منو

رنگرزی رفرمیستی، یاور خودکامگان مذهبی – بهنام چنگائی

از هنگامی که خودکامگی واپسگرا، برده پرور و هزاررنگ اسلامی با فرار خدایگان محمدرضا یهلوی شاه شاهان حاکم شد، کشور ما بیش از هرزمانی دکان چهاربر رنگرزان پلید شیعی، آرمانگرایان مکار الهی و سیاستورزان چپ ستیز و ضد مردمی بی چشم و رو شد و یک مشت انگل فریبکار مذهبی یا ایدئولوژیک گرا، توانستند هولناکتر از گذشته تاریخی به میدان کلاشی و مردمفریبی پانهند و نهادند. خود خمینی جزو یکمین ها بود که او با یاری چپ بر پا ایستاد و سپس با سرکوب نیروهای مترقی پیشین مجاهد و چپ، اشتلم کنان و شتابان جای خود خدایش را گرفت و منزل در ماه ساخت. بنی صدر سردسته رنگرزی طیف راست لیبرال و لیبرال ملی مذهبی ها شد و دکانش کپک زده اش را تاکنون چارطاق همه جا گشاده است. دار و دسته رفسنجانی، موسوی، کروبی سر همگی خورده شد و سرآخر سید گریان یا محمد خاتمی خائن، با ایجاد امید در دل مردم به گفتمان آزاد و متمدنانه اسلامی، با دروغپردازی از استعداد نرمش پذیری دمکراتیک اسلامی، وی مبتکر و مضمحل دولت اصلاحگری دینی شد و با موتور رفرمسیم مذهبی دو دهه هراسناک و تلخ، مانع فروریزی بساط ولایت توسط مردم بجان آمده شد و سرنگونی مذهب حکومتی را به تعویق انداخت. بویژه همین خاتمی خنده دار، اوئی ایکه خودش ده سال آزگار وزیر سانسور بود، و هشت سال پسین جز رنگرزی ولایتمداری کار دیگری را برعهده نداشت. همچنین به سبک رنگرزی رجوی و شورا ملی مقاومتش از اسلام سیاسی بنگرید که در گذشته چه کرده و اینک چکارمی کند. مریم رجوی بسان طیف راست و سلطنتی ها امید از مردم بریده و پیوسته دست و پا بوس امپریالیسم آمریکا و دیگر بنیادگراهای وهابی سعودی بوده و مانده و با نام خدا و حست و تقی و نقی مدام، ماجراجوئی های آوانگارد مذهبی و جدا از مردم می کند و تاکنون، جز هیزم خشک به جهنم مذهب حکومتی ولایت نگذارده است.

بیادآوریم، همسوئی نیروهای چپ رفرمیست در استوارساختن خلافت خمینی را تا که تاریخ سیاه و خونین خودکامگان دوباره در ایران تکرارنشود. بد فرجامی ایکه با نقش تنوری ویرانگر”اسلام مردمی ضدامپریالیستی” آغازگشت و با میخ خیانت عملی حزب توده ـ اکثریت در انقلابی خواندن اهداف امام با وی همراه شد و در آنزمان به دین دولتی او جان سترگ داد. سپس هیولای جماران با شگرد الهی ـ آسمانی خود و با به بازی گرفتن هدف و توان کارگران و توده های در خیابان و بخانه بردن آنان بسادگی شرورتر شد؛ زیرا نیروئی توانمند و مردمی در برابر شرارت هایش دیگر برجانماند. همزمان فراموش نکرده و نمی کنیم دلایل همکاری هردو جریان با واپسگرایان رنگین را که تا فرجام شکست انقلاب ۵۷ سران آنان همگام با امام اعدام ها، ترور ها و نسل کشی ها همراه بودند تا بدانجا که شامگاه ۲۶ مرداد ۱۳۵۸، خمینی تبهکار، آن بنیانگذار رژیم فاشیستی اسلامی در تلویزون “فرمان جهاد”علیه مردم آزادیخواه و صلحدوست کردستان را صادر کرد. بهانه خمینی برای اعلام جهاد و اجرای کشتارهای گذشته و تاکنونی اشاز کردها تنها زندانی کردن چند زن مسلمان در مسجد جامع شهر سنندج بود که  توسط کمونیست ها دستگیرشده بودند. همین امروز نیز بدنیست به واکنش مرگبار مریم رجوی نسبت به خیزش سراسری آبان توده ها بنگرید! مجاهدین و مریم رجوی در گذشته با ماجراجوئی های آوانگارد مذهبی و جدا از مردم، جز هیزم خشک به جهنم مذهب حکومتی و علیه مردم نگذارده، اینک نیز کوچکترین نشانه آن بی باوری بمردم و همسوئی با دشمن درین جریان خودفریب این است که مریم خانم در چنین ورطه ی مرگ و زندگی دوسویه می آید و به “اعدام کاران ولائی” در سایت همبستگی ملی اش بی هر اما و اگری با (( مجاهد خواندن هزاران بپا خاسته ی اسیر )) آنانیکه همینک در اسارت رژیم اند؛ می گوید اسرا را بکش! مریم رجوی می داند که رژیم می باید و ناگزیر است برای جان بدربردن خویش، بیش از همیشه تور اعدام و کمین مرگ بگذارد و این خانم سرکرده می خواهد این اسرای بیدادرس را به قیمت نشان دادن نفوذ ریاکارانه ی مردمی خود، همگی آنها را بدست جلادان حرفه ای آقا بسپارد.

همین حالا مردم بیدارتر و هوشیارتر از گذشته و بیرون از خواست گهراه کننده ی طیف های رنگین رفرمیست و خائن، در نبرد سازش ناپذیر با مذهب حکومتی برپاایستاده اند و جای تردید ندارد که تا زدودن کلیت آن هرچند هم بدرازکشد دست از سر خلافت خائن به بشر دست برنخواهندکشید. هدف ما و سرانجام گمراهان در این مسیر مردمی آشکاراست و دیدیم که جلاد جماران با تثبیت رژیم خود چه دماری از روزگار نیروهای مترقی، مردمی، چپ و کمونیست درآورد! مسخره تر و چندش انگیزتر از خود سرسپردگی، دامنه ی خون آشامی خمینی از یاوران آغازین خود در کشاندن سران و بدنه ی آنان به کشتارگاهای که آن بیداد اسلامی ست که هرگز فراموش شدنی نیست! و بی گمان جایگاه بررسی تاریخی و قضائی دیروزین، و چالش و سنجش جداگانه امروزینِ ویژه ای را می خواهد؛ چراکه بسیاری از هردو طیف به نقد دید و همکاری گذشته ی خویش با خمینی برخاستند که می باید از دید ناقدان مسئول چپ پنهان نماند! اما درین میان پرسیدنی! با رُل همچنان ریاکارانه و رنگرزانه و رفرمیست فرخ نگهدارها یا اصطلاح گرایان چپ، مهاجرانی های راست مذهبی رانده شده و ناراضی از خیمه، و همچنین با بهنودهای نان به نرخ روز بخورهای کاسه لیس اسلام ولائی که همچنان پای سفره خونین خیانت نشسته و بمردم دروغ رفرمیسم مذهبی عرضه می کنند چکار بایدکرد؟ پرسیدنی ست! آیا پشتوانه ی جسارت اعدام ها و نسل کشی های ۶۰ و ۶۷، آغاز و تداوم جنگ ویرانگر ۸ ساله، تبهکارهای مافیای مالی آخوندی ـ بازاری و شبیخون های ضدبشری خمینی و خامنه ای از دید مردمسالاران جز، همسوئی این رنگرزان رنگین ضدمردمی با ولایتمداری نبوده و نیست که اینک و پس از ۴۱ سال هولناک دیگر بر کسی پوشیده نمانده است؟! آری چنین بوده و نقش دکان رنگرزی هریک از این گروه ها پیوسته در خدمت به بقای خودکامگی اسلامی شیعی بکاررفته، و به تبع آن ریاکاری ها و ریاکاران بوده و هست که رژیم توانسته و می تواند برای از کارانداخنن خردورزی انتقادی اجتماعی همین حالا رسانه ها و ایتنت را خصوصی ملائی کند و بی شرمانه کرده است. برده پروری در جامعه ی رنگین برپاسازد و شگفتا ساخته است. و درین مسیر دور و دراز هریک از آنان بسهم خود ( رژیم و وابستگان رفرمیست اش) همگی مشوق جامعه مدنی و باز اسلامی بوده و هنوز می باشند و هیچکدام درین قتلگاه های روزانه به مردم فلکزده هیچ راهی جز مبارزه سالم و مسالمت آمیز دینی نمی شناسانند و مردم آخوندزده می باید مردمسالاری دینی را از آقا و یارانش بیآموزند و در قلب خود برقرارکنند. و خامنه ای خائن به بشر با یاری جستن از چنین ترفندهای آخوندی و رفرمیستی و ماجراجویانه بوده که تاکنون توانسته بود مردم بیکار و بی نان و بی آرامش را چنین که اینروزها می بینیم بی مهابا ترورکند و ۸۰%مردم بپاخاسته را تا سرحد مرگ به پذیر زور و گرسنگی وادارکند؛ آنهم به نحوی که آنان به پرهیز از خشونت و در برابر درندگی روزمره آخوندی مطیع و سرسپرده بمانند. آرام و راضی به رضای خدا و ملا آنهم، در یک حکومت مقدس آدمخوار اسلامی آسمانی منتظر معاد باشد و تا دم مرگ بماند. ولی فقیه، خیمه نشینان و کاسه لیسانش برای همیشه کورخوانده و خود آنها بهتر از مردم می دانند که راه مردم و فردای آنها برای همیشه جدا و در برابر دین دولتی ست و اوضاع طوفانی ایران، منطقه و جهان چندان بر وفق مراد ولایت و ولایت سواران نیست و خرد صیانت نفس می باید راهبر عمکرد و بازتاب کنونی و فرادئی آنها باشد. رژیم کوچکترین فریاد دادخواهی را شرارت و ضدحکومت الله می نامد و تازه آقا و دستگاهش بی آبروی قضایش می خواهد با اسرائی که جز در پی نان و کار و آزدادی نبودند آنها به میدان های اعدام گروهی بسان ۶۷ بکشاند و نمی باید تردید داشت که اگر بتواند، بویژه با مجاهد خواندن آنان توسط مریم رجوی، دست اعدام ها از دستگاه مرگکار بدرآید و باید هرچه بیشتر علیه این ترفند و اهداف بیرحمانه ی آن روشنگری و افشاگری کرد. نباید این فرصت و جسارت دوباره را به خامنه ای داد!

بهنم چنگائی سوم آذر ۹۸

https://akhbar-rooz.com/?p=13285 لينک کوتاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بایگانی‌ها
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: