منو

جنگیدن با پره های آسیاب (نگاهی به فیلم لرد) – مرضیه شاه بزاز

صحنه از فیلم برد - محمد رسول اف

نگاهی به فیلم لِرد، نویسنده ، تهیه کننده، و کارگردان: محمد رسول اف ۲۰۱۷
مکان: اطراف فومن، شمال ایران
شخصیتهای اصلی: رضا، حدیث: همسر رضا، عباس: نوکرِ شرکت

رضا با همسرش (حدیث، مدیر مدرسه) و پسرش در کرانه ای دور در شمال ایران، ماهی سرخ پرورش می دهد، همان ماهی سرخی که کاربردش در ایران غالبا سفره ی هفت سین است، به تعبیری، رضا، گریزان از غوغای جامعه، نوروزها و روزهای نو را  تدارک می بیند، و “فردا” را به کشت نشسته است. رضا با چشمانی شگفتزده بی عدالتی ها و فساد حکومت و جامعه  را می بیند و بر نمی تاباند.  وارد “گود”  نمی شود و در چشم دیگران می بازد و بهایی گران می پردازد و اما در پایان …  

فیلم با آفرینشِ سمبلیک شهری کوچک، شرایط  ایران را بدون پرده به چشم تماشاگر پدیدار می کند موقرانه، بدون زیاده گویی، آنچنان که هنرمندان دانند، غالبا بدور از سر و صدا و شعارهای تکراری.  دوربین، غالبا ثابت، با حرکات حداقلی بازیگران که بیشتر “نگاه” است که می گوید نه زبان و نه حرکات تند و کند دست و پا. چند صحنه ی مختصر، های و هویی دارند و یکپارچگی فضای فیلم را بهم می زنند. کمتر دیده شده است که نگاه تا به این درجه جای گفت را بگیرد، انرژی شعله ور در چشم و نگاه، آنچه را که نمی شود گفت، می گوید، پاره ای بدلیل خفقان حاکم بر ایران و پاره ای به حکم هنر و از سر روشمندی هنرمندانه. پیش از این در دیگر فیلمها و از جمله در یکی از فیلمهای هیچکاک، بازیگر زن هراس و دلهره اش را در نگاهش متمرکز و به بیننده نمایاند، ولی نه چنین گویای هزار سخنِ ناگفته. گویی که کارگردان، به گونه ای، مکتب سینمایی نوینی را پایه می نهد که در آن، انرژی بازیگری در چشم متمرکز می شود و به هزار گونه و زبان ارائه می گردد; مکتبی برآمده از ضرورتِ شرایط و زمانی در مکانی خاص.   

می توان حس کرد که فیلم نه چشم به جشنواره ها داشته، نه به انبوه توده های تماشاگر که خود روزانه فساد حاکم را تجربه می کنند و خسته از دیدن  و شنیدنِ بازگویی آن، چندان هم به جنبه ی هنری و شاعرانه ی فیلم کاری ندارند. می توان دریافت که این فیلم از سر کلافگی در مقابل یک سیستم حکومتی فاسد و سر نهادن و مشارکت نسبی مردم در فساد موجود  (گاه برای ادامه ی بقا؟) ساخته شده، از یگانگی حکومت با سران سرمایه و نوکران آنها می گوید و جامعه ای مریض که طاعونِ فساد مالی و اخلاقی سَران اش، همه گیر شده  و اکنون بخشی از فرهنگ قابل قبول و رایج.  

زمینِ رضا در مجاورت شرکتی است که صاحب آن که دست در دست قدرتِ حکومتی دارد، چشم به تملک آن دارد و رضا از فروش آن سربار می زند (موضوعی نه چندان جدید). نگهبانِ شرکت، مرد شروری است با ریش و تسبیح که همواره برای رضا مزاحمت ایجاد می کند، فردی تریاکی که خود یک پای مسجد و شورای شهر است و منطقه را با شرارت خود قرق کرده با پشتیبانی صاحبان  شرکت، یکه تازی می کند، داستانِ همیشگی، به کار گیری لاتها برای حفظ منافع حکومتها و سرمایه.

رشوه دادن و رشوه خواری فرهنگ رایج است و بدون آن نمی توان کاری از پیش برد، رضا رشوه ی پولی یا اخلاقی به کسی نمیدهد و در نتیجه کارهایش پیش نمی روند و بدین جهت چون گنهکاری، از طرف دوست و دشمن همواره سرزنش می شود. با اینکه رضا، یگانه در مقابل سیستمی می جنگد ولی او نه قهرمان اخلاق است و نه هیچ نوع قهرمان‌ی دیگر. خصوصیات کلیشه ای قهرمانان در او دیده نمی شود. رضا به طبیعت و زیباییها و نعمات زمینی یا پناه می برد یا گریز می زند. شراب می اندازد (نمادی قوی و چند جانبه که دوربین جزئیات پروسه را دنبال می کند)، به هنگام کلافگی از سیستمِ یکپارچه ی اطراف (از جمله حدیث و برادر او) و شرایط زندگیش، به آبتنی در  چشمه های طبیعی گرم پناه می برد تا از آلوده گی هایی که او را محاصره کرده اند اندکی جهانش را پاک و روشن بگرداند، شاید برخی صحنه های حمام (حمام کردن پسرش) نیز گویای همین نماد باشند، گَرد آلوده گیهای جامعه که بر روح رضا نشسته اند را  نیز چون دستهای لیدی مکبث، با تمام آبهای جهان نمی توان شست. رضا در چشمه به تامل می پردازد و با خوی انسانی خود خلوت می کند ، گاه می گرید، گاه سر بر سنگ می ساید. در خلوت چشمه و انسان. به زلالی ها پناه بردن، تا روحِ زلالی را بیاد آورد یا در آن غرقه شود یا در پایانِ فیلم باز از آن بیاموزد.

در مقابل فرهنگی و قدرت وابسته به آن فرهنگ می ایستد و مدام هستی اش را می بازد، در حوضچه ی ماهی ها سم می ریزند، ماهی ها می میرند.  آیا ماهی های شاد و امید وجودش را سیستم حاکم می کشد؟ ماهی نماد های مختلفی در علم روانشناسی و هنر دارد، اینجا شاید ماهی، نماد آفرینش هنری فردِ هنرمند باشد یا باروری و رشدِ عمومی جامعه و یا زلالی روان. هر نمادی که باشد، مرگشان، زندگی رضا را خالی می کند. کلاغها برای خوردن ماهی های مرده هجوم می آورند. صحنه ی هجوم کلاغها برای خوردن ماهی های مرده، پر از هراس و در پرداختی بسیار هنرمندانه به نمایش در می آید (بیننده نمی تواند فیلم پرندگان هیچکاک را بیاد نیاورد). قابل تامل است که سمی کردن آبِ حوضچه و ماهیان مرده هنگامی اتفاق می افتد که رضا در خواب است و اول، حدیث است که متوجه فاجعه می شود. شاید دیگران زودتر از خودِ فرد به ماهی های مرده ی درونش پی می برند.  

نمادی دیگر، آتش زدن خانه ی رضاست که گویا این اتفاق، باعثِ نقطه عطفی در زندگی رضا می شود و او را به آنسوی  می کشاند و وارد “گود” می کند. اگر جدا از وقایع فیلم به این اتفاق نگاه کنیم، شاید این خانه، ایران یا فرهنگ ایران است که با آمدن رژیم اسلامی به آتش فساد سوخته می شود و خود را نابود می کند. در هر صورت، صحنه ای که رضا سوختن و در هم فرو ریختن خانه اش را تماشا می کند صحنه ای برجسته و دیدنی است، خود تخریبی  نیست اما خبر از ویرانی چیزی بیش از یک خانه  در بر دارد. 

آنچه شاید دردناکتر از فساد حکومت و جامعه باشد، روانشناسی مردمی جان به لب آمده است که منتظرند تا دیگران برایشان مبارزه کنند و مشکلاتشان را حل کنند‌،‌ مردمی که یا رضا را تشویق به مبارزه با نوکر شرکت می کنند و خود در کنج سلامت پناه می گیرند (مرد مرموز ریشو) یا سکوت می کنند و از رضا در خلوت بخاطر نابودی نوکرِ شرکت تشکر می کنند. مردمی که در مجلس ترحیم کسی که از او نفرت داشتند، شرکت می کنند!؟

هنگامیکه کنشگران و هنرمندان  مقیم ایران از پایمالی حقوق انسانی و اجتماعی دگراندیشان و اقلیتهای  قومی یا مذهبی می گویند، قابل ستایش تر و موثرتر است و می دانند که دیر یا زود باید بهایش را به حکومت بپردازند. رسول اف در این فیلم  علاوه بر ترسیمِ تلاشی زندگی دو روشنفکر و زندانی شدن یکی از آنها، تبعیض های اجتماعی ِ خانمان براندازی را که بر خانواده ای از اقلیتهای مذهبی ( بیشتر بنظر بهایی) اعمال می شود  را به تصویر می کشاند و  نشان می دهد که چگونه حکومت تمام اعضای خانواده را، از پدر گرفته تا دختر دبیرستانی، به بن بستهای زندگی می راند و حتی پس از خودکشی دختر خانواده، اجازه ی دفن او را در گورستان شهر نمی دهد، یاد موقعیت اجتماعی نجسهای هند باید افتاد.  حدیث، که مدیر دبیرستان است، خود مجری اخراج این دختر است و در برابر التماسهای مادر دختر، بسیار خشک جواب می دهد که او تنها اجرا کننده‌ی دستور است و نمی تواند به آنها کمکی بکند. حدیث با فرهنگ فساد و رشوه خواری آشناست و در مقابلش انعطاف پذیر، او بارها همسرش را از نپذیرفتن چنین فرهنگی سرزنش می کند.

در پایان، رضا در می یابد (به او هشدار می دهند) که عامل اصلی ویرانی ها (سمی کردن آب) نوکر ریشو نبوده و عاملین اصلی همچنان زنده و فعالند. باری این داستان ادامه دارد، به شکلهای مختلف در زمانها و مکانهای مختلف. 

آیا فیلم لِرد مبارزه ی  “فردی” را بیهوده نشان می دهد؟ جنگیدن با معلول را بیهوده نشان می دهد؟ مقاومت فرد را محدود برآورد می کند یا اینکه معتقد است که باید با ریشه ها و عوامل وجودی فرهنگ جنگید؟ فرهنگی مریض، برآمده از اقتصادِ مریض سرمایه داری و انعکاس آن در جامعه ای عقب افتاده. ادغام بورژوازی با فرهنگِ چند هزار ساله ی اسلامی، گویا قرار بود  سرمایه داری در فرهنگی مدرن و آزاد (از نوع لیبرالی آن، نه همراه با عدالت اجتماعی)  رشد کند! باید پذیرفت که اقتصادِ سرمایه داری  و صاحبان آن، خود را با هر ساختِ مذهبی و اعتقادی وفق میدهند و آنرا برای پیشبرد هدفهای خود به بهترین وجه استفاده می کنند، بگذریم که خود سازندگانِ اعتقاد و فرهنگند.

در ماه اکتبر ۲۰۱۹، این فیلم را شرکت “Mubi” به نمایش گذاشت و هنوز در لیست فیلمهای انتخابی موجود است. رسول اف اکنون به اتهام ساختن فیلمهای معترض و از جمله فیلم لِرد به زندان محکوم شده است. از شش فیلمِ ساخته ی رسول اف هیچکدام در ایران جازه ی نمایش دریافت نکرده اند. 

مرضیه شاه بزاز، اکتبر ۲۰۱۹

https://akhbar-rooz.com/?p=7874 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: