بیانیه جمعی از فعالین صنفی دانشگاه نوشیروانی بابل به مناسبت روز دانشجو

  «دیدار به روز آزادی»؛ این وداع، آخرین خاطره ی پدران و مادرانی است که جوانان و قهرمانانشان را به دامن دشت آبان لاله گون سپرده اند و در جای جای پهنه ی خون آلود ایران شنیده شد.

  اکنون ما در نقطه ای از تاریخ سرزمینمان ایستاده ایم که فواصل دی ماه ها و آبان ماه های تقویممان نزدیک و نزدیکتر می شود و این نشان از تنگ و تنگتر شدن حلقه ی داری دارد که برگردن معیشت طبقات فرودست و زحمتکش جامعه ی ما است. طبقاتی که اقتصاد را بر بازوان رنج کشیده شان به پیش می برند اما امان از ساختار سیاسی و اقتصادی حاکم بر کشور، ساختاری بنیان نهاده بر مبنای سرمایه که هر روز بوی گندی از سر  بده بستان های قدرت و ثروت در آن شنیده می شود؛ صد اما و اگر هایی که اگر چه می دانیم، صرفا بیان و توصیفشان از هیچ یک از دردهای جان به لب رسیدگان کم نخواهد کرد. 

   دانشگاه خود زخم خورده ی این ساختار سیاسی اقتصادی است؛ آنگاه که سیاست های کلان کشور بر سر خصوصی سازی و پولی سازی آموزش، مدارس و دانشگاه ها را در نوردیده و حق تحصیل را برای فرزندان فرودستان ناممکن می کند و آموزش را کالایی پر زرق و برق در بازاری که نقاب دانشگاه بر چهره دارد جلوه گر می سازد. ما دانشجویان فراسوی زندگی دانشجویی به نقطه ی تاریک بیکاری و یا  بیگاری می رسیم؛ وقتی به دنبال علل این تاریکی ها می گردیم باز به همان حلقه داری می رسیم که بر گردن طبقات فرودست اویخته شده و به واسطه تصمیم گیری های سرمایه محور حاکمیت در تمام اشکال و مظاهرش به وجود آمده است؛ حاکمیتی که حتی گوشه چشمی باز نمی کند تا شاهد فواجع اطرافش باشد. چرا که ماهیتش به او اجازه چنین کاری نمی دهد. 

   اما این تمام رمان دانشگاه و دانشجو نیست؛ جنبش دانشجویی صنفی در دهه نود بنای سکوت در برابر این سیاست گذاری ها را در پیش نگرفت؛کاسبان این بازار اما نتوانستند صدای حق طلبی جریان فعالیت صنفی در دانشگاه را بربتابند؛ از این رو از راه های امنیتی سازی فضای دانشگاه ها و اخته سازی سیاسی دانشجویان وارد شدند و چه بسیاری فعالین صنفی دانشجویی که رو در روی پولی سازی آموزش ایستاده اند و احکام درون دانشگاهی، همچون محرومیت از تحصیل و احکام سنگین قضایی از سوی نهادهای خارج از دانشگاه را در چشم انداز سالیان جوانی شان دیده اند. اینجاست که باید به گوش دوستان در بندمان برسانیم که ندای “دانشجوی زندانی آزاد باید گردد” از سوی رفقایشان در دانشگاه نوشیروانی به گوش می رسد.

    مسئله زنان، مسئله بنیادین جامعه ماست. زنان توسط سیستم سرمایه دارانه موجود، استثمار می شوند؛ حق انتخاب نوع پوشش از آن ها سلب شده است. برای تحصیل، ازدواج و … نیازمند اخذ اجازه از مردان هستند و سازوکارهایی دیگری که فرودستی آنان را تقویت می کنند.

   اما مسیر درستی در حال پیمایش است. در چند سال اخیر، شاهد محوریت مسئله زنان در هسته اصلی اعتراضات بوده ایم. جایگاه زن در جامعه ما از عضوی منفعل در اندرونی ها، به هدایت تعدادی از سیاسی ترین مطالبه ها ارتقا یافته است. سیستم مردسالار موجود اما در مواجه با صدای اعتراض زنان و در مواجه با این تضاد، چاره ای جز سرکوب برخود نمی بیند. در این برهه است که در می یابیم، نقد، اعتراض و مطالبات ما دقیقا نقطه ای را نشانه رفته است که بر خلاف منافع افرادی است که نان خور های این تضاد جنسیتی و استثمارگرایانه اند و باید این را بدانیم و باید این را بدانند! که برای رسیدن به جایگاه حقیقی زن، از مبارزه دست نمی کشیم.

   جنبش های کارگری در سرتاسر تاریخ پیدایش نظام و منطق سرمایه از پیشرانان مبارزه و حق خواهی ستم دیدگان و فرودستان بوده اند و همواره دانشجویان و جنبش های دانشجویی، به موازات جنبش های کارگری همراه و همدل با آنان به مبارزه علیه ستم و تحقق عدالت مشغول بوده اند. ما نیز وظیفه داریم در بزنگاه ها، اگاهانه حمایت خود را از این جنبش ها اعلام کنیم. چند سالی است جنبش های کارگری ایران از نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز گرفته تا هپکو اراک و کنترسازی قزوین و …، علی رغم سرکوب شدید توانسته اند از گوشه و کنار کشور صدای اعتراض خود را از همیشه بلند تر نگاه دارند. جنبش های کارگری صراحتاً یک خواست را طلب می کنند: خواست کوتاه کردن دست ستمگر خصوصی سازی؛ همان رنجی که فرزندانشان در دانشگاه ها تحت عنوان پولی سازی آموزش با آن مواجه اند و خواهان واگذاری سرنوشتشان به دستان و عرق پیشانی خودشان اند.

   مبارزه برای معیشت و سرکوب از جانب حاکمیت، تنها مختص این نقطه از جهان نیست؛ وقتی چشمانمان را فرای رسانه های فاشیستی سلطنت طلب و رسانه های سرکوب گر داخلی باز می کنیم به یک همبستگی جهانی در مسیر احقاق حق زندگی برای توده های همه ملیت ها و نژاد ها می رسیم؛ چونان که در ایران، عراق، لبنان، شیلی و فرانسه جرقه های مشابهی عامل شعله ور شدن خیزش مردمی و حق طلبی آنان گشت. 

  راه رهایی و مسیر آزادی جز در پرتوی اتحاد و همبستگی مبارزات توده ها گذر به ناکجا آبادی دیگر است؛ چنان که هم در عصر معاصر کشور خودمان و هم در تاریخ مبارزات توده های جهان شاهد آنیم. 

خط سیر رهایی از استثمار داخلی و استعمار خارجی تنها و تنها با همبستگی مبارزات زنان، کارگران، دانشجویان و دیگر اقشار فرودست و زحمتکش جامعه می تواند رو به سوی خورشید نان، کار، آزادی حرکت کند. 

   ما دانشجویان در روز آزادی خواهیمان این را لازم می دانیم، دوباره و دوباره تکرار کنیم که اجازه نمی دهیم هیچ صدای حق طلبانه ای اگرچه با گلوله بسته شد، خاموش و فراموش شود حتی اگر زیر سیلان خون باشد.

                     روی پاهایمان می‌میریم   

                                               اما روی زانوهایمان زندگی نمی‌کنیم

https://akhbar-rooz.com/?p=14699 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: