“این درگه ما درگه نومیدی نیست” – مارال سعید

صحبت از "دستاورد" می کنی، نکند منظورت کمی عقب رفتن روسری من است یا خیمه شب بازیِ "حقوق شهروندی"؟ به کدام "دستاورد" ببالم وقتی سفره ام خالیست، وقتی فرزندم که با هزار بدبختی فارغ التحصیل دانشگاه گشته، بیکار در خانه کنار من نشسته. از کدام...

گپی خودمانی با ملیحه محمدی نویسنده ی «اصلاحات ساختاری» یعنی انقلاب *

 صحبت از “دستاورد” می کنی، نکند منظورت کمی عقب رفتن روسری من است یا خیمه شب بازیِ “حقوق شهروندی”؟ به کدام “دستاورد” ببالم وقتی سفره ام خالیست، وقتی فرزندم که با هزار بدبختی فارغ التحصیل دانشگاه گشته، بیکار در خانه کنار من نشسته. از کدام “دستاورد” بگویم وقتی همسرم با داشتن کارشناسی ارشد، کولبری می کند، و هر آن چشم انتظار صدای گلوله ام؟ بگذار مثنوی هفتاد منی را نگشایم، که هیچ عقل سلیمی نمی تواند فلاکت ما مردم را ببیند و دَم از “دستاورد” بزند! که تو میزنی!

اینجا در یکی از کلاس های مدرسه ی هاگ واردز**، از اسکندر تا چنگیز، از آدلف تا یوزف، از آغا محمدخان تا خمینی، همه را در خُمی ریخته اند بنام “اصلاحات”***. کی معلوم نیست، شاید عمر ما و شما قد ندهد، ولی قرار است روزی روزگاری همه ی اینها اصلاح شده از آن بیرون بیایند. باور ندارید پس طرفدار “انقلاب” هستید!

گزاف نیست اگر گفته شود: از بضاعت اندکمان این نشان بس، که ترجیح میدهیم از هر اندیشه ای یک شریعت بسازیم. بواقع این ماهی (مغز ما) در اثر تنبلیِ دوران، خود را راحت تر می بیند؛ آن زمان که در دایره ی تنگ و باریک برکه ی دین شنا می کند.

آرامش دوستدار به درستی میگفت: “ناپُرسائی” بخش جدائی ناپذیر فرهنگ ایرانیست. استبداد دیرینه سال، ذهنیتی “باورمند” برای ما ساخته و چنان با لذّت در این بِرکه غوطه میخوریم که برایمان فرق ندارد؛ در جبهه ی انقلاب می رزمیم و یا رفورمیست هستیم. و در این باورمندی چنان می تازیم که از پاپ نیز کاتولیک تر می شویم، آنقدر که اگر کسی گفت: این درخت بار نخواهد داد، بایست “پیوند” زده شود تا بتوان به میوه دادنش امید بست، بانگ بر می آوریم: ای زندیق، تو با کدام ابزار و با کدام نیرو می خواهی بَر این درخت “پیوند” زنی!

می پرسد: چگونه می توان به مردم گفت که حاصل چهل و دو سال مبارزه شما نه هیچ، بلکه بدتر شدن همه شرایط و سر سخت تر شدن حکومت بوده است و حالا ما و شما باید به اهداف بزرگتر بیاندیشم؟

دوست گرامی این مشکل آن مغز باورمند شماست که نمی تواند بدتر شدن معیشت و عریانی فریب حکومتیان را درک کند و بپذیرد؛ مبارزات تا کنونی مردم دو میوه حاصل داده: ۱- عیان گشتن عوامفریبی حاکمان ۲- فهم نادانی و ساده لوحی خود.   

صحبت از “دستاورد” می کنی، نکند منظورت کمی عقب رفتن روسری من است یا خیمه شب بازیِ “حقوق شهروندی”؟ به کدام “دستاورد” ببالم وقتی سفره ام خالیست، وقتی فرزندم که با هزار بدبختی فارغ التحصیل دانشگاه گشته، بیکار در خانه کنار من نشسته. از کدام “دستاورد” بگویم وقتی همسرم با داشتن کارشناسی ارشد، کولبری می کند، و هر آن چشم انتظار صدای گلوله ام؟ بگذار مثنوی هفتاد منی را نگشایم، که هیچ عقل سلیمی نمی تواند فلاکت ما مردم را ببیند و دَم از “دستاورد” بزند! که تو میزنی!

فرهنگ دینی ی آن ذهن ساده ات هر آن کجا که مثنوی هفتاد منی رنج و حرمان و فقر ما گشوده می شود، دربدر به دنبال “شیطان” می گردد و چاره ای نمی بیند جز آنکه ما را حوالت به “امپریالیسم آمریکا” دهد! گوئی در این سیستم جهانی تمامی ناملایمات سهم ماست و این “امپریالیسم جهانخوار” برای دیگران نیست. این استدلال نیز برخاسته از ذهن ساده پسند شماست که بهتر می بیند تمامی تقصیر را به گردن آمریکا بیندازد تا از این طریق کاهلی خویش بپوشاند.

از چهار دیوار خانه ات بیرون بیا و بیاموز! در همانجا که تو اکنون سُکنا داری اگر آزمایشات و معاینات پزشکی نشان دهد بیمار دچار “سرطان” گشته است، بلافاصله در اولین اقدام، بیماری را به اطلاع بیمار می رسانند، چون این از حقوق اولیه ی بیمار است. بررسی های تمامی دلسوزان مُلک و ملت به این استنتاج رسیده است که؛ جامعه ی ایران دچار سرطان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شده است. آنوقت تو هر آن کس را که این واقعیت به زبان می آورد متهم به ناامیدسازی مردم می کنی! این گونه است که از پاپ کاتولیک تر به مردم امید واهی “رفورم” می دهی! چگونه است که فقط امثال تو و رئیس جمهور رئیسی “پیشرفت” را می بینید و الباقی مرد فقر و فاقه را!؟  

می گویمت: نَره

می گوئی: بدوش

دوست منوّرالفکر! تو می انگاری ما خود نمی دانیم که عیب از خود ما و فرهنگ ماست؟ ما میدانیم! اما چه کنیم که این فرهنگ در طول هزاران سال، ذرّه ذرّه در ما رسوب کرده و به آسانی نیز زدودنی نیست! و بدتر از آن اینکه؛ شکم امروز را نمی توانیم با نان فردا سیر کنیم. اما ذهن “باورمند” تو سعی دارد آن شریعتی که باور نموده و یا ساخته (امید واهی) را همچون دیگر وعده های ادیان الهی به تمامی دوران ها تسرّی دهد. و از این روست که به دوست دیرینه سالت نهیب میزنی و می گوئی: “مهمترین وظیفه و مسئولیت اصلی اصلاح طلبان در مقابل جامعه ارائه ی راهبرد و راهکارهایی است که طریق مبارزه ممکن و مسالمت آمیز را تحت هر شرایطی پیش پای مردم بگذارد.”  

اندیشه ی دین خوی تو، سیاه می بیند و سپید! و از آنجا که باورمند است هر آن کس را که بگوید آن رفورم های مینیاتوری و میکروسکوپی تو به درد زندگی این جهانی نمی خورد و ما عمر نوح نبی نداریم تا حقوق شهروندی (بعنوان مثال) را به چشم ببینیم! بلافاصله متهم به وابستگی، خشونت طلبی و انقلاب می کنی. و دریغا به مردم نمی گوئی که این حکومت است که شما را به سمت “انقلاب و خشونت” هول می دهد، و این حکومت است که تمامی راه های “مسالمت” را بر شما بسته است.

جای اینکه مرتّب ما را از “انقلاب” بترسانی، بهتر است بنا به توصیه ی خودت به تاج زاده؛ دنبال راهکاری باشی تا ما بتوانیم بی غُل و زنجیر، بی ساچمه و گلوله، گرد هم بیآئیم و برای کسب مطالباتمان، “مسالمت آمیز” آن گونه که تو می پسندی مبارزه کنیم!

مارال سعید

*مقاله را می توانید در “زیتون” و “کارآنلاین” بخوانید

**مدرسه هاگ واردز = مدرسه-ی تربیت جادوگران در رمان هری پاتر

***منظور اصلاحات مینیاتوری و میکروسکوپی مَدِّ نظر خانم محمدیست

چهل و سه سال پس از خروج شاه ایران از کشور به دلیل برآمد انقلاب ایران، “چرا شاه رفت” پرسمان کسانی است که یا خواستار مقابله قاطعانه تر او با امواج انقلاب ایران بودند یا امیدوار بودند در سایه حضور او شاید بخت تداوم نخست وزیری بختیار و اصلاحات ساختاری بدون پیروزی بنیادگرایی ایران میسر می بود. در باره احتمال بروز رخدادهای دیگر در گذشته تنها می توان گمانه زنی کرد، اما پاسخ به این پرسش تنها ما را به درنگ در زمینه های برآمد انقلاب ایران که خروج شاه از کشور تنها حلقه ای از آن بود سوق می دهد. این یادداشت نیز نه به قصد کند و کاوی بیشتر درگذشته، بلکه به قصد روشن ساختن نقطه عزیمت افق های فکری متفاوت برای ایران فردا با مروری بر گذشته برای فرارویی از آن تهیه شده است.

امروز برخی با توجه به خروج شاه از کشور که در پی آن پیروزی انقلاب اسلامی شده قطعیت یافت و با تکیه بر فرجام تباهی آفرین انقلاب، کوشش می کنند از آن برای ارائه تصویر یکسره مثبت از نظام گذشته همچون “بهشت” افسانه سازی کنند. این رویکرد که با نسبت دادن تمام نتایج ویرانگر انقلاب به روشنفکران و نیروهای سیاسی سکولار همراه است، درپی آن است که مسئولیت حکومت پهلوی را در برآمد بنیادگرایی اسلامی در ایران انکار کند. گویی ارائه تصویر یکسره مثبت از گذشته و لاپوشانی معایب آن و مسئولیت تمام تباهی های بعدی را به گردن روشنفکران انداختن همچون بلاگردان، یگانه راه ممکن برای هموار کردن مسیر پیشروی راست پوپولیست در ایران است. رویکرد مسئله برانگیزی که مانع از فهم چرایی رخداد پیچیده و مرکب  انقلاب ایران می شود.

با این همه نمی توان جنبه های مثبت نظام پهلوی دوم نظیر اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، بهبود نسبی حقوق زنان، توسعه صنعتی و شهرنشینی، رشد دستگاه خدمات و بوروکراسی درایران را انکار کرد. اما نادیده گرفتن استبداد سیاسی، کودتای سال ۳۲ وتحقیر ملی برخاسته از آن، قطبی شدن فضای جامعه در پی آن به ویژه در نیمه دوم دهه پنجاه همزمان با گسترش شکاف های طبقاتی و حاشینه نشینی  که در بروز انقلاب ایران نقش موثری داشت تنها نشانگر ساده اندیشی سیاسی است.

به زندان رفتن صدها روشنفکر و نویسنده و کنشگر سیاسی و فعالان دانشجویی از نویسندگان بزرگی همچون غلامحسین ساعدی و….گرفته تا کنشگران سیاسی دیگر که تنها جرمشان نویسندگی یا دگراندیشی و فعالیت سیاسی بود و در امان نگذاشتن حتی نیروهای سیاسی معتدلی همچون جبهه ملی و طرفداران مصدق و لیبرالها در ایران، نشان از دامنه و شدت خودکامگی نظام پیشین داشت. نظامی که درپی مدرنیزاسیون ایران بود، اما مایل نبود به دمکراسی همچون رکن کلیدی مدرنیته تن در دهد و بیشتر شیفته مدرنیته مثله شده و آمرانه که نیکی کدی از آن نام برده است، بود.

در انقلاب ایران چهار نیروی درگیر در آن خطاهای مهلکی مرتکب شدند و جملگی  قربانی رخدادی شدند که بنیادگرایان اسلامی تنها پیروزمند آن در ایران شدند: نخست، حکومت پهلوی که به دلیل در قدرت بودن نقش اصلی را در نحوه برخورد با مخالفان و سیاست های کشور داشت سرنگون شد. دوم، آمریکا که به قصد رویارویی با شوروی و چپ و در جستجوی ایجاد کمربند سبز اسلامی بالاخره به حمایت از خمینی برآمد، منافعش در ایران آسیب دید و سفارتش اشغال شد. سوم، توده مردم که به دلیل جهل عمومی و عقب ماندگی و نفوذ مذهب دنباله روی خمینی شدند، نتیجه اعتراضات خود در انقلاب را در نظامی تباه تر از گذشته مشاهده کردند و با اوضاعی به مراتب بدتر روبرو شدند. چهارم، روشنفکران و نیروهای سیاسی سکولار که بخش اعظم آنان خطر بنیادگرایی اسلامی را دستکم گرفته و متاثر از گفتمان ضد امپریالیستی حاکم در اذهان مخالفان در مقابله با شاه با نفی مطلق و رد هرگونه امکان سازشی با آن، به همسویی با بنیادگرایان پرداختند. خطای بس مهلکی که بدل شدن به قربانیان اصلی این نظام در دهه شصت نتیجه آن بود. اگر در ایران آن زمان گفتمان دمکراسی در نزد مخالفان نظام عمقی یافته بود و نسبت به آن بی اعتنا یا کم اعتنا نبودند و یا آنرا تابعی از گفتمان ضد امپریالیستی نمی دانستند، شاید هرگز به این خطای مهلک دچار نمی شدند. بگذریم از این که چپ پروسویت بیشتر تحت تاثیر مصالح شوروی سابق، این همسویی را مثبت می دانست.

  با این همه بهت انگیز است روشنفکران و نیروهای سکولار غیر مذهبی را – به دلیل دستکم گرفتن یا همسویی بخش مهمی از آنان با بنیادگرایان اسلامی علیه شاه – مقصر اصلی و بلاگردان همه رخدادهای فاجعه بار بعدی که توسط جمهوری اسلامی صورت گرفت معرفی کرد. نه تنها از آن رو که آنان خود از نخستین و اصلی ترین قربانیان دو نظام شدند، بلکه به ویژ ه از آن رو که اگر آنها نیروی تعیین کننده ای در انقلاب بودند خود قدرت را بدست می گرفتند. واقعیت این است که بنیادگرایان اسلامی به دلیل حمایت پیشین شاه از روحانیت و تقویت مساجد و نفوذ مذهب در جامعه بیش از همه بخت کسب هژمونی در انقلاب را یافتند.

این واقعیتی که نظام پهلوی هم از عصر قاجار و هم از اوضاع به شدت اسف بار کنونی بهتر بود، الزاما مشروعیتی برای آن نظام نمی آفریند. در واقع توسعه اقتصادی در نظام پهلوی طبقه متوسطی آفرید که توقع دمکراسی و حقوق شهروندی داشت  که شاه با خودداری از پاسخ دادن به آن یکی دیگر از زمینه های بروز انقلاب و شرکت فعال طبقه متوسط در آن را فراهم ساخت. نه بهبود اوضاع نسبت به قرون گذشته و نه نگرانی از آینده ای تباه تر مشروعیت درخور برای ثبات یک نظام وتمکین مردم ایجاد نمی کند، بلکه مردم متناسب با سطح توقعات خود واکنش نشان می دهند که عدم تحقق آن خواست ها می تواند اعتراضات اجتماعی را گسترش دهد. برای نمونه هراساندن مردم از جنگ داخلی در صورت سقوط حکومت اسلامی نمی تواند مانع از گسترش اعتراضات برای تحقق خواست های امروز شود. وانگهی تاریخ شرکت بیمه نیست که آینده خود را بتواند تضمین کند.

انکار کودتای علیه دولت مصدق در ایران و با لودگی از آن به عنوان “کربلا یا عاشورای سال سی و دو” نام بردن تنها  نشانگر غیر جدی بودن این ابراز نظرها نیست، بلکه عمق تفکر دیکتاتوری نهفته درآن در میان آن دسته از سلطنت طلبانی را نشان می دهد که حاضر به پذیرش هیچ انتقادی از نظام پیشین نیستند. این در حالی است که آمریکا خود رسما بابت کودتا از مردم ایران معذرت خواهی کرد. کودتایی که با تحقیر ملی مردم، سرکوب مخالفان، تقویت روحانیت و مذهب و خودداری از هر نوع اصلاحات سیاسی به ویژه در دهه پنجاه، کار را به آنجا کشاند آن که با برآمد اعتراضات، شاه خود نیز “صدای انقلاب مردم ایران را شنید”. این نشانه اعتراف تلویحی یا آشکار شاه به خطاهای تاریخی است که در هموار کردن قدرت گیری بنیادگرایی اسلامی در ایران نقش داشته است.

در دوران پهلوی تنها در دو دوره شاهد گشایش فضای سیاسی بودیم. نخست در دوران سال ۲۰ تا سال ۳۲ که با  خلا قدرت، شاهد شکوفا شدن جامعه مدنی، سندیکاها وانجمن ها و احزاب سیاسی در ایران هستیم که بالاخره به روی کارآمدن دولت مصدق منجر شد. اما با کودتای سال ۳۲ این دوران پایان یافت و ایران وارد دور جدیدی از استبداد سیاسی شد. دوره دوم مربوط به سالیان ۵۶ و ۵۷  است که بر اثر گسترش نارضایتی های داخلی و (فشار بین المللی) شاهد گشایش فضای سیاسی و آزادی زندانیان سیاسی شدیم. بهت انگیز است اما عقب نشینی یک نظام تحت تاثیر فشار یا اعتراضات را نشانه ای از دمکراتیک بودن آن بدانیم.

مهمترین راه جلوگیری از رشد و پیروزی بنیادگرایان اسلامی، اصلاحات سیاسی در زمان شاه بود که می بایست زدودتر به آن دست زده و دستکم به خواست سران جبهه ملی در باره انتخابات آزاد تمکین می کرد. اما عقب نشینی حکومت پهلوی درپی اوج گیری اعتراضات، قطبی تر شدن فضای پر تب و تاب انقلابی و هژمونی یافتن خمینی آغاز شد که دیگر همه چیز دیر شده بود. خروج شاه از ایران محصول این فرایند و شدت گرفتن فشار داخلی (اعتراضات مردم) و فشار قدرت های خارجی نظیر آمریکا و انگلیس بود.

از ان گذشته، گرچه تجربه پیروزی دوباره طالبان در افغانستان با انقلاب اسلامی ایران سخت متفاوت است، اما نمی توان برخی شباهت های این دو رخداد را نادیده گرفت. قدرت گرفتن بنیادگرایان اسلامی در هر دو کشور، پشت کردن آمریکا به متحدان پیشین و وفادار خود، خروج شاه از ایران و اشرف غنی از افغانستان و بالاخره سیطره اسلام گرایی سیاسی در هر دوکشور که تباهی ها را روز افزون ساخته است، نمونه هایی از آنند. این شاید درسی برای حکومت هایی شود که بقای خود را در تکیه بر قدرت های خارجی جستجو می کنند یا  به قصد مقابله با قدرت خارجی به استقبال تباهی بیشتر می روند.   با این همه نمی توان انکار کرد که اصلی ترین واکاوی های تاریخی و بررسی انتقادی درباره نقش روشنفکران و به ویژه نیروهای چپ و لیبرال و سکولار در انقلاب ایران توسط خود آنها صورت گرفته است که اعتراف بسیاری از روشنفکران به خطاهای گذشته و دگردیسی های نظری چشمگیر درآنها گواه عریان آن است. اما در میان مدافعان نظامی سلطنت استبدادی درایران با آن که تاروپود آن برچیده شد، با کمترین نقد و پذیرش مسئولیت تاریخی خود در هموار کردن راه بنیادگرایی اسلامی روبرو هستیم. از آن گذشته، انزجار همگانی تر مردم از نظام کنونی که باعث گسترش رویکرد نوستالژیک مردم به گذشته شده است، به این جریان میدان داده است تا روز به روز بیشتر  با رفتارها و زبان خشن، آمرانه، تهدید امیز، پرافترا وتخریبی در پی به خاموشی واداشتن، مرعوب کردن و همسو جلوه دادن همه مخالفان خود با جمهوری اسلامی- تنها به دلیل مرزبندی آنان با نظام گذشته- برآیند. این رویکردهای متفاوت اما معیار غیر قابل انکاری برای سنجش دغدغه دمکراسی در نزد هریک از پروژه ها برای ایران فردا است

خبرهای بیشتر را در تلگرام اخبار روز بخوانید

https://akhbar-rooz.com/?p=133933 لينک کوتاه

5 2 رای ها
امتياز بدهيد!
نظری بنويسيد
Notify of
guest
3 نظرات
جديدترين
قديمی ترين بيشترين آرا
بازخورد درون خطی
مشاهده همه نظرات
آ.بزرگمهر
آ.بزرگمهر
دوشنبه, ۱۵ آذر, ۱۴۰۰ ۲۳:۴۷

روزگار غریبی ست نازنین….

سرکار خانم مارال سعید
در این اشکالی نمی بینیم که “گپی خودمانی با ملیحه محمدی نویسنده ی «اصلاحات ساختاری» یعنی انقلاب *
داشته باشید.

نوشته شما مرا ا خود به چند سال پیش برد که در «دوماهنامه میهن» مطلبی از همین نویسنده خواندم . امروز به آن نشریه سر زدم و توانستم تاریخ آن را نیز پیدا کنم ـ ۹ بهمن ۱۳۹۶ شماره ۳۱ ـ با عنوان زیر:

انقلاب بهمن و ضرورت همواره بازبینی اش ـ ملیحه محمدی ۴۰ سال بعداز انقلاب ضد استبدادی سال ۵۷ نویسنده روایت خود از آن وقایع نوشته که قسمتی از آن را این جا می گذارم :

” یادم هست که اولین اعتراضات سیاسی در تهران سیزدهم شهریور(۵۷) در تپه های قیطریه و به دعوت گروهی از روحانیون و مشخصاً دکتر محمد مفتح آغاز شد. تجمع و راهپیمایی بعد از نماز عید فطر آغاز می شد. حوالی ساعت ده صبح آنجا بودیم و منتظر که نماز تمام شود و ما که چپ و معتقد به انقلاب سوسیالیسیتی بودیم به « مردم» بپیوندیم و البته هیچ مشکلی نداشتیم که با چادر مشکی آنجا حاضر شده ایم. مطمئنم که نه تنها ما به عنوان مارکسیست که حتا مجاهدین هم مطمئن بودند که روحانیون همانند نهضت مشروطه تنها در کنار مردم و عامل اتصال آنها با یکدیگر خواهند بود و حکومتی که در آن عهد به آنها نرسیده بود در این زمان به طریق اولی ربطی به آنان نخواهد داشت.

حتا در ماههای بعد از آن روز نیز دیدیم که صحبت از رفتن به قم و ادامه درس و دیانت بود. درست است که در تعریف مردم به کسوت خود اشتباه می کردیم و مردم ما نبودیم ولی این نیز واقعیت است که اکثریت جوانانی که من در راهپیمایی ها می دیدم در باره اینکه خمینی چه کسی است و کجاست، پرسش داشتند؛ یعنی آنها هم نبودند اما در غیاب هر گونه آزادی فقط مسلک آنها بود که در اشکالی به هر حال علنی زیسته و امکان تغذیه داشت و خبردار شدن.” (پایان نقل قول )

راستش با تجربه ای که بعداز شرکت در شب های کانون نویسندگان در محوطه ی انیستیتو گوته در ماه مهر ۵۶ داشتم و تمام مسیر منتهی به ۲۲ بهمن را در بر داشت بخصوص در اولین تجمع سازمان چریکهای فدائی خلق ایران در ۱۹ بهمن ۵۷ که برگزار نشد و به روز ۲۱ بهمن منتقل شد و سایر همایش ها نقش زنان و دختران سازمان را هرگز به این صورت که در نقل قول توصیف شده ندیدم. بعداز خواندن نوشته ی فوق در سال ۱۳۹۶ با چند تن از دوستان سازمان نیز در میان گزاردم که آنها نیز چنین رفتاری را از هواداران سازمان در قبل از انقلاب بعید می دانستند.البته این موضوع تلقی خود را هنوز هم تعمیم نمی دهم و فقط بسیار عجیب ست که با موضوع هیچ جریان حتی حزب توده مطابقت ندارد.

آیا واقعا چنین روایت هائی پایه واقعی و عینی داشته ست؟

F Sharifi
F Sharifi
شنبه, ۱۳ آذر, ۱۴۰۰ ۱۰:۱۲

نرگس محمدی و ملیحه محمدی

نرگس شیر زنی که با مقاومت و مبارزه ، فاشیسم مذهبی را به سخره می‌گیرد و تاوان مبارزه ش را با شلاق و شکنجه در سیاه چال های دڑخیمان اسلامی میدهد ! 

 و دیگری ملیحه محمدی زن خارج نشین 
فراری از ایران که تنها ارزویش گفتگو و همکاری با سران جنایتکار اسلامی مانند حجاریان که از عوامل اصلی سرکوب کمونیستها و چپ در سال های ۶۰ و اصلاحات چی فاشیسم سپاهی اخوندی است ! 

مارال
مارال
پنجشنبه, ۱۱ آذر, ۱۴۰۰ ۱۱:۴۳

با پوزش از کم دقتی

الباقی مرد فقر و فاقه را!؟  (غلط)

الباقی مردم فقر و فاقه را!؟ (صحیح) 

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آرشيو اسناد اپوزيسيون ايران

تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
تبليغات خود را می توانيد اينجا نشان دهيد
3
0
اگر در مورد اين مقاله نظری داريد، لطفا کامنت بگذاريدx
()
x

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More