول اجرا است. به همین دلیل خوشخیالی است اگر با تمام این تبلیغاتی که آغاز شده است تا تاریخ جعلی برای نظام پادشاهی نوشته شود و مردم را مجنون جلوه دهند، بگوییم سلطنت شانس ندارد. سلطنت شانس ندارد اگر جنبش کمونیستی کارگران بعنوان آلترناتیو جنبش ملی اسلامی و جنبش ناسیونالیستی طرفدار غرب بتواند هژمونی بدست آورد و بتواند برنامه خود را به برنامه جنبش انقلابی مردم تبدیل کند. این برنامه که اساس سیستم اقتصادی جامعه یعنی زیر بنای دیکتاتوری را در ایران مورد سوال قرار داده است، قادر است از شکست جنبش انقلابی مردم جلوگیری کند. خطر ناسیونالیسم طرفدار غرب بسیار زیاد است و به اشکال مختلف این جنبش ابراز وجود خواهد کرد تا بتواند جلو سیل انقلابی مردم را بگیرد.
۴۷٣۶۶ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : peerooz

عنوان : بعد التحریر!
ترکیه و عثمانی را فراموش کردم که محمد ششم ۹۰ سال پیش بعد از چهار سال
سلطنت و پنج ازدواج با کودتای آتاترک از سلطنت خلع و چهار سال
بعد در سن رمو ایتالیا فوت کرد.
ضمنا از جناب پیروز پیروزی بخاطر غلط های املائی خود عذر میخواهم.
در فارسی نویس گوگل کلمات غلط مانند مرغ و خروسهای ملا ” هر یک از
گوشه ای فرا میروند “. ( برای انکار کم سوادی بهانه بدی هم نیست ).
۴۷٣۶۴ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : peerooz

عنوان : بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
جناب تابان،
شما از سلطنت طلبان چنان صحبت میکنید که امر به خود آنها هم مشتبه میشود
که شاید کسی و قدرتی باشند. شما احتیاج به تئوری ندارید. بارها گفته ام که از
شش شاه گذاشته ایران تنها یکی از آنها که به رای ملت احترام گذارده بود در
ایران سر سالم به زمین نهاد.

در چپ و راست ماهم که سرنوشت سلطنت در عراق و افغانستان روشن است.
داستان سلطنت در عراق بسیار غم انگیزاست.از سه پادشاه ، دومی ظاهرا در
تصادف مشکوک اتومبیل و سومی در کودتای ۱۹۵۸ در ۲۳ سالگی با تمام
خانواده در قصر سلطنتی تیر باران شدند. این سومی ، ملک فصل دوم , خواستگار
ازدواج با شهناز بود که شهناز قبول نکرد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Faisal_II_of_Iraq#Downfall_and_murder

اگر کسی با توجه به این حقایق هنوز بخواهد زندگی مرفه را رها کرده و داخل گود شود بنظر من دیوانه است و چون چندین چراغ دارد و بیراهه میرود بگذار تا خود
و همراهانش بیفتد و بیند سزای خویش ( یعنی اگر دری به تخته ای بخورد و چنین
فرصتی پیش اید که از محالات روزگار است ). دیوانه دیگری بنام الأمیر رعد بن زید
۷۶ ساله که تمام عمر خود را در اروپا گذرانده هنوز خود را وارث تاج و تخت
عراق میداند!! آرزو بجوانان عیب نیست.
۴۷٣۶۲ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : رضا سالاری‫

عنوان : ‫مقصود تویی و محمد و رضا بهانه!
‫جناب تابان با سپاس از حوصله و وقت و پاسخ شما به نیاز و بدرستی رد کردن هرآنچه به پهلوی و پهلویان و پهلوی طلبان مربوط‫ است، چه در ایران و چه در جهان. بزرگترین بی عدالتی و قصاوت و خشم و انکار این خاندان به واقعه ۲۸ مرداد است. رضا پهلوی هنوز که هنوز است، همانند اردشیر زاهدی، که نان و آب و دارو ندارش از همان کودتا است، منکر کودتای ۲۸ مرداد است، در حالیکه اربابشان آمریکا هم کودتا را قبول کرده. اگر کودتای ۲۸ مرداد اتفاق نمی افتاد، استبداد و ترور در خاورمیانه اینچنین رشد نمیکرد و ما امروز حکومتی ولایی نداشتیم که زیر یوغ استبدادش استخوانهایمان را خورد کنیم و پوست و گوشتمان را نذرشان کنیم. رأی و ائتلاف با رضا پهلوی و پهلوی طلبان، نه تفکر و گرایش مشروطه طلبی به عنوان یک حزب قانونمند و قانونمدار در دوره ای محدود، سرابی بیش نیست و جز از چاله به چاه افتادن نتیجه دیگری ندارد.

آیا نیاز محترم‫ قبول دارد که اعمال ۳۷ ساله محمدرضا خود باعث رشد و صعود آخوندان بسرکردگی خمینی و شاگردانش و نهایتاً موجب سرنگونی و از دست دادن تاج و تختش شد؟ اگر نه، پس چه عاملی؟ نیاز چگونه میتواند به محمد رضا و رضایی که قانونمندترین و مشروطه طلب ترین مرد خاورمیانه و نخست وزیر منتخب مردم زمان خودرا انکار و نفی میکند، ‫اعتماد کند ودوباره چک سفید بدهد؟ من استنباطم اینست که رضا پهلوی در گفته ایشان فقط جنبه صوری و ظاهری دارد. در واقع لب کلام ایشان اینست که ایشان با ابراز این نظر، در واقع میخواهد بگوید ما باید به آمریکا، که حامی پهلوی ها هم بوده و هست، آن چک سفید ایشان را بدهیم تا درسایه برادر بزرگتر، هم درامنیت سیاسی مطمئن تر بسربریم، هم اقتصاد و تفریح و رفاه بورژوازی بیشتری از آن خود کنیم و همچون دوران شاه بدین طریق آس خاورمیانه شویم، ولو اینکه تا خرخره وابسته سیاسی و اقتصادیش شویم! جناب تابان، بنظر من ‫پاسخ به ایشان باید در چنین چهارچوب و راستایی داده شود!

۴۷٣۶۰ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : همن سیدی

عنوان : خطر جدی است, اگر افشاگری نشود
از استدلالهای آقای تابان لذت بردم اما قابل توجه دوستانی که احتمال بازگشت سلطنت را جدی نمی‌گیرند: هرچند منطقا می‌باید چنین باشد اما در غیاب دردناک جریانات متشکل مترقی، دمکرات و چپ، و در عصبیتی که امروز متاثر از عملکرد جمهوری اسلامی بر مردم ایران تحمیل شده، احتمال تکرار اشتباهی که ۱۳۵۷ روی داد، صفر نیست. ولیعهد سابق دقیقا پا جای پای خمینی گذاشته و همه تاکتیکهای او را تکرار می‌کند: سوار شدن بر موج نارضایتی عمومی، از اتحاد و کنار گذاشتن اختلافات سخن گفتن، ساختار حکومت آینده را در هاله‌ای از ابهام باقی گذاشتن، وعده‌های طلایی به همه اقشار دادن،…
بله احتمال بازگشت حکومت سابق قوی نیست به شرط آنکه مرتبا در مورد آنها افشاگری شود و اهداف نهانشان برای نسل جدید روشن شود، تا آن روز که آنها از ترفندهایشان برای تحریف تاریخ و تحمیق مردم دست بردارند.
۴۷٣۵۷ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : نماینده مردم

عنوان : اریستوکراسی از طریق انتخابات؟
من به «نیاز» پیشنهاد می کنم شما دست از داستان سرایی درباره زمان پهلوی بردارید، ما هم قصه ی شکنجه و مظلومیت ها را کنار می گذاریم.
آن وقت من، ارزشمندترین کالای انسانی را برای شما روی میز می گذارم: حق انتخاب کامل حکومت.
بیایید با اتکا به این حق و با خواست «همه ی قدرت به انتخاب مردم» و «نه به نهادهای غیرانتخابی» به جنگ دیکتاتورها برویم! …

بیایید قبل از مراجعه به احکام داهیانه ارسطو در تمیز دیکتاتوری از دموکراسی، به فرمولبندی آقای تابان (به قول استاد ق.) خم شویم:
«همه ی قدرت به انتخاب مردم»
خیلی ممنون.
«همه ی قدرت به انتخاب مردم»، ولی همه قدرت به دست کی؟
بدست کدام طبقه اجتماعی؟
دموکراسی مگر قرار نبود که حاکمیت خلق باشد،
حاکمیت توده باشد،
حاکمیت اکثریت جمعیت هر کشور باشد،
مگر قرار نبود «همه ی قدر»ت به دست مردم باشد؟
۴۷٣۵۶ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : علی احمدی

عنوان : جانا سخن از زبان ما میگویی
مقاله اقای تابان را خواندم ودر دل به او افرین گفتم.همین یک دلیل برای مخالفت با سلطنت کافیست. مشروطه خواه واقعی زنده یاد دکتر مصدق بود که دیدیم خاندان پههلوی با او چه کرد.شاهان پهلوی هر دو با اراده خارجی بقدرت رسیدن ،خاندان پهلوی در میهن ما دیگر جایی ندارند.این تلویزیون های لوس انجلسی بویژه دکتر سکویی نماد تمام عیار این اندیشه است.
۴۷٣۵۴ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

     از : خسرو صدری

عنوان : سلطنت “روغن چراغ ریخته” است !
سلطنت در ایران قابل بازگشت نیست. اولا،درس بزرگ انقلاب برای مردم لزوم پرهیز از هرگونه حکومتی است که به یک نفرامتیاز ویژه دهد؛ ثانیا آمریکایی ها سالهاست که درپی برچیدن بقایای سلطنت و شبه سلطنت های زیر دستشان هستند وبه وضوح، از جمله در اعتراف به غیر قانونی بودن حکومت شاه ، ضمن اذعان به انجام کودتای ۲۸ مرداد توسط سیا و اظهار نظرمقامات رسمی شان درتقبیح شاه، و نیز خانه نشین کردن ظاهر شاه در افغانستان ، پس از اشغال این کشور، جایی برای شک و تردید در این مورد باقی نگذاشته اند که آن ها برگ شاه را دور انداخته اند. سلطنت بی حمایت ابرقدرت هم شیر بی یال و دم و اشکمی است که وجود خارجی نداشته و ندارد. (خود شاه در پاسخ به تاریخ، فروپاشی سلطنت را نتیجه قطع حمایت ارباب و خیانتش به خود عنوان می کند).

هدف از مطرح ساختن سلطنت به احتمال زیاد آن است که سرانجام، شهریار و یارانش، با ژست های دمکرات مآبانه، دراقدامی “شجاعانه” ، خود را در خودی های طرفدار جمهوری شان، منحل کنند تا بلکه رهبری کل “جمهوری خواهی” را ، با این “از خودگذشتگی” از آن خودسازند. روغن چراغ ریخته را می خواهند خرج جمهوریت زیر کنترل آمریکا نمایند.
“کاری کردن” همیشه بهتر از”هیچ کار نکردن” نیست. بخصوص اگرشائبه خیانت و نادیده گرفتن تمامیت ارضی و منافع ملی را هم با خود داشته باشد. واین پاسخی است به استدلال نیاز و فریدون احمدی در این مورد.
در خاتمه، برای انبساط خاطرو یادآوری برخی نکات به مصاحبه شاه که در آن زنان رادر حضور شهبانو، ناقص العقل می نامد، مراجعه کنید و واکنش شهبانو را با اظهارات و ادعاهای اخیرش مقایسه نمایید.
http://www.youtube.com/watch?v=ARJ۷MlaY۰Uc
۴۷٣۵۲ – تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱٣۹۱       

https://akhbar-rooz.com/?p=9004 لينک کوتاه

0 0 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
0 نظرات
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More