چند هایکو برای ساکنینِ خیابان اشتاینفورت پلاک ۱۰۹٫٫٫ خسرو باقرپور

گرم و غلیظ است

چون اندوهِ دخترم؛

این فنجانِ چای.

*

مادر می آید

بی کودکش در آغوش

با زخمی از جنگ.

*

هوا چه سرد است!

نان داریم و آشِ داغ:

لُطفِ کلیسا!

*

نوزادِ زیبا

لبخند می زند در خواب!

پایانِ سفر.

*

جایِ من، پاییز

بی قرار می چرخد در

حیاطِ خانه!

*

زمستان آمد!

خرمالو ها را امسال؛

نمی چیند کَس.

*

آن که در راه مُرد

خاطره هاش جا مانده

بر گونه هامان.

*

بانوی پیر رفت!

برای بردن او،

آمبولانس آمد.

*

بامداد است؛ این جا،

به وقتِ میهنِ من

غروب است هنوز.

*

عمقِ اندوه را

پُر می کند آوازت

همزبانِ من.

*

سرگشته آمد؛

با پیکری خاک آلود

از راهِ دریا!

*

بدِ حادثه؛

تاراندمان از میهن

بی حشمت و جاه!

*

“رحمان” در یونان؛

پاشنه ی اسفندیار؛

در چشمِ آشیل!

* سال ها در اردوگاه پناهندگان؛ مددکار اجتماعی ی صلیب سرخ آلمان بوده ام. چند سالی نیز، مددکارانِ اجتماعی ی تازه کار، آموزش داده ام. بی سروسامانی و سرگشتگی ی پناهندگان، هماره قلبم را آماجِ مهر و اندوه کرده است. حاصل این عاطفه ها؛ هایکوهای بسیاری شد که چند تایی از آن ها این جا آورده ام. البته هایکو خویشاوندِ نزدیکِ طبیعت است، امّا، من در سرایشِ این هایکوها از روح هایکو و تکنیک آن برای پیوند انسان با موضوعات اجتماعی وام گرفته ام. در سرایش این هایکو ها، سعی کرده ام قالب ۵/۷/۵ ، که شکل غالب هجا بندی در هایکو به زبان ژاپنی است، رعایت کنم.

** این هایکوها را پیشکش می کنم به یاد و خاطره ی قربانی ی ترور جمهوری ی اسلامی در “میکونوس”، دوست و همکارم در صلیب سرخ آلمان، زنده یاد نوری دهکردی. هنگامی که در تابستان ۱۳۶۵ همراه همسر و دو فرزندم به برلین غربی رسیدیم، او در “هایم هاسپیتال” مددکار اجتماعی بود و به ما مهربانی های بسیار کرد. یادش شادان شاد.

نهم مهر ماه ۱۳۹۸

اسن

https://akhbar-rooz.com/?p=7202 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: