حکمرانی خوب، با نگاهی به سخنرانی فریبرز رئیس دانا – احمد هاشمی

می توان از بیخ وبن مخالف طرح حکمرانی خوب بود، اما مسئله قدری غامض تر می شود، وقتی که ایشان مدعی می شوند که طرح حکمرانی خوب را "آنارشیست‌های راست‌گرا" ساخته اند، که اساسا قابل فهم نیست
احمد هاشمی

مقدمه

از دهه ۱۹۸۰ به بعد موضوع حکمرانی خوب، یک بحث  مهم در ادبیات توسعه است. واژه حکمرانی خوب، ابتدا در بعد اقتصادی، توسط بانک جهانی در دستور کار قرار گرفت، و به عنوان پیش شرط کمک های  توسعه، از جانب بانک جهانی و سایر موسسات مالی به کشورهای در حال توسعه و فقیر بود.

 در سال ۱۹۹۷ بانک جهانی در گزارش سالانه توسعه، به موضوع نقش دولت در فرآیند توسعه پرداخت و اذعان به اهمیت نقش رو به افزایش دولت در خصوص توسعه نمود. در پی گسترش نقش نهادهای سیاست گذار در رابطه با توسعه، سازمان ملل نیز تحقق “هدف های توسعه هزاره” را در سال ۲۰۰۰ اعلام نمود که عبارتند بودند از: ریشه کنی گرسنگی و فقر شدید، محقق ساختن آموزش ابتدایی همگانی، ارتقای برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان، کاهش میزان مرگ و میر کودکان، بهبود بهداشت مادران، مبارزه با گسترش بیماری ایدز و ویروس آن مالاریا و سایر بیماری ها، حصول اطمینان از پایداری محیط زیست، ایجاد مشارکتی جهانی برای توسعه.

از سوی دیگر، سازمان ملل نیز در گزارش سال ۲۰۰۲ خود، پیرامون وضعیت توسعه انسانی به یک چرخش نظری دست زد و خاطر نشان نمود که “برای نخستین بار و برای همیشه این ایده را می پذیرد که برای موفقیت توسعه، سیاست (دولت) به همان اندازه اقتصاد اهمیت دارد”. به موازات پذیرش نقش با اهمیت دولت در امر توسعه توسط سازمان ملل و نهادهای مالی بین المللی، الگوی جدیدی از دولت برای توسعه تحت عنوان “حکمرانی خوب” پیشنهاد شد. نظریه حکمرانی خوب دو موضوع اساسی را در برمی گرفت: الف – نحوه اداره کشور و تصمیم گیری های لازم، ب- چگونگی تعامل دولت با بخش خصوصی و نهادهای مدنی. در این رابطه می توان گفت، اگر در دوره های پیشین ابعاد دولت (کوچکی یا بزرگی) مورد بحث بود، در این دوره مسئله کیفیت مداخله دولت، مسئله اساسی شد.

در این سه دوره نقش دولت در رابطه با توسعه را، میتوان اینطور خلاصه نمود: شعار دوره اول “دولت، موتور توسعه” دوره دوم “دولت کوچک” و دوره سوم ” حکمرانی خوب”.

ویژگی های حکمرانی خوب  در برنامه سازمان ملل

 همانطور که در نمودار  سازمان ملل مشاهده می شود، هشت مؤلفه اصلی حکمرانی خوب عبارتند از:

مشارکت (participation)، حاکمیت قانون (Rule of Law)، شفافیت (Transparency)، مسئولیت پذیری (Responsiveness)، اجماع محوری (Consensus oriented)، تساوی حقوق و جامعیت (Inclusiveness)، پاسخگویی (Accountability)، کارآیی و اثربخشی (Efficiency and Effectivenes)


برش عرضی تعریف حکمرانی خوب
تعاریف متعددی  از حکمرانی خوب ارائه می شود، حکمرانی خوب در پروسه تکاملی آن شامل سه عنصر اساسی زیر است و آن ها عبارتند از:

دموکراسی، حکومت قانون و تامین و تدارک مایحتاج مردم. در جدول زیر اجزاء حکمرانی خوب نیز نشان داده شده است.

تا مین و تدارک مایحتاج مردم حکومت قانون دموکراسی هدف حکمرانی خوب
کارآییاثر بخشیپایداری د فا ع از حقوق اقلیتدفاع از حقوق بشرمبارزه با فساد مشارکتحاکمیت قانونشفافیتمسئولیت پذیریاجماع محوریتساوی حقوق و جامعیتپاسخگوییکارآیی و اثر بخشی اجزاء مشخص

تاملی بر سه نگرش انتقادی در رابطه با حکمرانی خوب

الف – یکی از نگرش های انتقادی در رابطه با موضوع حکمرانی خوب، این است که اساسا طرح حکمرانی خوب بر پایه فرهنگ غربی شکل گرفته است. طرفداران این نگرش دموکراسی و حقوق بشر را نیز ناشی از غرب و فرهنگ غربی می دانند. این گروه ها شامل سنت گرایان، ناسیونالیست ها، بنیادگرایان گرایان اسلامی و ضدامپریالیست های دکماتیست هستند.

ب- نگرش دیگر انتقادی، تمرکز یک جانبه بر بعد اقتصادی را مورد بحث قرار می دهد و در این رابطه به نقد طرفداران نئولیبرالی بازار آزاد رادیکال می پردازد.

پ- عدم تناسب میان بعد اقتصادی و بعد سیاسی، نگرش نقادانه گروه دیگر، به طرح حکمرانی خوب است.

نگاهی به سخنرانی  فریبرز رئیس‌دانا در نشست‌های ماهانه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران آزاد تهران

فریبرز رئیس‌دانا در این سخنرانی در رابطه  با مسائل متعدد سخن می گوید، اما در اینجا فقط موضوع حکمرانی خوب مورد  بحث ما خواهد بود.  او در این سخنرانی در رابطه با موضوع حکمرانی خوب می گوید: “مدیریت اجتماعی فراگیر مطلوب» برگردان غیرمستقیم واژه‌ای است که امروز در سطح جهان در اقتصاد و جامعه و سیاست به نام «حکمرانی خوب» متداول شده است. من از بیخ‌و‌بن با این واژه مخالفم چون به نظرم بهترین حکمرانان کسانی هستند که اصلا حکمرانی نمی‌کنند. سرنوشت بشریت به سمتی می‌رود که به حکمران نیازی ندارد و ما باید خودمان بتوانیم خودمان را اداره کنیم. حکمرانی خوب به معنی مدیریت اجتماعی فراگیر مطلوب است، یعنی عالی‌ترین و اصلی‌ترین نهادها، بدنه‌ها و سازوکارهایی که کلیات جامعه را اداره می‌کنند. واژه «حکمرانی خوب» که در سیاست و اقتصاد عمدتا توسط آنارشیست‌های راست‌گرا ساخته شده واژه‌ای جدید است که به جای «دولت» نشسته.”

 می توان از بیخ وبن مخالف طرح حکمرانی خوب بود، اما مسئله قدری غامض تر می شود، وقتی که ایشان مدعی می شوند که طرح  حکمرانی خوب را “آنارشیست‌های راست‌گرا” ساخته اند، که اساسا قابل فهم نیست. درمقابل طرح “آنارشیست‌های راست‌گرا” ایشان معتقدند که “بشریت به سمتی می‌رود که به حکمران نیازی ندارد و ما باید خودمان بتوانیم خودمان را اداره کنیم”، این معنی این است که ما به دولت احتیاج نداریم و ایشان نیز مانند آنارشیست ها با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و نتیجه این است که دموکراسی نیز استبداد اکثریت است. در این رابطه می توان مخالفتشان را با طرح حکمرانی خوب درک نمود، زیرا که حکمرانی خوب دارای سه محور اساسی دموکراسی، حاکمیت قانون و تامین و تدارک مایحتاج مردم است.

احمد هاشمی
ahmad.haschemi@gmx.at 

https://akhbar-rooz.com/?p=19925 لينک کوتاه

3 پاسخ

  1. فقط توصیفی که آقای هاشمی از بانک جهانی کرد کافی بود به عمق دیدگاهش پی ببریم.ببینید کل مطالب آقای رییس دانا را در چه تحلیلی خلاصه کرد.

  2. جناب هاشمی نتیجه توسعه، دولت کوچک، حکمرانی خوب جز فقر، گرانی، و اختلاف وحشتناک طبقاطی چه ثمره دیگری داشت. شما انتظار دارید به جای این کلمات دلفریب بگویند مردم خصوصی میکنیم تا شما فقیر شوید و عده ای از شما که پولدار ترند پولشان بیشتر شود و دولتتان را کوچک میکنیم تا در مقابل سرمایه داران وابسته به ما حرفی برای گفتن نداشته باشند وگوش به حرف آنان باشند.

  3. بانک جهانی؟
    بی تردید اقتصاددان فریبرز رئیس دانا پرسش های مطرح شده را در صورت لزوم خواهد شکافت.

    نگارنده مایل است نظر نظریه پرداز احمد هاشمی را به سویه ای از مطلب جلب کنم که خود او مطرح ساخته است. او از آن صحبت می کند که بانک جهانی اولین طرح کننده ی مقوله ی «حکمرانان خوب» است تا شرایط دریافت «کمک های توسعه» را «به کشورهای در حال توسعه و فقیر» تفهیم کند!
    به سخنی دیگر که همین مفهوم را می رساند، هدف از «حکمرانان خوب» تفهیم موضعی است که چیزی نیست جز دیکته کردن شرایط «کمک برای توسعه» مورد نظر «بانک جهانی و سایر موسسات مالی به کشورهای در حال توسعه و فقیر»!
    آیا سخت است این «پیش شرط ها» را که نظریه پرداز احمد هاشمی ذکر می کند، به عنوان ابزارهای برقراری سلطه ی حاکمیت سازمان های مالی امپریالیستی بر کشورهای پیرامونی درک کرد؟ «پیش شرط هایی» که پیش تر به عنوان «شروط برای سرمایه گذاری» در کشورهای مورد بحث اعلام شده بود؟
    ارزیابی از این «پیش شرط» ها درواقع هم موضع مردمی و ملی نیروهای ضد امپریالیست است. نامیدن آن ها به عنوان «دگماتیست» و قرار دادن آن ها در کنار «سنت گرایان، ناسیونالیست ها، بنیادگرایان اسلامی» که نظریه پرداز با دست و دل باز انجام می دهد، مستدل نیست. فرار در پس سخنانی است که باید جایگاه نظر او را در پرده ی ابهام قرار دهد!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: