جوابی‌ به بیانیه جمعی‌ از فعالان مدنی و سیاسی ایرانی‌ در اعتراض به تحریف حقیقت توسط عفو بین الملل – لادن بازرگان

سوال اینجا است که این افرادی که خود را فعال سیاسی، مدنی، اجتماعی، پژوهشگر، نویسنده و روزنامه نگار می‌‌دانند، در طی‌ سی‌ و دو سال گذشته چند بار در مورد این "جنایت علیه بشریت" نوشته ا‌ند؟ چه کمکی‌ در افشای نقاط تاریک آن کرده ا‌ند؟ آیا حتی یک جمله به دانسته‌های ما درباره این جنایت که در تاریخ بی‌ سابقه است کرده ا‌ند؟

جوابی‌ به بیانیه جمعی‌ از فعالان مدنی و سیاسی ایرانی‌ در اعتراض به تحریف حقیقت توسط سازمان عفو بین الملل – لادن بازرگان

لادن بازرگان

هفته گذشته بیانیه‌ای از سوی ۶۰ نفر از فعالین سیاسی منتشر شد که در آن ضمن اعتراض به عفو بین الملل در مورد اظهاراتش پیرامون نقش میرحسین موسوی در کشتارهای سال ۶۷ از این سازمان خواسته بود اظهارات خود را اصلاح و از میرحسین موسوی اعاده ی حیثیت کند! (۱) من هم مانند میلیونها ایرانی‌ از خواندن این اطلاعیه خشمگین شده و در صدد جواب دادن به آن بر آمدم. خوشبختانه پیش از من عفو بین الملل در یک پرسش و پاسخ، جواب کامل و جامعی به “تحریف کنندگان تاریخ” داد (۲) و فعالین دیگری هم نوشته‌های خوبی در جواب به این بیانیه  منتشر کردند. (۳) در نتیجه من فکر می‌‌کنم که استدلالات امضا کنندگان این بیانیه و سفسطه‌هایشان با این جواب ها افشا شده و احتیاجی نیست که منهم به آن بپردازم. من مایلم به پیشینه افرادی که این بیانیه را امضا کرده ا‌ند پرداخته علیه آنها اعلام جرم کنم.   

وقتی‌ که شما به لیست اسامی امضا کنندگان این بیانیه نگاه می‌‌کنی‌، به القاب پر طمطراقی چون “تحلیل‌گر، استاد دانشگاه، فعال اجتماعی، روزنامه‌نگار، فعال سیاسی، فعال مدنی، نویسنده، دین‌پژوه، حقوقدان، فعال صنفی، شاعر، فعال زنان، پژوهشگر عرفان فلسفه و روان‌شناسی، فعال سیاسی و مطبوعاتی، پژوهشگر جامعه‌شناسی سیاسی، مستندساز، سینماگر، استاد دانشگاه و اندیشمند دینی، نویسنده و مترجم حوزه‌ی سیاست، فعال دموکراسی‌خواه ، نویسنده‌ی حوزه‌ی اقتصاد، …” بر می‌خوری. آنان در بیانیه خود گفته ا‌ند “ما، امضا کنندگان این نامه، باور داریم پی‌گیری جنایت‌های سال ۱۳۶۷ یک ضرورت ملی و اخلاقی است و می‌باید فارغ از همه‌ی حب و بغض‌ها چنین رویکردی نسبت به آن داشت.” و در چند سطر بعد گفته ا‌ند “ما باور داریم آن اعدام‌ها زخم عمیقی است بر پیکر ملت ایران که التیام نخواهد یافت مگر با اجرای عدالت.” حالا سوال اینجا است که این افرادی که خود را فعال سیاسی، مدنی، اجتماعی، پژوهشگر، نویسنده و روزنامه نگار می‌‌دانند، در طی‌ سی‌ و دو سال گذشته چند بار در مورد این “جنایت علیه بشریت” نوشته ا‌ند؟ چه کمکی‌ در افشای نقاط تاریک آن کرده ا‌ند؟ آیا حتی یک جمله به دانسته‌های ما درباره این جنایت که در تاریخ بی‌ سابقه است اضافه کرده ا‌ند؟ اسیر کشی، آنهم اسیرانی که از بی‌ دادگاه‌های خود این رژیم حکم داشته و سالیانی از آن را هم در درون زندانها گذرانده بودند در تاریخ جهان بی‌ سابقه است و تنها نمونه مینیاتور آن را می‌‌توان در کشتار”بیژن جزنی، حسن ضیاء ظریفی، احمد جلیلی افشار، سعید مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان زاده، عباس سورکی، مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار”که از بیدادگاه‌های رژیم شاه حکم داشتند، در بالای تپه‌های اوین به رگبار بسته می شوند و روزنامه‌ها می نویسند؛ “نه زندانی که قصد فرار داشتند، در درگیری کشته شدند.” دید. رژیم شاه از دادن اجساد و یا نشان دادن محل دفن این افراد به خانواده‌های آنان خودداری می کند. رژیم جمهوری اسلامی بعد از سرکوب ها و اعدام‌های اوایل دهه ۶۰، در تابستان سیاه سال ۶۷، در حالی که در نماز جمعه، به امامت رفسنجانی، هواداران رژیم شعار “زندانی منافق اعدام باید گردد” می دادند، بیش از ۵۰۰۰ زندانی سیاسی را بدار کشیده، و حتی جسد‌ها و یا محل دفن آنان را به خانواده‌ها ندادند. شماها که به دنبال تطهیر چهره موسوی هستید در جهت روشن شدن حقایق و جلوگیری از جنایات این چنینی در آینده چه کرده اید؟ اطلأعیه‌ها و نوشته‌هایتان کجا است؟ افشاگری‌ها و مواضعی یی که گرفته اید کجا است؟

عفو بین الملل در پاسخ خود پیرامون نقش میر حسین موسوی در کارزار انکار و تحریف حقایق کشتار سال ۶۷ می‌‌نویسد، “همراستا با اصول تثبیت شده ی حقوق بین الملل کیفری، تحقیقات و محاکمه‌های کیفری نبایست صرفا به کسانی محدود شود که دستور کشتار زندانیان را صادر کرده اند، یا در برنامه ریزی یا اجرای آن نقش داشته اند، بلکه همچنین باید کسانی را در برگیرد که مظنون به تبانی، معاونت و مساعدت، یا هرگونه یاری رسانی یا تسهیل کشتار زندانیان در مرداد و شهریور ۱۳۶۷ و متعاقب آن، پنهان کاری ادامه دار در خصوص چرایی و چگونگی اعدام ها، سرنوشت قربانیان و محل دفن آن ها، هستند. به علاوه مقامات عالیرتبه که اطلاع داشتند یا بایست اطلاع می داشتند که زیردستان ایشان مرتکب جرم می شوند یا در صدد ارتکاب جرم هستند اما با این حال کلیه اقدامات منطقی و لازم را در حد توان و ظرفیتشان برای جلوگیری، توقف یا مجازات جرم انجام نداده اند. بر اساس این همه، میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر وقت، در مجموعه ی چنین مظنونینی قرار می گیرد.” من یک قدم هم جلوتر می‌‌روم و علیه امضا کنندگان این بیانیه هم اعلام جرم می‌‌کنم. این افراد نه تنها به وظایف خود در جهت جلوگیری از این جنایت عمل نکرده ا‌ند، بلکه تا به امروز مانعی در راه کشف حقیقت و و روشن شدن نقاط تاریک این جنایت بوده ا‌ند و این اطلاعیه گواه این مدعا است. این اطلاعیه یک اطلاعیه مجرمانه است و سندی است که نشان می‌‌دهد این افراد جلوی کشف حقیقت را گرفته ا‌ند و با حملات شخصی‌ به افراد، عوض کردن موضوع بحث، و پنهان کردن نقش خود می‌‌خواهند همه را وادار به سکوت کنند.

آقای علیرضا بهشتی‌ شیرازی که خود را روزنامه نگار و مشاور میرحسین موسوی معرفی‌ کرده، از اعضأ حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین اسلامی است، در روزنامه جمهوری اسلامی فعال بود، انتشارت روزنه را تأسیس کرده و سردبیر روزنامه “کلمه سبز” بود و “دبیر هیات دولت” در دوران موسوی بوده و در تمام جلسات دولت حضور داشته. ایشان باید به سیاست انکار، سکوت و حاشا پایان داده و مشاهدات و شنیده‌های خود را گفته و به روشن شدن حقایق کمک کند. آقای منتظری در صفحه ۳۵۱ کتاب خود می‌‌نویسد نامه روز پنج شنبه خمینی (فتوای مرگ) به همه قضات فرستاده شده بود، و کپی نامه به وسیله یکی‌ از همین قضات روز شنبه به دست او رسیده است. آیا می‌‌توان باور کرد که موسوی و علیرضا بهشتی‌ بی‌ خبر بوده ا‌ند؟ یکی‌ از کسانی که به این حکم اعتراض داشته “حجت الاسلام احمدی”، حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی خوزستان بوده (صفحه ۶۰۲ کتاب خاطرات منتظری) که در نامه یی به خمینی تقاضای توضیح بیشتر درباره “بر سر نفاق بودن” می‌‌کند و از “نماینده اطلاعات” و اصرار او مبنی بر اعدام همگانی شکایت می‌‌کند. نامه شما کجا است؟ مقالات و کتاب‌های شما کجا است؟ شما چه قدمی‌ علیه این جنایت علیه بشریت برداشتید؟ آیا نماینده اطلاعات از رفقای شما نبود؟ چرا اسم این نماینده اطلاعات را افشا نمی کنید؟ چرا جواب سازمان عفو بین الملل و سازمان ملل را تا آذر ماه نمی‌‌دادید و آن موقع هم فقط حاشا کردید و گفتید که چنین جنایتی صورت نگرفته است؟ در مردادماه و شهریور ماه سال ۱۳۶۷ از قتل عام زندانیان سیاسی در داخل زندان ها بی خبر بوده اید، چرا وقتی که در پنجم فروردین ماه سال ۱۳۶۸، پس از هشت ماه از گذشتن از این جنایت، رادیو بی‌بی سی نامه مورخ نهم مرداد ماه سال ۱۳۶۷ منتظری را که در آن مشخصا به کشتار زندانیان سیاسی در زندان ها اشاره می شد، پخش کرد، به این جنایت اعتراض نکردید؟ چرا وقتی که “احمد خمینی” در اعتراض به منتظری و این نامه و پخش آن از “رادیو بی‌بی سی” رنجنامه نوشت ، هیچ نگفتید؟

دولتی که آقای علیرضا بهشتی‌ در آن دبیر هیات دولت بوده در پاسخ به لیستی که سازمان ملل به آنها در باره جان باخته گان کشتار سال ۶۷ داده بود و اسم برادر من “بیژن بازرگان” هم در میان آنها بود جواب داده و مشخصا درباره بیژن که اتهامش “هواداری از اتحادیه کمونیست‌های ایران” بود، حکم ده سال زندان داشت و از مرداد ماه سال ۶۱ در زندان بود جواب داده بود، “فرار کرده و در خارج از کشور زندگی می‌‌کند”. در اینجا کپی “حکم فوت” او را که رژیم جمهوری اسلامی صادر کرده و تاریخ مرگ او را ششم شهریور سال ۱۳۶۷ اعلام کرده است می‌‌گذارم تا ببینید تا چه حد این آقایان و خانمها مایل به پنهان کردن نقش خود در این جنایت هستند و چگونه دروغ گفته به هر بی‌ اخلاقی‌ یی تن میدهند.

آقای امیر ارجمند یکی‌ دیگر از مشاوران میرحسین موسوی، به اصطلاح حقوقدان است و “عضو موسس انجمن ایرانی حقوق بشر و  مسئول کرسی حقوق بشر، صلح و دموکراسی یونسکو” است. نوشته‌های شما درباره این جنایت کجا است؟ شما که عفو بین الملل را به “آلوده کردن تسویه حساب‌های سیاسی و اغراض جناحی و گروهی با اهداف حقوق بشری” متهم می‌‌کنید، کارنامه شما کجا است؟ به عنوان موسس انجمن ایرانی‌ حقوق بشر و دارنده کرسی حقوق بشر یونسکو در روشن شدن نکات تاریک این جنایت چه کرده اید؟ آیا به غیر از این است که از حقوق بشر و عنوان خود برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود سؤ استفاده کرده اید و نقش خود و دوستانتان را در این جنایت علیه بشریت پنهان کرده اید؟ سیروس ناصری و جعفر محلاتی الان کجا هستند و با چه اسمی فعالیت می‌‌کنند؟ بر طبق اسناد سازمان ملل محمد جواد ظریف هم در آن زمان در تیم ایران سازمان ملل در حال پنهانکاری درباره این جنایت بود، اسامی دیگران را بدهید.

قربان بهزادیان نژاد، دیگر مشاور میر حسین موسوی، “رئیس موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی‌ و رییس موسسه مطالعات و فرهنگ و تمدن ایران زمین” است. مطالعات و تحقیقات این آقا کجا است؟ علیرضا بهشتی‌ “مشاور میر حسین موسوی و عضو هیئت علمی‌ دانشکده علوم انسانی‌” است، نقش این آقا در پنهان کاری چی‌ است و بر روی چه اسراری نشسته است؟ آقای عیسی سحرخیز از سال ۱۳۶۰ در خبرگزاری‌های رسمی‌ ایران کار می‌‌کرده است. مقالات و نوشته‌های ایشان درباره چنین خبر مهمی‌ کجا است؟ مجتبی لطفی‌ که خود را روزنامه نگار و مسئول واحد اطلاع رسانی دفتر آیت الله منتظری معرفی‌ کرده چرا در این باره افشاگری نکرده؟  بقیه آقایان و خانم‌هایی‌ که القاب محقق، پژوهشگر، نویسنده، و روزنامه نگار و غیره را به دنبال خود یدک می‌‌کشند چه کرده اند؟

قبل از اینکه داخل و خارج کنند و بهانه بیاورند که صحبت کردن از این جنایت‌ها برای آنان هزینه دارد لازم است که یادآور شوم که تقریبا همه آنان برای آنچه که به آن باور دارند (اصلاحات و حمایت از موسوی) به زندان رفته اند و هزینه پرداخته اند. مشکل آنان هزینه پرداختن نیست، مشکل آنان باورهایشان و تلاش آنان برای حفظ نظام، و رنگ و لعاب آن را عوض کردن است. آنان همه تلاششان این است که جمهوری اسلامی را حفظ کنند چون منافع سیاسی و اقتصادی خود را در برپا نگه داشتن این نظام استبدادی مذهبی می‌‌بینند و به این منظور حاضرند زندان هم بروند و “زندانی جناحی” باشند اما حاضر نیستند حقایق را در باره آنچه که خود “رخداد اسف بار، زخم عمیق، فاجعه، و جنایت” می‌‌نامند گفته و فاش کنند. موسوی در سخنرانی‌ خود در در سال ۱۳۸۹ ادعا می‌‌کند که “این که بنده نقش داشتم خلاف واقع است و اصلا به ما اجازه ورود به این موضوع را نمی‌‌دادند”. همانطور که در بالا اشاره کردم حاکم شرع دادگاه انقلاب اسلامی خوزستان می‌‌توانست به احمد خمینی مفصلا شکایت کرده و بعد هم نامه به خمینی بنویسد اما نخست وزیر مملکت نمی‌‌توانست؟ شما به عنوان رییس دولت به محلاتی و ناصری دستور نداده بودید که این کشتار‌ها را انکار کنند؟ وقتی‌ مسٔولین زندانها به خانواده‌ها می‌‌گفتند فرزندت را به درک واصل کردیم، مرتد جسد ندارد، حق برگزاری مراسم هم ندارید، شما کجا بودید؟ وقتی‌ کمیته و سپاه به خانواده‌ها در خاوران حمله می‌‌کردند شما کجا بودید؟ نامه‌هایی‌ که خانواده‌ها به اداره دادگستری، دادستان کشور، و بقیه فرستادند را جواب دادید؟ اگر شما در نقش “نخست وزیر محبوب امام” چنین مرعوب و تسلیم بودید، چرا دوباره در چنین رژیمی‌ خودتان را کاندید ریاست جمهوری کردید؟

من ضمن اعلام جرم علیه تمامی‌ امضا کنندگان این اطلاعیه و تلاش‌های پوچ و بی‌ اساس آنان برای پنهان کاری و انکار نقش خود در این جنایت مایلم بار دیگر به همه کوشندگان راه آزادی و جنبش دادخواهی تبریک بگویم. همانطور که در نوشته قبلی‌ خود گفتم (۴)، جای شادی است که تلاش‌های همه ما هرچند پراکنده و بدور از هم سبب شده که مهره‌های ریز و درشت رژیم سکوت سنگین ۳۲ سال گذشته خود را شکسته و از انکار کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ دست برداشته و بسته به موقعیت فعلی خود در رژیم و نقشی‌ که در خیمه شب بازی حکومت اسلامی بازی می‌‌کنند، این جنایت را به گردن گرفته، از آن دفاع کنند و یا فریاد یا مصیبت ها “ما خبر نداشتیم و با خبر شدیم” سر بدهند. سی‌ و دو سال قبل در دی ماه سال ۱۳۶۷ خانواده‌های جانباختگان در نامه یی به وزارت دادگستری به افشای این جنایت علیه بشریت پرداخته و خواسته‌های حقوقی و انسانی‌ خود از جمله تشکیل یک کمیته مستقل بین المللی حقیقت یاب و مجازات امران و عاملان این جنایت علیه بشریت را مطرح کردند. حالا بعد از گذشت ۳۲ سال امضا کنندگان این اعلامیه، که همگی‌ بطور مستقیم و یا غیرمستقیم در این جنایت و تلاش برای انکار و مخفی‌ کردن آن دست داشته ا‌ند، صحبت از “پیگیری جنایت‌های سال ۱۳۶۷” و تشکیل “کمیته حقیقت یاب مستقل” کرده ا‌ند. این پیروزی را به همه کوشندگان جنبش دادخواهی و مردم میهنم تبریک می‌‌گویم.

لادن بازرگان

۲۶ سپتامبر ۲۰۲۰

lawdanbazargan@gmail.com

(۱)https://www.akhbar-rooz.com/%d8%a8%d9%8a%d8%a7%d9%86%d9%8a%d9%87-%db%8c-%d8%ac%d9%85%d8%b9%db%8c-%d8%b9%d9%81%d9%88-%d8%a8%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%84%d9%84-%d9%85%d9%88%d8%b8%d9%81-%d8%a8%d9%87-%d8%a7/ بیانیه ی جمعی: «عفو بین‌الملل موظف به اصلاح گزارش خود است»

(۲)https://www.akhbar-rooz.com/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%b4-%d9%88-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%d9%be%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa-%d9%88%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-%d8%a7/ پرسش و پاسخ پیرامون نقش نخست وزیر سابق ایران در کارزار انکار و تحریف حقایق کشتار۶۷ – بیانیه عمومی عفو بین الملل

(۳)https://www.akhbar-rooz.com/%da%86%d9%86%d8%af-%d9%86%da%a9%d8%aa%d9%87-%d9%be%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d9%8a%da%a9-%d8%a8%d9%8a%d8%a7%d9%86%d9%8a%d9%87-%db%8c-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d8%a7-%d9%81-%d8%aa%d8%a7/ چند نکته پیرامون یک بیانیه ی رسوا – ف. تابان

(۳)https://www.akhbar-rooz.com/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-67%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C%D8%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7/ باز هم ۶۷، باز هم موسوی، باز هم اصلاح طلبان – سیامک صبوری

(۴)https://www.akhbar-rooz.com/%da%a9%d8%b4%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%db%b6%db%b7-%d9%88-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4-%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%db%8c-%d9%84%d8%a7%d8%af%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%b1/ کشتار سال ۶۷ و جنبش دادخواهی – لادن بازرگان



https://akhbar-rooz.com/?p=48233 لينک کوتاه

29 پاسخ

  1. از سه شنبه تا جمعه چه خبر اسماعیل.

    آقا کیا،بی حب و بغض دارم میگم:سازت کوک نیست،سازت کوک کن!
    نوشتی«قبلا مدعی بودی که چرا کسی سوال نمیکند !»
    آقا کیا، بجای مدعی باید می نوشتی«شاکی بودی»
    نوشتی:من سوال کردم،خودت را زدی به کوچه… !
    آقا کیا،روز سه شنبه سوال کردی که «چه باید کرد»
    خودم و به کوچه نخودی ها و بی خودیها زدم و برات نوشتم« آقا کیا،اگر مزاح نمی کنی و واقعا دنبال پاسخ «چه باید کرد»می گردی،«اول بگو در چه شرایط و موقعیتی هستی و مشکل عینی و ذهنیت چیه؛تا بهت بگم که چه باید کرد و چگونه؟»
    گفتم یا نه گفتم،گفتم منتهی…
    نوشتی:«اکنون مدعی هستی که کسی جواب نمیدهد!»
    ادعای کذب که نکردم،از کم لطفی و بی توجه ای خانم بازرگان و آرمان شیرازی که بگذریم، شما خودت مگر جواب من و دادی؛نه دیگه اگر جواب دادی بگو!

    بَد میگم بزن توی دَهَنم اسماعیل.

    نوشتی خانم لادن به مطلب حقی پرداخته که مشکل روز است.
    حرف خانم بازرگان،حرف حقی است که از نظر من مشکل روز نیست،«عرض می کنم چرا»،وقتی آیت اله قتلعام رئیس قوه بیدادگری و سردار دانشجو لوله کن رئیس محفل سپاهیان و رئیس شورای عالی امنیت ملی نظامقاتلین ، آبدارچی دولت امنیتی است و میرورم کرده صریحا بیان کرده که موظف بوده که از جنایات نظام قاتلین حمایت بکند،دیگر نقض غرض است که ١۵ روز تمام چوب به جنازه متعفن میرورم کرده بزنیم و او را بکنیم سر تیتر خبرها و گرانی و بیکاری و فقر مادی و معنوی غارت شدگان و بلاهت معمم ها و وقاحت مکلاءهای سبز و بنفش نظام قاتلین را به حاشیه ببریم؛بنابراین صورت مسئله کاملا روشن است و دیگر نیازی به بازی کی بود کی بود من نبود و دستم بود نیست و تکرار و مکرراتی از این دست و دلخوشی به تائیدیه و تکذیبیه این نهاد و آن نهاد،دستاوردش هر چه باشد؛چیزی به جز کشتن وقت و انرژی نبوده و نخواهد بود،وقت و انرژی که باید صرف بحث نظری و تشریح وضعیت و ارائه تحلیل و تصمیم گیری بشود،صرف پُرگویی و بیهوده گویی و انگ زدن و تهدید کردن می شود؛باور نداری؛یه نگاهی به تیتر خبرها و بحث ها و تحلیل ها بینداز تا متوجه بشی چی میگم،نسرین اعتصاب غذا کرد،نسرین اعتصاب غذایش را شکست،جان نسرین در خطر است،نسرین خوابید،نسرین بیدار شد و نرگس به کیانا زنگ زد، نرگس به درمانگاه رفت،نرگس از درمانگاه برگشت،نرگس پیام داد،نوریزاد اعتراض کرد،شیخ رشوه گیر جراحی شد و حال عمومی شجریان خوب است و نسرین جایزه گرفت و دلار ٣٠ هزار تومن شد و سکه از مرز ١۵ میلیون گذشت و عربستان حجاب را اختیاری کرد و اعراب با اسرائیل به توافق رسیدند و پذیرش قطعنامه ۵٩٨ مدبرانه بود و مردم اگر اعتراضی دارند به امریکا بکنند و نخودی ها و بیخودی های نظام خودشان انتخاب کردند که سبز و بنفش و خواری طلب و تهوع گرا بشوند و نظام قاتلین کلا برگ چغندر است و فراخوان ربع پهلوی کوچۀ بن بست است و جمهوری سکولار لاییک،میزش گرد است و پیمان نوین در راه است و لطفا سد معبر نکنید و هرچه زودتر دلاوران کانون نویسندگان و نسرین ستوده را بدون‌ هیچ قید و شرطی آزاد بکنید؛اینچنین است که پور محمدی فاش و صریح از قتلعام ۶٧دفاع می کند و شق و رق راست راست ول می گردد و انگار نه ‌انگار که وجود لا وجودش آغشته بخون لاله های خاوران است؛فردا هم که مُرده شور جنازش را بگور بسپارد،همه معمم ها و مکلاء های نظام قاتلین از داخل و خارج برایش پیام تسلیت می فرستند و در مراسم گور بگور شدنش اشک می ریزند و خرما و حلوا میخورند،نمونه داغ و سرد نشده اش جنازه خونخوار «صانعی»دادستان کل دهه ۶٠ نظام قاتلین است که میرورم کرده از ماه عسل حصر به رهروان پیام داده که باید راهش را ادامه بدهید،مفهومه یا باز ادامه بدهم؟

    خفته را خفته کی کند بیدار اسماعیل.

    در آخر نوشتی که «حال بهتر نیست که با توانایی انشاء و املای خوبت به حل این مسئله کمک کنید!؟ »
    من برای حل کدام مسئله باید کمک کنم آقا کیا،شما بفرمائید،کله پدر من اگر کم فروشی و گرانفروشی کنم و نعل وارونه بزنم.

    گذشته نه گذشته،سیخ از پوست و استخونِ من و تو گذشته اسماعیل.

    سال٩۴ که قیمت سکه ٩٣۶٠٠٠ هزار تومن و قیمت دلار ٣۶٠٠ تومن بود؛کارشناسان و نظریه پردازان و تحلیلگران اقتصادی نظام قاتلین گزارش که نه،هشدار دادند که درآمد سرانه غارت شدگان باید ٢۵ درصد رشد کند تا به سطح سال ١٣٩٠ برسد و برای رسیدن به سطح سال ١٣۵۵ نیازمند رشد ٧۶ ‌درصدی هستیم؛حالا با توجه به دلار ٣٠هزارتومنی و سکه ١۵ میلیون و غیروذالک…اگر بری زیر پست شیدان وثیق بنویسی که آقا میزگرد جمهوری سکولار لاییک،کیلو چنده،دوستانش جوگیر می شوند و آن می کنند که نباید؟!

    روایت ناتمام.

  2. مطلب دقق و شجاعانه ای بود. هم از لحاظ حقوقی که به درستی حامیان موسوی را محکوم به همدستی در پرده پوشی میکند و هم از لحاظ سیاسی که چهره افراد فعال در سازمانی نظیر یونسکو را افشا میکند.
    ادبیات صریح و بی پرده این نوشته نیز کمک میکند تا برخلاف ادبیات پر رمز و راز فارسی و بدور از تعارفات معمول, مستقیما از جنایتکاران و حامیان آنان نام برده شود. اصلاح طلبان با سوء استفاده از واژگانی نظیر دموکراسی خواهی اعتبار کسب میکنند و با استفاده از القاب دهان پر کن, مردم عادی را مرعوب میکنند.

    سربازان پیاده نظام در این میان ادعای تحلیلگران بی بی س را در می آورد. میگویند در میان این همه مصیبت اقتصادی و بعد از این همه سال؛ بیخیال کشتار هزاران اسیر سیاسی در تابستان سال ۶۷. جالب است که همین افراد ژست مخالف حکومت می گیرند اما بجای ایراد به جانیان نظام, به شما و امثال شما حمله میکنند که چرا در پی روشنگری حقایق تاریخی و سیاسی هستید و یا چرا دادخواهی میکنید؟! از چه کسی داد میخوهید؟ چگونه میخواهید دادخواهی کنید؟ و هزار بهانه و ایراد میگیرند تا با ایجاد شبهه در ورد نیت و شخصیت شما و امثال شما, بی اخلاقی را فراگیر جلوه دهند تا از زشتی ان جنایات و جنایتکاران بکاهند. در حالیکه موضوع مطلب شما شخص یا شخصی نیست بلکه عملکرد ان اشخاص است و سوء استفاده آنان از القاب بدون آنکه مسولیت ان القاب را بپذیرند. مطلب شما اخلاقی است. پیروز باشید خانم بازرگان

  3. عرض نکردم سخنان متناقض لادن پایه و اساس منطقی ندارد اسماعیل.
    روز سه شنبه, ۸ مهر, ۱۳۹۹ در ۲۰:۰۶ انگ تان را نشنیده گرفتم؛امروز تهدیدتان را نشنیده می گیرم و دوباره سوالم را تکرار می کنم و شما تا قیامت موظف هستید که به سوال مطرح شده پاسخ بگوئید‌
    «اگر سر در نمیاورید که من چه نوشته ام،پس چگونه متوجه شدید که لطیف دون کیشوت ایرانی‌ است و شمشیرش را به سمت همه نشانه رفته است.
    عرض نکردم لادن ره به معنی نبرده و در قاب صورت جا مانده اسماعیل.
    تقیصر خودتان نیست،همانطور که قبلا متذکر شدم،درک مطلب نکرده اید؛وگرنه بچه های امریکایی هم اگر یک بار این جمله صریح را بخوانند«آدمی که مطلبی را نمیفهمد،حکم صادر نمی کند،با ارجاع به متن،طرح پرسش می کند؟!»،معنا و مفهوم آن را درک میکنند؛عجبا که معلمشان قادر به درک آن نیست؛
    طنز تلخ و شیرین ماجرا این است که شما با این سطح فکر میخواهید به بی اخلاقی ها خاتمه دهید و ساطور خونی را ملزم به پاسخگویی کنید.
    به بچه‌های آمریکایی‌ درس “سخنوری و ارتباطات” می‌‌دهم که نشد جواب اسماعیل.
    نفهمیده و نسنجیده نوشته اید:«که اگر دفعه دیگر بجای صحبت‌های صریح و مستقیم،مشاعره کنید،کلیله و دمنه بنویسید یا متلک بپرانید جوابتان را نخواهم داد.»
    مُشک آن است که خودببوید،نه آنکه عطار بگوید اسماعیل.
    از شما انتظار می رود که مستدل حرف بزنید و با ارجاع به متن، مستند کنید که کجای حرف و سخن من دو پهلو است و کجایش به مشاعره پهلو می زند و کجایش کلیله و دمنه و متلک است،تا سیه رو شود هر که در او غش باشد.
    لادن ظرف دو روز از انگ زدن رسیده به تهدید کردن اسماعیل.
    معرفت که ندارید، پاسخگو که نیستید ،سوال که نمی کنید،مستدل که حرف نمی زنید،جزمیت و سفسطه و مغلطه هم که همزاد شماست،بنابراین راهی بجز انگ زدن و تهدید نمودن و ترک میدان کردن ندارید،
    بفرمائید راه باز است، منتهی دَم از دادخواهی و اخلاق نزنید که دُم خروس تان بلندتر از این حرفا است؟!
    بیچاره و بینوا بچه های امریکایی اسماعیل.
    شما می توانید از پاسخگویی طفره بروید و مثل اعوان و انصار نظام قاتلین،۴دهه قتل و غارت و تجاوز را کتمان و تحریف کنید و عذر بدتر ازگناه بیاورید، ولی من هر جا که ردی از شما ببینم و لاف گزافی از شما بخوانم، پرونده دادخواهی ام را دوباره بازگشایی خواهم کرد.
    اعتراض نمی کنم،دارم دادخواهی می کنم اسماعیل.

    1. قبلا مدعی بودی که چرا کسی سوال نمیکند لطیف!
      من سوال کردم ، خودت را زدی به کوچه….. لطیف!
      اکنون مدعی هستی که کسی جواب نمیدهد!
      خانم لادن به حق به مطلبی پرداخته که مشگل روز است ،ولازمه تحلیل و بحث و تصمیم گیری است.
      حال بهتر نیست که با توانایی انشاء و املای خوبت به حل این مسئله کمک کنید!؟ لطیف

  4. سرکار خانم بازرگان,
    این پاسخی به کامنت اخیر شماست و من نتوانستم آنرا در زیر آن کامنت ارسال کنم. منظور من از “نظام” همان “رژیم”, و موسوی مطرود رژیمی است که اکنون توسط مخالفان موسوی اداره میشود, مقصود اعاده حیثیت موسوی توسط من نبوده است.

    ضمنا در نظر داشته باشیم که شاید بیش از نیمی از جمعیت ایران پس از انقلاب به دنیا آمده و تجربه شخصی از آنچه گذشت ندارد. مردم با مصیبت شیوع کورونا و گرانی سرسام آور و تورم و کم آبی و خفقان و عدم آزادی و جور و اجحاف و غیره دست به گریبانند. بسیاری از آنها امیدوار و آرزومندند – و یا بودند – که شاید شکافی در این حصار جهل بروز کند حتی اگر این ترک در حمایت از افرادی چون موسوی باشد. جنبش ۸۸ مؤید این گمان است. اکثر قریب به اتفاق مقالات مربوط به بیانیه ۶۰ نفری که من دیده ام توسط افراد خارج از کشور نوشته شده و من از انعکاس آن در ایران بی خبرم . اینها درک من از راه دور بوده و اطلاع دست اولی از آنچه در ایران میگذرد ندارم. موفق باشید.

    1. جناب پیروز سلام
      دوم خردادی ها در ۷۶ پیش آهنگ مبارزه علیه تمامیت خواهی بودند. که عمدتا همان جوانان متولد بعداز اتقلاب بودند.
      بازی انتخابات ۵۰ ـ ۶۰ درصدی بعداز جنگ « سردار سازندگی» را بهم ریختند که به خامنه ای ، رفسنجانی ها ، ناطق نوری ها ، فلاحیان ها و…….. نه بگویند. مشارکت در انتخابات به بیش از ۸۰ در صد رسید.
      سال بعد حزب اصلاح طلبان حکومتی بر امواج جنبش جوانان دوم خرداد سوار شدند و حزب مشازکت جبهه اسلامی را تشکیل دادند.
      دو سال بعدش حمله خونین به خوابگاه دانشگاه صورت گرفت که به جوانان بگویند تغییر بی تغییر پیراهن خونین معروف بر بالای دستان باطبی ! ترور حجاریان ، قتل های زنجیره ای و……..
      اما بعداز دو دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی در پناه مجلس اصلاح طلبان حکومتی ثابت شد که خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی مثل اول انقلاب بازرگان « همان چاقویی شده بود که اعلام می کرد تیغه اش در دست او نیست.»
      بهمین دلیل بسیاری از رای دهندگان به خاتمی در سالهای ۷۶ و ۸۰ در انتخابات ۱۳۸۴ شرکت نکردند و لشگر شکست خورده اصلاح طلبان حکومتی حتی به دور دوم نرسیدند و احمدی نژاد از رفسنجانی پیشی گرفت.
      پرونده ی اصلاح طلبان حکومتی درواقع در سال ۱۳۸۴ بسته شد.
      انتخابات ۱۳۸۸
      بنا بر «دسته گل » هائی که محمود احمد ی نژاد در ایران و جهان به آب داد و افشای ماجراهای غنی سازی اتمی و تنبیهات و تحریم ها و ……وفاق استثنائی و بی نظیری در داخل و خارج از ایران برای جلوگیری از انتخاب مجدد احمد نژاد صورت گرفت.
      مناظره های میر حسین موسوی و مهدی کروبی با احمدی نژاد جلوه هائی از تلاش برای جلوگیری از انتخاب کسی بود که با بلاهت خود جهانی را وادار به سئوال در باره سلامت فکری اش کرده بود .
      تصادفی نبود که سفارت خانه ها ی حکومت ولایت فقیه با بی سابقه ترین هجوم رای دهندگان روبروشد و میزان مشارکت به ۸۸ در صد رسید. همه می خواستند که او بیش از آن آبروریزی نکند.
      خامنه ای باردیگر ثابت کرد: آزموده را آزمون خطاست .بعد هم جنبش «رای من کو » را به خون کشیدند.
      انتخابات ۹۲ به دلیل برجام و تعدیل تحریمها و ۹۶ بخاطر بختک رئیسی کم مشارکت تر و کم مشارکت تر شد و تعزیه گردادن آن اگر چه خاتمی و رفسنجانی و شرکاء بودند ولی دیگر صحبت از اصلاح طلبان حکومتی و جنبش سبزی ها رنگ باخته و جنبش های مستقل تر و سراسر ی بنام دی ماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ ایران را در نوردیده ست.
      حال بگذار در مورد بیانیه ۶۰ نفری و «پیام نوین » آقای رضا پهلوی رسانه های خارج از کشور بر طبل پادشاهی تمامیت خواه بهتر از ولایت فقیه تمامیت خواه ست بکوبند .
      مردم ایران مبارزات خود را بخاطر حق حاکمیت خویش و رسیدن آزادی و عدالت اجتماعی ادامه میدهند.
      و دادخواهی هزاران جان باخته در این حکومت چه بعداز این حکومت برای حقیقت یابی پی گرفته میشود .

      1. جناب الهیاری,
        با تشکر از بررسی اوضاع ایران در چند دهه اخیر. شکی نیست که ملت بجان آمده در هر مرحله کوشیده و میکوشد که دیواره این حصار را شکفته و خود را از این جهنم خلاص کند. منظور من ازکنجکاوی در باره مقالات مربوط به بیانیه “اصلاح طلبان” در رابطه با گزارش عفو بین المللی این بود که دریابم مساله جنایات رژیم در سالهای گذشته, در بین مسائل بیکاری و فقر و فحشا و دیگر مصیبت های ذکر شده در ایران کنونی از چه الوویتی بر خوردار است؟ با تشکر مجدد از توضیحات.

    2. درود آقای پیروز،

      متاسفانه به دلیل اختناق درون ایران ما هرگز نمی‌‌توانیم بدانیم که در آنجا چه می‌‌گذرد و این وظیفه ما را برای گفتن حقایق دو چندان می‌‌کند. حق با شماست که نسل جدید نمی‌‌داند که خمینی که بوده و در ده سال اول این رژیم چه بر ما گذشته است. به همین دلیل وظیفه ما است که نگزاریم رژیم بتواند تاریخ را تحریف کند. بعلاوه کشتار زندانیان سیاسی بطور جمعی‌ و اجساد آنها را در گورهای جمعی‌ دفن کردن در تاریخ بی‌ سابقه است. در دنیا چنین جنایتی رخ نداده است (بجز رژیم شاه که ۹ زندانی سیاسی را بر بالای تپه‌های اوین به رگبار بستند)، ما نمی‌‌توانیم از کنار چنین فاجعه بزرگی‌ به سادگی‌ رد بشویم و آن را با کرونا و وضعیت اقتصادی مقایسه کنیم. حق حیات رکن اساسی‌ حقوق بشر است. ما باید اهمیت این مساله را در جامعه جا بیندازیم،

      1. سرکار خانم بزرگان,
        مسلما باید یاد قربانیان این جنایات را زنده نگه داشت و خواستار مجازات مسببین آنها بود. در این شکی نیست ولی جهت رسیدن به این مقصود باید از زیاده روی و تحریف پرهیز کرد. “در دنیا چنین جنایتی[نه تنها بارها بلکه بدتر از آن] رخ داده است” مانند انقلابات و حوادث فرانسه, روسیه, چین, هندوچین و غیره. آلمانی ها شش میلیون یهودی را در کوره ها خاکستر کردند. تحریفات کسانی چون مصداقی و اصلانی هم کمکی به این موضوع نمیکند: نامه علی اصغر حاج سید جوادی http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=50469.

        اگر شما و سایر بازماندگان این عزیزان به تنهائی قادرید این رژیم را سرنگون کنید خیر پیش و دست حق همراه. در غیر این صورت تنها نیرویی که میتواند در زمان مناسب به حق, یاور شما باشد مردم ایرانند که خود در حال حاضر با مصیبت کورونا و گرانی و تورم و کم آبی و خفقان و عدم آزادی و جور و اجحاف و بیکاری و فقر و فحشا دست به گریبانند. به گمان من زیاده روی و تحریف آنهم در این وضعیت, کمکی به جلب اعتماد نخواهد کرد. موفق باشید.

  5. حیف آرمان و حیف آب و هوای شیراز اسماعیل.

    امروز ٨ روز از پائیز و ١١ روز از تابستان گذشته است و آرمان شیرازی از دیوار کوتاه و نمور ملیحه و مهدی و خط نگهدار بالا رفته و بانگ برآورده که «راستی, آنگاه که, رو در روی دادجویان,در کنارِ بیداد باشی نامت چیست؟»

    دادخواهان خود چرا بیداد میکنند اسماعیل.

    نام و قد و قامت و بَرندش مهم نیست،مهم عمل و استقامتش است؛نام و نقابش هرچه میخواهد باشد،تو بگو ملیحه و نسرین و نرگس و فهمیه و سپیده و سپاه خط نگهداران، من می گویم آرمان شیرازی و زهره تنکابنی و منیره برادران و لادن بازرگان؛تو میگویی آنها بیدادگران و من می گویم دیگ به دیگ می گوید رو سیاه؛تو چوب بر جنازه بیدادگران بی نقاب می زنی و من نقاب دادخواهان را پس می زنم،دادخواهان قهرمان می شوند و من دون کیشوت ایرانی.

    روز شنبه, ۲۹ شهریور, ۱۳۹۹ در ۰۶:۰۲ذیل بحث نخ نما شده «نقش میرورم کرده در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷-بازرگان»به شما گفتم«توجیه تان منطقی نیست و توضیح تان عذر بدتر از گناه است«لازم ندیدم که نشد حرف»، و ادامه دادم که «شما جویای حقیقت نیستید،جویای حقیقت کسی است که چشمش بینا و گوشش شنوا و زبانش گویا باشد»،در آخر بحث فاش و صریح از شما خواستم که با نقاب دادخواهی و حقیقت یابی،کلی گویی نکنید و نعل وارونه نزنید؛گفتم یا نگفتم،
    گفتم ولی کو گوش شنوا و سرسوزنی معرفت؟!

    عرض نکردم شرط اول انسان شدن؛آدم بودن و آدم ماندن است اسماعیل.

    آقای آرمان شیرازی، ١١ روز پیش در آخر بحث از شما خواهش کردم،اول نام ١٠ تا آدم که آدم باشند را بنویسید،تا برسیم به انسان و آرزوهایش؛درغیر اینصورت شوت هوایی نزنید که معقول و مقبول اهل نظر نمی باشد.» امروز باید بگویمتان که با کارت سوخته و بی خطر ملیحه محمدی و فتاپور و فهمیه و سپیده و سپاه خط نگهداران بازی نکنید و سرسوزنی مرام و معرفت خرج خودتان بکنید.

    با روزه سکوت نمی توان نقد و نظر و انتقاد و سوال و پیشنهاد لطیف را به محاق فراموشی سپرد اسماعیل..

  6. راستی, آنگاه که, رو در روی دادجویان, در کنارِ بیداد باشی نامت چیست؟

    “بیانیه جمعی” با امضای شصت نفر, که خود را سخاوتمندانه با عناوین ساختگی, بادکنکی یا معمولِ “فعال سیاسی-مدنی-ملی مذهبی, دین‌پژوه, روزنامه‌ نگار, حقوقدان، تاریخ‌ نگار, استاد بازنشسته‌ یا مدعو, تحلیل‌گر, نویسنده، محقق, مشاور ارشد, عضو انجمن فلسفه‌, پژوهشگر عرفان و دین و فلسفه, اندیشمند دینی, جامعه‌شناس, فعالِ رسانه‌ ای, عضو شورای این, عضو مؤسس آن, مترجم حوزه‌ی سیاست و نه علمیه قم, و …” نامیده اند, بندبازانه کوشیده ست که کوه را پشت کاه و جنایت را پشت جزئیات نهان سازد! پیداست که آنان “خرد” جمعی خود را سخت بکار گرفته اند تا داورِ واقع بین (و درینجا عفو بین‌الملل) را بجای بزهکارِ دروغپرداز (یعنی کلِ حکومت تبهکار اسلامی) محاکمه کنند! شاهد اصلی در این “دادگاه” اما “میر حسین موسوی” است که در “دوران طلایی امام” نخست وزیر بود و پیدا نیست چرا در باره ی جنایات ضد بشری آن دوران, دم فرو بسته, همچنان در جای تاریکی ایستاده است.
    از اصلاح طلبان همراهِ حکومت اسلامی, که چهل سال گذشته در جاسوسی, جیره خواری, بهره مندی و مال اندوزی چریده و پروار شده اند, هیچ انتظاری نمیرود. مایه ی خنده (یا درد) است که پاره ای از “چپ های دمکرات” که در سازمانها و گروه های سیاسی, با پررویی آموزنده ای, هنوز اکسیژن هدر میکنند نیز بازیگران این تعزیه اند. دو نمونه ازین میان را بنگریم:
    ۱ – آقای مهدی فتاپور (از اعضای شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) و مسئول کنونی هیئت سیاسی اجرایی اتحاد جمهوریخواهان ایران), ناموخته از اشتباه مهلک سازمان اکثریت و حزب توده در حمایت از حکومت فریب و دزدی و کشتار, در نوشتارش – “چهل سال پس از انشعاب اقلیت اکثریت – اخبار روز, چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۹” میگوید:
    “تعامل با دیگر نیروها یا با ایده‌های مخالف در درون یک سازمان تنها تحمل نظرات مخالف نیست بلکه پذیرش و دیدن امتیازات دیگران است.”
    در دل این رسیدگی اما خامی دردناکی بجا مانده ست که در کاربرد عبارت “تسخیر سفارت” خود را نشان می دهد. “تسخیر” سفارت؟! او هنوز قانون ناشناسی و وحشیگری حکومت تبهکارِ اسلامی را رنگ میزند و به بهای گزاف به خوانندگان میفروشد!
    او در همانجا میگوید که تصور خام و نابخردانه که یک ایده‌ مطلق‌ است و دیگر ایده‌ ها نمود انحراف و اپورتونیسم را کنار نهاده ست. شاید بهمین دلیل است که اکنون چشم-گشاده دنبال یاران نوین از میان آنانی ست که چهار دهه است در برابر مردمان ایران بوده و همچنان ایستاده اند. و یا شاید امضای این بیانیه شاخه زیتونی ست در دستش که سوی اصلاح طلبان حکومتی درازان کرده است. و یا شاید نمود از “هدیه ای” باشد که یارانش, جناح “نگهداران” رژیم در سازمان اکثریت, با شکیبایی در پی بسته بندی آنند…
    ۲ – خانم ملیحه محمدی (از اعضای سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) و عضو خانواده‌ی یکی از جانباختگان اعتراضات ۸۸) از یاران قدیمی بس فراتر رفته است. او در مصاحبه بی بی سی فارسی پس از جنبش دیماه ۹۶, تظاهر کنندگان در سراسر ایران را با زبان حکومتی “اغتشاشگر” میخواند! آیا در کژفهمی و در پستی ازین هم ژرفتر میتوان رفت؟! آری, در آن مصاحبه مشترک, “نگهدارِ” اصلی رژیم, شاید این تعبیر را آنقدر سنگین و ننگین یافت که لب از لب نگشود… راستی, آنگاه که, رو در روی دادجویان, در کنارِ بیداد باشی نامت چیست؟
    اینکه چه اعجازی این “دمکرات های چپ” را به چنین پستگاهی کشانیده ست بر من همچنان پوشیده است. شاید همراهی تاریخی بیمانندی در کار است تا بخشی از “اپوزیسیون چپ” را در آرایشی نو از حکومت اسلامی بیامیزد و آنرا بنام “جمهوری دمکراتیک اسلامی” به مردم بخت برگشته ی ایران بچپاند؟!
    درین میان, اما, برای مردم ایران چیزی که پوشیده نیست و نخواهد ماند اینست که گردانندگان حکومت فریبکار اسلامی, در پناه “خرد جمعی” بیانیه نویسان, ازین دادگاه وارونه شادان, گرچه خاموش و لُنگ انداخته در برابر”استعدادِ” نویسندگان, برون می آیند…
    اینک ما و تلخی درک این گفته که “دنبال دوست باش که دشمن اکنون درون خانه کمین کرده ست”!

  7. بازی بلدی،بازی یاد بده،بازی بلد نیستی،بازی یاد بگیر اسماعیل.

    آقا کیا،کارهای زیادی میشه کرد،منتهی تا که کند؟!

    سه شنبه, ۱ مهر, ۱۳۹۹ در ۰۱:۵۵ازت پرسیدم چه میکشی و بهت پیشنهاد کردم که ساقیت و عوض کن!
    بجای اینکه به سوالم جواب بدی، آدرس ساقیم و خواستی؟
    بهت گفتم:اول مشخص کن چی می زنی تا یه ساقیِ بهت معرفی کنم ؟!
    حسب معمول جوابم و ندادی و چیزی گفتی که نباید.
    حالا بعد از یه هفته که من به لطف لادن بازرگان دون کیشوت شدم،اومدی از چه باید کرد سوال می کنی؟!

    آقا کیا،اگر مزاح نمی کنی و واقعا دنبال پاسخ «چه باید کرد»می گردی،اول بگو در چه شرایط و موقعیتی هستی و مشکل عینی و ذهنیت چیه؛تا بهت بگم که چه باید کرد و چگونه؟
    درضمن از محتوای دیکته ات که بگذریم،کلمه بگزاری«بگذاری» غلط است، ١٩ تمام.
    در هر حال اگر به هر علتی از فکر و زبان من مکدر شدی،بذار به حساب نیش عقرب نه ره کین است.

  8. لادن ناخوش و مریض است،سرفه می کند،سوپ جو درست کن اسماعیل.

    خانم بازرگان،تعجبی ندارد،روز ٢مهر آخر بحث خدمتتان عرض کردم که ره به معنی نبرده اید و در قاب صورت جا مانده اید؛گفتم یا نگفتم؟!
    بی هیچ تأمل و تعمقی به من لقبی اعطا کرده اید که مایه افتخارم نباشد،سرافکنده ام نمی کند؛البته تقصیر خودتان نیست؛مریضید و ناخوش،وگرنه من کجا و دون کیشوت های ایرانی‌ کجا؟!

    الان چه وقت مزاح کردن است اسماعیل.

    سخنان متناقض شما پایه و اساس منطقی ندارد،چرا که اگر سر در نمیاورید که من چه نوشته ام،پس چگونه متوجه شدید که لطیف دون کیشوت ایرانی‌ است و شمشیرش را به سمت همه نشانه رفته است؟!

    باد از کدام سمت می وزد اسماعیل.

    از این که بگذریم مطلب من نیازی به بازنویسی ندارد؛چرا که اولا،ادبیات من،مثل آفتاب بی تکلف و شفاف است،دوما،آدمی که مطلبی را نمیفهمد،حکم صادر نمی کند،با ارجاع به متن،طرح پرسش می کند؛سوما، من «مشکل که نه» نقد و نظر و پرسش خودم را درباره ادعای شما «رعایت اخلاق در گفتمان سیاسی» بیان کردم؛بنابراین من مسئول عدم درک شما نیستم،ولی اگر واقعا می خواهید بفهمید و درک مطلب کنید؛لازم است که ابتدا از قشر خاکستری و سنسورهای مغزتان کمک بگیرید و مطلب را چند بار با دقت بخوانید؛یا مطلب را با دوستان و همفکرانتان در میان بگذارید و از کمک فکری و نظرات آنها استفاده کنید،بی شک ره به معنی خواهید برد.

    شیک و تمیز و مشتری پسند هوایی بزن اسماعیل.

    هرچند پاراگرافی که در آخر نوشته اید،پاراگراف اضافه ای است که ربطی به پرسش من ندارد؛بااینحال چون دوباره از «ضمیر مجهول ما» استفاده کردید،ناگزیرم سوالی را که قبلا طرح کردم و شما پاسخی به آن ندادید را دوباره طرح کنم و جویا شوم:اولا،یه تعریف دَم دستی از ما ارائه دهید تا من که نه،تا مخاطبین بحث مطلع شوند که منظور شما از « ما» چیست،
    دوما،این «ما»چه خصوصیات اخلاقی دارد و در مواجه با “گفتمان و عمل سیاسی” از چه متدی پیروی می کند،یعنی برای حل و فصل مسائل،شیوه برخوردش روشمند است یا منشمند؛سوما این «ما» فارغ از اینکه روشمند باشد یا منشمند،توانمندی ‌تئوری و پراتیک و امکانات بالقوه و بالفعلش به چه میزان است،نهایتا اینکه با چه طرح و مکانیزم و برنامه و ابزاری می خواهند به بی‌ اخلاقی‌‌ها پایان دهند و مسئولین را پاسخگو بکنند؟!
    برایتان سلامتی آرزو می کنم.
    روایت ناتمام.

    1. صد رحمت به دون کیشوت لطیف
      سوال نکرده همه را لوله کردی لطیف!
      با ترس و جرات مافوق بشری سوالی دارم ،اگر کرک و پشمی برایم بگزاری ،که لخت وپتی به شمشیر بازی نرم لطیف!
      چه باید کرد!؟

    2. آقای لطیف،

      اینبار جوابتان را می‌‌دهم چون قبلا به شما هشدار نداده بودم و شما کلی‌ وقت گذشته اید که این پاراگرافها را بنویسد. اما اگر دفعه دیگر بجای صحبت‌های صریح و مستقیم، مشاعره کنید، کلیله و دمنه بنویسید یا متلک بپرانید جوابتان را نخواهم داد. من در دانشگاه به بچه‌های آمریکایی‌ درس “سخنوری و ارتباطات” می‌‌دهم و به آنها یاد می‌‌دهم چگونه افکارشان را مرتب کرده و بدون سفسطه و مغلطه بروی کاغذ اورده و یا به صورت شفاهی‌ ارائه بدهند. نوشته یی مانند شما حتما “اف” خواهد گرفت.

      این “ما” همه کسانی هستند که در چهل سال گذشته در ثبت جنایت‌های رژیم دخیل بوده ا‌ند. مادران، پدران، و خانواده‌های داغداری هستند که اسامی، عکس و مشخصات فرزندان خود را به دست نهاد‌های بین المللی رسانده ا‌ند. هزاران مردمی هستند که با حضور خود در خاوران علیه سیاست انکار و سکوت رژیم قد علم کردند. جان بدر بردگانی از زندان‌های رژیم هستند که خاطرات خود را نوشته و یا تعریف کرده ا‌ند و ماشین سرکوب رژیم را افشا کرده ا‌ند. نهادهای حقوق بشری هستند که گزارش نوشته و تحقیق کرده ا‌ند. رسانه‌هایی‌ هستند که پوشش داده ا‌ند. نویسندگان، شاعران، ژورنالیست ها، فعالان سیاسی و مدنی هستند که در باره جنبش دادخواهی نوشته ا‌ند، مراسم سالیانه برگزار کرده ا‌ند، تظاهرات و میتینیگ گذاشته ا‌ند. متد این “ما” اخلاقی‌، انسانی‌ و حقوق بشری است. پراکنده و کم توان است اما حرف درست را می‌‌زند و بعد از ۳۲ سال مبارزه توانسته همه شاخه‌های قدیم و فعلی‌ رژیم را مجبور به موضع گیری درباره این جنایت علیه بشریت کند. با اینکه طرح و مکانیزم و برنامه و ابزار ندارد اما موفق شده کسانی‌ را که نقش مستقیم در این جنایت داشتند (موسوی و نوچه هایش) را مجبور کند که علنا بگویند این جنایت انجام شده، جنایت علیه بشریت بوده، و تقاضای تشکیل یک کمیسیون حقیقت یاب کنند. همین کسانی‌ که تا دیروز این فاجعه ملی‌ را انکار می‌‌کردند، بعد گفتند بیست سال گذشته بی‌ خیال، بعد گفتند ببخش، ببخش و فراموش کن، ببخش و فراموش نکن، حالا می‌‌گویند این جنایت باید بررسی‌ بشود. این یعنی‌ پیروزی “ما”. همان “ما” یی که در نوشته‌های قبیلیم هم گفتم “امروز اما می‌‌خواهم به همه کوشندگان راه آزادی و جنبش دادخواهی تبریک بگویم. جای شادی است که تلاش‌های همه ما هرچند پراکنده و بدور از هم سبب شده که مهره‌های ریز و درشت رژیم سکوت سنگین ۳۲ سال گذشته خود را شکسته و از انکار کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ دست برداشته و بسته به موقعیت فعلی خود در رژیم و نقشی‌ که در خیمه شب بازی حکومت اسلامی بازی می‌‌کنند، این جنایت را به گردن گرفته، از آن دفاع کنند و یا فریاد یا مصیبت ها “ما خبر نداشتیم و با خبر شدیم” سر بدهند” همه این پیروزی‌ها که تا چند ماه پیش حتی فکرش را هم نمی‌‌کردیم، یعنی‌ “پایان دادن به بی‌ اخلاقی‌ ها”. وظیفه “ما” است که با فشار حد اکثری اجازه ندهیم آنان دوباره به لانه‌های خود بخزند و وادارشان کنیم اسرار نگفته را فاش کنند. هفته آینده کمپینی علیه یکی‌ از این افراد علنی خواهیم کرد. امیدوارم که آن کمپین شروعی باشد برای کمپین‌های بعدی و پاسخگو کردن همه آنان.

  9. پاسخی به سوال پیروز…

    وقتی اکثریت سایت های خبری به ظاهر مخالف،از درج خبر «طوفان خنده» زیتونی ها امتناع کردند،واکنش نظام قاتلین طبعا مشخص است؛از این که بگذریم،وقتی در خود سایت زیتونی ها مجموعا ١٠ نفر ذیل خبر اظهار نظر کردند و فرج سرکوهی هم حیفش آمده که در حد یک توئیت از خود ردی بجا بگذرد،شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل.

    نگو جمهوری اسلامی،بگو نظام قاتلین اسماعیل.

    با درود و بدورد.

  10. حرامیان نوید را کشتند،برایش سنگ قبر زیبا گذاشتند،می گویند پیشرفت کردند اسماعیل.

    روز چهارشنبه, ۲ مهر, ۱۳۹۹ ۱۹:۲۵ ذیل بحث «کشتار سال ۶۷ و جنبش دادخواهی»،جوابیه ای برایتان نوشتم و از شما به عنوان یکی از علمداران جنبش دادخواهی سوال کردم:دادخواهی از چه کسی و با چه کسی؟
    امروز دوشنبه ٧ مهر است و هنوز پاسخی به سوال طرح شده نداده اید؟!بنابراین از شما انتظار می رود که رحمی به من بی سر و پا کنید و جوابیه ارسالی را اگر نخوانده اید،بخوانید و اگر خوانده اید و صورت مسئله را پاک کرده اید،دوباره آن را بازخوانی کنید و خموشی پیشه نکنید و فاش و صریح نظرتان را بنویسید و بی اخلاقی و سکوت مرگبارتان را توجیه منطقی کنید؛در غیر این صورت از دادخواهی و رعایت اخلاق در گفتمان سیاسی، دَم نزنید که حکایتتان به حکایت گندم نمایان کاه فروش پهلو می زند؟!

    اعتراض نمی کنم،دارم دادخواهی می کنم اسماعیل.

    1. آقای لطیف یا دون کیشوت ایرانی‌،

      من که از نوشته شما سردر نمیاورم و شمشیر شما به سمت همه نشانه رفته است. مطلب خود را دوباره با ادبیات صریح و ساده بنویسید که من هم بفهمم مشکل شما با من با نوشته من چی‌ است تا من جواب بدهم. امنستی بعد از سی‌ سال بالاخره وظیفه وجودی خود را عمل کرد و اسناد خود و سازمان ملل را منتشر کرد. این افشاگری نسل جدید و مریدان موسوی را با حقایق این کشتار عمومی که جنایت علیه بشریت است و در تاریخ بیسابقه، اشنا کرده و گواه حرف ما است که بیش از چهل سال است که می‌‌گوئیم این اهریمنان نسلی را به خاک و خون کشیدند.

  11. سئوال,
    آیا کسی میداند که واکنش “جمهوری! اسلامی ایران” به اعلامیه این ۶۰ نفر چه بوده است؟ آیا با آن موافق است یا مخالف؟ چرا؟

    1. موضع جمهوری ! اسلامی سکوت است چون از این سیاست کاری خیال سو استفاده دارد،و آن امید دادن به بخشی که طرف موسوی هستند “بازی فضای باز سیاسی” برای شرکت در انتخابات احتمالی ،!

      1. ممنون. یعنی این شصت نفر میخواهند از موسوی مطرود رژیم, اعاده حیثیت نمایند تا مردم به “اصلاح طلب” دیگری مانند او رای دهند, گرچه همه مردم میدانند چه بر سر موسوی آمد؟ و این همه مقاله مخالفین برای این است که مردم به این شخص فرضی رای ندهند چون میدانند او هم مانند موسوی خواهد بود؟ پس گزارش عفو بین الملل هم که موجب این همهمه شده نیز به دستور رژیم بوده است؟ نمیدانم.

        1. مسلما گزارش عفو بین المللی به دستور رژیم نبوده است .
          سیاست این حاکمیت همیشه اینطوری بوده است که شایعی را راه می اندازند ،
          مثلا زنان هم میتونن ریس جمهور شوند و یا حجاب شکست خورده و شاید در آن تجدید نظر شود و یا حصر برداشته میشود و یا با دولت ترامپ دارند صحبت می کنند و ..و .وو
          ولی در سیاست اسلامی ضد بشری اشان ادامه می دهند و اکنون شایعه فضای باز سیاسی برای انتخابات ،گفتم احتمالی است و اصلاحطلبان بخشی در دام می افتند و بخشی سکوت می کنند،بقیه برای حاکمیت اهمیت ندارند!

          1. رژیم ظاهرا تا کنون در این باره سکوت کرده و بسیار بعید است که برای ترویج “فضای باز سیاسی برای انتخابات”, این ۶۰ نفر را مامور اعاده حیثیت موسوی هنوز در حصر, کرده باشد. مسلما عده ای که عزیزی را از دست داده اند حق دارند به این بیانیه و نویسندگان آن شدیدا اعتراض کنند. ولی ارتباط این جریانات با انتخابات توسط هرکس که مطرح شده باشد معقول به نظر نمیرسد و سکوت نظام هم ظاهرا مؤید این گمان است.

          2. آقای پیروز

            موسوی و این افراد “خود نظام” هستند. موسوی در بیانیه‌هایش گفته که ولایت فقیه و قانون اساسی‌ را قبول دارد و به این نظام وفادار است. ایشان زندانی جناحی است و هیچ مشکلی‌ با نظام ندارد.

  12. ادامه بده خانم بازرگان، افشای موسوی و همدستان و پیروانش کارزار به جا و درستی است.اما:
    اولا: ایراد نگیرید که چرا خودشان را فعال سیاسی می نامند. چون واقعا در پناه حقوق بشر حرف می زنند ولی هدف سیاسی دارند. یعنی برای بقای این رژیم فعالند و سیاسی هم فعالند.
    یک روزنامه نگار وابسته و جیره خوار رژیم. یک دیپلومات، یک سفیر، یک نویسنده وفادار و هودار رژیم، همه اینها فعال سیاسی هستند. مثلا شمس الواعظین واقعا روزنامه نگار است. تفاوتش با بقیه روزنامه نگارها این است که بقیه از درب روزنامه وارد شده اند ایشان از پنجره وارد شده و در کسوت حزب اللهی کیهان را اشغال کرد و درب را برای سید محمدخاتمی از داخل باز کرد.
    ثانیا: ایراد نگیرید که چرا اینها در گذشته یک کلمه درباره قتل عام ۶۷ نگفته اند. به خاطر این که سیاست و هنرشان در این است که هر که در مورد قتل عام۶۷صحبت می کند را ساکت کنند. به قول اون یارو ابراهیم نبوی که گفت: «این قضیه رو اصلا کسی یادش نمی آد. تو هم راجع بهش صحبت نکن». چون به محض این که راجع به قضیه ۶۷صحبت شود. یک موضوع و سیاست خلق الساعه که نبوده، ریشه در دهسال گذشته این رژیم داشته و بنابراین خود میرحسین هم در آن نوار ۲۵دقیقه یی کذایی در سال ۸۹ عمدا سال ۶۷ را از بقیه دهه۶۰ جدا می کند. چون نمی خواهد روشن شودکه این قتل عام ادامه منطقی و طبیعی همون کشتارهای یک دهه قبل از بهمن ۵۷ به بعد است.
    به عبارت دیگر اگر عفو بین الملل و شما و دیگران در این باره چیزی نگویند و جنبش دادخواهی فعال نباشد این ها همه آدمهای بدنام یا در بهترین حالت گمنامی هستند که چیزی نمی گویند و به قول خودشان هزینه این قبیل بیانیه ها را هم نمی دهند.

    1. این آقایان و خانم‌ها عادت کرده ا‌ند که حرف بیخود بزنند و هزینه هم نپردازند. چون اپوزیسیون همیشه “ملاحظه” کاری و رعایت احوال میکنند و سعی‌ می‌‌کنند “با فرستادن صلوات” موضوع را ختم کنند. اینبار اما خوشبختانه از همه جبهه‌ها و اشخاص به آنها جواب داده شد. من از این افراد انتظار ندارم و پیشینه سیاه آنها بر همه آشکار است. اما چون در این بیانیه ادعا کرده ا‌ند که با دادخواهان همراهند و تقاضای تشکیل کمسیون حقیقت یاب کرده ا‌ند، محض اطلأع نسل جدید و هوادارنشان سوال کرده‌ام که تا حالا کجا بودید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها

خبر اول سايت

آخرين مطالب سايت

مطالب پربيننده روز

آگهی در ستون نبليغات

آگهی های دو ستونه: یک هفته ۱۰۰ یورو، یک ماه ۲۰۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

حساب بانکی اخبار روز: int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی در ستون تبليغات

آگهی یک ستونه یک هفته ۷۵ یورو، یک ماه ۱۵۰ یورو آگهی های بیش از ۳ ماه از تخفیف برخوردار خواهند بود

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More

آگهی ها در لابلای مطالب برای يک روز

یک ستونه: ۲۰ یورو دو ستونه: ۳۰ یورو سه ستونه: ۵۰ یورو

حساب بانکی اخبار روز

int. Bank Account Number IBAN: DE36 3705 0198 0026 0420 36 SWIFT- BIC: COLSDE33XXX نام دارنده حساب: Iran-chabar نام بانک: SparkasseKoelnBonn Koeln- Germany

Read More