منو

شعر و سخنوری – اسماعیل خویی

به دکتر ماشاالله آجودانی

آن خوش نما هنر،که تو نامی «سخنوری»،

یک ویژگی ست از هنرِ شعر، در دری.

بی بهره ماند شعرِ دری از بیانِ خوش،

مشّاطه اش نبود به هر جا سخنوری.

بی شک، سخنوری ست که دارد، به لطفِ لفظ،

شعرِ دری بری به زبان از دری وری!

وَ شعر از آن به «نظم» نکاهد فرو، نه، بل،

مانَد ز سُستی و زخطا در زبان بری.

در«نظم» نیز، قافیه بندی ست نادُرُست:

گر «یای وحدت» آید با «یای مصدری».

بنگر، منا! که از هنری ویژه دم زنیم:

تا درسخنوری چو یکی عیب ننگری!

بنگر که «نظم» هم سخنی ضدّ شعر نیست:

کآن را خطا، گناه و یا ننگ بشمُری!

یا که ش برون نهی ز هنردر کلام، یا

آن را ز شعر پایه فروتر بیاوری.

شاعر ، اگر که نیست سخنور، مُسلّم است

کاین، خود همین، بکاهدش از ارجِ شاعری.

هر جفت ضدّ مگیر نمودی ز نیک و بد:

خُشکی نه بهتر است نه خود بدتر از تری.

این نکته آشکار نماید به چشمِ تو:

نز دیدِ شیخ سنجی اگر مادگی ـ نری!

از این دوضد، کدام بد است و کدام نیک،

یا بدتر است یا که نکوتر ز دیگری؟

در این زمینه، داورِ اخلاق را سزد

تا، جُز به کارِ فرد، نیازد به داوری.

در نثر هم سخنوری، البتّه، عیب نیست:

بنگر به نثرِ سعدی و بگذر ز داوری!

هنجارِ ویژه هر هنری آورد بسی:

بنگر که ننگریم در آنها به سرسری.

هنجارِ زشت ویژه ی هر کارِ نارواست:

چون توسری، پسامدِ انکارِ روسری!

هنجارِ زشت، لیک، نیابیم در هنر:

زشت از هنر نزاید، چو دیو کز پری.

با شیوه های کهنه، هنر فن شود، ولی:

صنعتگری نبود و نباشد هنروری.

انبوهی است ویژه ی تولیدِ صنعتی؛

امّا هنر همیشه کند تک فرآوری.

بازار پرورنده ی تولید صنعتی ست:

دارد، ولی، ذلیل هنر را به توسری.

در زندگی ست سهمِ هنرمند رنجِ فقر:

امّا چو مُرد، غوطه خورد در توانگری!

ایران! توراست حالِ هنر حالیا چنین:

ای میهنِ ستوده به فرهنگ پروری!

گهواره ی هنر کند از جهل گورِ آن:

جُز این مدار چشم زآخوندِ منبری!

جانمایه ی هنر بُوَد آهنگ و رنگ، حیف!

کز دین به گوش و چشم رسد کوری و کری.

بیست وچهارم مهرماه۱۳۹۸،

بیدرکجای لندن

https://akhbar-rooz.com/?p=8554 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: